Forwarded from ایلیا
مردمانی بودیم با مشتهائی گره کرده
صدای دریا در گوشهایمان
رنگ آبی آسمان در چشمهایمان
نرمی رطوبت جنگل بر صورتمان
فریاد میزدیم:
زندگیمان را پس بدهید!
#ای_لیا
@boiereihan
صدای دریا در گوشهایمان
رنگ آبی آسمان در چشمهایمان
نرمی رطوبت جنگل بر صورتمان
فریاد میزدیم:
زندگیمان را پس بدهید!
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
شدهایم شبیه ابراهیم، هر روز اسماعیلهایمان را میبریم به قربانگاه چاقو میگذاریم زیر گلویش به آسمان نگاه میکنیم منتظریم کسی بگوید دست نگه دار تو در این آزمون سربلند شدی ولی صدایی نمیآید، هر روز اسماعیلهایمان قربانی میشوند.
@boiereihan
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
من به فرداهای تو
به آبی آسمان
به سبزی نگاه باران
من به روزی که
دوباره کوچه ها می خندند
من به
آغازی بر یک پایان
یقین دارم ...
دلتنگ مشو
زندگی بر مدار امید می چرخد.
#ای_لیا
@boiereihan
به آبی آسمان
به سبزی نگاه باران
من به روزی که
دوباره کوچه ها می خندند
من به
آغازی بر یک پایان
یقین دارم ...
دلتنگ مشو
زندگی بر مدار امید می چرخد.
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
زنی میخندد
حال زمین خوب است،
آسمان هم آبی شده است
نفس هایم تنگ نمیشود
چشمهایم دودو نمیزند
زنی میخندد!
#ای_لیا
@boiereihan
حال زمین خوب است،
آسمان هم آبی شده است
نفس هایم تنگ نمیشود
چشمهایم دودو نمیزند
زنی میخندد!
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
تو که نمی دانی
یک روز که آسمان این شهر دوباره آبی شود
دوباره مردمان را خواهی دید
که آفتاب ریخته اند در سبدهاشان
دوباره زندگی می نشیند روی پرچین احساس
نسیم دوباره می رود لابلای موهای شهر
سبز می شود خیال
برگی دیگر سرگردان جوی نخواهد شد
زندگی دیگر
خواب شیرینی نخواهد بود
بیدار خواهند شد
همه ی خوابهای زیر بالش خیال.
شاید پیرزنی که شال می بافت
چادرش را ببند بر کمر
و بیاید زیر فواره های میدان شهر
چرخی بزند و خنده هایش بریزد در رگ های شهر.
تو که نمی دانی
ولی پدرم می گفت
که این آسمان تا ابد خاکستری نمی ماند
آسمان این شهر آبی می شود ...
تو باور کن
یقینن آبی می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
یک روز که آسمان این شهر دوباره آبی شود
دوباره مردمان را خواهی دید
که آفتاب ریخته اند در سبدهاشان
دوباره زندگی می نشیند روی پرچین احساس
نسیم دوباره می رود لابلای موهای شهر
سبز می شود خیال
برگی دیگر سرگردان جوی نخواهد شد
زندگی دیگر
خواب شیرینی نخواهد بود
بیدار خواهند شد
همه ی خوابهای زیر بالش خیال.
شاید پیرزنی که شال می بافت
چادرش را ببند بر کمر
و بیاید زیر فواره های میدان شهر
چرخی بزند و خنده هایش بریزد در رگ های شهر.
تو که نمی دانی
ولی پدرم می گفت
که این آسمان تا ابد خاکستری نمی ماند
آسمان این شهر آبی می شود ...
تو باور کن
یقینن آبی می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
گاهی به مرگ فکر میکنم که خسته توی یکی از لباسهای آویزان از کمد خوابیده است.
#ای_لیا
به یاد مهدی آسیابانپور ...
@boiereihan
#ای_لیا
به یاد مهدی آسیابانپور ...
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
Forwarded from ایلیا
به زن گفته بود جنوب رفتی؟ زن گفته بود نه، دوباره نگاه کرده بود توی چشمهای زن و گفته بود نزدیکهای غروب، آفتاب یکی دو ساعتی مونده برسه توی خط افق دریا، لنجها کنار ساحل آروم روی آب موج میخورن، مرغهای دریایی سبک بالای دریا روی هوای گرم بالهاشون رو باز کردن و سُر میخورن توی هوا، آفتاب داره کجکی میزنه روی آب دریا، یه رنگ سبز آبی عجیبی درست شده روی آب، هیچ کجا این رنگ رو نمیبینی، کم کم خنکی داره زورش خودش رو میندازه روی سر گرما، یک حال غریبی هست، میتونی تصور کنی؟ زن چشمها را بسته بود و گفته بود: آره قلبم به تپش افتاد. مرد دست زن را گرفته بود و گفته بود: تو دقیقن به زیبایی همین تصویر هستی.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan