ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
عکس ها جابجا میشوند، اسم خیابان ها، کوچه ها. تاریخ سر جای خودش می ماند ... بی رحمانه!

#ای_لیا
@boiereihan
مساله اینجاست که اون آقائی که میره واسه یه خانم مثلن متن فدایت شوم میذاره تو مسیج باکسش و توش سعی میکنه مخلفات هم بزنه، بعدش انتظار داره اون خانم بیاد بگه : بفرمائید! شما چقدر خوبید ها! کجا بودید تا حالا؟

یِ سری راهها رو اشتباه میریم، بودن و معاشرت تو فضای مجازی رو بلد نیستیم، اگر تو جامعه ما حجاب اجباریه و کسی اینجا عکس بدون حجاب داره دلیلش این نیست که اهل فلانه! یعنی همه چیرو قاطی میکنیم ، هم میزنیم، بعد میگیم چرا اینطوری شد، چرا اونطوری شد ...

+ البته این مساله از طرف برخی خانمها برای برخی آقایون هم پیش میاد که موارد کمتریه، بیشتر از طرف اقایونه به سمت خانما!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ما بیست و چند نفر منتظر، مضطرب، کلافه توی ایستگاه اتوبوس، هیچکدام ندیدیم کودکی با کفشدوزک روی انگشتش حرف میزند!

+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
در من زنی
نشسته در آغوش خاطره ای،
بوسه هایش را،
دانه دانه می نشاند،
در شالیزار دلم.

#ای_لیا
@boiereihan
زن یکی دوتا مشت میزند تخت سینه مرد، مرد سعی نمیکند جلوی زن را بگیرد، زن نمیخواهد فریاد بزند، چشمهایش خیس است، چندتای دیگر هم میزند، مرد ایستاده است، دستش را حایل صورت کرده است، زن چندتائی مشت هم حواله سر و صورت مرد میکند که میخورد به دستهای مرد، خسته میشود، خودش را رهامیکند در آغوش مرد، گریه امانش نمیدهد، مرد زن را در آغوش گرفته است، دست میکشد به موهای زن، موهایش را می بوسد، نیم ساعت بعد، از صدای خر خرهای نازک زن مرد متوجه میشود زن خوابیده است، زن را روی کاناپه دراز میکند، پتوی نازکی را می کشد روی تن زن، می نشیند روی زمین، رویروی زن. زن آرام خوابیده است، خواب می بیند ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تصویر زیر را قاب کنید و بزنید به دیوار دلتان

زن از حمام خارج میشود، حوله را می پیچد دور خودش، حوله کوچکتری برمی دارد، سرش را خم میکند به سمت راست و با حوله دیگری سعی دارد موهایش را خشک کند، چندباری سرش را به سرعت بالا و پائین میکند تا آب موهایش پخش شود، بوی خوش آیند شامپو می ریزد در فضای بی رمق اتاق و جان تازه ای می بخشد به روح خانه.
می نشیند جلوی آینه، ماتیک قرمز رنگ(یا صورتی، یا هر رنگی که خودتان دوست دارید) برمیدارد و میکشد روی لبهایش، لبها را جمع میکند، توی آینه لبخندی میزند.
زنی با موهای خیس و ماتیک قرمزی روی لبهایش، بی هیچ دستکاری دیگری، بی فوتوشاپ.
این زیباترین تصویر جهان است.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کاش می شد به زندگی گفت:
بیا یک امروز را مرخصی بگیر بنشین در منزل و دمی به دم من دم بده تا شاید راهی پیدا کنیم که این همه زجر دوران را بر دوش نکشی .
بیا بنشین کنار بازدمهای خسته از من که دمش همین دمی پیش از بین نفس های تو ریخته است در ریه های حیرت زده از تو.

کاش می شد دستش را گرفت و نوازش کرد و لابلای تَرکهای برجا مانده از نفرتهایش را کمی زماد مالید و آرام در گوشش گفت : کمی بخواب من بیدارم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو که نمی دانی
یک روز که آسمان این شهر دوباره آبی شود
دوباره مردمان را خواهی دید
که آفتاب ریخته اند در سبدهاشان
دوباره زندگی می نشیند روی پرچین احساس
نسیم دوباره می رود لابلای موهای شهر
سبز می شود خیال
برگی دیگر سرگردان جوی نخواهد شد
زندگی دیگر
خواب شیرینی نخواهد بود
بیدار خواهند شد
همه ی خوابهای زیر بالش خیال.
شاید پیرزنی که شال می بافت
چادرش را ببند بر کمر
و بیاید زیر فواره های میدان شهر
چرخی بزند و خنده هایش بریزد در رگ های شهر.

تو که نمی دانی
ولی پدرم می گفت
که این آسمان تا ابد خاکستری نمی ماند
آسمان این شهر آبی می شود ...
تو باور کن
یقینن آبی می شود.

#ای_لیا
بهمن ۹۵
@iliyaaf7
آدمی که نتواند و نخواهد دردل کند چه میکند؟
از پنجره به بیرون خیره میشود، به این فکر میکند که کسی هست که چای را میشود با او تلخ خورد؟!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرد دلتنگ بود
چشمها را بست
یادمش آمد دستهای زن را ...

#ای_لیا
@boiereihan
گاه شنیدن صدایش کافیست ...

#ای_لیا
@boiereihan
آخرین تیربارچی آخرین قطار فشنگ را هم خالی کرد. روی سقف بیمارستان نشسته بود مستاصل که چه کند. یکی از مدافعین گفت : سید گفته جمع کنید و برگردید. شهر سقوط کرده.
آخرین وانت به همراه آخرین بازمانده ها که خارج شدند، تیربارچی نگاهی به خط افق کرد جایی که دو تانک پیش میآمدند، فرصت گریه کردن نبود. سقف بیمارستان را بوسید. قرار گذاشت که برگردد و دوباره ببوسدش.
تیربار را روی دوش گذاشت و سقوط شهر را پشت سرش ندید ...

دو سال بعد برگشت، اول به نیابت از سید ممد بوسید. گونه هایش را چسباند روی سقف، هق هق گریه امانش نداد. ممد نبود ببیند مدافعین برگشته اند.

اینستاگرام من : iliya.7
#ای_لیا
@boiereihan
زنهای زیادی هستند که روی لبهایشان لبخند هست.
توی دلهاشان؟ نمیدانم ...

#ای_لیا
@boiereihan
آلزایمر یعنی
تو مرا دوست داشته باشی،
دل من هم جای دیگری گیر کرده باشد!

#ای_لیا
@boiereihan
درد مرا میگیرد
چرخی می خورد تا بیخ گلویم را می فشارد
فریاد نمی شود، درد می شود
زخم می شود
می خواهد هبوط کند در کویر
اما چشمی ندارد تا راهی را پیدا کند
پس می نشیند و

دردش می آید.

#ای_لیا
@boiereihan
فاصله را
تنهایی را
پر می کند ،
آبی ِ سرگردان
در نگاه تو ...

و لبریز می کند
خاطره را
همین را ، لحظه را ...

ای لیا

+ وبلاگ من : http://reihan-7.blogsky.com/
در خاطراتت
جانب احتیاط را رها کرده ای
افتاده ای در آغوش من!

#ای_لیا
@boiereian
آدم است دیگر
گاه یادش می افتد تو را ندارد
درد میگیرد جای خاطراتش!

#ای_لیا
@boiereihan