خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
یک ویدیوی خوب و روشنگر برای تبیین نقش اسکناس در جامعه و چگونگی وقوع تورم.
ممنونم از سرکار خانم پایدار برای اشتراک گذاری این فایل🌺🙏🌺
🔹همه ی آنچه بایددرمورد«مهندسی افکار عمومی»درشبکه های اجتماعی بدانید
🔹شغل کمپانی های تازه تاسیسIT:ساخت اکانت«فیک»درشبکه های اجتماعی وجهت دهی به مردم/انتخاب
👇👇
yon.ir/ZxnZv
Forwarded from م پادار
♦️ #جامعه_یا_اجتماع

✍️ زنی اسپارتی پنج پسر در ارتش داشت و در انتظار خبری از میدان نبرد بود. برده‌ای آمد؛
زن اسپارتی لرزان از او خبر گرفت...
برده: «هر پنج پسر تو کشته شدند.» زن گفت: «ای برده‌ی پست! آیا من از تو درباره‌ی پسرانم سوال کردم ،؟
مهم این است که ما پیروزی بدست آورده‌ایم!» مادر به سوی معبد دوید و خدایان را شکر گزارد.

#ژان_ژاک__روسو پس از نقل این داستان می‌افزاید: «اینَک شهروند!»

📕 #امیل
👤 #ژان_ژاک_روسو

پس از آنکه #هگل نقطه عطفی در فهم تاریخ ایجاد کرد، این سخن قوت گرفت که کسانی مانند ایرانیان دیگر هیچ جایی در تاریخ ندارند و راستش را بخواهید دیگر مردمان مشرقی انسان محسوب نمی‌شوند. هگل معتقد بود کسانی مانند مردم مشرق زمین اگر چه در کنار سایر مردمان خدمت‌های خوبی به تمدن جهان کرده‌اند اما متٲسفانه هیچ فهمی از جامعه ندارند.

مردمان مشرق زمین افراد مستقلی هستند که در کنار هم زندگی می‌کنند. هرکس فقط به فکر منافع خود و نزدیکانش است. در یک کلام این مردم در هرچیزی فقط خودشان را می‌بینند، آن‌ها دغدغه جامعه ندارند. بلکه مانند عده‌ای هستند که در یک اتاق در بسته نگهداری می‌شوند.آنها آنقدری با هم در ارتباط هستند، آنقدری برای منافع مشترک تلاش می‌کنند که اهداف شخصی خودشان تٲمین شود و حال و آینده جامعه برای آنها در اولویت نیست.

این در حالی است که در غرب، از هزار سال پیش از میلاد، انسان بودن انسان، به پولیس داشتن (شهروند بودن) او بود. جامعه نه مرزهای جغرافیایی، نه حکومت و نه زبان و نژاد بلکه "روح کلی" ای است که تمام هویت یک انسان غربی را می‌سازد. روحی که قانون زیستن انسان از دل آن می‌جوشد.

