تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی – Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
2.8K subscribers
63 photos
10 videos
56 files
704 links
درباره: اسلام‌شناسی، تاریخ، اندیشه‌ی سیاسی

* صفحه‌ی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
Download Telegram
🌓ویژگی‌های شخصیتی و شهرت علمی: مورد سید جواد طباطبایی و ابن تیمیه

کمتر از یک هفته از درگذشت دکتر سید جواد طباطبایی (متوفای 9اسفند 1401ش) می‌گذرد. بعید است که نام و آوازه‌ی او به گوش حتی عادی‌ترین علاقمندان به علوم سیاسی و تاریخ معاصر ایران نیز نرسیده باشد. او یکی از برجسته‌ترین تاریخ‌نگاران اندیشه‌ی سیاسی در ایران است که به مدد برخورداری از عالی‌ترین تحصیلات دانشگاهی در غرب و آشنایی‌اش با زبان‌های مهم اروپایی (علاوه بر زبان‌ عربی)، دستی نیز در شرح و تفسیر آرای برخی از متفکران سیاسی غربی داشت. در کنار تمام این پژوهش‌های توصیفی، طباطبایی پیگیر یک طرح ایجابی پرمناقشه و چندوجهی با نام "نظریه‌ی ایرانشهری" نیز بود که شاید عمده شهرت وی مدیون همین موضوع باشد. ما در این مختصر قصد نداریم به سویه‌های نظری و دستاوردهای فکری میراث وی بپردازیم[1] بلکه صرفا با اشاره به تشابهات وی با متکلم و فقیه بزرگ عصر ممالیک ابن تیمیه (متوفای 706ش)، به یکی از ابعاد شخصیتی وی اشاره می‌کنیم که لاجرم پیوست شهرت علمی او شد.
مورخان بزرگ عصر مملوکی آن‌گاه که به ابن تیمیه پرداخته‌اند، تندخویی را یکی از ویژگی‌های بارز شخصیتی وی دانسته‌اند. برای مثال محدث و مورخ مشهور شمس‌الدین ذهبی که از شاگردان ابن تیمیه هم بود درباره‌ی استادش می‌نویسد:
برغم وسعت علمی و فرط شجاعت و فوران ذهن ابن تیمیه و بزرگداشت وی نسبت به حرمت‌های الهی، او انسانی مانند بقیه بود که دچار تندخویی در بحث و خشم و شدت نسبت به مخالف می‌شد که نفرت و تنفر از وی را در جان‌ها می‌کارد. در صورتی‌که والله اگر ابن تیمیه با مخالفینش از در نرمی و رفق و خوش‌رفتاری و نیکوزبانی درمی‌آمد قطعا [سخن وی] محل اجماع قرار می‌گرفت، چراکه همانا بزرگان و امامانِ مخالفش خاکسارِ علوم و فقه وی بودند و به محبت و ذکاوتش معترف بودند و اقرار می‌کردند که او کم خطاست"[2].

این تندخویی ابن تیمیه که به شهادت آثارش و نیز گزارش مورخین، گاه با تحقیر و ذم شدید مخالفینش ـ از غزالی تا فخررازی ـ توأم می‌شد پیامدهای دوگانه‌ای داشت: از سویی باعث نفرت و تنفر مخالفین ابن تیمیه می‌شد و راه را بر گفتگوی آرام می‌بست، و از سوی دیگر به ایجاد حلقه‌ی نزدیکی از شیفتگان و مریدان وی می‌انجامید. این پیامد را می‌توان استعداد "قطبی‌سازی" ابن تیمیه خواند[3]. علاوه بر ویژگی‌های ذاتی شخصیتی و تربیتی، چنان‌که برخی از پژوهشگران معاصر اشاره کرده‌اند تندخویی ابن تیمیه می‌تواند از سر اشراف بالای وی بر مسائل محل نزاع و نتیجتاً خوارداشت علم و فهم مخالفینش نیز بوده باشد[4]. این تندخوییِ ناشی از اشراف و وسعت علمی، و حمله‌ی عنیف به کسانی که خود از بزرگان و پیشوایان بودند، به ایجاد یک حلقه‌ی "تیمیه‌ای" کمک بسیار کرد: کسانی که به سبب اطلاع و اشراف بالای ابن تیمیه او را مقتدای فکری خود قرار داده و به دوستداران سفت و سخت وی بدل شدند. لازم به گفتن نیست که ایجاد حلقه‌های دوستان و دشمنان سرسخت، قرین تمام اندیشمندان بزرگ معاصر و غیر معاصر با ابن تیمیه نشد: غزالی، فخررازی، ابن حزم، سُبکی، صدرالدین ابن وکیل و بسیاری دیگر از چهره‌های برجسته‌ی کلام و فقه، هیچ‌گاه نتوانستند به مانند ابن تیمیه حلقه‌هایی از مریدان و دشمنان را اطراف خود ایجاد کنند. در واقع ایجاد جو دوقطبی یکی از ویژگی‌های منحصر بفرد ابن تیمیه است که جدا از شهرت علمی وی نیست. تندخوییِ کلامیِ ابن تیمیه نسبت به مخالفین نامدارش، نه به سبب جهل یا حقیربودن کسانی چون فخررازی و غزالی، بلکه از سر اعتماد به نفس بالای ابن تیمیه و نیز استراتژیِ خاص جدلی وی بود که "به نام یا به ننگ" دفاع از آنچه که حقیقت می‌شمرد را موجه و بدیهی می‌دانست.
با این توضیحات، شباهت بسیار ابن تیمیه با طباطبایی آشکار می‌شود. حملات غالبا عنیف طباطبایی به کسانی چون حمید عنایت، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، داریوش آشوری، حاتم قادری و... (و احتمالا متفکران غربی‌ای چون پوپر) لزوما بدین معنا نیست که این افراد تمام عمر خود را در جهل مرکب و تاریکی مفرط گذرانده‌اند؛ بلکه او نیز مانند ابن تیمیه که سودای بازگشت به فهم سلف را داشت، بازگشت به ایده‌ی ایرانشهر و پاره‌ای مفاهیم فکری دیگر را واجد چنان اهمیتی می‌دانست که شیوه‌های بحث را نزد وی بلاموضوع می‌کرد. صدالبته اشراف علمی و اطلاع شگرف وی درباره‌ی مسائل محل نزاع، قابلیت و امکان اتخاذ چنین استراتژی‌ای را نیز به وی می‌داد، چراکه استراتژی تندخویی بدون داشتن اشراف و علم، نه تنها به ایجاد حلقه‌ی سخت محبان نمی‌انجامد بلکه شخص را برای همیشه از دایره‌ی منازعات فکری جدی حذف خواهد کرد.

ادامه در فرسته‌ی بعد👇
@AdnanFallahi
👍10
ادامه‌ از فرسته‌ی قبل👆🏻

تندخوییِ استراتژیک ابن تیمیه و جواد طباطبایی و توانایی قطبی‌سازی این دو، البته ـ خواسته یا ناخواسته ـ یک پیامدِ دوگانه‌ی دیگر هم دارد: این استراتژی از سویی هرگونه مخالفت با استاد یا شیخ و نقد او را، نزد حلقه‌ی محبان و دوستداران مصداق لجاجت‌های بی‌مقدار و بی‌پایه‌ی افراد حقیر می‌داند که نتیجتاً این رویه باعث امتداد و تداوم این حلقه خواهد شد؛ و از سوی دیگر برخی از ناقدان و مخالفان را به وادی سکوت و یا انفعال در مواجه با اندیشه‌های این افرادِ صاحب‌حلقه سوق خواهد داد.
علی‌ای‌حال به نظر می‌رسد که توانایی قطبی‌سازی، بخش لاینفکی از شهرت ابن تیمیه و جواد طباطبایی را تشکیل می‌دهد و هرگونه نقد یا بازخوانی آنها ـ با هر انگیزه‌ای ـ لاجرم در همین فضای دوقطبی ارزیابی خواهد شد.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ما پیش‌تر در مطلب کوتاهی با عنوان "ایرانشهری و خلافت متغلّب" یکی از ایده‌های تاریخنگاری طباطبایی را به نقد کشیدیم.
[2]. الذهبی، ذیل تاریخ الاسلام، ص326،327، دارالمغنی
[3]. Hoover, Ibn Taymiyya (Makers of the Muslim World), P146, London, Oneworld Academic, 2019.
[4]. برای مثال نک: عبد الله السفياني، هل كان ابن تيمية حادّا؟، مرکز نماء للبحوث والدراسات، 2014:
https://bit.ly/3JbAhBC


