یه استوری گذاشتم از خودم و بابام. داشتم جواب آدمایی که گفتن شبیهید رو میدادم و مخالفت میکردم. از اتاقم اومدم بیرون دیدم جفتمون با شلوارک و زیرپوش توو اینستاییم.
🍓61
استخری از حسرت رو باید کاسهکاسه خالی کرد توی حوضچههای شخصیتی. بخش عمیق استخر هم پرچالشترین جاشه. بیفتی غرقی قلپ قلپ قلپ.
🍓19
لحظهای که سال تحویل شد بابام بعد از چندین ماه رفت یه سیگار روشن کرد. چقدر من و این مرد بدون کوچکترین کامیونیکیشنی همو درک میکنیم.
🍓41
خوارشو گاییدم واقعن هر بار صدای نی رو میشنوم موهای تنم ویزی ویزی میشه.
🍓21
از لحظهای که وارد لاهیجان میشم توسط مامانبزرگم بابت سیبیلم فحش میخورم. بعد هر روز دوباره یادش میره دوباره فحشم میده.
🍌23🍓5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍓13🍌3
بابام اومد تو اتاقم دوئولینگوشو نشونم داد گفت نگاه کن من توو همه لیگا شاگرد اولم همه رو سوسک میکنم. بعد رفت بیرون.
🍓67
فکر میکنم ارتباطات و آدمایی که یک روزی دوستم داشتند رو به واسطه همینطوری که مغزم به موضوعات میپردازه پیدا کردم؛ منتها سیر فکریام اصلا برای هجوم احساسات طراحی نشده.
🍓18
جای خالی موهایت، در باد. معلق از طبقه چهارم آپارتمانی کنار استخر. و من تو را کاوش میکنم.
🍌15🍓5
داشتم از خونه میزدم بیرون مامانم داد زد عه چایی نمیخوردی؟ گفتم چرا بدی نیست میخورم بعد میرم. گفت نه نداریم برو فلان کافه بخور.
🍓37
یه استریمری رو سالهاست دنبال میکنم و با توجه به تایمزونهای متفاوت یکجورهایی تبدیل به نقطهی امنم در شب شده. توی چتش با دستوپاشکستهترین انگلیسی ممکن مبحث اسم آدمها و شخصیتی که اسمها دارن رو پیش کشیدم و چندین دقیقه کلی آدم مختلف داشتیم دربارهش صحبت میکردیم. حتی خود استریمره یه ویدیوی یوتیوب درباره همین موضوع گفت برم ببینم که به صورت علمی و آماری درباره این موضوع صحبت میکنه.
🍌12🍓4