خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from Hormoz Gheblei
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی

روزانه فقط در تلگرام بیش از 3 میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت 4 صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز 25 هزار مطلب نشر می یابد. این میزان تولید محتوا در شبکه های مختلف اجتماعی در طول تاریخ بی نظیر و فوق العاده است و منجر به پدیده جالبی شده: «همه ما» راجع به «همه چیز» می دانیم اما با ويژگی هایی خاص.
کارل تارو ژورنالیست معروف ژاپنی می گوید: هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن می‌گوید ما وانمود می کنیم که دربارۀ آن می‌دانیم. همکارانمان دربارۀ فیلم، کتاب، قیمت ارز، حمله نظامی آمریکا صحبت می‌کنند سرمان را بالا و پایین می بریم یعنی من هم دربارۀ آن می دانم. این درصورتی است که آن ها دربارۀ آن موضوع فقط نظرات کس دیگری را در یک شبکه اجتماعی خوانده اند و آن را بازگو می کنند همان گونه که ما نیز چنین می کنیم. ما به شکلی خطرناک به نوعی کپی برداری از دانایی نزدیک می‌شویم، که در واقع الگوی جدید نادانی است. ما با سواد مصنوعی روبرو هستیم.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
رسانه ها باعث شده اند به سرعت برق در معرض اخبار و به سرعت باد در معرض تحلیل اخبار قرار بگیریم. محیط اطراف ما پر است از اخبار مغشوش، اعداد و ارقام گول زننده و حرف های جهت‌دار. سه مساله این موضوع را تشدید می کند:
1- حجم بالای اخبار و تحلیل ها. اطلاعات بیشتر یعنی فرصت کمتر برای بررسی دقیق تر آن ها.
2- سبک زندگی شتابان: زندگی امروزی نسبت به 200 سال پیش بسیار چگال تر شده است. یعنی میزان رخدادهای کاری و ارتباطاتی در واحد زمان بیشتر شده است.
3- سواد مصنوعی: نظرات ما از پرسه‌زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند، نه مطالعۀ کتاب‌ها! این کپی برداری از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است.

به همین خاطر است که اخبار درست و غلط و شایعه و حقیقت در فضای مجازی تقریبا هم ارزش‌اند. چرا؟ چون ما فرصت نمی کنیم که درستی آن چه را که دریافت می کنیم، بررسی کنیم. بلافاصله آن را می خوانیم و احتمالا آن را برای دیگران فوروارد (ارسال) می کنیم و در گفتگوهای خانوادگی یا دوستانه یا کاری مان از آن اطلاعات استفاده می کنیم که نشان دهیم از زمانه عقب نیستیم. مثلا گزارشی در فضای مجازی منتشر شد در مورد وضعیت اقتصاد ایران در سال 97، ملت هم بدون اینکه از صحت و سقم آن و همچنین اعتبار منبع آن اطمینان حاصل کنند، آن را برای دیگران ارسال می کردند. وقتی هم که با این انتقاد روبرو می شدند که این گزارش مکنزی نیست. جواب می دادند که گزاره های آن درست است. خوب! اولا اینکه از کجا معلوم که این گزاره درست است. مرجع صحت سنجی این گزاره ها کجاست؟ شخص شما؟ حتی اگر مکنزی گفته باشد اگر چیزی به شهود ما نزدیک است حتما درست است؟ اگر حتی چند گزاره در این گزارش درست باشد آیا به آن معناست که همه آن گزاره ها درست اند و متعلق به مکنزی؟