@AdnanFallahi
👍7
🇹🇷مطالعات ترکیه: سیاست در برابر سیاست

اگر بر اساس درکی نازل از مناسبات سیاست و نیز دریافتی مغشوش از ساختار سیاسی و اجتماعی ترکیه، سال‌ها پیش عده‌ای گمان می‌کردند که منازعات سیاسی در رأس هرم جمهوری ترکیه را می‌توان با ارجاع به دوگانه‌ی اسلام‌گرایی/سکولاریسم توضیح داد، اعلان نامزدی کمال قلیچدار اوغلو (رهبر حزب جمهوری) برای انتخابات ریاست جمهوری آتی از سوی ائتلاف شش حزب مخالف حزب حاکم (موسوم به ائتلاف ملت) پایانی بر این افسانه‌سرایی بود. خاصه آنجا که کمال قلیچدار (با اصلیتی علوی) ـ رهبر قدیمی‌ترین حزب سیاسی جمهوری ترکیه که بنیانگذار جمهوری یعنی آتاتورک آن را تأسیس کرد ـ در جایی برای رقابت با اردوغان اعلان وجود کرد که دفتر مرکزی حزب اصطلاحا اسلامگرای[1] سعادت(Saadet Partisi) است؛ همان حزبی که نجم‌الدین اربکانِ مشهور آن را تأسیس کرد و حزب عدالت و توسعه (حزب حاکم) در واقع انشعابی عملگرا و تجدیدنظرطلب از این حزب بود. رهبر کنونی حزب اسلامگرای سعادت، تمل کارامولا اوغلو از منتقدان جدی برخی سیاست‌های دولت اردوغان من‌جمله سیاست گسترش روابط با اسراییل است که اینک در کنار حزب جمهوری و 4حزب دیگرِ مخالف اردوغان قرار گرفته است. اما اعضای اصطلاحاً اسلامگرای ائتلاف ضد اردوغان فقط شامل حزب اربکان (حزب سعادت) نیست، بلکه برخی از مهم‌ترین همراهان و یاران سابق اردوغان در حزب عدالت و توسعه ـ مانند احمد داود اوغلو (وزیر خارجه و نخست وزیر پیشین دولت اردوغان و رهبر کنونی حزب نوتاسیس آینده) و علی باباجان (از وزرای پیشین دولت اردوغان و رئیس کنونی حزب دموکراسی و پیشرفت) ـ نیز با حمایت از نامزدی کمال قلیچدار، اینک در صدد شکست اردوغان و حزب متبوعش در انتخابات آتی ریاست جمهوری ترکیه‌اند. این بلوک‌بندیِ خیز برای کسب قدرت سیاسی، بار دیگر بر ماهیت سیال و غیرمقید امر سیاسی ـ که مبتنی بر مصلحتِ ناظر بر حفظ و کسب قدرت است ـ گواهی می‌دهد و نافی دوقطبی‌سازی‌های ساختگی و موهومی مثل اسلامگرا/سکولار در سپهر سیاسی ترکیه است.
اما تحلیل این آرایش سیاسی جدید ترکیه، بدون اشاره به یکی دیگر از بلوک‌های مهم قدرت یعنی حزب دموکراتیک خلق‌ها(HDP) ناتمام است. بدنامیِ برآمده از خاستگاه قومی این حزب ـ که بیشترین هودارانش از زمره‌ی کردهای ترکیه هستند ـ و نیز اتهام نزدیکی ایدئولوژیک این حزب به حزب کارگران کردستان(PKK) ـ که در لیست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا قرار دارد ـ باعث شد که حتی جدی‌ترین مخالفان دولت اردوغان نیز از ائتلاف با حزب دموکراتیک خلق‌ها ابا ورزند. با این وجود آنچه غیر قابل انکار می‌نماید وزن سیاسی این حزب به مثابه سومین حزب پرهوادار ترکیه است؛ وزنی که از عوامل مهم شکست نامزدهای حزب حاکم در انتخابات شهرداری‌های دوره‌ی پیش در دو شهر مهم و استراتژیک آنکارا و استانبول شد و این بار نیز نظرسنجی‌ها و تحلیل‌های اولیه نشان می‌دهد که مخالفان اردوغان ـ به مانند انتخابات شهرداری‌ها ـ برای شکست دادن او، دوباره نیازمند سبد رأی حزب دموکراتیک خلق‌ها هستند[2].
ــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ذکر این نکته ضروری است که اگر چیزی به نام اسلام‌گرایی را بتوان در ساختار سیاسی جمهوری ترکیه یافت، مصادیق آن با مصادیق اسلام‌گرایی در اکثریت قریب به اتفاق کشورهای مسلمان ـ از جمله افغانستان، پاکستان، مصر، لیبی، سوریه، عراق و... ـ به کلی متفاوت است. در واقع می‌توان ادعا کرد آنچه که در ترکیه بدان از اسلام‌گرایی سیاسی تعبیر می‌شود، در ساخت سیاسی سایر جوامع مسلمان از مصادیق بدیهی و غیرقابل مناقشه‌ی سکولاریسم به شمار می‌آید. و به همین دلیل است که تعدادی از چهره‌های سرشناس جریان‌های موسوم به جهادی اساسا کسی مانند اردوغان را مسلمان نمی‌دانند که حال بخواهند وی را نماینده‌ی اسلام‌گرایی بخوانند! (برای مثال نک. تکفیر اردوغان و ارتش ترکیه در: ابو قتادة الفلسطینی، درع الفرات: النازلة والحكم)
[2]. نک. تحلیل الجزیره انگلیسی:
https://bit.ly/3YqrOyU

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍8
ملت_و_ناسیونالیسم_مفاهیمی_متنازع_فیه.pdf
621.6 KB
فایل پیوست، ترجمه‌ی فارسی بخش‌هایی از مدخل "ناسیونالیسم" از دانشنامه فلسفی استنفورد است که چند سال پیش به فارسی ترجمه کردم و در دو بخش در سایت فرهنگ امروز منتشر شد.
حال، متن یکپارچه‌ی این ترجمه با عنوان "ملت و ناسیونالیسم: مفاهیمی متنازع‌فیه" - که گزارش و تحلیل نسبتا مفصلی از انواع و اقسام تعاریف و اشارات حول مفاهیمی مثل ملت و ناسیونالیسم است - پیوست است.
گفتنی است نویسنده‌ی این مدخل پروفسور نناد میشچویچ (استاد تمام دپارتمان فلسفه در دانشگاه ماریبور اسلوونی)، خود از پژوهندگان و نویسندگان برجسته‌ی مطالعات حوزه ناسیونالیسم و قومیت است. خاصه که او قرابتی جغرافیایی نیز با تاریخ جنگ‌های خونین منطقه‌ی بالکان دارد که واجد خاستگاه‌های قوی ناسیونالیستی و قومی بودند.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍4
🔬مطالعات ابن تیمیه: ابن تیمیه و نسبی‌گرایی "حجیت" ادله

ذهبی محدث و مورخ بزرگ عصر ممالیک و از شاگردانِ غیرمرید ابن تیمیه، یکی از ویژگی‌های منحصربفرد استادش را کثرت "عذرتراشی" وی برای پرهیز از تکفیر [و چه بسا تبدیع یا تفسیق] افراد معیّن می‌داند[1]. اما این عذرتراشی، نه از سر تصادف یا ویژگی‌های شخصیتی وی، بلکه به دلیل مبانی خاص معرفتی‌ای بود که ابن تیمیه در برخورد با ادله‌ی دینی اتخاذ می‌کرد.
پیش‌تر در نوشتاری مجزا آوردیم که از نظر ابن تیمیه، معارف کلامی(عقیدتی) خودبه خود و بالذات قطعی یا حتی ظنی نیستند بلکه قطعیت یا ظنیت آنها منوط بر شرایط و ظروفی است که اذهان مخاطبان این معارف را در برگرفته است. و به همین دلیل است که ابن تیمیه تقسیم‌بندی شایع و مشهور بین اجتهاد در اصول و اجتهاد در فروع را نمی‌پذیرد و می‌نویسد: "پس هرکسی از زمره‌ی مومنان، که مجتهدِ طلب حق باشد و در اجتهاد خویش خطا کند، خداوند خطای او را می‌بخشد و فرقی هم ندارد که خطای اجتهادی وی در مسائل نظری باشد یا مسائل عملی. این چیزی که گفتیم نظر اصحاب نبی صلی الله علیه و سلم و جمهور پیشوایان اسلام است؛ و اینان، مسائل اجتهادی را به مسائل اصول و فروع تقسیم نکرده‌اند به‌گونه‌ای که انکار اصول به کفر بینجامد و انکار فروع به کفر نینجامد. این تفکیک مسائل اجتهادی به مسائل اصول و مسائل فروع، هیچ ریشه‌ای در نظرات صحابه و تابعینِ محسنِ پیرو آنان و پیشوایان اسلام ندارد... این تقسیم‌بندی، متناقض است..."[2].
اما ابن تیمیه در موضع دیگری، پرده از یکی دیگر از دلایل نسبی‌گرایی و عذرتراشی‌های کلامی‌اش برمی‌دارد. او این‌بار علاوه بر تفاوت شرایط ذهنیِ مخاطبان ادله، "منضبط نبودن" مبحث ثبوت و حجیت ادله را نیز یکی دیگر از دلایل نسبی‌گرایی و عذرتراشیِ خود در مبحث تمییز امر ظنی از امر قطعی معرفی می‌کند. ابن تیمیه در یکی دیگر از نصوص غیرمنتظره‌ی خود می‌گوید:
"هرکسی که عمل به حدیثی را به دلیل عدم باور به صحتش یا مجهول دانستن راوی‌اش یا... ترک کند و شخص دیگری همین حدیث را صحیح و راوی‌اش را ثقه بداند، عذر شخص اول برای شخص دوم معتبر نیست. و هر کسی عمل به حدیثی را به سبب اینکه آن را مخالف ظاهر قرآن یا قیاس یا عمل بعضی شهرها می‌داند رها کند، و برای شخص دیگری روشن شود که همین حدیث با ظاهر قرآن مخالف نیست و نص حدیث صحیح بر ظواهر قرآن و قیاس و عمل شهرها مقدّم است، عذر شخص اول برای دومی معتبر نیست. و همانا [میزان] آشکارگی یا پوشیدگی ادله‌ی شرعی برای اذهان، مسأله‌ای غیرمنضبط است..."[3]
ــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. «ومذهبه توسعة العذر للخلق»(ابن رجب، ذیل طبقات الحنابلة، 4/506)
[2]. ابن تیمیة، مجموع الفتاوی، 23/346
[3]. "فإن ظهور المدارك الشرعية للأذهان وخفاءها عنها أمر لا ينضبط طرفاه"(ابن تیمیة، مجموع الفتاوی، 20/214)

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍11
📈چگونگی تثبیت مذاهب فقهی: تحلیل ابن خلدون (808هـ)

ابن خلدون مورخ و فقیه مشهور مالکی در مقدمه‌ی تاریخ خود می‌نویسد:
فاعلم أنّ هذا الفقه المستنبط من الأدلّة الشّرعيّة كثر فيه الخلاف بين المجتهدين باختلاف مداركهم وأنظارهم خلافا لا بدّ من وقوعه لما قدّمناه. واتّسع ذلك في الملّة اتّساعا عظيما وكان للمقلّدين أن يقلّدوا من شاءوا منهم ثمّ لمّا انتهى ذلك إلى الأئمّة الأربعة من علماء الأمصار وكانوا بمكان من حسن الظّنّ بهم اقتصر النّاس على تقليدهم ومنعوا من تقليد سواهم لذهاب الاجتهاد لصعوبته وتشعّب العلوم الّتي هي موادّه باتّصال الزّمان وافتقاد من يقوم على سوى هذه المذاهب الأربعة"[1].
این گفتار ابن خلدون را می‌توان ذیل چند نکته، بسط داد:
1) اختلافات بین فقها بسیار است و سبب این اختلافات دو چیز است: اختلاف در ادله، اختلاف در فهم ادله.
2) این اختلافات، مجال وسیعی را پدید آورد که افراد بتوانند از هر کسی که بخواهند تقلید کنند.
3) سیر تاریخی نهایتا اختلافات را ذیل چهار مذهب کلی تثبیت کرد و اثری از سایر مذاهب و رویکردها باقی نماند.
4) انحصار تقلید از این چهار مذهب، سه علت کاملا طبیعی و تاریخی ـ و نه خارق‌العاده و متافیزیکی ـ دارد: حسن ظن به این مذاهب، رخت بربستن اجتهاد به سبب دشواری آن و نیز شعبه‌شعبه شدن (= تخصصی شدن) علومِ پایه‌ایِ اجتهاد به مرور زمان، فقدان فرد یا افرادی که بخواهند قواعدی خارج از چهارچوب این مذاهب تأسیس کنند.
و البته در این سخن ابن خلدون که مدعی است یکی از دلایل رخت بربستن اجتهادِ مستقل، تخصصی شدن علومِ پایه‌ای آن است، نکته‌ی مهمی وجود دارد: انشعاب تدریجی علوم از همدیگر به علت افزایش تراکم و فربگی معارف هر کدام از این علوم رخ داد و نه به دلیل تفوق ذهنی یا اخلاقی فقهای عصر تدوین به نسبت فقهای عصر تقلید. در واقع ترجمان سخن ابن خلدون این است که برای یک فقیه قرن پنجم بسیار دشوار بود که هم بتواند در علم اصول و هم علوم حدیث همزمان سرآمد باشد چراکه این علوم تدریجا از یکدیگر جدا شده و هرکدام به شاخه‌ای مجزا و تخصصی تبدیل شده بودند. آشکار است که این تخصصی شدن به سبب فربه شدن معارف بود که دیگر امکان تجمیع را به آنها نمی‌داد. ابن خلدون با این تحلیل، بر سیر تکوین تاریخی علومی مانند اصول فقه، علوم حدیث، کلام و... صحه می‌گذارد. در واقع او فی‌المثل می‌گوید که علم اصول فقه در قرن ششم و در دوره‌ی فخررازی دیگر همان علم اصول فقه در قرن دوم و در دوره‌ی شافعی نبود که بتوان به آسانی در آن مسلط شد. پیامد منطقی سخن ابن خلدون این است که علوم و معارف فقهی در سیر تدوین تاریخی خود روز به روز فربه‌تر شده‌اند و به نوعی "پیشرفت" کرده‌اند. در واقع ابن خلدون سیر تکوین علوم فقهی را با صیرورت تاریخ گره می‌زند و تدوین این علوم به شکل حاضر را، نه یک برنامه‌ی متافیزیکی و مقدس، بلکه امری کاملا انسانی و وابسته به تحولات تاریخی قلمداد می‌کند. پیامد دیگر سخن ابن خلدون این است که تنها تمایز بین مثلا احمد حنبل در قرن سوم و ابن تیمیه در قرن هفتم و هشتم، تغییر و تحولات رخ داده در نظام مفاهیم و افزایش تراکم این معارف بود و نه برتری‌های ذهنی و اخلاقیِ خارق‌العاده و فوق انسانیِ احمد بن حنبل بر احمد بن عبدالحلیم (ابن تیمیه).
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ابن خلدون، ديوان المبتدأ والخبر، 1/577