به همین جهت گفته می‌شود مردم مشرق زمین "اجتماعی" از افراد هستند، نه یک "جامعه". آن‌ها هنوز فهم واقعی و عمیقی از مفهوم جامعه به دست نیاورده‌اند.
Forwarded from اتچ بات
مقایسه فرایند نوسازی آتاتورک و رضاشاه(قسمت دوم)
✍️✍️علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/Ali_Moradi_maragheie
با آغاز فرآیند مدرن سازی، اصلاحات آمرانه تاتورک در ترکیه و رضاشاه در ایران،در مقابل هر دو جریان، قشر سنت گرا ایستادگی کردندچرا که نگران آن بودند که هر تغییر و اصلاحی منجر به ایجاد دولت سکولار و جدایی دین از سیاست گردد. همچنین جناح سنت گرایان واهمه داشتند که با فرو ریختن شالوده نظام سیاسی کهن، اتوریته خود را از دست بدهند. البته، در عمل نیز چنین شد. زیرا براساس نظام خلیفه ای یا سلطانی، منشاء قدرت، نه ناشی از اراده ملت بلکه از ناحیه خدا به خلیفه یا سلطان به عنوان سایه خدا تفویض گشته بود.وقتی اندیشه جمهوری خواهی در امپراطوری عثمانی و ایران قاجاری رشد یافت، در هر دو تأکید بر این امر بسیار مهم می شد که «قدرت،ناشی از اراده ملت» یعنی از پایین است.
در چالش با سنت گرایان افزون بر تفاوتهای فردی آتاتورک و رضاخان، به نظر می رسد که رضاخان مانعی به مراتب پیچیده تر از آتاتورک در پیش رو داشت. زیرا برخلاف ترکیه، در ایران سنت گرایان برآمده از دوره قاجاریان،بسی پر قدرت و در زندگی سیاسی کشور نقش بسیار مهمی ایفا می کردند. چنین است که می بینیم تلاشهای رضاخان و آتاتورک از نظر زمانی در حالی که کاملاً مقارن با هم بود، از وجوه تشابه زیادی نیز برخوردار هستند:
شش اصل مشهور کمالیسم یعنی جمهوری خواهی، سکولاریسم، ناسیونالیسم، مردم گرایی، دولت سالاری و انقلابیگری را وقتی با تلاشهای رضاخان مقایسه می کنیم، در واقع در اندیشه رضاخان به سه اصل سکولاریسم، ناسیونالیسم و دولتسالاری تقلیل می یابند.
آتاتورک در 1302 ش. دستگاه دارالخلافه را برچید و به جای آن جمهوری را در مهرماه همان سال اعلام کرد اما ناکامی رضاخان از عملی کردن شعار جمهوری خواهی باعث شد که پس از امحا و سرنگونی سلسله قاجاریه، سلسله پهلوی را در 1304 جایگزین آن کند. رضاخان و بعدها رضاشاه برخلاف همتایش در ترکیه، هرگز به عوام اعتقادی نداشت. شاید دلایل روانشناختی از جمله تربیت و روحیه نظامی گری اش در این امر دخیل بوده باشد.
اندیشه تأسیس رژیم جمهوری در ترکیه به سالهای قبل از آتاتورک یعنی «دوره تنظیمات» برمی گردد و آتاتورک در واقع آن را از یک خواسته قبلی بخش زیادی از روشنفکران و نخبگان به منصه عمل درآورد. اما در ایران اندیشه جمهوریخواهی هرگز اندیشه غالبی نبود. رگه هایی از آن را می توان در سفرنامه میرزا صالح در قرن نوزده، رساله «یک کلمه» میرزا یوسف خان مستشار الدوله در 1870 م./ 1249ش. پیدا کرد که در هر دو از این فکر بدیع حمایت می کنند که «منشاء اقتدار دولت، اراده ملت است» که این انتقال قدرت در هر دو کشور قرار بود از طریق رژیم مشروطه و «نظم پارلمانی» صورت گیرد.
سرانجام این اندیشه در آستانه انقلاب مشروطیت از درون خیل رساله هایی پر کشیدند که در خصوص فواید مشروطیت به تحریر درمی آمدند.
اما از منظر اندیشه جمهوری خواهی باید گفت که پس از پیروزی مشروطیت، مشروطه خواهان همیشه دست به عصا راه می رفتند و در هیچ برگی از مذاکرات مجلس اول نمی توان شاهدی برای اندیشه جمهوری خواهی یافت. اگرچه بعضی از روزنامه های تندرو عصر مشروطیت که مخالف سرسخت مواضع محمدعلی شاه بودند، گاهگاهی خواستار جایگزینی نظام جمهوری به جای پادشاهی بودند، اما باید گفت که آنها بیشتر، از آن به عنوان حربه ای برای ترساندن محمدعلی شاه استفاده می کردند تا دست از دسیسه و تخطئه بر علیه مجلس بردارد.
در اینجا باید به عامل بسیار مهم یعنی فروپاشی حکومت تزار و روی کار آمدن حکومت سوسیالیستی در 1917م. در همسایگی مان یعنی شوروی اشاره کرد. این مسأله باعث تغییر سیاست بریتانیا در قبال کشورهای منطقه شد، سیاستی که قبل از این براساس تضعیف قدرت حاکمه ایران بود. پس از آن نیاز به حکومتی به شدت تمرکزگرا احساس می شد تا ضمن جلوگیری از خیزش حرکتهای کمونیستی در این کشورها، از صدور انقلاب توسط شوروی به کشورهای پیرامونی ممانعت به عمل آورد.
ناکامی رضاخان در جمهوری خواهی اش او را به سوی تسخیر کامل قدرت سوق داد. در حالی که در 29 اکتبر 1923م. آتاتورک رسماً به ریاست جمهوری ترکیه برگزیده شد، در ایران در نهم آبان 1304 طرح انقراض سلسله قاجاری از تصویب مجلس گذشت و در 4 اردیبهشت 1305 رضاخان به رضاشاه تبدیل شد.
تصویری که در زیر آورده میشود مربوط به پوستر تبلیغاتی دوران آتاتورک می باشد:
Forwarded from F.z. Karimi
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرن‌هاست سرگشته‌ی بیابان خضر الیاسم!
شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه‌گیر و خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارم‌آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟
وای بر آن‌که برده کند، و آن‌که بردگی خواهد! وای بر آن‌که نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟ سوگند خوردید به فرق شکافته‌ی من برای رواج سکه‌های قلبتان! به ذوالفقار خون‌چکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده‌دلان را کیسه تهی کنید!
اى طبلى از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختید تا خود شکم بینبارى! اى رگ گردن بر آورده، گردن زدن آیین کردى، که گردنت نزنند! اى بالانشین، که حیا افکندى، دور نیست که افکنده شوى! و ای ستم بر، که در مظلومیّت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می‌دید، تا رکابت گیرند و چون بر زین نشستی، بر پیادگان خندیدی!
اى زاده‌ی دروغ و بالیده در ریا، به شمار بارهایى که به نامم سوگند خوردى براى فریفتن خویش و دیگرى و من و خدا، به‌‌ همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمى از فردا کن که آینه روبه رویت گیرند. ذوالفقار این است، نه تیغ دو دم!
صبر کردم صبر، چون کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد . به سالها!
آنها که خود را به من می‌بندند، کاش آزادم کنند از این بند! آنها که سوار بر مرکب روح ساده‌دلانند! آنها که لاف جنگ می‌زنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش می‌پرورند برای جنگ با حقیقت!
شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! شما دوستداران من با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟

مجلس ضربت زدن _ بهرام بیضایی
⭕️فضای خانه دایی( امام‌ موسی‌ صدر) و رفت‌و‌آمد مهمانان با پوشش‌های گوناگون برای من بسیار جالب بود.

در آنجا می‌دیدم خانم‌هایی بدون حجاب شرعی به مجلس شیعیان می‌آیند و حاضران آن‌ها را به ایثارگری و پایداری در برابر دشمن می‌ستایند و از خدمات آنها تعریف می‌کنند و آنها را «نیکوکار» می‌نامند حال آنکه من تا آن‌زمان می‌پنداشتم، زنان باحجاب، فقط می‌توانند به اینگونه صفات متصف شوند، یا می‌شنیدم از «فِیْروز»، بانوی خواننده‌ای- با اجرای کنسرت در جنوب لبنان، احساسات مردم را نسبت به پایداری در برابر اسراییل برانگیخته بود- به نیکی یاد می‌کردند.

در آنجا متوجه شدم که حجاب و ظواهر شریعت یکی از آداب و مظاهر دین‌داری است، نه همه آن، از این رو نگاهم به افراد و داوری‌ام نسبت به دین و دین‌داری دگرگون شد.

✔️اقلیم خاطرات
فاطمه طباطبایی
همسر سید احمد خمینی
ص، ۱۹۶
شرح عکس: فیروز خواننده سرشناس لبنان
امروز زادروز #امام‌موسی_صدر است.
@sahandiranmehr
Forwarded from فتویا
معلم قبول کرده جوابشو و‌ نمرهﻯ سوالو کامل بهش داده 😂


@Fotoya | فتویا
🚫⛔️🚫⛔️🚫

این حرفها چگونه باید تفسیر کرد؟

یک زبان دیپلماتیک مذاکره ای

یا

یک بیان غیر دیپلماتیک ناظر به درک و عزم واقعی؟



✔️رهبری: اروپایی‌ها می‌خواهند هم تحریم را تحمل کنیم و هم از فعالیت هسته‌ای دست بکشیم🔻

از برخی حرف های بعضی از دولت های اروپایی این جور برمی آید که اینها توقع دارند، ملت ایران هم تحریم ها را تحمل کند و هم از فعالیت هسته ای خود که نیاز قطعی آینده کشور است دست بکشد و همین محدودیت هایی که بر آن تحمیل کرده اند را بپذیرند.

