ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
اتوبوس نیامد،
ایستگاه تنها مانده بود
چه میشد کرد جز بوسه
که آنهم حرام بود!

#ای_لیا
@boiereihan
رفته گفته من با دوست پسرم مشکل عاطفی دارم، خودشم نمیخواد حلش کنه. یه نفر دیگه تو زندگی ما هست که دوست پسرم قبول نمیکنه ارتباط عاطفیشو با اون کم کنه!
اون یکی هم برگشته گفته : عجب مرد بی عاطفه ای واقعن! چرا ول نمیکنه؟
اینم برگشته گفته : آخه دوست پسرم میگه خب زنمه چکارش کنم!
اون یکی هم داشت کف و خون بالا می آورد با شنیدنش!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
من یه تشکر ویژه هم میکنم از اون دوستان عزیزی که متنهارو مستقیم به اشتراک میذارن و کپی نمیکنن که بعدها اصلن معلوم نشه نویسنده کیه.
اون دوستانی هم که کلن از خودشون چیزی ندارن و به اسم خودشون کپی میکنن هم دیگه والا چی بگم!!

ارادتمندیم در کل.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
برخی چهره ها بدون آرایش اصالت خاصی را بروز میدهند. یک لبخند باریک و ساده، چشمهایی آرام، رنگ صورت به همراه پس زمینه خالها و لکه های ریز و کوچک، گاه این تصویر زیباترین تابلویی ست که میشود ساعتها درونش غوطه ور شد ...
امتحان کنید. شاید خوشتان آمد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
روح من با تو آشناست ...
آن هنگام که طراوت ریحان در باغ پیچید.

#ای_لیا
@boiereihan
رشت - دی ماه 1381
یک چیزهائی را هم نمیتوانم بنویسم، مثل برخی عکس های لعنتی که آنقدر خوبند، آنقدر خوب ... ولی نمیشود روی زبان لغزاند، باید بویش کرد، حسش را کشید در میان پرده های بینی، فرستاد تا اعماق ذهن، آنجا کلمات بریزند در آغوش هم و بروند پی هم خوابی!
خیلی لغنتی ست ...
خودتان تصور کنید!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دید زدن یا اصطلاح اونورآبیش چک کردن غالبن از طرف مردها رخ میده( مواردی دیده شده که خانمها هم اینکارو میکنن). هرچند بعضی هامون فلسفه ای داریم که اینکار رو چیپ میدونیم. یکیش من! خواستم بگم بقیه هم که اینکارو میکنن تا زمانیکه آزاری واس اون خانم بوجود نیاوردن نمیشه گفت بیمارن یا مثلن فلان فلان شده. و اینکه فقط ما شرقی ها دچارش نیستیم اونور آب هم این داستان رو دارن. خلاصه اینکه خود آدم باید حد و حدودش رو تعیین کنه ...
الخلاص!


#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
داخل مغازه خریدهایمان را میگذارم روی پیشخوان. سارا هم چندتایی کیک و پاستیل برداشته است. جلوتر از ما مرد گنده ای دارد حساب و کتاب میکند. چندتایی بطری بزرگ نوشابه به همراه چیپس و پفک برداسته است. سارا که چشمش به اینها می اوفتد رو به مرد میگوید: آقا نوشابه مثل زهرماره، نباید بخوری. مگه مامانت بهت اینارو نمیگه؟ تازه هم پفک خیلی حال آدمارو خراب میکنه. آدمارو میکشه!
مغازه در سکوت فرو میرود و یکباره از خنده منفجر میشود. من هم مانده ام آن وسط. بچه ها زیادی بی خط و ساده اند، هرچند ما آدم بزرگها هم اگر اینطور بودیم شاید بیشتر مشکلاتمان حل شده بود. هرچند ساده و بیخط بودن این دوره و زمانه از نظر برخی شده است صفت احمقها.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دشوار بود ،
رفتن و نرسیدن.
ولی امید،
زندگی می بخشد،
حتی اگر رفته باشی،
و فقط انتظاری مانده باشد،
در پس ذهن،
از توهم بازگشت.

#ای_لیا
@boiereihan
رؤیاهای قدیم رؤیاهای خوبی بودن، به نتیجه نمی‌رسیدن ولی خوشحالم که اونا رو داشتم.

فیلم The Bridges of Madison County
@boiereihan
ایستگاهی خلوت
به قدر فاصله توقف یک اتوبوس
بوی عطر زن جا میماند ...

#ای_لیا
@boiereihan
یادت نره ،
هر کسی قیمتی داره، حالا که داری خودتو می فروشی ارزون نفروش ...
ارزون هم اگه فروختی چِک نگیر ... نقد بگیر!

#ای_لیا
@boiereihan
باران باشد
تو باشی
و چشمهایت،
و من ،
که در جنگل چشمانت
در میان خاطره ای
تابی بسته ام.

#ای_لیا
@boiereihan
شبیه لیوانی لب پر شده
نشسته کنج آشپزخانه،
خاطره چائی لب سوز
در میان لب هایش!

