زبان‌داد || Zabandad – Telegram
زبان‌داد || Zabandad
452 subscribers
177 photos
40 videos
49 links
ویژه‌نامه‌های زبان‌شناختی نامتوالی زبان‌داد
با تمرکز بر رابطه‌ی
زبان و تفکر؛ زبان و اجتماع؛ زبان و فرهنگ

دبیر تخصصی: دکتر سهیل دانش‌ زاده
https://scholar.google.com/citations?user=0QyiujwAAAAj&hI=en


وبگاه:
Zabandad.com


ادمین کانال:
@Cl_zabandad
Download Telegram
به‌جایی زبان در آزمون‌سازی

تصویر: از پرسش‌های یک آزمون تخصصی


یادداشت را در دو فرسته‌‌‌ی پسین بخوانید


#رو_زبان
فرسته‌های زیرمقوله‌ی هشتگ
#رو_زبان، میان‌پرده‌هایی هستند که مستقل از ویژه‌نامه‌های نامتوالی زبان‌داد، و در فاصله‌ی زمانی بین فرسته‌های ویژه‌نامه‌ای بارگذاری می‌شوند.
11👏2👍1
بخش نخست


دهه‌ها کوشش علمی پردستاورد و پایه‌گذارانه‌ی دکتر علی‌اشرف صادقی از تمجیدهای نامتناسب با بافت درون‌زبانی و برون‌زبانی بی‌نیاز است؛ به‌ویژه اگر با اظهارِ نابه‌جای یک احترام به‌جا در یک آزمون معیار و تعیین‌کننده ناسازگاری گفتمانی به بار آورده باشند. این‌که عنوان آن آزمون زبان‌شناسی است نیروی این قید «به‌ویژه» را دست‌کم دوچندان می‌کند. به پرسش نخست آزمون ورودی کارشناسی ارشد اخیر نگاهی بیاندازید. خوکردن به کدام جهان و خُلق و زبان موجب می‌شود که یک تجلیل ضروری به شیوه‌ی ناپسندِ تبلیغات هم‌سان یا طبیعی‌نما(native advertising) ابراز شود. پایبندی به معیارهای آزمون‌سازی استاندارد به کنار، این رفتار آشکارا آن ارج‌نهی را به چیزی جز آن دگرگون می‌کند، اگر از همان آغاز چیزی جز آن نبوده باشد. کانون توجه این نوشتار به رغم آن «به کنارِ» بلاغی همان نادیده‌گرفتن معیارهای چنان آزمونی است‌: گنجاندنِ صفتِ ارزش‌گذارانه‌‌ی(و بیان‌گر) «بی‌بدیل» در صورت پرسشِ یک آزمون تخصصی شماری از اندرزهای ناظر بر رفتار حرفه‌ای در آزمون‌سازی را نادیده می‌گیرد.

