مفاهیمی مثل دوست داشتن و عاشقی در سنهای مختلف تفاوت دارند، فهم یک آدم بالغ سی و چند ساله که تجربه زندگی هم دارد با فهم یک دختر یا پسر بیست ساله و بیست و چند ساله توفیر دارد. البته که این مطلق نیست. پله پله که توی سن بالا بروی مفاهیم برایت عوض میشوند، تعریف زیبایی عوض میشود، دوست داشتن عوض میشود ... منطقی تر میشوی، زندگی دیگر دعواهای بچه گانه سنین نوجوانی و جوانی نیست. دعوا سر پاستیل خرسی نیست،هرچند اگر نتوانی به دوست داشتن و عشق، عمق و بعد بدهی ممکن است در سی و چند سالگی هم همان نوجوان خام کله خراب باقی بمانی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از ایستگاه توحید بیرون آمدم، نگاه کردم به دوروبر، هوای گرم آمد خودش را انداخت روی کولم، نفسم گرفت، برگشتم توی ایستگاه، خنک تر بود، صدای بوق قطار که می آمد حجم فشرده ای از هوای خنک را با خودش وارد ایستگاه میکرد، تلفن زنگ میزند، نگاه میکنم، حوصله جواب دادنش را ندارم، دوباره زنگ میزند، جواب نمیدهم، پیرزنی که چند صندلی آنورتر نشسته بر میگردد و میگوید : "خانم موبایلتون داره زنگ میزنه" لبخند میزنم، گوشی را سایلنت میکنم. روی یکی از تابلوهای مترو متنی نوشته شده است درباره اینکه دوست چیز ارزشمندی ست و فلان و فلان و فلان! باز گوشی زنگ میزند، تعجب میکنم که مگر روی سایلنت نبوده، جواب نمیدهم، پیرزن میپرسد : باهاش مشکل داری؟ گیج میشوم که چه جوابی بدهم!
" مشکل نه، ولی نمیخوام دیگه ببینمش" خودش را میکشد کنار من و دستهایم را میگیرد، دستهایش سرد است، مترو شلوغ است، قطار ده دقیقه ای هست حرکت نمیکند، دستهایم را نوازش میکند و میگوید:" دیگه داره تموم میشه، آخراشه" دستم را میکشم، لرز می اوفتد به جانم، هم همه می پیچد، مامورین آتش نشانی هم رسیده اند، بلند میشوم از بین جمعیت میروم لبه سکو، نگاه میکنم به صورت پخش شده خودم روی ریل، سرم را میچرخانم به سمت پیرزن، دست مرا میکشد، از لابلای جمعیت بیرون می آئیم، میرویم بالا سمت خروجی، از در ایستگاه توحید که بیرون آمدیم هوا دیگر گرم نبود!
+ داستانک
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
" مشکل نه، ولی نمیخوام دیگه ببینمش" خودش را میکشد کنار من و دستهایم را میگیرد، دستهایش سرد است، مترو شلوغ است، قطار ده دقیقه ای هست حرکت نمیکند، دستهایم را نوازش میکند و میگوید:" دیگه داره تموم میشه، آخراشه" دستم را میکشم، لرز می اوفتد به جانم، هم همه می پیچد، مامورین آتش نشانی هم رسیده اند، بلند میشوم از بین جمعیت میروم لبه سکو، نگاه میکنم به صورت پخش شده خودم روی ریل، سرم را میچرخانم به سمت پیرزن، دست مرا میکشد، از لابلای جمعیت بیرون می آئیم، میرویم بالا سمت خروجی، از در ایستگاه توحید که بیرون آمدیم هوا دیگر گرم نبود!
+ داستانک
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
شاید واقعن ملت وقت دیگری ندارند برای شمال رفتن, شاید اگر توی این دو سه روز تعطیلات شمال نروند شمال تجزیه میشود و دیگر مثلن توی روزهای بعدش نمیشود رفت. چند سال پیش قرار شد برویم سرعین, تعطیلات وسط خرداد بود, گفتم بمانیم بعد تعطیلات برویم. دو روز مرخصی گرفتم, سه شنبه و چهارشنبه, پنج شنبه هم که اداره تعطیل بود, وقتی رسیدیم بیشتر مسافران رفته بودند دستمان آنقدر باز بود برای جا گرفتن که طرف حاضر بود اتاق هتلی را که دو شب قبلش صد تومان کرایه میداد به بیست تومان بدهد. دو شب ماندیم از آبگرم های خلوت استفاده کردیم و اردبیل و چند شهر دیگر را هم رفتیم و با خیال راحت برگشتیم. چند هفته قبل هم که توی ماه رمضان رفتم شمال, جاده عالی ساحل عالی خلوت و بکر. لذت بردیم.