من به این دولت ها میگویم بدانند که این خواب آشفته تعبیر نخواهد شد.

ملت ایران و دولت ایران این را تحمل نخواهند کرد که هم تحریم باشند هم در محدودیت و حبس هسته ای قرار داشته باشند.
سازمان انرژی هسته ای موظف است سریعا آمادگی های لازم را برای رسیدن به 190 هزار سو فعلا در چارچوب برجام فراهم کند و همچنین برخی مقدمات دیگر را که رئیس جمهور محترم دستور آن را داده اند از همین فردا آغاز کنند

@sahandiranmehr
Forwarded from Leilaye Leili (Leilaye Leili)
كاريكلماتور:
"براندازي" صنعت مونتاژ "انقلاب" است؛ وارداتي! تحت سرمايه گذاري خارجي! بنجل!
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️وقتی علی نیز سانسور می شود!

علی نام شخصیتی است که بعد از پیامبر، مشهورترین جهان اسلام است. اما بخش مهمی از تاریخ وی سانسور شده است. اصولا برخی دوست ندارند این بخش از تاریخ تبیین شود. حتی صفویان که مذهب رسمی این کشور را شیعه اعلام کردند فقط جنبه هایی خاص از زندگی و حکمرانی وی را برجسته کرده اند. تصویری که از وی برای ما نشان داده شده؛ قهرمانی جنگ آور، فاتحی قدرتمند و حاکمی مقتدر است که دوران کوتاه حکومتش بیشتر به جنگ گذشت. نام وی با شمشیر و خون و ذوالفقار گره خورده. بگذارید چند تصویر کاملا متفاوت از این شخصیت را با هم مرور کنیم:

1- روز بیعتش مردی از میان جمع برخاست و علنا گفت: با تو بیعت می کنم اما اگر رفتار نامناسبی داشته باشی، تو را خواهیم کشت. بدون اینکه حتی اخمی به ابرو بیاورد فقط یک کلمه گفت: قبول!

2- برخی افراد از بیعت او سر باز زدند، با مدارای تمام با آنان به گفتگو نشست و هیچ گونه فشاری تحمیل نکرد. برخی بیعت کردند و برخی نه! او امنیت کسانی که بیعت نکردند را تضمین کرد.

3- در زمان جنگ ها، همه چیز امنیتی می شود و هر کسی که همراهی نکرد می شود خائن. اما در یکی از جنگ ها، به مردم کوفه چنین نوشت: من یا ستمکارم یا ستمدیده. اگر مرا نیکوکار یافتید، یاری ام کنید و اگر خطاکارم دیدید، به سوی مسیر حق بازم گردانید. ذره ای لحن آمرانه در نوشتار او می یابید؟ فقط یک مورد نمونه مشابه در تاریخ می توان پیدا کرد؟

4- خودتان را جای یک فرمانده ارشد جنگ قرار دهید. عده ای می آیند و می گویند که ما با شما به میدان جنگ می آییم. آنجا حقیقت که بر ما معلوم شد تصمیم می گیریم که با شما باشیم یا با دشمنان شما. صادقانه چه می کنید؟ به او چنین پیشنهادی شد! نه تنها دلگیر نشد بلکه این سنجشگری و عقلانیت را پسندید و آنان را به چنین داوری ای تشویق کرد.

5- به مردمش می گفت: اگر فرامین من را در راستای پیروی خدا دیدید بر شما لازمست که همراهی کنید اما اگر در فرمان من، نافرمانی خدا نهفته بود چه از سوی من باشد و چه غیر من هرگز فرمان نبرید!! او از مردم اطاعت نمی خواست، شجاعت حقیقت طلبی را ترویج می کرد.