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍11👎2
📜ماهیت خلافت عثمانی و نابودگرانش: روایت شیخ محمد رشید رضا

برغم گذشت یک قرن از زوال امپراتوری عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه، همچنان نوستالژی خلافت عثمانی[1] و مویه‌کردنِ بر زوال آن، در میان طیف‌های گسترده‌ای از علمای مسلمین به شکل پیدا و پنهان وجود دارد؛ هرچند که امروزه در خاستگاه اصلی عثمانی یعنی جمهوری ترکیه، هیچ‌کدام از نیروهای موثر حاضر در سپهر سیاسی ترکیه ـ از تمام دسته‌ها و گرایش‌ها ـ چنین دغدغه‌ای ندارند و بیش از پیش سودای حفظ استقلال جمهوری ترکیه، تمامیت ارضی، توسعه‌ی اقتصادی و افزایش قدرت نرم و سخت آن را در سر می‌پرورانند.
اما این نوستالژی بر چند روایت تاریخی بنا شده که شالوده‌ی آن هستند. با فرو ریختن این روایات، کل این نوستالژی نیز از هم خواهد پاشید. این روایت‌های تاریخی را می‌توان ذیل دو کلان‌روایت خلاصه کرد:
1) دولت عثمانی یک دولت مقتدرِ اسلامی، برپاکننده‌ی شریعت، و حامی منافع تمام امت مسلمین بود.
2) نابودی و اضمحلال این دولت، محصول توطئه‌ی خارجی و عناصر خائن داخلی ـ و در رأس آنها مصطفی کمال اتاتورک (پدر و بنیانگذار جمهوری ترکیه) ـ بود.
اما مراجعه به اسناد و شواهد متقن تاریخی و گذر از مشهورات و متخیلاتی که نسل اندر نسل، برسازنده‌ی این نوستالژی بوده‌اند، این دو روایت را به شدت تضعیف می‌کند. برای مثال شواهد مکتوبی از داخل و خارج دربار عثمانی نشان می‌دهد که روند انحطاط و نابودی عثمانی یک قرن پیش از تولد اتاتورک آغاز شده بود. در اینجا می‌توان به گزارش رشید پاشا وزیر سلطان عبدالحمید اول اشاره کرد که درسال 1839، درباره‌ی ضرورت اصلاحات جدی در سازوکار عثمانی می‌گوید:
خلال 150سال گذشته، سلسله‌ای از حوادث و علل مختلف باعث فراموشی شرایع مقدس و سازوکارهای برآمده از آن شد؛ فلذا قدرت و شکوفایی پیشین، به ضعف و فقر بدل شد"[2].
بنابراین وزیر عثمانی در اوایل قرن نوزدهم معترف است که روند زوال امپراتوری دستکم از 150سال پیش(یعنی از اواخر قرن هفدهم) آغاز شده و شریعت هم به فراموشی رفته است! در واقع رشید پاشا اعتراف می‌کند که دو قرن قبل از ظهور آتاتورک و هم‌مسلکانش، شریعت از امپراتوری رخت بربسته بود و احتمالا جز نامی بی‌محتوا چیزی از آن باقی نمانده بود. صدالبته این نکته هم از بدیهیات تاریخی است که آتاتورک خود از افسران عثمانی بود که به دلیل مقاومت جانانه‌اش در جنگ گالیپولی1915 علیه نیروهای انگلیسی، به سرعت مدارج شهرت را طی کرد. دلیل طغیان او علیه خلیفه‌ی عثمانی پس از پایان جنگ جهانی اول نیز مخالفت آتاتورک با صلح تحمیلی متفقین بود. آتاتورک ـ فارغ از خشونت‌هایی که برای تأسیس جمهوری مرتکب شد ـ در جنگ‌هایی که بعدا به جنگ استقلال ترکیه مشهور شد، علیه نیروهای نظامیِ غربی‌ای که خاک ترکیه‌ی کنونی را اشغال کرده بودند وارد نبردی سخت شد و توانست نیروهای انگلیسی، ایتالیایی، یونانی و فرانسوی را از ترکیه بیرون براند. حتی دیدگاه وی درباره‌ی دیانت هم قابل مناقشه است. برای مثال او در یکی از سخنرانی‌هایش در سال1923 گفته است:
ملت ما دو مزیت بزرگ در دل خود دارد: دین و زبان. هیچ نیرویی نمی‌تواند این دو را از قلب و ذهن ملت ما بیرون کند."[3].
و مهم‌تر از همه‌‌ی اینها، بازخوانی منازعات خونین بین امارات عثمانی و جنبش موسوم به وهابیت (برآمده از ائتلاف سیاسی بین محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب در قرن هجدهم در منطقه نجد) نیز مخل این نوستالژی خواهد بود. در اینجا می‌توان به شیخ سید محمد رشید رضا بزرگ‌ترین احیاگر مکتب سلفیت در آغاز قرن بیستم ارجاع داد. رشید رضا درباره‌ی جنبش وهابیت و منازعه‌ی آن با خلافت عثمانی می‌نویسد:
ما در ایام کودکی، اخبار وهابیت را از رساله‌ی زینی دحلان [از فقهای مکه] می‌شنیدیم و این اخبار را به پیروی از مشایخ و پدران‌مان تأیید می‌کردیم. و تایید می‌کردیم که دولت عثمانی حامی دین است و به همین سبب با وهابیت جنگیده و شوکت‌شان را در هم شکسته است. من حقیقت این طایفه [وهابیت] را نمی‌دانستم تا وقتی که به مصر هجرت کردم و از تاریخ الجبرتی و تاریخ الاستقصاء اطلاع یافتم و دانستم که وهابیون ـ و نه کسانی [= عثمانی‌ها] که با آنها می‌جنگیدند ـ بر هدایت اسلام بودند... و همانا دولت عثمانی فقط به سبب ترس از نوزایی پادشاهی عرب و بازگشت خلافت اسلامی به شیوه‌ی اولیه‌اش، با وهابیت جنگید"[4].
ــــــــــــ
ارجاعات در فرسته‌ی بعد👇
@AdnanFallahi
👍7👎1
ارجاعاتِ فرسته‌ی قبل👆🏻
ـــــــــــــ
[1]. گفتنی است اطلاق وصف خلافت بر دولت عثمانی و ایضا دولت‌های اموی، عباسی و... توام با مسامحه است چراکه فقها و متکلمین بزرگ اهل سنت معتقدند که خلافت صحیح نبوی که آلوده‌ی ملوکیت نشده‌ است فقط سی سال بعد از پیامبر (ص) ادامه یافت و با پایان دوره‌ی حکمرانی علی بن ابی طالب، تمام شد. از همین روست که ابن تیمیه بین دو واژه‌ی "خلافت" و "خلافت محض"(الخلافة المحضة) تفاوت قائل است و دومی را فقط مخصوص خلفای راشدین می‌داند(ابن تیمیة، مجموع الفتاوی، ج35، ص27).
[2]. «حدثت خلال المائة وخمسين سنة الفائتة سلسلة من الأحداث والأسباب المختلفة أدت إلى تجاهل الشرائع المقدَّسة والأنظمة المستمدَّة منها، فانقلبت القوة والازدهار السابقان إلى ضعف وفقر.»(الدستور، ترجمة: نوفل نعمة الله نوفل، بيروت: المطبعة الأدبية، ۱۸۸۳م (وهو يشتمل على نصوص التنظيمات العثمانية بالإضافة إلى نصوص القانون الأساسي)).
[3]. Ataturk and the Modernization of Turkey, edited by Jacob M. Landau, p. 228, Westview Press, 1984
[4]. «كنا نسمع في صغرنا أخبار الوهابية المستمدة من رسالة ([أحمد زیني] دحلان) هذا وأمثاله، فنصدقها بالتبع لمشايخنا وآبائنا، ونصدق أن الدولة العثمانية هي حامية الدين، ولأجله حاربتهم وخضدت شوكتهم، وأنا لم أعلم بحقيقة هذه الطائفة إلا بعد الهجرة إلى مصر، والاطلاع على تاريخ الجبرتي، وتاريخ الاستقصاء في أخبار المغرب الأقصى فعلمت منهما أنهم هم الذين كانوا على هداية الإسلام دون مقاتليهم... وأن الدولة العثمانية ما حاربتهم إلا خوفًا من تجديد ملك العرب، وإعادة الخلافة الإسلامية سيرتها الأولى»(السید محمد رشید رضا، مقدمته علی الطبعة الثانية لکتاب "صيانة الإنسان عن وسوسة الشيخ دحلان" لمحمد بشیر السهسواني الهندي، صص12،13، طـ5، 1975)