چه می توان کرد؟
1- تعلیق قضاوت. نه باور کنید و نه رد کنید. زمانی که استدلال به نفع یا علیه آن گفته یا نوشته ندارید نه ردش کنید، قضاوت خود را معلق کنید تا زمان دریافت اطلاعات کافی برای قضاوت.
2- در حالت مستی قضاوت نکنید. دو روانشناس آمریکایی در مطالعات خود نشان دادند زمانی که افراد از آرامش فکری بیشتری برخورداند، کیفیت قضاوتهای حرفه ای شان افزایش پیدا می کند. مطالعات نشان داده زمانی که شتابزده، هیجانی، خسته و پریشان هستیم، کیفیت قضاوت های ما افت می کند و قضاوتی که در زمان شتابزدگی می کنیم به اندازه قضاوت یک فرد مست، غیرقابل اتکاست.
3- به ساختارهای مشکوک، حساس باشید. جملاتی که با فعل مجهول و بدون فاعل ساخته شده‌اند مانند «گفته می‌شود» یا «شنیده‌ها حاکی از آن است که» و «یا بر اساس اخبار منتشر شده» روشی برای پیچاندن شما هستند. در این ساختارها خبر وجود دارد. اما منبع خبر وجود ندارد.
4- برای هر چه می خوانید یا می شنوید از خودتان بپرسید: الف) آیا از منبع خبر/گزارش مطمئن هستم؟ ب) آیا شواهد تاییدکننده یا استدلال های قانع کننده آورده شده یا اینکه یک حرف به زبان های مختلف تکرار شده؟ ج) آیا بین مقدمه و اطلاعات ارایه شده و نتایج رابطه منطقی وجود دارد؟ د) آیا تمام واقعیت بیان شده یا بخشی از واقعیت؟
5- از چرا و کلمات هم خانواده استفاده کنید. آدم های دقیق دائم می پرسند چرا؟ چرا کاندیدای ریاست جمهوری شما بهتر است؟ چه چیز باعث می شود که فکر کنید قیمت ارز بالا می رود؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟
6- در منطق، فصلی وجود دارد به نام مغالطات. برای تقویت تفکر سنجشگرانه (انتقادی) بخش مغالطات را بخوانید با بیش از 70 نوع مغالطه (=دامگاه اشتباه ذهنی) آشنا شوید.
7- حضور در شبکه های اجتماعی مفید است. جریان آزاد اطلاعات در آن بسیار جذاب، مفید و غنیمت است. اما فراموش نکنیم که آن ها نمی توانند جایگزین کتاب و تفکر عمیق شوند.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
☑️لطفا با دقت تمام به این سوال پاسخ دهید:

چهار کارت داریم که در یک طرف هریک ، یک شماره و در طرف دیگر آنها یک حرف نوشته شده است.
یک قاعده داریم به شکل زیر:
اگر در یک طرف کارت حرف 🅰️ نوشته شده باشد حتما باید در طرف دیگرش عدد3️⃣ باشد.
شما برای اطمینان از رعایت قاعده فوق، باید چند کارت از چهار کارت زیر را انتخاب کرده و برگردانید؟

🅰️🅱️3️⃣7️⃣

🤔😧🤔😎😲🤔
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from فرادید
#برگه_بدون_نام📝


یکی ﺍﺯ اساتید قدیمی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ شریف ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: یک ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎﺭﻭ تصحیح میکردم، ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ رسیدم ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ایرادی ﻧﺪﺍﺭﺩ، بعید ﺍﺳﺖ ﮐﻪ بیش ﺍﺯ یک ﺑﺮﮔﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺯ ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ لیست ﺩﺍنشجویان ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺭﺍ پیدا میکنم.

تصحیح ﮐﺮﺩﻡ ﻭ 17/5 ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ زیاد ﺍﺳﺖ، ﮐﻤﺘﺮ پیش ﻣﯽ آید ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ این ﻧﻤﺮﻩ ﺭﺍ بگیرد, ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ تصحیح ﮐﺮﺩﻡ 15 ﮔﺮﻓﺖ.
ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ, ﺑﺎ لیست ﺩﺍنشجویان ﺗﻄﺎﺑﻖ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻣﺎ هیچ ﺩﺍنشجویی ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺗﺎﺯﻩ فهمیدم کلید ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ تصحیح ﮐﺮﺩﻡ.

ﺍﻏﻠﺐ ﻣﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩیگران ﺳﺨﺖ گیرتریم ﺗﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﺑﻌﻀﻰ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺍﮔﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻛﻨﻴﻢ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﺑﻲ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ نیستیم...

