Forwarded from کتابخانه تلگرامی
برای مردم تفکر همچون باری طاقتفرساست!
بنابراین همانقدری که کار حرفهایشان ایجاب میکند میاندیشند
و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی،
که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آنها بتوانند با حداقل اندیشهی ممکن کارشان را پیش ببرند
ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشهشان را محک بزنند...
ساعتها کنار پنجره ولو میشوند و به پیش پا افتادهترین اتفاقات چشم میدوزند و به این ترتیب واقعا برایمان میشوند مصداق این سخن آریوستو که: «چه رقتآورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!»
متعلقات و ملحقات | #آرتور_شوپنهاور
📖 @MyLibraries
l✰ #نوش_خوان
بنابراین همانقدری که کار حرفهایشان ایجاب میکند میاندیشند
و همانقدری که برای تفریحاتِ مختلفشان لازم است و نیز برای گفتگو و بازی،
که ازین رو باید طوری ترتیب داده شوند که آنها بتوانند با حداقل اندیشهی ممکن کارشان را پیش ببرند
ولی اگر در اوقات فراغتشان چنین تسهیلاتی نداشته باشند به جای اینکه کتابی به دست بگیرند و قدرت اندیشهشان را محک بزنند...
ساعتها کنار پنجره ولو میشوند و به پیش پا افتادهترین اتفاقات چشم میدوزند و به این ترتیب واقعا برایمان میشوند مصداق این سخن آریوستو که: «چه رقتآورند ساعاتِ بیکاریِ نادانان!»
متعلقات و ملحقات | #آرتور_شوپنهاور
📖 @MyLibraries
l✰ #نوش_خوان
Forwarded from کتابخانه تلگرامی
Forwarded from سهند ایرانمهر
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️پارسال محمدرضا جلایی پور با انتشار این عکس نوشت:
عکس زندهیاد عزت الله #سحابی و مرحوم هاله سحابی در قفسهی اتاق کار نوام چامسکی در دانشگاه امآیتی. هنوز هم این عکس در کنار عکس راسل تنها عکس اتاق اوست.
@sahandiranmehr
عکس زندهیاد عزت الله #سحابی و مرحوم هاله سحابی در قفسهی اتاق کار نوام چامسکی در دانشگاه امآیتی. هنوز هم این عکس در کنار عکس راسل تنها عکس اتاق اوست.
@sahandiranmehr
Telegram
Forwarded from نشر نایش
ناخوشآوازانِ حرکتهای اجتماعی
شوپنهاور دربارهٔ گفتگو میگوید مدعا را کوچک نگهدار. نگذار مدعا بزرگ و بزرگتر شود. جلوی تعمیم را بگیرید. دور ادعایت حصار بکش تا گزارههای بزرگتر یا حاشیهای به آن نچسبد. اینگونه مانع از «ترفند کثیف» حریف که حمله به تعمیم نادرست یا حمله به گزارههای حاشیهای است، میشویم. مثلاً اگر من میگویم «من به حسن روحانی رأی دادم و از رأیم دفاع میکنم» ادعایم این نیست «همه تصمیمها و رفتارهای حسن روحانی درست است» و نمیگویم «به دولت حسن روحانی نقدی ندارم» و ...
وقتی به مسئلهٔ کوچک ما، گزارههای دیگر بچسبد، گزارههای بزرگتر یا گزارههای حاشیهای برای رقیب دستآویزی برای حمله آماده میشود. یک مثال روشن و خیلی ساده، در مدرسهای در تهران فردی به دانشآموزان تجاوز کرده است. این یک مسئله اجتماعی است و به سادگی میتوان گفت در مخالفت با این مسئله توافق دارند چه باورمند چه ناباور چه حامی نظام چه مخالف. این توافق همگانی میتواند برای مبارزه با این مسئله کمک کند.
اما مسیح علینژاد، توانا، دلیگانی نماینده پایداری و ... مسئله اصلی را منحرف میکنند. توانا از اول که خبر آمد مرتب و مرتب وقتی ماجرا را مینوشت [آگاهانه؟] به دروغ میگفت «نوهٔ آیتالله حائری شیرازی» و حتی وقتی چند نفر تذکر دادند، توجه نکرد. یک گزارهٔ حاشیهای را میچسباند به اصل ماجرا؛ یک گزاره دروغ. دلیگانی پایداریچی میگوید «این محصول اجرای ۲۰۳۰ در مدارس است». مسئله از اجتماعی بودنش درمیآید. علینژاد و توانا گزارهای برای نفی و حمله به روحانیان پیدا کردهاند و دلیگانی ماجرایی برای حمله به ۲۰۳۰. مسئله دیگر اجتماعی نیست. طرفداران دو سو به جان هم میافتند. مسئلهای که میتوانست یک توافق همگانی برای مبارزه با تجاوز باشد، تبدیل میشود به تنفر و حمله به همدیگر.