مرخصی را برای همین روزها میشود استفاده کرد, هرچند عده ای دوست دارند لابد طعم مسافرت بیست و چندساعته و توی ماشین حرص خوردن را بکشند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرخصی را برای همین روزها میشود استفاده کرد, هرچند عده ای دوست دارند لابد طعم مسافرت بیست و چندساعته و توی ماشین حرص خوردن را بکشند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خیلی هامون از زندگیمون راضی نیستیم،
ولی خیلی ها هستن که زندگیمون راضی هستن.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ولی خیلی ها هستن که زندگیمون راضی هستن.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
"دوستت دارم" ی
شبیه آخرین سیگار
که مانده است برای روز مبادا
که آنهم
هیچوقت نخواهد رسید!
#ای_لیا
@boiereihan
شبیه آخرین سیگار
که مانده است برای روز مبادا
که آنهم
هیچوقت نخواهد رسید!
#ای_لیا
@boiereihan
موضوع انشا : در تابستان چه کار خواهید کرد؟!
صبح با اخلاق سگی از خواب بیدار می شویم و به این فکر می کنیم که چرا کودک نیستیم تا سه ماه تعطیلی خون به جگر پدرو مادر و بالاخص مادر کنیم! مخصوصن در کوچه پس کوچه های جنوب شهر که هر روز سر یکی می شکست و دواگلی و پرمنگنات بود که در هر خانه ای لکه ای انداخته بود و یا اینکه ... جلوی آینه ایستاده ام و آب به صورتم می پاشم چشمانم به اندازه خط باریکی شده است که توان باز کردن پلکهایم را هم ندارند. تابستان برای آدم بزرگها خیلی تفاوتی با کوفت! ندارد.
پایان
Photo : Emese-durcka Laki
⬇️⬇️⬇️
صبح با اخلاق سگی از خواب بیدار می شویم و به این فکر می کنیم که چرا کودک نیستیم تا سه ماه تعطیلی خون به جگر پدرو مادر و بالاخص مادر کنیم! مخصوصن در کوچه پس کوچه های جنوب شهر که هر روز سر یکی می شکست و دواگلی و پرمنگنات بود که در هر خانه ای لکه ای انداخته بود و یا اینکه ... جلوی آینه ایستاده ام و آب به صورتم می پاشم چشمانم به اندازه خط باریکی شده است که توان باز کردن پلکهایم را هم ندارند. تابستان برای آدم بزرگها خیلی تفاوتی با کوفت! ندارد.
پایان
Photo : Emese-durcka Laki
⬇️⬇️⬇️
گاه تنهایی تو را میخواند
گاه تو در تنهایی میخوانی
گاه کسی تو را در تنهایی میخواند ...
#ای_لیا
@boiereihan
گاه تو در تنهایی میخوانی
گاه کسی تو را در تنهایی میخواند ...
#ای_لیا
@boiereihan
مرد پول را گذاشت روی دراور، همانطور عریان دراز کشید روی تخت و سیگاری گیراند. زن ساقها را که بالا میکشید نگاهی کرد، نصف پول را برداشت، مرد متعجب سیگار را پایین آورد و پرسید : مثل همیشه حساب کردم که؟
زن سرش پایین بود با بند کفشها ور میرفت، گفت : اینبار حین بوسیدن، خودمم خوشم اومد، حالم عوض شد!
+ داستانک
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن سرش پایین بود با بند کفشها ور میرفت، گفت : اینبار حین بوسیدن، خودمم خوشم اومد، حالم عوض شد!
+ داستانک
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
نوشته یکی از شما دوستان عزیز
سلام آقای ای لیا
جناب ای لیا عزیز شما خیلی کار خوبی دارید میکنید که به دخترتون آموزش میدین اما با تجربه شخصیم به شما میگم که این کافی نیست! اگر جامعه ما به همین منوال سردرگم و بیمار بماند همین جامعه دختر شما را با قضاوتهایش که جنس زنی است که خود قربانی آزار شده و صدایش را بلند کرده به عنوان اولین متهم با انگهای مختلف خواهد شناخت... دختر شما یا کم کم خاموش میشود یا از داد زدن خسته و بارو بندیلش را جمع میکند تا بگریزذ از این فکر بیمار و جامعه متعفن!