6- او خود را در حلقه محدودی از یاران (خودی ها) محصور نمی کرد. موارد متعددی در تاریخ گزارش شده که مردم را به گفتگو و مشورت فراخوانده آنهم در مهم ترین امور مانند تصمیم گیری در مورد معاویه. به ويژه در باب جنگ ها، هم با بزرگان و سران قبایل و هم با مردم عادی به گفتگو می نشست.

7- وی متوجه شد که برخی نمی توانند شکایات و خواسته هایشان را با وی در میان بگذارند یا به واسطه عدم دسترسی یا شرم یا ترس، برای اولین بار مکانیزمی طراحی کرد به نام «بیت القصص» تا مردم مستقیما با او در تماس باشند.

8- در یکی از سخنرانی‌ها یکی از سپاهیان بپاخاست و اظهاراتی کرد آمیخته به تملق. او سخنانش را چنین ادامه داد: ... من بیزارم از این که درباره من اینگونه بیاندیشید که تعریف و تمجید شما را دوست دارم. ... با سخنان زیبا از من تعریف نکنید و توصیه کرد که با گفتن «سخن حق» مرا ترک کنید.

9- انتقاد از خود را خط قرمز جامعه نکرد. در حکومتش پاسخ سخن هر چقدر تلخ بود فقط با سخن داده می شد! بسیاری از مخالفانش در مسجدی که نماز می خواند جمع می شدند اعتراض می کردند دشنامش می دادند. اما یک روز هم سهمشان از بیت المال حذف نشد. مخالفت با حکومت هزینه نداشت.

10- در برخوردهای قهری آن مقدار شکیبایی می ورزید و بر گفتگو، تعامل و مدارا تاکید می ورزید که برخی او را به تردید و ترس متهم می کردند (برداشت آزاد از دکتر صابر اداک، اخلاق زمام داری)

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
این ها بخشی از «تاریخ تاریک» است که کمتر برای ما گفته شده. این ها کنار صدها واقعیت تاریخی پنهان داشته شده نشان می دهد که او حکومتش را بر سه اصل بنا کرد:
1- اصل عقلانیت: حاکم خدا نیست. مردم باید جرات فکر کردن و سنجیدن داشته باشند و فرامین حاکمان باید با حق سنجیده شود. پیروی وفادارانه ارزشمند نیست. استدلال و سنجشگری است که باید مبنای انتخاب باشد و خرد جمعی مبتنی بر همین عقلانیت است که باید مبنای حکومت حاکمان باشد.
2- اصل آزادی: آزادی یعنی آنکه افراد بتوانند متفاوت فکر کنند و آزادانه عقاید خود را با یکدیگر گفتگو کنند. «یکسان اندیشی»، استبداد می آورد و رکود و «متفاوت اندیشی» پویایی می آورد و رهایی.
3- اصل اخلاق: حاکمان جایز نیستند به هیچ بهانه ای حتی جنگ، اصول آزادی و عقلانیت را لگدمال خودحق پنداری کنند.

او فقط فاتح خیبر نبود. مهم ترین فتح او باز کردن چشمان ما به الگوی جدیدی از حکمرانی است که بر مدار انعطاف، مداراجویی، عقلانیت ورزی، آزادمنشی و مشارکت جويي است. او فاتح همیشگی سرزمین عقلانیت و آزادگی است. چه یک خانواده را اداره می کنیم چه یک شهر یا یک شرکت بین المللی اصول سه گانه فوق الهام بخش است.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
Paradigm
واژه ی پارادایم در دستور زبان، » ابتدا در قرن پانزدهم به معنی الگو، مدل و نمونه به کار می رفت و می گفتند به فرض مثال الفاظ amo ،amas ،amat
یک "پارادیگم" یا "نمونه" است از آن جهت که الگویی را نمایش می دهد که در مورد عد ه ی زیادی از افعال دیگر لاتینی مثلا laudo ،laudas ،Laudat به کار می رود . معنایی در حد صیغه در دستور زبان عربی

