اسم شب:
غمانگیزترین چیزِ ممکن، مرگِ دیالوگ بوده و هست. مرگ مکالمه، مرگ حرف. مرگِ ناگهانی، بدون این که بفهمی.
غمانگیزترین چیزِ ممکن، مرگِ دیالوگ بوده و هست. مرگ مکالمه، مرگ حرف. مرگِ ناگهانی، بدون این که بفهمی.
این شبه جملهی “ببخشید(و مشتقاتش)” ابتذالی برای حفظ آبروست که بشر برای ماستمالی گذاشته . برای دلجویی راههای زیباتر و صحیحتری هم هست. من برای برقراری صلح، آواز-لالایی یا شعر میخوانم، تماس میگیرم و بعد از سلام سکوت میکنم.
گفت اسم شب:
شیدا را قدرت انکار معشوق نیست دلانگیز.
شیدا را قدرت انکار معشوق نیست دلانگیز.
دوستداشتن نمیتواند بودن را تأیید کند. لکن دوستداشته شدن در یک جهانِ مردانه، با زبانِ پدرانه و با ماهیتِ ظالمانه، برای من میتواند زیستن را تحقق ببخشد.
(پینوشت: دو گزارهی بالا درعین بیارتباطی، تنانگی نزدیکی باهم دارند.
پی پینوشت: از من توضیح نخواهید؛ سعی کنید بفهمید.)
(پینوشت: دو گزارهی بالا درعین بیارتباطی، تنانگی نزدیکی باهم دارند.
پی پینوشت: از من توضیح نخواهید؛ سعی کنید بفهمید.)
اسم شب:
ما همیشه رنج های خودمان را بر رنج دیگری سنجاق میکنیم تا بتوانیم آنها را تاب بیاوریم.
ما همیشه رنج های خودمان را بر رنج دیگری سنجاق میکنیم تا بتوانیم آنها را تاب بیاوریم.
عزیزم! مشکل از تو نیست. مشکل منم که گنگ و عصم و نامفهوم و درکناشدنی هستم. این را نه من؛ بلکه تمام کسانی که روزگاری میخواستند دمخور و همپیالهم شوند ولی ناامیدشان کردم، گفتهاند.
اسم شب:
من انتهای برف و ابتدای فانوسام؛ بسیار سرد-ام، اندکی کودک.
من انتهای برف و ابتدای فانوسام؛ بسیار سرد-ام، اندکی کودک.
فراموش کردن هنر نیست، هنر در رها کردن است، و وقتی همهچیز از دست رفته باشد، میتوانی به غنای فقدان برسی.
—ربکاسولنیت
.
—ربکاسولنیت
.
اسم شب:
تو همیشه به من علاقهمند خواهی ماند. من در نظر تو نمایندهی گناهانیام که تو جرأت نداری تجربهشان کنی.
—تصویر دوریان گری
تو همیشه به من علاقهمند خواهی ماند. من در نظر تو نمایندهی گناهانیام که تو جرأت نداری تجربهشان کنی.
—تصویر دوریان گری
—سیزدهِ دهِ نود و گه/ دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران:
-و ماتحت من همیشه روی فنکوئلها چسبیده بود.
-و تن همیشه خستهی من که وسط کلاسها روی صندلیها پهن و درازکش بود. (واقعا وسط کلاسها میآمدم و رویشان میخوابیدم.)
-و ماتحت من همیشه روی فنکوئلها چسبیده بود.
-و تن همیشه خستهی من که وسط کلاسها روی صندلیها پهن و درازکش بود. (واقعا وسط کلاسها میآمدم و رویشان میخوابیدم.)
اسم شب:
Dear genie, I want the impossible, as usual.
Dear genie, I want the impossible, as usual.
اسم شب:
به من پتوی بسیار بده و از ایمانم مپرس.
به من پتوی بسیار بده و از ایمانم مپرس.
وِیِ عزیزم! باید میبودی تا وزنهای عروضی را یادت میدادم، بعد باهم وزن عروضی ابیات را پیدا میکردیم و تو با تکرار وزنها توأمان با انگشتانت روی میز ضرب میگرفتی و من برایت چرخ میزدم و میرقصیدم. عزیزم گفته بودم که من عاشق رقصیدن هستم و همیشه برایت خواهم رقصید حتی با آهنگ وزنهای عروضی؟