سلطان بافتن
«سلطان بافوتاب»
(Sultan of Spin)
■
ویدیو: بریدهای از فیلم
Thank you for smoking
در این سکانس نیک نیلر که از استادان بافتن و پیچاندن است برای فرزندش نمونهای از روش کار خود را اجرا و بازنمایی میکند: نیلر به جای نشاندادن مزیتهای طعم وانیل و بستنی وانیلی در همسنجی با موضع فرضی طرف مقابل مباحثه، طعم شکلات و بستنی شکلاتی، در «برتری شکلات»، ابهام میآفریند و با بهرهگیری از شگرد بازقالببندی، توجه را از موضوع اصلی به چیزی به کلی نامربوط میگرداند.
تصویرها: نمونههای از کاربرد عبارت Sultan of Spin در رسانهها
■
به نظر میرسد سلطانهای استعاریِ کنایهآمیزِ بهتازگی رواجیافته در رسانههای فارسی برگرفته از بازهدفبخشی به وامواژهی «سلطان» در رسانههای بریتانیایی و آمریکایی باشد. این واژه که خاستگاه آن عربی است احتمالاً از رهگذر ترکی به انگلیسی راه یافته است و در آنجا صرفنظر از دلالت رایج و اولیهی آن، در سه دههی اخیر کاربرد تازهای یافته است. از سلطان حقهها (Sultan of scams) تا سلطان کثافتکاری (Sultan of sleaze) در این میان لقب Sultan of Spin از همه جالبتر است.
این لقب نخستینبار در دههی ۱۹۹۰ برای آلستر کمپبل مدیر روابط عمومی دولت بلر به کار رفت. چند سال بعد پیتر مندلسون( مدیر ارتباطات حزب کارگر، وزیر تجارت و..) که از پایهگذاران بافتن و تابدادنِ گفتمانی در دههی ۱۹۸۰ بود با همین لقب خوانده و نواخته شد. مطبوعات ایالات متحده نیز با الهام از رسانههای بریتانیا از دیوید گرگن (مشاور کاخ سفید در دورهی کلینتون) با این لقب یاد کردند. سلطان بافتن (یا سلطان بافوتاب) در قیاس با دیگر سلطانهای نوپای کنایهآمیز از این جهت توجهبرانگیزتر است که پیدایش آن تقریباً با پیدایش شخصیتِ spin doctor و گسترش ناگهانی نقشآفرینیاش همزمان است: دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰. افراط در بهرهگیری از شگردهای گفتمانیِ بافتن و پیچاندن از اقبال عمومی به گفتمانهای انتقادی کاست، چه اینکه نخستین نمونههای این رفتار زبانی، افسوسمندانه، در حاملان رسمی چنان گفتمانی نمودار شده بود. نمیتوان در پاگرفتن دوبارهی گرایشهای واپسگروانه در سپهر عمومی اروپا و آمریکا نقش کارشناسان رسانهای حزب کارگر در پیچاندن افکار عمومی و مدیریت رسانهها را نادیده گرفت. دیری نپایید که در اروپا و ایالات متحده از اثرگذاری شگردهای کلاسیکشدهی تابدادن و پیچاندن کاسته شد و شماری از پیشگامان آن تنها چند سال پس از اوجگیری این شگردها در وصف پیامدهای اعتمادزدایانهی آن، قلمهای روزگاری شکرخایشان را فرسودند. برای نمونه بنگرید به مقالهی پیتر مندلسون، پیشکسوت این «فنِ ناشریف»، در گاردین با عنوان چگونه بافتن به ضرر ما تمام شد (How spin turned on us). آن بلاغت رسانهای سرانجام «موجب حرمان» شد و رویگردانی دیرهنگام از آن نیز چنان توان خودآگاهانهای نداشت که از آن تجربهها، در مقیاس کلان، رشد و تکامل بیافریند. درست است که از پسِ آن دوران شماری از زبانوران با شناساییِ نخستین نشانههای تابدادن و پیچاندن نمودهای بیسابقهای از بیاعتمادی را به اجرا میگذاشتند؛ بااینحال واکنش آلرژیک به آن رفتار گفتمانی به خودی خود تواناییهای زبانور را در تشخیص نمودهای رنگارنگ دستکاریهای گفتمانی و شعبدههای زبانی توسعه نمیدهد. آن واکنش آلرژیک و اشمئزاز عمومی از کارشناسان فصیح بافتن و پیچاندن، بیش از هر چیز دیگر، به دلزدگی از اصلهای اعلامشده آنها و سپردن بخشهای مهمی از سپهر عمومی به نشردهندگان اطلاعات نادرست انجامید و سررسیدن آن دوران به فرارسیدن دوران پرمخاطرهی انتشار عمدی اطلاعات نادرست و گسترش چرندپردازی. میتوان همچنان یاوههای ونس و ماسک را از عطرپاشیها و دستکاریهای گفتمانی کمپبل و مندلسون بسیار تحملناپذیرتر دانست. بااینحال آنچه زمینهی پاگرفتن دوبارهی گفتمان زیانبار امثال وَنس را فراهم کرد، از جمله، همان اصرار امثال مندلسون به در شکر غلتاندن رسواییها و نارواییها بود. باورشان شده بود که «از منقار بلاغتشان آب حیوان میچکد» و «مدعی هیچاش هنر» نیست؛ غافل از اینکه با کشاندن دوبارهی بازی به میدان فصاحت و بلاغت و ابزارهای گفتمانی و شگردهای زبانی، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادی، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادیِ به سختی احیاشده، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادیِ بهسختی جانبهدربرده از تداعیهای هولانگیز شماری از نمایندگان بدنام و بدسابقهاش، دیگرانی از راه خواهند رسید، با -خویش -تکلیفروشنتر، در به زبان گرفتنِ زبانوران کارآزمودهتر، که درست در همان میدان بر فهم ایشان از بلاغت بالا میآورند؛ بیلیونرهایی که با جعل ویژگیهای گویشیِ نامنیافتگان شگردهای گفتمانیِ کارسازتری را به کار میاندازند و «زاغ کلک» ایشان را درسته میبلعند.