من در شهرضا متولد و بزرگ شدم و در اصفهان یزد کاشان و کیش و تهران زندگی کردم شاید شما حق دارید که از میزان بالای مزاحمت ها در جاهای دیگر بی خبر باشید و نشان دادن آلات به زنان توریست را تخیلی بدانید من این خبر را که از ایتالیاییها خواندم اصلا شگفت زده نشدم بله در این ۶ سالی که در تهران زندگی کردم همچین موردی ندیدم و فقط ۲ بار مورد دست درازی (به جز موارد سهوی یا عمدی در تاکسی) و یکی ۲ سالی کیش هیچ موردی بر نخوردم اما تعدی به حریم نوع دیگرهایش بوده اند اما در شهرستانها حسابش را ندارم فقط میدانم که به خصوص ظهرها و شبها و صبح زود ها که خلوت بود هر وقت مدرسه یا دانشگاه یا ... رفتم و خلوت بوده از ترس صدای قلبمو تو گوشم میشنیدم و هر دوچرخه سوار یا موتوری رد میشد دلم میخواست نامریی باشم !!! به وفور آنجا این مسایل وجود دارد!! دراوردن شلوار اصلا تخیلی نیست اتفاقا زیاد اتفاق می افتد! به خصوص در محله های سنتی و مذهبی!! به همین دلیل در مفابل بهت فامیلهایم همیشه گفته ام که اینقدر که در تهران و کیش امنیت داشته ام در هیچ شهری نداشته ام . بارها و بارها نیمه شب رسیده ام تهران و از راه آهن به علت شرایط مالی و زیاد سفر کردن با تاکسی خطی خانه آمدم و حتی یک مورد هم اتفاقی نیافتاده تا به الان!! اما در زادگاهم و شهرستانهایی که نام بردم هرگز ریسک نخواهم کرد!!
تربیت مرد فقط به مادرش نیست جامعه و فرهنگی و قانونی و شریعتی که به او برتری و حق میدهد و آن را میشود راحت دور زد- که در آن بزرگ میشود کجای ماجراست؟
تو تاکسی در تهران هرگز همه را به یک چوب نرانده ام اما تو چند دقیقه چطور آدم بفهمد که این مرد متجاوز نیست و قصد بدی ندارد!! من حتی به زنانی هم که خیلی باز میشینند معترضم اما در دلم! اعتراض جز جدلو و بحث و سر درد نتیجه ای ندارد! اگر مردی حد را بگذراند و اعتراض کنم یا انکار میکند و یا تازه مرا متهم و انگ میزند و اگر سکوت کنم فکر میکند خوشم آمده و نقشه ها در سر میپروراند و دنبال آدم میآیدو هزار حرف رکیک بار آدم میکند! اما بارها . بارها در تاکسی چلانده شده ام از بس هی خودم را جمع کردم و طرف اتگار نه انگار!!!!
به زنان خسته و آزرده این جامعه حق بدهید! همیشه آزار دیده ایم و همیشه متهمیم که اگر اینطور نپوشی و نخندی و آرایش نکنی و هزار دلیل دیگر که اگر زن نخواهد مرد نمیتواند! شما فکر کن از در که میزنی بیرون مدام کلمات مختلف رکیک بشنوی... در تاکسی ماجرا داری... اگر میری خرید فروشنده نوع دیگری حریمت را نقض کند... اگر کوشه خیابان منتظر تاکسی صد کس و نا کس واست بوق بوق کند!! حق بدهید این همه خستگی و آزردگی را و ببخشایید اگر زنان مردها را به یک چشم ببینند!! ازشان دلگیر نشوید!! اینان زخم های عمیقی از کودکی با خود به همراه دارند.
آفای ایلیا جامعه ما زخمی و پریشان است حتی این مردان در بسیاری موارد خود قربانی این جامعه اند... هرچه محیط بسته تر هر چه متعصب و مذهبی تر و هرچه مثل جامعه ما در یک برهه ی زمانی گذار از سنت به مدرنیته باشد درهم ریخته تر نابسامان تر و نا هنجاری هایش بیشتر!!!
بدبینی موج میزند و رنان و مردان همه را با تعصب و یک منظر قضاوت میکنند و نتیجه همین آش شله قلمکاری است که میبینیم!! از طرف دیگر نتیجه همین گیر تاریخی همین میشود که زن میخواهد تمام آزادی ها را داشته باشد اما مهریه هم میخواهد شوهرش هم یک ماشین پولساز باید باشد و... و اگر هم به حریم مرد دیگری در هر فرصت مثل آنکه در پستی مثال زدید وارد شد زنان دیگری پیدا شوند که آن را به گونه ای دیگر تعبیر کرده و طرفداری کنند!
