از لحظهای که وارد لاهیجان میشم توسط مامانبزرگم بابت سیبیلم فحش میخورم. بعد هر روز دوباره یادش میره دوباره فحشم میده.
🍌23🍓5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍓13🍌3
بابام اومد تو اتاقم دوئولینگوشو نشونم داد گفت نگاه کن من توو همه لیگا شاگرد اولم همه رو سوسک میکنم. بعد رفت بیرون.
🍓67
فکر میکنم ارتباطات و آدمایی که یک روزی دوستم داشتند رو به واسطه همینطوری که مغزم به موضوعات میپردازه پیدا کردم؛ منتها سیر فکریام اصلا برای هجوم احساسات طراحی نشده.
🍓18
جای خالی موهایت، در باد. معلق از طبقه چهارم آپارتمانی کنار استخر. و من تو را کاوش میکنم.
🍌15🍓5
داشتم از خونه میزدم بیرون مامانم داد زد عه چایی نمیخوردی؟ گفتم چرا بدی نیست میخورم بعد میرم. گفت نه نداریم برو فلان کافه بخور.
🍓37
یه استریمری رو سالهاست دنبال میکنم و با توجه به تایمزونهای متفاوت یکجورهایی تبدیل به نقطهی امنم در شب شده. توی چتش با دستوپاشکستهترین انگلیسی ممکن مبحث اسم آدمها و شخصیتی که اسمها دارن رو پیش کشیدم و چندین دقیقه کلی آدم مختلف داشتیم دربارهش صحبت میکردیم. حتی خود استریمره یه ویدیوی یوتیوب درباره همین موضوع گفت برم ببینم که به صورت علمی و آماری درباره این موضوع صحبت میکنه.
🍌12🍓4
امروز برای اولین بار درباره یه موضوعی خیلی جدی مامانمو نقد/دعوا کردم. روشی که بیانش کردم رو خیلی دوست داشتم و اینکه بهش برنخورد و فعالانه گوش داد خیلی حس گرمی بهم داد.
🍓44
عاشق داستانهای شگفتانگیزم. لحظه شنیدنشون به وجد میام و تصور اینکه بعدا بتونم به درستی بازگوشون کنم واسم لذتبخشه. یکسری جفت گوشها و چشمهای به خصوص هم تا همیشه واکنششون واسم مهمتره.
🍓35
یکسری قاب در ذهن من حک میشه. قبلا یه نمادی داشتیم که از فریمهای درخشان با دستدوربینی عکس میگرفتم. یکی از این قابها آدمها با دسته گل در دستشونه.
🍓16
۲۰ سال دیگه یه ریمیکس در میاد پسزمینه کلهر روش یه شاعری داره میگه عاشق در راه معشوق aura از دست نمیدهد اما شکست خوردهاست اگر عشقش فدای غرورش شود