"If prose is a house, poetry is a man on fire running quite fast through it."
اینایی که رابطه خوب و دوستانهای با پدر مادرشون دارن متأسفانه خیلی عصبی و حسودم میکنند.
Forwarded from pathétique
آرمیتا عباسی، به نقل از پیج پدرش، آزاد شده. واقعاً از صمیم قلبم خوشحالم، برای مدت کوتاهیم شده خوشحالم.
قبل اینکه بتونم برم استادیوم، ذوقم به فوتبال رو از دست دادم؛ و این اتفاق داره کمکم برای همهٔ علایق زندگیم میفته.
Forwarded from pathétique
در کافه مجبورمون کردین روسری سرمون کنین که پلمب نشین، در ماشینهاتون مجبورمون کردین روسریمونو درست کنیم که جریمه نشین، در فیلمها و سریالها رقصیدین و با شورتک گشتین با اینکه میدونستین همکارهای زنتون به جرم زن بودن حق هیچکدومو ندارن، آلبوم دادین و کنسرت گذاشتین با اینکه میدونستین هر زنی بخونه صداش خفه میشه. چهار دهه همینجوری زندگی کردین و کک خیلیهاتون نگزید. نهتنها بلند نشدین، نهتنها یکصدا نگفتین نمیخونیم تا خواهرمون بتونه بخونه، نگفتین نمیرقصیم تا دوستمون بتونه برقصه، نگفتین پلمبو میشکنیم چون قانونتون خرابه بلکه این وسط زورتون به تنها کسایی رسید که میتونست برسه. به جای اینکه به اونی که جریمهت میکنه اعتراض کنی، مسافرتو مجبور کردی بیشتر و بیشتر بخشهایی از خودشو مخفی و پاک کنه. این چهار دهه حذف زنان ایرانی، بدون همراهی خیلیها با سکوتشون ممکن نبود. اینرو باید پذیرفت.
Forwarded from pathétique
همیشه ترجیح میدم بیوطنِ آزاده باشم تا بخاطر خاک خون بریزم. ترجیح میدم جون ادمی رو مهمترین چیز بدونم، راحتی و ازادگی ملت رو به پرچم و خاک و اسم نفروشم. این چیزیه که من بهش اعتقاد دارم، از وطن فراری نیستم و مشکلی با این وطن ندارم ولی اگر ارجحیت دادن انسان به خاک بی وطنیه، من با افتخار بی وطنم.