همواره توصیه شده است که کانون توجه پرسش‌های یک آزمون تخصصی محتوا باشد؛ هر رفتار زبانی که کانون توجه را از اصل محتوا بگرداند، از جمله گنجاندن توصیف‌گرهای غیرضروری، از وضوح پرسش می‌کاهد و حواس شرکت‌کنده را پرت می‌کند. افزون‌براین انتظار می‌رود عبارت‌بندی‌ِ پرسش‌ها با هدف ارزیابی متناسب باشد. بسیاری از شیوه‌نامه‌های آزمون‌سازی بر خودداری از وراجی‌های غیرضروری تأکید می‌کنند. از جمله آسیب‌های زیاده‌گویی‌های نامربوط کاستن از تمرکز موضوعیِ پرسش است؛ واژه‌ی «بی‌بدیل» در آگاهی از دستاوردهای پژوهشی دانشمند پیشگفته نه تنها موضوعیت ندارد که طریقه‌ی استدلال شرکت‌کنندگان را ناهموار می‌کند یا آن را به کلی به بیراهه می‌کشاند. آزمون‌دهندگانی که درتجربه‌های آموزشی‌شان ایشان را با چنان داوریِ ویژه‌ای نشناخته‌اند یا هم‌دلی‌شان با چنان داوریِ ویژه‌ای به اندازه‌ی طراح پرسش نیست (برای نمونه ایشان را کم‌نظیر می‌دانند، اما بی‌بدیل نمی‌دانند، یا فکر می‌کنند پیشوند «بی» در واژه‌ی بی‌بدیل همان اندازه که ارادت طراح پرسش را نمایان می‌کند شماری از بی‌ارادتی‌های او را نیز آشکار می‌کند) با پرسش احساس بیگانگی می‌کنند و آن احساس بر عملکردشان اثر زیان‌بار خواهد داشت. این کار عدالت را نیز، که از دیگر اندرزهای ناظر بر آزمون‌سازی معیار است، نقض می‌کند و به سود کسانی تمام می‌شود که از پیش با چنان توصیفی آشنا یا هم‌دل‌اند.
زبانِ ذهن‌خیز و بیانگر و ارزش‌گذارانه بر شیوه‌ی استدلال‌کردنِ آزمون‌دهندگان نیز اثر می‌گذارد؛ در این خصوص به ویژه پای دو سوگیری شناختی بیش از دیگر گونه‌ها در میان است:
آماده‌سازی ذهنی (priming effect): این تأثیر، که می‌توان آن را از دسته‌ی سوگیری‌های شناختی به شمار آورد، ناظر است بر تاثیر یک محرک ( در این‌جا زبانی) بر شیوه‌ی پردازش اطلاعاتی که پس از ارایه‌ی آن محرک هم‌رسانی شده‌اند. صفتِ «بی‌بدیل»، که پیش از بیانِ محتوا و هدف اصلی پرسش به شرکت‌کنندگان عرضه شده است، می‌تواند ذهن مخاطبان را بکشاند به انتخاب گزینه‌ای که لابد با این بی‌بدیل‌بودن (و "گستردگی") سازگارتر است و به این ترتیب همه گزینه‌ها را ناخواسته از آن صافی بگذرانند.
سوگیری مرجعیت (authority bias): این سوگیری به آن گرایش پرعارضه‌ای اشاره دارد که در همه جا، از گفتمان روزمره تا داوری‌های کارشناسانه، در کارِ «شکاندنِ بازار لعل» است؛ گرایشی که به دیدگاه‌ها یا کنش‌های چهره‌های صاحب‌اقتدار، در هم‌سنجی با ارایه‌ی همان دیدگاه‌ها یا سرزدن همان کنش‌ها از سوی دیگران، اعتبار افزون‌تری می‌دهد. زمینه‌ی فعال‌شدن این سوگیری تااندازه‌ای با آن عبارت‌بندی ممتاز فراهم می‌شود و ممکن است شماری از آزمون‌دهندگان به انتخاب حوزه‌ای که از نظر ایشان به اندازه‌ی کافی (به اندازه‌ی چنان صفتی که، لابد، طراح آگاهانه و برای کمک به آزمون‌دهندگان در صورت پرسش گنجانده است) برجسته یا دهان‌پرکن نیست نگرایند؛ ممکن است فرض را بر این بگذارند که یک شخصیت «بی‌بدیل» «باید» به حوزه‌ای که معتبرتر و برجسته‌تر می‌نماید مرتبط باشد. برای نمونه دور از انتظار نیست که شماری از آزمون‌دهندگان با خود چنین اندیشند: «از آن‌جا که ایشان بی‌بدیل است و تعیین‌کنندگی این ویژگی چنان بوده است که طراح پرسش ناگزیر به بیان آن در این فرصت کوتاه شده است نباید حوزه‌ای را برگزینم که معمولی به نظر می‌رسد»، و از سرِ احترام به جایگاه ادراک‌شده‌‌ی ایشان از انتخاب گزینه‌ی درست اما کم‌زرق‌وبرق خودداری کند.