🆔 @faradeed1394
Mo Douroud:
📛 امنیت چیست ⁉️

🔸امنیت به این نیست که داعش سرت را نمی‌بُرد، امنیت به این نیست که نصف شب بمباران نمیشوی، اینها یعنی کشورت جنگ نیست....
عدم امنیت یعنی نرخ دلار امروز و فردایت مشخص نیست، عدم امنیت یعنی نرخ سکه و تورم امروز و فردایت مشخص نیست!
عدم امنیت یعنی نمیدانی فردا سر کار خواهی بود یا نه، عدم امنیت یعنی از غذایی که می خوری می ترسی مبادا تقلبی باشد!
🔸عدم امنیت یعنی تا صبح ده بار به ماشین و درب خانه سرک میکشی تا مبادا سرقت کنند.
عدم امنیت یعنی پس اندازت را از این بانک به اون بانک میبری مبادا ورشکسته شود!
عدم امنیت یعنی به مسافرت راحت نمیتوانی بروی مبادا پس اندازت تمام شود.
عدم امنیت یعنی نمیتوانی ازدواج کنی مبادا فردا در مخارج زندگی مشکل داشته باشی
عدم امنیت یعنی با شروع مهر استرس بگیری.
🔸عدم امنیت یعنی با هر مراسم جشن و عزا استرس دخل و خرج بگیری
عدم امنیت یعنی در عید هم استرس مهمانی بگیری
عدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی
🔸عدم امنیت یعنی نتوانی عکس دلخواهت را در پروفایلت بگذاری
عدم امنیت یعنی میترسی گلی را بو کنی که مبادا به تو بگویند دیوانه!
و ما ملتی هستیم که در اوج نا امنی، فقط " توهم امنیت" داریم‼️

⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️

🔫🔫🔫کلاهمان را قاضی کنیم🔫🔫🔫

در این نوشتار مغالطه ای نمی بینید؟

کاری ندارم که استفاده از واژه ها برای تاثیرگذاری عاطفی بر مخاطبان بر حسب منویات درونی خود از هنرهای زبانی شمرده می شود، بلکه دقیقا با عطف نظر به همین نکته است که تاکید می کنیم که باید در برخورد با بسته های اطلاعاتی که به طور روزمره با آنها مواجه می شویم نقادانه برخورد کنیم.

شکی نیست که لااقل اکثر مواردی که شمرده شده است جزو مصادیق امنیت فیزیکی یا روانی یا حیثیتی- شخصیتی و... هستند یا می توانند باشند اما آیا مغالطه ای در کار نیست؟
آیا در این مقاله کوشش نشده است که بخش بزرگی از اموری که جزو مهمترین موارد امنیت شمرده می شود از ذهن دور انداخته شده و به سبد بی ارزشی انداخته شود؟
آیا به نظر شما همینکه هر روز بمبی در شهرتان توسط داعش منفجر نمی شود از مصادیق امنیت نیست؟
اگر کسی نیمه شب در خانه تان را نمی شکند و با اسلحه به قصد غارت وارد خانه نمی شود هیچ بهره ای از امنیت ندارد؟
گاهی داشته ها خودشان را نمی توانند به خوبی نشان دهند و ناداشته ها عربده وار فریاد می زنند.
کاش می شد امنیت را از نگاه کودکان آواره سوری یا لیبیایی یا افغانی یا عراقی هم دید.
کاش می شد امنیت را ازکسی که از یک اقدام انتحاری داعش جان به در برده است هم پرسید.
نمی گویم ما در بهشت موعود زندگی می کنیم.
و کسی هم مسلما نمی تواند مدعی شود که اینجا واشنگتن یا نیویورک سیتی است یا پاریس.
اینجا تبریز است یا تهران یا بوشهر نهایتا یکی از شهرهای ایران با موقعیت تاریخی و جغرافیایی خاص و مردمی که هزاران سال در اینجا زندگی کرده اند و فرهنگی در قدو قواره ی خود ساخته اند.
اگر اینجا واشنگتن یا لندن می شد باید از بی حسابی عالم تعجب کرد!

