خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Audio
هر نظری محترم نیست!!!
#IPA #Podcast #Project
#رادیوفلسفه: برای کسانی که #کتاب نمی‌خوانند، #کتاب می‌خوانیم.
#انجمن_فیلسوفان_ایرانی
@DaryaSaaber / (Φ) https://telegram.me/IranianPhilosophers (Φ)
M.Hosein Naji, [۱۰.۰۶.۱۸ ۰۸:۴۰]
📚نگاهی به کتاب «راهنمای تفکر نقادانه، پرسیدن سوال‌های به‌جا»



در تفکر دو شیوه‌ مختلف وجود دارد: یکی روش اسفنجی است و دیگری روش غربالی. روش اسفنجی شبیه رابطه‌ آب و اسفنج است، یعنی جذب کردن. روش غربالی مبتنی بر رابطه‌ دوسویه است. این دو روش یکدیگر را کامل می‌کنند.

«کتاب راهنمای تفکر نقادانه»، کتابی کاربردی برای تمام امور زندگی و تصمیم‌‌گیری‌های به‌جا است. این کتاب، پرسش‌های دقیقی را پیش‌روی ما می‌گذارد که استفاده از این پرسش‌ها، در دو‌راهی‌ها بلکه چندراهی‌های انتخاب به داد ما می‌رسند و نویسندگان این کتاب به‌درستی ادعا می‌کنند که این کتاب برای همه‌ رشته‌های تحصیلی مفید است و تدریس آن در سطوح مختلف و رشته‌های مختلف، این ادعا را ثابت کرده است.

به نظر من اما این کتاب برای همه‌ رشته‌های تحصیلی عموما‌ و برای رشته‌ی فلسفه خصوصا و علاقه‌مندان به فلسفه برای کودکان و نوجوانان و مربیان و تسهیل‌گران این حوزه به‌ویژه، بسیار ضروری‌تر و کاربردی‌تر است. ناگفته پیداست که این ادعا به این معنا نیست که این کتاب به بچه‌ها درس داده شود بلکه مربی یا تسهیل‌گر خود، باید آن را دقیق مطالعه کند و آموزه‌های آن را به‌صورت عملی و کاربردی در کلاس خود به کار برد. چرا که در برنامه‌ فلسفه برای کودکان ما با سه نوع تفکر مواجه‌ایم تفکر نقادانه، تفکر خلاقانه و تفکر مراقبتی. برای مربی و تسهیل‌گر ضروری است که در هرکدام‌از اینها سواد و دانش و البته تمرین کافی داشته باشد. به نظر می‌رسد این کتاب، در میان کتاب‌های تفکر نقادانه، به‌خوبی می‌تواند یاری بهر تسهیل‌گر باشد.»

به گفته‌ نویسندگان این کتاب، با خواندن و به کار بردن اصول درست سه جنبه در هر آدمی برای داشتنِ تفکر نقادانه، تقویت می‌شود. یکی آگاهی از پرسش‌های نقادانه‌ی وابسته به هم، دومی توانایی پرسیدن پرسش‌های نقادانه و البته در موقع مناسب و سوم استفاده‌ی فعالانه از این پرسش‌ها.

در تفکر دو شیوه‌ مختلف وجود دارد؛ یکی روش اسفنجی است و دیگری روش غربالی. در روش اسفنجی همان گونه که از اسمش هم پیداست، شبیه رابطه‌ آب و اسفنج است، یعنی جذب کردن، این روش یک روش رایج و متداول است و دو مزیت دارد، نخست اینکه مبنایی برای پیچیده فکر کردن می‌شود، چون داده‌های بسیاری از عالم وارد ذهن‌تان می‌شود و دیگر اینکه انرژی چندانی از آدمی نمی‌برد و سریع و آسان اتفاق می‌افتد.

