وبسایت فرهنگی صدانت
❄️ افسانه پیل و پراید ✍️ #محسن_رنانی / ۲۴ اسفند ۱۳۹۶ 🔅برطبق یک عادت زشت و خودپسندانه، من معمولا در پایان هر سال، تحلیلی از وضعیت اقتصاد سیاسی کشور مینوشتهام و پیشبینیهایی از آینده میدادهام. امسال اما چون از مهرماه اعلام کردهام که برای مدتی از نوشتههای…
من قبلا این سخنرانی جالب و در عین حال دردناک را شنیده ام . واقعا آیا برای ایرانمان نمیتوانیم کاری بکنیم؟؟!!
👇👇👇👇👇
سلام
کاری که از دست ما بر می آید تقویت زمینه های گفتگو، آموزش آیین گفتگو و سنجشگری است
اینها هستند که برآیند توان یک ملت را در حل مساله مشخص می کنند.
تمام حرف من هم این است که اگر تک تک ما کاری نکنیم، تقدیر است که سرنوشت ما را خواهد ساخت و تقدیر یعنی اقتضای خواست قدرتمندها
کافی است که محاسبه کنیم که هر روز چند قدم در جهت تقویت قدرت حل مساله در خود و دیگران برداشته ایم.
ظهور اثر قدرت انتخابگری انسان در بیشتر و بهتر شدن قدرت حل مساله در اوست و بقیه جز توهم نیست.🤝
👇👇👇👇👇
سلام
کاری که از دست ما بر می آید تقویت زمینه های گفتگو، آموزش آیین گفتگو و سنجشگری است
اینها هستند که برآیند توان یک ملت را در حل مساله مشخص می کنند.
تمام حرف من هم این است که اگر تک تک ما کاری نکنیم، تقدیر است که سرنوشت ما را خواهد ساخت و تقدیر یعنی اقتضای خواست قدرتمندها
کافی است که محاسبه کنیم که هر روز چند قدم در جهت تقویت قدرت حل مساله در خود و دیگران برداشته ایم.
ظهور اثر قدرت انتخابگری انسان در بیشتر و بهتر شدن قدرت حل مساله در اوست و بقیه جز توهم نیست.🤝
👂🏾مساله داری و موجودات زنده👂🏾
تاکید پوپر بر نقش مساله در یک پویش علمی، مرا به فکر وامیدارد.
چرا مساله اینقدر اهمیت دارد؟
چرا نقطه ی ثقل شناخت علمی را باید مساله دانست؟
مساله دقیقا اشاره به چه چیز دارد؟
نقش مساله در زندگی جانداران چیست؟
علم بی مساله ممکن است یا نه؟
اگر علم بی مساله ممکن نیست، پس آنچه در افراد بی مساله حاصل می شود و آنها حس میکنند چیزهایی را می دانند و وقتی از کلاس درس بیرون می ایند با وقتی که وارد کلاس درس می شده اند فرق کرده اند، این حس به چه چیزی اشعار دارد اگر اشاره به علمی مکتسب ندارد؟
اگر علم با مساله آغاز می شود ، چگونه می شود انسان خودش را یا دیگری را مساله دار نماید؟ و از اینراه کلید آغاز یک پویش علمی در یک نفر را (آن)! کرده باشد؟ و به زبان خودمان روشن کرده باشد؟
اگر همه ی علم با مساله شروع می شود ابتدایی ترین مساله های یک موجود زنده چیست؟
آیا مساله امری درونی است؟ یا از بیرون بر فرد تحمیل می شود؟
آیا موجود زنده ی بی مساله قابل تصور است؟
یک چیز را تصدیق می کنم:
اینکه همین تولید سوال، خود نوعی ایجاد مساله است! یعنی من از طریق همین پرسشهای مکرر از خود و تکثیر سوال تلاش میکنم که خودم را مساله دار کنم!
گویی مساله دار کردن خود، نوعی تشنگی آفرینی است و به بیان دیگر ذهن و نیروی ادراکی خود را به این نکته متوجه کردن است که تو چیزی را نمی دانی که دانستن و ندانستن آن برایت یکسان نیست و دانستنش نقش مثبتی در زندگی تو دارد یا می تواند رهگشای نقش مثبتی باشد.
و این مکانیزم در واقع پیوند زدن یک امر مجهول به انرژی حیاتی خود و اینکه این انرژی معطوف به حل آن مساله شود.
یعنی مساله دار کردن خود در واقع نوعی جهت دار کردن انرژی مکنون در وجود یک موجود زنده و معطوف کردن آن در راستای حل آن مساله است.
یعنی مساله وقتی مساله می شود که نیروی حیاتی یک موجود زنده برای حل آن خیز برمی دارد.
از این گفته عجالتا نکته ای را نتیجه می گیرم و آن اینکه در غفلت نگهداشتن خود از اموری که می توانستند یا می توانند مساله ای از حیات یک فرد باشند به نوعی قتل آن انرژی حیاتی و عاطل نگهداشتن آن و مانع شدنش از اینکه به سمت اموری که در حقیقت امر مساله زندگی یک موجود زنده اند،جاری شوند.
درست مثل سنگی که مانع از این است که یک ماهی مانع از دیدن مرغ صیادی شود که پشت سنگ برای شکار وی کمین کرده است.
نقش سنگ این است که مانع از این است که ماهی چیزی را ببیند که مساله ای از مسائل زندگی اوست.
با این وصف از خود سوال می کنم که اصلی ترین مساله ی یک موجود زنده چیست؟
همان او را ضرورتا به سوی شناخت خود یا عالم بیرون از خویش می راند؟
و به خودم پاسخ می دهم:
اصلی ترین مساله ای یک موجود زنده بقای زندگی است!
اگر او زنده است برای این است که حسی عمیق در وی او را به زنده ماندن سوق می دهد.
یک میل باطنی و بسیار قوی در وی او را زنده می خواهد، و همین میل، زنده ماندن را اصلی ترین مساله ی او میکند.
همین میل باطنی عمیق در لایه های بیولوژیک و ژنتیک باعث می شود که او برای خود ابزارهایی بسازد که او را در زنده ماندن یاری کنند.
او برای خود ابزارهای حسی ایجاد میکند که آنچه را که ممکن است تهدیدی برای زنده ماندنش باشند را تشخیص دهد.
در برخی موجودات حس بویایی موثرترین حس برای مقابله با دشمنان جانش هستند و آن حس تقویت می شود و در برخی حسهای خاصی که شاید برای انسان –حتی- قابل تصور نباشد حسهایی شبیه رادارهای هواپیماها، و آنها تقویت می شوند مثل آنچه خفاشها دارند یا بعضی حشرات با شاخکهای عجیب و غریب!
و در بعضی مثل چارپایان و انسانها قوه بینایی در اولویت قرار می گیرد.
