اسم شب:
عاح پدر! کجا بدنبال دستان خشن و فرماندهندهی مورد علاقهم باشم؟
عاح پدر! کجا بدنبال دستان خشن و فرماندهندهی مورد علاقهم باشم؟
اسم شب:
میدیدیم که مورچهها دستپاچه از لقمهم بیرون میان. همهشونو خوردم.
میدیدیم که مورچهها دستپاچه از لقمهم بیرون میان. همهشونو خوردم.
آیا او که اکنون برایت عزیز است، همچنان عزیز خواهد ماند؟
[از او بپرسید یا از خودتان.]
[از او بپرسید یا از خودتان.]
اسم شب:
من غربزده و کوچکم؛ لطفا زیر درخت کریسمس امسال برام کادوهای کمرنگ بذارین. مچکران.
من غربزده و کوچکم؛ لطفا زیر درخت کریسمس امسال برام کادوهای کمرنگ بذارین. مچکران.
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
آیا او که اکنون برایت عزیز است، همچنان عزیز خواهد ماند؟ [از او بپرسید یا از خودتان.]
این رو هم از یک سه چند نفری پرسیدم و متقابلا ازم پرسیدند و جواب من این بود:
“تنها چیزی که من تو این زندگی ازش مطمئنم لحظهی حالم هستش. تو لحظهی حال برای من عزیز و عزیزتر هستی، لکن هیچ اطمینانی به آیندهی پتیاره ندارم.”
“تنها چیزی که من تو این زندگی ازش مطمئنم لحظهی حالم هستش. تو لحظهی حال برای من عزیز و عزیزتر هستی، لکن هیچ اطمینانی به آیندهی پتیاره ندارم.”
فکرش رو بکن. خورشید هم یه ستارهست. مثل شباهنگ، مثل رایجل، مثل عیوق..
یه ستاره مثل همهی ستارههای دیگه که یه روز باد میکنه و بعدشم بووم... میترکه. خدا میدونه اون روز تو کدوم سحابی دارم پرسه میزنم، امیدوارم البته بمیرم از آسمون سر دربیارم.
یه ستاره مثل همهی ستارههای دیگه که یه روز باد میکنه و بعدشم بووم... میترکه. خدا میدونه اون روز تو کدوم سحابی دارم پرسه میزنم، امیدوارم البته بمیرم از آسمون سر دربیارم.
اسم شب:
غمانگیزترین چیزِ ممکن، مرگِ دیالوگ بوده و هست. مرگ مکالمه، مرگ حرف. مرگِ ناگهانی، بدون این که بفهمی.
غمانگیزترین چیزِ ممکن، مرگِ دیالوگ بوده و هست. مرگ مکالمه، مرگ حرف. مرگِ ناگهانی، بدون این که بفهمی.
این شبه جملهی “ببخشید(و مشتقاتش)” ابتذالی برای حفظ آبروست که بشر برای ماستمالی گذاشته . برای دلجویی راههای زیباتر و صحیحتری هم هست. من برای برقراری صلح، آواز-لالایی یا شعر میخوانم، تماس میگیرم و بعد از سلام سکوت میکنم.
گفت اسم شب:
شیدا را قدرت انکار معشوق نیست دلانگیز.
شیدا را قدرت انکار معشوق نیست دلانگیز.
دوستداشتن نمیتواند بودن را تأیید کند. لکن دوستداشته شدن در یک جهانِ مردانه، با زبانِ پدرانه و با ماهیتِ ظالمانه، برای من میتواند زیستن را تحقق ببخشد.
(پینوشت: دو گزارهی بالا درعین بیارتباطی، تنانگی نزدیکی باهم دارند.
پی پینوشت: از من توضیح نخواهید؛ سعی کنید بفهمید.)
(پینوشت: دو گزارهی بالا درعین بیارتباطی، تنانگی نزدیکی باهم دارند.
پی پینوشت: از من توضیح نخواهید؛ سعی کنید بفهمید.)
اسم شب:
ما همیشه رنج های خودمان را بر رنج دیگری سنجاق میکنیم تا بتوانیم آنها را تاب بیاوریم.
ما همیشه رنج های خودمان را بر رنج دیگری سنجاق میکنیم تا بتوانیم آنها را تاب بیاوریم.
عزیزم! مشکل از تو نیست. مشکل منم که گنگ و عصم و نامفهوم و درکناشدنی هستم. این را نه من؛ بلکه تمام کسانی که روزگاری میخواستند دمخور و همپیالهم شوند ولی ناامیدشان کردم، گفتهاند.
اسم شب:
من انتهای برف و ابتدای فانوسام؛ بسیار سرد-ام، اندکی کودک.
من انتهای برف و ابتدای فانوسام؛ بسیار سرد-ام، اندکی کودک.
فراموش کردن هنر نیست، هنر در رها کردن است، و وقتی همهچیز از دست رفته باشد، میتوانی به غنای فقدان برسی.
—ربکاسولنیت
.
—ربکاسولنیت
.
اسم شب:
تو همیشه به من علاقهمند خواهی ماند. من در نظر تو نمایندهی گناهانیام که تو جرأت نداری تجربهشان کنی.
—تصویر دوریان گری
تو همیشه به من علاقهمند خواهی ماند. من در نظر تو نمایندهی گناهانیام که تو جرأت نداری تجربهشان کنی.
—تصویر دوریان گری