تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی – Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
2.8K subscribers
63 photos
10 videos
56 files
704 links
درباره: اسلام‌شناسی، تاریخ، اندیشه‌ی سیاسی

* صفحه‌ی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
Download Telegram
👆👆👆
یا اگر هر کدامشان هدف شخصی اش را پایین تر از هدف کل دسته قرار ندهد، این دسته حتی یک روز هم نمی توانست دوام بیاورد.» (Natural Right and History, p.105)
اشتراوس ضمن تأکید مکرر بر شک خود نسبت به تواناییِ فلسفه برای استوار کردن اخلاقیاتی جهان شمول، نشان می دهد که وحی در مقام یک چالشِ اخلاقیِ همیشگی علیه فلسفه باقی می ماند و باید باقی بماند.
(هم چنین بنگرید به: Jewish Philosophy and the Crisis of Modernity; Natural Right and History, p.106,107; Persecution and the Art of Writing, p.140 )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. صاحب این قلم، پیش تر قسمتهایی از این مدخل را با عنوان "جایگاه وحی در منظومه فکری اشتراوس" ترجمه کرده بود که در دو قسمت در سایت فرهنگ امروز منتشر شده است:
بخش اول در اینجا و بخش دوم در اینجا
[2]. Judah Halevi
[3]. Persecution and the Art of Writing
[4]. Natural Right and History‌
[توضیح مترجم: این کتاب به قلم دکتر باقر پرهام و با عنوان حقوق طبیعی و تاریخ به فارسی ترجمه شده است.]
[5]. هالوی اصل این کتاب را با عنوان الحجةُ وَالدَّليل في نُصرةِ الدّينِ الذَّليل‌‎ به زبان عربی نگاشت که بعدها به عبری ترجمه شد. ـ مترجم
در ۲۲امین شماره نشریه قلمیاران که همین روزها منتشر می‌شود، با همکاری د. یاسین عبدی پرونده‌ای با عنوان "علیه خلافت" کار کرده‌ام که به بررسی اندیشه سیاسی شیخ علی عبدالرازق می‌پردازد. مقدمه‌ای به قلم بنده در مورد زندگانی علی عبدالرازق و مقایسه آرای تطبیقی وی با کسانی چون غنوشی، ریسونی و... ترجمه مطالبی از برخی نویسندگان جهان عرب مانند وجیه الکوثرانی، عبده فیلالی انصاری و... از محتویات این پرونده است.

@AdnanFallahi
فتنه یعنی "اضطهاد" (Persecution)

"فتنة" یکی از واژگان پربسامد قرآن است. این واژه و مشتقاتش بنابر بافتاری که وارد شده اند معانی متفاوتی دارند که یکی از معانی مرسوم آن ابتلاء و آزمایش است. اما فتنه در سیاق آیاتی که از جنگ مشروع و عادلانه (Just war) سخن می گویند به چه معناست؟
اکثر مفسران فتنه را در این آیات (مثلاً: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ) به "شرک" تفسیر کرده اند اما غور در ریشه این واژه و بررسی نسبت و همخوانی آن در بافتار مربوط، پرده از این اشتباه مصطلح برمی دارد. ما در ادامه با بررسی سه سطح تحلیل (تحلیل واژه شناسی، تحلیل بافتاری و تحلیل روایی) می کوشیم معنای درست این واژه را در بافتار سخن از جنگ های مشروع تبیین کنیم.