■آنَک
«سلطان بافوتاب»
(Sultan of Spin)
■
ویدیو: بریدهای از فیلم
Thank you for smoking
در این سکانس نیک نیلر که از استادان بافتن و پیچاندن است برای فرزندش نمونهای از روش کار خود را اجرا و بازنمایی میکند: نیلر به جای نشاندادن مزیتهای طعم وانیل و بستنی وانیلی در همسنجی با موضع فرضی طرف مقابل مباحثه، طعم شکلات و بستنی شکلاتی، در «برتری شکلات»، ابهام میآفریند و با بهرهگیری از شگرد بازقالببندی، توجه را از موضوع اصلی به چیزی به کلی نامربوط میگرداند.
تصویرها: نمونههای از کاربرد عبارت Sultan of Spin در رسانهها
■
به نظر میرسد سلطانهای استعاریِ کنایهآمیزِ بهتازگی رواجیافته در رسانههای فارسی برگرفته از بازهدفبخشی به وامواژهی «سلطان» در رسانههای بریتانیایی و آمریکایی باشد. این واژه که خاستگاه آن عربی است احتمالاً از رهگذر ترکی به انگلیسی راه یافته است و در آنجا صرفنظر از دلالت رایج و اولیهی آن، در سه دههی اخیر کاربرد تازهای یافته است. از سلطان حقهها (Sultan of scams) تا سلطان کثافتکاری (Sultan of sleaze) در این میان لقب Sultan of Spin از همه جالبتر است.
این لقب نخستینبار در دههی ۱۹۹۰ برای آلستر کمپبل مدیر روابط عمومی دولت بلر به کار رفت. چند سال بعد پیتر مندلسون( مدیر ارتباطات حزب کارگر، وزیر تجارت و..) که از پایهگذاران بافتن و تابدادنِ گفتمانی در دههی ۱۹۸۰ بود با همین لقب خوانده و نواخته شد. مطبوعات ایالات متحده نیز با الهام از رسانههای بریتانیا از دیوید گرگن (مشاور کاخ سفید در دورهی کلینتون) با این لقب یاد کردند. سلطان بافتن (یا سلطان بافوتاب) در قیاس با دیگر سلطانهای نوپای کنایهآمیز از این جهت توجهبرانگیزتر است که پیدایش آن تقریباً با پیدایش شخصیتِ spin doctor و گسترش ناگهانی نقشآفرینیاش همزمان است: دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰. افراط در بهرهگیری از شگردهای گفتمانیِ بافتن و پیچاندن از اقبال عمومی به گفتمانهای انتقادی کاست، چه اینکه نخستین نمونههای این رفتار زبانی، افسوسمندانه، در حاملان رسمی چنان گفتمانی نمودار شده بود. نمیتوان در پاگرفتن دوبارهی گرایشهای واپسگروانه در سپهر عمومی اروپا و آمریکا نقش کارشناسان رسانهای حزب کارگر در پیچاندن افکار عمومی و مدیریت رسانهها را نادیده گرفت. دیری نپایید که در اروپا و ایالات متحده از اثرگذاری شگردهای کلاسیکشدهی تابدادن و پیچاندن کاسته شد و شماری از پیشگامان آن تنها چند سال پس از اوجگیری این شگردها در وصف پیامدهای اعتمادزدایانهی آن، قلمهای روزگاری شکرخایشان را فرسودند. برای نمونه بنگرید به مقالهی پیتر مندلسون، پیشکسوت این «فنِ ناشریف»، در گاردین با عنوان چگونه بافتن به ضرر ما تمام شد (How spin turned on us). آن بلاغت رسانهای سرانجام «موجب حرمان» شد و رویگردانی دیرهنگام از آن نیز چنان توان خودآگاهانهای نداشت که از آن تجربهها، در مقیاس کلان، رشد و تکامل بیافریند. درست است که از پسِ آن دوران شماری از زبانوران با شناساییِ نخستین نشانههای تابدادن و پیچاندن نمودهای بیسابقهای از بیاعتمادی را به اجرا میگذاشتند؛ بااینحال واکنش آلرژیک به آن رفتار گفتمانی به خودی خود تواناییهای زبانور را در تشخیص نمودهای رنگارنگ دستکاریهای گفتمانی و شعبدههای زبانی توسعه نمیدهد. آن واکنش آلرژیک و اشمئزاز عمومی از کارشناسان فصیح بافتن و پیچاندن، بیش از هر چیز