دقت در قضاوتهاست که می تواند یکی از نشانه های امنیت فکری و روانی را به ما مژده دهد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
♥️مبعث روز رستاخیز یک رسول♥️

امروزه تفاسیر متعددی از دین و مذهب در جریان است از منکرانه ترین نوع آن که مذهب را حز شر و فلاکت برای بشریت نمی داند تا مومنانه ترین تفاسیر که آن را پیام رستگاری اختصاصی خداوند به انسان می داند.
به نظر می رسد که اگر از تفاسیر کینه توزانه ای که از روی سوء استفاده های تاریخی که از دین صورت گرفته است بگذریم و از سوی دیگر بخواهیم با نگاهی علمی سراغ واقعه ای به نام انبیا برویم در حالی که مسلح به تیغ اوکام نیز هستیم می توانیم انبیا را مصلحانی اجتماعی بنامیم که تلاشهای شگرفی برای سعادت مردمان خود انجام داده اند و نتایج شگفت انگیزی هم نصیب بشریت کرده اند.
در مورد پیامبر اکرم کافی است که مقایسه ای سطحی بین مدنیت قبل از ظهور اسلام و بعد از آن بکنیم و توفیقاتی را که نصیب جامعه مسلمانان شده است را نگاهی مختصر اندازیم.
این نتایج فارغند از شخصیت خود پیامبران که به گونه ای نمونه های عینی یک انسان ممتاز و یک شخصیت الگو را در برابر چشمان انسان ناآزموده جلوه گر ساخته اند به طوری که با تاسی از خلق و خوی آنان بسیاری بزرگان تحویل جامعه بشری شده اند.
برای مثال من شخصا بر این باورم که اگر هیچ دلیلی برای پیامبر اسلام جز تحویل انسانی چون علی به جامعه بشری نبود همان برای اثبات حقانیت راه وی کافی بود.
ذات ظهور و دعوت پیامبران معطوف است به مسوولیت اجتماعی انسان و اینکه تمام رفتار و اعمال وی نباید معطوف به خود و برآوردن نیازهای فردی خود باشد بلکه لااقل بخشی از وظایف و مسوولیتها و رسالت انسانی او باید متوجه صلاح جمعی او باشد و تکالیفی که او باید در جامعه برعهده بگیرد. چیزی که می توان گفت در نظام سرمایه داری و فردگرایی برخاسته از آن و حرص و طمعی که برای مصرف روزافزون و بلکه برای تکاثر و ثروت اندوزی بی حصرو حد در وی بیدار می کند. از بین رفته است. آفتی که امروزه حتی دامن مدعیان دیروزی دینداری و معنویت گرایی را هم به شدت تر کرده است.
یکی از بزرگترین مبانی سستی و بی تحرکی مردم در همکاری با یکدیگر برای حل مشگلات اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی خویش همین رشد سرطانی فردیت و توجه به منافع فردی و نیازهای شخصی است.
از این فرصت و به یاد این حس زیبای بعثت برای سعادت جمعی بهره می برم و از خودم و دیگر دوستان دعوت می کنم که از امروز با خود عهد کنیم که ساعاتی از شبانه روز خود را اختصاص به منافع جمعی دهیم و از هر طریقی که گمان می کنیم تواناتریم کار یا کارهایی برای (نه خود) و دیگران انجام دهیم و اگر مومنیم آن را با اطمینان به حساب خدا بنویسیم.
🌺🙏🌺
Forwarded from سين
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درکی که از جهان داریم به تنهایی بر گرفته از واقعیت نیست بلکه ساخته شده از مدلهایی منطبق بر احتمالات.