الف) تحلیل واژه شناسی
الفَراهیدی(حدود170هـ) در کهن ترین معجم جهان ذیل مدخل (ف ت ن) می گوید:
"وكانَ أصحابُ النبيِّ صلى الله عليه وسلّم يُفْتَنُون بدينهم، أي يُعَذَّبُون ليَرُدّوا عن دِينهم، ومنه قوله تعالى: وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ، والفِتْنةُ: العَذاب" (کتاب العین، 8/127، دار و مکتبة الهلال)
در اینجا می بینیم که کهن ترین معجم زبان عربی، دقیقاً فتنه را به عذاب و شکنجه ای معنا کرده که بر افراد تحمیل می شود تا دست از باورهای عقیدتی خود بردارند. فراهیدی کار ما را آسان کرده و به مثابه یکی از بزرگ ترین لغویان تاریخ ادبیات عرب، تفسیر کارشناسی خود را از معنای فتنه در بافتار آیات مربوط به جنگ، ارائه می دهد.
هم چنین زمخشری حنفی هم فتنه را به بلاء و عذابی تفسیر می کند که شدت و سختی آن از مرگ هم دشوارتر است چراکه دردها و رنج های آدمی گاه با مرگ تمام می شود اما سختی های مزمن گاه کار انسان را به جایی می رساند که مرگ را بر حیات ترجیح داده و آرزوی مرگ می کند: " أى المحنة والبلاء الذي ينزل بالإنسان يتعذب به أشد عليه من القتل. وقيل لبعض الحكماء: ما أشد من الموت؟ قال: الذي يتمنى فيه الموت، جعل الإخراج من الوطن من الفتن والمحن التي يتمنى عندها الموت" ( الکشاف، 1/396، مکتبة العُبَیکان الریاض)
اساساً پدیده ی مذموم خودکشی یا انتحار را هم می توان در پرتو همین مفهوم درک کرد. میل به خودکشی و اقدام به آن در شرایطی رخ می دهد که شخص بین ادامه ی زندگی با وجود انبوه مصائب و بین قتل، قتل خود را بر می گزیند؛ به دیگر سخن تحمل رنج و بلا و عذاب و اضطهاد را شدیدتر و دشوارتر از قتل می داند: الفتنة اشد من القتل
@AdnanFallahi
ب) تحلیل بافتاری
اگر به بافتاری که این واژه و مشتقاتش در متن مقدس وارد شده اند دقت کنیم همین معنای اضطهاد را می توان استخراج کرد. مثلاً قرآن درباره ی تقابل قوم موسی و فرعون می گوید: ""فَمَا آمَنَ لِمُوسَىٰ إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَىٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ"(یونس83)
ابن جریر طبری به فتنه انداختن قوم موسی از سوی فرعونیان را به عذاب و اضطهادی تفسیر می کند که به هدف رجوع آنان از آموزه های موسی اِعمال شده است: "وقوله: "أن يفتنهم" بالعذاب، فيصدّهم عن دينهم، ويحملهم على الرجوع عن إيمانهم والكفر بالله" (جامع البیان فی تأویل القرآن، 15/167، مؤسسة الرسالة)
حال با نگاهی به آیات 190تا193 می توان معنای فتنه را دریافت: "وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ*وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ* فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ*وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ"(البقرة190 ـ 193)
در این آیات، واژه ی فتنه، در سیاق جنگهای تحمیلی دفاعی با (الذین یقاتلونکم) آمده است. آیات از (اعتداء: درازدستی و تجاوز) باز می دارد و هشدار می دهد که متجاوزان، بیرحم هستند و در هرکجا که با آنان وارد جنگ شدید(حیث ثقفتموهم) آنان را در راه دفاع از جان خود (self defence) به قتل برسانید (واقتلوهم) .دلیل این سختگیریِ عاقلانه روشن است چون این متجاوزانند که عده ای را به صرف داشتن عقیده ی متمایز و دگراندیشی، از خانه و کاشانه ی خود آواره کرده اند وگرنه این اقلیتِ باورمند هیچگاه مرتکب (اعتداء) و (قتل) نمی شوند و حتی از جنگ مشروع تحمیلی نیز کراهت دارند: کتب علیکم القتال وهو کره لکم (البقرة216). البته هرگاه این متجاوزان دست از تجاوز بردارند(فإن انتهوا) دگراندیشان نیز اهل جنگ نیستند بلکه این جنگ تحمیلی فقط تا وقتی ادامه دارد که آنها به خاطر داشتن عقیده و باور متمایزشان آواره(اخراج) و مقتول نشوند: حتی لاتکون فتنة.
بنابراین «فتنة» به معنای رنج و اذیت آزار، اعم از اخراج و قتل است که به جرم داشتن عقیده بر آدمیان تحمیل می شود و جنگ مشروع و عادلانه تا انتهای این اضطهاد ادامه می یابد: (ویکون الدین لله) یعنی تا موقعی که فقط خداوند بتواند در مورد دین و باور افراد، داوری کرده و قضاوت عقیدتی و دینی به (یوم الدین) موکول شود؛ یعنی دین (قضاوت و إحکام درباره ی باورهای الهیاتی)، فقط و فقط از آنِ خدا ـ و نه افراد و مؤسسات کهنوتی ـ گردد: قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ(الزمر46)
سایر آیات حتی از این هم روشن تر، معنای فتنه را بیان می‌کنند:
" قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ"(البقرة217)
فتنه حتی از قتل هم بدتر است. فتنه یعنی: جنگ افروزی در ماههای حرام و نتیجتا کفر به حرمت الهی این ماهها، منع عقیدتی(صد عن سبیل الله)، و اخراج افراد صلح طلب(اخراج اهله).
شیخ محمد عبده مفتی دیار مصر هم در تفسیر این آیات می نویسد: "وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ أَيْ: إِنَّ فِتْنَتَهُمْ إِيَّاكُمْ فِي الْحَرَمِ عَنْ دِينِكُمْ بِالْإِيذَاءِ وَالتَّعْذِيبِ، وَالْإِخْرَاجِ مِنَ الْوَطَنِ، وَالْمُصَادَرَةِ فِي الْمَالِ، أَشَدُّ قُبْحًا مِنَ الْقَتْلِ; إِذْ لَا بَلَاءَ عَلَى الْإِنْسَانِ أَشَدُّ مِنْ إِيذَائِهِ وَاضْطِهَادِهِ وَتَعْذِيبِهِ عَلَى اعْتِقَادِهِ الَّذِي تَمَكَّنَ مِنْ عَقْلِهِ وَنَفْسِهِ"(تفسیر المنار، 2/169 ـ الهیئة المصریة العامة للکتاب)
عبده در مورد "یکون الدین لله" می نویسد:
"أَيْ حَتَّى لَا تَكُونَ لَهُمْ قُوَّةٌ يَفْتِنُونَكُمْ بِهَا وَيُؤْذُونَكُمْ; لِأَجْلِ الدِّينِ، وَيَمْنَعُونَكُمْ مِنْ إِظْهَارِهِ أَوِ الدَّعْوَةِ إِلَيْهِ (وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ) وَفِي آيَةِ سُورَةِ الْأَنْفَالِ: (وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ) أَيْ: يَكُونُ دِينُ كُلِّ شَخْصٍ خَالِصًا لِلَّهِ لَا أَثَرَ لِخَشْيَةِ غَيْرِهِ فِيهِ، فَلَا يُفْتَنُ لِصَدِّهِ عَنْهُ وَلَا يُؤْذَى فِيهِ"(همان، 2/170)
@AdnanFallahi
👍1
پ) تحلیل روایی
بخاری نقل می کند که در جریان قیام عبدالله بن زبیر علیه امویان، افرادی نزد عبدالله بن عمر بن الخطاب آمدند و از او خواستند که به قیام ابن زبیر بپیوندد. گفتگوی این افراد با عبدالله بن عمر جالب و خواندنی است و نهایتاً به تفسیر ابن عمر از معنای فتنه منجر می شود:
"آن دو نفر به ابن عمر گفتند:... تو پسر عمر و صحابه پیامبر (ص) هستی. چه چیز مانع قیام تو می شود؟ ابن عمر گفت: اینکه خداوند خون برادرم را بر من حرام کرده مانع است. آن دو نفر گفتند: مگر خداوند نگفته (وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة)؟ ابن عمر پاسخ داد: ما تا محو فتنه جنگیدیم و دین از آن خدا شد. اما شما می جنگید که فتنه تداوم داشته باشد و دین از آن غیر خدا گردد."
ابن عمر در شکل دیگری از این روایت بخاری می گوید: "ما زمان پیامبر (ص) که اسلام قلیل بود می جنگیدیم. در آن زمان ما دچار فتنه در دین بودیم: یعنی یا شخص را می کشتند و یا شکنجه و عذابش می دادند. تا اینکه اسلام فزونی گرفت و خبری از فتنه نماند" (صحیح البخاری، کتاب التفسیر، بَابُ قَوْلِهِ: {وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ}، شش4513،4514)
روشن است که در دوران ابن زبیر اثری از شرک نبود اما ابن عمر میگوید غایت این جنگهای داخلی برقراری فتنه است بنابراین فتنه نمی تواند به معنای شرک باشد. بلکه مراد وی از فتنه، تعذیب ها و اضطهادهای عقیدتی ای است که در نتایج این جنگها و اردوکشی های سیاسی بر افراد تحمیل خواهد شد. نتیجتاً صحابی برجسته عبدالله بن عمر هم فتنه را در همان معنای دقیق لغوی اش تفسیر کرده و به نظر می رسد بخاری هم آن را امضا کرده است.
@AdnanFallahi
🎭ایستادن فراسوی چپ و راست: آن روی سکه کارل پوپر و جان رالز