دیگر، به دلزدگی از اصلهای اعلامشده آنها و سپردن بخشهای مهمی از سپهر عمومی به نشردهندگان اطلاعات نادرست انجامید و سررسیدن آن دوران به فرارسیدن دوران پرمخاطرهی انتشار عمدی اطلاعات نادرست و گسترش چرندپردازی. میتوان همچنان یاوههای ونس و ماسک را از عطرپاشیها و دستکاریهای گفتمانی کمپبل و مندلسون بسیار تحملناپذیرتر دانست. بااینحال آنچه زمینهی پاگرفتن دوبارهی گفتمان زیانبار امثال وَنس را فراهم کرد، از جمله، همان اصرار امثال مندلسون به در شکر غلتاندن رسواییها و نارواییها بود. باورشان شده بود که «از منقار بلاغتشان آب حیوان میچکد» و «مدعی هیچاش هنر» نیست؛ غافل از اینکه با کشاندن دوبارهی بازی به میدان فصاحت و بلاغت و ابزارهای گفتمانی و شگردهای زبانی، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادی، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادیِ به سختی احیاشده، آن هم از موضع یک گفتمان انتقادیِ بهسختی جانبهدربرده از تداعیهای هولانگیز شماری از نمایندگان بدنام و بدسابقهاش، دیگرانی از راه خواهند رسید، با -خویش -تکلیفروشنتر، در به زبان گرفتنِ زبانوران کارآزمودهتر، که درست در همان میدان بر فهم ایشان از بلاغت بالا میآورند؛ بیلیونرهایی که با جعل ویژگیهای گویشیِ نامنیافتگان شگردهای گفتمانیِ کارسازتری را به کار میاندازند و «زاغ کلک» ایشان را درسته میبلعند.
■آنَک
👍16👏3❤2👌2⚡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نانخورهای بیسوادی
■
بریدهای از مستند نانخورهای بیسوادی
ساختهی ناصر تقوایی - ۱۳۴۵
■
عنوان فیلم در مفهومسازی و ساختار چیزی در مایههای ترکیبهای استعارهبنیانی از دستِ
Merchants of ignorance (کاسبان نادانی)
و
Merchants of doubt (کاسبان شک)
و
Merchants of illiteracy (کاسبان بیسوادی)
است.
این ترکیب قالبی (frame) را در ذهن مخاطب فرامیخواند که عمدتاً ناظر بر بهرهبرداری سودجویانه و هدفمند طبقهای برخوردار، از بیسوادی است، برخوردارانی که، بر اساس الگوی مفهومسازی این ترکیب، در گسترش بیسوادی یا در ماندگاری آن نقشآفرین بودهاند. محتوای مستند اما بهکلی چیز دیگری است: عریضهنویسانی ناکام و بهحاشیه راندهشده که صرفاً با "وضعیت" سازگار شدهاند و متناسب با آن خدمت یا "سرویس" مشخصی را عرضه میدارند، نامنیافتگان و ناننیافتگانی که نه سبب بیسوادی بودهاند، نه عامل آن، نه نیروگیرنده از آن.
قالبی که عنوان فیلم آن را فرامیخواند (و در
همین پرسشوپاسخ مصاحبهکننده و مصاحبهشونده در تکهی نقلشده در این فرسته تکرار شده است)، و قالبی که کلیتِ محتوا آن را فعال میکند آگاهانه یکسان نیستند.
ناصر تقوایی در این نامگذاری همان شیوهای را به کار بسته است که، به تعبیر کولسن (Coulson, 2001) مولد طنز و آیرونی است: از این قالب -به- آن قالب شدن یا دگرگونی قالب (frame-shifting). با دیدن عنوان گمان می کنید قرار است حوزهی مفهومیِ زیست انگلی بر کسبوکار گروه خاص و فرصتطلب و سودجویی نگاشته شود که در این فیلم بازنمایی شدهاند، بااینحال در کلیت فضا و فضاسازی خود فیلم رشتههای چنان نگاشتی حتی به سستی تنیده نمیشوند؛ مگر نانخورِ بیسوادی میتواند همان کسی باشد که درست در همین فیلم در پاسخ به "چهجور گذران میکنید،" میگوید "نون خشک میخریم میخوریم"؟*
* مگر آنکه باز ترکیب عنوان و محتوا در یک چرخشِ سومِ کنایی به تولید آمیزهی "نان خشک بیسوادی" راه دهد.