نکته‌ قابل توجه این است که جذب اطلاعات شروع خوبی است ولی کمکی به ما نمی‌کند که درباره‌ قبول یا رد نظریه‌ای تصمیم بگیریم. اگر فرد کتابخوانی همواره به روش اسفنجی کتاب بخواند همواره به آخرین چیزی که خوانده است اعتقاد پیدا می‌کند. شبیه این را در کودکان، هنگامی که تازه زبان باز کرده‌اند، می‌توانیم ببینیم برای نمونه، از او می‌پرسی مامان و دوست داری یا بابا می‌گوید: بابا، بعد می‌‌پرسی بابا را دوست داری یا مامان می‌گوید: مامان. درواقع، باور او آخرین داده‌ای است که از جهان خارج جذب کرده است.

در روش غربال کردن وضعیت متفاوت است، نویسنده تلاش می‌کند با شما صحبت کند، شما هم تلاش کنید با او گفت‌وگو کنید ولو اینکه حضور نداشته باشد. این شیوه مبتنی بر یک رابطه‌ دوسویه است. این دو روش یکدیگر را کامل می‌کنند.

هم‌‌هنگام که متنی را می‌خوانید پی‌درپی از خودتان بپرسید: آیا دارم داده‌ها را غربال می‌کنم؟ آیا از خودم پرسیده‌ام چرا نویسنده می‌خواهد که حرف‌های او را باور کنم؟ آیا هنگامی که اشکالی از نویسنده به ذهنم رسیده است یادداشت کرده‌ام؟ آیا سخنان او را ارزیابی کرده‌ام؟ آیا درباره‌ی متنی که می‌خوانم به نتایجی رسیده‌ام که از آنِ خودم باشد؟

مزیت‌های پرسش های نقادانه این است که حتی اگر درباره‌ی موضوعی که درباره‌اش مطالعه می‌کنید کم بدانید باز هم می‌توانید پرسش‌های کاوشگرانه بپرسید.

در علوم طبیعی می‌توانیم به مرز پاسخ‌های درست برسیم اما درباره‌ی رفتارهای انسانی وضع به‌کلی متفاوت است. رفتار انسانی پیچیده‌تر از آن است که بتوان درباره‌اش به پاسخ درست و قطعی رسید. درواقع، هدف این نیست که در این امور به پاسخ درست برسیم که می‌خواهیم به معقول‌ترین پاسخی برسیم که وجود دارد. این امر در امور اجتماعی ملموس‌تر است، به‌ندرت می‌توان گفت: این است و غیر از این نیست.
ما به‌رغم یقین نداشتن یک جایی باید تصمیم بگیریم. چه خوب که این تصمیم ما معقول‌ترین تصمیم باشد. نکته‌ مهم این است که نباید در به کاربردن این پرسش‌ها وسواس بی‌اندازه نشان دهیم برای‌نمونه، دوستی به‌شدت ناخوش‌احوال است و شما باید او را به بیمارستان برسانید ناگفته پیداست که در اینجا پرسیدن پرسش نقادانه امری غیرعقلانی است.
همه‌ ما به باورهایمان دلبستگی داریم، باید برای کوتاه زمانی هم که شده است این احساسات را کنار بگذاریم.
هنگامی که کسی استدلال‌هایی را مطرح می‌کند که باورهای ما را تهدید می‌کند باید بتوانیم احساساتمان را به پس برانیم و فقط به استدلال‌های او گوش بدهیم، به‌این‌معنا که، بپذیریم، اگر مخالفتی هست، حمله به خود ما نیست، تنها باورهای ماست که نقد می‌شود.

نکته‌ی مهم دیگر این است که پیش از نقد کردن از خودتان بپرسید این مسئله ارزش نقد کردن دارد یا ندارد؟ برای‌نمونه، انرژی خود را صرف این کنیم که آیا بیشتر مدیران از رنگ آبی خوششان می‌آید یا نه؟ کاری بیهوده است.

تقسیم‌بندی دیگری در تفکر نقادانه وجود دارد و آن تفکر حداقلی و حداکثری است. تفکر حداقلی دفاع از عقاید پیشین است، حال آنکه تفکر حداکثری برای ارزیابی و تجدید نظر در آنها است.