برخلاف آنچه در بدو امر بدیهی پنداشته می‌شود، هیچ خط‌کشی دقیق و چون و چرا ناپذیری بین طیف چپ و راست سیاسی ـ در معنای مرسوم غربی‌اش ـ نمی‌توان به دست داد. اگر چنین خط‌کشی‌ای یافت شود و بتوان مرز و خط حائلی میان این دو طیف متصور شد، شاید کارل پوپر و جان رالز دو تن از بزرگ‌‌ترین مرزنشینان طیف چپ و راست باشند!

@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
🎬فقهی‌کردن دانش: مورد غزالی

چه شد که سیر پیشرفت دانش در تمدن مسلمین، قوسی نزولی به خود گرفت؟ آنچه روشن است این است که چنین پدیده ای را نمی توان به یک یا چند عامل خاص فروکاست؛ منتها یکی از دلائل این رخداد را می توان در قدرت گرفتن نظام فربگی فقه و تصلب برخی ایده ها دید که پیش تر و در قرون سوم تا پنجم هنوز حالت سیال داشتند.

@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
بیمارستان "bimaristan" ـ مشتق از بیمار و ستان (به معنای محل) ـ معمولاً به اختصار مارستان نامیده می شد. برخی گزارش ها، نام خلیفه اموی الولید اول که از سال 705 تا 715م (86-96 هـ) حکمرانی می کرد را با تأسیس یک آسایشگاه ـ احتمالاً آسایشگاه جذامیان ـ در دمشق پیوند می زنند. با این حال، شواهد دیگر حاکی از آن است که او فقط راهنمایانی را برای نابینایان، خدمتگزارانی را برای افراد معلول و کمک مالی به جذامیان تدارک دید.
نخستین بیمارستان متکی بر مستندات که توسط یک حاکم اسلامی تأسیس شد، در قرن نهم در بغداد ساخته شده است که احتمالا وزیرِ خلیفه هارون الرشید آن را بنا نهاده باشد. اطلاعات کمی در مورد این بیمارستان در دست است. هیچ مدرکی در دست نیست که رابطه ی ساخت این نخستین بیمارستان را با پزشکان مسیحی اهل جندی شاپور در جنوب غربی ایران پیوند زند، اما برجسته بودن خانواده [مسیحی] بختیشوع به عنوان پزشکان دربار حاکی از آن است که آنها همچنان نقش مهمی در عملکرد اولین بیمارستان بغداد داشتند/