■ فرستهی موقت (درگذشت ناصر تقوایی)
■
بریدهای از مستند نانخورهای بیسوادی
ساختهی ناصر تقوایی - ۱۳۴۵
■
عنوان فیلم در مفهومسازی و ساختار چیزی در مایههای ترکیبهای استعارهبنیانی از دستِ
Merchants of ignorance (کاسبان نادانی)
و
Merchants of doubt (کاسبان شک)
و
Merchants of illiteracy (کاسبان بیسوادی)
است.
این ترکیب قالبی (frame) را در ذهن مخاطب فرامیخواند که عمدتاً ناظر بر بهرهبرداری سودجویانه و هدفمند طبقهای برخوردار، از بیسوادی است، برخوردارانی که، بر اساس الگوی مفهومسازی این ترکیب، در گسترش بیسوادی یا در ماندگاری آن نقشآفرین بودهاند. محتوای مستند اما بهکلی چیز دیگری است: عریضهنویسانی ناکام و بهحاشیه راندهشده که صرفاً با "وضعیت" سازگار شدهاند و متناسب با آن خدمت یا "سرویس" مشخصی را عرضه میدارند، نامنیافتگان و ناننیافتگانی که نه سبب بیسوادی بودهاند، نه عامل آن، نه نیروگیرنده از آن.
قالبی که عنوان فیلم آن را فرامیخواند (و در
همین پرسشوپاسخ مصاحبهکننده و مصاحبهشونده در تکهی نقلشده در این فرسته تکرار شده است)، و قالبی که کلیتِ محتوا آن را فعال میکند آگاهانه یکسان نیستند.
ناصر تقوایی در این نامگذاری همان شیوهای را به کار بسته است که، به تعبیر کولسن (Coulson, 2001) مولد طنز و آیرونی است: از این قالب -به- آن قالب شدن یا دگرگونی قالب (frame-shifting). با دیدن عنوان گمان می کنید قرار است حوزهی مفهومیِ زیست انگلی بر کسبوکار گروه خاص و فرصتطلب و سودجویی نگاشته شود که در این فیلم بازنمایی شدهاند، بااینحال در کلیت فضا و فضاسازی خود فیلم رشتههای چنان نگاشتی حتی به سستی تنیده نمیشوند؛ مگر نانخورِ بیسوادی میتواند همان کسی باشد که درست در همین فیلم در پاسخ به "چهجور گذران میکنید،" میگوید "نون خشک میخریم میخوریم"؟*
* مگر آنکه باز ترکیب عنوان و محتوا در یک چرخشِ سومِ کنایی به تولید آمیزهی "نان خشک بیسوادی" راه دهد.
■ فرستهی موقت (درگذشت ناصر تقوایی)
❤10👍3🥰1👏1👌1
نمونههایی از بهرهگیری گسترده از وامواژهی mall/مول/مال
در نامگذاری مالهای کشورهای
عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اردن، قطر، کویت، بحرین، عرق، یمن
۱. یاسمول، امارات متحده عربی
۲. ابن بطوطه مول، جده، امارات متحده عربی
۳. الراشد میقا مول (مگا مال الراشد)، عربستان سعودی
۴. قطر مول، قطر
۵. عمان افینیوز مول، عمان
۶. مکسیم مول، اردن
۷.المهلب مول، کویت
۸. سلطان مول، بحرین
۹. مول بغداد، عراق
۱۰. یمن مول، یمن
■
عنوان:
اصلاً چرا همهچیز را ماسماسک نخوانیم و خود را خلاص نکنیم؟
متن یادداشت را در دو فرستهی بعد بخوانید.
■
#رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند.
در نامگذاری مالهای کشورهای
عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اردن، قطر، کویت، بحرین، عرق، یمن
۱. یاسمول، امارات متحده عربی
۲. ابن بطوطه مول، جده، امارات متحده عربی
۳. الراشد میقا مول (مگا مال الراشد)، عربستان سعودی
۴. قطر مول، قطر
۵. عمان افینیوز مول، عمان
۶. مکسیم مول، اردن
۷.المهلب مول، کویت
۸. سلطان مول، بحرین
۹. مول بغداد، عراق
۱۰. یمن مول، یمن
■
عنوان:
اصلاً چرا همهچیز را ماسماسک نخوانیم و خود را خلاص نکنیم؟
متن یادداشت را در دو فرستهی بعد بخوانید.
■
#رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند.
❤9
اصلاً چرا همه چیز را ماسماسک نخوانیم و خود را خلاص نکنیم؟
بخش نخست
■
فرستهی پیشین را ببینید
■
نویسندهای شماری از مالهای ایران را فهرست کرده است، و به تلویح خواسته است بهرهگیری از وامواژهی «مال» در نامگذاری مصداقهای این پدیدارِ نو منع شود و پیشنهاد داده است که واژهی «بازار» جایگزین آن شود.