@AdnanFallahi
👍8
⚖️سید قطب در برابر ابن تیمیه: به روایت ابوالأعلی مودودی

اغراق نیست اگر بگوییم موثرترین چهره بر افکار سید قطب، ابوالاعلی مودودی امیر جماعت اسلامی پاکستان بود. طنین قدرتمند افکار مودودی بر میراث سید قطب ـ خاصه در مقولات کلیدی سید مانند جاهلیت، حاکمیت، انقلاب و... ـ را می‌توان در مهم‌ترین اثر وی، یعنی تفسیر فی ظِلال القرآن یافت. سید قطب در تفسیر فی الظلال و هم در مانیفست مشهورش معالم فی الطریق، دهها بار با اوصافی چون "المسلم العظیم" و "الاستاذ" به مودودی ارجاع داده، در حالی‌که او در این دو اثر حتی یکبار هم نامی از ابن تیمیه نیاورده است[1].
هرچند نظرات مودودی درباره‌ی مسائلی چون حاکمیت، عبودیت و... در همان دوران جنگ سرد و عصر پسااستعمار با مخالفت علمای بزرگ سنتی شبه‌قاره هند ـ مانند ابوالحسن ندوی و وحیدالدین خان هندی ـ مواجه شد و آنها تقلیل کل پروژه‌ی دیانت به حاکمیت سیاسی را مورد نقد قرار دادند[2]، اما دیدگاه‌های مودودی نهایتا به قلم جذاب سید قطب پرورده شد.
اگرچه به نظر می‌رسد که سید قطب حتی آشنایی اولیه‌ای با ابن تیمیه نداشت، اما مودودی که علی‌ای‌حال از علمای دینی به شمار می‌آمد در یکی از آثارش اشارات مهمی به ابن تیمیه و دوران وی کرده و ناخواسته گسست بزرگ بین ابن تیمیه و سید قطب (و طبعا جریان موسوم به قطبیه) را آشکار کرده است.
مودودی در کتاب موجز تاریخ تجدید الدین واحیائه، ابن تیمیه را در کنار غزالی، ولی الله دهلوی و... از زمره مصلحان و احیاگران بزرگ اسلام قرار داده است. مودودی می‌گوید که ابن تیمیه در دوران انحطاط و قهقرا می‌زیست و حتی "علما و مشایخ و قضات و فقهای" معاصر وی هم از "جاهلیت" مغولان متأثر بودند[3]. مودودی سپس گریزی به حاکمیت سیاسی ممالیک می‌زند. او با استناد به مهم‌ترین مورخان عصر مملوکی مانند مِقریزی، این نکته را برجسته می‌کند که حاکمان ممالیک به تطبیق شرع اهتمامی نداشتند. مودودی می‌گوید که قوانین ممالیک دو نوع بود: قوانین احوال شخصیه و قوانین مدنی من‌جمله قانون کیفری. مودودی سپس می‌گوید که قوانین مدنی ممالیک "تماما مبتنی بر قانون چنگیزی [= یاسای مغولی] افراطی بود"[4]. مودودی در ادامه می‌نویسد:
و اما حاکمان ممالیک حتی در احوال شخصیه نیز اغلب از قانون چنگیزی ـ و نه شرع محمدی ـ پیروی می‌کردند. برای اینکه متوجه شوید که شیوه‌ی ضد اسلامی رفتار ممالیک چگونه بود همین کافیست که بدانید ـ بر اساس نقل مقریزی ـ ممالیک تأسیس خانه‌های فحشا در سرزمین‌شان را روا دانستند و بر فحشا مالیاتی بسته شده بود که به حساب بیت‌المال دولت اسلامی می‌رفت"[5].
صدالبته آنچه که مودودی آورده از بدیهیات عصر ممالیک بود[6] و چنان‌که حتی برخی متخصصان تاریخ ممالیک گوشزد کرده‌اند،
نه تنها قانون جزا و مدنی و اقتصادیِ ممالیک، بلکه سازماندهی کلی دولت ممالیک بر اساس یاسا [= قوانین مغولی] بود"[7].

بر اساس همین مقدمات تاریخی، مودودی ضمن تقدیر از نقش اصلاحیِ ابن تیمیه در عصر ممالیک، نهایتا پروژه‌ی ابن تیمیه را ناکام می‌خواند و می‌نویسد:
برغم تمام کوششهای ابن تیمیه، او نتوانست یک جنبش سیاسی را میان مسلمین برانگیزاند که موجب انقلاب در نظام حاکمیت [ممالیک] شود و کلیدهای حکومت را از دست جاهلیت به دست اسلام منتقل کند"[8].
تحقیقا بعید می‌نماید که سید قطب چیزی از مناسبات عصر مملوکی دانسته باشد؛ به همین دلیل او برخلاف منادی بزرگ بازگشت به "سلف صالح" ـ یعنی ابن تیمیه ـ همچنان جهاد علیه حاکمان جاهلی را به عنوان دیدگاه اصیل سلف تئوریزه می‌کرد. سید در مقدمه‌ی تفسیر سوره الانفال مجددا به تراث مودودی ارجاع می‌دهد و از وی نقل می‌کند:
تفکر و روش انقلابی، در پی انهدام کامل نظام اجتماعی دنیا و شالوده‌ی این نظام است..."[9]

در آخر باید این را گفت که اگرچه مودودی و طبعا سید قطب نمی‌دانستند که ابن تیمیه نه تنها علاقه‌ای به انهدام نظم "جاهلی" ممالیک ـ به تعبیر مودودی ـ نداشت بلکه سلطان مملوکی ناصر بن قلاوون را "سُلْطَانِ الْمُسْلِمِينَ وَمَنْ أَيَّدَ اللَّهُ فِي دَوْلَتِهِ الدِّينَ" می‌خواند[10]، اما نهایتا بخت بلند اندیشه‌های آنها و پیروانشان، به ایجاد و تأسیس یک "ابن تیمیه‌ی متخیل" انجامید.
ــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. برخی از پژوهشگران مدعی هستند که سید در تمام آثارش مطلقا نامی از ابن تیمیه نیاورده است (هانی نسیرة، متاهة الحاکمیة، ص175، مرکز دراسات الوحدة العربیة، بیروت، 2015)
[2]. وحیدالدین خان هندی در کتاب "التفسیر السیاسی للدین" و ابوالحسن ندوی در کتاب "التفسیر السیاسی للاسلام" دیدگاه‌های مودودی را به چالش کشیدند. برای مثال وحیدالدین خان در مقدمه‌ی کتابش، تفسیر مودودی از ماهیت اسلام را با تفسیر مارکس از تاریخ مقایسه می‌کند.

ادامه‌ی ارجاعات در فرسته‌ی بعد👇
@AdnanFallahi
👍6
ادامه‌ی ارجاعاتِ فرسته‌ی قبل👆🏻
[3]. المودودي، موجز تاریخ تجدید الدین واحیائه، ص84، دارالفکر الحدیث، بیروت، طـ2، 1967.
[4]. «وهو مبني تماما علی الدستور الجنکیزی المتطرف»(همان، ص85)
[5]. «واما الممالیک الحاکمون فکانوا یتبعون حتی في امورهم الشخصیة القانون الجنکیزی لا الشرع المحمدي، في أغلب الأحوال...»(همانجا)
[6]. برای یک پژوهش مفصل درباره‌ی رواج تن‌فروشی در عصر ممالیک نک: د. سامية علی مصلحي، "البغاء في مصر في العصر المملوكي 648 - 923هـ 1250 - 1517"، دوريات جامعة عين شمس القاهرة، كلية الآداب، المجلد33، 2005
[7]. A. N. Poliak, "The Influence of Cẖingiz-Ḵẖān's Yāsa upon the General Organization of the Mamlūk State", Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, Vol. 10, No. 4 (1942), pp. 862-876
[8]. « ...مع ذلك كله ـ انه لم يوفق لبعث حركة سياسية في المسلمين، يحدث بها الانقلاب في نظام الحكم وتنتقل مقاليد الحكم والسلطة من أيدي الجاهلية الى أيدي الاسلام»(المودودی، موجز تاریخ تجدید الدین واحیائه، ص90)
[9]. سید قطب، فی ظلال القرآن، 3/1446
[10]. ابن تیمیه بعد از یکی از جنگ‌های کسروان، به ناصر بن قلاوون نامه‌ می‌نویسد و وی را مجدد دین می‌نامد و جنگهای وی را با جنگ‌های خلفای راشدین علیه مارقین و... قیاس می‌گیرد (نک: ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، 28/398ـ).

@AdnanFallahi
👍14👎1
انتشار مقاله‌ی "ابن تيمية ضد ابن تيمية: الاستراتيجية الصانعة للتناقض"

   در جدیدترین شماره‌ی فصلنامه‌ی پژوهشی "تبيّن للدراسات الفلسفية والنظريات النقدية" - دوره یازدهم، ش۴۴، بهار۲۰۲۳ - که اندیشکده‌ی "المركز العربي للأبحاث ودراسة السياسات" در قطر آن را منتشر می‌کند، مقاله‌ی بنده نیز با عنوان "ابن تيمية ضد ابن تيمية" آمده است. در چکیده‌ی این مقاله که فایل  کامل آن پیوست است می‌خوانیم:

   ​من السمات المهمة التي تغلب على كثير من أعمال ابن تيمية طابعها الجدلي. وهذا يعني أنه ألّف هذه الأعمال في سياق جدالات فقهية وكلامية محتدمة ضد خصومه. وفي خضم هذه الجدالات، استخدم ابن تيمية استراتيجيات لهزيمة خصومه. إلَّا أننا سنُوضح في هذه الدراسة الكيفية التي تعمل بها هذه الاستراتيجيات ضده هو نفسه في بعض الأحيان، وتجعل بعض أسسه الفكرية عالقًا في التناقضات. سنعتمد في منهجنا البحثي نمط القراءة المقارنة لأعمال ابن تيمية، وسنتفحص خمسة أمثلة من حجج جدلية له ضد خصومه، في: جداله مع المسيحيين حول تقاليدهم الشفوية، وجداله مع فقهاء أهل السنة في تعريف الإجماع وأمثلته، ومسألة جرح أبي حنيفة وتعديله، ومسألة عقوبة المبتدع، ومسألة دور حب علي بن أبي طالب في تأسيس مفهوم أهل السنة. وتختتم الدراسة بالإشارة إلى تناقضات ابن تيمية في تلك القضايا.


