ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
پدری به خاطر ارتباط دخترش با یک پسر و اصرار بر اینکارش اون رو با اسلحه کشته، دختره میخواسته با پسره فرار کنه!
این اتفاق در همین جا رخ داده، توی ایران، جائی که فروش اسلحه و داشتنش آزاد نیست، چندسال پیش توی قلعه حسن خان(شهرقدس فعلی) مردی با سه کلاشینکوف و دو کلت برای چندساعت در حدود هزار گلوله شلیک کرد و چند نفری از خانواده و همسایه هارا کشت، همیشه توی تلوزیون به ما نشان میدادند که توی آمریکا همه وحشی هستند، آنجا امنیت نیست، شب توی خانه ات یکی می آید و دنگ! میزند توی فرق سرت، البته خب تقصیر خودشان هم بود فیلمهایشان اینطور است ولی اینور دنیا که مدعی هستیم اخلاق را داریم گسترش میدهیم نتیجه اش میشود این، کینه و نفرت و خیانت و سرآخر قتل.
شما فقط یک درصد به این فکر کن اگر اینجا هم اسلحه آزاد بود توی همین ساختمان خود ما که چهار واحد بیشتر نیست روزی دوبار فلوجه تسخیر و آزاد میشد!!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
این فیشهای حقوقی نه تقصیر احمدی نژاده نه روحانی، تقصیر خودمونه والا.
یکم - میگه رئیس و معاونای شرکت واس خودشون صدو بیست ساعت اضافه کاری رد میکنن و برای امثال من فقط سی ساعت، میپرسم :اضافه کاری هم دارید مگه؟ میگه نه روتین به همه میدن، میگم خب شد بری بگی این پول رو برات واریز نکنن، این حقم نیست؟ گفت خب بقیه هم میگیرن!
بله دقیقن با همین استدال که بقیه هم میگیرن پس حقمونه. شبیه زنجیر به هم وصلیم بعد که بریم بالاتر حق خودمون میدونیم خب بیشتر بگیریم حتی اگر کاری نکرده باشم.

دوم - یک سالی توی یکی از پروژه ها تصمیم گرفتن پاداش بدن، هیات مدیره نفری بیست میلیون، مهندسا یکی دو میلیون و کارگرا هم شصت و پنج هزار تومن. یکی از بچه ها اومد گفت بیاید در اعتراض به پاداش کم کارگرا ما پاداش نگیریم، موافقت کردیم، هشت نفر بودیم، شونزده میلیون میشد، صداش که پیچید کارگرا هم فهمیدن گفتن پاداش نمیخوان، بعدش اومدن پاداش کارگرارو کردن چهارصد تومن. کارگری که ششصد حقوق میگرفت چهارصد تومن کلی از لَنگی های زندگیشو راه مینداخت.

سوم - من منکر تفاوت حقوق نمیشم، بله باید باشه، بین یه مهندس و دکتر و کارگر قطعن تفاوت حقوق و دریافتی هست و اینکه کسی که بیزینس منه و بلده پول دربیاره بدون کلاه گذاشتن سر بقیه نوش جونش هرچی در آورد، ولی اشکال جائی پیش میاد که از منبع عمومی که بهش میگن بیت المال یه سری نشستن سرش و تا جائیکه میشه میتپونن تو حلقشون!

چهارم - خیلی سال پیش که میرفتم دنیال وام ازدواج(اون زمان ششصد تومن بود، نفری سیصد تومن!) با رئیس بانک دوست شدیم، یه سری که رفته ببودم مدارکو تحویل بدم نشستم پیشش یه ماجرای جالبی تعریف کرد، گفت قبل انقلاب که صندوق دار بوده تو بانک سپه یه افسری بوده که وقت حقوق گرفتن می اومد به اندازه مبلغ کمتر از اون چیزی که براش واریز کردن چک می کشید و برمیداشت، همیشه بخشی از حقوقش می موند، اوایل فکر میکردم پس انداز میکنه ولی هربار مبلغ باقی مانده فرق میکرد یه بار ازش پرسیدم چرا همه حقوقتو برنمیداری گفت : من خودم حساب و کتاب حقوقم دستمه، اینا بعضی وقتا زیاد میریزن به هر دلیلی، اضافه کاری که نکردم یا چیزای دیگه، این حقم نیست سر همین خودم حسابشو دارم همون مقداری که حقمه برمیدارم.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آنجا که چشمهایت هست
سخن کوتاه میکنیم
و در بیکران نگاهت غرق میشویم.