گزارههای حاشیهای و تعمیمها گاهی عامدانه استفاده میشوند برای تخریب حرکتهای اصلاحی جامعه. حرکتهای اصلاحی را تبدیل میکنند به سیتزهای بیهودهٔ سیاسی. کلنگ اول را چند «فعال» مخالف حاکمیت به حرکتهای اصلاحی میزنند و کلنگ دوم را تندروهای حامی حاکمیت. گاهی این کلنگ اول و دوم چنان تکرار میشود که گویی عمدی در کار است.
حرکتهای اجتماعی نیازمند ناخوشآوازانی نیست که رونق اصلاح را میبرند و مسیر را سخت میکنند. حرکتهای اجتماعی باید حرکت اجتماعی بمانند. گاهی گرهخورده به سیاست هستند؛ اما نه آنگونه که کلنگ و تیشه بخورند و حیثیتی شوند.
اکبر موسوی
کانال سنجشگرانهاندیشی:
@sanjeshgaraneh
شوپنهاور دربارهٔ گفتگو میگوید مدعا را کوچک نگهدار. نگذار مدعا بزرگ و بزرگتر شود. جلوی تعمیم را بگیرید. دور ادعایت حصار بکش تا گزارههای بزرگتر یا حاشیهای به آن نچسبد. اینگونه مانع از «ترفند کثیف» حریف که حمله به تعمیم نادرست یا حمله به گزارههای حاشیهای است، میشویم. مثلاً اگر من میگویم «من به حسن روحانی رأی دادم و از رأیم دفاع میکنم» ادعایم این نیست «همه تصمیمها و رفتارهای حسن روحانی درست است» و نمیگویم «به دولت حسن روحانی نقدی ندارم» و ...
وقتی به مسئلهٔ کوچک ما، گزارههای دیگر بچسبد، گزارههای بزرگتر یا گزارههای حاشیهای برای رقیب دستآویزی برای حمله آماده میشود. یک مثال روشن و خیلی ساده، در مدرسهای در تهران فردی به دانشآموزان تجاوز کرده است. این یک مسئله اجتماعی است و به سادگی میتوان گفت در مخالفت با این مسئله توافق دارند چه باورمند چه ناباور چه حامی نظام چه مخالف. این توافق همگانی میتواند برای مبارزه با این مسئله کمک کند.
اما مسیح علینژاد، توانا، دلیگانی نماینده پایداری و ... مسئله اصلی را منحرف میکنند. توانا از اول که خبر آمد مرتب و مرتب وقتی ماجرا را مینوشت [آگاهانه؟] به دروغ میگفت «نوهٔ آیتالله حائری شیرازی» و حتی وقتی چند نفر تذکر دادند، توجه نکرد. یک گزارهٔ حاشیهای را میچسباند به اصل ماجرا؛ یک گزاره دروغ. دلیگانی پایداریچی میگوید «این محصول اجرای ۲۰۳۰ در مدارس است». مسئله از اجتماعی بودنش درمیآید. علینژاد و توانا گزارهای برای نفی و حمله به روحانیان پیدا کردهاند و دلیگانی ماجرایی برای حمله به ۲۰۳۰. مسئله دیگر اجتماعی نیست. طرفداران دو سو به جان هم میافتند. مسئلهای که میتوانست یک توافق همگانی برای مبارزه با تجاوز باشد، تبدیل میشود به تنفر و حمله به همدیگر.
گزارههای حاشیهای و تعمیمها گاهی عامدانه استفاده میشوند برای تخریب حرکتهای اصلاحی جامعه. حرکتهای اصلاحی را تبدیل میکنند به سیتزهای بیهودهٔ سیاسی. کلنگ اول را چند «فعال» مخالف حاکمیت به حرکتهای اصلاحی میزنند و کلنگ دوم را تندروهای حامی حاکمیت. گاهی این کلنگ اول و دوم چنان تکرار میشود که گویی عمدی در کار است.
حرکتهای اجتماعی نیازمند ناخوشآوازانی نیست که رونق اصلاح را میبرند و مسیر را سخت میکنند. حرکتهای اجتماعی باید حرکت اجتماعی بمانند. گاهی گرهخورده به سیاست هستند؛ اما نه آنگونه که کلنگ و تیشه بخورند و حیثیتی شوند.
اکبر موسوی
کانال سنجشگرانهاندیشی:
@sanjeshgaraneh
Forwarded from دردِ جاودانِگی (عبدالحمید ضیایی)
🔸آئینِ سخنرانی!!
باور کنید مشکل از مداحان و واعظان امروزی نیست!
به تاریخِ مکتوب این دیار که نگاه کنید میبینید که در این باب، خانه از پایبست ویران است.
ببینید مؤلف کتابِ وزینِ اخلاقی "قابوس نامه"، برای واعظان و سخنرانان چه توصیههایی دارد تا رازِ زوالِ اخلاق را در برخی از سخنرانیهای این مرز پرگهر متوجه شوید!
"... بر کرسی هرچه خواهی دعوی (ادعا) کن و اگر سائل(سوال کننده) باشد، باک نبوَد و زبان را فصیح کن و چنان دان که آن قوم که در مجلس تواند، همه بهایم (حیوانات)اند، چنانکه خواهی همی گوی تا به سخن در نمانی.
