ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from ای‌لیا
بیشتر احساس از سر انگشتان منتقل میشود. از توی دستها. وقتی دستش را میگیری، نرم انگشتانت را میکشی پشت دستش، تمام آن حس دوست داشتن را منتقل میکنی. دست ها حرفهای ناگفتنی را منتقل میکنند، حرفهایی که از سرانگشتان منتقل میشود. حرفهایی که نمیشود گفت، میشود دستش را گرفت توی چشمهایش نگاه کرد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏شمر نشسته بود روی جدول، کلاه‌خودش رو گذاشته بود کنار پاش،چکمه‌هارو در آورد، جمعیت قُل میزد، امام حسین با سر و صورت خونی اومد سمتش، شمر نگاه کرد سمت بالا، دستش رو حائل چشمهاش کرد، امام حسین یه ظرف قیمه دراز کرد سمتش، شمر گرفت و گفت نوشابه مشکیه رو بده. تعزیه تازه تموم شده بود.

+ داستانک
@boiereihan
‏تمام می شویم
کسی یادش نخواهد بود
روزی درختی بودیم
سایه می‌دادیم به خیابان.

#ای_لیا
@boiereihan
‏زندگی مشترک یک جاهائیش میخوره به جاده‌های خاکی و سنگلاخ، دیگه شبیه اون عکسها یا تصاویر گرافیکی قشنگی که درباره رابطه و بوس و بغل و عشقم و ایناست نیست، اون یکی روش رو بهت نشون میده، اینجاست که برخی سوءتفاهمات باعث نیشه زندگی دچار شکست بشه. برخی جدایی‌ها با کمی درایت می‌شد رخ نده.
@boiereihan
‏اندکی از نبودنت
بسیاری‌ست در اندوه

#ای_لیا
@boiereihan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نتونست باز کنه برد داد پدرش باز کنه.
ای جانم.

@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
پشت چراغ سه راهی دهکده المپیک توی پراید جلویی مرد دارد با مشت میزند توی صورت زن، زن خودش را جمع میکند. فرمان را ول میکنم و میپرم پایین از توی پنجره پراید دست مرد را میگیرم:
"ضعیف گیر آوردی؟!"
جا خورده است اما خودش را جمع و جور میکند:
"تو چکاره ای، ناموسمه ..."
پایین می آید و میزند تخت سینه ام، بخواهم بزنم الباقی مسیر را باید توی آمبولانس ادامه بدهد، اما زمانی جالبتر میشود که ناموسش! از آنطرف پایین می آید. تازه میبینم زیر چشمش هم سیاه است، معطل نمیکند، او هم با کیف ضربه ای میزند، شده است صحرای محشر، یک کاراکتر دیگر کم داریم تا بشود فیلم هندی، بله پلیس که آنهم نمیدانم از کدام قبرستانی لابلای ترافیک پیدایش میشود و ما را به همراه نامبرده و ناموس نامبرده میبرند کلانتری.
میخواهند شکایت کنند که مزاحمشان شده ام و رییس کلانتری یا جانشینش هر که هست نمیدانم، قضیه را فیصله میدهد و آنها را راهی میکند و سرآخر با من می آید که ماشینم را تحویل بدهد و میگوید : شما که به نظر آدم با شخصیت و محترمی میای خودتو درگیر این مسایل خانوادگی نکن! یا خودشون حل میکنن یا یکیشون شکایت میکنه یا حل میشه کلن! اونی که ضرر میکنه شخص سومه ماجراست. چند سال پیش پرونده ای داشتیم که سرآخر زن به مرد سم خورونده بود!!
تازه فهمیدم که چطور خودش حل میشود. آنقدر قانع شدم که کلی هم اضافه آوردم. گذاشته ایم توی فریزر که هروقت قانع نبودیم از فریزر در بیاوریم بریزیم توی آب و سر بکشیم تا هی قانع شویم!!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
شهریور دختری ست که بلوغ را پشت سر گذاشته طبعش گرم است و احساسش به خنکی پس از باران است, دهانش بوی جنگل های باران خورده شمال را میدهد و تنش به لطافت شنهای جاری در دل شبهای کویر است, توی آغوشش زندگی آرام خوابیده است.

شهریور جان است ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Cool
Dua Lipa
🎹🎙🎼
Cool
Dua Lipa
#موزیک
@boiereihan
‏خیال
اندکی از تو
در آغوش خواب
خیال عریان می‌شود.

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
مردمانی بودیم با مشتهائی گره کرده
صدای دریا در گوشهایمان
رنگ آبی آسمان در چشمهایمان
نرمی رطوبت جنگل بر صورتمان
فریاد میزدیم:
زندگی‌مان را پس بدهید!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏شده‌ایم شبیه ابراهیم، هر روز اسماعیل‌هایمان را می‌بریم به قربانگاه چاقو می‌گذاریم زیر گلویش به آسمان‌ نگاه می‌کنیم منتظریم کسی بگوید دست نگه دار تو در این آزمون سربلند شدی ولی صدایی نمی‌آید، هر روز اسماعیل‌هایمان قربانی می‌شوند.

@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
من به فرداهای تو
به آبی آسمان
به سبزی نگاه باران
من به روزی که
دوباره کوچه ها می خندند
من به
آغازی بر یک پایان

یقین دارم ...

دلتنگ مشو
زندگی بر مدار امید می چرخد.

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
صبحی از خواب برمی خیزی
و خواهی دید
که آسمان آبی شده است .
آن سحر نزدیک است

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
زنی میخندد
حال زمین خوب است،
آسمان هم آبی شده است
نفس هایم تنگ نمیشود
چشمهایم دودو نمیزند
زنی میخندد!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
تو که نمی دانی
یک روز که آسمان این شهر دوباره آبی شود
دوباره مردمان را خواهی دید
که آفتاب ریخته اند در سبدهاشان
دوباره زندگی می نشیند روی پرچین احساس
نسیم دوباره می رود لابلای موهای شهر
سبز می شود خیال
برگی دیگر سرگردان جوی نخواهد شد
زندگی دیگر
خواب شیرینی نخواهد بود
بیدار خواهند شد
همه ی خوابهای زیر بالش خیال.
شاید پیرزنی که شال می بافت
چادرش را ببند بر کمر
و بیاید زیر فواره های میدان شهر
چرخی بزند و خنده هایش بریزد در رگ های شهر.

تو که نمی دانی
ولی پدرم می گفت
که این آسمان تا ابد خاکستری نمی ماند
آسمان این شهر آبی می شود ...
تو باور کن
یقینن آبی می شود.

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
و امید که داشتیم
همیشه
زیر سایه ی تردید ،
و شک که می بست پای امید را .

#ای_لیا
@boiereihan
‏گاهی به مرگ فکر می‌کنم که خسته توی یکی از لباسهای آویزان از کمد خوابیده است.

#ای_لیا

به یاد مهدی آسیابان‌پور ...
@boiereihan