اما در دهه ی 1960 تامس کوهن واژه ی پارادایم را به معنی یک تفکر در هر انقلاب علمی بکار برد.
پارادایم در لغت و اصطلاح
"پارادایم" از کلمه یونانی "پارادیگما" گرفته شده است و در اصل واژه ی افلاطونی است و تغییر شکل یافته ی کلمه ی "مُثُل" بعدها
توسط مترجمان است. امروزه به معنای یک جهان بینی و نظریه ی کلی است که انسان راجع به قلمروئی از هستی دارد و با توجه به آن نظریه به تفحص و بررسی جزئیات درون آن قلمرو می پردازد. کوهن مفهوم پارادایم را در کتاب "ساختار انقلاب های علمی"( 1962 ) بکار برد و آن را به این صورت تعریف می کندکه پارادایم عبارت است از دستاوردهای علمی به صورت عمومی پذیرفته شده ای، که برای مدتی
به وسیله ی کارورزان آن رشته، به عنوان مدلی برای حل مسائل رشته ی مزبور به کار گرفته می شوند
بطورکلی تعاریف فوق، پارادایم را چارچوبی برای حل مسئله و معما می دانند که فعالیت های دانشمند را در همین چهارچوب، برای مفهوم پردازی مسائل خاص سامان می بخشد.
مراحل شکل گیری پارادایم