ولیکن تن و جامه پاک دار و مریدان نعرهزن بدست آر، چنانکه در مجلس پیوسته نشسته باشند، تا به هر نکته که تو بگویی ایشان نعره زنند و مجلس گرم کنند.
و چون مردمان بگریند، تو نیز وقت وقت بگری (گریه کن).
و اگر در سخن درمانی، باک مدار، به صلوات و تهلیل (تسبیح) مشغول باش...
و متحرک باش به وقت گفتن و در میان گرمی زود سست مشو و مادام مستمع را نگر، اگر مستمع مضحکه خواهد، مضحکه گوی و اگر افسانه خواهد فسانه گوی و هر چه عام خریدار آن باشد آن گوی.
و هر سوالی که بر سر کرسی کنند، آنرا که دانی جواب ده و آن را که ندانی بگو: که اینچنین مسائل نه سرِ کرسی را بوَد، به خانه بیا تا جواب گویم؛ که خود کسی به خانه نیاید.
و اگر تَعنُّت (عیب جویی) کنند و بسیار نویسند، رقعه را بِدَر و بگوی که این مسئلهی مُلحِدان و زندیقان است و سائلِ این مسئلهی زندیق است.
همه بگویند لعنت بر زندیق و ملحد باد. بعد ازآن مسئله از تو کس نیارَد پرسیدن"
این هم از این!
🍁منبع: قابوس نامه، تصحیح دکتر امین عبدالمجید بدوی، انتشارات کتابفروشی ابن سینا، چاپ ششم، 1335، ص 136.
#عبدالحمید_ضیایی
@abdolhamidziaei
باور کنید مشکل از مداحان و واعظان امروزی نیست!
به تاریخِ مکتوب این دیار که نگاه کنید میبینید که در این باب، خانه از پایبست ویران است.
ببینید مؤلف کتابِ وزینِ اخلاقی "قابوس نامه"، برای واعظان و سخنرانان چه توصیههایی دارد تا رازِ زوالِ اخلاق را در برخی از سخنرانیهای این مرز پرگهر متوجه شوید!
"... بر کرسی هرچه خواهی دعوی (ادعا) کن و اگر سائل(سوال کننده) باشد، باک نبوَد و زبان را فصیح کن و چنان دان که آن قوم که در مجلس تواند، همه بهایم (حیوانات)اند، چنانکه خواهی همی گوی تا به سخن در نمانی.
ولیکن تن و جامه پاک دار و مریدان نعرهزن بدست آر، چنانکه در مجلس پیوسته نشسته باشند، تا به هر نکته که تو بگویی ایشان نعره زنند و مجلس گرم کنند.
و چون مردمان بگریند، تو نیز وقت وقت بگری (گریه کن).
و اگر در سخن درمانی، باک مدار، به صلوات و تهلیل (تسبیح) مشغول باش...
و متحرک باش به وقت گفتن و در میان گرمی زود سست مشو و مادام مستمع را نگر، اگر مستمع مضحکه خواهد، مضحکه گوی و اگر افسانه خواهد فسانه گوی و هر چه عام خریدار آن باشد آن گوی.
و هر سوالی که بر سر کرسی کنند، آنرا که دانی جواب ده و آن را که ندانی بگو: که اینچنین مسائل نه سرِ کرسی را بوَد، به خانه بیا تا جواب گویم؛ که خود کسی به خانه نیاید.
و اگر تَعنُّت (عیب جویی) کنند و بسیار نویسند، رقعه را بِدَر و بگوی که این مسئلهی مُلحِدان و زندیقان است و سائلِ این مسئلهی زندیق است.
همه بگویند لعنت بر زندیق و ملحد باد. بعد ازآن مسئله از تو کس نیارَد پرسیدن"
این هم از این!
🍁منبع: قابوس نامه، تصحیح دکتر امین عبدالمجید بدوی، انتشارات کتابفروشی ابن سینا، چاپ ششم، 1335، ص 136.
#عبدالحمید_ضیایی
@abdolhamidziaei
Forwarded from کتابخانه نواندیشان
مرگ تمدن ها زمانی آغاز می شود که بزرگان مردم به سوالات جدید آنها پاسخ های کهنه میدهند.
👤 ویل دورانت
@Noandishaan_Book
👤 ویل دورانت
@Noandishaan_Book
Forwarded from اتچ بات
یک ویدیوی خوب و روشنگر برای تبیین نقش اسکناس در جامعه و چگونگی وقوع تورم.
ممنونم از سرکار خانم پایدار برای اشتراک گذاری این فایل🌺🙏🌺
ممنونم از سرکار خانم پایدار برای اشتراک گذاری این فایل🌺🙏🌺
Telegram
attach 📎
Forwarded from سهند ایرانمهر
Forwarded from پایگاه خبری انتخاب
🔹همه ی آنچه بایددرمورد«مهندسی افکار عمومی»درشبکه های اجتماعی بدانید
🔹شغل کمپانی های تازه تاسیسIT:ساخت اکانت«فیک»درشبکه های اجتماعی وجهت دهی به مردم/انتخاب
👇👇
yon.ir/ZxnZv
🔹شغل کمپانی های تازه تاسیسIT:ساخت اکانت«فیک»درشبکه های اجتماعی وجهت دهی به مردم/انتخاب
👇👇
yon.ir/ZxnZv
Forwarded from م پادار
♦️ #جامعه_یا_اجتماع
✍️ زنی اسپارتی پنج پسر در ارتش داشت و در انتظار خبری از میدان نبرد بود. بردهای آمد؛
زن اسپارتی لرزان از او خبر گرفت...