@seen1
Forwarded from عکاسباشی
در بریتانیا شخصی که شهردار میشد را هنگام شروع کارش،او وزن می کردند و پس از پایان دوره نیز وزن می کردند ، اگر وزنش زیاد شده بود به عنوان کسی که از مقامش سوء استفاده کرده مجازات می شد!
@artcollction3
عکاسباشی
در بریتانیا شخصی که شهردار میشد را هنگام شروع کارش،او وزن می کردند و پس از پایان دوره نیز وزن می کردند ، اگر وزنش زیاد شده بود به عنوان کسی که از مقامش سوء استفاده کرده مجازات می شد! @artcollction3
این کانال پر است از عکسهای تاریخی و باارزش که تا 9 روز دیگر منحل می شود.
اگر از دوستان کسی علاقمند عکسهای تاریخی است حتما قبل از انحلالش به آن سری بزند
Forwarded from عکاسباشی
دونالد ترامپ پس از برد يك ميليون دلار در جريان قمار
كازينوى تاج محل 1990
عكاس هرى بنسون

کانال عکاسباشی👇👇

@artcollction3
Forwarded from عکاسباشی
هویدا و فرح پهلوی در حال تست کامپیوتر.


کانال عکاسباشی👇👇

@artcollction3
آدم‌ها عوض شدن،
زمانه عوض شده...
امروز با یکی که دست میدی
بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری
ببینی هنوز سر جاش هست یا نه!



📽 Everybody's Fine

@TinyMoviez
Forwarded from Hosein
می توانید مدعا و دلیل گوینده را بیان کنید؟
دلیلش را چگونه می شود استانداردسازی کرد؟
آدم‌ها عوض شدن،
زمانه عوض شده...
امروز با یکی که دست میدی
بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری
ببینی هنوز سر جاش هست یا نه!
********************

می توانید مدعا و دلیل گوینده را بیان کنید؟
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀


وقتی با دیالوگ فوق مواجه می شویم فارغ از اینکه با گوینده هم نظر باشیم یا مخالف، حس می کنیم که وی هم گزاره ای را مدعی شده است و هم بنا بر باورها و ایده های شخصی اش دلیل کافی برای مدعای خود بیان کرده است.
برخورد عادی و روزمره ما با این قبیل متنها ،برخورد اجمالی با آن است و اکتفا به درک عام خویش از سخنان گوینده و دلایلش.
حال برخی از ما ممکن است در آن لحظه احساس کند که کاملا نمی تواند با گوینده موافقت کند و یا کلا با نحوه ی تفکر وی مخالف است و دنبال دلیلی برای مخالفت با وی بگردد اما بتواند با گوینده احساس همدلی و امپاتی کند و درک کند که گوینده در زندگی روزمره ی خود مواجه با خیانتهایی از طرف نزدیکانش شده است که او را متقاعد به فهمی بدبینانه نسبت به اطرافیان کرده است و ممکن است حتی نتوانیم او را و فضای روانی او را درک کنیم.
اما آنچه به نظر تا حدودی قطعی می رسد این است که گوینده به خیال خود دلیلی کامل برای سخن خود ابراز کرده است.
اما وقتی ما با کلماتی که او ادا کرده است مواجه می شویم دلیل کاملی نمی یابیم و معنای آن این است که بخشهایی از استدلال او به صورت کلامی بیان نشده اند و ایشان به جهت اعتماد به فهم و درک و میزان هوش مخاطب بخشهایی از استدلالش را ذکر نکرده و به استنباط شنونده واگذار کرده است.
روش تفکر نقادانه در این موارد این است که برای پرهیز از اشتباه و سوء تفاهم ضرورت دارد که ما به عنوان یک مخاطب فعال ابتدا مدعای مخاطب را استنباط کنیم و سپس دلیل وی را به همراه بخشهای حذف شده اش حدس بزنیم.
در مورد این مثال می توان چنین گفت که مدعای گوینده این است:
در این دوره و زمانه برای حفظ امنیت خود ، نباید به هیچکس حتی به نزدیکان خود اعتماد کرد.
اما دلیل وی برای این سخن خود:
در دوره های قبل مردم قابل اعتماد بودند و میشد به برخی از اطرافیان خود اعتماد کرد.
اما دوره و زمانه عوض شده است و به تبع آن افراد این زمانه هم مثل افراد قدیم نیستند و به گونه ای نیستند که بتوان به آنها اعتماد کرد ازینرو نباید با شنیدن داستان دوستیهای قدیم گول خورد و از احتمال خیانت نزدیکان غافل شد.