#ای_لیا
@boiereihan
اینم بگم که بیشتر مواقع زن مظلوم داستانهای جدائی و طلاق بوده و معمولن داستان مرد ماجرا شنیده نمیشه. داستان اکثر اوقات اینطور بازگو میشه که مرد کاری میکنه که زن رو جون به لب میکنه و تهش میرسن به طلاق و عمدتن هم که دادگاه ها به نفع مرداست و مهریه هم نمیدن و ...! ولی خب همیشه اینطور نیست. اینجا دوستان زیادی هستن که کارشون به طلاق رسیده، از آقایون هم هستن. همیشه هم مرد مقصر نیست گاهی اتفاقن در حقش ظلم هم شده. بعد اینکه یه چیز دیگه: وقت طلاق مرد باید پرداخت کنه(حالا به هر شکلی، نقد یا نسیه) ولی کسی نمیاد بگه خب شما آقای داستان اینقدر از عمرتو گذاشتی، اینقدر وقت گذاشتی واس تو هم بیایم اینقدر حساب کنیم از خانم بگیریم بهت بدیم!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در یکی از روستاهای زنجان معلمی به دختری نه ساله تجاوز میکند، پزشکی قانونی هم پس از معاینه تائید میکند، حال بدبختانه به معلم اتهام رابطه نامشروع زده اند نه تجاوز! میدانی یعنی چه؟ یعنی اینکه فرضشان این بوده چون دختر نه سال داشته پس اینکه ممکن است خودش هم رضایت داشته باشد محتمل است ولی مساله ای که فراموش میشود این است که #‏ندا کودک است. چند وقت پیش مطلبی نوشتم درباره اینکه اگر دختر نوجوانی هم عاشق مردی شود خود آن مرد باید بداند که این عمل به لحاظ عقلی منطقی نیست. در جوامع پیشرفته برای سن زیر هجده سال این روابط با یک فرد بالای سن هجده سال ممنوع است. حتی یک زن بالغ با یک پسر نوجوان، فرقی ندارد در کلیت مساله. فرضشان این است که زیر ای نسن اگر رضایت هم داشته باشد درک و منطق مشخصی نداشته و خود آن آدم بزرگ باید این را بفهمد. حال اینکه در داستان #ندا اصلن بحث رضایت مطرح نیست و به نظر همان تجاوز قطعی تر است.
با شنیدن این داستان آنقدر مشمئز میشوم، ذهنم به هم میریزد، سر درد میگیرم. کسی که با کودکی نه ساله ارتباط جنسی برقرار میکند بیمار نیست، کفتاری ست که بین آدمیان زندگی میکند و از نظر من به بدترین شکل ممکن هم باید از بین برود. حالا یک سری دوستان هم معتقدند که بیمار است بماند، از نظر من متجاوز به یک کودک(دختر و پسر) حق حیات ندارد.
+ امیدوارم این مساله فراموش نشه، الان برخی روزنامه ها دارن پیگیری میکنن و برخی وکلا هم اعلام آمادگی کردن پرونده رو پیگیری کنن. امیدوارم این مساله ختم به خیر بشه و امثال نداهائی که بهشون تجاوز شده و مجبور به سکوت شدن بفهمن کسی اون بیرون هست که ازشون حمایت کنه.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خب من آن بازی سه هیچ معروف را توی استادیوم بودم، سال شصت و پنج. یک جائی توی تماشاچی های استقلال، پسرعموها همه استقلالی بودند و هنوز هم هستند. همه هم خوره فوتبال و زمین خاکی باز. پرسپولیس سه تا زد، اعصابشان به هم ریخته بود، تا خود خانه پیاده آمدیم، آن موقع ها آنجا اصلن خانه ای نبود، باید می آمدی پائین کنار جاده مخصوص که تا همین جاهایش دو بانده بود و بعدش میشد یک جاده دوطرفه که میرفت به سمت کرج، اصلن شبیه حالاهایش نبود، بیایان بود همه اش. بعد هم باید با وانتی خاوری چیزی خودمان را آویزان میکردیم و می آمدیم میدان آزادی و بعد هم یک خاکی توی سرمان میکردیم تا برسیم به یافت آباد!
این اولین باری بود که استادیوم میرفتم، هیچوقت هم نتوانستم طرفدار یکی از این دو تیم شوم، یک زمانی راه آهن را دوست داشتم، همان موقع هائی که دوم راهنمائی بودم و یک ماهی با تیم نوجوانان راه آهن تمرین کردم و هرچند تهش هم انتخاب نشدم، همان زمین نزدیک ایستگاه راه آهن که الان دیگر نیست گمانم، یک دوره ای طرفدار پاس بودم، پاس دوره علی اصغر مدیرروستا که قهرمان باشگاه های تهران شد و بعدها هم که آمدم رشت برای تحصیل شدم طرفدار ملوان هرچند میدانم رشتی ها خوششان نمی آید ولی توی انزلی فهمیدم که یک شهر میتواند واقعن فقط طرفدار یک تیم باشد چیزی که هیچ کجای دیگر ندیده ام، برای شما جالب است اگر بدانید رئال مادرید در شهر بارسلون طرفدار رسمی دارد.
بعدها هم چندباری استادیوم رفتم، بیشتر بازی های تیم ملی و آخرین بار هم سال هفتادوهشت استادیوم رفته ام. این کری خوانی ها تا جائی جالب است که تبدیل به رفتارهای هیستریک نشود. پیش آمده که رفاقتهائی این وسط از بین رفته و حتی گاهی آنهائی هم که به روی خود نمی آورند توی ذهنشان دوست داشته اند بزنند توی دهان طرف مقابل، همین حالی که الان پرسپولیسی ها دارن و استقلالی ها روی اعصابشان اسکی مارپیچ میروند، همین استقلالی هائی که اگر منطقی باشند بیشتر دارند خودزنی میکنند.
بماند به هرحال، ولی در کل چیز جالبی که میبینم این است که این وقتها همان آدمهای اتوکشیده که با چنگال آب برش میزنند و میخورند یکهو تبدیل میشوند به زامبی هائی که تا دندان به استخوان طرف مقابل نرسانند ول کن نیستند.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یک چیزهائی را هم آدمی فقط برای یک نفر می نویسد، همان یک نفر می خواند، همان یک نفر می فهمد ... !

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
باران
شعری ست
که می ریزد آسمان
در جام
دلهای خسته و بی تاب!

#ای_لیا
@boiereihan