#ای_لیا
@boiereihan
خب شاید اینطور است واقعن، اینکه هر آدمی بخشی از یک آدم کامل را با خود دارد نه همه اش را، یکی خوب محبت میکند، یکی خوب عشق بازی میکند، یکی شخصیت خوبی دارد، یکی چهره خوبی دارد، یکی خوب حرف میزند، یکی خوب عمل میکند و ...
این یکی ها گاه چندتاییشان یکجا جمع میشوند ولی الزامن آن آدم کاملی که در ذهنمان هست نمیشوند ولی آدمی به همین حداقل ها میسازد، عاشق میشود زندگی را به پیش میبرد. هرچند شاید جایی خسته شود و در ایستگاهی پیاده شود و منتظر اتوبوس بعدی بماند، اگر دیر نشده باشد!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران می‌گوید «روزانه ۱۵ هزار تن غذا» در تهران دور ریخته می‌شود.
بعد میبینی یارو عکس دوتا سفر گذاشته یکیش پر از غذا و تو اون یکی مثلن هیچی و بعد کلی هم فحش خارمادر میده به اینو و اون، بعد که ازش میپرسی مگه وقتی خودت مهمونی میدی سفره ات همین شکلی پر نیست هیچی نمیگه! از تبعات مصرف گرائی و درگیر ظواهر شدن همیناست، شما همینارو برو مقایسه کن با چیزای دیگه، طرف شش ماه یکبار یه گوشی جدید تو دستشه و بعد هرروز دندون درد داره! میگه دندونپزشکی خرجش زیاده، من منکر این نمیشم که دوست داریم از این چیزا لذت ببریم که باید هم ببریم چون کلهم اجمعین مگه قراره چقدر عمر کنیم ولی خب اولویت هامون گم شدن، از سفره های رنگین لذت ببریم ولی یادمون باشه یه سری جاها هستن که با همین خرده ریزهائی که گاهی بیخودی خرج میکنیم میتونن برای یه سری غذا و سرپناه تامین کنن.
اولویت هامون رو درست کنیم ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
هیچ کس تو را کمک نخواهد کرد مگر اراده خودت ...