ادامه‌ی یادداشت را در فرسته‌ی پسین بخوانید



#رو_زبان
فرسته‌های زیرمقوله‌ی هشتگ
#رو_زبان، میان‌پرده‌هایی هستند که مستقل از ویژه‌نامه‌های نامتوالی زبان‌داد، و در فاصله‌ی زمانی بین فرسته‌های ویژه‌نامه‌ای بارگذاری می‌شوند.
👌13👍52
به‌جایی زبان در آزمون‌سازی

بخش دوم


فرسته‌ی پیشین را ببینید


بله، همین یک واژه نه یک اصل و دو اصل نه یک اندرز و دو اندرز که بیشترِ معیارهای آزمون استاندارد را نقض کرده است. بارها پاسخ رایج مدافعان پرسش‌های غیراستاندارد را شنیده‌اید: «هر چه هست، برای همه این‌گونه بوده است». هدف آزمون‌هایی از این دست سنجش این نیست که کدام یک از مخاطبان از القائات یا دست‌کاری‌های شناختی اثر می‌پذیرند. گنجاندن این صفت در این پرسش نابه‌جا و نارواست درست به همان دلیل که در اثنای برگزاری آزمون‌هایی از این دست، آگاهانه آواهای آزارنده‌ (برای نمونه صدای کلنگ‌زنی بیخ گوش آزمون‌دهندگان) تولید نمی کنیم یا فلان فیلم سینمایی در حال پخش نیست؛ چنان نمی‌کنیم چون می‌دانیم هدف ارزیابی‌هایی از این دست این نیست که دریابیم چه کسانی می‌توانند در شرایط دشوار و تمرکززدا همچنان با آرامش و با دقت به پرسش‌ها پاسخ دهند. اگر هدف یک پرسش خاص در یک ارزیابی روان‌شناختی یا جامعه‌شناختی، یا حتی هدف اعلام‌شده‌ی یک آزمون خاص، سنجشِ مصونیت یا عدم مصونیت آزمودنی‌ها به یک یا چند سوگیری شناختی، یا سنجشِ پرتی‌پذیریِ ذهن (distractibility) ایشان باشد، عبارت‌بندی‌هایی از این دست بی‌راه نیستند؛ البته در چنان آزمون‌هایی باید سهم هر سوگیری از شمار پرسش‌ها مشخص و متناسب با خاستگاه یا پشتوانه‌ی نظری منسجمی باشد که متولی آزمون در نظر داشته است. ازآن‌سو قرار نیست در پرسشی که قرارِ آن سنجشِ اطلاع آزمون‌دهندگان از دستاوردهای پژوهشی یک پژوهشگر برجسته و پردستاورد است، زمینه را برای خطاهای شناختی بگسترانیم یا مصونیت ایشان را به سوگیری‌های شناختی ارزیابی کنیم.

#رو_زبان
فرسته‌های زیرمقوله‌ی هشتگ
#رو_زبان، میان‌پرده‌هایی هستند که مستقل از ویژه‌نامه‌های نامتوالی زبان‌داد، و در فاصله‌ی زمانی بین فرسته‌های ویژه‌نامه‌ای بارگذاری می‌شوند.
👍162👏2💯1
سلطان بافتن
«سلطان باف‌وتاب»
(Sultan of Spin)

ویدیو: بریده‌ای از فیلم
Thank you for smoking ‌

در این سکانس نیک نیلر که از استادان بافتن و پیچاندن است برای فرزندش نمونه‌ای از روش کار خود را اجرا و بازنمایی می‌کند: نیلر به جای نشان‌دادن مزیت‌های طعم وانیل و بستنی وانیلی در هم‌سنجی با موضع فرضی طرف مقابل مباحثه، طعم شکلات و بستنی شکلاتی، در «برتری شکلات»، ابهام می‌آفریند و با بهره‌گیری از شگرد بازقالب‌بندی، توجه را از موضوع اصلی به چیزی به کلی نامربوط می‌گرداند.
 