همین میل به بقا در بخش خودآگاه موجود زنده هم فعال است.
نوزاد از همان ابندای تولد و به هم خوردن نظم جنینی اش، با همان حس خنکای بادی که به تنش می خورد می فهمد که نظم قبلی خاتمه یافته است و ممکن است زنده بودنش تهدید شود و کلید مساله داری اش روشن می شود و شروع میکند به تلاش برای فهم محیط و تهدیدهای احتمالی حیات
و این نقطه ی آغاز دانش علمی اوست.
از تمام حس های از قبل آماده ی شده ی خویش کمک می گیرد برای شناخت محیط زندگی خویش، برای شناخت دوست و دشمن، برای شناخت تهدیدها و فرصتها
و هر روز بیشتر و بیشتر می آموزد، هر چیز تازه ای را که در اطراف خود می بیند اقدام به شناختنش میکند و اینکه نقش آن را در زندگی درک کند و نسبتش را با حیات خود بفهمد.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
تاکید پوپر بر نقش مساله در یک پویش علمی، مرا به فکر وامیدارد.
چرا مساله اینقدر اهمیت دارد؟
چرا نقطه ی ثقل شناخت علمی را باید مساله دانست؟
مساله دقیقا اشاره به چه چیز دارد؟
نقش مساله در زندگی جانداران چیست؟
علم بی مساله ممکن است یا نه؟
اگر علم بی مساله ممکن نیست، پس آنچه در افراد بی مساله حاصل می شود و آنها حس میکنند چیزهایی را می دانند و وقتی از کلاس درس بیرون می ایند با وقتی که وارد کلاس درس می شده اند فرق کرده اند، این حس به چه چیزی اشعار دارد اگر اشاره به علمی مکتسب ندارد؟
اگر علم با مساله آغاز می شود ، چگونه می شود انسان خودش را یا دیگری را مساله دار نماید؟ و از اینراه کلید آغاز یک پویش علمی در یک نفر را (آن)! کرده باشد؟ و به زبان خودمان روشن کرده باشد؟
اگر همه ی علم با مساله شروع می شود ابتدایی ترین مساله های یک موجود زنده چیست؟
آیا مساله امری درونی است؟ یا از بیرون بر فرد تحمیل می شود؟
آیا موجود زنده ی بی مساله قابل تصور است؟
یک چیز را تصدیق می کنم:
اینکه همین تولید سوال، خود نوعی ایجاد مساله است! یعنی من از طریق همین پرسشهای مکرر از خود و تکثیر سوال تلاش میکنم که خودم را مساله دار کنم!
گویی مساله دار کردن خود، نوعی تشنگی آفرینی است و به بیان دیگر ذهن و نیروی ادراکی خود را به این نکته متوجه کردن است که تو چیزی را نمی دانی که دانستن و ندانستن آن برایت یکسان نیست و دانستنش نقش مثبتی در زندگی تو دارد یا می تواند رهگشای نقش مثبتی باشد.
و این مکانیزم در واقع پیوند زدن یک امر مجهول به انرژی حیاتی خود و اینکه این انرژی معطوف به حل آن مساله شود.
یعنی مساله دار کردن خود در واقع نوعی جهت دار کردن انرژی مکنون در وجود یک موجود زنده و معطوف کردن آن در راستای حل آن مساله است.
یعنی مساله وقتی مساله می شود که نیروی حیاتی یک موجود زنده برای حل آن خیز برمی دارد.
از این گفته عجالتا نکته ای را نتیجه می گیرم و آن اینکه در غفلت نگهداشتن خود از اموری که می توانستند یا می توانند مساله ای از حیات یک فرد باشند به نوعی قتل آن انرژی حیاتی و عاطل نگهداشتن آن و مانع شدنش از اینکه به سمت اموری که در حقیقت امر مساله زندگی یک موجود زنده اند،جاری شوند.
درست مثل سنگی که مانع از این است که یک ماهی مانع از دیدن مرغ صیادی شود که پشت سنگ برای شکار وی کمین کرده است.
نقش سنگ این است که مانع از این است که ماهی چیزی را ببیند که مساله ای از مسائل زندگی اوست.
با این وصف از خود سوال می کنم که اصلی ترین مساله ی یک موجود زنده چیست؟
همان او را ضرورتا به سوی شناخت خود یا عالم بیرون از خویش می راند؟
و به خودم پاسخ می دهم:
اصلی ترین مساله ای یک موجود زنده بقای زندگی است!
اگر او زنده است برای این است که حسی عمیق در وی او را به زنده ماندن سوق می دهد.
یک میل باطنی و بسیار قوی در وی او را زنده می خواهد، و همین میل، زنده ماندن را اصلی ترین مساله ی او میکند.
همین میل باطنی عمیق در لایه های بیولوژیک و ژنتیک باعث می شود که او برای خود ابزارهایی بسازد که او را در زنده ماندن یاری کنند.
او برای خود ابزارهای حسی ایجاد میکند که آنچه را که ممکن است تهدیدی برای زنده ماندنش باشند را تشخیص دهد.
در برخی موجودات حس بویایی موثرترین حس برای مقابله با دشمنان جانش هستند و آن حس تقویت می شود و در برخی حسهای خاصی که شاید برای انسان –حتی- قابل تصور نباشد حسهایی شبیه رادارهای هواپیماها، و آنها تقویت می شوند مثل آنچه خفاشها دارند یا بعضی حشرات با شاخکهای عجیب و غریب!
و در بعضی مثل چارپایان و انسانها قوه بینایی در اولویت قرار می گیرد.
همین میل به بقا در بخش خودآگاه موجود زنده هم فعال است.
نوزاد از همان ابندای تولد و به هم خوردن نظم جنینی اش، با همان حس خنکای بادی که به تنش می خورد می فهمد که نظم قبلی خاتمه یافته است و ممکن است زنده بودنش تهدید شود و کلید مساله داری اش روشن می شود و شروع میکند به تلاش برای فهم محیط و تهدیدهای احتمالی حیات
و این نقطه ی آغاز دانش علمی اوست.