به نظر نمیرسد در هیچیک از زبانهای پرگویشوری که در مناطق شهری تداول دارند، واژهای را برای شناساندن و نامگذاریِ نهاد نوپیدای «مال» به کار برند که پیش از آن به مراکز خرید سنتیِ آن زبانفرهنگها اطلاق میشده است.[1]
در زبان-فرهنگهای عربی وامواژهی «مول» پربسامدترین واژهای است که برای بازنمایی این مرکزهای تجاری مدرن به کار میرود. در این فرسته تصویر سردر مالهایی از کشورهای عربزبان را میبینید؛ انگیزه و زمینهی مثالآورن از زبان-فرهنگهای عربی افسانهی پرتکراری است که بر اساس آن در کشورهای عربی (احتمالاْ با ابتکار عمل مصر) کالاهای جدید وارداتی را در گمرک کشور با نام بومیشدهای نامگذاری میکنند و از پسِ این تمهید شگفتانگیز زبانوران آن کالا را با همان نامی میشناسند و میشناسانند که گمرکیان برای ایشان تدارک دیدهاند.[2]
ممکن است سلیقهی مسلط در یک زبانفرهنگ خاص نخواهد از «وامواژه» بهره برد؛ بااینحال رونقنیافتن وامواژهی پیشگفته در چنان زبانفرهنگی معمولاً به تداول نامی نمیانجامد که به مراکز دادوستد سنتیِ ایشان راجع است. تمایل به تمایزگذاری، پافشاری بر دقت و وضوح زبانی و ضرورتهای بازاریابی همان زبانفرهنگهای فرضيِ وامواژهگریز را به برگزیدن نامی نو برمیانگیزاند. یکی از زمینههای بیمیلی به اطلاق نام عامِ «بازار» سنتی بومیِ یک زبانفرهنگ بر پدیدار «مال» این است که آن مراکز خرید سنتی همچنان فعال و زندهاند و برخلاف «یخچالهای» سنتی به کلی از زیست روزمره حذف نشدهاند.[3] افزونبراین حتی اگر بازارهای سنتی مانند یخچالهای سنتی به کلی منسوخ شده بودند اطلاق نام بازار به این نهاد نوپیدا گزینش بجایی نبود: «مال» صرفاً صورتِ امروزیشده یا تکاملیافتهی بازار نیست، بهبیاندیگر «مال» همان بازار نیست که اینک به «شکلی دیگر عیان شده باشد»؛ بلکه یک نهاد اقتصادی و یک معماری نوپدید است که منطق و ایدهی پشتوانه و برسازندهی آن، عمیقاً با سنتهای بازار متفاوت است: بازار سنتی ایرانی شبکهای افقی است که رابطهای سازوار با اندامهای شهری پیرامون دارد؛ ازآنسو «مال» شبکهای است عمودی، در-خود-باش، خودبسنده و فاقد پیوند سازوار با محلها و گذرهای شهری پیرامون؛ رمزگانِ معنایی بازار نیز با رمزگان معنایی مال یکسان نیست؛ بخش مهمی از الگوی اقتصادی دادوستد در بازار بر مذاکره و انعطافپذیری قیمت و تصمیمهای فردیِ تاجر بنا یافته است و الگوی مال بر قیمتهای ثابت و «شرکتی» یا مذاکرهناپذیر. الگوی حرکت جمعیت در بازار و مال، تجربهی دیدهوری، کیفیت بهنمایشگذاردنِ کالا و ویژگیهای دیگر این دو نهاد را به اندازهای از یکدیگر متمایز میکند که اطلاق نامهای متفاوت به آن دو را حتی با سنجهی «اقتصاد شناختی» موجه میکند.
■
درنیافتنِ واقعیتهای کاربرد زبان یا ناسازبودنِ آن واقعیتها با خلقوخوهای شخصی، از جمله، موجب میشود که گرایش جهانیِ بهکاربردن واژههای انگلیسی (حتی هنگامی که پای مفهوم-واژههایی از دست مال در میان نباشد) ویژهی فارسیزبانها جلوه داده شود. از روسیه تا مجارستان، از فرانسه تا چین، از اسپانیا تا ژاپن، واژههای انگلیسی به زبانهای محلی راه یافتهاند و روزانه به شمار این وامواژهها افزوده میشود. نکته اینجاست که پویایی زبان فارسی یا هر زبان دیگری از رهگذر طعنههای بدوی و نشانیهای نادرست و سادهسازیهای اعوجاجآفرین رقم نمیخورد. این را نیز نباید نادیده گرفت که کامیابیِ کوششهای معطوف به نگهداری زبان (و نگهداری از زبان) بیش از هر چیز دیگر در گرو جلبِ مشارکت همدلانهی دستهها و رستهها و نسلهای گوناگوان زبانوران است و چنان مشارکت گستردهای بدون رواداشتن تنوع زبانی، بهویژه تنوعات گونهی زبانی جوانان، و بدون دریافتنِ تفاوتِ «تماس زبانی» با زوال زبان پا هم نمیگیرد.