تصویرها: نمونه‌های از کاربرد عبارت Sultan of Spin  در رسانه‌ها
 

 
 
به نظر می‌رسد سلطان‌های استعاریِ کنایه‌آمیزِ به‌تازگی رواج‌یافته در رسانه‌های فارسی برگرفته از بازهدف‌بخشی به وام‌واژه‌ی «سلطان» در رسانه‌های بریتانیایی و آمریکایی باشد. این واژه که خاستگاه آن عربی است احتمالاً از رهگذر ترکی به انگلیسی راه یافته است و در آن‌جا صرف‌نظر از دلالت رایج و اولیه‌‌ی آن، در سه دهه‌ی اخیر کاربرد تازه‌ای یافته است. از سلطان حقه‌ها (Sultan of scams) تا سلطان کثافت‌کاری (Sultan of sleaze) در این میان لقب Sultan of Spin از همه جالب‌تر است.
این لقب نخستین‌بار در دهه‌ی ۱۹۹۰ برای آلستر کمپبل مدیر روابط عمومی دولت بلر به کار رفت‌. چند سال بعد پیتر مندلسون( مدیر ارتباطات حزب کارگر، وزیر تجارت و..‌) که از پایه‌گذاران بافتن و تاب‌دادنِ گفتمانی در دهه‌ی ۱۹۸۰ بود با همین لقب خوانده و نواخته شد. مطبوعات ایالات متحده نیز با الهام از رسانه‌های بریتانیا از دیوید گرگن (مشاور کاخ سفید در دوره‌ی کلینتون) با این لقب یاد کردند‌. سلطان بافتن (یا سلطان باف‌وتاب) در قیاس با دیگر سلطان‌های نوپای کنایه‌آمیز از این جهت توجه‌برانگیزتر است که پیدایش آن تقریباً با پیدایش شخصیتِ spin doctor  و گسترش ناگهانی نقش‌آفرینی‌‌اش هم‌زمان است: دهه‌‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰. افراط در بهره‌گیری از شگردهای گفتمانیِ بافتن و پیچاندن از اقبال عمومی به گفتمان‌های انتقادی کاست، چه این‌که نخستین نمونه‌های این رفتار زبانی، افسوس‌مندانه، در حاملان رسمی چنان گفتمانی نمودار شده بود. نمی‌توان در پاگرفتن دوباره‌ی گرایش‌های واپس‌گروانه در سپهر عمومی اروپا و آمریکا نقش کارشناسان رسانه‌ای حزب کارگر در پیچاندن افکار عمومی و مدیریت رسانه‌ها را نادیده گرفت. دیری نپایید که در اروپا و ایالات متحده از اثرگذاری شگردهای کلاسیک‌شده‌ی تاب‌دادن و پیچاندن کاسته شد و شماری از پیشگامان آن تنها چند سال پس از اوج‌گیری این شگردها در وصف پیامدهای اعتمادزدایانه‌ی آن، قلم‌های‌ روزگاری شکرخای‌شان را فرسودند. برای نمونه بنگرید به مقاله‌ی‌ پیتر مندلسون، پیش‌کسوت این «فنِ ناشریف»، در گاردین با عنوان چگونه بافتن به ضرر ما تمام شد (How spin turned on us). آن بلاغت رسانه‌‌ای سرانجام «موجب حرمان» شد و رویگردانی دیرهنگام از آن نیز چنان توان خودآگاهانه‌ای نداشت که از آن تجربه‌ها، در مقیاس کلان، رشد و تکامل بیافریند. درست است که از پسِ آن دوران شماری از زبان‌وران با شناساییِ نخستین نشانه‌های تاب‌دادن و پیچاندن نمودهای بی‌سابقه‌ای از بی‌اعتمادی را به اجرا می‌گذاشتند؛ با‌این‌حال واکنش آلرژیک به آن رفتار گفتمانی به خودی خود توانایی‌های زبان‌ور را در تشخیص نمودهای رنگارنگ دست‌کاری‌های گفتمانی و شعبده‌های زبانی توسعه نمی‌دهد. آن واکنش آلرژیک و اشمئزاز عمومی از کارشناسان فصیح‌ بافتن و پیچاندن، بیش از هر چیز دیگر، به دل‌زدگی از اصل‌های اعلام‌شده آن‌ها و سپردن بخش‌های مهمی از سپهر عمومی به نشردهندگان اطلاعات نادرست انجامید و سررسیدن آن دوران به فرارسیدن دوران پرمخاطره‌ی انتشار عمدی اطلاعات نادرست و گسترش چرندپردازی. می‌‌توان هم‌چنان یاوه‌های ونس و ماسک را از عطرپاشی‌ها و دست‌کاری‌های گفتمانی کمپبل و مندلسون بسیار تحمل‌‌ناپذیرتر دانست. با‌این‌حال آن‌چه زمینه‌ی پاگرفتن دوباره‌ی گفتمان زیان‌بار امثال‌ وَنس را فراهم کرد، از جمله، همان اصرار امثال مندلسون به در شکر غلتاندن رسوایی‌ها و ناروایی‌ها بود‌. باورشان شده بود که «از منقار بلاغت‌شان آب حیوان می‌چکد» و «مدعی هیچ‌اش هنر» نیست؛ غافل از این‌که با کشاندن دوباره‌ی بازی به میدان فصاحت و بلاغت و ابزارهای گفتمانی و شگردهای زبانی، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادی، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادیِ به‌ سختی احیاشده، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادیِ به‌سختی جان‌به‌در‌برده از تداعی‌های هول‌انگیز شماری از نمایندگان بدنام و بدسابقه‌اش، دیگرانی از راه خواهند رسید، با -خویش‌ -تکلیف‌روشن‌تر، در به ‌زبان گرفتنِ زبان‌وران کارآزموده‌تر، که درست در همان میدان بر فهم ایشان از بلاغت بالا می‌آورند؛ بیلیونرهایی که با جعل ویژگی‌های گویشیِ نام‌نیافتگان شگردهای گفتمانیِ کارسازتری را به کار می‌اندازند و «زاغ کلک» ایشان را درسته می‌بلعند.
 
