اسم شب:
دیگر تاب سوگواری ندارم. تمام شدهام بس که سوگ دیدهام.
دیگر تاب سوگواری ندارم. تمام شدهام بس که سوگ دیدهام.
سابقا از این شِکوه میکردم که کسی متوجه من نیست و برای گذر عادی زندگانی مجبورم به سطح آب بیام.
حالا دیگه خودم، از فهم خودم عاجزم؛ خودم خودم رو متوجه نمیشم. حالا خر بیار و باقالی رو بار کن-اَم، حالا مادر بگرید-اَم.
حالا دیگه خودم، از فهم خودم عاجزم؛ خودم خودم رو متوجه نمیشم. حالا خر بیار و باقالی رو بار کن-اَم، حالا مادر بگرید-اَم.
برف روی شما هم تاثیر خاصی داره؟ من الان یه گوجه گذاشتم جیبم رفتم وسط کوچه ایستادم خوردم.
نه تنها رشتهی کلام از دستم خارج شده، رشته زندگیم هم تو دستم پاره شده.
حالا من ماندهم و رشتههای سرگردان.
حالا من ماندهم و رشتههای سرگردان.
و مردی از افقهای سپیده خواهد آمد،
دو شاخ آهوی دیوانه را خواهد گرفت و آهوی دیوانه
خواهد مرد.
بریدهشعر از رضا براهنی
آهوان باغ.
دو شاخ آهوی دیوانه را خواهد گرفت و آهوی دیوانه
خواهد مرد.
بریدهشعر از رضا براهنی
آهوان باغ.
با وجود خودم بازی میکنم. با ماهیتم. کنجکاوم که بدانم در بحرانهای مداوم چگونهام.
نجاتدهندهام کجاست؟
نجاتدهندهام کجاست؟
امشب تا صبح شروه سر بدم هم آرام نمیگیره داغ دلم.
سقف دهانم سوخته و یه یارویی بهم یادآور میشه:«تو ناامیدی بزرگی.»
شما بگو من خاک کجا رو به سرم بریزم؟
شما بگو من خاک کجا رو به سرم بریزم؟
Audio
آی مرد! کاش همینجا بودی و برام این قطعه رو دوباره میزدی و های های گریه میکردم.
هوا سرده. باید کسی باشد به ما اشاره کند: بیا
صبح شد و خبر اعدام هموطنم رو شنیدم. لعنت بر اول و آخر و اُس و اساستون مادر به خطاها.
مشکل اینجاست که من با دست پس میزنم ولی با پا پیش نمیکشم. ای بابا.