ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from ای‌لیا
دوست خلاصه و عصاره زندگی ست.
دوست چاله چوله های احساست را پر میکند. دوست احمقانه ترین حالتهای گاه و بیگاهت را میفهمد.
دوست شبیه سیب زمینی سرخ کرده است، آنهم نه یه ذره دو ذره، خیلی!
دوست یعنی" حالت خوب نیست بیام بریم بیرون"
دوست شبیه دوش گرفتن بعد از یک خستگی طولانی ست. دوست آب انار است، توی پاییز خیابان ولیعصر که نم نم باران هم توی پس زمینه میبارد.
دوست چیزی ست شبیه فشردن کبودی روی تن، دردی شیرین،که باید باشد.
دوست بودن برای کسی راحت نیست،توی حرف همه مان دوستیم
پای عمل میشود فهمید چه کسی سیب زمینی سرخ کرده است.
همانقدر لذیذ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
گفت آن درپیت هایشان که همان اول سرماجرای سکس را باز میکنند، باز آن جنتلمنها و مثلن هنرمندهایش حداقل یک ساعتی ادا و اصول در می آورند و سرآخر میرسند به اینکه : الان چی پوشیدی؟
گفت توی این آدمها یک رفیق پیدا نمیشود که درد را بشنود، تهش هم اگر بشنود باز دارد وراندازت میکند که چطور برود زیر لباست!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
هوا بد است
تو با كدام باد ميروي
چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمي شود

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
#شعر
Instagram: iliya.7
@boiereihan
1
Forwarded from ای‌لیا
نشسته بودند کنار ساحل، باران میزد یا چیزی شبیه باران بود، پودر بود، هرچه بود خیس نمی کرد، مرد زانوها را جمع کرده بود توی سینه زن تکیه داده بود به مرد، مرد خیره بود به جائی توی دریا، آن ته ها لابد چیزی را می دید قاطی آب و موج که حالا دیگر آبی نبود، خاکستری بود، دریا به وقت باران اینطور میشد، دلگیر و شبیه آسمان ابری، خاکستری و سیاه. زن دست انداخته بود دور گردن مرد، سر مرد را کشیده بود توی سینه اش، مرد آرام آرام اشک ریخته بود، زن موهای نمناک مرد را بو کشیده بود، چشمهایش خیس شده بود، میخواست گریه نکند ولی نشد، گریه کرد، خواست به مرد بگوید دوستش دارد، خواست بگوید ولی نشد، چشمها را که باز کرد، آفتاب توی چشمش زد، دریا آبی بود، مرد رفته بود، از روی شنها بلند شد، نگاه کرد به آن ته ها توی دریا، باد میزد توی صورت زن.

+ داستانک
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
این متن رو من نوشتم. نه فالاچی نه بالزاک نه کس دیگه :)

برای زنی سی و چند ساله

سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan

اسم نویسنده متن رو از زیر متن پاک نکنید.
👍1
Forwarded from ای‌لیا
روز اولی که حوا دلش گرفته بود، آدم نمیدانست که چه کند، هرچه کرد حوا دلش سبک نشد، آمد پشت سرش ایستاد چشمهایش را بست سرش را جلو آورد موهای حوا را بو کشید حوا پا عقب گذاشت خورد به سینه آدم، آدم دستهایش را جمع کرد دور حوا، حوا سرش را خم کرد روی بازوی آدم، دلش آرام شد.

+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
‏اندوه
می‌ماند
آرام آرام برای خویش
خانه‌ای در قلبت می‌سازد

ای‌لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
بیشتر احساس از سر انگشتان منتقل میشود. از توی دستها. وقتی دستش را میگیری، نرم انگشتانت را میکشی پشت دستش، تمام آن حس دوست داشتن را منتقل میکنی. دست ها حرفهای ناگفتنی را منتقل میکنند، حرفهایی که از سرانگشتان منتقل میشود. حرفهایی که نمیشود گفت، میشود دستش را گرفت توی چشمهایش نگاه کرد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏شمر نشسته بود روی جدول، کلاه‌خودش رو گذاشته بود کنار پاش،چکمه‌هارو در آورد، جمعیت قُل میزد، امام حسین با سر و صورت خونی اومد سمتش، شمر نگاه کرد سمت بالا، دستش رو حائل چشمهاش کرد، امام حسین یه ظرف قیمه دراز کرد سمتش، شمر گرفت و گفت نوشابه مشکیه رو بده. تعزیه تازه تموم شده بود.