از تمام حس های از قبل آماده ی شده ی خویش کمک می گیرد برای شناخت محیط زندگی خویش، برای شناخت دوست و دشمن، برای شناخت تهدیدها و فرصتها
و هر روز بیشتر و بیشتر می آموزد، هر چیز تازه ای را که در اطراف خود می بیند اقدام به شناختنش میکند و اینکه نقش آن را در زندگی درک کند و نسبتش را با حیات خود بفهمد.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
زبان و توسعه
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
محسن رنانی
@Renani_Mohsen
👇👇👇👇
http://telegra.ph/-03-18-18
زبان و توسعه
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
محسن رنانی
@Renani_Mohsen
👇👇👇👇
http://telegra.ph/-03-18-18
Telegraph
**
زبان و توسعه ــــــــــــــــــــــــ (به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران») «فلسفه نباف». آیا این جمله کوتاه برای شما آشنا نیست؟ چرا وقتی ما ایرانیان میخواهیم به حرف های بیپایه و بیهوده اشاره کنیم، از عبارت «فلسفه بافی» استفاده میکنیم؟…
Forwarded from اتچ بات
زبان و توسعه
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
«فلسفه نباف». آیا این جمله کوتاه برای شما آشنا نیست؟ چرا وقتی ما ایرانیان میخواهیم به حرف های بیپایه و بیهوده اشاره کنیم، از عبارت «فلسفه بافی» استفاده میکنیم؟ راستی در زبان فارسی چه معادلی برای واژه انگلیسی «فلسفه» یا «فیلسوف» وجود دارد؟ نگویید «حکمت»؛ چون حکمت، برابرْنهادی است برای واژه Wisdom به معنی خردمندی و در کاربرد عمومی و تداول تاریخی نیز در زبان فارسی «حکیم» به کسی گفته میشده است که جامع انواع علوم روز از طبابت گرفته تا ریاضی و نجوم و ادبیات و احتمالاً علوم دینی و غیره بوده است؛ مانند بزرگمهر حکیم، حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکیم ابوعلی سینا، حکیم عمر خیام و بسیاری دیگران. در لغتنامه علامه (حکیم؟) دهخدا نیز در مقابل واژه «حکیم»، کلمه «فیلسوف» نیامده است بلکه آمده است: دانا، فرزانه، خردمند، دانشمند و ... .
راستی جامعهای که برای کلمه فیلسوف معادلی در زبانش ندارد، می تواند تمدن آفرین بوده باشد؟ مگر میتواند تمدنی در جامعهای شکل بگیرد بدون آنکه آن جامعه، کتاب و فیلسوف و دانشمند داشته باشد؟ و اگر معتقدیم در ایران باستان تمدنی شکل گرفته است، کجاست کتابش و فیلسوفش و دانشمندش؟ وقتی در زبانی معادلی برای کلمه «فیلسوف» تولید نشده باشد آیا به این معنی نیست که در جامعهای که با آن زبان گفتوگو میکند نیازی به چنین کلمهای نبوده است و بنابراین آیا نمیتوان نتیجه گرفت که اصولاً در آن جامعه چنین حرفه و تخصصی، یا وجود نداشته است یا بی اهمیت بوده است؟
من نمیتوانم بفهمم که چگونه جامعهای بدون داشتن فیلسوف، میتواند دانشمندان و عالمان بزرگ در رشتههای دیگر داشته باشد و تمدنی بیافریند. و امروز باید گفت قابل فهم که نیست، هیچ، بلکه امکانپذیر هم نیست که جامعهای در گذشته خویش به اندازه کافی فیلسوف نداشته باشد و در درازنای تاریخ در زبانش نیازی برای داشتن معادلی برای کلمه فیلسوف احساس نکرده باشد، و هرگاه میخواهد به سخنان عبثی اشاره کند، اصطلاح «فلسفهبافی» را به کار ببرد و آنگاه چنین جامعهای بتواند «توسعه» بیافریند.
به دیگر سخن و خیلی کوتاه میخواهم ادعا کنم که «جامعه ای که فلسفه ندارد و فیلسوف ندارد، بعید است بتواند توسعه ی مدرن را درک کند و آن را محقق سازد»؛ چون نداشتن فیلسوف به این معنی است که چنین جامعهای اصولاً سؤالات فربه ای از خویش نداشته است و بنابراین توان به پرسشگرفتن و چون و چرا کردن درباره جوانب مختلف زندگی و حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش را نداشته است. و البته بدون این که ملتی، دست کم چند قرن، خودش را لگدکوب پرسشهای استخوان سوز درباره باورها و ساختارها و سازوکارهای خود کند، رسیدن به مرزهای «توسعه» محال است.
اینها را گفتم تا ذهن شما را نزدیک کنم به مأموریتی که کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» بر دوش دارد. این کتاب به خوبی نشان می دهد که چگونه زبان میتواند سرنوشت یک جامعه را به راه یا به بیراهه ببرد. من اکنون چند سالی است که به طور جدی با این دغدغه روبهرو هستم که آیا اصولاً «زبان فارسی» توانایی کمک به جامعه ایران برای گام نهادن در مسیر توسعه را دارد؟
زبان فارسی زبانی شیوا، دلانگیز و آهنگین است که پر است از ایهام و کنایه و تلمیح و تشبیه و استعاره و مجاز. زبان فارسی زبان اختلاطهای بیپایان روزمره، زبان خطابه و سخنوری های دلبرانه، زبان خیالپردازی های حافظانه، زبان حماسه سراییهای فردوسیانه، زبان عرفانهای مولویانه و زبان رندانه نسیم شمالانه است. هنوز نمی دانم آیا از زبان فارسی، زبان ریاضی، زبان حقوق، زبان موسیقی و زبان خرد ناب نیز می تراود؟ پاسخ من اکنون «نمیدانم» است. تنها طرح موضوع کردم تا حساسیتی در میان پژوهشگران علاقهمند درافکنده باشم. و اینها را گفتم تا بر اهمیت کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» تأکید کرده باشم. و البته تأکید میکنم که این کتاب تنها دریچه ای است برای ورود به «مبحث زبان و توسعه در ایران».
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
«فلسفه نباف». آیا این جمله کوتاه برای شما آشنا نیست؟ چرا وقتی ما ایرانیان میخواهیم به حرف های بیپایه و بیهوده اشاره کنیم، از عبارت «فلسفه بافی» استفاده میکنیم؟ راستی در زبان فارسی چه معادلی برای واژه انگلیسی «فلسفه» یا «فیلسوف» وجود دارد؟ نگویید «حکمت»؛ چون حکمت، برابرْنهادی است برای واژه Wisdom به معنی خردمندی و در کاربرد عمومی و تداول تاریخی نیز در زبان فارسی «حکیم» به کسی گفته میشده است که جامع انواع علوم روز از طبابت گرفته تا ریاضی و نجوم و ادبیات و احتمالاً علوم دینی و غیره بوده است؛ مانند بزرگمهر حکیم، حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکیم ابوعلی سینا، حکیم عمر خیام و بسیاری دیگران. در لغتنامه علامه (حکیم؟) دهخدا نیز در مقابل واژه «حکیم»، کلمه «فیلسوف» نیامده است بلکه آمده است: دانا، فرزانه، خردمند، دانشمند و ... .