برده: «هر پنج پسر تو کشته شدند.» زن گفت: «ای بردهی پست! آیا من از تو دربارهی پسرانم سوال کردم ،؟
مهم این است که ما پیروزی بدست آوردهایم!» مادر به سوی معبد دوید و خدایان را شکر گزارد.
#ژان_ژاک__روسو پس از نقل این داستان میافزاید: «اینَک شهروند!»
📕 #امیل
👤 #ژان_ژاک_روسو
پس از آنکه #هگل نقطه عطفی در فهم تاریخ ایجاد کرد، این سخن قوت گرفت که کسانی مانند ایرانیان دیگر هیچ جایی در تاریخ ندارند و راستش را بخواهید دیگر مردمان مشرقی انسان محسوب نمیشوند. هگل معتقد بود کسانی مانند مردم مشرق زمین اگر چه در کنار سایر مردمان خدمتهای خوبی به تمدن جهان کردهاند اما متٲسفانه هیچ فهمی از جامعه ندارند.
مردمان مشرق زمین افراد مستقلی هستند که در کنار هم زندگی میکنند. هرکس فقط به فکر منافع خود و نزدیکانش است. در یک کلام این مردم در هرچیزی فقط خودشان را میبینند، آنها دغدغه جامعه ندارند. بلکه مانند عدهای هستند که در یک اتاق در بسته نگهداری میشوند.آنها آنقدری با هم در ارتباط هستند، آنقدری برای منافع مشترک تلاش میکنند که اهداف شخصی خودشان تٲمین شود و حال و آینده جامعه برای آنها در اولویت نیست.
این در حالی است که در غرب، از هزار سال پیش از میلاد، انسان بودن انسان، به پولیس داشتن (شهروند بودن) او بود. جامعه نه مرزهای جغرافیایی، نه حکومت و نه زبان و نژاد بلکه "روح کلی" ای است که تمام هویت یک انسان غربی را میسازد. روحی که قانون زیستن انسان از دل آن میجوشد.
به همین جهت گفته میشود مردم مشرق زمین "اجتماعی" از افراد هستند، نه یک "جامعه". آنها هنوز فهم واقعی و عمیقی از مفهوم جامعه به دست نیاوردهاند.
✍️ زنی اسپارتی پنج پسر در ارتش داشت و در انتظار خبری از میدان نبرد بود. بردهای آمد؛
زن اسپارتی لرزان از او خبر گرفت...
برده: «هر پنج پسر تو کشته شدند.» زن گفت: «ای بردهی پست! آیا من از تو دربارهی پسرانم سوال کردم ،؟
مهم این است که ما پیروزی بدست آوردهایم!» مادر به سوی معبد دوید و خدایان را شکر گزارد.
#ژان_ژاک__روسو پس از نقل این داستان میافزاید: «اینَک شهروند!»
📕 #امیل
👤 #ژان_ژاک_روسو
پس از آنکه #هگل نقطه عطفی در فهم تاریخ ایجاد کرد، این سخن قوت گرفت که کسانی مانند ایرانیان دیگر هیچ جایی در تاریخ ندارند و راستش را بخواهید دیگر مردمان مشرقی انسان محسوب نمیشوند. هگل معتقد بود کسانی مانند مردم مشرق زمین اگر چه در کنار سایر مردمان خدمتهای خوبی به تمدن جهان کردهاند اما متٲسفانه هیچ فهمی از جامعه ندارند.
مردمان مشرق زمین افراد مستقلی هستند که در کنار هم زندگی میکنند. هرکس فقط به فکر منافع خود و نزدیکانش است. در یک کلام این مردم در هرچیزی فقط خودشان را میبینند، آنها دغدغه جامعه ندارند. بلکه مانند عدهای هستند که در یک اتاق در بسته نگهداری میشوند.آنها آنقدری با هم در ارتباط هستند، آنقدری برای منافع مشترک تلاش میکنند که اهداف شخصی خودشان تٲمین شود و حال و آینده جامعه برای آنها در اولویت نیست.
این در حالی است که در غرب، از هزار سال پیش از میلاد، انسان بودن انسان، به پولیس داشتن (شهروند بودن) او بود. جامعه نه مرزهای جغرافیایی، نه حکومت و نه زبان و نژاد بلکه "روح کلی" ای است که تمام هویت یک انسان غربی را میسازد. روحی که قانون زیستن انسان از دل آن میجوشد.
به همین جهت گفته میشود مردم مشرق زمین "اجتماعی" از افراد هستند، نه یک "جامعه". آنها هنوز فهم واقعی و عمیقی از مفهوم جامعه به دست نیاوردهاند.