حسن این کار این است که ما در مرحله ی بعد با بررسی هر یک از مقدماتی که او در استدلال خود به کار برده است می توانیم به طور دقیق در مورد درستی مدعای او قضاوت کنیم و اگر اشکالی در آن می بینیم دریابیم که در مورد کدام یک از مقدمات استدلالش با وی موافق نیستیم و کدام مقدمه نیاز به دلیل بیشتری دارد و هنوز اثبات یا توجیه نشده است.
در ضمن علاوه بر اینها می توان در مورد پیشفرضهایی هم که وی در استدلالش دارد فکر کرد و در مورد درستی پیشفرضها هم داوری یا پرسش کرد.
مثلا از جمله پیشفرض هایی که می توان برای این گفتار وی بیان کرد این است که:
علاوه بر اینکه گزاره ی کلی زیر را درست می داند:
هیچ یک از مردم این دوره و زمانه قابل اعتماد نیستند.
علاوه بر درستی این گزاره، پیشفرض ایشان این است که درک شخصی من یا مطالعاتم در مورد مردم این دوره و زمانه به آن حد از کفایت هست که بتوانم با قطعیت به درستی این گزاره حکم کنم.😳
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خبرگزاری ایبنا

⁣باید داستانی بنویسیم که کودکان را به فکر وا دارد


🔸⁣در سیستم آموزش و پرورش سراسر جهان و کشور ما بیشتر به آموزش خواندن و نوشتن در مرحله اول و علوم مختلف در مرحله بعد پرداخته می‌شود در حالی که آموزش تفکر و مهارت اجتماعی را فراموش کرده‌‌اند به همین دلیل است که می‌بینیم جهان به سمتی رفته که ارتباطات سالم از بین رفته است و در جوامع مختلف قدرت گفت‌وگو، تبادل نظر و مدیریت خوب در امور، چه شخصی و چه کلی کاهش یافته است. حتی زمانی که خودمان می‌خواهیم درباره موضوع خاصی تصمیم بگیریم نمی‌دانیم چگونه باید مراحل تفکر را پیش ببریم و به تصمیم درستی برسیم. در چنین شرایطی که ما قدرت تصمیم‌گیری درست نداریم رسانه‌ها وارد می‌شوند و به ما می‌گویند لازم نیست شما فکر کنید ما به جای شما فکر کردیم و تصمیم گرفتیم و به ما القا می‌کنند که فلان کالا بهتر است یا فلان تصمیم اصولی‌تر است

🔹⁣چند سال پیش آموزش و پرورش، اهمیت این موضوع را متوجه شد و تلاش کرد کارهایی در این زمینه انجام دهد. در این زمینه کتاب‌هایی مانند «تفکر و پژوهش»، «تفکر و سبک زندگی» و «تفکر و رسانه» تولید شد و حدود 6 سال در مدارس اجرا شد اما چون ازسوی افراد غیرمتخصص و ناآگاه نسبت به برنامه فلسفه برای کودکان اجرا شد که هیچ آشنایی علمی با این قضیه نداشتند علی‌رغم اینکه این کتاب‌ها به مدارس رفت اما جواب نداد و نتوانستند کاری از پیش ببرند. دلیل دیگر موفق نشدن این طرح، جو مدارس در ایران است که هنوز حافظه‌محور و امتحان‌محور است