راستی جامعهای که برای کلمه فیلسوف معادلی در زبانش ندارد، می تواند تمدن آفرین بوده باشد؟ مگر میتواند تمدنی در جامعهای شکل بگیرد بدون آنکه آن جامعه، کتاب و فیلسوف و دانشمند داشته باشد؟ و اگر معتقدیم در ایران باستان تمدنی شکل گرفته است، کجاست کتابش و فیلسوفش و دانشمندش؟ وقتی در زبانی معادلی برای کلمه «فیلسوف» تولید نشده باشد آیا به این معنی نیست که در جامعهای که با آن زبان گفتوگو میکند نیازی به چنین کلمهای نبوده است و بنابراین آیا نمیتوان نتیجه گرفت که اصولاً در آن جامعه چنین حرفه و تخصصی، یا وجود نداشته است یا بی اهمیت بوده است؟
من نمیتوانم بفهمم که چگونه جامعهای بدون داشتن فیلسوف، میتواند دانشمندان و عالمان بزرگ در رشتههای دیگر داشته باشد و تمدنی بیافریند. و امروز باید گفت قابل فهم که نیست، هیچ، بلکه امکانپذیر هم نیست که جامعهای در گذشته خویش به اندازه کافی فیلسوف نداشته باشد و در درازنای تاریخ در زبانش نیازی برای داشتن معادلی برای کلمه فیلسوف احساس نکرده باشد، و هرگاه میخواهد به سخنان عبثی اشاره کند، اصطلاح «فلسفهبافی» را به کار ببرد و آنگاه چنین جامعهای بتواند «توسعه» بیافریند.
به دیگر سخن و خیلی کوتاه میخواهم ادعا کنم که «جامعه ای که فلسفه ندارد و فیلسوف ندارد، بعید است بتواند توسعه ی مدرن را درک کند و آن را محقق سازد»؛ چون نداشتن فیلسوف به این معنی است که چنین جامعهای اصولاً سؤالات فربه ای از خویش نداشته است و بنابراین توان به پرسشگرفتن و چون و چرا کردن درباره جوانب مختلف زندگی و حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش را نداشته است. و البته بدون این که ملتی، دست کم چند قرن، خودش را لگدکوب پرسشهای استخوان سوز درباره باورها و ساختارها و سازوکارهای خود کند، رسیدن به مرزهای «توسعه» محال است.
اینها را گفتم تا ذهن شما را نزدیک کنم به مأموریتی که کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» بر دوش دارد. این کتاب به خوبی نشان می دهد که چگونه زبان میتواند سرنوشت یک جامعه را به راه یا به بیراهه ببرد. من اکنون چند سالی است که به طور جدی با این دغدغه روبهرو هستم که آیا اصولاً «زبان فارسی» توانایی کمک به جامعه ایران برای گام نهادن در مسیر توسعه را دارد؟
زبان فارسی زبانی شیوا، دلانگیز و آهنگین است که پر است از ایهام و کنایه و تلمیح و تشبیه و استعاره و مجاز. زبان فارسی زبان اختلاطهای بیپایان روزمره، زبان خطابه و سخنوری های دلبرانه، زبان خیالپردازی های حافظانه، زبان حماسه سراییهای فردوسیانه، زبان عرفانهای مولویانه و زبان رندانه نسیم شمالانه است. هنوز نمی دانم آیا از زبان فارسی، زبان ریاضی، زبان حقوق، زبان موسیقی و زبان خرد ناب نیز می تراود؟ پاسخ من اکنون «نمیدانم» است. تنها طرح موضوع کردم تا حساسیتی در میان پژوهشگران علاقهمند درافکنده باشم. و اینها را گفتم تا بر اهمیت کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» تأکید کرده باشم. و البته تأکید میکنم که این کتاب تنها دریچه ای است برای ورود به «مبحث زبان و توسعه در ایران».
Telegram
attach 📎
Forwarded from Hosein
تعبیری بدیع از دکتر رنانی شنیدم در انتخاب واژه فارسی برای دیالوگ، گرچه شاید در نگاه اول کمی غریب به نظر می رسد ولی در واقع اشاره ظریفی دارد به آنچه در عمل مانع شکل گیری گفت و گو به معنی خاص و تازه متولد شده ی کلمه(هم اندیشی)
ایشان تعبیر هم شنفتی را انتخاب کرده اند!!!( هم شنفتی به معنای همدیگر را شنیدن و به همدیگر گوش دادن) است
در واژگان اثری از گفتار نیست ولی اشاره دارد به اینکه اگر ما قادر شویم که همدیگر را به خوبی بشنویم دیالوگ بالضروره برقرار خواهد شد.
ایشان تعبیر هم شنفتی را انتخاب کرده اند!!!( هم شنفتی به معنای همدیگر را شنیدن و به همدیگر گوش دادن) است
در واژگان اثری از گفتار نیست ولی اشاره دارد به اینکه اگر ما قادر شویم که همدیگر را به خوبی بشنویم دیالوگ بالضروره برقرار خواهد شد.
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🌼🌱🌼🌱🌼🌱🌼🌱🌼🌱🌼
با سلام خدمت هم گروهی های عزیزم
ابتدائا از تاخیری که در تبریک سال نو و عید نوروز داشته ام عذرخواهی میکنم.
این چند روز در موقعیتی بودم که دسترسی به اینترنت نداشتم.
پس اول از همه حلول سال نو و عید باستانی و در عین حال بسیار فکورانه ای که اجداد ما با شروع رویش دوباره زمین طراحی کرده اند را به همه دوستانم تبریک میگویم.
اولین سالی است که آن را در کنار هم آغاز می کنیم.
آرزو دارم که ما هم در کنار رویش مام بزرگمان زمین، رویشی نو را در کنار هم تجربه کنیم.
کم کم باور کنیم که با گرفتن دست همدیگر بیشتر و بهتر می توانیم رشد کنیم.
کم کم یاد بگیریم که گرفتن دست همدیگر در مسیر رشد خود ما را هم رشد می دهد رشدی به مراتب بیشتر از آنچه که اگر دستی را نمی گرفتیم، نصیب می شد.
همه ی دوستان را به همکاری در راه توسعه ی گفتگو بین آحاد جامعه، و نیز اعتلای روشهای گفتگو و استعلایی ساختن هرچه بیشتر دعوت میکنم و دستم را برای همکاری در این راه با صمیمیت تمام دراز می کنم.
مدیر گروه تمرین گفتگو و سنجشگری- ناجی🌺🙏🌺
🌼🌱🌼🌱🌼🌱🌼🌱🌼🌱🌼
با سلام خدمت هم گروهی های عزیزم
ابتدائا از تاخیری که در تبریک سال نو و عید نوروز داشته ام عذرخواهی میکنم.
این چند روز در موقعیتی بودم که دسترسی به اینترنت نداشتم.
پس اول از همه حلول سال نو و عید باستانی و در عین حال بسیار فکورانه ای که اجداد ما با شروع رویش دوباره زمین طراحی کرده اند را به همه دوستانم تبریک میگویم.