آنَک
 
 
👍16👏32👌21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نان‌خورهای بی‌سوادی

بریده‌ای از مستند نان‌خورهای بی‌سوادی
ساخته‌ی ناصر تقوایی - ۱۳۴۵


عنوان فیلم در مفهوم‌سازی و ساختار چیزی در مایه‌های ترکیب‌های استعاره‌بنیانی از دستِ
Merchants of ignorance (کاسبان نادانی)
و
Merchants of doubt (کاسبان شک)
و
Merchants of illiteracy (کاسبان بی‌سوادی)

است.
این ترکیب قالبی (frame) را در ذهن مخاطب فرامی‌خواند که عمدتاً ناظر بر بهره‌برداری سودجویانه و هدف‌مند طبقه‌ای برخوردار، از بی‌سوادی است، برخوردارانی که، بر اساس الگوی مفهوم‌سازی این ترکیب، در گسترش بیسوادی یا در ماندگاری آن نقش‌آفرین بوده‌اند. محتوای مستند اما به‌کلی چیز دیگری است: عریضه‌نویسانی ناکام و به‌حاشیه رانده‌شده که صرفاً با "وضعیت" سازگار شده‌اند و متناسب با آن خدمت یا "سرویس" مشخصی را عرضه می‌دارند، نام‌نیافتگان و نان‌نیافتگانی که نه سبب بیسوادی بوده‌اند، نه عامل آن‌، نه نیروگیرنده از آن.
قالبی که عنوان فیلم آن را فرامی‌خواند (و در
همین‌ پرسش‌وپاسخ مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده در تکه‌ی نقل‌شده در این فرسته تکرار شده است)، و قالبی که کلیتِ محتوا آن را فعال می‌کند آگاهانه یک‌سان نیستند.
ناصر تقوایی در این نام‌گذاری همان شیوه‌ای را به کار بسته است که، به تعبیر کول‌سن (Coulson, 2001) مولد طنز و آیرونی است: از‌ این قالب -به- آن قالب شدن یا دگرگونی قالب (frame-shifting). با دیدن عنوان گمان می کنید قرار است حوزه‌ی مفهومیِ زیست انگلی بر کسب‌وکار گروه خاص و فرصت‌طلب و سودجویی نگاشته شود که در این فیلم بازنمایی شده‌اند، با‌این‌حال در کلیت فضا و فضاسازی خود فیلم رشته‌های چنان نگاشتی حتی به سستی تنیده نمی‌شوند؛ مگر نان‌خورِ بی‌سوادی می‌تواند همان کسی باشد که درست در همین فیلم در پاسخ به "چه‌جور گذران می‌کنید،" می‌گوید "نون خشک می‌خریم می‌خوریم"؟*

* مگر آن‌که باز ترکیب عنوان و محتوا در یک چرخشِ سومِ کنایی به تولید آمیزه‌ی "نان خشک بی‌سوادی" راه دهد‌.