فهرستی از پرسش‌های به‌جا و مناسب عبارت‌اند از:

۱- مسئله چیست و نتیجه کدام است؟

۲- دلایل استدلال کدام‌اند؟

۳- کدام واژه‌ها یا عبارت‌ها مبهم هستند؟

۴- تضادهای ارزشی و فرض‌های ارزشی کدام‌اند؟

۵- فرض‌های توصیفی کدام‌اند؟

۶- آیا مغالطه‌ای در کار است؟

۷- شواهد چقدر محکم‌اند؟

۸- آیا علت‌ها‌ی بدیل در کار نیستند؟

۹- آیا آمارهای عرضه شده فریب‌دهنده نیست؟

۱۰ چه اطلاعات مهمی بیان نشده است؟

۱۱- چه مدعاهای معقول دیگری می‌توان مطرح کرد؟

اگر بخواهیم درباره‌ مسئله و نتیجه یا مدعای یک متن پرسش کنیم نخست باید بدانیم مسئله یا مدعا چیست؟ پیدا کردن مسئله نیاز به تمرین دارد. تمرین بسیار!
مسئله، پرسش یا اختلاف نظری است که باعث گفت‌وگو می‌شود و محرک گفت‌وگو است. دو نوع مسئله داریم. مسائل توصیفی که درباره‌ی صحت و سقم توصیف‌های ما از گذشته، حال و آینده پرسش مطرح می‌کند: علت فشار خون بالا چیست؟ مسائل تجویزی شبیه اینکه جهان چگونه باید باشد؟ آیا مجازات اعدام باید باشد؟ مسائل اخلاقی از این دست است.
پیدا کردن مسئله در هر متنی اولین گام است. گاهی نویسنده خود، آشکارا بیانش کرده است، گاهی می‌توان از سوابق نویسنده واکنش او را به موضوعی خاص متوجه شد. اگر پرسشی را که کل نوشته یا سخنرانی به آن می‌پردازد را پیدا کردید و توانستید پیوند آن پرسش و متن نوشتاری یا گفتاری را نشان دهید، مسئله را یافته‌اید.
مدعا یا نتیجه، پیامی است که گوینده یا نویسنده می‌خواهد شما آن را بپذیرید.