اولین سالی است که آن را در کنار هم آغاز می کنیم.
آرزو دارم که ما هم در کنار رویش مام بزرگمان زمین، رویشی نو را در کنار هم تجربه کنیم.
کم کم باور کنیم که با گرفتن دست همدیگر بیشتر و بهتر می توانیم رشد کنیم.
کم کم یاد بگیریم که گرفتن دست همدیگر در مسیر رشد خود ما را هم رشد می دهد رشدی به مراتب بیشتر از آنچه که اگر دستی را نمی گرفتیم، نصیب می شد.
همه ی دوستان را به همکاری در راه توسعه ی گفتگو بین آحاد جامعه، و نیز اعتلای روشهای گفتگو و استعلایی ساختن هرچه بیشتر دعوت میکنم و دستم را برای همکاری در این راه با صمیمیت تمام دراز می کنم.
مدیر گروه تمرین گفتگو و سنجشگری- ناجی🌺🙏🌺
Forwarded from Hosein
🌀🔶🌀درخواست همفکری🌀🔶🌀
با سلام خدمت دوستان همگروه و یاران همفکر
می خواهم سال جدید را با یک برنامه مشخص و هدفدار شروع کنیم.
ازینرو نیاز به مساعدت فکری دارم.
از دوستانی که در این مورد ایده و پیشنهاد خاصی در ذهن دارند درخواست میکنم که برنامه هایی را اگر در نظر دارند در گروه یا در آی دی شخص من مطرح کنند و مرا در این تعیین هدف و برنامه یاری کنند.
گمان میکنم در برهه ای از تاریخ کشورمان قرار گرفته ایم که باید با تمام وجود و با تمام نیرو و با تمام همبستگی برای تغییر سرنوشت ملت و کشورمان بکوشیم.
از دیدگاه بنده بزرگترین ضعفهای اجتماعی که باید ترمیم شوند همین دو مهارت بنیادی انسانی یعنی گفت و گو و سنجشگری هستند . اما در اینکه چگونه باید این کار را آغاز کرد و چگونه پیش رفت نیاز به همفکری و همت گروهی دارد.
بیایید همدیگر را جدی بگیریم.
طی این چند دهه روشن شده است که سیستم بروکراسی کشوری قادر به انجام این وظایف مهم نیست. پس باید خودمان همت کنیم.
با سلام خدمت دوستان همگروه و یاران همفکر
می خواهم سال جدید را با یک برنامه مشخص و هدفدار شروع کنیم.
ازینرو نیاز به مساعدت فکری دارم.
از دوستانی که در این مورد ایده و پیشنهاد خاصی در ذهن دارند درخواست میکنم که برنامه هایی را اگر در نظر دارند در گروه یا در آی دی شخص من مطرح کنند و مرا در این تعیین هدف و برنامه یاری کنند.
گمان میکنم در برهه ای از تاریخ کشورمان قرار گرفته ایم که باید با تمام وجود و با تمام نیرو و با تمام همبستگی برای تغییر سرنوشت ملت و کشورمان بکوشیم.
از دیدگاه بنده بزرگترین ضعفهای اجتماعی که باید ترمیم شوند همین دو مهارت بنیادی انسانی یعنی گفت و گو و سنجشگری هستند . اما در اینکه چگونه باید این کار را آغاز کرد و چگونه پیش رفت نیاز به همفکری و همت گروهی دارد.
بیایید همدیگر را جدی بگیریم.
طی این چند دهه روشن شده است که سیستم بروکراسی کشوری قادر به انجام این وظایف مهم نیست. پس باید خودمان همت کنیم.
خرد سنجشگر pinned «🌀🔶🌀درخواست همفکری🌀🔶🌀 با سلام خدمت دوستان همگروه و یاران همفکر می خواهم سال جدید را با یک برنامه مشخص و هدفدار شروع کنیم. ازینرو نیاز به مساعدت فکری دارم. از دوستانی که در این مورد ایده و پیشنهاد خاصی در ذهن دارند درخواست میکنم که برنامه هایی را اگر در نظر…»
maLekian
<unknown>
دعوت مصطفی ملکیان از جوادی آملی،مصباح یزدی،جعفرسبحانی و صادق لاریجانی به مناظره.....
و
دعوتِ ملکیان از دیگران برای اثبات یک گزاره
و
دعوتِ ملکیان از دیگران برای اثبات یک گزاره
Forwarded from Hosein
نمی دانم چقدر به درد اعضای گروه خواهد خورد.
این گروه یک گروه آشنایی نبوده است. یعنی اینگونه نبوده است که من بخواهم آشنایانم را به دور خود جمع کنم.
گروه در رابطه با اهداف اعلام شده دور هم جمع شده اند. یعنی آنچه می توان حدس زد این است که اعضایی که هنوز افتخار عضویت داده اند و ما به دوستی شان مفتخریم لابد مطالبی که به دردشان بخورد در گروه دیده اند و مانده اند گرچه نمی توانم بگویم گروه فعالی داریم
از آنرو می توانم بگویم که هنوز رمز گفتگوی آسان و بی تعارف را پیدا نکرده ایم و من عمده ترین اشکال را در خودم می بینم ، گرچه می دانم که خصلتها و خصیصه های انسانی گرچه تغییر پذیرند اما زمانبر و تدریجی
به دین جهت هنوز امیدوارم که ما روزی گروهی پر گفتگو و نقاد را مشاهده کنیم.
اما به دلیل بافت گروه من بسیاری از نوشته های شخصی ولی غیرمربوط خودم را در اینجا به اشتراک نمی گذارم. و همین باعث سکوت بیشتر در گروه می شود.
ایرادی ندارد اما بسیار دوست دارم که دوستانی که به نقادی علاقمندند و اهمیت گفتگو در سیالیت اجتماعی را می دانند بیشتر بنویسند و بیشتر به نوشته های بنده یا دیگران پرداخت کنند.
به نظر من قانون سیالات در روابط اجتماعی حاکم است اگر گفتگو و داد و ستد در جامعه رواج یابد!!!
اگر تعامل در جامعه نباشد جامعه به شکل ظرفهای غیرمرتبط عمل خواهد کرد و داد و ستد به حداقل می رسد.
بیایید جامعه مان را سیال کنیم.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeseDoZH5cqMBw
این گروه یک گروه آشنایی نبوده است. یعنی اینگونه نبوده است که من بخواهم آشنایانم را به دور خود جمع کنم.