ادامهی یادداشت را در فرستهی بعدی بخوانید
#رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند
بخش نخست
■
فرستهی پیشین را ببینید
■
نویسندهای شماری از مالهای ایران را فهرست کرده است، و به تلویح خواسته است بهرهگیری از وامواژهی «مال» در نامگذاری مصداقهای این پدیدارِ نو منع شود و پیشنهاد داده است که واژهی «بازار» جایگزین آن شود.
به نظر نمیرسد در هیچیک از زبانهای پرگویشوری که در مناطق شهری تداول دارند، واژهای را برای شناساندن و نامگذاریِ نهاد نوپیدای «مال» به کار برند که پیش از آن به مراکز خرید سنتیِ آن زبانفرهنگها اطلاق میشده است.[1]
در زبان-فرهنگهای عربی وامواژهی «مول» پربسامدترین واژهای است که برای بازنمایی این مرکزهای تجاری مدرن به کار میرود. در این فرسته تصویر سردر مالهایی از کشورهای عربزبان را میبینید؛ انگیزه و زمینهی مثالآورن از زبان-فرهنگهای عربی افسانهی پرتکراری است که بر اساس آن در کشورهای عربی (احتمالاْ با ابتکار عمل مصر) کالاهای جدید وارداتی را در گمرک کشور با نام بومیشدهای نامگذاری میکنند و از پسِ این تمهید شگفتانگیز زبانوران آن کالا را با همان نامی میشناسند و میشناسانند که گمرکیان برای ایشان تدارک دیدهاند.[2]
ممکن است سلیقهی مسلط در یک زبانفرهنگ خاص نخواهد از «وامواژه» بهره برد؛ بااینحال رونقنیافتن وامواژهی پیشگفته در چنان زبانفرهنگی معمولاً به تداول نامی نمیانجامد که به مراکز دادوستد سنتیِ ایشان راجع است. تمایل به تمایزگذاری، پافشاری بر دقت و وضوح زبانی و ضرورتهای بازاریابی همان زبانفرهنگهای فرضيِ وامواژهگریز را به برگزیدن نامی نو برمیانگیزاند. یکی از زمینههای بیمیلی به اطلاق نام عامِ «بازار» سنتی بومیِ یک زبانفرهنگ بر پدیدار «مال» این است که آن مراکز خرید سنتی همچنان فعال و زندهاند و برخلاف «یخچالهای» سنتی به کلی از زیست روزمره حذف نشدهاند.[3] افزونبراین حتی اگر بازارهای سنتی مانند یخچالهای سنتی به کلی منسوخ شده بودند اطلاق نام بازار به این نهاد نوپیدا گزینش بجایی نبود: «مال» صرفاً صورتِ امروزیشده یا تکاملیافتهی بازار نیست، بهبیاندیگر «مال» همان بازار نیست که اینک به «شکلی دیگر عیان شده باشد»؛ بلکه یک نهاد اقتصادی و یک معماری نوپدید است که منطق و ایدهی پشتوانه و برسازندهی آن، عمیقاً با سنتهای بازار متفاوت است: بازار سنتی ایرانی شبکهای افقی است که رابطهای سازوار با اندامهای شهری پیرامون دارد؛ ازآنسو «مال» شبکهای است عمودی، در-خود-باش، خودبسنده و فاقد پیوند سازوار با محلها و گذرهای شهری پیرامون؛ رمزگانِ معنایی بازار نیز با رمزگان معنایی مال یکسان نیست؛ بخش مهمی از الگوی اقتصادی دادوستد در بازار بر مذاکره و انعطافپذیری قیمت و تصمیمهای فردیِ تاجر بنا یافته است و الگوی مال بر قیمتهای ثابت و «شرکتی» یا مذاکرهناپذیر. الگوی حرکت جمعیت در بازار و مال، تجربهی دیدهوری، کیفیت بهنمایشگذاردنِ کالا و ویژگیهای دیگر این دو نهاد را به اندازهای از یکدیگر متمایز میکند که اطلاق نامهای متفاوت به آن دو را حتی با سنجهی «اقتصاد شناختی» موجه میکند.
■
درنیافتنِ واقعیتهای کاربرد زبان یا ناسازبودنِ آن واقعیتها با خلقوخوهای شخصی، از جمله، موجب میشود که گرایش جهانیِ بهکاربردن واژههای انگلیسی (حتی هنگامی که پای مفهوم-واژههایی از دست مال در میان نباشد) ویژهی فارسیزبانها جلوه داده شود. از روسیه تا مجارستان، از فرانسه تا چین، از اسپانیا تا ژاپن، واژههای انگلیسی به زبانهای محلی راه یافتهاند و روزانه به شمار این وامواژهها افزوده میشود. نکته اینجاست که پویایی زبان فارسی یا هر زبان دیگری از رهگذر طعنههای بدوی و نشانیهای نادرست و سادهسازیهای اعوجاجآفرین رقم نمیخورد. این را نیز نباید نادیده گرفت که کامیابیِ کوششهای معطوف به نگهداری زبان (و نگهداری از زبان) بیش از هر چیز دیگر در گرو جلبِ مشارکت همدلانهی دستهها و رستهها و نسلهای گوناگوان زبانوران است و چنان مشارکت گستردهای بدون رواداشتن تنوع زبانی، بهویژه تنوعات گونهی زبانی جوانان، و بدون دریافتنِ تفاوتِ «تماس زبانی» با زوال زبان پا هم نمیگیرد.