@AdnanFallahi

https://bit.ly/44ZnQBP
https://doi.org/10.31430/GOFD8160
👍16
🇹🇷مطالعات ترکیه: همه‌پرسی اردوغانیسم

اینک در صد سالگی جمهوری ترکیه و پس از پیروزی رجب طیب اردوغان در انتخابات ریاست جمهوری۲۰۲۳ و کسب اکثریت کرسی‌های پارلمان به دست ائتلاف وی، اغراق نیست اگر مرد دوم این جمهوریت را - پس از بنیانگذارش آتاتورک - اردوغان بدانیم. ۲۱سال حکمرانی اردوغان (۱۱سال نخست‌وزیری و ۱۰سال ریاست جمهوری) حال در دهه سوم قرار دارد. با اینکه مخالفان وی - شامل طیف وسیعی از گرایش‌های مذهبی و غیر مذهبی- کوشش کردند که مانع تداوم حکمرانی اردوغان و ائتلاف حاکم (ائتلاف جمهور) شوند اما نهایتاً هیمنه‌ی میراث اردوغان آنها را ناکام گذاشت. اما میراث اردوغان چیست؟
جمهوری ترکیه اگرچه بلحاظ وضعیت ژئوپولیتیک در موقعیت ممتازی قرار دارد اما دولت‌های پس از آتاتورک نتوانستند چیزی بر برساخته‌های وی بیفزایند. اقتصاد نحیف، تورم‌های افسارگسیخته و معطل ماندن بسیاری از پتانسیل‌های خیزش اقتصاد ترکیه، میراث بیش از نیم قرن دولت‌های برآمده یا بربادرفته در اثر کودتاهای پیاپی بود. در چنین شرایطی بود که در آغاز قرن21 شهردار موفق استانبول در قامت حزب عدالت و توسعه عهده‌دار مهم‌ترین مناصب سیاسی ترکیه شد. اردوغان و حزب متبوعش در این 20سال توانستند که چهره ترکیه را به کلی تغییر دهند. در عرصه اقتصادی اردوغان موفق شد که اقتصاد بدون نفت و گاز ترکیه را وارد باشگاه بزرگان بیست اقتصاد بزرگ دنیا (G20) کند و سرانه ملی شهروندان ترکیه را به نحو معناداری ارتقا بخشد[1]. نوسازی و تأسیس انبوهی از زیرساخت‌های عمرانی، نظامی، خدماتی و... نیز چهره‌ی ترکیه را دگرگون کرد. تبدیل ترکیه به مهم‌ترین کانون ترابری هوایی در اروپا و خاورمیانه، پیشرفت در عرصه‌ی انرژی‌های تجدیدپذیر (بیش از 50درصد انرژی داخلی ترکیه از طریق انرژی‌های سبز تأمین می‌شود) و تثبیت ترکیه به مثابه یکی از مهم‌ترین قطب‌های توریسم تنها بخشی از دستاوردهای اردوغانیسم است.
اردوغان با الهام از میراث عثمانی، عناصر مذهبی و تاریخی جدیدی را به ناسیونالیسم جمهوری افزود و میراث آتاتورک را عملا بازسازی و در واقع بهسازی کرد. نتیجه‌ی این عملکرد اردوغان را می‌توان در افزایش قدرت نرم ترکیه، گسترش حوزه‌ی نفوذ آن و ایجاد زمینه‌های جدید برای بازتعریف مزیت‌های ژئوپولیتیک ترکیه مشاهده کرد؛ فرآیندی که باعث شد تا اردوغان چشم‌انداز نوین ترکیه را با عنوان "قرن ترکیه" وصف کند.
اما انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی ترکیه2023 از حقایق دیگری نیز پرده برمی‌دارد که می‌توان آنها را روی دیگر سکه‌ی اردوغانیسم نامید.
نگاهی به آرایش سیاسی مناطق چندگانه‌ی ترکیه و ترکیب احزاب سیاسی پارلمان نشان می‌دهد که مسأله‌ی اساسی بسیاری از اقتصادهای پیشرو و دولت‌های با ارتش‌های قدرتمند در ترکیه نیز همچنان وجود دارد. با اینکه ترکیه یکی از موفق‌ترین و با ثبات‌ترین نظام‌های سیاسی حاصل از فروپاشی عثمانی بود، اما مشکل فرآیند ملت‌سازی هنوز در ساختار اجتماعی و سیاسی این کشور پابرجاست. نگاهی به آرای استان‌های عمدتا کردنشین آناتولی جنوب شرقی نشان می‌دهد که ترکیب رأی قومی در این استان‌ها کماکان پررنگ است. همچنین تضادهای فرهنگی بین مناطق غربی‌تر ترکیه و کلان‌شهرهای بزرگی مانند استانبول، آنکارا، آنتالیا، ازمیر و... در میزان آرای بیشتر کمپین مخالفین اردوغان در این شهرها متجلی است. افزایش معنادار آرای احزاب و گروههای ناسیونالیست دسته‌راستی ـ مانند حزب حرکت ملی در ائتلاف هواداران اردوغان ـ مزید بر این مشکل است. در واقع تداوم ساختار سیاسی ترکیه و حتی بسط مواد خام آن در قامت ایده‌هایی مانند اتحادیه‌ی کشورهای تُرک، ردیه‌ی دیگری بر این تز دوران جنگ سرد است که لیبرالیسم سیاسی و تثبیت حقوق جوامع چندفرهنگی یا چند ملیتی، نتیجه‌ی محتوم توسعه‌ی اقتصادی است؛ تزی که امروزه جمهوری خلق چین بزرگ‌ترین ابطال‌گر آن است.
نهایتا بزرگ‌ترین چالش سیاسی "قرن ترکیه" نه از منظر اقتصادی یا نظامی، بلکه کماکان ناشی از ناتمام ماندن فرآیند ملت‌سازی ـ فراتر از ناسیونالیسم ترکی ـ خواهد بود[1].
ـــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. میانگین رشد تولید ناخالص ملی ترکیه(GDP) در فاصله سالهای 2001 تا 2020، 4/7درصد بوده است که پس از کشورهای چین، هند و اندونزی در رتبه چهارم جهان قرار دارد. نیز سرانه ملی در همین دوره، رشد 3برابری را نشان می‌دهد.
[2]. تأسیس و تدوام جمهوری ترکیه بر مبنای ناسیونالیسم ترکی ـ که این ناسیونالیسم به همت اردوغان مستحکم‌تر و چندوجهی‌تر هم شده است ـ گریزناپذیر نبود. در واقع اگر بخواهیم مفاهیم را ساده‌سازی کنیم باید بگوییم که در نزاع بین دو مفهوم "ملت ترک"(Türk halki) و "ملت ترکیه"(Türkiye halki) نهایتا اولی به سنگ‌بنای جمهوری تبدیل شد و دومی ذیل اولی قرار گرفت. برای مطالعه‌ی بیشتر نک:
Andrew Mango, "Atatürk and the Kurds", Middle Eastern Studies, 35:4, 1-25


@AdnanFallahi
👍14
🔦مطالعات آمریکا: سکولاریسم آمریکایی و لائیسیته‌ی فرانسوی

بر اساس گزارش سال2021 وزارت امور خارجه امریکا درباره‌ی آزادی‌های مذهبی در فرانسه، مقامات فرانسوی اعلان کرده‌اند که در سال2020، 1659 رفتارهای مجرمانه ـ شامل آسیب‌رسانی جسمی، تهدید، نفرت‌پراکنی، تبعیض، تخریب و قتل ـ با انگیزه‌های "ضددینی"(antireligious) ثبت شده است. این رقم البته به نسبت سال2019، 12درصد کاهش را نشان می‌دهد. در میان این اَعمال مجرمانه، 213مورد مسلمان‌ستیز(anti-Muslim)، 857مورد مسیحی‌ستیز(Anti-Christian) و 589مورد مصداق یهودی‌ستیزی(antisemitism) گزارش شده‌اند[1].
این رفتارهای مجرمانه در حالی رخ داده که نظام آموزش عمومی فرانسه ـ و نه لزوما مدارس خصوصی ـ سکولار است؛ بدین معنا که استفاده از هرگونه نماد یا نشانه‌های دینی مانند روسری، کلاه یهودی، دستار سیک‌های هندی و صلیب مسیحی ممنوع است. همچنین آموزش محتوای دینی در مدارس عمومی کاملا قدغن است. اما قوانین نظام آموزشی ایالات متحده چگونه است؟ پاسخ این پرسش را می‌توان با ارجاع به یک منازعه شبه‌حقوقی در ایالت تنسی واکاوی کرد:
در آوریل سال2023 یکی از معلمان دبیرستانی در ایالت تنسی، صلیبی که بر گردن یکی از دانش آموزان بود را در حضور بقیه همکلاسی‌های این دانش آموز، به زور از گردن وی درمی‌آورد. والدین این دانش آموز مراتب شکایت خود را به مرکز آمریکایی قانون و عدالت (ACLJ) ـ یکی از سازمان‌های مهم محافظه‌کاران امریکایی ـ ارسال می‌کنند و این مرکز طی نامه‌ای به دبیرستان مذکور و یادآوری قوانین مربوط به آموزش عمومی، این معلم و مدیران مدرسه را وادار به عذرخواهی می‌کند[2].
در مقایسه بین سکولاریسم امریکایی و سکولاریسم فرانسوی (لائیسیته)، ما با دو تلقی مختلف از آزادی مذهبی و نقش دین در حوزه‌ی عمومی مواجهیم. در تلقی فرانسوی که برآمده از قانون جدایی کلیسا از دولت ـ مصوب سال 1905 و خلال جمهوری سوم فرانسه (1870ـ1940) ـ است، دین و نمادهای دینی به طور کلی از حوزه‌ی دولت خارج می‌شوند. در واقع بی‌طرفی دولت نسبت به نهاد دین، با طرد نمادهای دینی رقم می‌خورد؛ اما در سکولاریسم امریکایی، طرد دین از حوزه‌ی دولت به مثابه نقض آزادی بیان و اِعمال تبعیض‌آمیز این اصل تفسیر می‌شود. بنابراین نظام آموزشی ایالات متحده قانوناً نمی‌تواند مانع حضور این نمادها یا محتوای دینی در حوزه‌ی آموزش دولتی شود. چنان‌که وزارت آموزش امریکا در "راهنمایِ مبتنی بر قانون اساسی ناظر بر حق محفوظ عبادت و بیان دینی در مدارس دولتی ابتدایی و متوسطه" آورده است:
دانش آموزان همان‌طور که مُجازند محتوای غیردینیِ غیرمرتبط با برنامه‌ی درسی یا فعالیت‌های مدرسه را نشر دهند، حق دارند که با همین شرایط محتوای دینی را نیز بین همکلاسی‌هایشان منتشر کنند. مدارس می‌توانند همان محدودیت‌هایِ موجّهِ زمانی، مکانی، اجرایی و سایر محدودیت‌های برآمده از قانون اساسی را که به شکل عام درباره‌ی نشر محتوایِ خارج از مدرسه اِعمال می‌کنند، درباره‌ی نشر محتوای دینی هم اِلزام کنند، اما نمی‌توانند صرفاً محتوای دینی را هدف قانونگذاری ویژه قرار دهند"[3].