Forwarded from اتچ بات
مقایسه فرایند نوسازی آتاتورک و رضاشاه(قسمت دوم)
✍️✍️علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/Ali_Moradi_maragheie
با آغاز فرآیند مدرن سازی، اصلاحات آمرانه تاتورک در ترکیه و رضاشاه در ایران،در مقابل هر دو جریان، قشر سنت گرا ایستادگی کردندچرا که نگران آن بودند که هر تغییر و اصلاحی منجر به ایجاد دولت سکولار و جدایی دین از سیاست گردد. همچنین جناح سنت گرایان واهمه داشتند که با فرو ریختن شالوده نظام سیاسی کهن، اتوریته خود را از دست بدهند. البته، در عمل نیز چنین شد. زیرا براساس نظام خلیفه ای یا سلطانی، منشاء قدرت، نه ناشی از اراده ملت بلکه از ناحیه خدا به خلیفه یا سلطان به عنوان سایه خدا تفویض گشته بود.وقتی اندیشه جمهوری خواهی در امپراطوری عثمانی و ایران قاجاری رشد یافت، در هر دو تأکید بر این امر بسیار مهم می شد که «قدرت،ناشی از اراده ملت» یعنی از پایین است.
در چالش با سنت گرایان افزون بر تفاوتهای فردی آتاتورک و رضاخان، به نظر می رسد که رضاخان مانعی به مراتب پیچیده تر از آتاتورک در پیش رو داشت. زیرا برخلاف ترکیه، در ایران سنت گرایان برآمده از دوره قاجاریان،بسی پر قدرت و در زندگی سیاسی کشور نقش بسیار مهمی ایفا می کردند. چنین است که می بینیم تلاشهای رضاخان و آتاتورک از نظر زمانی در حالی که کاملاً مقارن با هم بود، از وجوه تشابه زیادی نیز برخوردار هستند:
شش اصل مشهور کمالیسم یعنی جمهوری خواهی، سکولاریسم، ناسیونالیسم، مردم گرایی، دولت سالاری و انقلابیگری را وقتی با تلاشهای رضاخان مقایسه می کنیم، در واقع در اندیشه رضاخان به سه اصل سکولاریسم، ناسیونالیسم و دولتسالاری تقلیل می یابند.
آتاتورک در 1302 ش. دستگاه دارالخلافه را برچید و به جای آن جمهوری را در مهرماه همان سال اعلام کرد اما ناکامی رضاخان از عملی کردن شعار جمهوری خواهی باعث شد که پس از امحا و سرنگونی سلسله قاجاریه، سلسله پهلوی را در 1304 جایگزین آن کند. رضاخان و بعدها رضاشاه برخلاف همتایش در ترکیه، هرگز به عوام اعتقادی نداشت. شاید دلایل روانشناختی از جمله تربیت و روحیه نظامی گری اش در این امر دخیل بوده باشد.
اندیشه تأسیس رژیم جمهوری در ترکیه به سالهای قبل از آتاتورک یعنی «دوره تنظیمات» برمی گردد و آتاتورک در واقع آن را از یک خواسته قبلی بخش زیادی از روشنفکران و نخبگان به منصه عمل درآورد. اما در ایران اندیشه جمهوریخواهی هرگز اندیشه غالبی نبود. رگه هایی از آن را می توان در سفرنامه میرزا صالح در قرن نوزده، رساله «یک کلمه» میرزا یوسف خان مستشار الدوله در 1870 م./ 1249ش. پیدا کرد که در هر دو از این فکر بدیع حمایت می کنند که «منشاء اقتدار دولت، اراده ملت است» که این انتقال قدرت در هر دو کشور قرار بود از طریق رژیم مشروطه و «نظم پارلمانی» صورت گیرد.
سرانجام این اندیشه در آستانه انقلاب مشروطیت از درون خیل رساله هایی پر کشیدند که در خصوص فواید مشروطیت به تحریر درمی آمدند.
اما از منظر اندیشه جمهوری خواهی باید گفت که پس از پیروزی مشروطیت، مشروطه خواهان همیشه دست به عصا راه می رفتند و در هیچ برگی از مذاکرات مجلس اول نمی توان شاهدی برای اندیشه جمهوری خواهی یافت. اگرچه بعضی از روزنامه های تندرو عصر مشروطیت که مخالف سرسخت مواضع محمدعلی شاه بودند، گاهگاهی خواستار جایگزینی نظام جمهوری به جای پادشاهی بودند، اما باید گفت که آنها بیشتر، از آن به عنوان حربه ای برای ترساندن محمدعلی شاه استفاده می کردند تا دست از دسیسه و تخطئه بر علیه مجلس بردارد.
در اینجا باید به عامل بسیار مهم یعنی فروپاشی حکومت تزار و روی کار آمدن حکومت سوسیالیستی در 1917م. در همسایگی مان یعنی شوروی اشاره کرد. این مسأله باعث تغییر سیاست بریتانیا در قبال کشورهای منطقه شد، سیاستی که قبل از این براساس تضعیف قدرت حاکمه ایران بود. پس از آن نیاز به حکومتی به شدت تمرکزگرا احساس می شد تا ضمن جلوگیری از خیزش حرکتهای کمونیستی در این کشورها، از صدور انقلاب توسط شوروی به کشورهای پیرامونی ممانعت به عمل آورد.