ادامهی یادداشت را در فرستهی بعدی بخوانید
#رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند
👍11👏3❤1
اصلاً چرا همهچیز را ماسماسک نخوانیم و خود را خلاص نکنیم؟
بخش دوم
■
دو فرستهی پیشین را ببینید
■
پانوشتها
[1] . برای نمونه در روسیه نامِ بومیِ بازارهای سنتی را بر «مالها» نگذاشتهاند و از صورتهایی (Торговый центр/ Молл) بهره میبرند که تمایز کافی را با مصداقهای سنتی بازارهای سنتی (از جمله Рынок) داشته باشند. مورد چین از جهاتی روشنگر نیز هست: در آنجا از سه راهبرد برای نامگذاری یا ارجاع به این مراکز خرید نوین بهره گرفتهاند و هیچیک از آنها، هیچیک از آن سه راهحلِ بومیسازانه، بازهدفبخشی به واژهی ناظر بر بازارهای سنتی (集市) نبوده است: الف) نامدهی توصیفگرانه یا تعبیر قرضی که به تولید ترکیبهایی از دست 購物中心 (چیزی در مایههای مرکز خرید) انجامیده است، ب) جفتسازی آوایی-معنایی (PSM) که با بهرهگیری از 茂 هم مفاهیمی از دست «رونق و شکوفایی» را در زبان میزبان میرساند و هم از رهگذر شباهت آوایی (آگاهانه) با واژهی انگلیسی حسوحال و «وایبِ» آن را دارد، ج) وامگیری و انتقال آوایی با صورتِ انطباق آوایی یافتهی 摩尔 (mó’ěr). واپسین گزینه، که در نامِ تجاریِ شماری از مالها به کار رفته است، به عنوان نامِ عام این ساختار نو چندان کامیاب نبوده است؛ صورتِ یادشده انحصاری و اختصاصی نیست، و برای نویسهگردانیِ چند واژهی خارجیِ دیگر ــ از جمله Mole و Moore (نام خانوادگی و بخشی از نام تجاری یک شرکت)ــ نیز به کار میرود، و هر یک از اجزای صورتِ نوشتاریِ آن نیز دارای معنیها و تداعیهای نامرتبطاند.
[2] . «مول» و نظیر آن که جای خود دارند؛ همان معادل های ریشهدوانده و سنتی «هاتف» و نظیر آنها نیز در میان جوانان عربزبان تداول پیشین را ندارند. مورد «هاتف» از زاویهای دیگر نیز توجهبرانگیز است: ماجرای «تلفن و هاتف» را معمولاً به عنوان یکی از مصداقهای پیشنمونهایِ افسانهی گمرک نقل میکنند: کالایی وارداتی و ناآشنا که از همان آغاز کار با نامی بومی وآشنا به جامعهی زبانی شناساند شده است؛ واقعیت اما، چنان که دور از انتظار هم نیست، باز هم چیز دیگری است: در نخستین سالها و نخستین دهههای ورود تلفن به مصر (سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰) فناوری-کالای یادشده عمدتاً با صورتِ «تیلیفون / تلیفون» شناسانده میشده است و صرفاً پس از پایهگذاری و محبوبیت فرهنگستان زبان در مصر و رونقیافتن جریانهای هویتجویانهی عربی است که واژهی «هاتف» و دیگر نظیرهای آن تااندازهای رواج یافتند.
[3] . صورت «بازار» در فارسی، همچون شماری از همتایانش (واژههایی که در زبانهای دیگر به محلهای دادوستد سنتی اطلاق میشود) در ارجاع به مکانهای عینیِ دادوستدِ سنتی متوقف نمانده است و گسترش معنایی (و گسترش استعاری) یافته است؛ ترکیبهایی از دستِ «بازار کار»، «بازار بورس» و «بازار نشر» گواه این تحولاند. اگر پای زمینهها و سببهای دیگر هم در میان نبود، همین چندکارکردی بودنِ «بازار» بهرهبرداری از آن را در نامگذاریِ «مال» مقرون به صرفه نمیکرد.
■
#رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند.