Brochure to Accompany an Exhibition in Celebration of the 900th Anniversary of the Oldest Arabic Medical Manunoscript in the Collections of the National Library of Medicine,
By Emilie Savage-Smith,
University of Oxford
National Library of Medicine - Bethesda, Maryland, 1994

@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
✝️مناظره‌ی وایادولید (1550م): قسمت اول

با پیشرفت چشمگیر صنعت دریانوردی در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی، دریانوردان پرتغالی، اسپانیایی، هلندی و... دست به ماجراجویی های جدیدی زده و به تدریج انسان اروپایی را با نقاط نادیده و بکری از جهان آشنا کردند. کشف تدریجی قاره امریکا، راه را برای پدیده ای باز کرد که به شکل گسترده ای از ابتدای قرن شانزدهم تا انتهای قرن نوزدهم در جریان بود و مورخان آن را استعمار (colonialism) نامیدند.
اروپاییان با هدف دستیابی به منابع جدید، سلسله فتوحاتی را آغاز کردند که به فتح امریکا مشهور است. پیشگامان این فتوحات پرتقالی ها و اسپانیایی ها بودند. اما این فتوحات و شیوه ی تعامل فاتحان اروپایی با بومیان مستعمرات، متکی بر پشتوانه هایی الاهیاتی و اخلاقی بود که سالها محل نزاع الاهیدانان و فیلسوفان غربی قرار گرفت.
یکی از مهم ترین این نزاع ها، نزاعی است که در سال 1550میلادی درون پادشاهی اسپانیا و میان دو تن از الاهیدانان برجسته ی مدرسه و حوزه علمیه ی "دی سن گریگوریِ" (de San Gregorio) شهر وایادولید درگرفت که بعدها به مناظره‌ی وایادولید (Valladolid debate) مشهور شد.
طرفین نزاع، اسقف فرقه ی دومینکن بارتِلومه دِ لاسکاساس (Bartolomé de las Casas) و خوان گینس سِپولوِدا (Juan Ginés de Sepúlveda) الاهیدان و فیلسوف اومانیست بودند.
این نزاع به قدری اهمیت داشت که کارلوس پنجم پادشاه اسپانیا، دستور توقف یکساله ی فتوحات در دنیای جدید (New World) [1] را صادر کرد. هرچند که نهایتاً طرفین نزاع وایادولید هیچکدام نتوانستند بر ادله ی طرف دیگر فائق آیند و فتوحات اسپانیا در قاره امریکا پس از یک سال توقف دوباره از سر گرفته شد، اما این نزاع اهمیت خاصی در تاریخ اندیشه ها یافت.
در نوبت های بعد به دلایل هر کدام از طرفین در مورد مشروعیت دینی و اخلاقی فتوحات، برده گرفتن بومیان مستعمرات و اجبار آنان به گرویدن به مسیحیت بیشتر خواهیم پرداخت.

ـــــــــــــ
[1]. این اصطلاحی بود که در آن دوران برای نامیدن قاره امریکا کاربرد داشت.

@AdnanFallahi
بر اساس تلقی هگل، جنگ یک «برهه­ ی اخلاقی» در زیست دولت - ­ملت است و بنابراین نه رخدادی غیرمترقبه است و نه شر ذاتی. از آنجا که هیچ قدرت جهانی ­ای در کار نیست که بر دولت­ ملت­ها حکمرانی کند و از آنجا که این موجودیت­ها در راستای حفاظت از وجود و حاکمیت خود قرار دارند، تضادهایی که به جنگ منتهی می­شوند اجتناب­ ناپذیرند.

@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
"وظیفه‌ی بیمارستان‌ها مراقبت از بیماران، فقراء، مردان و زنان تا بهبودی، و خدمتگزاری به قدرتمندان و ضعیفان, فقرا و ثروتمندان، شاهزادگان و رعایا، شهروندان و راهزنان است؛ بدون درخواست وجه بلکه فقط در راه خدا یعنی صاحب اصلی آنها"

* بخشی از اساسنامه‌ی بیمارستان المنصوری قاهره، ساخته شده به دست سلطان مملوکی منصور قلاوون به سال 684ق (1285م)

1001 Inventions: Muslim Heritage in Our World,
by: Salim T. S. Al-Hassani, Elizabeth Woodcock, Rabah Saoud,
Foundation for Science and Technology, UK

@AdnanFallahi
محمد عمارة: همان گونه که درباره‌ی تاریخ دوران های تاریک اروپا خوانده ایم و شنیده ایم که چگونه نهادهای کهنوتی، قضاوت بر عقاید گروه هایی از افراد ـ به ویژه دانشمندان و فیلسوفان و متفکران روشنفکر ـ و نیز سوزاندن بعضی کتاب ها و تحریم پاره ای نظریات و مبارزه با تعدادی از اختراعات و اکتشافاتِ علمی و نظری را به سلطه ی دینی مستند می‌کردند، همانا جوامع اسلامی نیز ـ جوامعی که آنها هم دوران تاریکِ مختص به خود را دارند ـ هرگاه با شیوع پدیده ی "سلطه ی دینی" قرین شدند شاهد صفحات سیاهی شبیه به دوران تاریک قرون وسطا بودند.