برای پیدا کردن مدعا می‌توانیم دو پرسش از خودمان بپرسیم، هر پاسخی به این پرسش‌ها داده شود مدعا یا نتیجه است: نویسنده یا گوینده چه چیزی را می‌خواهد ثابت کند؟ لُب کلام نویسنده یا گوینده چیست؟ ساختار برهان «این به آن دلیل» است. مدعا باید پشتوانه داشته باشد نمی‌شود گفت این به آن دلیل بدون پشتوانه! در این صورت تنها یک نظر ساده است. درک کردن اینکه مدعا چیست گامی اساسی به‌سوی خواندن و درک کردن نقادانه است.
وقتی مدعا را پیدا کردید از آن به‌عنوان کانون ارزیابی استفاده کنید، چون مدعا همان است که نویسنده می‌خواهد شما آن را بپذیرید. سرنخ‌هایی برای یافتن مدعا: در نتیجه، بنابراین، دال بر این است که، پس نتیجه می‌شود که، نشان می‌دهد که، معلوم می‌کند که، حاکی از این است که، ازاین‌رو، نتیجه می‌گیریم که، مطلبی که می‌خواهم ثابت کنم این است که، احتمالش خیلی زیاد است که، ثابت می‌کند که، حقیقت امر این است که و...واژگانی شبیه اینها.
توجه داشته باشید که مثال‌ها، آمارها، تمرین‌ها، سوابق تحصیلی و شغلی نویسنده، شواهد و قرائن مدعا نیستند.
حال باید ببینیم دلایل استدلال کدام‌اند؟ دلایل عبارت‌اند از توضیح و توجیه‌هایی که به ما می‌گویند چرا باید درستی مدعا را بپذیریم. اگر شما از دلایل پرسیدید و او گفت چون من این طور فکر می‌کنم، این فقط تکرار مدعا است. اولین پرسشی که برای پیدا کردن دلیل می‌پرسید با چرا؟ شروع می‌شود. چرا نویسنده یا گوینده این مدعا را قبول دارد؟ واژه‌هایی که دلایل را مشخص می‌کنند بدین قراراند: به علت اینکه، به خاطر اینکه، به این دلیل که، به این سبب که، مبتنی بر این است که و ... واژه‌هایی از این دست. اگر از کسی دلیل خواستید و او آشفته و حیرت‌زده و عصبانی شد، رفتارش احتمالا ناشی از تفکر نقادانه‌ی حداقلی است. به این‌معنا که دلبستگی به باورهای قبلی مانع از گوش کردن و یاد گرفتن می‌شود.
گفتیم که تشخیص مدعا یا نتیجه، گامی اساسی است اما پس از آن باید معنی دقیق اجزا استدلال را بررسی کنیم. درواقع، باید از خود بپرسیم کدام واژه‌ها یا عبارت‌ها مبهم هستند؟ اینجاست که پای ریزه‌کاری‌های زبان به میان می‌آید. به این معنا که باید معنی دقیق واژه‌ها و عبارات کلیدی را بفهمیم تا اگر موضع خاصی در برابر نظر می‌گیریم مطمئن باشیم باور نویسنده یا گوینده را متوجه شده‌ایم.
زبان انسان‌ها پیچیده است و واژه‌ها معمولا بیش از یک معنی دارند. واژه‌هایی چون آزادی، ابتذال و خوشبختی معناهای چندگانه دارند. اگر کسی بگوید فلان مجله مبتذل است تا ندانید منظورش از ابتذال چیست نمی‌توانید استدلالش را ارزیابی کنید.
ما بیشتر وقت‌ها آنچه را می‌خوانیم و می‌شنویم بد می‌فهمیم چون پیش‌فرضمان این است که معنی واژه‌هات واضح و بدیهی است.کسی که تلاش می‌کند
عقیده‌ای را به ما بقبولاند مسئولیت دارد هر ابهام احتمالی را با توضیح دادن برطرف کند. ازآنجا‌که، بسیاری از واژ‌ه‌ها و عبارت‌های کلیدی بیش از یک معنی دارند باید با پرسیدن پرسش‌هایی مثل «نویسنده یا گوینده چه منظوری می‌تواند داشته باشد؟» «منظور نویسنده یا گوینده از این عبارت‌های کلیدی چیست؟» دنبال مواردی بگردید که امکان دارد مبهم باشند.

هر کس که می‌خواهد مدعای خاصی را به شما بقبولاند تلاش می‌کند دلایلی به دست دهد که با آن مدعا سازگار باشد. بنابراین، تقریبا هر برهانی در گام اول و در ظاهر به نظر با عقل جور در می‌آید. اما فقط روبنای برهان مهم نیست، گاه عقاید پنهان و بیان نشده هم به همان اندازه‌ی بیان شده‌ها مهم و قابل توجه است. برای همین است که ما باید فرض‌ها و پیش‌فرض‌ها را تشخیص دهیم. فرض‌ها در بیشتر موارد پنهان‌اند، مسلم گرفته می‌‌شوند، در اینکه چرا نویسنده یا گوینده به آن مدعا یا نتیجه رسیده‌اند تاثیر دارد و می‌توانند فریب‌دهنده باشند.

در حرکت به‌سوی مدعا دنبال فرض‌های ارزشی بگردید. چرا دو آدم منطقی درباره‌ی یک کنش دو واکنش متفاوت دارند؟ درواقع، از دیدگاه متفاوت آنها ناشی می‌شود. پرسش‌ نقادانه‌ی ما این است که تضادهای ارزشی و فرض‌های ارزشی کدام‌اند؟ سرنخ‌هایی برای پیدا کردن فرض‌های ارزشی وجود دارد شبیه دانستن سوابق نویسنده، پرسیدن اینکه چرا آن پیامدهایی که نویسنده یا گوینده در موضع خود مطرح می‌کند این قدر برایش مهم است؟ می‌توانید دنبال مسائل مناقشه‌انگیزی که بگردید به مسئله‌ی مورد نظر شباهت دارد تا فرض‌های ارزشی مشابه را پیدا کنید. می‌توانید نقش طرف مقابل را بازی کنید.

اما فرض‌های دیگری هم وجود دارند که فرض‌های توصیفی هستند. فرض‌های توصیفی عقایدی هستند درباره‌ی اینکه جهان چگونه است. برای نمونه، کسی که ادعا می‌‌کند این خودرو قابل اطمینان است چند فرض توصیفی پسِ پشت آن است مثل اینکه کیفیت این مدل خودرو سال تا سال تغییر نکرده است، مشتریان با این خودرو تازه همان جور رانندگی خواهند کرد که کسی که دارد از خودرو تعریف می‌کند با آن رانندگی کرده است. این فرض‌های توصیفی به آن ادعا رسیده است که این خودرو قابل اطمینان است.
اما پرسش نقادانه‌ی دیگری که باید از خودمان در برابر یک ادعا بپرسیم این است که آیا مغالطه‌ای در کار است؟ وقتی دلایل یک ادعا را پیدا کردید باید تعیین کنید که آیا نویسنده یا گوینده حقه یا مغالطه‌ای را در استدلالش به‌کار نبرده است. دلیلی که مغالطه را در آن پیدا می‌کنید پشتوانه‌ی محکمی برای مدعای نویسنده یا گوینده نیست، بنابراین، نباید پذیرفت.

بعضی از مغالطه‌ها عبارتند از: حمله به شخص به‌جای پرداختن مستقیم به دلایل وی، اشتراک لفظی، استناد به رای اکثریت، استناد به مرجه مشکوک، توسل به احساسات و استفاده از واژه‌ها یا عبارت‌هایی که احساس شنونده را برانگیزد، یا این یا آن (دوراهی دروغین)، تبیین با نام‌گذاری (حالا چون روی فلان رخداد یا حادثه نامی گذاشتیم پس تبیین درستی هم برایش ارائه دادیم. کلی گویی.

پرسش نقادانه‌ دیگر است که چقدر شواهد محکم‌اند؟ برای پاسخ به این پرسش می‌توانیم شواهد را بر اساس پرسش‌های دیگری بررسی کنیم، پرسش‌های شبیه اینکه آیا شهودی که نویسنده آورده است بر شواهد دیگر متکی است؟ آیا این مرجع در موقعیتی بوده است که امکان دسترسی به موضوع برایش فراهم بوده باشد؟ اگر به گواهی شخصی استناد کرده است احتمالا تحت تاثیر چه منافعی می‌تواند باشد؟ آیا اصلا شخص مورد نظر تخصصی در زمینه‌ موضوع مورد بحث دارد؟ و اینکه چه اطلاعاتی در گواهی این شخص از قلم افتاده است؟ هر پاسخی به این پرسش ها داده شود نشان خواهد داد که شواهد ارائه شده‌ی گوینده یا نویسنده چقدر محکم‌اند.

مرحله‌ی دیگر درباره‌ درستی و نادرستی آمارها است آیا آمارهای عرضه شده فریب‌دهنده نیست؟ باید نمونه‌های موردی، منبع گزارش‌ها و منبع تحقیقات علمی را در این مرحله بررسی کنیم.
پرسش نقادانه‌ دیگر این است که آیا علت‌های بدیلی در کار نیست؟ علت بدیل عبارت از تبیینی بدیل و قابل قبول است که می‌تواند توضیح دهد چرا فلان رخداد رخ‌ داده است. سرنخ‌هایی که می‌توان با آن به علت‌های بدیل پی برد عبارت‌اند از x این اثر را دارد که ... x موجب می‌شود که... x منجر می‌شود به اینکه... x در ... نقش دارد، x با ... مربوط است، x مانع می‌شود که... x احتمال ... را بالا می‌برد.
یکی از دیگر از مواردی که در مواجه با متن یا سخنرانی باید از خودمان بپرسیم این است که چه اطلاعات مهمی بیان یا نوشته نشده است؟ نگفتن یا ننوشتن اطلاعات ممکن است به این دلایل باشد: محدودیت زمانی و مکانی، کوتاه بودن مدت زمان تمرکز آدم‌ها، نقص معلومات بشری، فریب دادن، وجود دیدگاه‌های متفاوت. وقتی نویسنده یا گوینده‌ای می‌خواهد چیزی را به شما بقبولاند معمولا اطلاعات مهمی را ناگفته می‌گذارد باید به دنبال اطلاعات ناگفته و نانوشته بگردید.

و درپایان می‌توانید از خود بپرسید چه مدعا یا نتیجه‌ی معقول دیگری می‌توان مطرح کرد؟ وقتی دارید تصمیم می‌گیرید که مدعا(نتیجه) نویسنده یا گوینده‌ای را بپذیرید یا نپذیرید باید مطمئن شوید آن مدعا معقول‌ترین مدعایی است که می‌شود به آن رسید. اگر بشود نتیجه یا مدعای معقول‌تری غیراز آنچه نویسنده مطرح و بیان کرده است بیان کنید پس ادعا و دلایل کافی نیست و همچنان جای کار دارد. *

*نگاهی به کتاب «راهنمای تفکر نقادانه، پرسیدن سوال‌های به‌جا»، نوشته‌ ام نیل بروان و استیوارت ام، کیلی، برگردان کوروش کامیاب، ویراسته‌ هومن پناهنده

گزارش و تلخیص: فائزه رودی دانشجوی دکترای فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌺سرآغازی نو🌺

تقریبا می شود گفت که آبهای متلاطم از آسیاب تفلتر!(فیلترینگ) افتاده است. مخالفان گردش آزاد اطلاعات تمام زورشان را برای جمع کردن سفره تلگرام خرج کرده اند و وضعیت موجود حاصل تقابل موافقین و مخالفین است و امید بر آن است که این وضعیت ثبات داشته باشد.
وضعیتی که می شود گفت تنها به ریختن آبروی بیشتری برای نظام و زیرسوال بردن ادعاهای آزادی بیان انجامید و نتیجه چندان موثری برای بستن راه ارتباطی مردم نداشت.
کسانی که ماندند کسانی هستند که عزمشان در مخالفت با سانسور جدی است و نمی خواهند چشم و گوش بسته مطیع فرامین صادره از بالا باشند و دوست دارند که اگر کسی از آنها کاری می طلبد ابتدا سعی کند که دلایلی قانع کننده بر سفره نهد و سپس به مهمانی همکاری و معاضدت دعوتنامه بفرستد.

از دوستان همگروهی ام تقاضا می کنم که عید فطر را عید گشایشی دوباره در سنجشگری نمایند و کمک کنند که گامهای موثری در گسترش تفکر نقادانه در جامعه و تمرین و تدریب قواعد سنجشگری برداریم

🌺🙏🌺

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker

🌺🙏🌺

https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDesGFT8wQcO11Q
Forwarded from | نیلوفر |
💡 ۱۴ ویژگی افراد با تفکر انتقادی (سنجش‌گرانه‌اندیشی)

۱- کنجکاوند و سعی می‌کنند در موضوعات مهم مطلع و آگاه باشند.
۲- خلاقانه پرسش مطرح می‌کنند. همواره از چراییِ امور سؤال می‌کنند و در پی آن هستند که ببینند چه دلیل‌هایی برای دفاع از یک عقیده یا باور وجود دارد.
۳- از مراجع‌‌ و منابع معتبر استفاده می‌کنند و به مراجع‌‌ و منابع معتبر ارجاع می‌دهند.
۴- وقتی که می‌خواهند چیزی را تفسیر کنند کل موقعیت و بافتار (کانتکست) را در نظر می‌گیرند.
۵- وقتی که می‌خواهند درباره‌ی موضوعی فکر کنند سعی می‌کنند اندیشیدن‌شان پیوند خودش را با موضوع اصلی از دست ندهد و حواس‌شان هست که دائم از این شاخه به آن شاخه نپرند.
۶- گشاده‌ذهن هستند و نظرگاه‌هایی که با نظرگاهِ خودشان تفاوت دارند را به نحو جدی مورد توجه قرار می‌دهند.
۷- استدلال‌ها، دیدگاه‌ها یا تبیین‌های بدیل و متفاوت را جستجو می‌کنند.
۸- اگر شواهد، مبانی، یا دلیل‌های کافی به نفع یک دیدگاه وجود داشته باشد آن را می‌پذیرند و اگر شواهد، مبانی، یا دلیل‌های کافی علیه دیدگاهی وجود داشته باشد آن را کنار می‌گذارند.
۹- وقتی که شواهد، مبانی، یا دلیل‌های کافی برای رد یا قبول موضوعی وجود ندارد از داوری درباره‌ آن پرهیز می‌کنند.
۱۰- تا آنجا که ممکن است در بیان موضوعات دقت را رعایت می‌کنند.
۱۱- به نقش‌ِ داوری‌ها، تعصب‌ها و جانبداری‌های شخصی در فرایندِ شناخت توجه دارند.
۱۲- وقتی با یک کلِ پیچیده و درهم‌تافته مواجه می‌شوند، برای درک آن با انضباط و ترتیب مشخصی با آن برخورد می‌کنند.
۱۳- هنگامی که می‌خواهند یافته‌های خود را عرضه کنند، احساسات، سطح دانش، و میزانِ ظرافتِ اندیشه‌ مخاطب‌شان را در نظر می‌گیرند.
۱۴- توانایی‌های سنجش‌گرانه‌اندیشی (تفکر انتقادی) خودشان را در طیفِ وسیعی از موضوعات به کار می‌گیرند.

شما چند ویژگی از این ۱۴ خصوصیت تفکر انتقادی را دارید؟

✍️ مهدی خسروانی (با کمی تلخیص و تغییر)
#اندیشه #آگاهى
در «جريان» باشيد.
@Jaryaann

t.me/neeloofaran
در میان اقلیت قرار داشتن حتی در اقلیتی تک نفری نشان جهل و جنون نیست، حقیقت در یک سو قرار دارد و کذب در سویی دیگر، اگر تو به تنهایی جانب حقیقت را بگیری و در سوی دیگر، در برابر تو، همه دنیا قرار داشته باشد تو دیوانه نیستی.

📚کتاب: 1984
👤جرج اورول
@Noandishaan_Book
🌿شروعی دوباره🌿

عید فطر که بگذرد دوباره شروع میکنم به مطرح کردن تفکر نقادانه و پرداختن به تکنیکهای مختلف آن در بررسی مدعاها و دلایل
و نحوه ارزیابی دلایل و نحوه ی کشف مغالطات

هر روز که میگذرد بر باورم افزوده می شود که پشت سر این تکنولوژی و روابط گسترده اطلاعاتی که با پیدایش فضای مجازی و شبکه های اجتماعی پدید آمده ،یک ایده ی بسیار وحشتناک خوابیده است و برای تحقق آن سرمایه گذاریهای کلان و برنامه ریزی های وسیع صورت گرفته است و آن ایده ، ایجاد یک قشر یا طبقه ی بسیار وسیع عوام جهانی است.
تا به امروز عوام هر جامعه ای اختصاص به فرهنگ خاص آن جامعه داشت اما با توسعه ارتباطات نیاز هست این عوام تغییر ماهیت دهد و شکلی جهانی به خود بگیرد.
عوامی به مراتب خطرناکتر از عوامهای سنتی
عوامی که خود را جهانی می پندارد و خود را مترقی و حتی روشنفکر به شمار می آورد در حالی که متوجه نیست که تنها یک مقلد صرف برای جریان قدرتمندی است که مافیای عظیم سرمایه داری جهانی ایجاد کرده است.
Forwarded from کتابدونی
اولین کاریکاتور ثبت شده در جریده ایرانیان، 116 سال پیش درباره علت عقب ماندگی ایرانیان از اروپا بود.