بخش دوم
■
دو فرستهی پیشین را ببینید
■
پانوشتها
[1] . برای نمونه در روسیه نامِ بومیِ بازارهای سنتی را بر «مالها» نگذاشتهاند و از صورتهایی (Торговый центр/ Молл) بهره میبرند که تمایز کافی را با مصداقهای سنتی بازارهای سنتی (از جمله Рынок) داشته باشند. مورد چین از جهاتی روشنگر نیز هست: در آنجا از سه راهبرد برای نامگذاری یا ارجاع به این مراکز خرید نوین بهره گرفتهاند و هیچیک از آنها، هیچیک از آن سه راهحلِ بومیسازانه، بازهدفبخشی به واژهی ناظر بر بازارهای سنتی (集市) نبوده است: الف) نامدهی توصیفگرانه یا تعبیر قرضی که به تولید ترکیبهایی از دست 購物中心 (چیزی در مایههای مرکز خرید) انجامیده است، ب) جفتسازی آوایی-معنایی (PSM) که با بهرهگیری از 茂 هم مفاهیمی از دست «رونق و شکوفایی» را در زبان میزبان میرساند و هم از رهگذر شباهت آوایی (آگاهانه) با واژهی انگلیسی حسوحال و «وایبِ» آن را دارد، ج) وامگیری و انتقال آوایی با صورتِ انطباق آوایی یافتهی 摩尔 (mó’ěr). واپسین گزینه، که در نامِ تجاریِ شماری از مالها به کار رفته است، به عنوان نامِ عام این ساختار نو چندان کامیاب نبوده است؛ صورتِ یادشده انحصاری و اختصاصی نیست، و برای نویسهگردانیِ چند واژهی خارجیِ دیگر ــ از جمله Mole و Moore (نام خانوادگی و بخشی از نام تجاری یک شرکت)ــ نیز به کار میرود، و هر یک از اجزای صورتِ نوشتاریِ آن نیز دارای معنیها و تداعیهای نامرتبطاند.
[2] . «مول» و نظیر آن که جای خود دارند؛ همان معادل های ریشهدوانده و سنتی «هاتف» و نظیر آنها نیز در میان جوانان عربزبان تداول پیشین را ندارند. مورد «هاتف» از زاویهای دیگر نیز توجهبرانگیز است: ماجرای «تلفن و هاتف» را معمولاً به عنوان یکی از مصداقهای پیشنمونهایِ افسانهی گمرک نقل میکنند: کالایی وارداتی و ناآشنا که از همان آغاز کار با نامی بومی وآشنا به جامعهی زبانی شناساند شده است؛ واقعیت اما، چنان که دور از انتظار هم نیست، باز هم چیز دیگری است: در نخستین سالها و نخستین دهههای ورود تلفن به مصر (سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰) فناوری-کالای یادشده عمدتاً با صورتِ «تیلیفون / تلیفون» شناسانده میشده است و صرفاً پس از پایهگذاری و محبوبیت فرهنگستان زبان در مصر و رونقیافتن جریانهای هویتجویانهی عربی است که واژهی «هاتف» و دیگر نظیرهای آن تااندازهای رواج یافتند.
[3] . صورت «بازار» در فارسی، همچون شماری از همتایانش (واژههایی که در زبانهای دیگر به محلهای دادوستد سنتی اطلاق میشود) در ارجاع به مکانهای عینیِ دادوستدِ سنتی متوقف نمانده است و گسترش معنایی (و گسترش استعاری) یافته است؛ ترکیبهایی از دستِ «بازار کار»، «بازار بورس» و «بازار نشر» گواه این تحولاند. اگر پای زمینهها و سببهای دیگر هم در میان نبود، همین چندکارکردی بودنِ «بازار» بهرهبرداری از آن را در نامگذاریِ «مال» مقرون به صرفه نمیکرد.
■
#رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند.
❤9👍4👏2👌1
برندهای نشاندار
■
تصویر شمارهی یک: تبلیغ آدامس خروسنشان، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی دو: تبلیغ چای پریموسنشان، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی سه: تبلیغ توری چراغ مشعلنشان کروس، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی چهار: تبلیغ جوراب دخترنشان وامپ، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی پنج: تبلیغ فلاسک گوزننشان، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی شش: تبلیغ کاموای قیچینشان امپریال، مجلهی روشنفکر
■
متن کامل یادداشت را در فرستهی بعد بخوانید.
■ #رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند.
■
تصویر شمارهی یک: تبلیغ آدامس خروسنشان، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی دو: تبلیغ چای پریموسنشان، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی سه: تبلیغ توری چراغ مشعلنشان کروس، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی چهار: تبلیغ جوراب دخترنشان وامپ، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی پنج: تبلیغ فلاسک گوزننشان، مجلهی روشنفکر
تصویر شمارهی شش: تبلیغ کاموای قیچینشان امپریال، مجلهی روشنفکر
■
متن کامل یادداشت را در فرستهی بعد بخوانید.
■ #رو_زبان
فرستههای زیرمقولهی هشتگ #رو_زبان، میانپردههایی هستند که مستقل از ویژهنامههای نامتوالی زبانداد، و در فاصلهی زمانی بین فرستههای ویژهنامهای بارگذاری میشوند.
👏4❤1👍1