@AdnanFallahi
نوشتار کوتاه د. محمد عماره را در ادامه بخوانید:
👍1
🤲کلیسا: قوی ترین حزب سیاسی در امریکا

فراخوان ملی ترامپ برای دعای روز یکشنبه، مایه ی تعجب نیست. اگرچه در قانون اساسی ایالات متحده اشاره ای به دین یا مذهب رسمی در کار نیست و این قانون ظاهراً رنگ و بوی دینی ندارد اما نهاد دین در ایالات متحده نهادی بسیار ریشه دار و قدرتمند است.
پدران بنیانگذار امریکا (شخصیت های سیاسی ای که اعلامیه ی استقلال امریکا از پادشاهی بریتانیا را در سال1776 امضا کردند) عموماً شخصیت هایی بسیار مذهبی بودند: جورج واشینگتن نخستین رییس جمهور امریکا خود یکی از اعضای کلیسای انگلیکن بود و دین را منبع اخلاق و سرچشمه ی ضروری حکومت مردمی می دانست. جان آدامز دومین رییس جمهور امریکا هم به مانند واشینگتن مسیحی معتقدی بود که باور داشت دین و اخلاق پایه گذار اصولی هستند که قوام بخش و متضمن آزادی خواهند بود...
تیم کنونی حاکم بر دولت امریکا نیز باورهای مذهبی عمیقی دارند خاصه مایک پمپئو وزیر امور خارجه ایالات متحده یک اوانجلیس سفت و سخت است و خود را از منتظران ظهور مسیح از سرزمین های مقدس می داند.
القصه رابطه ی دین و سیاست در ایالات متحده بخاطر زمینه ی کاملا متفاوت ظهور و بروز کلیسا و نهاد دین در این خطه، به کلی با مدل مثلا فرانسوی که برای ذهن ما ایرانیان بیشتر آشناست فرق دارد. این قبیل سخنان ترامپ اگر از دهان رئیس جمهور فرانسه خارج شود احتمالاً مجامع سیاسی فرانسه را در بهت فرو خواهد برد ولی در آمریکا چنین نیست. از همین روست که جان رالز ـ احتمالاً بزرگترین فیلسوف سیاسی امریکا ـ معتقد بود که مذهب یکی از مهم ترین جنبه های فرهنگ امریکایی و حیات سیاسی در امریکاست[1]. رالز می گوید: "شما اگر نهاد کلیسا در ایالات متحده را با اروپا مقایسه کنید بنظرم خواهید دید آنچه که در اروپا رخ داده این بوده است که مردم اعتماد خود به کلیسا را از دست داده‌اند چراکه کلیسا در کنار شاهان ایستاد؛ نیز تفتیش‌عقاید به راه انداخت و به جزیی از دستگاه دولتی سرکوبگر بدل شد. اما چنین چیزی اینجا در ایالات متحده رخ نداد. کلیسا اینجا چنین تاریخی ندارد"[2].

ــــــــــــــــــــــ
[1]. John Rawls, Collected Papers, p.616, Harvard University Press
[2]. Ibid, p.621

@AdnanFallahi
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درسهایی از صحیح بخاری (قسمت یکم) عموم علمای اهل سنت تقریباً از قرن چهارم به بعد ـ به جز نوادری از فقها و محدثان مالکی مثل ابن عبدالبر که موطأ را برتر می دانند و گروهی از علمای مغرب که بر اولویت صحیح مسلم تاکید می کنند ـ صحیح بخاری را صحیح ترین کتاب بعد از…
📚درسهایی از صحیح بخاری (قسمت دوم) : حسابرسی فرزندْمرده

در "کتاب العلم: بَابٌ: هَلْ يُجْعَلُ لِلنِّسَاءِ يَوْمٌ عَلَى حِدَةٍ فِي العِلْمِ؟" از صحیح بخاری، حدیثی آمده است که بر اساس مفاد آن، زنی که حداقل دو تن از فرزندانش فوت شده باشند رنگ آتش دوزخ را نخواهد دید:
«فَوَعَظَهُنَّ وَأَمَرَهُنَّ، فَكَانَ فِيمَا قَالَ لَهُنَّ: مَا مِنْكُنَّ امْرَأَةٌ تُقَدِّمُ ثَلاَثَةً مِنْ وَلَدِهَا، إِلَّا كَانَ لَهَا حِجَابًا مِنَ النَّارِ. فَقَالَتِ امْرَأَةٌ: وَاثْنَتَيْنِ؟ فَقَالَ: وَاثْنَتَيْنِ»
بر اساس نص این روایت، هر زن مسلمانی که دستکم دو تن از فرزندانش فوت شده باشند رنگ آتش دوزخ را نخواهد دید. بخاری بلافاصله پس از این حدیث، روایت دیگری را از ابوهریره نقل می کند که گویا تفسیر و شرح این حدیث است. بر اساس مفاد روایت دوم، این حکم فقط شامل مادرانی است که فرزندانشان به سن بلوغ نرسیده باشند:
«عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: ثَلاَثَةً لَمْ يَبْلُغُوا الحِنْثَ»
فارغ از اختلاف اَشکال مختلف روایت این حدیث[1]، مفاد حدیث برای برخی شارحان عجیب بوده و آن را مثالی از احکام شرعی توقیفی‌ای دانسته اند که هیچ قیاس و تدبری به پای آن نمی رسد (ابن بطال، شرح صحيح البخارى، 10/358 - مكتبة الرشد السعودية).
با این تفاصیل و به فرض اطمینان از اعتبار این حدیث، آن را باید تخصیصی از آیه ی «وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ: [ترجمه خرمدل:] و این که برای انسان پاداش و بهره‌ای نیست جز آنچه خود کرده است و برای آن تلاش نموده است» (النجم39) دانست که طبری در تفسیر آن می نویسد: «خداوند می فرماید: مگر هشدار داده نشده است که هیچ کسی را جز به عمل خود وی ـ چه کار خیر باشد یا شر ـ حسابرسی نمی کنیم؟» (تفسیر الطبری، 22/546، مؤسسة الرسالة)

