باید بدونی که حتی اگه روزها و ماهها و سالها بگذرن، باز هم هیچکس داستانِ عجیبِ تو رو باور نخواهد کرد. پس داستانت رو پیش خودت نگه دار و ازش مثل یه راز بزرگ، حفاظت کن. سکوت، همیشه پاسداشتِ بهتریه.
نامعلوم و نامفهوم شدهام و این برای خودم هم خوش نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسم شب:
”بر همه کاری توانا بودم و به هیچ کار توانا نبودم
همه را دوست میتوانستم داشت نه اما چندان که به کار آید.”
”بر همه کاری توانا بودم و به هیچ کار توانا نبودم
همه را دوست میتوانستم داشت نه اما چندان که به کار آید.”
من تسلیناپذیر نیستم. من فقط عصم و درمانده از خود ام.
دربارهی مود باید بگم که تو یه داستان مردی بود که دو روز زایمان زنش طول کشید، تمام مدت منتظرش نشست و به محض به دنیا اومدن بچه، خودش رو کشت، امروز خیلی حس میکنم اونم.
اسم شب:
من دنبال رسیدن نیستم. من فقط میرم که دور بشم. همیشه همین بوده. سعی کن متوجه باشی. اگر هم نبودی، نبودی.
من دنبال رسیدن نیستم. من فقط میرم که دور بشم. همیشه همین بوده. سعی کن متوجه باشی. اگر هم نبودی، نبودی.
دومی: تو تا حالا به خرمگس مرده دست زدی؟
سومی: نه ولی یه رفیق دارم که پسرداییش یه دونهشونو از نزدیک دیده.
دومی: من همیشه فکر میکردم اگه بال یکیشون رو داشته باشم... صبر کن ببینم اولی رو چیکارش کردی؟
سومی: نه ولی یه رفیق دارم که پسرداییش یه دونهشونو از نزدیک دیده.
دومی: من همیشه فکر میکردم اگه بال یکیشون رو داشته باشم... صبر کن ببینم اولی رو چیکارش کردی؟
دومی: ببین تنهایی اینطوریه که میتونی به لذت ازش قانع بشی، چون مجبوری اصلاً.
سومی: تو پولِ تو جیبت حرف گذاشته دهنت، فکر کردی تو دهن نهنگ تنها گیر کرده بودی هم میتونستی لذت ببری؟
دومی: خود اون نهنگ از ما تنهاتره وگرنه مارو نمیخورد.
نهنگ: هیچکس تنها نیست، همراه... باز این اولی کو؟
سومی: تو پولِ تو جیبت حرف گذاشته دهنت، فکر کردی تو دهن نهنگ تنها گیر کرده بودی هم میتونستی لذت ببری؟
دومی: خود اون نهنگ از ما تنهاتره وگرنه مارو نمیخورد.
نهنگ: هیچکس تنها نیست، همراه... باز این اولی کو؟
نفر اول: به یکی که تو ایران میخواد خودکشی کنه چی میشه گفت؟
نفر دوم: مشتی هستی.
نفر اول: مشتی هستی یه حال بمونی برامون طوری داره
نفر دوم: شاید کنایه باشه
نفر اول: تو خودت گفتی بعد راجع به حرف خودت میگی شاید؟
نفر دوم: مگه نفر دوم تو نبودی؟
نفر اول: عن بگیرن اون هیکلت رو.
نفر دوم: مشتی هستی.
نفر اول: مشتی هستی یه حال بمونی برامون طوری داره
نفر دوم: شاید کنایه باشه
نفر اول: تو خودت گفتی بعد راجع به حرف خودت میگی شاید؟
نفر دوم: مگه نفر دوم تو نبودی؟
نفر اول: عن بگیرن اون هیکلت رو.
ديگر مثل قبل غمگين نيستم ولى سخت رنجورم، رنجور و غريب. حالا غريبانه خوشحالم، چرخ زنان مىرقصم و در حالى گلويم از رنج اماسيده و متورم شده از چاله به چاه مىافتم.
یک “اونیکیای” ویدیویی از سال ۹۸ فرستاده این موقعی. داخل ماشین منم و اون و این و اون یکی. من دارم اون یکی رو که تو گوشش ماسماسکه و داره موزیک گوش میده رو صدا میکنم: اون یکی...هی اون یکی...حمّال... بیهمهچیز با توام. و جواب میده. الان خود بیهمهچیزش برام فرستاده و خنده کردیم. تو ویدیو “اون” بهم میخنده و به حمال و بیهمهچیز گفتنم بسیار میخنده و بازوی چپم رو نیشگون میگیره.
بنویسید: این زن، از درد حِیْض، ساقط شد و تا آخرین دم، ملحد و آزاد ماند.
بحث راست و چپ فقط به صورت حضوری امکانپذیره. همراه با چند بطری عرق. از پیک سوم به بعد به طرز غریبی سطح استدلال افت میکنه. ارجاع به گرامشی و هایک جای خودش رو بذلهگویی، کنایه، قصه، خاطرات شفاهی، شعار و بعضا فحاشیهای رندانه میده. و نهایتا همه با چهرههایی معصوم به خواب میرن!
غم سنگین سمجی تمام ذهنم و حتی حس میکنم خون و استخوانم را اشغال کرده است. و عمیقاً نمیدانم چه غمی. اما حس میکنم؛ غم جدایی. غم دوری. نه جدایی من از یک خاک معلوم. نه جدایی من از تو. و نه جدایی تن از تن. جدایی انسان از انسان. دوری انسان از خودش.
حرفهایی با خودم میان راه|بهمن فرسی
حرفهایی با خودم میان راه|بهمن فرسی
اسم شب:
به جای اینکه الان پر از خواب باشم؛ تو سه گوش اتاق "در حجم کوچک خود رسوب کرده ام".
به جای اینکه الان پر از خواب باشم؛ تو سه گوش اتاق "در حجم کوچک خود رسوب کرده ام".