+ داستانک
@boiereihan
‏تمام می شویم
کسی یادش نخواهد بود
روزی درختی بودیم
سایه می‌دادیم به خیابان.

#ای_لیا
@boiereihan
‏زندگی مشترک یک جاهائیش میخوره به جاده‌های خاکی و سنگلاخ، دیگه شبیه اون عکسها یا تصاویر گرافیکی قشنگی که درباره رابطه و بوس و بغل و عشقم و ایناست نیست، اون یکی روش رو بهت نشون میده، اینجاست که برخی سوءتفاهمات باعث نیشه زندگی دچار شکست بشه. برخی جدایی‌ها با کمی درایت می‌شد رخ نده.
@boiereihan
‏اندکی از نبودنت
بسیاری‌ست در اندوه

#ای_لیا
@boiereihan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نتونست باز کنه برد داد پدرش باز کنه.
ای جانم.

@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
پشت چراغ سه راهی دهکده المپیک توی پراید جلویی مرد دارد با مشت میزند توی صورت زن، زن خودش را جمع میکند. فرمان را ول میکنم و میپرم پایین از توی پنجره پراید دست مرد را میگیرم:
"ضعیف گیر آوردی؟!"
جا خورده است اما خودش را جمع و جور میکند:
"تو چکاره ای، ناموسمه ..."
پایین می آید و میزند تخت سینه ام، بخواهم بزنم الباقی مسیر را باید توی آمبولانس ادامه بدهد، اما زمانی جالبتر میشود که ناموسش! از آنطرف پایین می آید. تازه میبینم زیر چشمش هم سیاه است، معطل نمیکند، او هم با کیف ضربه ای میزند، شده است صحرای محشر، یک کاراکتر دیگر کم داریم تا بشود فیلم هندی، بله پلیس که آنهم نمیدانم از کدام قبرستانی لابلای ترافیک پیدایش میشود و ما را به همراه نامبرده و ناموس نامبرده میبرند کلانتری.
میخواهند شکایت کنند که مزاحمشان شده ام و رییس کلانتری یا جانشینش هر که هست نمیدانم، قضیه را فیصله میدهد و آنها را راهی میکند و سرآخر با من می آید که ماشینم را تحویل بدهد و میگوید : شما که به نظر آدم با شخصیت و محترمی میای خودتو درگیر این مسایل خانوادگی نکن! یا خودشون حل میکنن یا یکیشون شکایت میکنه یا حل میشه کلن! اونی که ضرر میکنه شخص سومه ماجراست. چند سال پیش پرونده ای داشتیم که سرآخر زن به مرد سم خورونده بود!!
تازه فهمیدم که چطور خودش حل میشود. آنقدر قانع شدم که کلی هم اضافه آوردم. گذاشته ایم توی فریزر که هروقت قانع نبودیم از فریزر در بیاوریم بریزیم توی آب و سر بکشیم تا هی قانع شویم!!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
شهریور دختری ست که بلوغ را پشت سر گذاشته طبعش گرم است و احساسش به خنکی پس از باران است, دهانش بوی جنگل های باران خورده شمال را میدهد و تنش به لطافت شنهای جاری در دل شبهای کویر است, توی آغوشش زندگی آرام خوابیده است.

شهریور جان است ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Cool
Dua Lipa
🎹🎙🎼
Cool
Dua Lipa
#موزیک
@boiereihan
‏خیال
اندکی از تو
در آغوش خواب
خیال عریان می‌شود.

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
مردمانی بودیم با مشتهائی گره کرده
صدای دریا در گوشهایمان
رنگ آبی آسمان در چشمهایمان
نرمی رطوبت جنگل بر صورتمان
فریاد میزدیم:
زندگی‌مان را پس بدهید!

#ای_لیا
@boiereihan