مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
‏آیا او که اکنون برایت عزیز است، همچنان عزیز خواهد ماند؟ ‏[از او بپرسید یا از خودتان.]
این رو هم از یک سه چند نفری پرسیدم و متقابلا ازم پرسیدند و جواب من این بود:
“تنها چیزی که من تو این زندگی ازش مطمئن‌م لحظه‌ی حال‌م هستش. تو لحظه‌ی حال برای من عزیز و عزیزتر هستی، لکن هیچ اطمینانی به آینده‌ی پتیاره ندارم.”
‏فکرش رو بکن. خورشید هم یه ستاره‌ست. مثل شباهنگ، مثل رایجل، مثل عیوق..
‏یه ستاره مثل همه‌ی ستاره‌های دیگه که یه روز باد میکنه و بعدشم بووم... میترکه. خدا میدونه اون روز تو کدوم سحابی دارم پرسه میزنم، امیدوارم البته بمیرم از آسمون سر دربیارم.
اسم شب:
‏غم‌انگیز‌ترین چیزِ ممکن، مرگِ دیالوگ بوده و هست. مرگ مکالمه، مرگ حرف‌. مرگِ ناگهانی، بدون این که بفهمی.
این شبه‌ جمله‌ی “ببخشید(و مشتقات‌ش)” ابتذالی برای حفظ آبروست که بشر برای ماست‌مالی گذاشته . برای دلجویی راه‌های زیباتر و صحیح‌تری هم هست. من برای برقراری صلح، آواز-لالایی یا شعر می‌خوانم، تماس می‌گیرم و بعد از سلام سکوت می‌کنم.
گفت اسم شب:
‏شیدا را قدرت انکار معشوق نیست دل‌انگیز.
‏دوست‌داشتن نمی‌تواند بودن را تأیید کند. لکن دوست‌داشته شدن در یک جهانِ مردانه، با زبانِ پدرانه و با ماهیتِ ظالمانه‌، برای من می‌تواند زیستن را تحقق ببخشد.
(پی‌نوشت: دو گزاره‌ی بالا درعین بی‌ارتباطی، تنانگی نزدیکی باهم دارند.
پی پی‌نوشت: از من توضیح نخواهید؛ سعی کنید بفهمید.)
اسم شب:
‏ما همیشه رنج های خودمان را بر رنج دیگری سنجاق میکنیم تا بتوانیم آنها را تاب بیاوریم.
عزیزم! مشکل از تو نیست. مشکل من‌م که گنگ و عصم و نامفهوم و درک‌ناشدنی هستم. این را نه من؛ بلکه تمام کسانی که روزگاری می‌خواستند دم‌خور و هم‌پیاله‌م شوند ولی ناامیدشان کردم، گفته‌اند.
اسم شب:
‏من انتهای برف و ابتدای فانوس‌ام؛ بسیار سرد-ام، اندکی کودک.
‏فراموش کردن هنر نیست، هنر در رها کردن است، و وقتی همه‌چیز از دست رفته باشد، می‌توانی به غنای فقدان برسی.
—ربکاسولنیت⁩
.
اسم شب:
Lord! have your way in me.
اسم شب:
تو همیشه به من علاقه‌مند خواهی ماند. من در نظر تو نماینده‌ی گناهانی‌ام که تو جرأت نداری تجربه‌شان کنی.
—تصویر دوریان گری
—سیزدهِ دهِ نود و گه/ دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران:
-و ماتحت من همیشه روی فن‌کوئل‌ها چسبیده بود.
-و تن همیشه خسته‌ی من که وسط کلاس‌ها روی صندلی‌ها پهن و دراز‌کش بود. (واقعا وسط کلاس‌ها می‌آمدم و روی‌شان می‌خوابیدم.)
—آذر نود و هشت/ کلاس روانشناسی عمومی/خ.ک ثبت کرده.
نه‌تنها بیرون کلاس، بلکه شواهد داره می‌گه داخل کلاس هم خواب می‌رفتم.
(پی‌نوشت: بله با شال در سطح دانشکده و دانشگاه تردد می‌کردیم. چون یکی از خوبی‌های این دانشگاه، نداشتن ممنوعیت پوششی بود.)
اسم شب:
Dear genie, I want the impossible, as usual.
‏می‌شود بر ظرافتِ دردآلودِ چهره‌ای معصوم نقشی مضحک زد و به استهزا گرفت این غرور نخوت‌بار تاریخ مذکر را که سخت و استوار است و دودو به دودو دود به دودا.
بامداد سه‌شنبه/شانزدهِ دهِ نود و گه/حوریا و من.