ناکامی رضاخان در جمهوری خواهی اش او را به سوی تسخیر کامل قدرت سوق داد. در حالی که در 29 اکتبر 1923م. آتاتورک رسماً به ریاست جمهوری ترکیه برگزیده شد، در ایران در نهم آبان 1304 طرح انقراض سلسله قاجاری از تصویب مجلس گذشت و در 4 اردیبهشت 1305 رضاخان به رضاشاه تبدیل شد.
تصویری که در زیر آورده میشود مربوط به پوستر تبلیغاتی دوران آتاتورک می باشد:
✍️✍️علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/Ali_Moradi_maragheie
با آغاز فرآیند مدرن سازی، اصلاحات آمرانه تاتورک در ترکیه و رضاشاه در ایران،در مقابل هر دو جریان، قشر سنت گرا ایستادگی کردندچرا که نگران آن بودند که هر تغییر و اصلاحی منجر به ایجاد دولت سکولار و جدایی دین از سیاست گردد. همچنین جناح سنت گرایان واهمه داشتند که با فرو ریختن شالوده نظام سیاسی کهن، اتوریته خود را از دست بدهند. البته، در عمل نیز چنین شد. زیرا براساس نظام خلیفه ای یا سلطانی، منشاء قدرت، نه ناشی از اراده ملت بلکه از ناحیه خدا به خلیفه یا سلطان به عنوان سایه خدا تفویض گشته بود.وقتی اندیشه جمهوری خواهی در امپراطوری عثمانی و ایران قاجاری رشد یافت، در هر دو تأکید بر این امر بسیار مهم می شد که «قدرت،ناشی از اراده ملت» یعنی از پایین است.
در چالش با سنت گرایان افزون بر تفاوتهای فردی آتاتورک و رضاخان، به نظر می رسد که رضاخان مانعی به مراتب پیچیده تر از آتاتورک در پیش رو داشت. زیرا برخلاف ترکیه، در ایران سنت گرایان برآمده از دوره قاجاریان،بسی پر قدرت و در زندگی سیاسی کشور نقش بسیار مهمی ایفا می کردند. چنین است که می بینیم تلاشهای رضاخان و آتاتورک از نظر زمانی در حالی که کاملاً مقارن با هم بود، از وجوه تشابه زیادی نیز برخوردار هستند:
شش اصل مشهور کمالیسم یعنی جمهوری خواهی، سکولاریسم، ناسیونالیسم، مردم گرایی، دولت سالاری و انقلابیگری را وقتی با تلاشهای رضاخان مقایسه می کنیم، در واقع در اندیشه رضاخان به سه اصل سکولاریسم، ناسیونالیسم و دولتسالاری تقلیل می یابند.
آتاتورک در 1302 ش. دستگاه دارالخلافه را برچید و به جای آن جمهوری را در مهرماه همان سال اعلام کرد اما ناکامی رضاخان از عملی کردن شعار جمهوری خواهی باعث شد که پس از امحا و سرنگونی سلسله قاجاریه، سلسله پهلوی را در 1304 جایگزین آن کند. رضاخان و بعدها رضاشاه برخلاف همتایش در ترکیه، هرگز به عوام اعتقادی نداشت. شاید دلایل روانشناختی از جمله تربیت و روحیه نظامی گری اش در این امر دخیل بوده باشد.
اندیشه تأسیس رژیم جمهوری در ترکیه به سالهای قبل از آتاتورک یعنی «دوره تنظیمات» برمی گردد و آتاتورک در واقع آن را از یک خواسته قبلی بخش زیادی از روشنفکران و نخبگان به منصه عمل درآورد. اما در ایران اندیشه جمهوریخواهی هرگز اندیشه غالبی نبود. رگه هایی از آن را می توان در سفرنامه میرزا صالح در قرن نوزده، رساله «یک کلمه» میرزا یوسف خان مستشار الدوله در 1870 م./ 1249ش. پیدا کرد که در هر دو از این فکر بدیع حمایت می کنند که «منشاء اقتدار دولت، اراده ملت است» که این انتقال قدرت در هر دو کشور قرار بود از طریق رژیم مشروطه و «نظم پارلمانی» صورت گیرد.
سرانجام این اندیشه در آستانه انقلاب مشروطیت از درون خیل رساله هایی پر کشیدند که در خصوص فواید مشروطیت به تحریر درمی آمدند.
اما از منظر اندیشه جمهوری خواهی باید گفت که پس از پیروزی مشروطیت، مشروطه خواهان همیشه دست به عصا راه می رفتند و در هیچ برگی از مذاکرات مجلس اول نمی توان شاهدی برای اندیشه جمهوری خواهی یافت. اگرچه بعضی از روزنامه های تندرو عصر مشروطیت که مخالف سرسخت مواضع محمدعلی شاه بودند، گاهگاهی خواستار جایگزینی نظام جمهوری به جای پادشاهی بودند، اما باید گفت که آنها بیشتر، از آن به عنوان حربه ای برای ترساندن محمدعلی شاه استفاده می کردند تا دست از دسیسه و تخطئه بر علیه مجلس بردارد.