@boiereihan
میگفت یه زن مثل ویلون میمونه باید بتونی اون نت خاص رو از توش دربیاری و از صداش لذت ببری ولی مشکل جائی پیش میاد که یه سریمون فکر می کنیم مثل گیتاره که بالاخره ناشی هم باشی میتونی یه چیزی بزنی! هرچند از لحاظ ظاهری یه جورائی شبیه همن!
گفتم این دید ابزاری نیست به زن؟
یه جوری نگاه کرد سرش رو تکون داد و بعد یه پک عمیق زد به سیگارش!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یک سری چهره ها و قیافه ها هم خیلی خوبند، اصلن لعنتی طور! آرام، مهربان هرچند رگه هائی از نگرانی و سختی های که گذرانده اند توی زندگیهاشان گاهی توی صورتشان پیداست ولی خب خیلی خوبند این چهره ها، یک جورهائی خاص، نگاه میکنی به جزئیات چهره همه خوبند، کنار هم خوبند، آدم میخواهد بپرد یک ماچی از گوشه لپشان بکند ولی خب نمیشود، بقیه ببیند حرف در می آورند، ولی خب اینها خوبند، بیشتر لبخند بزنند حال بقیه هم خوب شود!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خواستم از کوچه بیایم بیرون توی خیابان یک راننده خانم میخواست بپیچد داخل کوچه، توی کوچه در حال کشیدن شبکه فاضلاب هستند، کوچه هم بن بست است، یک طرف کوچه کاملن بسته است، یعنی هیچ راهی جز خارج شدن نداشتم اشاره کردم که برود توی جای پارک گوشه خیابان من خارج شوم و بعد راحت وارد کوچه بشود، همانطور که پشت فرمان نشسته بود با دست اشاره میکرد که میخواهد وارد کوچه شود، پیاده شدم و رفتم کنار ماشین و اینبار کلامی توضیح دادم، خیلی راحت گفت : راه برای منه، شما تو فرعی هستید!! چندتائی ماشین آمدند ماندند پشت ماشین خانم، بوق زدن شروع شد، زن آنقدر مصمم بود که برگشتم توی ماشین و دنده عقب گرفتم، آمد داخل کوچه و بعد من هی عقب رفتم و او آمد، رفتم و او آمد، بعد که رسیدیم ته کوچه فهمیدم میخواهد برود توی همان خانه ای که آخر کوچه است و من هم ایستاده ام جلوی درش و به خاطر بن بست بودن کوچه عقبتر نمیتوانستم بروم، بعد دنده عقب گرفت و مسیر را برگشتییم تا سر کوچه و من خارج شدم.
وقتی آمدم توی خیابان به این فکر میکردم لابد انقدر اذیتش کرده اند که اینجا هم فکر کرده دارد حقش پایمال میشود، یعنی ناراحت نشدم ولی دلگیر چرا.
چندباری رخ داده بود که خانمها توی رانندگی راه نداده بودند، حتی یک جاهائی ترافیک کورتر شده بود هرچند خودم سعی کرده ام همه جا به راننده چه زن چه مرد راه بدهم، یعنی یک بحشی از رانندگی شطرنج بازی ست اینکه مثلن با اینکه میدانی حق تقدم با توست ولی ممکن است گره ترافیک کور شود پس بهتر است راه بدهی. ربطی به این ندارد که بگوئیم زنها راننده های بهتری هستند یا بدتر، یا بعضی مردها مثلن سعی میکنند زنها را حین رانندگی اذیت کنند، اتفاقی که امروزرخ داد این را نشان میدهد که این شکاف بیشتر میشود، این شکاف بی اعتمادی، اینکه "زنها اینطورند مردها اینطورند" دارد کم کم همه چیزمان را میبلعد و توی واقعیت تلخ خودش دفنمان میکند.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از میان همه خاطره ها
یک شاخه بهارنارنج را
قاب میکنم روی دیوار تنهایی.
عطر موهایت
پیچ در پیچ بهارنارنج
روی تن احساس کوچه ای بن بست
طعم بودن را روی لبهایت
به رقص می آورد
هرچند تو نیستی تا ببینی
مردی
با موهای سفید
خیره است به باغچه ای که دیگر
بهارنارنجی ندارد.

#ای_لیا
@boiereihan
مملکت من چه کم دارد
جز حرف ...
کمی هم شعار
کنتور هم ندارد
فردا دیوار حاشا را
آدرس بدهی
همه بلدند
دروغ زنده است
عمل را خدا آمرزد
الباقی
بقای عمرتان
منتی نیست
زندگی را ببوس
دنیا هم رفتنی ست.
تو اما نترس
حرف بزن
شعار بده
از آرمان سیرمان کن
نان هم نبود
نبود
شعار هست
به اندازه تمام عمرمان!
باقی
بقای عمرتاتن
عمر ما کفاف نداد.

#ای_لیا
@boiereihan
گاهی
بین این هر ثانیه های تردید

یادم بیاور
نمیروی از یادم ...