ـــــــــــ
ارجاعات:
[1]. برای مطالعه‌ی این گزارش نک:
https://www.state.gov/reports/2021-report-on-international-religious-freedom/france/
[2]. https://aclj.org/religious-liberty/victory-teacher-who-took-cross-from-student-apologizes-along-with-school-administrators
[3]. “Students have a right to distribute religious literature to their schoolmates on the same terms as they are permitted to distribute other literature that is unrelated to school curriculum or activities. Schools may impose the same reasonable time, place, and manner or other constitutional restrictions on distribution of religious literature as they do on non-school literature generally, but they may not single out religious literature for special regulation.”
https://www2.ed.gov/policy/gen/guid/religionandschools/prayer-guidance-2020.html

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍12
🔬ابهام در مفهوم "اسلام‌گرایی": روایت ناصرالدین الألبانی و طارق رمضان

برغم اینکه امروزه کاربرد اصطلاحاتی مانند اسلام‌گرایی (Islamism) یا اسلام سیاسی (Political Islam) به امری رایج تبدیل شده و طیف وسیعی از ناظران امور از این اصطلاحات استفاده می‌کنند اما دقت در نظام مفاهیم نشان می‌دهد که مصادیق و تعاریف این اصطلاحات همچنان در پرده‌ای از ابهام قرار دارند.
طارق رمضان استاد سابق سوئیسیِ مصری‌الاصل مطالعات اسلامی در دانشگاه آکسفورد ـ نوه‌ی حسن البنا بنیانگذار جنبش اخوان المسلمین ـ در یکی از نوشتارهای خود که در طلیعه‌ی رخدادهای موسوم به بهار عربی نگاشته شده متوجه ابهام موجود در این اصطلاحات شده است. رمضان معتقد است که فارغ از مناقشه بر سر مفهوم اسلام سیاسی، چنین پدیده‌ای همچنان به حیات مفهومی خود ادامه می‌دهد. رمضان اما می‌گوید که این اصطلاح، گرفتار آشوب مفهومی عمیقی است به طوری‌که طیف وسیعی از جریان‌ها و جنبش‌های سیاسی شیعه و سنی ـ از القاعده گرفته تا حزب عدالت و توسعه در ترکیه ـ را شامل می‌شود. رمضان متذکر این نکته می‌شود که وجود این ابهام عمیق در معنا و مصداق واژه‌ی اسلام سیاسی، امری تصادفی نیست و به نظر می‌رسد که برخی از جنبش‌ها و دولت‌های مسلمان در خاورمیانه عمدا از حوزه‌ی شمول این اصطلاح خارج شده‌اند. رمضان می‌نویسد:
ما کسی را نمی‌یابیم که این اصطلاح را برای ممالک نفت‌خیز خلیج [فارس] به کار برد؛ همین کشورهای ثروتمند متحد غرب که نظام‌های حاکم بر آنها بر این امر تأکید دارند که دموکراسی مطلقا ربطی به اسلام ندارد. اصطلاح "اسلامی" بر همین نظام‌ها که شریعت را به شکل ظاهری و سختگیرانه تطبیق می‌دهند و زنان را از مشارکت سیاسی و اجتماعی محروم می‌کنند اطلاق نمی‌شود در حالی‌که سیاست‌ها و رفتارهای این نظام‌ها برگرفته از ذات اسلام سیاسی است"[1].

آنچه که به قول اصولیان از "مفهوم الخطاب" یا به قول غربیان "بین خطوط" اظهارات رمضان برمی‌آید این است که گویا جریان یا جریاناتی اصرار دارند برخی از دولت‌ها یا حکّام مسلمان ـ خاصه حکام کشورهای ثروتمند حوزه‌ی خلیج فارس ـ را از دایره‌ی شمول مفهوم مبهم و غامض اسلام سیاسی یا اسلام‌گرایی خارج بدانند. صدالبته این اقدام، خود اقدامی کاملا سیاسی ـ و نه معرفت‌شناسانه یا علمی ـ است چراکه به باور رمضان ابهامی را درباره‌ی این اصطلاحات برطرف نمی‌کند و هم‌چنان طیف‌های گوناگونی ـ که گاه با یکدیگر وارد ستیز مسلحانه هم شده‌اند ـ ذیل مفاهیمی چون اسلام‌گرایی یا اسلام سیاسی قرار می‌گیرند.
از آن سو اما عالِم سلفی و حدیث‌شناس بزرگ معاصر ناصر الدین الألبانی (1999) تلقی دیگری از اسلام‌گرایی و تجلیات آن داشت. الألبانی در فضای کاملا متفاوتی از فضای فکری رمضان قلم می‌زد. الألبانی چونان طیفی از همکسوتان سنتی‌اش ـ مانند ابوالحسن ندوی و وحیدالدین خان هندی در شبه‌قاره ـ سیاست به معنای منازعه بر سر قدرت را امری ثانوی و فرعی برای ماهیت دینداری تلقی می‌کرد فلذا به دستاوردهای عملی و رویکردهای کسانی که وی آنها را گروه‌های اسلامگرا (الجماعات الأسلامیة) می‌خواند بسیار بدبین بود. الألبانی در یکی از ردیه‌های مشهورش می‌نویسد:
اگر ما حاصل و افکار و عملکردهای گروه‌های اسلامگرایی که تقریبا یک قرن از تأسیس‌‌شان می‌گذرد را بررسی کنیم، خواهیم دید که بسیاری از آنها نه چیز دندان‌گیری عایدشان شده و نه مفید فایده‌ی چیزی بوده‌اند، ولو اینکه فریاد و سروصدای آنها بلند بوده که آنها خواستار حکومت اسلامی‌اند؛ و همین دلیل واهی، به ریختن خون بی‌گناهان بسیاری انجامیده است بدون اینکه آنها بتوانند چنین حکومتی را محقق کنند"[2].

نتیجتا به نظر می‌رسد که مصادیق اسلام‌گرایی یا اسلام سیاسی برای الألبانی روشن بوده و فی‌المثل وی اگر رخدادهای قرن21 را می‌دید ـ برخلاف طارق رمضان ـ تکنوکرات‌هایِ توسعه‌خواه و ناسیونالیست‌های میانه‌رو و سکولار مانند حزب عدالت و توسعه در ترکیه، یا مسلمانان لیبرالی مانند راشد غنوشی در تونس را پیشاپیش از مصادیق اسلام سیاسی یا اسلام‌گرایی خارج می‌دانست.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. د. طارق رمضان، مقاله‌ی "تجاوز الاسلام السیاسي" منتشر شده در سال 2013.
[2]. "ونحن إذا درسنا واقع الجماعات الإسلامية القائمة منذ نحو قرابة قرن من الزمان وأفكارها وممارساتها لوجدنا الكثير منهم لم يستفيدوا - أو يفيدوا - شيئا يذكر برغم صياحهم وضجيجهم بأنهم يريدونها حكومة إسلامية مما سبب سفك دماء أبرياء كثيرين بهذه الحجة الواهية دون أن يحققوا من ذلك شيئا" (الألباني، فتنة التکفیر، ص13)

✍️عدنان فلّاحی


@AdnanFallahi
👍12👎1
🔬سلف قرن دوم چه کسی را "عالِم معتبر" می‌خواندند؟ آیا آنها روی این مسأله توافق داشتند؟

عموم مورخان و اسلام‌پژوهان، دو قرن نخست تاریخ مسلمانان را دورانی استثنایی به حساب می‌آورند. این استثنا بودن به سبب دو ویژگی منحصر بفرد این دوران است: 1. فقدان جنبش فراگیر تدوین و کتابت، 2ـ سیالیت و تکثر بی‌نظیر جریانات فکری.
در این دوران هنوز ـ برغم وجود یک هسته‌ی سخت حداقلی ـ هیچ اصول ثابت ارتدوکسی و متصلبی به شکل فراگیر تدوین و تثبیت نشده است؛ نه خبری از تصلب سازوکارهایی ثابت برای استنباط احکام است و نه مبانی ارتدکسی‌ای برای علم کلام یا عقاید تدوین شده است و نه احکام فقهی در مذاهب و آرای خاصی محدود شده و نه بسته‌ی واحد و مشترکی از احادیث و روایات، الزام شده است. هرچه هست بیانگر تکثر، بحث، مناظره، جدال و گفتگوست و بنابراین خبری از مرجعیت فقهی و اصولی نیست. سه پیشوای برجسته‌ی فقهی اهل سنت در این زمان ـ ابوحنيفه (١٥٠هـ)، مالک (۱۷۹هـ) و شافعی (٢٠٤هـ) ـ نهايتاً اعتبار و مقبولیتی معادل همتایان و مخالفان خود دارند و خبری از مرجعیت فقهی و چهارچوب‌های فراگیرِ چون‌وچراناپذیر نیست.
امام شافعی (متوفای ٢٠٤هـ) در کتاب جماع العلم گزارش بسیار ارزشمندی از این تکثر و سیالیت در حوزه‌ی فقه ارائه می‌دهد که بازخوانی آن برای علاقمندان به سیر تاریخ اندیشه‌ها در تمدن مسلمانان جالب توجه است. شافعی از شهرهای مهم دوران خود مثل مکه، مدینه و کوفه گزارش می‌دهد که گروه‌های مختلفی از علمای این شهرها هر یک فقط منظومه‌ی فکری فقیه خاصی را شایسته‌ی اعتنا می‌دانند و اعتبار مشابهی برای رقبای آنها قائل نیستند. شافعی در انتهای گزارش خود می‌گوید:
"بنابراین اهالی سرزمینها تا این حد اختلاف دارند و من از بعضی از آنهایی که فتوا می‌دهند شنیدم که سوگند می‌خورند جایز نیست فلانی به علت نقص عقل و جهالتش فتوا دهد و جایز نیست که فلانی ـ یعنی شخص دیگری از اهل علم ـ ساکت باشد و فتوا ندهد و اهالی شهرهایی را دیدم که می‌گویند جایز نیست از فلان كس ـ به علت جهلش ـ استفتا شود، در حالی که منظور از جاهل همان کسی بود که دیگران می‌پنداشتند جایز نیست ـ به سبب فضل علم و عقلش ـ ساکت باشد و فتوا ندهد! سپس رویکرد اهالی تمام شهرها را درباره‌ی علمای معاصرشان همین‌گونه یافتم."
گزارش کوتاه و خواندنی شافعی از سیالیت و تکثر بی‌سابقه‌ی فکری در عصر پیشاارتدوکسی را با ترجمه‌ی صاحب این قلم در اینجا بخوانید که پیش‌تر نیز با مشخصات زیر در نشریه قبا (زیر نظر مسجد جامع قبای سنندج) منتشر شده بود:
* سید عدنان فلّاحی، امام شافعی و گزارش "فقدان مرجعیت فقهی" در قرن دوم: سلف قرن دوم چه کسی را "عالِم معتبر" می‌خواندند؟ آیا آنها روی این مسأله توافق داشتند؟، نشریه فرهنگی و اجتماعی قبا، سال سوم، شماره هشتم، زمستان1401، صص66ـ68

@AdnanFallahi
👍11
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🕰نواندیشی‌های سید قطب (قسمت سوم: بافتار تاریخی فهم نصوص) در قسمت قبل، از سید قطب نقل کردیم که او رواج بازارهای فروش بردگان و کنیزان در عصر اموی و عباسی را از مصادیق «انحراف» از منهج اسلامی برشمرده و به شدت به آن واکنش نشان می‌دهد[1]. این در حالی است…
🕰نواندیشی‌های سید قطب (قسمت چهارم: اسلام‌های حکومتی)