کوهن با طرح مفهوم کلیدی پارادایم، روش واحدی را که تجربه گرایان به آن اعتقاد داشتند، به چالش کشید. وی در این باره اظهار
کردند که هر پارادایم روش خاصی دارد.
کوهن پارادایم را در ارتباط با انقلاب علمی مطرح می کنند و می گویند با هر انقلاب پارادایم جدیدی بوجود می آید که متفاوت با پارادایم قبلی است و اینکه هر پارادایم چارچوب خاص خود را دارد و قابل مقایسه با دیگری نیست. نتیجه ای که کوهن در تشریح این پاراگراف می گیرد به این شکل است که چرخش پارادایمی را تابع هیچ قاعده ی عقلانی ندانسته و حتی تأمل و تفسیر را نیز در آن دخیل نمی داند .
بطور خلاصه روش عقلانی در پارادایم علمی کوهن کم رنگ می شود..
کوهن مراحلی را که علوم از آ نها گذر می کنند در 4 مرحله می داند:
❇️یکی "مرحله ی پیش از پارادایم" است که مکتب های نظری از هیچ پایبندی جامعه ی علمی برخوردار نیست.
❇️دوم "مرحله ی پارادایمی" است که پارادایم مورد تایید علمی قرار گرفته و به عنوان چهارچوب اصلی حل مسائل دانشمندان است.
❇️سوم "مرحله بحران"، که پارادایم مسلط نزد بخش مهمی از جامعه ی علمی با ناکامی مواجهه می گردد. و پارادایم های جدیدی ابداع و احیا می شود[و تنوع پارادایمی شکل می گیرد.
❇️چهارم انقلاب علمی بوجود می آید و پارادایم جدید مسلط می شود.
در مدل سیاسی کوهن پارادایم به جای "حکومت " است و با تغییر رژیم حاکم پارادایم جدید شکل می گیرد.
نتیجه
نتیجه ی پارادایم در چند بند تلخیص میگردد:
⭕️1. کوهن اگر چه پارادایم را برای علوم طبیعی به کار برد اما به علوم اجتماعی در کتاب "ساختار انقلاب های علمی" بی توجه نبوده است.
⭕️2. واژه ی پارادایم از کلمه ی یونانی پارادیگما گرفته شده است.
⭕️3. نظریه ی کوهن را می توان دو جور تفسیر کرد
یکی زاویه ی علم عادی(مورد علاقه ی رفتارگرایان) که ترومن و آلموند انقلاب علمی را زمینه ساز گذار به آن می دانند
، دوم زاویه ی انقلاب علمی(مورد علاقه ی سازه انگاران و رادیکال ها).
مسأله ی اصلی را نه علم عادی بلکه انقلاب می دانسته و این تغییر شکل گفتمانی پیدا می کند
⭕️4. مراحل پارادایمی(پیش پارادایمی، پارادایمی، بحرانی، انقلاب علمی و حاکمیت پارادایمهای نو).
⭕️5. پارادایم جامع تر از مدل است.
به فرض مثال مدل تصمیم گیری در نظریه ی بازدارندگی زیر مجموعه ی پارادایم واقع گرایی است.
در مناظره‌های انتخاباتی سال ۸۸ ، تمام مشکلات حتا مسایل مربوط به دوران هاشمی رفسنجانی به میرحسین موسوی ربط پیدا می‌کرد حالا اما تحریم به دولت احمدی‌نژاد مطلقا ربطی نداشته است.
@sahandiranmehr
Forwarded from اتچ بات
ترورهای سیاسی همیشه بجای حل مشکلات،خود مشکل سازند.
✍️✍️علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/Ali_Moradi_maragheie
دیروز 12خرداد سالروز ترور ناصرالدین شاه بود همیشه ترورها در طول تاریخ ضررشان برای جوامع بیشتر از خیرشان بوده است چرا که ترور کنندگان بیشتر آدمهای احساسی و افراطی بوده که غالبا تنها مجری بوده اند نه تصمیم گیرنده. مشکلات جامعه پس از ترور نه تنها فرو نکاسته بلکه افزایش نیز یافته است.میرزارضا کرمانی نیز بازیچه ایی بیش نبوده که تنها منویات سلطان عبدالحمید دوم و سیدجمال را اجرا میکرد!
زمانی که گلوله اش در قلب ناصرالدین شاه نشست با همان حالِ زخمی، افتان و خیزان خود را به مقبره جيران‏ رساند جیران سوگلى ايام جوانى شاه بود که جوانمرگ شده بود وقتی به سرِ قبر رسید در همانجا جان داد(تاريخ لرستان روزگار قاجار...ص327)شاه چنان عاشق او بود که زمانی به غلامحسين خان غفارى گفته بود اگر خدا در آخرت جيران‏ را بمن بدهد من از هر حورى صرف‏نظر ميكنم(خاطرات و خطرات...ص77)
اگر ميرزارضاي‌ كرماني‌ چاره ی‌ كار را در ترور ناصرالدين‌ شاه‌ مي‌ديد، به این دلیل بود که او فكر مي‌كرد با كشتن‌ او بساط ‌ظلم‌ و جور برچيده‌ خواهد شد، اما تاريخ‌ نشان‌ داد‌ كه‌ پس‌ از كشته ‌شدن‌ ناصرالدين‌ شاه‌ نه‌ تنها چنين‌ نشد، بلكه‌ به‌ جاي‌ او، فردی ضعیف و خرافاتي‌ چون‌ مظفرالدين شاه‌ بر آن‌ قدرت‌ و مسند اعلي‌ تكيه‌ كرد كه‌ با ذهنيت‌ منفعل‌ خود باعث‌ شد ناامني ‌هاي ‌گسترده‌ تر گشته و فقر، دمار از روزگار مردم‌ درآورد، به‌ همين‌ خاطر وقتي‌ حاجى محمد كاظم ملك التجار به ملاقات میرزا رضا کرمانی می رود از او می پرسد مگر انوشيروان‏ عادل را پشت دروازه طهران سراغ داشتى كه ناصر الدينشاه را كشتى؟ ميرزا رضا از شنيدن اين سخن سكوت عميقى كرده ميگويد در اين چند روزه در ميان همه سخنها كه از زبان هركس شنيدم سخنى باين درستى نشنيده بودم!(حيات يحيى...ج‏1ص154)
و اگر امثال حيدر عمواوغلي‌ها با توسل‌ به‌ نارنجك‌ مي‌خواستند با كشتن‌ محمدعلي‌ شاه‌ بساط‌ ظلم‌ را از صحنه‌ي‌ ايران‌ برچينند، در واقع‌ همگي ‌راه‌ ميانبُر و ساده‌اي‌ را براي‌ مبارزه‌ با ستم‌ برگزيده‌ بودند. آنان فكر مي‌كردند كه‌ با كشتن‌ حاكمي‌ جبار، مردم‌ زير سلطه‌اش‌ آزاد خواهند شد. اما نبايد اين‌ اشتباه‌ اساسي‌ ایشان را از نظر دور داشت‌ كه‌ آنان‌، حاكم‌ را از توده‌هاي ‌محكوم‌ جدا مي‌دانستند و به‌ تعامل‌ ذهني‌ و روابط‌ عميق‌ بين‌ يك ‌ستمگر و ستمكش‌ در يك‌ نظام‌ استبدادي‌ توجه‌ نمي‌كردند. به‌ همين‌خاطر، فكر مي‌كردند كه‌ رژيم‌ استبدادی را مي‌توان‌ با بمب‌ تروريستي ‌فروريخت‌ و يا روستاييان‌ را با تشويق‌ به‌ عدم‌ پرداخت‌ ماليات‌ و بهره ی ‌مالكانه‌ و همچنين‌ شوراندن‌ دهقانان بر عليه‌ فئودال‌ها، نظام‌ فئودالي‌ را متلاشي‌ ساخت‌!.
پس از ترور ناصرالدین شاه،در دوران مشروطیت نیز ترور ناموفق محمدعلی شاه باعث مشکلات و شکاف بیشتر او با مشروطه طلبان و در نتیجه به توپ بستن مجلس و بدنبال آن قیام تبریز و سرازیر شدن قوای روسی به ایران گردیده و همین،ضربات مرگباری بر پیکر مشروطه نوپای ایرانی وارد ساخت...
هنگامیکه در بازجویی از میرزا رضا کرمانی می پرسند تمام ظلمها را وكيل الدوله کرد چرا بجای اینکه او را بکشید شاه را کشتید؟ و قاتل جواب می دهد:می خواستم به اصل درخت بزنم نه به شاخ و برگها و «ماهى از سر گنده گردد نى ز دم» (انقلاب مشروطيت ايران...ص79)
البته میرزا رضا کشته شد و با چشم خود ندید که حتی او به شاخ و برگ هم نزده است چون ریشه ظلم در جایی دیگر یعنی در جهل همان مردم است!شاید هم زمانی که مردم پس از شلیک او به شاه،وقتی میخواست فرار کند دستگیرش کرده و کتک زنان تحویل ماموران دادند فهمیده باشد!
مشکلات یک جامعه تنها با درایت،عقلانیت و خردورزی در بلند مدت حل میگردد نه با ترورهای کورِ کوتاه مدت...
🖤علی ای همای رحمت- محمدحسین شهریار🖤




علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
🖤🖤🖤شب و علی🖤🖤🖤

شادروان محمدحسین شهریار

علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرّالله است
شب علی دید و به نزدیکی دید
گر چه او نیز به تاریکی دید
شب شنفته‎ست مناجات علی
جوشش چشمه‎ی عشق ازلی
شاه را دیده به نوشینی خواب
روی بر سینه‎ی دیوار خراب
قلعه‎بانی که به قصر افلاک
سر دهد ناله‎ی زندانی خاک
اشک‎باری که چو شمع بیدار
می‎فشاند زر و می‎گرید زار
دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید
کلماتی چو دُر آویزه‎ی گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجر تا سینه‎ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت
روزه‎داری که به مهر اسحار
بشکند نان جوین در افطار
ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب
پادشاهی که به شب برقع‎پوش
می کشد بار گدایان بر دوش
تا نشد پردگی آن سرّ جلی
نشد افشا که علی بود علی
شاهبازی که به بال و پر راز
می‎کند در ابدیّت پرواز
شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر
عشقبازی که هم‎آغوش خطر
خُفت در خوابگه پیغمبر
آن دمِ صبحِ قیامت‎تأثیر
حلقه‎ی در شد از او دامن‎گیر
دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما مگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو
زینبش دست به دامن که مرو
شال می‎بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم
پیشوایی که ز شوق دیدار
می‎کند قاتل خود را بیدار
ماه محراب عبودیّت حق
سر به محراب عبادت منشق
می‎زند پس لب او کاسه‎ی شیر
می‎کند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن‎دوست؟
در جهانی همه شور و همه شر
«ها علیٌ بشرٌ، کیف بشر»
کفن از گریه‎ی غسّال خجل
پیرهن از رخ وصّال خجل
شبروان، مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
Forwarded from Bagheri Mohammad
شعر معروف و ماندگار «علی، ای همای رحمت ....» به خط استاد شهریار