Social Pariah, pinned «"My God, a whole moment of happiness! Is that too little for the whole of a man's life?" - White Nights»
"but we can’t punch ourselves awake and all I can do
is stand on the curb and say Sorry
about the blood in your mouth. I wish it was mine."
is stand on the curb and say Sorry
about the blood in your mouth. I wish it was mine."
اسم بیمارستان که میآد به گریه میافتم. همهٔ دلهرهها و اضطراب بعد زنگهای بیجواب رو از نو تجربه میکنم.
Forwarded from Tented
«خودم را یک تودهی سیاه تصور میکردم که وقتی در بر گرفته میشود، همه را خفه میکند. چطور به اینجا رسیده بودم و نمیتوانستم بمیرم؟!»
Forwarded from ساراباند
در حال حاضر فقط دو راه دارم. یا پلن خودکشی در ۲۷سالگی رو جلو بندازم یا پلن الکلی شدن در ۳۰سالگی رو.
متأسفم که وجود دارم. عمیقا متأسفم که وجود دارم و این چیزها رو تجربه میکنم.
خیلی دلم میخواست تو رو به روی من مینشستی تا بگویم نگاه کن که چقدر خوار و ضعیف میشوند؟ چرا فکر نمیکنند؟ آدم مگر هر حرفی به زبانش آمد میگوید؟ نگاه کن چقدر حقیرند. مثل بچههای لجباز روح آدم را میجوند که حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آدم دلش میجوشد و سر میرود.
نه به عشق فکر میکنند، نه گذشتهها یادشان میآید، و یادشان نیست که روزی، روزگاری گفتهاند :«دوستت دارم.».
نه به عشق فکر میکنند، نه گذشتهها یادشان میآید، و یادشان نیست که روزی، روزگاری گفتهاند :«دوستت دارم.».