🔸⁣پژوهشگاه علوم انسانی حدود 50 عنوان کتاب در زمینه فلسفه برای کودکان دارد که می‌تواند منبع مناسبی برای مربیان و دانش‌آموزان باشد. اما چندان از سوی آموزش و پرورش مورد استقبال قرار نگرفته است. اگر آموزش و پرورش بخواهد کار جدی‌ در این زمینه انجام دهد باید سریعتر این کار را انجام دهد چراکه اگر کوتاهی کند ما از سایر کشورها عقب می‌مانیم
🔹⁣در حوزه نویسندگی، نویسندگان با توجه به عادتی که به ژانر داستانی کودک رایج داشته‌اند، برایشان مشکل است در ژانر فلسفه برای کودکان که ژانر جدیدی است، کار کنند. در این ژانر، مانند ژانرهای قبلی لازم نیست چیزی را حتما به کودکان بیاموزیم و سعی کنیم باورها و دیدگاه‌های ذهنی خود را به آن‌ها منتقل و تلقین کنیم بلکه باید داستانی بنویسیم که کودکان را به فکر وا دارد و به آنها یاد دهد که با هم گفت‌وگو کرده، تحقیق کنند و به نتیجه‌ای برسند که انجام آن کار درست است یا نادرست

مشروح گفت‌وگو با سعید ناجی ⁣مدیرگروه فلسفه برای کودکان پژوهشگاه علوم انسانی

👇👇👇
⁣⁣http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/259536
Forwarded from ♕ تو بمان ♡
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحنه ای بی نظیر در طبیعت که همه نگاه ها را به خود خیره کرد

‌‌‌‌‌     

   👇🏻 ‎‌‌‌‌‎♥️ℒℴνℯ♥️👇🏻
🆔 ⚜️ @silence_00
🆔 ⚜️ @tobemann👈
وقتی قانون طوری نوشته می شود که راه سوء استفاده باز باشد:
(خلاف شرع)بین
خلاف (شرع بین)!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏اینها رو یه ریاضی‌دان ژاپنی به اسم Kokichi Sugihara طراحی کرده، وقتی از زوایای مختلف بهش نگاه میکنی شکل متفاوتی رو میبینی !😳

