مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
!
اسم شب:
‏کاش به چیزی نائل می‌شدیم.
‏باید بدونی که حتی اگه روزها و ماه‌ها و سال‌ها بگذرن، باز هم هیچ‌کس داستانِ عجیبِ تو رو باور نخواهد کرد. پس داستانت رو پیش خودت نگه دار و ازش مثل یه راز بزرگ، حفاظت کن. سکوت، همیشه پاسداشتِ بهتریه.
نامعلوم و نامفهوم شده‌ام و این برای خودم هم‌ خوش نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسم شب:
‏”بر همه کاری توانا بودم و به هیچ‌ کار توانا نبودم
‏همه را دوست می‌توانستم داشت نه اما چندان که به کار آید.”
من تسلی‌ناپذیر نیستم. من فقط عصم و درمانده از خود ام.
فرنی و زویی|جی.دی.سلینجر
درباره‌ی مود باید بگم که تو یه داستان مردی بود که دو روز زایمان زنش طول کشید، تمام مدت منتظرش نشست و به محض به دنیا اومدن بچه، خودش رو کشت، امروز خیلی حس میکنم اونم.
اسم شب:
من دنبال رسیدن نیستم. من فقط میرم که دور بشم. همیشه همین بوده. سعی کن متوجه باشی. اگر هم نبودی، نبودی.
دومی: تو تا حالا به خرمگس مرده دست زدی؟
‏سومی: نه ولی یه رفیق دارم که پسرداییش یه دونه‌شونو از نزدیک دیده.
‏دومی: من همیشه فکر میکردم اگه بال‌ یکی‌شون رو داشته باشم... صبر کن ببینم اولی رو چیکارش کردی؟
دومی: ببین تنهایی اینطوریه که میتونی به لذت ازش قانع بشی، چون مجبوری اصلاً.
‏سومی: تو پولِ تو جیبت حرف گذاشته دهنت، فکر کردی تو دهن نهنگ تنها گیر کرده بودی هم میتونستی لذت ببری؟
‏دومی: خود اون نهنگ از ما تنهاتره وگرنه مارو نمیخورد.
‏نهنگ: هیچ‌کس تنها نیست، همراه... باز این اولی کو؟
نفر اول: به یکی که تو ایران میخواد خودکشی کنه چی میشه گفت؟
‏نفر دوم: مشتی هستی.
‏نفر اول: مشتی هستی یه حال بمونی برامون طوری داره
‏نفر دوم: شاید کنایه باشه
‏نفر اول: تو خودت گفتی بعد راجع به حرف خودت میگی شاید؟
‏نفر دوم: مگه نفر دوم تو نبودی؟
‏نفر اول: عن بگیرن اون هیکلت رو.
‏ديگر مثل قبل غمگين نيستم ولى سخت رنجورم، رنجور و غريب. حالا غريبانه خوشحالم، چرخ زنان مى‌رقصم و در حالى گلويم از رنج اماسيده و متورم شده از چاله به چاه مى‌افتم.
یک “اون‌یکی‌‌ای” ویدیو‌یی از سال ۹۸ فرستاده این موقعی. داخل ماشین منم و اون و این و اون یکی. من دارم اون یکی رو که تو گوشش ماس‌ماسکه و داره موزیک گوش می‌ده رو صدا می‌کنم: اون یکی...هی اون یکی...حمّال... بی‌همه‌چیز با توام. و جواب می‌ده. الان خود بی‌همه‌چیزش برام فرستاده و خنده کردیم. تو ویدیو “اون” بهم می‌خنده و به حمال و بی‌همه‌چیز گفتنم بسیار می‌خنده و بازوی چپم رو نیشگون می‌گیره.
اسم شب:
آهو تو دشت اسیر شد،
کجا بودی؟
بنویسید: این زن، از درد حِیْض، ساقط شد و تا آخرین دم، ملحد و آزاد ماند.
‏بحث راست و چپ فقط به صورت حضوری امکان‌پذیره. همراه با چند بطری عرق. از پیک سوم به بعد به طرز غریبی سطح استدلال افت میکنه. ارجاع به گرامشی و هایک جای خودش رو بذله‌گویی، کنایه، قصه‌، خاطرات شفاهی، شعار و بعضا فحاشی‌های رندانه میده. و نهایتا همه با چهره‌هایی معصوم به خواب میرن!
‏غم سنگین سمجی تمام ذهنم و حتی حس میکنم خون و استخوانم را اشغال کرده است. و عمیقاً نمی‌دانم چه غمی. اما حس می‌کنم؛ غم جدایی. غم دوری. نه جدایی من از یک خاک معلوم. نه جدایی من از تو. و نه جدایی تن از تن. جدایی انسان از انسان. دوری انسان از خودش.

‏حرف‌هایی با خودم میان راه|بهمن فرسی