خیلی پر گویی کردم و عذر میخوام اما اینو از سر ارادت یکی از دنبال کننده ها و مخاطبانتون بدانید و ببخشایید.
@boiereihan
سلام آقای ای لیا
جناب ای لیا عزیز شما خیلی کار خوبی دارید میکنید که به دخترتون آموزش میدین اما با تجربه شخصیم به شما میگم که این کافی نیست! اگر جامعه ما به همین منوال سردرگم و بیمار بماند همین جامعه دختر شما را با قضاوتهایش که جنس زنی است که خود قربانی آزار شده و صدایش را بلند کرده به عنوان اولین متهم با انگهای مختلف خواهد شناخت... دختر شما یا کم کم خاموش میشود یا از داد زدن خسته و بارو بندیلش را جمع میکند تا بگریزذ از این فکر بیمار و جامعه متعفن!
من در شهرضا متولد و بزرگ شدم و در اصفهان یزد کاشان و کیش و تهران زندگی کردم شاید شما حق دارید که از میزان بالای مزاحمت ها در جاهای دیگر بی خبر باشید و نشان دادن آلات به زنان توریست را تخیلی بدانید من این خبر را که از ایتالیاییها خواندم اصلا شگفت زده نشدم بله در این ۶ سالی که در تهران زندگی کردم همچین موردی ندیدم و فقط ۲ بار مورد دست درازی (به جز موارد سهوی یا عمدی در تاکسی) و یکی ۲ سالی کیش هیچ موردی بر نخوردم اما تعدی به حریم نوع دیگرهایش بوده اند اما در شهرستانها حسابش را ندارم فقط میدانم که به خصوص ظهرها و شبها و صبح زود ها که خلوت بود هر وقت مدرسه یا دانشگاه یا ... رفتم و خلوت بوده از ترس صدای قلبمو تو گوشم میشنیدم و هر دوچرخه سوار یا موتوری رد میشد دلم میخواست نامریی باشم !!! به وفور آنجا این مسایل وجود دارد!! دراوردن شلوار اصلا تخیلی نیست اتفاقا زیاد اتفاق می افتد! به خصوص در محله های سنتی و مذهبی!! به همین دلیل در مفابل بهت فامیلهایم همیشه گفته ام که اینقدر که در تهران و کیش امنیت داشته ام در هیچ شهری نداشته ام . بارها و بارها نیمه شب رسیده ام تهران و از راه آهن به علت شرایط مالی و زیاد سفر کردن با تاکسی خطی خانه آمدم و حتی یک مورد هم اتفاقی نیافتاده تا به الان!! اما در زادگاهم و شهرستانهایی که نام بردم هرگز ریسک نخواهم کرد!!
تربیت مرد فقط به مادرش نیست جامعه و فرهنگی و قانونی و شریعتی که به او برتری و حق میدهد و آن را میشود راحت دور زد- که در آن بزرگ میشود کجای ماجراست؟
تو تاکسی در تهران هرگز همه را به یک چوب نرانده ام اما تو چند دقیقه چطور آدم بفهمد که این مرد متجاوز نیست و قصد بدی ندارد!! من حتی به زنانی هم که خیلی باز میشینند معترضم اما در دلم! اعتراض جز جدلو و بحث و سر درد نتیجه ای ندارد! اگر مردی حد را بگذراند و اعتراض کنم یا انکار میکند و یا تازه مرا متهم و انگ میزند و اگر سکوت کنم فکر میکند خوشم آمده و نقشه ها در سر میپروراند و دنبال آدم میآیدو هزار حرف رکیک بار آدم میکند! اما بارها . بارها در تاکسی چلانده شده ام از بس هی خودم را جمع کردم و طرف اتگار نه انگار!!!!
به زنان خسته و آزرده این جامعه حق بدهید! همیشه آزار دیده ایم و همیشه متهمیم که اگر اینطور نپوشی و نخندی و آرایش نکنی و هزار دلیل دیگر که اگر زن نخواهد مرد نمیتواند! شما فکر کن از در که میزنی بیرون مدام کلمات مختلف رکیک بشنوی... در تاکسی ماجرا داری... اگر میری خرید فروشنده نوع دیگری حریمت را نقض کند... اگر کوشه خیابان منتظر تاکسی صد کس و نا کس واست بوق بوق کند!! حق بدهید این همه خستگی و آزردگی را و ببخشایید اگر زنان مردها را به یک چشم ببینند!! ازشان دلگیر نشوید!! اینان زخم های عمیقی از کودکی با خود به همراه دارند.
