Forwarded from ایلیا
دوست داشتن شبیه بخار یک چای است که میرود و میرود و آن بالا محو میشود، هرچند دیده تمیشود ولی هنوز هست و اثرش باقیست.
دوست داشتن اینگونه رقیق است و اطراف تو را پر میکند.
#ای_لیا
@yekbashar
دوست داشتن اینگونه رقیق است و اطراف تو را پر میکند.
#ای_لیا
@yekbashar
❤10🔥1
آدمهای سمی زندگیت رو حذف کردی؟
همه سمی بودن؟
دوست؟
خانواده؟
همکار؟
...
این اصطلاح آدم سمی رو هم اونایی انداختن توی زندگیهامون که ارتباط بلد نبودن، تنهایی رو ترجیح میدادن به تعامل با آدمها. هیچ آدمی کامل نیست، همه نقص دارن، ما یاد میگیریم با نقص آدمها زندگی کنیم ارتباطاتمون رو تنظیم کنیم. با هرکس متناسب با شخصیتش رفتار کنیم و ارتباط داشته باشیم، یک سری رو بیشتر دوست داریم یک سری رو کمتر.
به اسم حذف آدمهای سمی تنها نشیم.
@yekbashar
همه سمی بودن؟
دوست؟
خانواده؟
همکار؟
...
این اصطلاح آدم سمی رو هم اونایی انداختن توی زندگیهامون که ارتباط بلد نبودن، تنهایی رو ترجیح میدادن به تعامل با آدمها. هیچ آدمی کامل نیست، همه نقص دارن، ما یاد میگیریم با نقص آدمها زندگی کنیم ارتباطاتمون رو تنظیم کنیم. با هرکس متناسب با شخصیتش رفتار کنیم و ارتباط داشته باشیم، یک سری رو بیشتر دوست داریم یک سری رو کمتر.
به اسم حذف آدمهای سمی تنها نشیم.
@yekbashar
👍28👎3❤1👏1
🔥10👍4
❤12👍4👏1😢1
تو هرکدوم از ما یه آدم دیگه هست که هیچوقت فرصت دیده شدن پیدا نکرد، یا بقیه نذاشتن یا خودمون نخواستیم و متوجهش نشدیم، استعدادهایی که با خودمون به گور میبریم.
@yekbashar
@yekbashar
❤7👍7😢2
❤11😢5👍2
👍14🤔1
به زن گفته بود جنوب رفتی؟ زن گفته بود نه، دوباره نگاه کرده بود توی چشمهای زن و گفته بود نزدیکهای غروب، آفتاب یکی دو ساعتی مونده برسه توی خط افق دریا، لنجها کنار ساحل آروم روی آب موج میخورن، مرغهای دریایی سبک بالای دریا روی هوای گرم بالهاشون رو باز کردن و سُر میخورن توی هوا، آفتاب داره کجکی میزنه روی آب دریا، یه رنگ سبز آبی عجیبی درست شده روی آب، هیچ کجا این رنگ رو نمیبینی، کم کم خنکی داره زورش خودش رو میندازه روی سر گرما، یک حال غریبی هست، میتونی تصور کنی؟ زن چشمها را بسته بود و گفته بود: آره قلبم به تپش افتاد. مرد دست زن را گرفته بود و گفته بود: تو دقیقن به زیبایی همین تصویر هستی و حتی زیباتر.
#ای_لیا
@yekbashar
#ای_لیا
@yekbashar
❤14😢3🔥2🥰1
Forwarded from ایلیا
🔥9❤6🥰2
ای نازنین
چرا بر انسان مقدر شده
که عمیق ترین زخمهایش
همان هایی باشند
که با دست خودش حفر می کند؟
غسان کنفانی
@yekbashar
چرا بر انسان مقدر شده
که عمیق ترین زخمهایش
همان هایی باشند
که با دست خودش حفر می کند؟
غسان کنفانی
@yekbashar
😢10🤔1
Forwarded from ایلیا
گفت خدا لابد زن را که می آفریده حال خوبی داشته، آرام آرام اجزاء و ترکیبات را جمع کرده کنار هم. مثلن دست کشیده روی سر زن وبعد موها را آورده پایین دست گذاشته توی گودی کمر زن و کمی فرو داده و بعد گردی باسن را کشیده بیرون. دستهایش بوی گل رز میداده وقتی داشته چشمهای زن را خلق میکرده منحنی در منحنی زن را رسم کرده. برجستگی سینه ها را، کشیدگی رانها را، خودش هم عاشق شده لابد!
گفت سرآخر گمانم شکم زن را بوسیده و ادامه خلقت را سپرده به زن!
#ای_لیا
@yekbashar
گفت سرآخر گمانم شکم زن را بوسیده و ادامه خلقت را سپرده به زن!
#ای_لیا
@yekbashar
❤12🥰5
Forwarded from ایلیا
زن لبهای مرد را بوسید، خواست خودش را عقب بکشد مرد دست گذاشت پشت سر زن، زن چشمها را بست، سرش را شل کرد روی دست مرد، مرد عمیقتر بوسید، مرد خودش را عقب کشید، زن نگاه کرد به مرد و خندید، کیف دستی را برداشت که پیاده شود، نگاه کرد به جلوی ماشین، پسربچهای ایستاده بود و نگاهشان میکرد، هردو خندیدند، زن راه افتاد توی کوچه، مرد ماشین را روشن کرد و رفت، زن برگشت به پشت سر و نگاه کرد، انگشتهارا کشید روی لبهایش، دوباره چشمهایش را بست، پسرک هنوز نگاهش میکرد.
+ داستانک
@yekbashar
+ داستانک
@yekbashar
❤15👍2🥰2🔥1
❤11🥰2😘1
گفت: «مي داني اولين بوسه جهان چطور کشف شد؟» دست هاش تا آرنج گِلي بود، گفت که در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شيرين بود، ادامه دادند.
سال بلوا-عباس معروفي
@yekbashar
سال بلوا-عباس معروفي
@yekbashar
🥰13❤2👍1🤯1😢1