میزان اضطراب و خشمی که روزانه دارم با خودم حمل میکنم به قدری هستش که از انتهای روز نه، وسط روز از کارافتاده میشم. وسط یه مباحثهی دوستانه یکباره سکوت میکنم، از کشیدن سیگار خسته میشم و میگم اه! دیگه نمیکشم ولی باز هم ادامه میدم و اه. اگر مجبور بشم حرفی رو دوبار تکرار کنم، داستان میشه برای طرف مقابلم. اگر کسی حرفی رو چندبار تکرار کنه، برای کلهم داستان میشه. قلبم رو جسمم سنگینی میکنه. خودم به خودم التماس میکنم کمی آروم شم ولی خودم گوشم بدهکار نیست انگار.
حتی دیگه تو خواب هم آروم نیستم. جدی اوضاع هیچ خوب نیست مرد.
حتی دیگه تو خواب هم آروم نیستم. جدی اوضاع هیچ خوب نیست مرد.
اسم شب:
دیگر تاب سوگواری ندارم. تمام شدهام بس که سوگ دیدهام.
دیگر تاب سوگواری ندارم. تمام شدهام بس که سوگ دیدهام.
سابقا از این شِکوه میکردم که کسی متوجه من نیست و برای گذر عادی زندگانی مجبورم به سطح آب بیام.
حالا دیگه خودم، از فهم خودم عاجزم؛ خودم خودم رو متوجه نمیشم. حالا خر بیار و باقالی رو بار کن-اَم، حالا مادر بگرید-اَم.
حالا دیگه خودم، از فهم خودم عاجزم؛ خودم خودم رو متوجه نمیشم. حالا خر بیار و باقالی رو بار کن-اَم، حالا مادر بگرید-اَم.
برف روی شما هم تاثیر خاصی داره؟ من الان یه گوجه گذاشتم جیبم رفتم وسط کوچه ایستادم خوردم.
نه تنها رشتهی کلام از دستم خارج شده، رشته زندگیم هم تو دستم پاره شده.
حالا من ماندهم و رشتههای سرگردان.
حالا من ماندهم و رشتههای سرگردان.
و مردی از افقهای سپیده خواهد آمد،
دو شاخ آهوی دیوانه را خواهد گرفت و آهوی دیوانه
خواهد مرد.
بریدهشعر از رضا براهنی
آهوان باغ.
دو شاخ آهوی دیوانه را خواهد گرفت و آهوی دیوانه
خواهد مرد.
بریدهشعر از رضا براهنی
آهوان باغ.
با وجود خودم بازی میکنم. با ماهیتم. کنجکاوم که بدانم در بحرانهای مداوم چگونهام.
نجاتدهندهام کجاست؟
نجاتدهندهام کجاست؟
امشب تا صبح شروه سر بدم هم آرام نمیگیره داغ دلم.
سقف دهانم سوخته و یه یارویی بهم یادآور میشه:«تو ناامیدی بزرگی.»
شما بگو من خاک کجا رو به سرم بریزم؟
شما بگو من خاک کجا رو به سرم بریزم؟
Audio
آی مرد! کاش همینجا بودی و برام این قطعه رو دوباره میزدی و های های گریه میکردم.
هوا سرده. باید کسی باشد به ما اشاره کند: بیا
صبح شد و خبر اعدام هموطنم رو شنیدم. لعنت بر اول و آخر و اُس و اساستون مادر به خطاها.