‌‌‎بعید نیست ، دید ما هم به خیلی چیزها همینطوری باشه 🤔

@Razcom
📕چگونه بحث کنیم؟📕(1)
- معنای واژه ی بحث
- هدف از بحث
- چه بحثی مطلوب است؟
- ضرورت بحث مطلوب
وقتی صحبت از بحث می شود چه چیز از ذهن شما خطور می کند؟
شاید آنچه فی الفور از ذهن برخی از ما می گذرد مخالفت کردن با عقیده و نظری که یکی دیگر بیان کرده و رد نظر وی باشد.
شاید واژه ای که بتواند توصیف گر تصور اولیه ما باشد اصطلاح مشاجره و مجادله با دیگری است.
واژه ی argumentدر زبان انگلیسی هم مثل واژه بحث در زبان فارسی است.
آن هم گاهی مترادف ( تبادل نظرهای مخالف یا متضاد خصوصا همراه با تندی و حرارت) به کار می رود؛ همانگونه که بحث هم گاهی به معنای نزاع به کار برده می شود.
آنچه از کاربردهای کلمه بحث می توان برداشت کرد این است که هدف از این کار در معنای بحث لحاظ نشده است.
یعنی ممکن است بحث صرفا برای ابراز مخالفت باشد، ممکن است برای دفاع از حق کسی باشد و ممکن است برای دفاع از منافع فردی ، و نیز ممکن است صرفا برای اینکه نشان دهیم که حق با ماست و نیز هر هدف یا منظور دیگر
همه می دانیم که سهلترین و مناسبترین وسیله ارتباطی بین انسانها گفتار است.
کسانی که برای مدتی کوتاه هم از این وسیله ارتباطی محروم مانده اند، بیشتر از دیگران می توانند به اهمیت این ابزار پی ببرند.
افرادی که مدتی در زندان انفرادی به سر برده باشند و صدایشان به سلول بغلی نرسد می توانند درک کنند که چه سخت است ایجاد ارتباط با دیگران.
فردی که به طور موقتی صدایش را از دست داده است می فهمد که چه سختی می کشد برای فهماندن مرادش خصوصا اگر سواد نوشتن نداشته باشد یا توان نوشتن.
یا کسی که کر و لال به دنیا آمده است.
اما امروزه فایده گفتار در رساندن مقصود خود به دیگران و فهمیدن مراد آنها خلاصه نمی شود.
زندگی انسانی تا به آن حد از پیچیدگی رسیده است که انسان بدون یاری دیگران و بدون یادگیری بسیاری از امور نمی تواند زندگی کند یا لااقل نمی تواند آسوده زندگی کند.
زبانهای بسیاری اختراع شده اند که بدون فهم آنها بهره گیری از مواهب زندگی ناممکن است.
زبان یخچال، زبان تلویزیون ، زبان ماشین لباسشویی، زبان ماکروویو، زبان کامپیوتر، زبان موبایل،زبان اتومبیل، زبان خیابانها و جاده ها، زبان برنامه های مختلف رایانه ای و ..و نیز دانشهایی که دانستن آنها جزو سواد محسوب می شود یعنی جزو مهارت های اولیه برای زندگی اجتماعی.
همه ی اینها ایجاب می کند که ما ابتدا بتوانیم که مهارت ایجادارتباط با دیگران، گفتار با آنها را یاد بگیریم به نحوی که زمینه لازم برای یادگیری متقابل فراهم باشد.
به تعبیر دیگر ما باید درک کنیم که در زندگی اجتماعی خود به رفاقت با دیگران بیشتر از رقابت با آنها نیازمندیم.
ازینرو باید نوع خاصی از بحث را تعریف و تبلیغ کنیم که مضمونش گفتگو برای یادگیری متقابل باشد و مهم نباشد که کدامین طرف یاد می دهد و کدامین طرف یاد می گیرد. زیرا اگر با دقت نظر کنیم در هر گفتگویی لامحاله هر دو طرف یاد میدهند و هر دو طرف یاد می گیرند حتی اگر ظاهرقضیه چنان ننماید.
مراد ما از گفتگو آن چیزی نیست که رسما به عنوان آموزش تعریف شده است و یکی در جایگاه آموزگار قرار می گیرد و دیگری در موقعیت آموزگر که آن نوع خاصی از رابطه ی گفتاری است و مناسبات خاص خود را دارد.
در دو دهه اخیر و با توسعه شگفت انگیز امکانات ارتباطی، امکان تبادل افکار بین انسانها در ابعاد بسیار وسیعی گسترده است.
این توسعه، بار سنگینی را بر دوش فاهمه انسانها می نهد که برای این کار آموزش ندیده اند و ازینرو مهارتهای کافی برای مواجهه با این شرایط را ندارند گرچه حتی بعضی از این افراد حتی از نداشتن مهارت هم بی اطلاعند.گرچه شاید شرایطی برای هرکس پیش آمده باشد که واقعا خود را درمانده از تصمیم گیری در موارد خاص ببینند و خود را مواجه با گزینه های متعددی بیابند که برای قبول هر یک اقتضاهایی وجود دارد.
می گویند روزی ملانصرالدین کیسه ای بر پشت راهی خانه بود که رهگذری از وی پرسید: ملا از کجا می آیی؟
ملا که بی حوصله از خستگی و نیز فضولیهای مردم بود پاسخ داد که سر پل اغذیه پخش می کردند از آنجا می آیم!
مرد به سرعت به طرف پل روان شد.
کمی نگذشته بود که متوجه شد افراد بسیاری دوان دوان به سمت پل می روند.
کنجکاو شد و از یکی سوال کرد. او در حالی که به سرعت می دوید گفت که: سر پل حلوا پخش می کنند.
تا خواست بگوید که بابا این دروغ را من گفته ام او رفته بود.
از چند نفر دیگر هم سوال کرد و همین جواب را شنید و ..
کم کم خودش به شک افتاد که نکند خبر درست باشد و او از قافله عقب بماند!
کیسه اش را در گوشه ای نهاد و خودش هم پشت سر دیگران به طرف پل راهی شد!
امروزه این اصل کارگر افتاده، باید به این اصل مهم باور داشت که اگر نخواهیم به اشتباه بیفتیم باید دیگران را در نیفتادن به اشتباه یاری کنیم.
به تعبیر دیگر باید برای فهم درست به همدیگر کمک کرد. باید هم اندیشی را یاد گرفت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker