ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
‏جای خالی آدمها مثل جای خالی دندونه هی زبون میزنی یه چیزی اونجا هست ولی نیست.

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
برای یک دوست

تو شبیه یک باران نرمی، خیس نمیکنی، احساس آدمی را طراوت میدهی، شبیه یک خیابان در یک عصر پاییزی، با برگهای زرد و نارنجی روی پیاده رو هایش، گرم و سرد، ملس، لابلای رایحه سبک یک یادآوری خوش، یک پیاده روی کوتاه و حرفهایی که هرکدام چند لایه دارند.
دیدن خوابت هم گاه ناغافل لابلای روزمره های پیچیده در عادت های سخیف زندگی، حال آدمی را خوب میکند. روزگارت به کامت ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏توی شمال بودیم بچه هی می‌گفت یه روز دیگه بمونیم گفتم باس بری مدرسه گفت اونو خودم یکاریش می‌کنم میرم یه چیزی میبندم براشون!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏الهی! چون آتش فراق داشتی، به آتش دوزخ چه ‌کار داشتی؟

خواجه عبدالله انصاری
@boiereihan
‏تو رفته‌ای
و بحران نوشیدن چای
بی تو در این خانه
مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و
این احمق‌ها
.هنوز سر نفت می‌جنگند

پوریا عالمی
@boiereihan
زن توی کیف دنبال چیزی می‌گشت، یک لحظه آرام شد و خیره شد داخل کیف، انگار که در یک لحظه خاطره‌ای از ذهنت بگذرد، قفل شوی خیره بمانی، چند روز و چند سال خاطره را بروی دوباره زندگی کنی و برگردی و ببینی فقط چند ثانیه در دنیای واقعی گذشته است، زن چشمهایش توی کیف بود، خیره مانده بود، هنوز از دنیای خاطرات بازنگشته بود
‏راننده ‎تپسی خانم بود، نشستم‌ جلو گفت اگر امکانش باشه عقب بشینید، گفتم‌ چشم. کولر رو روشن کرد موسیقی‌ش بی کلامی از ونجلیز بود، کلن خوب بود.

@boiereihan
‏توی همون دهه‌ی شصت که تلوزیون خشک و برهوت بود یه شب یه فیلم کوتاه نشون داد که یه بابایی میره توی کیوسک تلفن گیر می‌کنه، هرکاری می‌کنن نمیتونن درش بیارن، آخرسر از یه شرکتی میان کیوسک رو میبرن، میبرنش توی یه انباری کنار کیوسکهای دیگه که توی کیوسکها اسکلت بود. پشماموم ریخت قشنگ.
@boiereihan
‏چشمه‌ی صلح جاری شده است
خوابت نخراشد
باز تکه‌های کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش می‌شود
مادری پستان بریده‌ی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت می‌کند
مردی در بن‌بست کوچه‌ای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شسته‌اند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد

#ای_لیا
@boiereihan
‏من جلوی خانمها فوتبال بازی کردم، مسابقات دانشکده‌ها توی استادیوم دانشکده تربیت بدنی برگزار میشد و سکو داشت خانمها هم می‌اومدن برای تماشا، خب بازیمون قشنگ چند لِوِل رشد می‌کرد، حتی مورد داشتیم طرف پای چپ و راستش رو بلد نبود قیچی‌برگردون گل زد. دخترا جیغ میزدن ما هم که بله!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏تو شبیه بارانی
که عصر یک روز پاییزی
نرم و بی‌صدا
روی خیالِ شهر می‌زند

#ای_لیا
@noiereihan
‏چشمه‌ی صلح جاری شده است
خوابت نخراشد
باز تکه‌های کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش می‌شود
مادری پستان بریده‌ی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت می‌کند
مردی در بن‌بست کوچه‌ای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شسته‌اند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد

ای‌لیا‏چندتایی عکس را جلو زد روی یکی از عکسها نگه داشت، مرد توی عکس لبخند میزد، یک جورهایی می‌خندید، عکس از پائین گرفته شده بود، به بالا نگاه می‌کرد، پیراهن‌ چهارخانه‌ای که زن تنش کرده بود توی عکس تن‌ مرد بود، زن زیر پیراهن چیزی نپوشیده بود، گردی دو طرف سینه‌های زن از چاک پیرهن پیدا بود.
+ داستانک
@boiereihan
‏زندگی کوتاه است
شبیه معاشقه‌ای تند
که در ماشینی ارزان قیمت
در بن بست کوچه‌ای رخ می‌دهد.

#ای_لیا
@boiereihan
‏بعضی وقتها می‌خوای حرف بزنی و خالی بشی و فشار از روی قفسه سینه‌ت برداشته بشه ولی باز برمی‌گردی میگی: خب چه خبرا؟
نگاه می‌کنی به در و ویوار.
#ای_لیا
@boiereihan
‏جای خالی آدمها مثل جای خالی دندونه هی زبون میزنی یه چیزی اونجا هست ولی نیست.

#ای_لیا
@boiereihan
‏هيچ اتفاقى قرار نيست بيافتد.
اما آدمی‌ست ديگر،
هميشه منتظر می‌ماند.

اورهان ولی
@boiereihan
‏زن و شوهر با ما همکار بودن، زن به شدت اکتیو و بگو و بخند، بچه‌ها باهاش شوخی می‌کردن، مرد ولی آرومتر، یه شرطی باهاش بستم باختم رفتیم پایین شرکت ساندویچ بخوریم، منتظر بودیم به بیرون نگاه می‌کرد یهو برگشت گفت: بدم میاد با زنم لاس می‌زنید! از تعجب خشک شدم، دهنم خشک زد، انگار یکی با سنگ زده باشه تو سرت، بعضیامون زیاده‌روی می‌کردیم واقعن، هیچی نگفتم، ساندویچ که اومد برداشت رفت.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Audio
عامیانه‌هایی از میان #خاطرات 📒🖋
۱- حمام عمومی
#ای_لیا
@boiereihan
‏از دهه شصت واس ماها یه مشت خاطرات پیزوری و موشک بارون و صف و کوپن‌ مونده، برای من جنوب شهری هنوز قشنگ‌ترین خاطراتم رفتن به پارک لاله‌ست، بهمون میگفتن‌ می‌بریمتون بالاشهر پارک، یه بچه کچل مدرسه‌ای با توپ پلاستیکی زیربغلش توی پارک لاله. نور از لای شاخه‌ها میزنه تو صورتش، می‌خنده.

#ای_لیا
@boiereihan
Audio
#گزارش_یک_زندگی
قسمت اول🎙
حرفهائی که نمی‌زنیم
‏الهی فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند، دانی که با این دل ضعیف چون کند؟

خواجه عبدالله انصاری
@boiereihan