■ فرسته‌ی موقت (درگذشت ناصر تقوایی)
10👍3🥰1👏1👌1
نمونه‌هایی از بهره‌گیری گسترده از وام‌واژه‌ی mall/مول/مال
در نام‌گذاری مال‌های کشورهای
عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اردن، قطر، کویت، بحرین، عرق، یمن

۱. یاس‌مول، امارات متحده عربی
۲. ابن بطوطه مول، جده، امارات متحده عربی
۳. الراشد میقا مول (مگا مال الراشد)، عربستان سعودی
۴. قطر مول، قطر
۵. عمان افینیوز مول، عمان
۶. مکسیم مول، اردن
۷.‌المهلب مول، کویت
۸. سلطان مول، بحرین
۹. مول بغداد، عراق
۱۰. یمن مول، یمن



عنوان:
اصلاً چرا همه‌‌چیز را ماسماسک نخوانیم و خود را خلاص نکنیم؟

متن یادداشت را در دو فرسته‌ی بعد بخوانید.



#رو_زبان
فرسته‌های زیرمقوله‌ی هشتگ
#رو_زبان، میان‌پرده‌هایی هستند که مستقل از ویژه‌نامه‌های نامتوالی زبان‌داد، و در فاصله‌ی زمانی بین فرسته‌های ویژه‌نامه‌ای بارگذاری می‌شوند.
9
 اصلاً چرا همه‌‌ چیز را ماسماسک نخوانیم و خود را خلاص نکنیم؟

بخش نخست


فرسته‌ی پیشین را ببینید




نویسنده‌ای شماری از مال‌های ایران را فهرست کرده است، و به تلویح خواسته است بهره‌گیری از وام‌واژه‌ی «مال» در نام‌گذاری مصداق‌های این پدیدارِ نو منع شود و پیشنهاد داده است که واژه‌ی «بازار» جایگزین آن شود.
به نظر نمی‌رسد در هیچ‌یک از زبان‌های پرگویشوری که در مناطق شهری تداول دارند، واژه‌ای را برای شناساندن و نام‌گذاریِ نهاد نوپیدای «مال» به کار برند که پیش از آن به مراکز خرید سنتیِ آن زبان‌فرهنگ‌ها اطلاق می‌شده است.[1]  
در زبان-فرهنگ‌های عربی وام‌واژه‌ی «مول»  پربسامدترین واژه‌ای است که برای بازنمایی این مرکز‌های تجاری مدرن به کار می‌رود. در این فرسته تصویر سردر مال‌هایی از کشورهای عرب‌زبان را می‌بینید؛ انگیزه و زمینه‌ی مثال‌آورن از زبان-فرهنگ‌های عربی افسانه‌ی پرتکراری است که بر اساس آن در کشورهای عربی (احتمالاْ با ابتکار عمل مصر) کالاهای جدید وارداتی را در گمرک کشور با نام بومی‌شده‌ای نام‌گذاری می‌کنند و از پسِ این تمهید شگفت‌انگیز زبان‌وران آن کالا را با همان نامی می‌شناسند و می‌شناسانند که گمرکیان برای ایشان تدارک دیده‌اند.[2]
ممکن است سلیقه‌ی مسلط در یک زبان‌فرهنگ خاص نخواهد از «وام‌واژه» بهره برد؛ با‌این‌حال رونق‌نیافتن وام‌واژه‌ی پیشگفته در چنان زبان‌فرهنگی معمولاً به تداول نامی نمی‌انجامد که به مراکز دادوستد سنتیِ ایشان راجع  است. تمایل به تمایزگذاری، پافشاری بر دقت و وضوح زبانی و ضرورت‌های بازاریابی  همان زبان‌فرهنگ‌های  فرضيِ وام‌واژه‌گریز را به برگزیدن نامی نو برمی‌انگیزاند. یکی از زمینه‌های بی‌میلی به اطلاق نام عامِ «بازار» سنتی بومیِ یک زبان‌فرهنگ بر پدیدار «مال» این است که آن مراکز خرید سنتی همچنان فعال و زنده‌اند و برخلاف «یخچال‌های» سنتی به کلی از زیست روزمره حذف نشده‌اند.[3] افزون‌بر‌این حتی اگر بازارهای سنتی مانند یخچال‌های سنتی به کلی منسوخ شده بودند اطلاق نام بازار به این نهاد نوپیدا گزینش بجایی نبود: «مال» صرفاً صورتِ امروزی‌شده یا تکامل‌یافته‌ی بازار نیست، به‌بیان‌دیگر «مال» همان بازار نیست که اینک به «شکلی دیگر عیان شده باشد»؛ بلکه یک نهاد اقتصادی و یک معماری نوپدید است که منطق و ایده‌ی پشتوانه و برسازنده‌‌ی آن، عمیقاً با سنت‌های بازار متفاوت است: بازار سنتی ایرانی شبکه‌ای افقی است که رابطه‌ای سازوار با اندام‌های شهری پیرامون دارد؛ ازآن‌سو «مال» شبکه‌ای است عمودی، در-خود-باش، خودبسنده و فاقد پیوند سازوار با محل‌ها و گذرهای شهری پیرامون؛ رمزگانِ معنایی بازار نیز با رمزگان معنایی مال یکسان نیست؛ بخش مهمی از الگوی اقتصادی دادوستد در بازار بر مذاکره و انعطاف‌پذیری قیمت و تصمیم‌های فردیِ تاجر بنا یافته است و الگوی مال بر قیمت‌های ثابت و «شرکتی» یا مذاکره‌ناپذیر. الگوی حرکت جمعیت در بازار و مال، تجربه‌ی دیده‌وری، کیفیت به‌نمایش‌گذاردنِ کالا و ویژگی‌های دیگر این دو نهاد را به اندازه‌ای از یکدیگر متمایز می‌کند که اطلاق نام‌های متفاوت به آن دو را حتی با سنجه‌ی «اقتصاد شناختی» موجه می‌کند.