در اینجا باید به عامل بسیار مهم یعنی فروپاشی حکومت تزار و روی کار آمدن حکومت سوسیالیستی در 1917م. در همسایگی مان یعنی شوروی اشاره کرد. این مسأله باعث تغییر سیاست بریتانیا در قبال کشورهای منطقه شد، سیاستی که قبل از این براساس تضعیف قدرت حاکمه ایران بود. پس از آن نیاز به حکومتی به شدت تمرکزگرا احساس می شد تا ضمن جلوگیری از خیزش حرکتهای کمونیستی در این کشورها، از صدور انقلاب توسط شوروی به کشورهای پیرامونی ممانعت به عمل آورد.
ناکامی رضاخان در جمهوری خواهی اش او را به سوی تسخیر کامل قدرت سوق داد. در حالی که در 29 اکتبر 1923م. آتاتورک رسماً به ریاست جمهوری ترکیه برگزیده شد، در ایران در نهم آبان 1304 طرح انقراض سلسله قاجاری از تصویب مجلس گذشت و در 4 اردیبهشت 1305 رضاخان به رضاشاه تبدیل شد.
تصویری که در زیر آورده میشود مربوط به پوستر تبلیغاتی دوران آتاتورک می باشد:
Telegram
Forwarded from F.z. Karimi
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرنهاست سرگشتهی بیابان خضر الیاسم!
شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعهگیر و خندقگذار و معجزهسازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارمآسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟
وای بر آنکه برده کند، و آنکه بردگی خواهد! وای بر آنکه نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟ سوگند خوردید به فرق شکافتهی من برای رواج سکههای قلبتان! به ذوالفقار خونچکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا سادهدلان را کیسه تهی کنید!
اى طبلى از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختید تا خود شکم بینبارى! اى رگ گردن بر آورده، گردن زدن آیین کردى، که گردنت نزنند! اى بالانشین، که حیا افکندى، دور نیست که افکنده شوى! و ای ستم بر، که در مظلومیّت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار تو بر سینه و سر زدی اگر کسی میدید، تا رکابت گیرند و چون بر زین نشستی، بر پیادگان خندیدی!
اى زادهی دروغ و بالیده در ریا، به شمار بارهایى که به نامم سوگند خوردى براى فریفتن خویش و دیگرى و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمى از فردا کن که آینه روبه رویت گیرند. ذوالفقار این است، نه تیغ دو دم!
صبر کردم صبر، چون کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد . به سالها!
آنها که خود را به من میبندند، کاش آزادم کنند از این بند! آنها که سوار بر مرکب روح سادهدلانند! آنها که لاف جنگ میزنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش میپرورند برای جنگ با حقیقت!
شما با من چه کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنهها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! شما دوستداران من با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
مجلس ضربت زدن _ بهرام بیضایی
شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعهگیر و خندقگذار و معجزهسازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارمآسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟
وای بر آنکه برده کند، و آنکه بردگی خواهد! وای بر آنکه نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟ سوگند خوردید به فرق شکافتهی من برای رواج سکههای قلبتان! به ذوالفقار خونچکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا سادهدلان را کیسه تهی کنید!
اى طبلى از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختید تا خود شکم بینبارى! اى رگ گردن بر آورده، گردن زدن آیین کردى، که گردنت نزنند! اى بالانشین، که حیا افکندى، دور نیست که افکنده شوى! و ای ستم بر، که در مظلومیّت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار تو بر سینه و سر زدی اگر کسی میدید، تا رکابت گیرند و چون بر زین نشستی، بر پیادگان خندیدی!
اى زادهی دروغ و بالیده در ریا، به شمار بارهایى که به نامم سوگند خوردى براى فریفتن خویش و دیگرى و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمى از فردا کن که آینه روبه رویت گیرند. ذوالفقار این است، نه تیغ دو دم!
صبر کردم صبر، چون کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد . به سالها!
آنها که خود را به من میبندند، کاش آزادم کنند از این بند! آنها که سوار بر مرکب روح سادهدلانند! آنها که لاف جنگ میزنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش میپرورند برای جنگ با حقیقت!
شما با من چه کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنهها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! شما دوستداران من با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
مجلس ضربت زدن _ بهرام بیضایی
Forwarded from سهند ایرانمهر
⭕️فضای خانه دایی( امام موسی صدر) و رفتوآمد مهمانان با پوششهای گوناگون برای من بسیار جالب بود.