در سال 1952 که سید قطب مقاله‌ی "إسلام أمريكاني"(اسلام امریکایی) را در مجله‌ی الرسالة منتشر کرد، احتمالا هیچگاه فکر نمی‌کرد که یک قرن بعد دو تن از کسانی که به پیروی از وی مفتخر هستند این مفهوم را دست‌مایه‌ی طعنه زدن به همدیگر قرار دهند، زمانی که در سال2012 و در اوج بهار عربی ایمن ظواهری ـ رهبر وقت سازمان القاعده ـ راشد غنوشی رییس حزب النهضة تونس را به ابداع اسلامی برای تحقق سکولاریسم و راضی‌کردن وزارت امور خارجه امریکا متهم کرد و غنوشی[1] هم در پاسخ ظواهری گفت که او و القاعده ایده‌ای جز ویرانی و جنگ داخلی ندارند و هر جا وارد شده‌اند ـ از افغانستان تا سومالی ـ آنجا با خاک یکسان شده است[2].
اگر بخواهیم با ادبیات کارل شمیت ـ فیلسوف حقوق آلمان نازی ـ سخن بگوییم، سید قطب با ابداع اصطلاح اسلام امریکایی در واقع یک ایده‌ی "آبستن"[3] را ایجاد کرد. او در همان مقاله‌ی معروف روی این مسأله انگشت نهاد که ایالات متحده برای مبارزه با نفوذ کمونیسم در خاورمیانه، از اسلام استقبال می‌کند. به دیگر سخن، سید معتقد بود که امریکا برای اهداف سیاسی خود در سد نفوذ شوروی، از اسلام استفاده می‌کند. سید سپس بعضی از علمای الازهر و اساتید الهیات در مصر را متهم می‌کند که آنها برای ارضای امریکا بحث‌های مربوط به زکات را مطرح می‌کنند تا جلوی ایده‌های کمونیستی را بگیرند. تمام این بحث‌های سید در واقع بال و پر دادن به ایده‌ای بود که در دل خود آبستن مفاهیم بسیار است. سید احتمالا متوجه نبود که اگر دولتی مانند ایالات متحده بتواند برداشتی از اسلام را در راستای منافع ملی خود طراحی کند، سایر دولت‌ها هم قادرند اسلام‌های مدنظر خود را بسازند. مفاهیم جدیدی مانند اسلام تُرکی (اشاره به اسلامِ همراستا با منافع ملی و ناسیونالیسم مندرج در ساخت سیاسی جمهوری ترکیه)، اسلام سعودی، اسلام اروپایی (از مفاهیم ابداعیِ د. طارق رمضان)، اسلام طالبانی، اسلام داعشی و احتمالا اصطلاحاتی مانند اسلام قَطری، اسلام اماراتی و... همگی از نوزادان مفهوم آبستنِ اسلام امریکایی سید قطب هستند. مفهوم‌سازی سید صدالبته نزد روشنفکرانی مانند د. علی شریعتی هم باب بود. شریعتی پیامدهای منطقی امکان تولید اسلام‌های حکومتی را به گذشته نیز انتقال داد و از مفهوم آبستن تشیع صفوی ـ در برابر تشیع علوی ـ سخن گفت. البته شریعتی پا را از این فراتر نهاد و مفهوم آبستن تسنن اموی ـ در برابر تسنن نبوی ـ را نیز برای وصف اسلامِ حکومتی امویان ساخت؛ مفهومی که آبستن نوزادانی مانند اسلامِ عباسی، اسلام عثمانی، اسلام ایلخانی، اسلام ممالیک و... است.
ابداعات واژگانیِ سید قطب البته به معنای نبود این مفاهیم در تاریخ اندیشه‌ها نیست؛ به عنوان نمونه مفهوم اسلام اموی یا عباسی احتمالا در اذهان معاندان و مخالفان این حکومت‌ها ـ علویان، معتزلیان، خوارج و... ـ حی و حاضر بود ولی اصطلاحات دقیقی برای وصف این مفاهیم وجود نداشت. این ابداعات مفهومی را باید یکی دیگر از جلوه‌های نواندیشانه‌ی سید دانست که حتی در جعل واژگان نیز از ارتدکسی‌های رایج فاصله‌ی بسیار گرفته بود به طوری‌که اوصافی که سید قطب نثار حکومت‌های اموی و عباسی می‌کرد نزد احدی از فقهای بزرگ سُنّی پیش از وی وجود نداشت[4].
ــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. غنوشی در سال 2000 سید قطب را یکی از علمای مجدد دوران خواند: "إن المشكل يكمن في المسلمين لا الإسلام. تخلى المسلمون عن الإسلام في صورته الحقيقية فحدث الانحطاط والحل في حركة تجديد تمسح عن الإسلام غبار الانحطاط... فإن [هذا] الاتجاه الثاني قد عبر عن نفسه على لسان عدد من المفكرين والعلماء المجددين كالأفغاني وإقبال ومصطفى صبري والسنوسي وابن باديس، وتبلور وأخذ شكلاً واضحاً على يد الإمام البنا والمودودي وقطب والخميني ممثلي أهم الاتجاهات الإسلامية في الحركة الإسلامية المعاصرة... واليوم يبدأ الإسلام مع نجاح الثورة في إيران وباكستان دورة حضارية جديدة"(الغنوشي، الحرکة الاسلامية، صص118،119، المرکز المغاربی للبحوث والترجمة).
[2]. https://bit.ly/3PolaIl
[3]. شمیت در یکی از آثارش می‌گوید که اصطلاح کاتاخون "Katechon" که در کتب عهد جدید آمده یک مفهوم آبستن است. این اصطلاح به مانع یا موانعی در برابر ظهور دجال اشاره دارد. یعنی تا کاتاخون باشد دجال ظهور نخواهد کرد.
[4]. سید قطب مقارن با تألیف مقاله "اسلام أمریکاني"، کتاب مشهورش العدالة الاجتماعیة في الاسلام را منتشر کرد. سید در این کتاب به نقد تند عملکرد حکومتی امویان پرداخته و حکومت اموی را برآمده از "وحی جاهلیت" برمی‌شمارد(سید قطب، العدالة الاجتماعیة، ص154، دار الشروق، طـ13). سید معتقد است که امویان و عباسیان نهایتا از "روح اسلامی" پسرفت کردند(همان، ص167).

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍8
سید قطب في میزان القرضاوي.pdf
4.1 MB
فایل پیوست، حاوی دو نوشتار مفصل از فقیه مشهور معاصر د. یوسف قَرَضاوی (بنیانگذار اتحادیه‌ی جهانی علمای مسلمان) است که مسأله‌ی تکفیر را در تراث سید قطب بررسی کرده است. در نوشتار اول، قرضاوی کوشیده تا مهم‌ترین متون صریح سید قطب در تکفیر جوامع مسلمان را گردآوری کرده و بر آنها تعلیق بزند. در نوشتار دوم، قرضاوی با تکیه بر معرفت‌شناسی اصول فقه و نیز تجربه‌ی شخصی‌اش از مواجهه با افکار سید قطب، پاسخ آن دسته از منتقدینش را می‌دهد که به استناد سخنانی خارج از میراث مکتوب سید، می‌کوشند عبارات وی درباره‌ی تکفیر جوامع مسلمان را تأویل نمایند. ضمن اینکه قرضاوی در همین نوشتار اخیر مقایسه و مقارنه‌ای هم بین حسن البناء و سید قطب انجام داده و گسست‌های بنیادین میان این دو را تبیین کرده است.
گفتنی است این دو نوشتار قرضاوی و نیز آثاری از نویسندگان دیگر درباره‌ی نسبت بین سید قطب و تکفیر، به همت د. معتز الخطیب در این کتاب گردآوری شده‌اند:
سيد قطب والتکفير، اعداد وتحریر: د. معتز الخطیب، مکتبة مدبولي، القاهرة، 2009.


@AdnanFallahi
👍9
عید قربان و قربان اُموی: ذبح جَعد بن درهم

اگر بخواهیم در اینجا از مفهوم "اسلام امریکایی" سید قطب وام بگیریم، می‌توانیم ذبح جعد بن درهم در عید قربان سال 124هجری را یکی از تجلیات اسلام اموی و یا ـ به قول کسانی چون د. علی شریعتی[1] ـ "تسنن اموی" بنامیم.
فارغ از دیدگاه‌های عقیدتی‌ای که به جعد منسوب شده، نباید تصادفی باشد که جعد نیز ـ مانند بقیه کسانی که به دست والیان اموی کشته شدند ـ زندگانی سیاسی بسیار پرتُنشی داشت. مشهور است که جعد ابتدا از معلمان خلیفه اموی مروان دوم بود و بعدا دربار امویان را ترک کرد. او سپس در جرگه‌ی حامیان قیام یزید بن مهلب علیه امویان قرار گرفت[2] و سرانجام به دست خالد قَسری ـ والی هشام در عراق ـ کشته شد.
اما ماجرای کشته شدن جعد ـ که از سوی بیشتر محدثان و مورخان تلقی به قبول شده ـ بسیار منحصربفرد است. احتمالاً قدیمی‌ترین گزارش از پایان کار جعد را بخاری(256هـ) روایت کرده است؛ او با سند خویش از حبيب بْن أَبِي حبيب نقل می‌کند
روز عید قربان در شهر واسط، خالد بن عبدالله القسری را دیدم که گفت: قربانی کنید که خداوند از ما و شما قبول کند. من [هم] جعد بن درهم را قربانی می‌کنم..."[3].
قسری سپس از منبر پایین آمد و جعد را در پیشگاه دیدگان مردم، ذبح کرد! البته والی امویان توجیهاتی عقیدتی برای ذبح جعد تراشید، اما همان منابع غالبا تأکید دارند که قاتل وی خالد القسری نیز شخصیت متقی‌ای نداشته است و بلکه "دربست در خدمت خلیفه‌ی اموی بود"[4]. مورخان، خالد القسری را به نَصب (دشنام‌گویی و لعنت علی بن ابی طالب و خاندانش) منسوب کرده اند[5] و از عبدالله بن احمد حنبل و فضل بن الزبیر نقل شده که خالد دشنام‌های زشتی به علی بن ابی طالب می‌داد و از همین رو عبدالله بن احمد بن حنبل او را مردی «سوء» توصیف می‌کند[6].
اگرچه خالد القسری نهایتا به همان سرنوشتی دچار شد که برای مخالفینش رقم زد و پس از عزل توسط هشام و تحمل زندان و شکنجه در محرم سال126هـ. به شکل فجیعی توسط یوسف بن عمر الثقفی (حاکم بعدی بصره و کوفه) کشته شد[7]، اما برخی از فقها در بستر جدلیات کلامی و عقیدتی، همچنان از ماجرای این قربان اموی با افتخار یاد می‌کردند. مثلا فقیه و صوفی بزرگ حنبلی عصر ممالیک ابن قیم جوزیه(751هـ) در اشعارش ـ موسوم به نونیه ـ شادی خود را قرن‌ها پس از قتل جعد بن درهم به دست خالد بن عبدالله القسری پنهان نمی‌کند و چنین می‌سُراید:
... خالد القسری در روز قربانی‌های قربان، جعد را قربانی کرد. از آن رو که جعد گفت: ابراهیم، خلیل الله نیست. دور باد این سخن! و او گفت: موسی کلیمِ نزدیک [= سخنگوی بی‌واسطه با خدا] نیست. پس هر صاحبِ سنتی، بابت این قربانی [=جعد بن درهم] از او تشکر می کند. آفرین به این قربانیِ برادرم [=خالد القسری]"[8].
از آن سو برخی دیگر از علمای مسلمان نه تنها برای ذبح جعد بن درهم شادی نکرده‌اند بلکه این قتل را به مثابه صفحه‌ی سیاهِ تاریخ مسلمین ـ الصفحة المظلمة ـ آورده‌اند. از جمله د. محمد عِماره از علمای فقید مجمع البحوث الازهر می‌نویسد:
از جمله بعضی محنت‌هایی که فلاسفه و متفکران مسلمان ـ و کامل‌تر از آن مدارس و جریانهای فکری اسلامی ـ به آن دچار شدند... آن هنگام بود که خالد بن عبدالله القسری (66 ـ 126هـ.) اراده خلیفه اموی هشام بن عبدالملک را اجرا کرد و یک متفکر اسلامی بزرگ را که پرچمدار مخالفت سیاسی و فکری با بنی امیة بود، به جرم اعتقاد به خلق قرآن ذبح کرد!"[9].
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. علی شریعتی می‌گوید: "قرينه «تشيع صفوى»، «تسنن اموی» است. هر دو دین دولتی‌اند، آن تسنن برای توجیه مذهبی و تطبیق اسلامی خلافت اموی و جانشینانش، و این برای توجیه سلطنت صفوی و..."(شریعتی، تشیع علوی و تشیع صفوی (ج9 مجموعه آثار)، پاورقی ص292)
[2]. Josef van Ess, Theology and Society in the Second and Third Centuries of the Hijra; A History of Religious Thought in Early Islam, Translated from German by Gwendolin Goldbloom, vol. 2, p. 514, Brill, 2017.
[3]. البخاری، التاریخ الکبیر، 1/64، دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد
[2]. Josef van Ess, vol. 2, p. 515.
[5]. الذهبی، سیر اعلام النبلاء، 5/426، دارالرسالة
[6]. همان، 5/429
[7]. همان، 5/432
[8]. "...ضحى بجعد خالد الـ/ـقسري يوم ذبائح القربان. إذ قال إبراهيم ليس خليله/كلا ولا موسى الكليم الداني. شكر الضحية كل صاحب سنة/لله درك من أخي قربان"(ابن قیم، النونیة، صص7،8)
[9]. محمد عمارة، الدولة الإسلامیة بین العلمانیة والسلطة الدینیة، ص19

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍17👎1
هشتمین دوسالانه‌ی موسسه‌ی پژوهشی ILEM در استانبول ترکیه، در تاریخ 24 تا 30جولای 2023 (2تا8 مرداد 1402) برگزار خواهد شد. موضوع این دوره‌ی مدرسه‌ی تابستانی ILEM، "بازاندیشی در هنر و زیبایی‌شناسی در جهان اسلام" است. بحمدالله مقاله‌ی بنده نیز در لیست نهایی مقالات این کنفرانس پذیرفته شد. در این مقاله کوشیده‌ام منازعات فقها بر سر موسیقی را از چشم‌انداز یک مجادله‌ی عمیق و دامنه‌دار فرهنگی و جغرافیایی در عصر عباسی (مخالفت با زی عجم) واکاوی کنم. عنوان مقاله‌ی بنده به قرار زیر است:
Adnan Fallahi, Cultural Roots of Jurisprudential Disputes Over Art: Music and Zi al-Ajam (the Ajam costume)
عناوین مقالات نهایی و جزییات بیشتر را می‌توانید در اینجا ببینید.

@AdnanFallahi
👍19
یعقوب لیث و روایت فراموش‌شده

تصویر رایجی که در دهه‌های گذشته از یعقوب لیث صفار (265هـ) ـ جنگاور بزرگ عصر عباسی دوم ـ دست بالا را داشته، این است که یعقوب، احیاگر فرهنگ و هویت ایرانی در برابر دو قرن چیرگی میراث عربی بود و با انگیزه‌های ملی، قیام علیه عباسیان را سامان داد. این تصویری است که نویسندگان بزرگی چون د. باستانی پاریزی و دیگران از زمینه‌ی حیات سیاسی لیث ارائه داده‌اند.
اما از آن سو تصویر دیگری نیز از یعقوب لیث در تواریخ ثبت شده که به دلایلی مغفول مانده است. پروفسور دِبورا تور[1] ـ استاد تاریخ دانشگاه نوتردام در ایندیانا و متخصص تاریخ اسلام در قرون میانی ـ در کتاب خود با عنوان "نظم خشن" به تفصیل درباره‌ی جنبش مَتَطَّوِعه (داوطلبان جهاد با رومیان و...) و عیّاران در قرون میانی اسلامی سخن گفته است. تور فصل سوم از کتابش را به جنبش عیاران در سیستان و خیزش سلسله‌ی صفاریان به رهبری یعقوب لیث اختصاص داده و نشان می‌دهد که عیاران ارتباط وثیقی با متطوعه داشته و در واقع خود جزیی از متطوعه بودند. او در فصل چهارم از کتابش می‌گوید:
یکی از بهترین شواهدی که نشان می‌دهد صفاریان ـ به‌عنوان عیاران ـ انشعابی از سنت متطوعه‌ی اولیه‌ی اهل سنت بودند، در طبقه‌شناسی علمای دینی حامی آنها نهفته است. برخی از قوی‌ترین حامیان صفاریان در خراسان، اهل حدیث سنّی بودند که وارثان مستقیم سنت غازی‌گری‌ای بودند که از عبدالله بن مبارک اخذ شد و به حلقه‌ی اصحاب احمد بن حنبل و هموطن سیستانی یعقوب، یعنی ابوداود سجستانی انتقال یافت"[2].
دبورا تور در مقاله‌ای که بعدا درباره جنبش متطوعه نوشت، آورده است:
نه تنها سلسله‌هایی مانند صفاریان و سامانیان به مثابه جنگجویان داوطلب به قدرت رسیدند، بلکه متطوعه همچنان جزء لاینفک قدرت نظامی ارتش‌های هر دو سلسله را تشکیل می‌داد. صاحب این قلم در جای ديگری به طور مبسوط مستند كرده است كه قدرت و موفقیت يعقوب لیث بر اساس متطوعه بود. در مورد سامانیان، شواهد متعددی مبنی بر نقش برجسته متطوعه به عنوان کمکی برای نیروهای نظامی آن سلسله وجود دارد... خصوصی‌سازی جهاد توسط جنبش رزمندگان داوطلب، به رهبری ایرانیانِ زاهد و هوادار سنت نبوی، پدیده‌ای جزئی و حاشیه‌ای در دوره بین سال‌های 750 تا 1055 نبود، بلکه مملو از پیامدهای بزرگ و مستمر برای جامعه‌ی اسلامی ـ به مثابه یک کل ـ بود. متطوعه در تضعیف حیثیت و اقتدار دینی خلیفه و نیز در شکل‌گیری سیاست خلفا در اوایل دوره عباسی نقش بسزایی داشت."[3].
ـــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. Deborah Tor
[2]. Tor, Violent Order: Religious Warfare, Chivalry, and the 'Ayyar Phenomenon in the Medieval Islamic World, p. 135, WÜRZBURG, 2007.
[3]. Deborah Tor, Privatized Jihad and Public Order in the Pre-Seljuq Period: The Role of the Mutatawwi'a, Iranian Studies, volume 38, number 4, December 2005.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍14
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
📖تفسیر المهجور (توبه‌ی بنی اسراییل: البقرة:54) «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ…
📖تفسیر المهجور (پلورالیسم نجات به شرط عدم اقامه‌ی حجت: البقرة: 62)

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» ﴿62﴾
ترجمه: همانا کسانی که ایمان آورده‌اند [= مؤمنان به رسالت پیامبر اسلام (ص)] و کسانی که یهودی شده‌اند و [نیز] مسیحیان و صابئین، هر کسی [از اینان حقیقتاً] به خدا و روز واپسین [= آخرت] ایمان آورد و کار نیکو کرد، پس پاداشِ آنها نزد پروردگارشان [محفوظ] است و ترسی بر آنان نیست و آنها اندوهگین هم نمی‌شوند.
نکته‌ی تفسیری: مفسران در تعیین مصداق صابئین اختلاف نظر دارند. عده‌ای گفته‌اند مراد کسانی هستند که مدعی پیروی از دین نوح‌اند، عده‌ای گفته‌اند منظور کسانی هستند که دین خود را عوض می‌کنند، عده‌ای نیز گفته‌اند مراد کسانی هستند که کتاب آسمانی ندارند و قس علی هذا. اما روشن است که این آیه درصدد بیان یک قاعده‌ی عام است و آن اینکه، اجر و پاداش احدی از کسانی که به خداوند و روز آخرت باورمند باشند و نیز در امور نیکو بکوشند ضایع نخواهد شد. صدالبته مفاد این آیه با آیاتی که شرط رستگاری اخروی را در پیروی از رسالت پیامبر (ص) می‌دانند منافاتی ندارد چراکه این آیه بیانگر حکمی عام است و در صورت حصول شناخت قلبی بر حقانیت دعوت پیامبر (ص) و اتمام حجت بر افراد (که فقط ذات الهی از این حصول قلبی و اتمام حجت خبر دارد و نه نوع بشر)، جحد رسالت ایشان، دیگر مشمول رستگاری مندرج در این آیه نخواهد بود. البته برخی مفسران مدعی شده‌اند که مفاد این آیه مُلغی (یا اصطلاحاً منسوخ) شده است و متعلق به قبل از رسالت خاتم النبیین است! در صورتی‌که اولاً) اصل وجود نسخ در قرآن (به معنای الغای مفاد برخی آیات، بر پایه‌ی مفاد بعضی آیات دیگر) محل توافق تمام دانشمندان مسلمان نیست، ثانیاً) به فرض پذیرش وقوع نسخ در قرآن، نسخ آیات، فقط شامل اَحکام فقهی و دنیوی است و نه اَخبار غیبی، ثالثاً) اگر مفاد این آیه صرفاً تا پیش از رسالت خاتم النبیین (ص) معتبر بوده باشد، دلیلی ندارد که یک امر نامعتبر، در قرآن مورد تأکید قرار گیرد خاصه که دو بار هم در قرآن تکرار شده باشد (نک: المائدة:69)، رابعاً) قرینه‌ی محکم دیگری که نشان می‌دهد مفاد این آیه تا روز قیامت بر دوام است در آیات 111 تا 113 از همین سوره (البقرة) وجود دارد که ان‌شاءالله ذیل البقرة:113 خواهیم آورد.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍18👎2