درنیافتنِ واقعیت‌های کاربرد زبان یا ناسازبودنِ آن واقعیت‌ها با خلق‌وخوهای شخصی، از جمله، موجب می‌شود که گرایش جهانیِ به‌کاربردن واژه‌‌های انگلیسی (حتی هنگامی که پای مفهوم‌-واژه‌هایی از دست مال در میان نباشد) ویژه‌ی فارسی‌زبان‌ها جلوه داده شود. از روسیه تا مجارستان، از فرانسه تا چین، از اسپانیا تا ژاپن، واژه‌های انگلیسی به زبان‌های محلی راه یافته‌اند و روزانه به شمار این وام‌واژه‌ها افزوده می‌شود. نکته این‌جاست که پویایی زبان فارسی یا هر زبان دیگری از رهگذر طعنه‌های بدوی و نشانی‌های نادرست و ساده‌سازی‌های اعوجاج‌آفرین رقم نمی‌خورد‌. این را نیز نباید نادیده گرفت که کام‌یابیِ کوشش‌های معطوف به نگه‌داری زبان (و نگه‌داری از زبان) بیش از هر چیز دیگر در گرو جلبِ مشارکت هم‌دلانه‌ی دسته‌ها و رسته‌ها و نسل‌های گوناگوان زبان‌وران است و چنان مشارکت گسترده‌ای بدون رواداشتن تنوع زبانی، به‌ویژه تنوعات گونه‌ی زبانی جوانان، و بدون دریافتنِ تفاوتِ «تماس زبانی» با زوال زبان پا هم نمی‌گیرد.

ادامه‌ی یادداشت را در فرسته‌ی بعدی بخوانید

#رو_زبان
فرسته‌های زیرمقوله‌ی هشتگ
#رو_زبان، میان‌پرده‌هایی هستند که مستقل از ویژه‌نامه‌های نامتوالی زبان‌داد، و در فاصله‌ی زمانی بین فرسته‌های ویژه‌نامه‌ای بارگذاری می‌شوند
👍11👏31