در آنجا میدیدم خانمهایی بدون حجاب شرعی به مجلس شیعیان میآیند و حاضران آنها را به ایثارگری و پایداری در برابر دشمن میستایند و از خدمات آنها تعریف میکنند و آنها را «نیکوکار» مینامند حال آنکه من تا آنزمان میپنداشتم، زنان باحجاب، فقط میتوانند به اینگونه صفات متصف شوند، یا میشنیدم از «فِیْروز»، بانوی خوانندهای- با اجرای کنسرت در جنوب لبنان، احساسات مردم را نسبت به پایداری در برابر اسراییل برانگیخته بود- به نیکی یاد میکردند.
در آنجا متوجه شدم که حجاب و ظواهر شریعت یکی از آداب و مظاهر دینداری است، نه همه آن، از این رو نگاهم به افراد و داوریام نسبت به دین و دینداری دگرگون شد.
✔️اقلیم خاطرات
فاطمه طباطبایی
همسر سید احمد خمینی
ص، ۱۹۶
شرح عکس: فیروز خواننده سرشناس لبنان
امروز زادروز #امامموسی_صدر است.
@sahandiranmehr
در آنجا میدیدم خانمهایی بدون حجاب شرعی به مجلس شیعیان میآیند و حاضران آنها را به ایثارگری و پایداری در برابر دشمن میستایند و از خدمات آنها تعریف میکنند و آنها را «نیکوکار» مینامند حال آنکه من تا آنزمان میپنداشتم، زنان باحجاب، فقط میتوانند به اینگونه صفات متصف شوند، یا میشنیدم از «فِیْروز»، بانوی خوانندهای- با اجرای کنسرت در جنوب لبنان، احساسات مردم را نسبت به پایداری در برابر اسراییل برانگیخته بود- به نیکی یاد میکردند.
در آنجا متوجه شدم که حجاب و ظواهر شریعت یکی از آداب و مظاهر دینداری است، نه همه آن، از این رو نگاهم به افراد و داوریام نسبت به دین و دینداری دگرگون شد.
✔️اقلیم خاطرات
فاطمه طباطبایی
همسر سید احمد خمینی
ص، ۱۹۶
شرح عکس: فیروز خواننده سرشناس لبنان
امروز زادروز #امامموسی_صدر است.
@sahandiranmehr
Telegram
Forwarded from فتویا
🚫⛔️🚫⛔️🚫
این حرفها چگونه باید تفسیر کرد؟
یک زبان دیپلماتیک مذاکره ای
یا
یک بیان غیر دیپلماتیک ناظر به درک و عزم واقعی؟
❓❓❓❓❓❓❓
✔️رهبری: اروپاییها میخواهند هم تحریم را تحمل کنیم و هم از فعالیت هستهای دست بکشیم🔻
از برخی حرف های بعضی از دولت های اروپایی این جور برمی آید که اینها توقع دارند، ملت ایران هم تحریم ها را تحمل کند و هم از فعالیت هسته ای خود که نیاز قطعی آینده کشور است دست بکشد و همین محدودیت هایی که بر آن تحمیل کرده اند را بپذیرند.
من به این دولت ها میگویم بدانند که این خواب آشفته تعبیر نخواهد شد.
ملت ایران و دولت ایران این را تحمل نخواهند کرد که هم تحریم باشند هم در محدودیت و حبس هسته ای قرار داشته باشند.
سازمان انرژی هسته ای موظف است سریعا آمادگی های لازم را برای رسیدن به 190 هزار سو فعلا در چارچوب برجام فراهم کند و همچنین برخی مقدمات دیگر را که رئیس جمهور محترم دستور آن را داده اند از همین فردا آغاز کنند
@sahandiranmehr
این حرفها چگونه باید تفسیر کرد؟
یک زبان دیپلماتیک مذاکره ای
یا
یک بیان غیر دیپلماتیک ناظر به درک و عزم واقعی؟
❓❓❓❓❓❓❓
✔️رهبری: اروپاییها میخواهند هم تحریم را تحمل کنیم و هم از فعالیت هستهای دست بکشیم🔻
از برخی حرف های بعضی از دولت های اروپایی این جور برمی آید که اینها توقع دارند، ملت ایران هم تحریم ها را تحمل کند و هم از فعالیت هسته ای خود که نیاز قطعی آینده کشور است دست بکشد و همین محدودیت هایی که بر آن تحمیل کرده اند را بپذیرند.
من به این دولت ها میگویم بدانند که این خواب آشفته تعبیر نخواهد شد.
ملت ایران و دولت ایران این را تحمل نخواهند کرد که هم تحریم باشند هم در محدودیت و حبس هسته ای قرار داشته باشند.
سازمان انرژی هسته ای موظف است سریعا آمادگی های لازم را برای رسیدن به 190 هزار سو فعلا در چارچوب برجام فراهم کند و همچنین برخی مقدمات دیگر را که رئیس جمهور محترم دستور آن را داده اند از همین فردا آغاز کنند
@sahandiranmehr
Forwarded from Leilaye Leili (Leilaye Leili)
كاريكلماتور:
"براندازي" صنعت مونتاژ "انقلاب" است؛ وارداتي! تحت سرمايه گذاري خارجي! بنجل!
"براندازي" صنعت مونتاژ "انقلاب" است؛ وارداتي! تحت سرمايه گذاري خارجي! بنجل!