گروه در رابطه با اهداف اعلام شده دور هم جمع شده اند. یعنی آنچه می توان حدس زد این است که اعضایی که هنوز افتخار عضویت داده اند و ما به دوستی شان مفتخریم لابد مطالبی که به دردشان بخورد در گروه دیده اند و مانده اند گرچه نمی توانم بگویم گروه فعالی داریم
از آنرو می توانم بگویم که هنوز رمز گفتگوی آسان و بی تعارف را پیدا نکرده ایم و من عمده ترین اشکال را در خودم می بینم ، گرچه می دانم که خصلتها و خصیصه های انسانی گرچه تغییر پذیرند اما زمانبر و تدریجی
به دین جهت هنوز امیدوارم که ما روزی گروهی پر گفتگو و نقاد را مشاهده کنیم.
اما به دلیل بافت گروه من بسیاری از نوشته های شخصی ولی غیرمربوط خودم را در اینجا به اشتراک نمی گذارم. و همین باعث سکوت بیشتر در گروه می شود.
ایرادی ندارد اما بسیار دوست دارم که دوستانی که به نقادی علاقمندند و اهمیت گفتگو در سیالیت اجتماعی را می دانند بیشتر بنویسند و بیشتر به نوشته های بنده یا دیگران پرداخت کنند.
به نظر من قانون سیالات در روابط اجتماعی حاکم است اگر گفتگو و داد و ستد در جامعه رواج یابد!!!
اگر تعامل در جامعه نباشد جامعه به شکل ظرفهای غیرمرتبط عمل خواهد کرد و داد و ستد به حداقل می رسد.
بیایید جامعه مان را سیال کنیم.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeseDoZH5cqMBw
Telegram
تمرین گفتگو وسنجشگری
کلوب بحث های سنجشگرانه
چرا کشورهای اسکاندیناوی با بقیه دنیا فرق دارند؟
در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی.
کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند. گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
@Democracyy
اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند. اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند.
آگاهی یک شبه اتفاق نمیافتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث میشود...
#کانال_دموکراسی
@Democracyy
@Democracyy
🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶
مطلب قابل توجهی دیدم.
بسیار هم پسندیدم و حتی اقدام کردم که در کانال قرارش دهم اما خرد سنجشگر از من سوالی کرد که جوابی برایش نداشتم:
آیا برای درستی این گزارش و مطلب دلیلی جز اینکه خوشایند است داری؟
اگر فردا یکی از تو پرسید که منبع این گزارش کیست و چیست؟ جوابی برایش داری؟
اگر روز بعد دوستی از یک مجله گزارش متناقضی ارسال کرد مجبور به عذرخواهی نخواهی شد؟
جوابی به آن نداشتم و پاپس کشیدم.
اما خرد سنجشگر گفت که ایرادی ندارد که با همین تکمله در هر جایی منتشرش کنی
🌺🙏🌺
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
در شمال اروپا منطقهای وجود دارد به نام اسکاندیناوی.
کشورهای این منطقه عبارتند از سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، ایسلند و جزایر فارو. زبان مردم این سرزمینها از ریشه زبان آلمانی است. مردم اسکاندیناوی از نسل جنگجویان وایکینگ هستند که در زمانهای قدیم، با کشتی به سرزمینهای مختلف حمله میکردند و مایملک آنها را غارت میکردند. گنده لات های شمال اروپا بسیار خرافاتی بودند و خدایان وایکینگی نظیر اودین و گرگ غول آسا فنریر را ستایش میکردند. وایکینگها اعتقاد داشتند که اگر در جنگ کشته میشدند روحشان به والهالا (بهشت وایکینگها) وارد میشد و همراه با سایر جنگجویان افسانهای بر سر یک میز بزرگ چوبی مینشستند و شراب ناب والهالایی مینوشیدند و میخندیدند.
نوادگان آنان تفاوتهای فاحشی با آنان دارند. مردم اسکاندیناوی که به نوردیکها معروف هستند به عنوان آدمهایی آرام و صلح طلب و در عین حال متفکر شناخته میشوند که نه تنها مثل وایکینگها نان کسی را از چنگش در نمیآورند، بلکه با تکیه بر نظام اقتصادی منحصر به فردشان کاری کردهاند که تمام اتباع آنها بدون چشمداشت به مال بقیه، در رفاه کامل زندگی کنند.
مؤسسه لگاتوم هر سال با بررسی عواملی مانند اقتصاد، کارآفرینی، سیستم حکومتی، تحصیلات، بهداشت و سلامت، امنیت فردی و اجتماعی، آزادیهای فردی و سرمایه اجتماعی در بین تمام کشورهای دنیا، لیستی منتشر میکند که خوشحالترین کشورهای دنیا را به ترتیب معرفی میکند. با نگاهی به این لیست متوجه میشویم از ۶ کشور دنوردیک که نام بردیم، در سال ۲۰۱۴، نروژ عنوان اول را دارد، دانمارک چهارم است، سوئد ششم، فنلاند هشتم و ایسلند یازدهم است.
چگونه مردمی که گرز و شمشیر به دست بودند، به سطحی رسیدهاند که میتوانند کشورهای سردسیر خود را به این خوبی اداره کنند؟
@Democracyy
اگر بخواهید کشوری داشته باشید که فقر، تبعیض و جهل باعث نشود مردمش دائم به جان هم بیفتند، باید در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عدالت برقرار کنید، اگر میخواهید اندیشههای پوسیده از سر مردم کشورتان بپرد باید به تقویت علم روز و دانشگاهها بپردازید، اگر میخواهید شیوع یک بیماری مردم را به وحشت نیندازد باید زیر ساختهای نظام سلامت و بهداشت را به خوبی در کشور پیاده کنید، اگر میخواهید مردم کشورتان رفتار بالغانهای داشته باشند باید به آزادیهای فردی بها بدهید و در نهایت اداره تمام این امور نیازمند دولتی با ثبات است که بدون شعار دادن، به مردم کشورش خدمت کند.
سیستمی که دولتهای اسکاندیناوی برای اداره کشورهایشان به کار میبرند چیزی است که به “مدل نوردیک” معروف است که خودشان از آن به عنوان ”سیستم رفاقتی” نام میبرند. بارزترین خصوصیتی که در این سیستم وجود دارد این است که نفع عمومی بر نفع فردی ترجیح داده میشود.
در این کشورها، دولت ۴۰ درصد تا ۶۰ درصد از درآمد شما را مشمول مالیات میکند و البته مردم این کشورها بدون هیچ گونه کارشکنی و اعتراضی این مبلغ را دو دستی به دولت تقدیم میکنند، چون میدانند که اگر کارشان به بیمارستان کشید یا به دانشگاه رفتند نیازی نیست پول پرداخت کنند. اگر شما پول بیشتری در بیاورید باید مالیات بیشتری هم بدهید، بنابراین در این نظام فاصله طبقاتی ایجاد نمیشود و اگر امشب شام مرغ دارید، خیالتان راحت است که بقیه هموطنانتان مثل گربه تا کمر در سطل آشغال فرو نرفتهاند. فقر که نباشد و هر کسی دستش در جیب خودش باشد، بخش بسیار زیادی از جرم و جنایت هم خود به خود محو میشود و جامعه به امنیت میرسد و مردم فرصت میکنند وقتشان را صرف کارهای مهمتری کنند.