آفای ایلیا جامعه ما زخمی و پریشان است حتی این مردان در بسیاری موارد خود قربانی این جامعه اند... هرچه محیط بسته تر هر چه متعصب و مذهبی تر و هرچه مثل جامعه ما در یک برهه ی زمانی گذار از سنت به مدرنیته باشد درهم ریخته تر نابسامان تر و نا هنجاری هایش بیشتر!!!
بدبینی موج میزند و رنان و مردان همه را با تعصب و یک منظر قضاوت میکنند و نتیجه همین آش شله قلمکاری است که میبینیم!! از طرف دیگر نتیجه همین گیر تاریخی همین میشود که زن میخواهد تمام آزادی ها را داشته باشد اما مهریه هم میخواهد شوهرش هم یک ماشین پولساز باید باشد و... و اگر هم به حریم مرد دیگری در هر فرصت مثل آنکه در پستی مثال زدید وارد شد زنان دیگری پیدا شوند که آن را به گونه ای دیگر تعبیر کرده و طرفداری کنند!
خیلی پر گویی کردم و عذر میخوام اما اینو از سر ارادت یکی از دنبال کننده ها و مخاطبانتون بدانید و ببخشایید.
@boiereihan
معتقدم همه ما یک اثر هنری هستیم, همه ما یک رویداد خارق العاده هستیم, همه ما یک چیدمان خلاقانه از اراده, استعداد و تلاش هستیم, همه ما شبیه آن ضربه های قلموی نقاش روی بوم هستیم که در انتها میشود یک اثر ناب, همه ما منحصر به فردیم, هرچند فقط تعداد معدودی هر صبح که بیدار میشوند این را هنوز میفهمند اینکه آنها یک امضای زیبا پای نقاشی خلقتند, درک میکنند, الباقی ما یادمان رفته است, فقط زندگی میکنیم, توی عادتهایمان تکرار میشویم.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی مثل رانندگی میمونه یهو یه گاو میپره جلو ماشین تو کسری از ثانیه باید تصمیم بگیری هرچند تو زندگی قطعن زمان بیشتری دستمون هست برای تصمیم گرفتن و انجام عکس العمل درست.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفت زندگی فقط همونجاییش که صداش میکنی و اونم در جواب میگه "جانم"
همونجاش, بقیه اش دیگه اضافه کاریه میشه ازش فاکتور گرفت.
فلافل را گاز میزدم, با دهان پر گفتم هوووم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
همونجاش, بقیه اش دیگه اضافه کاریه میشه ازش فاکتور گرفت.
فلافل را گاز میزدم, با دهان پر گفتم هوووم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی یعنی
باد در موهایش
بوسه ای
روی تنهایی لبهایش
زندگی یعنی
گنجشکی پرید
از سر شاخه ی خاطره ای
احساسی تر شد
سینه ای بی تاب شد
در میان دستان مَرد.
زندگی یعنی آغوش باد
یعنی نفس نفس های خاک
زندگی یعنی ارضا شدن در خواب
زندگی یعنی معشوق
بی بند
بی لباس
بی نام.
زندگی یعنی
تنهایی
در وقت نیاز ... ناز!
#ای_لیا
@boiereihan
باد در موهایش
بوسه ای
روی تنهایی لبهایش
زندگی یعنی
گنجشکی پرید
از سر شاخه ی خاطره ای
احساسی تر شد
سینه ای بی تاب شد
در میان دستان مَرد.
زندگی یعنی آغوش باد
یعنی نفس نفس های خاک
زندگی یعنی ارضا شدن در خواب
زندگی یعنی معشوق
بی بند
بی لباس
بی نام.
زندگی یعنی
تنهایی
در وقت نیاز ... ناز!
#ای_لیا
@boiereihan
آخ که اگر زنی را نبوسیده باشی!
آخ که اگر موهایش را در آغوشت نبوئیده باشی،
آخ چه شود دنیا، به پشیزی نمی ارزد ... اگر زنی را دوست نداشته باشی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آخ که اگر موهایش را در آغوشت نبوئیده باشی،
آخ چه شود دنیا، به پشیزی نمی ارزد ... اگر زنی را دوست نداشته باشی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan