Forwarded from آرشیو منابع سیاسی 👈انتقال به کانال دوم 👈Archpol@ 👉
خلاصه کتاب شوق گفت و گو.pdf
3.3 MB
خلاصه کتاب
📗 شوق گفتگو و فرهنگ گستردگی تک گویی میان ایرانیان
🖌 حسن قاضی مرادی
📑 ۳۵ صفحه _ کتابخوانی توسعه
📚آرشیو مناظره سیاسی 🗃
🆔 @Archpoldeb
📗 شوق گفتگو و فرهنگ گستردگی تک گویی میان ایرانیان
🖌 حسن قاضی مرادی
📑 ۳۵ صفحه _ کتابخوانی توسعه
📚آرشیو مناظره سیاسی 🗃
🆔 @Archpoldeb
Forwarded from خبر فوری و مهم مقاومت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴🎥 دانشجوهای رشته زبان فارسی یکی از دانشگاه های آمریکا که شعر «جان جهان» از مولانا و از ساخته های استاد پرویز مشکاتیان رو به این زیبایی اجرا کردن و فارسی زبان نیستند!
👉 @Roozname
👉 @Roozname
🌿سال مصرف کالاهای داخلی🌿
از همان آغاز بنده اذعان میکنم که اقتصاددان نیستم و لذا از خود توقع ندارم که تز اقتصادی برای ایران بدهم.
اما بخشی از عمرم را در اداره ی کارگاهی تولیدی گذرانده ام و با الفبای تولید آشنایی دارم.
الف- اقتصاد هم به نوبه ی خود علم است و گرچه بخشی از عوامل و پارامترهایش انسانی اند و ازینرو بسان جامعه شناسی می ماند اما بخشی از پارامترهایش هم غیر انسانی اند و از آن جهت به فیزیک و مکانیک شباهت دارد.
شباهتش به فیزیک و محکومیتش به دترمی نیسم ، اقتضا می کند که روابط اقتصادی هم مثل روابط اشیا در فیزیک توصیه ناپذیر باشد و همانگونه که شما معمولا به چاقو یا کارد آشپزخانه التماس نمی کنید که من امروز حوصله و دقت کافی ندارم لذا تمنا میکنم که اگر لبه تیزت به گوشت من برخورد کرد کمی ملایمت به خرج بده و از بریدن دستم منصرف شو! روابط عینی اقتصادی هم توصیه پذیر نیستند و مثلا با التماس و توصیه ی شما ترمزهای پراید مثل ترمزهای بنز عمل نخواهند کرد!و پراید به درخواست و تمنای شما خصوصیات بنز نخواهد گرفت.
و یا با تشویق شما مرغوبیت و تقاضایی در حد بنز در دل مشتری نخواهد توانست ایجاد بکند.
اما از آنجا که یک طرف قضیه عوامل انسانی است تا حدودی ممکن است که با توصیه و ترغیب و شمردن ضرورتهای توجه به تولیدات داخلی، ایرانیان وطندوست را برای یک بار به خرید کالای داخلی ترغیب کرد اما اگر شرایط و زمینه های لازم برای اینکار موجود نباشد هرگز این توصیه به صورت دایمی عمل نخواهد کرد.
تجربه ای که شخص خودم در این مورد دارم را عرض میکنم.
برای اولین بار موبایل وارد ایران شده بود و من جزو اولین کسانی بودم که ثبت نام کرده بودم و رسید روزی که باید گوشی می خریدم و خطم را تحویل می گرفتم.
بی آنکه کسی برایم تبلیغ کند حس وطندوستی ام مرا به این تحلیل رساند که خرید کالای ایرانی را در اولویت قرار دهم.
تنها موبایل تولید داخل صاایران بود. کاملا یادم هست که به پول آن روز دویست هزارتومان ناقابل را که چیزی حدود دومیلیون تومان امروز می شد دادیم و یک گوشی صاایران گرفتیم و از خود بسیار ممنون بودم که برخلاف دیگر دوستان و آشناهایم نوکیا که قیمتش کمتر از این هم بود نخریده ام! اما این احساس رضایت حتی دو ماه هم پایدار نماند!
گوشی حتی دو ماه هم کار نکرد و من فقط توانستم دورش بیندازم ! یعنی دویست هزار تومان ناقابل را قربانی حس وطندوستی بکنم اما توبه کنم که دیگر از این نوع وطندوستی ها به سرم نزند.
به نظر می رسد صحبت از مصرف کالای تولید داخل تا زمانی که نیروی کار جدی و مسوولیت پذیر و ماهر و کم توقع تربیت نکرده ایم، شعاری است که صرفا مصرف تبلیغاتی خواهد داشت و در عمل عقیم خواهد بود.
بی تعارف باید بود که به واسطه ی الگوهای نادرست که در رابطه با کارگران اتخاذ شده است نیروی کار در ایران هم بی تعهد است و پر توقع و هم غیرماهر و گران.
یعنی یک کارگر چینی دو برابر کاگر ایرانی کار میکند و نصف آن حقوق می گیرد . تعهدش در مقابل کاری که انجام می دهد بسیار بیشتر از کارگر ایرانی است .
و وقتی از کالای تولید ایرانی در مقابل کالاهای جهانی صحبت می شود یعنی از یک رقابت بین المللی سخن در میان است و تا زمانی که کارگر ایرانی خود را آماده این رقابت نکند امکان پیروزی تز مصرف کالای ایرانی ممکن نیست حتی اگر تکنولوژی آنها هم بی مضیقه و بی مضایقه در دسترس ما باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
از همان آغاز بنده اذعان میکنم که اقتصاددان نیستم و لذا از خود توقع ندارم که تز اقتصادی برای ایران بدهم.
اما بخشی از عمرم را در اداره ی کارگاهی تولیدی گذرانده ام و با الفبای تولید آشنایی دارم.
الف- اقتصاد هم به نوبه ی خود علم است و گرچه بخشی از عوامل و پارامترهایش انسانی اند و ازینرو بسان جامعه شناسی می ماند اما بخشی از پارامترهایش هم غیر انسانی اند و از آن جهت به فیزیک و مکانیک شباهت دارد.
شباهتش به فیزیک و محکومیتش به دترمی نیسم ، اقتضا می کند که روابط اقتصادی هم مثل روابط اشیا در فیزیک توصیه ناپذیر باشد و همانگونه که شما معمولا به چاقو یا کارد آشپزخانه التماس نمی کنید که من امروز حوصله و دقت کافی ندارم لذا تمنا میکنم که اگر لبه تیزت به گوشت من برخورد کرد کمی ملایمت به خرج بده و از بریدن دستم منصرف شو! روابط عینی اقتصادی هم توصیه پذیر نیستند و مثلا با التماس و توصیه ی شما ترمزهای پراید مثل ترمزهای بنز عمل نخواهند کرد!و پراید به درخواست و تمنای شما خصوصیات بنز نخواهد گرفت.
و یا با تشویق شما مرغوبیت و تقاضایی در حد بنز در دل مشتری نخواهد توانست ایجاد بکند.
اما از آنجا که یک طرف قضیه عوامل انسانی است تا حدودی ممکن است که با توصیه و ترغیب و شمردن ضرورتهای توجه به تولیدات داخلی، ایرانیان وطندوست را برای یک بار به خرید کالای داخلی ترغیب کرد اما اگر شرایط و زمینه های لازم برای اینکار موجود نباشد هرگز این توصیه به صورت دایمی عمل نخواهد کرد.
تجربه ای که شخص خودم در این مورد دارم را عرض میکنم.
برای اولین بار موبایل وارد ایران شده بود و من جزو اولین کسانی بودم که ثبت نام کرده بودم و رسید روزی که باید گوشی می خریدم و خطم را تحویل می گرفتم.
بی آنکه کسی برایم تبلیغ کند حس وطندوستی ام مرا به این تحلیل رساند که خرید کالای ایرانی را در اولویت قرار دهم.
تنها موبایل تولید داخل صاایران بود. کاملا یادم هست که به پول آن روز دویست هزارتومان ناقابل را که چیزی حدود دومیلیون تومان امروز می شد دادیم و یک گوشی صاایران گرفتیم و از خود بسیار ممنون بودم که برخلاف دیگر دوستان و آشناهایم نوکیا که قیمتش کمتر از این هم بود نخریده ام! اما این احساس رضایت حتی دو ماه هم پایدار نماند!
گوشی حتی دو ماه هم کار نکرد و من فقط توانستم دورش بیندازم ! یعنی دویست هزار تومان ناقابل را قربانی حس وطندوستی بکنم اما توبه کنم که دیگر از این نوع وطندوستی ها به سرم نزند.
به نظر می رسد صحبت از مصرف کالای تولید داخل تا زمانی که نیروی کار جدی و مسوولیت پذیر و ماهر و کم توقع تربیت نکرده ایم، شعاری است که صرفا مصرف تبلیغاتی خواهد داشت و در عمل عقیم خواهد بود.
بی تعارف باید بود که به واسطه ی الگوهای نادرست که در رابطه با کارگران اتخاذ شده است نیروی کار در ایران هم بی تعهد است و پر توقع و هم غیرماهر و گران.
یعنی یک کارگر چینی دو برابر کاگر ایرانی کار میکند و نصف آن حقوق می گیرد . تعهدش در مقابل کاری که انجام می دهد بسیار بیشتر از کارگر ایرانی است .
و وقتی از کالای تولید ایرانی در مقابل کالاهای جهانی صحبت می شود یعنی از یک رقابت بین المللی سخن در میان است و تا زمانی که کارگر ایرانی خود را آماده این رقابت نکند امکان پیروزی تز مصرف کالای ایرانی ممکن نیست حتی اگر تکنولوژی آنها هم بی مضیقه و بی مضایقه در دسترس ما باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from دغدغه ایران
«شفافیت، گزارش و گفتوگوی ملی» درباره تلگرام، حق مسلم ماست
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ خبرها از تصمیمهای جدی برای فیلترینگ تلگرام حکایت میکند. تأیید و تکذیبها هم شاید برای سنجیدن واکنشهاست. من خودم که قاطعانه با فیلترینگ تلگرام مخالفم و معتقدم جز افزودن بر شمار کسانی که از فیلترشکن استفاده میکنند، بیشتر کردن شمار ناراضیان، و از دسترس خارج کردن امکانات مثبت تلگرام برای کسبوکارها، افزایش آگاهی و دسترسی به مردم برای رساندن پیامهای مثبت، نتیجهای نخواهد داشت؛ اما اگر سیاستگذارانی که اصرار دارند فیلترینگ تلگرام به نفع مردم و منافع ملی است، پیشنهاد میکنم سه اقدام زیر را انجام دهند تا حسن نیت و صدق گفتارشان بیشتر آشکار شود:
🔷 پیشنهاد اول: اختصاص وقت کافی در برنامههای زنده تلویزیونی به گفتوگوهای جامع، با حضور دیدگاهها و تفکرات مختلف، و متخصصانی از رشتههای مختلف، به بحث درباره تلگرام و ضرورتهای فیلترینگ. سیاستگذارانی که در درستی گزینه فیلترینگ و نفع آن برای منافع و امنیت ملی شک ندارند، در این گفتوگوها، اطمینان و ایمان خود به این امر را به مردم منتقل خواهند کرد و با استقبال عمومی مواجه خواهند شد. چه چیزی برای سیاستگذار بهتر از اینکه گزینه تصمیمش با اقبال عمومی و مقبولیت مواجه شود؟ (#گفتوگوی_ملی_درباره_تلگرام)
🔷 پیشنهاد دوم: گروهی متشکل از متخصصان مختلف، دارای مقبولیت عمومی و حتیالامکان بیطرف، «#گزارش_ملی_تلگرام» را تدوین کنند. گزارش ملی تلگرام میتواند به این موضوعات بپردازد: چرا مردم از تلگرام استقبال میکنند؟ چرا مردم از پیامرسانهای داخلی استقبال نمیکنند؟ پیآمدهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی استفاده گسترده از تلگرام چیست؟ تلگرام سبب چه آسیبهایی شده است؟ سهم تلگرام در پیدایش هر یک از این آسیبها چیست؟ فیلترینگ تلگرام چقدر بر رفع این آسیبها مؤثر است؟ فیلترینگ تلگرام چه آسیبهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی جدیدی ایجاد میکند؟ راهکارهای جلب اعتماد به پیامرسانهای داخلی چیست؟
🔸خاصیت چنین گزارشی این است که کلیگویی به دقتهای مکتوب تبدیل میشود. این چنین گزارشی نمیتواند بهطور کلی بگوید «تلگرام باعث تضعیف خانواده، گسترش آسیبهای اجتماعی و بیاخلاقی شده است.» بلکه باید با روش علمی و شواهد نشان دهد آسیبهای برشمردهشده برای تلگرام چقدر است. حداقل خاصیت این چنین گزارشی این است که بعد از فیلترینگ تلگرام میتوانیم بپرسیم: «حالا که تلگرام فیلتر شد، آن آسیبها رفع شده یا کاسته شدند؟» این چنین گزارشی باید تکلیف مهمترین ادعاها درباره خوبیها و بدیهای تلگرام را روشن کرده، سناریوهای آینده پس از تلگرام را معلوم ساخته و مسئولیت دستگاهها در قبال جامعه پس از تلگرام (جایگزینها، خدمات پس از تلگرام، و عواقبی نظیر افزایش فیلترشکنها) را مشخص سازد.
🔷 پیشنهاد سوم: طرفداران فیلترینگ تلگرام قطعاً خود را خیرخواهان جامعه میدانند. آدمهای خیرخواه نباید از شفافیت گریزان باشند. شورای عالی فضای مجازی یا هر شورای دیگری که مسئول تصمیم درباره فیلترینگ تلگرام است، میتواند بر اساس سازوکاری شفاف، تصمیم خود درباره فیلترینگ را اعلام کند. این بدان معناست که در جلسه تصمیم درباره فیلترینگ، آراء افراد علنی باشد و به اطلاع عموم برسد. (#شفافیت_رأی_درباره_تلگرام)
✅ ابهام در آراء کسانی که درخصوص فیلترینگ نظر میدهند سبب میشود همه مسئولیت این خیرخواهی در نهایت متوجه رئیسجمهور حسن روحانی و محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات شود. این در حالی است که چنین تصمیمی در شوراهای عالی و با حضور مقامات متعدد تصویب میشوند. شایسته نیست طرفداران چنین خیرخواهی دلسوزانهای رأی خود درباره فیلترینگ تلگرام و مسئولیتپذیری در قبال این رأی را پنهان کنند. گزارش ملی میتواند شامل اطلاعاتی درباره مشخصات افراد تصمیمگیر درباره سرنوشت تلگرام، استدلالها و رأی نهاییشان در قبال فیلترینگ تلگرام نیز باشد.
✅ هر سه پیشنهاد در راستای حداکثرسازی شفافیت، آشکار کردن خیرات پنهان در فیلترینگ تلگرام، افزایش مسئولیتپذیری مقامات و تصمیمگیران و روشن شدن مواضع آنها برای مردم است. تصور نمیکنم پیشنهادهای بدی باشند.
✅ سیاستگذاران اگر به این سه پیشنهاد تن دهند، «#موفقیتهای_کوچک»ی به دست آوردهاند که بر روی هم «موفقیت بزرگ»ی را خواهد ساخت؛ ارتقای شفافیت و جلب اعتماد مردم.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.)
📡کانال «#دغدغه_ایران» @fazeli_mohammad
📡کانال «#موفقیتهای_کوچک_ایرانیان» @IR_S_S
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ خبرها از تصمیمهای جدی برای فیلترینگ تلگرام حکایت میکند. تأیید و تکذیبها هم شاید برای سنجیدن واکنشهاست. من خودم که قاطعانه با فیلترینگ تلگرام مخالفم و معتقدم جز افزودن بر شمار کسانی که از فیلترشکن استفاده میکنند، بیشتر کردن شمار ناراضیان، و از دسترس خارج کردن امکانات مثبت تلگرام برای کسبوکارها، افزایش آگاهی و دسترسی به مردم برای رساندن پیامهای مثبت، نتیجهای نخواهد داشت؛ اما اگر سیاستگذارانی که اصرار دارند فیلترینگ تلگرام به نفع مردم و منافع ملی است، پیشنهاد میکنم سه اقدام زیر را انجام دهند تا حسن نیت و صدق گفتارشان بیشتر آشکار شود:
🔷 پیشنهاد اول: اختصاص وقت کافی در برنامههای زنده تلویزیونی به گفتوگوهای جامع، با حضور دیدگاهها و تفکرات مختلف، و متخصصانی از رشتههای مختلف، به بحث درباره تلگرام و ضرورتهای فیلترینگ. سیاستگذارانی که در درستی گزینه فیلترینگ و نفع آن برای منافع و امنیت ملی شک ندارند، در این گفتوگوها، اطمینان و ایمان خود به این امر را به مردم منتقل خواهند کرد و با استقبال عمومی مواجه خواهند شد. چه چیزی برای سیاستگذار بهتر از اینکه گزینه تصمیمش با اقبال عمومی و مقبولیت مواجه شود؟ (#گفتوگوی_ملی_درباره_تلگرام)
🔷 پیشنهاد دوم: گروهی متشکل از متخصصان مختلف، دارای مقبولیت عمومی و حتیالامکان بیطرف، «#گزارش_ملی_تلگرام» را تدوین کنند. گزارش ملی تلگرام میتواند به این موضوعات بپردازد: چرا مردم از تلگرام استقبال میکنند؟ چرا مردم از پیامرسانهای داخلی استقبال نمیکنند؟ پیآمدهای اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی استفاده گسترده از تلگرام چیست؟ تلگرام سبب چه آسیبهایی شده است؟ سهم تلگرام در پیدایش هر یک از این آسیبها چیست؟ فیلترینگ تلگرام چقدر بر رفع این آسیبها مؤثر است؟ فیلترینگ تلگرام چه آسیبهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی جدیدی ایجاد میکند؟ راهکارهای جلب اعتماد به پیامرسانهای داخلی چیست؟
🔸خاصیت چنین گزارشی این است که کلیگویی به دقتهای مکتوب تبدیل میشود. این چنین گزارشی نمیتواند بهطور کلی بگوید «تلگرام باعث تضعیف خانواده، گسترش آسیبهای اجتماعی و بیاخلاقی شده است.» بلکه باید با روش علمی و شواهد نشان دهد آسیبهای برشمردهشده برای تلگرام چقدر است. حداقل خاصیت این چنین گزارشی این است که بعد از فیلترینگ تلگرام میتوانیم بپرسیم: «حالا که تلگرام فیلتر شد، آن آسیبها رفع شده یا کاسته شدند؟» این چنین گزارشی باید تکلیف مهمترین ادعاها درباره خوبیها و بدیهای تلگرام را روشن کرده، سناریوهای آینده پس از تلگرام را معلوم ساخته و مسئولیت دستگاهها در قبال جامعه پس از تلگرام (جایگزینها، خدمات پس از تلگرام، و عواقبی نظیر افزایش فیلترشکنها) را مشخص سازد.
🔷 پیشنهاد سوم: طرفداران فیلترینگ تلگرام قطعاً خود را خیرخواهان جامعه میدانند. آدمهای خیرخواه نباید از شفافیت گریزان باشند. شورای عالی فضای مجازی یا هر شورای دیگری که مسئول تصمیم درباره فیلترینگ تلگرام است، میتواند بر اساس سازوکاری شفاف، تصمیم خود درباره فیلترینگ را اعلام کند. این بدان معناست که در جلسه تصمیم درباره فیلترینگ، آراء افراد علنی باشد و به اطلاع عموم برسد. (#شفافیت_رأی_درباره_تلگرام)
✅ ابهام در آراء کسانی که درخصوص فیلترینگ نظر میدهند سبب میشود همه مسئولیت این خیرخواهی در نهایت متوجه رئیسجمهور حسن روحانی و محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات شود. این در حالی است که چنین تصمیمی در شوراهای عالی و با حضور مقامات متعدد تصویب میشوند. شایسته نیست طرفداران چنین خیرخواهی دلسوزانهای رأی خود درباره فیلترینگ تلگرام و مسئولیتپذیری در قبال این رأی را پنهان کنند. گزارش ملی میتواند شامل اطلاعاتی درباره مشخصات افراد تصمیمگیر درباره سرنوشت تلگرام، استدلالها و رأی نهاییشان در قبال فیلترینگ تلگرام نیز باشد.
✅ هر سه پیشنهاد در راستای حداکثرسازی شفافیت، آشکار کردن خیرات پنهان در فیلترینگ تلگرام، افزایش مسئولیتپذیری مقامات و تصمیمگیران و روشن شدن مواضع آنها برای مردم است. تصور نمیکنم پیشنهادهای بدی باشند.
✅ سیاستگذاران اگر به این سه پیشنهاد تن دهند، «#موفقیتهای_کوچک»ی به دست آوردهاند که بر روی هم «موفقیت بزرگ»ی را خواهد ساخت؛ ارتقای شفافیت و جلب اعتماد مردم.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.)
📡کانال «#دغدغه_ایران» @fazeli_mohammad
📡کانال «#موفقیتهای_کوچک_ایرانیان» @IR_S_S
Forwarded from آرشیو منابع سیاسی 👈انتقال به کانال دوم 👈Archpol@ 👉
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔮بزرگترین اشتباه مهندسی جهان!
ویدئوی دردناکیه. کاری که سد گتوند با خوزستان کرد جنگ نکرد!
مطالعات طرح:شرکت مهاب قدس وابسته به آستان قدس
اجرا :شرکت سپاسد وابسته به سپاه پاسداران!/ چالش
@Archpoldeb
ویدئوی دردناکیه. کاری که سد گتوند با خوزستان کرد جنگ نکرد!
مطالعات طرح:شرکت مهاب قدس وابسته به آستان قدس
اجرا :شرکت سپاسد وابسته به سپاه پاسداران!/ چالش
@Archpoldeb
Forwarded from سين (s ch)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با سلام خدمت دوستان
امروز آخرین روز از بی رمقی های تعطیل است.
بگذریم که یکی از معضلات این ملک و مملکت همین تعطیلات آن است.
از فردا باید کرکره های دکانها بالا رود و چند روزی هم طول می کشد که لختی این تعطیلات درازپا از تن ها بیرون خزد.
نوشتن روزانه برای من عهدی است که نباید معطل شود.
کار زیادی از دستمان بر نمی آید لااقل باید قلم از دستمان نیفتد.
از همه ی دوستانم هم این خواهش را دارم.
بیایید هر روز همچنانکه خود را موظف می دانیم سهم شکممان را بپردازیم، سهم قلم را هم معطل نگذاریم.
لااقل ده سطری بنویسیم. بهانه نپذیریم که نمی دانم چه بنویسم. تو بنویس کم کم دستمایه نوشتن خود مشتاقانه به استقبالت خواهد آمد.
باور کنید راه حل مشگل مملکت مان ، یکی هم نوشتن است که مقدمه ای است بر فتح باب گفتگو
یا ابتدائا چیزی بنویسیم یا نوشته ای را نقد و بررسی کنیم.
از نقد شدن هم نترسیم ، نقد شدن مقدمه ی تراش خوردن است و صیقل پذیرفتن.
اما هنوز تردید دارم که از چه باید آغاز کنم که نوتر از سال قبل شده باشم یا شده باشیم.
درخواست راهنمایی ام چندان موثر نیفتاد.
آخر آنچه بر ذهنها خطور می کند این نیست که بگذار راهنمایی اش کنم موثرتر بنویسید. خنده دار می آید که در راه رشد دیگری هزینه بدهیم! گمان میکنیم حسابها مستقل از همدیگر است و دریافتهای هرکس به حساب شخصی خود می رود و کسی ملتفت نیست که هیچ حساب شخصی در این عالم گشوده نشده است و همه توهم حساب شخصی است که ما را به هزاران مشقت و خفت پشت سر خود می کشاند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
امروز آخرین روز از بی رمقی های تعطیل است.
بگذریم که یکی از معضلات این ملک و مملکت همین تعطیلات آن است.
از فردا باید کرکره های دکانها بالا رود و چند روزی هم طول می کشد که لختی این تعطیلات درازپا از تن ها بیرون خزد.
نوشتن روزانه برای من عهدی است که نباید معطل شود.
کار زیادی از دستمان بر نمی آید لااقل باید قلم از دستمان نیفتد.
از همه ی دوستانم هم این خواهش را دارم.
بیایید هر روز همچنانکه خود را موظف می دانیم سهم شکممان را بپردازیم، سهم قلم را هم معطل نگذاریم.
لااقل ده سطری بنویسیم. بهانه نپذیریم که نمی دانم چه بنویسم. تو بنویس کم کم دستمایه نوشتن خود مشتاقانه به استقبالت خواهد آمد.
باور کنید راه حل مشگل مملکت مان ، یکی هم نوشتن است که مقدمه ای است بر فتح باب گفتگو
یا ابتدائا چیزی بنویسیم یا نوشته ای را نقد و بررسی کنیم.
از نقد شدن هم نترسیم ، نقد شدن مقدمه ی تراش خوردن است و صیقل پذیرفتن.
اما هنوز تردید دارم که از چه باید آغاز کنم که نوتر از سال قبل شده باشم یا شده باشیم.
درخواست راهنمایی ام چندان موثر نیفتاد.
آخر آنچه بر ذهنها خطور می کند این نیست که بگذار راهنمایی اش کنم موثرتر بنویسید. خنده دار می آید که در راه رشد دیگری هزینه بدهیم! گمان میکنیم حسابها مستقل از همدیگر است و دریافتهای هرکس به حساب شخصی خود می رود و کسی ملتفت نیست که هیچ حساب شخصی در این عالم گشوده نشده است و همه توهم حساب شخصی است که ما را به هزاران مشقت و خفت پشت سر خود می کشاند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
رشوه حکومت به مردم ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غم این خفتهی چند
خواب در چشم ترم می شکند!!
@Renani_Mohsen
.
رشوه حکومت به مردم ایران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غم این خفتهی چند
خواب در چشم ترم می شکند!!
@Renani_Mohsen
.
🛑🛑🛑موفقیت های کوچک و نشان گیری آن 🛑🛑🛑
نوشته ای به پاس تلاشهای دکتر فاضلی
در باب موفقیت های کوچک
اول دفتر سال نو را دوست داشتم که به شکرانه همت جناب دکتر فاضلی با ذکر مطلبی در مورد موفقیت های کوچک آغاز کنم.
الف-
در مقام عمل، چیز واحد و یکپارچه ای به نام موفقیت بزرگ وجود ندارد!
گرچه ممکن است در مقام تصمیم یا مقام معاهده و قرارداد و دیگر اموری که در آن و لحظه منعقد می شوند ممکن است فعلی را با صفت مهم، بزرگ و حیاتی متصف کرد.
مثلا قبول قطعنامه 598 را تصمیمی حیاتی و بس بزرگ خواند اما افعالی که در زمان محقق می شوند و تاریخ و مدت دارند خصوصا کارهای بزرگ و عظیم در واقع هر کدام متشکل از ریزفعالیت هایی هستند که به صورتی برنامه ریزی شده و منظم در تعاقب هم انجام می شوند ولی همه در راستای عملی شدن یک یا چند هدف یا پروژه یا رفع نیازهای مشخص و محدود وحدت یافته و به صورت یک موفقیت بزرگ عنوان می شوند.
بدین جهت می توان مدعی شد که آنچه در مقام عمل محقق می شود همان موفقیت های کوچک است که گاهی جمع برداری این موفقیت های کوچک موفقیت دیگری می شود که به لحاظ وسعت اثر قابل مقایسه با اجزای خویش نیست و ما از آنها به موفقیت بزرگ تعبیر می کنیم.
گاهی هم موفقیت های کوچک زمینه ساز یک اقدام یا یک تصمیم یا یک قرارداد بس موثر می شود که با قطع نظر از عوامل ایجاد کننده اش متصف به بزرگ و حیاتی و تعیین کننده می گردد که اگر دقیقتر نگریسته می شد سهم بسیار زیاد موفقیت های کوچک و حتی تکه تکه و غیرمرتبط را در بروز و ظهور آن موفقیت بزرگ می توانستیم ببینیم.
از اینرو می خواهم عرض کنم که انگشت روی نقطه ی خوبی گذاشته اید و باید بپذیریم که اگر ملتی در زندگی روزمره اش به موفقیتهای کوچک عادت کند ملت موفقی خواهد بود.
ب- نوک پیکان این نشانه گذاری به کدام سو باید باشد؟
ساعتهای تحویل سال نو بود. من با رئیسم و استادم جناب دکتر میلانی استاد دانشگاه علم و صنعت در یک هتل کوچک در شهر مرزی قطور منتظر تحویل سال نو بودیم و سوالی ذهن مرا به کاویدن آغازید.
همین اول بگویم که من اقتصاددان نیستم و نه از اقتصاد خرد و نه از اقتصاد کلان جز به همان مقدار که هر شهروند حساب خود را دارد سر در نمی آورم.
اما با ساده کردن سیستم گاهی بعضی سوالها بسیار واضح می شوند.
خودم خطاب به من گفت که اگر کل ایران را یک خانواده فرض کنیم که هر سال و ماه میلیونها بشکه نفت بر ثروت این خانواده افزوده می شود طبیعت قضیه ایجاب می کند که این خانواده هر سال ثروتمندتر شود اما اکثر مردم ما سالهاست که این حس را فراموش کرده اند.چرا؟
مشکل کجاست؟
شروع به جست و جوی جواب کردم.
یک جواب ساده این بود که این مخزن یا انبار سوراخ دارد و موش !
یعنی آنچه از انبار خارج می شود بیشتر از آن است که بر انبار افزوده می شود. البته این فرض را هم نباید به این سادگی باطل دانست و بر آن قلم بطلان زد. جدی گرفتن سرنوشت مردم ایجاب می کند که باید به دنبال سوراخ انبار گشت و موشها را جست اگر بگذارند.
اما این تنها پاسخ محتمل نیست.
این سوال پاسخ دیگری هم می تواند داشته باشد.
اینکه مصرف اعضای خانواده از میزان درآمدشان- حتی با احتساب ارزش آن تولید خدادادی که صرفا بیرون کشیدن گنج زیرخانه است- از میزان مخارجشان بیشتر است.
اگر میزان درآمد یک خانواده از میزان مخارجش کمتر باشد آن خانواده هم روز به روز فقیرتر می شوند.
معنای این حرف است که معدل کارکرد افراد و اعضای خانواده در حدی نیست که مخارج روزانه شان را تحصیل کنند.
گرچه از نظر من احتمال اول هم در کشور ما بسیار جای بحث و تحقیق دارد، اما بنده بر آنم که یکی از اثرات مخرب نفت و دیگر موهبات خدادادی این است که ما را ملتی تنبل و کم کار بار آورده است.
امروزه که رقابت در اقتصاد به صورت یک رقابت جهانی خود می نماید باید ما هر روز تمرین کنیم که سطح کار مفید، میزان مهارتها و سواد شغلی و دانش فنی و جدیت در کار و میزان ساعات کار و بهره وری و بازده کار خود را به حدی قابل رقابت با دیگر مردم جهان برسانیم.
شما که در این کار مطالعه و تحقیقات بیشتری دارید به نظرم نوک پیکان موفقیت های کوچک را به برنامه ریزی در باره این موفقیت هم اختصاص دهید.
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نوشته ای به پاس تلاشهای دکتر فاضلی
در باب موفقیت های کوچک
اول دفتر سال نو را دوست داشتم که به شکرانه همت جناب دکتر فاضلی با ذکر مطلبی در مورد موفقیت های کوچک آغاز کنم.
الف-
در مقام عمل، چیز واحد و یکپارچه ای به نام موفقیت بزرگ وجود ندارد!
گرچه ممکن است در مقام تصمیم یا مقام معاهده و قرارداد و دیگر اموری که در آن و لحظه منعقد می شوند ممکن است فعلی را با صفت مهم، بزرگ و حیاتی متصف کرد.
مثلا قبول قطعنامه 598 را تصمیمی حیاتی و بس بزرگ خواند اما افعالی که در زمان محقق می شوند و تاریخ و مدت دارند خصوصا کارهای بزرگ و عظیم در واقع هر کدام متشکل از ریزفعالیت هایی هستند که به صورتی برنامه ریزی شده و منظم در تعاقب هم انجام می شوند ولی همه در راستای عملی شدن یک یا چند هدف یا پروژه یا رفع نیازهای مشخص و محدود وحدت یافته و به صورت یک موفقیت بزرگ عنوان می شوند.
بدین جهت می توان مدعی شد که آنچه در مقام عمل محقق می شود همان موفقیت های کوچک است که گاهی جمع برداری این موفقیت های کوچک موفقیت دیگری می شود که به لحاظ وسعت اثر قابل مقایسه با اجزای خویش نیست و ما از آنها به موفقیت بزرگ تعبیر می کنیم.
گاهی هم موفقیت های کوچک زمینه ساز یک اقدام یا یک تصمیم یا یک قرارداد بس موثر می شود که با قطع نظر از عوامل ایجاد کننده اش متصف به بزرگ و حیاتی و تعیین کننده می گردد که اگر دقیقتر نگریسته می شد سهم بسیار زیاد موفقیت های کوچک و حتی تکه تکه و غیرمرتبط را در بروز و ظهور آن موفقیت بزرگ می توانستیم ببینیم.
از اینرو می خواهم عرض کنم که انگشت روی نقطه ی خوبی گذاشته اید و باید بپذیریم که اگر ملتی در زندگی روزمره اش به موفقیتهای کوچک عادت کند ملت موفقی خواهد بود.
ب- نوک پیکان این نشانه گذاری به کدام سو باید باشد؟
ساعتهای تحویل سال نو بود. من با رئیسم و استادم جناب دکتر میلانی استاد دانشگاه علم و صنعت در یک هتل کوچک در شهر مرزی قطور منتظر تحویل سال نو بودیم و سوالی ذهن مرا به کاویدن آغازید.
همین اول بگویم که من اقتصاددان نیستم و نه از اقتصاد خرد و نه از اقتصاد کلان جز به همان مقدار که هر شهروند حساب خود را دارد سر در نمی آورم.
اما با ساده کردن سیستم گاهی بعضی سوالها بسیار واضح می شوند.
خودم خطاب به من گفت که اگر کل ایران را یک خانواده فرض کنیم که هر سال و ماه میلیونها بشکه نفت بر ثروت این خانواده افزوده می شود طبیعت قضیه ایجاب می کند که این خانواده هر سال ثروتمندتر شود اما اکثر مردم ما سالهاست که این حس را فراموش کرده اند.چرا؟
مشکل کجاست؟
شروع به جست و جوی جواب کردم.
یک جواب ساده این بود که این مخزن یا انبار سوراخ دارد و موش !
یعنی آنچه از انبار خارج می شود بیشتر از آن است که بر انبار افزوده می شود. البته این فرض را هم نباید به این سادگی باطل دانست و بر آن قلم بطلان زد. جدی گرفتن سرنوشت مردم ایجاب می کند که باید به دنبال سوراخ انبار گشت و موشها را جست اگر بگذارند.
اما این تنها پاسخ محتمل نیست.
این سوال پاسخ دیگری هم می تواند داشته باشد.
اینکه مصرف اعضای خانواده از میزان درآمدشان- حتی با احتساب ارزش آن تولید خدادادی که صرفا بیرون کشیدن گنج زیرخانه است- از میزان مخارجشان بیشتر است.
اگر میزان درآمد یک خانواده از میزان مخارجش کمتر باشد آن خانواده هم روز به روز فقیرتر می شوند.
معنای این حرف است که معدل کارکرد افراد و اعضای خانواده در حدی نیست که مخارج روزانه شان را تحصیل کنند.
گرچه از نظر من احتمال اول هم در کشور ما بسیار جای بحث و تحقیق دارد، اما بنده بر آنم که یکی از اثرات مخرب نفت و دیگر موهبات خدادادی این است که ما را ملتی تنبل و کم کار بار آورده است.
امروزه که رقابت در اقتصاد به صورت یک رقابت جهانی خود می نماید باید ما هر روز تمرین کنیم که سطح کار مفید، میزان مهارتها و سواد شغلی و دانش فنی و جدیت در کار و میزان ساعات کار و بهره وری و بازده کار خود را به حدی قابل رقابت با دیگر مردم جهان برسانیم.
شما که در این کار مطالعه و تحقیقات بیشتری دارید به نظرم نوک پیکان موفقیت های کوچک را به برنامه ریزی در باره این موفقیت هم اختصاص دهید.
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
موفقیتهای کوچک ایرانیان
موفقیتهای کوچک ایرانیان، ایدهای برای ساختن دنیایی بهتر است، دنیایی که امیدواران میسازند، بی آنکه تلاش برای کسب موفقیتهای بزرگ را نفی کنند.
تماس با مدیر کانال: @Ad_DI_IRSS
تماس با مدیر کانال: @Ad_DI_IRSS
دوستان سلام
داشتم درباره ی مفهوم توهین فکر میکردم و اینکه در بسیاری موارد اعلام نوع خاصی از مورد توهین واقع شدن (که من سعی دارم توضیحش بدم)از طرف دیگران ،موجب انسداد گفت و گوها میشه
اولش بگم که منکر توهین آمیز بودن الفاظ زشت(یعنی واژه هایی که در عرف فحش یا متلک تلقی میشه)نیستم و حتی شاید از شدت بداهت گفتن هم نداشت!
همچنین فکر میکنم اگر کسی احساس کرد از این نظر بهش توهین شده حق دفاعش محفوظه و میتونه به شیوه ی خودش پاسخ بده(همچنان که میتونه نادیده بگیره)
در واقع میخوام نوع خاصی از احساس وهن رو توضیح بدم که به نظر من بیشتر اوقات فرد شاکی
از اون ”نوع خاص” خبر میده
نشانه اش هم به نظرم اینه که معمولا اجماع قابل قبولی در مورد اینکه اون فرد خاص مورد توهین قرار گرفته وجود نداره و بعد از این اعلام معمولا گفت و گو از مسیر اصلی(موضوع مورد بحث)خارج میشه و انرژی دو طرف بحث مصروف رد و اثبات توهین میشه!
میخوام از نظر خودم توضیح بدم که چرا و چه کسانی بیشتر احساس این نوع مورد توهین واقع شدن رو میکنند و احتمالا به همین دلیل خواستار پایان صحبت یا تنبیه مخاطب میشن یا حتی این به اصطلاح توهین رو دلیل باطل دانستن انتقاد طرف مقابل یا حق دانستن خودشون به شمار میارن
ابتدا میگم به نظرم وجه اشتراک این افراد گسست از واقعیته
حالا دلیل:
به نظرم وقتی موضوعی مورد مناقشه قرار میگیره به میزان نسبتی که با واقعیت داره قابل ارزیابیه
حالا اگر فردی به واقعیات و به بیان بهتر معیارهای ارزیابی واقعیات بی توجه باشه به احتمال بیشتری در بحثها وقتی با نظر مخالف روبرو میشه اعلام میکنه که مورد توهین واقع شده چون وقتی ما به واقعیت بی توجه میشیم احتمالا حقانیت موضوع رو بسته به نظر و عقیده ی شخصی خودمون میدونیم یا حتی اون رو بخشی از هویت یا شخصیت خودمون محسوب میکنیم(شاید ناخودآگاه)به همین دلیل نقد اون دیدگاه یا موضوع خاص به ناچار متوجه شخصیت صاحب عقیده میشه و نتیجه ی جبری این روند احساس مورد توهین واقع شدن اون فرد میشه
این رو هم اضافه کنم که موضوعات میتونن به چند دسته تقسیم بشن
مواردی که زمانی تصور میشد(به اشتباه) با واقعیت نسبت دارند
موضوعاتی که در زمان خاصی با واقعیات سیال (مانند امور عرفی و فرهنگی و اجتماعی)مرتبط بودند و الان دیگه نسبتی ندارند
موضوعاتی که امور ذهنی یا سابژکتیو هستند و اصولا نمیشه نسبتشون رو با واقعیت تعیین کرد و به اصطلاح سلیقه ای هستند
یک مورد دیگه هم میشه در نظر گرفت که به قول استاد ملکیان ابژکتیو(بین الاذهانی )بالفعل مفقود المیزان هستند،یعنی فعلا معیاری برای قضاوت در اختیار نداریم
در همه ی موارد بالا اگر کسی بخواد:
در مورد اول نظر شخصی رو بی توجه به معیارهای واقعیت سنجی به جای واقعیت بنشونه ،
در مورد دوم به سیالیت بعضی موضوعات بی توجه باشه یا انکارشون کنه،در مورد سوم امر سلیقه ای رو به جای واقعیت بگذاره و در مورد چهارم معیاری من درآوردی رو ملاک واقعیت سنجی قرار بده به ناچار از اعتبار هویت خودش برای اثبات حقانیت ادعاش بهره گرفته و این به ناچار نقدها رو علاوه بر موضوع مورد مناقشه متوجه هویت و تمامیت صاحب عقیده هم میکنه و به این ترتیب احساس توهین هم به دنبال انتقاد ایجاد میشه
برای مثال تصور کنید یکی از اعضا گروه شروع به توهین به روش تحقیق در دانش پزشکی کنه،جدا از اینکه هممون از همین اول متوجه میشیم که چقدر این مثال خنده داره ،احتمالا بعد از این اتفاق رگ گردن هیچ پزشکی ورم نمیکنه و فریاد وا توهینا سر نمیده!
ولی کافیه که انتقاد متوجه یک روش من درآوردی(مثل حجامت کبد در ای ال ال)بشه ،به احتمال زیاد این بحث با ادعای توهین یا در حالت دیگه ای که صلح طلبانه تره و احتمالا وجهه ی
بهتری برای فرد ایجاد میکنه،با جملاتی از قبیل بگذارید در جهالت خودشون باقی بمونند و ...به ظاهر فیصله داده میشه
مثالی که برای درک تفاوت این دو. مورد به نظرم میرسه اینه که وقتی ما از موضوعی که پا در واقیت داره انتقاد میکنیم مثل این میمونه که غبار رو از روی آینه ای زدوده باشیم ،این کار نه تنها آسیب یا ضرری رو متوجه آینه نمیکنه،بلکه منجر به بازتاب بهتر نور از روی آینه میشه.
در مقابل انتقاد از کسانی که رویه های رو که بالاتر توضیح دادم در پیش گرفتند مثل کشیدن دندان پوسیده ایست که به هر حال به لثه متصله،یعنی برای برطرف کردن این اشکال هم درد و هم خونریزی حقیقت اجتناب ناپذیر مواجهه با دندان پوسیده است
در انتها باید بگم اکثر این افراد در نهایت به اتوریته ها پناه میبرند و از اون جهت در صدد اثبات حقانیت خودشون برمیان
معصومه جعفری
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
داشتم درباره ی مفهوم توهین فکر میکردم و اینکه در بسیاری موارد اعلام نوع خاصی از مورد توهین واقع شدن (که من سعی دارم توضیحش بدم)از طرف دیگران ،موجب انسداد گفت و گوها میشه
اولش بگم که منکر توهین آمیز بودن الفاظ زشت(یعنی واژه هایی که در عرف فحش یا متلک تلقی میشه)نیستم و حتی شاید از شدت بداهت گفتن هم نداشت!
همچنین فکر میکنم اگر کسی احساس کرد از این نظر بهش توهین شده حق دفاعش محفوظه و میتونه به شیوه ی خودش پاسخ بده(همچنان که میتونه نادیده بگیره)
در واقع میخوام نوع خاصی از احساس وهن رو توضیح بدم که به نظر من بیشتر اوقات فرد شاکی
از اون ”نوع خاص” خبر میده
نشانه اش هم به نظرم اینه که معمولا اجماع قابل قبولی در مورد اینکه اون فرد خاص مورد توهین قرار گرفته وجود نداره و بعد از این اعلام معمولا گفت و گو از مسیر اصلی(موضوع مورد بحث)خارج میشه و انرژی دو طرف بحث مصروف رد و اثبات توهین میشه!
میخوام از نظر خودم توضیح بدم که چرا و چه کسانی بیشتر احساس این نوع مورد توهین واقع شدن رو میکنند و احتمالا به همین دلیل خواستار پایان صحبت یا تنبیه مخاطب میشن یا حتی این به اصطلاح توهین رو دلیل باطل دانستن انتقاد طرف مقابل یا حق دانستن خودشون به شمار میارن
ابتدا میگم به نظرم وجه اشتراک این افراد گسست از واقعیته
حالا دلیل:
به نظرم وقتی موضوعی مورد مناقشه قرار میگیره به میزان نسبتی که با واقعیت داره قابل ارزیابیه
حالا اگر فردی به واقعیات و به بیان بهتر معیارهای ارزیابی واقعیات بی توجه باشه به احتمال بیشتری در بحثها وقتی با نظر مخالف روبرو میشه اعلام میکنه که مورد توهین واقع شده چون وقتی ما به واقعیت بی توجه میشیم احتمالا حقانیت موضوع رو بسته به نظر و عقیده ی شخصی خودمون میدونیم یا حتی اون رو بخشی از هویت یا شخصیت خودمون محسوب میکنیم(شاید ناخودآگاه)به همین دلیل نقد اون دیدگاه یا موضوع خاص به ناچار متوجه شخصیت صاحب عقیده میشه و نتیجه ی جبری این روند احساس مورد توهین واقع شدن اون فرد میشه
این رو هم اضافه کنم که موضوعات میتونن به چند دسته تقسیم بشن
مواردی که زمانی تصور میشد(به اشتباه) با واقعیت نسبت دارند
موضوعاتی که در زمان خاصی با واقعیات سیال (مانند امور عرفی و فرهنگی و اجتماعی)مرتبط بودند و الان دیگه نسبتی ندارند
موضوعاتی که امور ذهنی یا سابژکتیو هستند و اصولا نمیشه نسبتشون رو با واقعیت تعیین کرد و به اصطلاح سلیقه ای هستند
یک مورد دیگه هم میشه در نظر گرفت که به قول استاد ملکیان ابژکتیو(بین الاذهانی )بالفعل مفقود المیزان هستند،یعنی فعلا معیاری برای قضاوت در اختیار نداریم
در همه ی موارد بالا اگر کسی بخواد:
در مورد اول نظر شخصی رو بی توجه به معیارهای واقعیت سنجی به جای واقعیت بنشونه ،
در مورد دوم به سیالیت بعضی موضوعات بی توجه باشه یا انکارشون کنه،در مورد سوم امر سلیقه ای رو به جای واقعیت بگذاره و در مورد چهارم معیاری من درآوردی رو ملاک واقعیت سنجی قرار بده به ناچار از اعتبار هویت خودش برای اثبات حقانیت ادعاش بهره گرفته و این به ناچار نقدها رو علاوه بر موضوع مورد مناقشه متوجه هویت و تمامیت صاحب عقیده هم میکنه و به این ترتیب احساس توهین هم به دنبال انتقاد ایجاد میشه
برای مثال تصور کنید یکی از اعضا گروه شروع به توهین به روش تحقیق در دانش پزشکی کنه،جدا از اینکه هممون از همین اول متوجه میشیم که چقدر این مثال خنده داره ،احتمالا بعد از این اتفاق رگ گردن هیچ پزشکی ورم نمیکنه و فریاد وا توهینا سر نمیده!
ولی کافیه که انتقاد متوجه یک روش من درآوردی(مثل حجامت کبد در ای ال ال)بشه ،به احتمال زیاد این بحث با ادعای توهین یا در حالت دیگه ای که صلح طلبانه تره و احتمالا وجهه ی
بهتری برای فرد ایجاد میکنه،با جملاتی از قبیل بگذارید در جهالت خودشون باقی بمونند و ...به ظاهر فیصله داده میشه
مثالی که برای درک تفاوت این دو. مورد به نظرم میرسه اینه که وقتی ما از موضوعی که پا در واقیت داره انتقاد میکنیم مثل این میمونه که غبار رو از روی آینه ای زدوده باشیم ،این کار نه تنها آسیب یا ضرری رو متوجه آینه نمیکنه،بلکه منجر به بازتاب بهتر نور از روی آینه میشه.
در مقابل انتقاد از کسانی که رویه های رو که بالاتر توضیح دادم در پیش گرفتند مثل کشیدن دندان پوسیده ایست که به هر حال به لثه متصله،یعنی برای برطرف کردن این اشکال هم درد و هم خونریزی حقیقت اجتناب ناپذیر مواجهه با دندان پوسیده است
در انتها باید بگم اکثر این افراد در نهایت به اتوریته ها پناه میبرند و از اون جهت در صدد اثبات حقانیت خودشون برمیان
معصومه جعفری
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from کتابخانه نواندیشان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 ویدئوی پربازدید :
زود قضاوت نکنید!
ویدئویی که بیش از ١۶ میلیون بار دیده شده و همچنان پربازدید است.
#کلیپ
@Noandishaan_Book
زود قضاوت نکنید!
ویدئویی که بیش از ١۶ میلیون بار دیده شده و همچنان پربازدید است.
#کلیپ
@Noandishaan_Book
Forwarded from کتابخانه نواندیشان
Forwarded from نشر نایش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی نظر همه مخالف شماست، آیا جرات میکنید عقیده خود را بلند بیان کنید؟
نتایج مطالعات دانشمندان در این زمینه تکاندهنده است.
کانال سنجشگرانهاندیشی:
@sanjeshgaraneh
نتایج مطالعات دانشمندان در این زمینه تکاندهنده است.
کانال سنجشگرانهاندیشی:
@sanjeshgaraneh
Forwarded from کافه استراتژی
🔴 گفتگو را دوست داریم اما بلد نیستیم !
🖊 مصطفی صفدری رنجبر (دانش آموخته دکتری مدیریت فناوری دانشگاه علامه طباطبائی)
این روزها همه از ضرورت گفتگو صحبت می کنند. گویا شدت و فراگیری مشکلات و مسائل مختلف به حدی رسیده است که دیگر راهی جز گفتگو پیش روی ما نیست. قبلا هم در نوشته ای تحت عنوان "برای حل مشکلاتمان دعا کنیم یا گفتگو" به ضرورت گفتگو اشاره کرده بودم. تا اینجای قضیه که خوب است و فهمیده ایم که گره کور مشکلات و چالش های پیش روی کشور در گفتگو است. اما قسمت بد قضیه آنجاست که ما گفتگو بلد نیستیم ! می پرسید چرا ؟ دلایلش را در ادامه عرض خواهم کرد:
1️⃣ پرسشگر نیستیم: همه ما خوب می دانیم که گفتگو زمانی آغاز می شود که پرسشی اصیل و واقعی وجود داشته باشد. یعنی ما در مواجهه با جهان پیرامون خود و موضوعات مختلف به حیرت و تردید واداشته شویم. این حیرت و تردید است که موجب روشنگری و سپس افزایش بصیرت ما نسبت به مسائل می شود. از طریق همین پرسشگری است که سطح فهم ما از موضوعات و مسائل ارتقا می یابد. اما متاسفانه ذهن ایرانیان در طول تاریخ خصلت پرسشگری خود را از دست داده است. عواملی چون تداوم و تکرار حکومت های استبدادی که به دنبال به بن بست کشاندن پرسشگری هستند؛ سبک زندگی ما که عبارت است از ادغام شدن در زندگی روزمره و غوطه ور شدن در عادات، آداب و سنن اجتماعی و فرهنگی؛ غلبه کلام، تصوف و عرفان، تقدیرگرایی و شریعت ایجابی بر خردگرایی و تفکر فلسفی به عنوان موانع پرسشگری در جامعه ما برشمرده شده اند.
2️⃣ تک گو هستیم: تک گویی در مقابل گفتگو قرار دارد. تک گویی یعنی به دنبال ابلاغ، القا و تحمیل نظر و اراده خود به مخاطبانمان هستیم؛ تک گویی یعنی به جای روشنگری و رسیدن به درک مشترک از موضوع به دنبال توجیه و تحمیل نظرمان حتی از طریق روزگویی هستیم؛ تک گویی یعنی طرف مقابل را به حساب نمی آوریم و او را ابزاری برای برآورده ساختن اهداف و مقاصد خودمان می دانیم؛ تک گویی یعنی ارتباط یک سویه که مبتنی بر سلطه و تجویز است؛ تک گویی یعنی حقیقت هر موضوعی را امری از پیش تعیین شده، قطعی و مطلق می دانیم که آن هم در اختیار ما است؛ تک گویی یعنی خودمان را مالک حقیقت می دانیم نه مشتاق و طالب حقیقت؛ تک گویی یعنی انتظار سکوت از مخاطبان داشتن (حال این سکوت از سر ترس باشد یا رضایت مهم نیست)؛ تک گویی یعنی ارتباط و تعاملی نابرابر و غیردموکراتیک که در آن ما حرف و کلام آخر را می زنیم؛ تک گویی یعنی تحمیل کردن، دستکاری کردن، غلبه یافتن، مبهوت کردن، فریب دادن و استثمار کردن.
3️⃣ دگم و جزم اندیش هستیم: دگماتیسم یا جزم اندیشی یعنی دارای گرایش به اندیشه های قطعی و تغییرناپذیر بودن و بر عادات، باورها و عقاید از پیش پذیرفته شده پافشاری کردن و بی اعتنا بودن به دلایلی که نادرستی آنها را اثبات می کند. جزم اندیشی همان صفت مضمومی است که "امانوئل کانت" آن را بزرگترین محدود کننده خیر بشری می نامد و جزم گرا را دشمن قطعی خردورزان. هیچ اسلحه ای خطرناک تر از باور اشباع شده غلط نیست. البته این خصلت چیز جدیدی نیست و ریشه تاریخی دارد. آورده اند که سربازان حسن صباح که از آن به عنوان خداوند الموت یاد می کنند با اشاره ای از سمت او خود را از بالای دیوار مرتفع قلعه به پایین می انداختند.
4️⃣ مشکل تشخیص و توافق داریم: اصولا در تشخیص نقطه عزیمت از وضع موجود و توافق بر راه حل برون رفت از وضع موجود دچار مشکل هستیم. در تشخیص دچار مشکل هستیم، زیرا زمانی که تصمیم می گیریم در مورد مسئله ای با هم گفتگو کنیم، در تشخیص و کشف مصداق های آن مسئله دچار مشکل می شویم. بخشی از این مشکل به تنوع و تکثر دغدغه ها و مساله ها، پیچیدگی های مرکب و پویایی های غیرخطی موضوعات و مسائل کلان و اجتماعی برمی گردد. اما بخشی از آن ریشه در این واقعیت دارد که ما به جای کندوکاو در ریشه های مسائل به علائم و نشانه های آن اکتفا می کنیم. از سوی دیگر، چالش توافق ناشی از این واقعیت است که میدان نیرو و منافع ذینفعان مختلف بر روی رسیدن به اجماع در مورد یک راه حل سایه می افکند و دستاوردهای کوتاه مدت بر دستاوردهای بلندمدت ترجیح داده می شود. در فرایند توافق همواره این خطر وجود دارد که اساسا مساله تغییر کند و تعارض ها امکان مصالحه روی پارامترهای جدلی الطرفین را ندهد.
📚 در نوشتن این متن از کتاب های ارزشمند استبداد در ایران و شوق گفتگو (حسن قاضی مرادی)، پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی (حسن نراقی) و عقلانیت های پایه در گذار به آینده (حمیدرضا فرتوک زاده) بهره برده ام.
@Sharenovate_debate
🖊 مصطفی صفدری رنجبر (دانش آموخته دکتری مدیریت فناوری دانشگاه علامه طباطبائی)
این روزها همه از ضرورت گفتگو صحبت می کنند. گویا شدت و فراگیری مشکلات و مسائل مختلف به حدی رسیده است که دیگر راهی جز گفتگو پیش روی ما نیست. قبلا هم در نوشته ای تحت عنوان "برای حل مشکلاتمان دعا کنیم یا گفتگو" به ضرورت گفتگو اشاره کرده بودم. تا اینجای قضیه که خوب است و فهمیده ایم که گره کور مشکلات و چالش های پیش روی کشور در گفتگو است. اما قسمت بد قضیه آنجاست که ما گفتگو بلد نیستیم ! می پرسید چرا ؟ دلایلش را در ادامه عرض خواهم کرد:
1️⃣ پرسشگر نیستیم: همه ما خوب می دانیم که گفتگو زمانی آغاز می شود که پرسشی اصیل و واقعی وجود داشته باشد. یعنی ما در مواجهه با جهان پیرامون خود و موضوعات مختلف به حیرت و تردید واداشته شویم. این حیرت و تردید است که موجب روشنگری و سپس افزایش بصیرت ما نسبت به مسائل می شود. از طریق همین پرسشگری است که سطح فهم ما از موضوعات و مسائل ارتقا می یابد. اما متاسفانه ذهن ایرانیان در طول تاریخ خصلت پرسشگری خود را از دست داده است. عواملی چون تداوم و تکرار حکومت های استبدادی که به دنبال به بن بست کشاندن پرسشگری هستند؛ سبک زندگی ما که عبارت است از ادغام شدن در زندگی روزمره و غوطه ور شدن در عادات، آداب و سنن اجتماعی و فرهنگی؛ غلبه کلام، تصوف و عرفان، تقدیرگرایی و شریعت ایجابی بر خردگرایی و تفکر فلسفی به عنوان موانع پرسشگری در جامعه ما برشمرده شده اند.
2️⃣ تک گو هستیم: تک گویی در مقابل گفتگو قرار دارد. تک گویی یعنی به دنبال ابلاغ، القا و تحمیل نظر و اراده خود به مخاطبانمان هستیم؛ تک گویی یعنی به جای روشنگری و رسیدن به درک مشترک از موضوع به دنبال توجیه و تحمیل نظرمان حتی از طریق روزگویی هستیم؛ تک گویی یعنی طرف مقابل را به حساب نمی آوریم و او را ابزاری برای برآورده ساختن اهداف و مقاصد خودمان می دانیم؛ تک گویی یعنی ارتباط یک سویه که مبتنی بر سلطه و تجویز است؛ تک گویی یعنی حقیقت هر موضوعی را امری از پیش تعیین شده، قطعی و مطلق می دانیم که آن هم در اختیار ما است؛ تک گویی یعنی خودمان را مالک حقیقت می دانیم نه مشتاق و طالب حقیقت؛ تک گویی یعنی انتظار سکوت از مخاطبان داشتن (حال این سکوت از سر ترس باشد یا رضایت مهم نیست)؛ تک گویی یعنی ارتباط و تعاملی نابرابر و غیردموکراتیک که در آن ما حرف و کلام آخر را می زنیم؛ تک گویی یعنی تحمیل کردن، دستکاری کردن، غلبه یافتن، مبهوت کردن، فریب دادن و استثمار کردن.
3️⃣ دگم و جزم اندیش هستیم: دگماتیسم یا جزم اندیشی یعنی دارای گرایش به اندیشه های قطعی و تغییرناپذیر بودن و بر عادات، باورها و عقاید از پیش پذیرفته شده پافشاری کردن و بی اعتنا بودن به دلایلی که نادرستی آنها را اثبات می کند. جزم اندیشی همان صفت مضمومی است که "امانوئل کانت" آن را بزرگترین محدود کننده خیر بشری می نامد و جزم گرا را دشمن قطعی خردورزان. هیچ اسلحه ای خطرناک تر از باور اشباع شده غلط نیست. البته این خصلت چیز جدیدی نیست و ریشه تاریخی دارد. آورده اند که سربازان حسن صباح که از آن به عنوان خداوند الموت یاد می کنند با اشاره ای از سمت او خود را از بالای دیوار مرتفع قلعه به پایین می انداختند.
4️⃣ مشکل تشخیص و توافق داریم: اصولا در تشخیص نقطه عزیمت از وضع موجود و توافق بر راه حل برون رفت از وضع موجود دچار مشکل هستیم. در تشخیص دچار مشکل هستیم، زیرا زمانی که تصمیم می گیریم در مورد مسئله ای با هم گفتگو کنیم، در تشخیص و کشف مصداق های آن مسئله دچار مشکل می شویم. بخشی از این مشکل به تنوع و تکثر دغدغه ها و مساله ها، پیچیدگی های مرکب و پویایی های غیرخطی موضوعات و مسائل کلان و اجتماعی برمی گردد. اما بخشی از آن ریشه در این واقعیت دارد که ما به جای کندوکاو در ریشه های مسائل به علائم و نشانه های آن اکتفا می کنیم. از سوی دیگر، چالش توافق ناشی از این واقعیت است که میدان نیرو و منافع ذینفعان مختلف بر روی رسیدن به اجماع در مورد یک راه حل سایه می افکند و دستاوردهای کوتاه مدت بر دستاوردهای بلندمدت ترجیح داده می شود. در فرایند توافق همواره این خطر وجود دارد که اساسا مساله تغییر کند و تعارض ها امکان مصالحه روی پارامترهای جدلی الطرفین را ندهد.
📚 در نوشتن این متن از کتاب های ارزشمند استبداد در ایران و شوق گفتگو (حسن قاضی مرادی)، پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی (حسن نراقی) و عقلانیت های پایه در گذار به آینده (حمیدرضا فرتوک زاده) بهره برده ام.
@Sharenovate_debate