آگاهی یک شبه اتفاق نمیافتد، یا باید تجربه کرد و درونی بشود یا با تفکر عمیق و برنامه ریزی حادث میشود...
#کانال_دموکراسی
@Democracyy
@Democracyy
🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶
مطلب قابل توجهی دیدم.
بسیار هم پسندیدم و حتی اقدام کردم که در کانال قرارش دهم اما خرد سنجشگر از من سوالی کرد که جوابی برایش نداشتم:
آیا برای درستی این گزارش و مطلب دلیلی جز اینکه خوشایند است داری؟
اگر فردا یکی از تو پرسید که منبع این گزارش کیست و چیست؟ جوابی برایش داری؟
اگر روز بعد دوستی از یک مجله گزارش متناقضی ارسال کرد مجبور به عذرخواهی نخواهی شد؟
جوابی به آن نداشتم و پاپس کشیدم.
اما خرد سنجشگر گفت که ایرادی ندارد که با همین تکمله در هر جایی منتشرش کنی
🌺🙏🌺
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Hosein
با سلام مجدد
ممنونم از توضیحاتتان
آنچه بنده بر آن تاکید دارم و از این پس سعی خواهم کرد که در تمام رفتارم با دیگران مراعات کنم تمرین گفتگوهای موثر است.
یعنی بی خیال و بی تفاوت از کنار دیگران عبور نکردن، و بسنده نکردن به اینکه هرکس را در گور خود می گذارند.
لااقل این چهل سال زندگی پس از جوانی به ما یاد داده است که این فرضیه نادرست است و در زندگی این دنیایی هیچ کس را تنها به گور خود نمی گذارند و ما در گور خطاهای دیگران هم دفن می شویم و ازینرو برای کم کردن فشار قبر باید همواره به همدیگر یاد بدهیم و از همدیگر یاد بگیریم.
باید خطاهای روشی و خطاهای معرفتی و خطاهای ارزشی همدیگر را هم ببینیم و به همدیگر بگوییم و تلاش کنیم به زبانی فهیم و لطبف بگوییم که بدون ایجاد خراشی در احساس شنونده بر جانش بنشیند.
کسی که مطلب فوق را شنیده مسلم است انسان مطلعلی بوده و اهل مطالعه و بدون هیچ شک و شبهه ای با انگیزه اصلاح و با مهربانی نسبت به دیگران نوشته و تنها ایرادش، یک ایراد روشی بوده که متفطن به آن نبوده و الا برای تکمیل کار خویش منبع هم معرفی میکرد و اگر به حسب تصادف هم شده با نقد همچو منی در مورد فقدان منبع مواجه شود بعد از این تمیلتر خواهد نوشت و از این طریق نحوه درست نوشتن مقاله و مطلب را هم آموزش خواهد داد.
ممنونم از توضیحاتتان
آنچه بنده بر آن تاکید دارم و از این پس سعی خواهم کرد که در تمام رفتارم با دیگران مراعات کنم تمرین گفتگوهای موثر است.
یعنی بی خیال و بی تفاوت از کنار دیگران عبور نکردن، و بسنده نکردن به اینکه هرکس را در گور خود می گذارند.
لااقل این چهل سال زندگی پس از جوانی به ما یاد داده است که این فرضیه نادرست است و در زندگی این دنیایی هیچ کس را تنها به گور خود نمی گذارند و ما در گور خطاهای دیگران هم دفن می شویم و ازینرو برای کم کردن فشار قبر باید همواره به همدیگر یاد بدهیم و از همدیگر یاد بگیریم.
باید خطاهای روشی و خطاهای معرفتی و خطاهای ارزشی همدیگر را هم ببینیم و به همدیگر بگوییم و تلاش کنیم به زبانی فهیم و لطبف بگوییم که بدون ایجاد خراشی در احساس شنونده بر جانش بنشیند.
کسی که مطلب فوق را شنیده مسلم است انسان مطلعلی بوده و اهل مطالعه و بدون هیچ شک و شبهه ای با انگیزه اصلاح و با مهربانی نسبت به دیگران نوشته و تنها ایرادش، یک ایراد روشی بوده که متفطن به آن نبوده و الا برای تکمیل کار خویش منبع هم معرفی میکرد و اگر به حسب تصادف هم شده با نقد همچو منی در مورد فقدان منبع مواجه شود بعد از این تمیلتر خواهد نوشت و از این طریق نحوه درست نوشتن مقاله و مطلب را هم آموزش خواهد داد.
Forwarded from GR Rahmani
سال 1102 در اسپانیا کلیسایی ساخته شد که بر روی دیوار آن تصویری از یک فضانورد با لباس های قرن 21 با جزِِئیات حکاکی شده است. کسی نمیداند فضانورد قرن 21 بر روی دیوار کلیسای قرن 12 چه میکند
GR Rahmani
سال 1102 در اسپانیا کلیسایی ساخته شد که بر روی دیوار آن تصویری از یک فضانورد با لباس های قرن 21 با جزِِئیات حکاکی شده است. کسی نمیداند فضانورد قرن 21 بر روی دیوار کلیسای قرن 12 چه میکند
هیچ چیز ضرورتا آنچنانکه می نماید نیست.
تصویری از دیوار یک کلیسا به نمایش گذاشته شده است.
تاریخ ساخت کلیسا نوشته شده است.
اما حقیقت چیز دیگری است
تصویری از دیوار یک کلیسا به نمایش گذاشته شده است.
تاریخ ساخت کلیسا نوشته شده است.
اما حقیقت چیز دیگری است
چندگام به پس: سابقه ی مملکت فروشی
اولین قرارداد نفتی ایران قراردادی است که در سالهای آغازین حکومت مظفرالدین شاه منعقد شد که به نام قرارداد دارسی مشهور است.
طبق این قرارداد که در خرداد سال 1280 هجری شمسی (اولین سال قرن بیست)در 18 ماده به زبان فارسی و فرانسه تنظیم شد، ویلیام دارسی مجوز برداشت از ذخایر زیرزمینی حدود یک میلیون و دویست هزار کیلومتر مربع از خاک کشورمان را دریافت کرد. یعنی در همه پهنای ایران به جز نوار شمالی ایران .
نمی خواهم به همه قرارداد بپردازم.
تنها یک نکته توجهم را جلب کرد.
بر طبق این قرارداد طرف ملتزم شد بیست هزار لیر نقدا به حکومت بپردازد و بیست هزار لیر از سهام شرکت را به ایران واگذار نماید.
اما از قبال این قرارداد،به میرزاعلی اصغرخان اتابک(صدراعظم) ده هزار لیر پرداخت شد! و به میرزا نصرالله مشیرالدوله نایینی (وزیر امور خارجه) و مهندس الممالک غفاری (وزیر معادن) هر کدام پنج هزار لیره!
و خواستم بگویم که مملکت فروشی در سرزمین من سابقه ای لااقل صد ساله دارد.
منبع: کتاب اشتباه بزرگ؟ ملی شدن نفت
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
اولین قرارداد نفتی ایران قراردادی است که در سالهای آغازین حکومت مظفرالدین شاه منعقد شد که به نام قرارداد دارسی مشهور است.
طبق این قرارداد که در خرداد سال 1280 هجری شمسی (اولین سال قرن بیست)در 18 ماده به زبان فارسی و فرانسه تنظیم شد، ویلیام دارسی مجوز برداشت از ذخایر زیرزمینی حدود یک میلیون و دویست هزار کیلومتر مربع از خاک کشورمان را دریافت کرد. یعنی در همه پهنای ایران به جز نوار شمالی ایران .
نمی خواهم به همه قرارداد بپردازم.
تنها یک نکته توجهم را جلب کرد.
بر طبق این قرارداد طرف ملتزم شد بیست هزار لیر نقدا به حکومت بپردازد و بیست هزار لیر از سهام شرکت را به ایران واگذار نماید.
اما از قبال این قرارداد،به میرزاعلی اصغرخان اتابک(صدراعظم) ده هزار لیر پرداخت شد! و به میرزا نصرالله مشیرالدوله نایینی (وزیر امور خارجه) و مهندس الممالک غفاری (وزیر معادن) هر کدام پنج هزار لیره!
و خواستم بگویم که مملکت فروشی در سرزمین من سابقه ای لااقل صد ساله دارد.
منبع: کتاب اشتباه بزرگ؟ ملی شدن نفت
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Audio
🔊جنبش جنوب ایران
رئیسعلی دلواری افتخار ایران زمین
🎙دکتر شروین وکیلی
📚آرشیو مناظره سیاسی 🗃
🆔 @Archpoldeb
رئیسعلی دلواری افتخار ایران زمین
🎙دکتر شروین وکیلی
📚آرشیو مناظره سیاسی 🗃
🆔 @Archpoldeb
🌺یادداشت اول سال🌺
به نظر می رسد که اوضاع جهانی قمر در عقرب است.
منظورم منسجمتر شدن تلاشهای جناح تندرو در امریکا و هماهنگی روزافزونشان با دشمنان و رقبای منطقه ای ما خصوصا اسراییل و عربستان است.
به نظر می رسد یک توافق استراتژیک بین حاکمیت امریکا و بن سلمان صورت گرفته است. توافقی برای حمایت از بن سلمان در قبال رقبای داخلیش برای نشستن بر تخت سلطنت و حمایت بن سلمان از سیاستهای منطقه ای امریکا
توافقی که دقیقا بر مبنای منویات دولت اسراییل است و بر محور ضدیت و تقابل همه جانبه با ایران و سیاستهای منطقه ای اش.
اوضاع داخلی ما هم حال و روز بهتری ندارد.
فساد سیستماتیک حاکم بر حکومت و نظام که ریشه در حکومت طایفه ای و باندی و چنبره زدن بر بیت المال و تسلط بر گردنه های عبور نفت! دارد.
فسادهایی که به صورت شایعه در رسانه ها می پیچد حتی توهمش هم وحشتناک است .
وضعیت و ترکیب نیروهای سیاسی کارآمد رقیب بهتر از دیگر موارد نیست.
احوال مردم و اعتیادشان به مصرف و لذت و لختی و بی حالی هیچ امیدی برای بهبود از طریق اقدام مردمی و اجتماعی در دل بیدار نمی کند.
همینهاست که در میان نخبگان ، تنها حسی را که بیدار می کند پاک کردن صورت مساله و ترک محل نزاع است و مهاجرت و گریز از این معادله چند مجهولی بی جواب
احساس درماندگی می کنم.
خود را بسان همه ی تنهاها، تنها حس میکنم و محکوم به تسلیم یا دست وپا زدنی همراه با استیصال.
گزینه ی موفقیتهای کوچک هم به نظر تنها دلخوشکنکی بیش نیست.
یعنی وقتی بیماری درگیر یک غده ی سرطانی بدخیم است لاک زدن بر انگشتان بیمار تنها تو را می تواند دلخوش کند و نه بیمار را.
کاش یک صدم انرژی که سال 57 در میان مردم بود هنوز در مردم باقی مانده بود.
به نظر می رسد که اوضاع جهانی قمر در عقرب است.
منظورم منسجمتر شدن تلاشهای جناح تندرو در امریکا و هماهنگی روزافزونشان با دشمنان و رقبای منطقه ای ما خصوصا اسراییل و عربستان است.
به نظر می رسد یک توافق استراتژیک بین حاکمیت امریکا و بن سلمان صورت گرفته است. توافقی برای حمایت از بن سلمان در قبال رقبای داخلیش برای نشستن بر تخت سلطنت و حمایت بن سلمان از سیاستهای منطقه ای امریکا
توافقی که دقیقا بر مبنای منویات دولت اسراییل است و بر محور ضدیت و تقابل همه جانبه با ایران و سیاستهای منطقه ای اش.
اوضاع داخلی ما هم حال و روز بهتری ندارد.
فساد سیستماتیک حاکم بر حکومت و نظام که ریشه در حکومت طایفه ای و باندی و چنبره زدن بر بیت المال و تسلط بر گردنه های عبور نفت! دارد.
فسادهایی که به صورت شایعه در رسانه ها می پیچد حتی توهمش هم وحشتناک است .
وضعیت و ترکیب نیروهای سیاسی کارآمد رقیب بهتر از دیگر موارد نیست.
احوال مردم و اعتیادشان به مصرف و لذت و لختی و بی حالی هیچ امیدی برای بهبود از طریق اقدام مردمی و اجتماعی در دل بیدار نمی کند.
همینهاست که در میان نخبگان ، تنها حسی را که بیدار می کند پاک کردن صورت مساله و ترک محل نزاع است و مهاجرت و گریز از این معادله چند مجهولی بی جواب
احساس درماندگی می کنم.
خود را بسان همه ی تنهاها، تنها حس میکنم و محکوم به تسلیم یا دست وپا زدنی همراه با استیصال.
گزینه ی موفقیتهای کوچک هم به نظر تنها دلخوشکنکی بیش نیست.
یعنی وقتی بیماری درگیر یک غده ی سرطانی بدخیم است لاک زدن بر انگشتان بیمار تنها تو را می تواند دلخوش کند و نه بیمار را.
کاش یک صدم انرژی که سال 57 در میان مردم بود هنوز در مردم باقی مانده بود.