ــــــــــــــــــــــــــــــ
[1]. اختلاف شکل روایات این حدیث بسیار زیاد و تا حدی گیج کننده است. در اینجا حدیث خطاب به مادران است اما در حدیث دیگری که بخاری در "کتاب الجنائز" نقل کرده این حکم شامل عموم والدین اعم از پدران و مادران است؛ همچنین در مورد حداقل تعداد فرزندان فوت شده اعداد یک تا سه در روایات مختلف این حدیث وارد شده است. برای مطالعه ی گزارش جامعی از این اختلافات نک: ابن حجر العسقلانی، فتح الباری، ج۳، صص۱۱۸-۱۲۴، دار المعرفة بيروت

@AdnanFallahi
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
✝️مناظره‌ی وایادولید (1550م): قسمت اول با پیشرفت چشمگیر صنعت دریانوردی در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی، دریانوردان پرتغالی، اسپانیایی، هلندی و... دست به ماجراجویی های جدیدی زده و به تدریج انسان اروپایی را با نقاط نادیده و بکری از جهان آشنا کردند. کشف تدریجی…
✝️مناظره‌ی وایادولید (1550م): قسمت دوم

کوئنتین اسکینر تاریخ نگار اندیشه می نویسد: «سپولوِدا که در بولونیا انسانیات خوانده و در الاهیات نیز تحصیل کرده بود، پیش‌گام و رهبر استعمارگران اسپانیا شد... جوهره‌ ی استدلال او این بود که چون بومیان خبری از دین مسیحی ندارند، پس نمی‌توان گفت که در زندگی خود از آزادی سیاسی و منزلت انسانی برخوردارند... او بدین‌سان نتیجه می‌گرفت که به درستی می‌توان فتوحات اسپانیا را نمونه ‌ای از جنگ مشروع با کفار و به بردگی درآوردن ساکنان محلی مغلوب را امدادی برای مسیحی کردن آنان انگاشت»

@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
📽نگاهی به پروژه "پیکار ایمانی" صدام حسین

در سال 1993 و با بالاگرفتن فشارهای جامعه بین المللی و خاصه امریکا علیه حاکمیت صدام حسین در عراق، وی نفر دوم حزب بعث "عزة ابراهیم الدوری" را مأمور کرد تا پروژه ای را آغاز کند که به پروژه ی "الحملة الایمانیة" (پیکار ایمانی) مشهور شد.
پیکار ایمانی شامل طیف گسترده ای از اقدامات می شد که قرار بود سر و ظاهر جامعه ی عراقی را اصطلاحا اسلامی کند. این اقدامات شامل بستن مراکز خرید و فروش مشروبات الکلی، اهتمام ویژه نسبت به بنای مساجد، تعطیل کردن کلوپ های شبانه، گسترش برنامه های دینی و قرآنی در تلویزیون عراقی، ایجاد مؤسسات دانشگاهی و غیردانشگاهی تبلیغ و تدریس و گسترش آموزه های اسلامی تا تغییراتی در قوانین کیفری عراق و... می شد. در این میان گروه های شبه نظامی مانند گروه فداییان صدام (فدائیو صدام) ـ از شاخه های رسمی حزب بعث عراق ـ هم نقش بسزایی در تحقق این پیکار داشتند چنانکه بنا بر گزارش گروه های حقوق بشری، جداکردن سر بیش از دویست زن متهم به فحشا در دو سال آخر حکومت صدام در عراق، از اقدامات همین گروه موسوم به فداییان صدام بود.
هرچند که نخستین نشانه های این تغییرات گسترده در رفتار حزب بعث عراق را می توان در افزودن "الله اکبر" به پرچم عراق در سال 1991 و در اثنای جنگ خلیج دید، اما آغاز رسمی این چرخش حزب بعث و صدام را باید همان سال 1993 دانست. پژوهشگران معتقدند که این اقدامات صدام نقش بسزایی در برآمدن گروههای بنیادگرا در فردای پس از صدام داشت. برخی دیگر از پژوهشگران مانند ساموئل هلفونت استاد دانشگاه پنسیلوانیا معتقدند که پیکار ایمانی صدام نه یک چرخش عادی حزب بعث از ناسیونالیسم عربی به سوی اسلامیسم، بلکه تلاشی برای نبرد با برآمدن اسلامیسم در منطقه بود. این سخن بدین معناست که صدام با رشد عجیب اسلام رادیکال در عراق دهه90 روبرو بود فلذا برای کنترل این جریان ناچار شد دولت خود را همسوی این جریان قرار داده و از آن بهره برداری سیاسی کند.
ناگفته نماند که این استراتژی صدام و بهره‌برداری او از اسلامیسم، تا حد زیادی موفق از آب درآمد چراکه پس از دستگیری و اعدام وی، به یکباره تمام اقدامات پیشین صدام از نسل کشی و پاکسازی قومی نزدیک به 200هزار کرد عراقی، استفاده ی بی محابا از سلاح شیمیایی و کشتار مخالفان شیعه، آغاز تجاوز نظامی به ایران و کویت و... به ورطه فراموشی سپرده شد و ایدیولوژی امریکاستیزی صدام و مدعیات وی در دفاع از منافع اعراب فلسطینی گرفتارِ اشغالگری، بیش از پیش برجسته گردید و از او چهره‌ای قهرمان‌گونه در ذهن‌ها حک شد.


* پیوست: پس از اعدام صدام، شعری منسوب به عائض القرنی مبلّغ مشهور اهل سعودی منتشر شد که در رثای صدام بود و او را "شهید" می خواند. القرنی بعداً انتساب این شعر به خود را نفی کرد. در این فایل ویدیویی شاهد دو موضعگیری متفاوت از القرنی هستیم. در موضع گیری نخست او در گفتگو با شبکه الجزیره از امید خود به شهید بودن صدام می گوید و سخنی از انکار این شعر منسوب به خود، به میان نمی‌آورد و در موضعگیری بعدی او از صدام برائت جسته و او را طاغوت، قاتل کردها و عامل حملات شیمیایی می خواند.

@AdnanFallahi
✍️ابن جریر طبری و طلبه های حنبلی

داستان اضطهاد و تفتیش عقیدتی طبری بزرگ از آنجا آغاز شد که وقتی وی در روزهای پایانی عمرش، از طبرستان وارد بغداد شد مورد حمله برخی از حنابله قرار گرفت. طلبه های حنبلی در روز جمعه این پیرمرد را در مسجد جامع بغداد دوره کردند و مورد تفتیش عقیدتی قرار دادند...

@AdnanFallahi
در ادامه بخوانید:
🥗نوروز در گذر قرون نخستین تاریخ مسلمانان

تاریخ مسلمانان از‌‌ همان ابتدا که مورد گزارش مورخان عصر عباسی قرار گرفته با نوروز ایرانیان عجین شد. مورخان نقل کرده ‌اند که ابوثابت جدّ ابوحنیفه‌ (۱۵۰هـ) در روز نوروز، به علی بن ابی طالب فالوده تعارف کرد و ایشان بعد از تناول چنین گفت: «نَوْرِزُوْنَا کُلَّ یَوْمٍ» یعنی هر روز ما نوروز است. [1] همچنین قاسم بن سلّام (۲۲۴هـ) از «هارون بن عنتره» نقل کرده که پدرش برای تبریک نوروز یا مهرگان نزد علی بن ابی طالب رفته و با هدایای نوروزی نزد او مواجه شده است. [2]
اما چنان که برخی مورخان آورده ‌اند اولین دستور حکومتی برای به رسمیت شناختن نوروز و مهرگان به زمان معاویه بن ابوسفیان باز می‌ گردد. ذهبی از زبیر بن بکّار نقل می کند: «کَانَ مُعَاوِیَهُ أَوَّلَ مَنِ اتَّخَذَ الدِّیْوَانَ لِلْخَتْمِ، وَأَمَرَ بِالنَّیْرُوْزِ وَالمَهْرَجَانِ» [3]
بنا بر نقل ابوهلال عسکری برخی حاکمان اموی مثل حجاج، گرفتن هدایای نوروزی از مردم را اجباری کرده بودند تا اینکه عمر بن عبدالعزیز این رسم را برانداخت [4]. تبریک عید نوروز در دوران مأمون حتی شکل کتبی به خود گرفته بود و احمد بن یوسف وزیر مأمون نخستین کسی بود که تبریکات نوروزی را کتباً به حضور خلیفه فرستاد [5].
واقع امر این است که تا زمان المعتضد عباسی (۲۸۹هـ) هیچ مخالفت رسمی ای از طرف سلسله‌ های اموی و عباسی با نوروز انجام نگرفت. معتضد در سال ۲۸۲ دستوری رسمی دال بر نهی از برپاداشتن مراسم نوروزی صادر و آن را به آفاق اعلام کرد [6] که البته با مخالفت مردم هم روبرو شد. جستجو در تراث فقهی نشان می‌ دهد که موضوع نوروز تا زمانه‌ ی فقهای عصر مملوکی، موضوعی مسکوت بوده و در کتب فقه دوران عباسی، اشاره‌ ای به آن نشده است.
آدام متز مورخ و مستشرق شهیر سوییسی در کتاب بسیار معروفش "تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری" مفصلاً به انواع و اقسام اعیاد مسیحی و غیرمسیحی ای پرداخته است که مسلمانان در مصر و عراقِ قرن چهارم، پابه پای غیرمسلمانان در این اعیاد شرکت می جستند و هیچ حساسیت دینی ای نیز از سوی خلفای عباسی و یا فقهای دوران در این مورد برانگیخته نمی شد.[7]

ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. منابع بسیاری این واقعه را گزارش کرده ‌اند از جمله: تاریخ بغداد، ۱۳/۳۲۶ (دار الکتب العلمیه بیروت)، سیر اعلام النبلاء، ۶/۳۹۵ (مؤسسه الرساله بیروت) و.. همچنین گفته شده که این رخداد در روز مهرگان واقع شده است.
[2]. قاسم بن سلّام، الأموال، ص۳۴۵ (دار الفکر بیروت)
[3]. سیر اعلام النبلاء، ۳/۱۵۷
[4]. العسکري، الاوائل، ص297، دار البشير طنطا
[5]. همان، ص347
[6]. البدایه والنهایه، ۱۱/۸۲ (دار احیاء التراث العربی)
[7]. آدام متز فصل بیست و سوم از کتابش را به طور کامل به مبحث "اعیاد" نزد مسلمین قرن چهارم اختصاص داده و از جمله می نویسد: «دو عید دینی مسلمین، عید قربان و عید فطر هستند. این دو عید در کنار عید نوروز ایرانی، بزرگ ترین اعیاد اهالی بغداد بودند» (متز، الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع او عصرالنهضة فی الاسلام، نقله الی العربیة: محمد عبدالهادی ابوریدة، 2/297، دارالکتاب العربی بیروت)

https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
🇮🇳افول سکولاریسم در سرزمین هفتاد و دو ملت

آتش خشونت های اخیر علیه اقلیت مسلمان در هند را قانون جدید شهروندی برافروخته است. طبق این قانون، تابعیت هندی به اقلیت بودائی، مسیحی، هندو، جینز، پارسی (زرتشتی) و سیک که قبل از سال2015 از افغانستان، بنگلادش و پاکستان به هند پناه آورده‌اند اعطا می‌شود.
آنچه در این قانون عیان است تبعیض آشکار دینی علیه باورمندان به دین اسلام است که حدود ۲۰۰میلیون از جمعیت هند را تشکیل می دهند. هرچند که بیش از ۵۰۰ حقوقدان برجسته هندی، وکلا، دانشگاهیان و بازیگران سینما با انتشار بیانیه‌ای تصویب این قانون را محکوم کرده‌اند اما به نظر می رسد که این واکنش ها کافی نبوده است. در ادامه موادی از قانون اساسی هند را مرور می کنیم که به نظر می آید این مواد از سوی حزب حاکم و ناسیونالیست های افراطی آن به چالش جدی کشیده شده است.
قانون اساسی هند در سال1949 تصویب شد و ملاط پیوند حقوقیِ حجم بالایی از تکثرهای قومی و مذهبی و نژادی است. در مقدمه ی این قانون اساسی آمده که هند یک "جمهوری سوسیالیست سکولار دموکراتیک" است و در جای جای این قانون بر عدم تبعیض مذهبی مابین شهروندان بر اساس همین روح سکولار حاکم بر قانون تأکید شده است. مثلاً در ماده۱۵ از فصل سوم (حقوق اساسی شهروندان) آمده است: "دولت هند برای هیچ یک از شهروندان، تبعیض مبتنی بر دین، نژاد، طبقه، جنسیت، مکان تولد یا... روا نخواهد داشت" همچنین ماده۲۵ از همین فصل تصریح می کند که تمام شهروندان هند به شکل مساوی، مشمول اصل آزادی عقیده بوده و نسبت به بیان و تبلیغ مرام دینی خود و نیز عمل به آن آزاد هستند. در ماده۳۰ نیز آمده است: "تمام اقلیتهای دینی یا زبانی، حق تأسیس و مدیریت نهادهای آموزشی در راستای اهداف خود را دارا هستند"
در فصل دوم قانون اساسی هند که مربوط به مسائل شهروندی و تابعیت است نیز کوچکترین اشاره ای به مدخلیت باورهای دینی یا وابستگی قومی و زبانی خاص در شمولیت این قوانین نشده است.
با این تفاصیل مشخص است که چرا متفکران هندی ای مانند سومیت گانگولی (Sumit Ganguly) (استاد علوم سیاسی و کرسی تاریخ و تمدن هند در دانشگاه ایندیانای امریکا) از به حالت احتضار افتادن سکولاریسم در هندوستان سخن می گویند.[1]


ــــــــــــــــــــــ
[1]. البته این وضعیتی است که سرآغاز آن به سال ها پیش و قدرتگیری حزب ناسیونالیست و افراطی بهاراتیا جاناتا(BJP) (حزب مردم هند) برمی گرد. سومیت گانگولی در مقاله ای با عنوان "بحران سکولاریسم هندی" (The Crisis of Indian Secularism) که در سال 2004 در ژورنال دموکراسی دانشگاه جان هاپکینز منتشر شده، خطرات و عواقب اقدامات این حزب را هشدار داده بود.

https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👎2