#ای_لیا
@boiereihan
اتوبوس میرسد به بیمارستان امام خمینی راننده بلند میگوید:
"بیمارستان دکتر قریب، طب کودکان جا نمونی!"
کسی پیاده نمیشود.
"نیست؟!"
دوباره راه می اوفتد، روی صندلی جلویی نشسته ام، میشنوم راننده زمزمه میکند:
"خدایا! ایشالا هیچوقت نباشه"
دل رقیق و نازک همین شکلی ست، قلب مهربان.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
روی آن نیمکت چوبی
زنی دست می گذارد روی گونه اش،
لبخندی
سرازیر میشود روی احساس زمین!
آسمان آبی ست،
طعم خوش زندگی،
رایحه ی شیرین خنده های زنی ...
روی آن نیمکت چوبی،
جهان کوچک میشود،
جمع میشود در میان لبهای زنی!

#ای_لیا
@boiereihan
توی عکس، زن تکیه داده است به مرد، زن جلوی تصویر است و مرد هم کت و شلوار پوشیده پشت زن، زن میخندد، مرد لبخند باریکی دارد، میشود یقین را در چشمهای زن دید، اعتماد به نفس، اینکه چنان با قدرت و صلابت تکیه کرده است به مردی که از نظر او مثل کوه خواهد ایستاد. هیچ گاه فرو نخواهد ریخت. در چشم مرد هم میشود حسی را دید که از اعتماد و یقین یک زن به او دارد فوران میکند. حس خوب مرد بودن برای یک زن.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
وظیفه شناسی میدانی یعنی چه, ماشینت را آنطرف چهارباندی جاده مخصوص پارک کرده باشی کنار تک و توک ماشین های دیگر به این خاطر که اینطرف جلوی دفتر ارتباط با مشتریان ایران خودرو جای سوزن انداختن نبوده و بعدش که از روی پل عابر میخواهی بیایی اینطرف ببینی نگهبانی با لباس فرم بچه های ایران خودرو از کنارت رد میشود و سلام میدهد و میرود آنور. از همان بالا نگاه میکنی میبینی میرود سمت آن چند ماشین و درها را چک میکند, کاپوت و صندوقها را هم چک میکند. یکی از ماشینها دربش باز است, قفل نیست. همانجا تکیه میدهد به ماشین. من پیش خودم میخواهم فکر کنم منتظر ایستاده تا وقتی که صاحب ماشین بیاید. آنجا جای پرتی ست, حتی من هم که ماشین را سه قفله میکردم شک داشتم ماشین را میبرند یا نه. کارم زودتر تمام شد, برگشتم هنوز آنجا ایستاده بود, سلام کردم و از توی داشبورد آبنباتی برایش تعارف کردم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
کسی که در دامنه آتشفشان زندگی میکند، همیشه یک چمدان بسته دارد، که به وقتش، از همه چیز دل بکند و برود! برود و گم و گور شود، بی هیچ نشانی ...

#ای_لیا
@boiereihan
هرکجا رفتیم
در قفس هیچ کسی کرکس نبود،
کرکس ها بیرون قفس
منتظر آخرین نفس های انسانیت
نشسته اند.
چشمهایت را بشوی
سالهاست این دیار تشنه،
رنگ آب به خود ندیده است.
رختهایت را بپوش
سینه هایت عریانند
نامحرمی شاید
ببرد خبر ما را
تا کوی روزگار نامردی.
شقایق دیگر نیست
و زندگی هم
ایستگاه قبل
پیاده شده بود.

#ای_لیا
@boiereihan
یک زن گاهی قهر میکند نه برای اینکه نازش را بخری برای این قهر میکند که تو یادت بیافتد وقتی صدایش نیست, وقتی آن سکوت لعنتی میپیچد توی هزارتوی ذهنت, وقتی نمیخندد زندگی چیزی کم دارد, وقتی عطر تنش را توی آغوشت حس نمیکنی چیزی کم است, چیزی که همه چیز است, چیزی که زندکی کم دارد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
میگوید : "دل دست ما نیست که بگوییم کجا برود یا نرود، دل است دیگر عاشق میشود، پدر ما را در می آورد!"
سکوت میکنم ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan