Forwarded from .
انگار دارم روی یه سطح شیشهای عمدا بالا و پایین میپرم تا بشکنه، زیر پام خالی بشه، تا بینهایت غلت بزنم، پایین برم و هرگز به جایی نرسم.
«زیرِ باران فکرکردن
دست به کوچههای شهر ساییدن
شهر را در آتش و رؤیاها بوسیدن
حس کردنِ اینکه
همهچیز را میتوانی در آغوش بگیری
جا دهی
زمانی خیسشده را در خود حس میکنم
زمانی گریسته را
احتمالاً مرگ در تو آرام نمیگیرد
تو خیسی،
از صدای مادرانی که
دردناکیِ تاریکشدنشان را
فاصلۀ بزرگشدنِ فرزندان میخراشد
خیسی
از روزهای ملاقاتِ زندان بیمارستان
خیسی
از زرد و نارنجی و کلاغ
از حملۀ تاریکی و آتش
آنقدر خیس که
همیشه سرما پیدایت میکند
و در استخوانهایت میگرید»
دست به کوچههای شهر ساییدن
شهر را در آتش و رؤیاها بوسیدن
حس کردنِ اینکه
همهچیز را میتوانی در آغوش بگیری
جا دهی
زمانی خیسشده را در خود حس میکنم
زمانی گریسته را
احتمالاً مرگ در تو آرام نمیگیرد
تو خیسی،
از صدای مادرانی که
دردناکیِ تاریکشدنشان را
فاصلۀ بزرگشدنِ فرزندان میخراشد
خیسی
از روزهای ملاقاتِ زندان بیمارستان
خیسی
از زرد و نارنجی و کلاغ
از حملۀ تاریکی و آتش
آنقدر خیس که
همیشه سرما پیدایت میکند
و در استخوانهایت میگرید»
همهچیز خیلی هولناکه. نگاه میکنی تا همهچیز تبدیل به خاکستر بشه و دست آخر خودت هم بسوزی.
Social Pariah,
Nooshafarin – Davaat
خیلی زیبا. خیلی خیلی زیبا. out-of-this-world زیبا.
Forwarded from Deja Vu
"تصمیم سخت، جایی که نمیدونی نتیجه چی میشه و چندسالی زمان میخواد تا بفهمی، تازه این خودش وابسته به هزار تا فاکتور دیگه اس. تصمیم سخت ازتون دور"