@ketabdooni
Forwarded from Deleted Account
بدون اینکه حیوان رو اذیت کنن یا بیدارش کنن دارن از عابربانک استفاده میکنن👌
Forwarded from سين
ذهن فلسفی:
به نظر می رسد فرد دارای ذهن فلسفی خصوصیاتی را نشان می دهد که ممکن است در سه بعد بهم مرتبط، یعنی جامعیت، تعمق، و قابلیت انعطاف گروهبندی شوند.

جامعیت
1. نگریستن به موارد خاص در ارتباط با زمینه ای وسیع
2. ارتباط دادن مسائل آنی به هدفهای درازمدت
3. به کاربردن قوه ی تعمیم
4. شکیبایی در تفکرات عمیق نظر ی

تعمق
1. زیر سوال بردن انچه مسلم و بدیهی تلقی می شود
2. کشف و تدوین نظریات، سوالها و فرضهای بنیادی در موقعیت خاص
3. کاربد حساسیت برای اموری که دارای معانی ضمنی و رابطه ای می باشند
4. مبتنی کردن انتظارات بر یک جریان فرضیه ی اسنتناجی- قیاسی تا بر یک جریان ساده ی استقرائی

قابلیت انعطاف
1. رها شدن از جمود روانشناختی
2. ارزش سنجی افکار و نظریات جدا از منبع انها
3.دیدن مسائل یا جهات متعدد انها و ایجاد جانشینی هایی برای فرضیه ها
4.شکیبایی در قضاوت موقت و مشروط

ذهنیت فلسفی،فیلیپ جی اسمیت

@seen1
🌿نق زنی🌿

من هم می خوام نق بزنم.
چیه مگه؟
همه این حق رو دارند که خشمها و نفرتها ، دوستی ها و دشمنی های خودشون را با هرکی دلشون خواست شریک بشند، ته دلشون را بریزند رو سفره شراکت، کمی آروم بشند و یا لااقل حس کنند که آروم شده اند یا دست کم، وقتی تلف شده باشد و زمانی گذشته باشد بی التفات به آن حسهای عذابگر
من هم می خوام رسمی نباشم، همیشه با لباس رسمی و به شکلی دیپلماتیک روی صحنه ی نوشته هام ظاهر نشم.
مگر کسی بخواد آدم باشه باید به شکلی که دیگران دوست دارند خودش رو آرایش کنه؟
یکی از حسهای نویی که پست مدرنیسم آن را به رو آورده و معرفی کرده اینه که:
هرچه هستی، خودت باش،
چه متقی چه عیاش!

برای اینکه دیگران تو رو آدم حساب کنند به خودت رنگ و لعاب نزن
بگو من اینم می پسندی قربون پسندت ، نمی پسندی داش بزن کنار باد بیاد!
راستی چه زود یادم رفت! می خواستم نق بزنم
می خواستم بگم انسانهای این دوره و زمونه خیلی بی معرفتن
حتی حرمت نون خورده را هم نگه نمی دارن
می خواستم بگم مردونگی و معرفت و مرام رو خیلی وقته خاک کردیم و به جای فاتحه بر سر قبرش، پشت کردیم و گوزیدیم تا کسی به نزدیکی قبرشون هم نیاد
می خواستم بگم رحم و مروت را با همان بندناف مان چال میکنند و ما آدمهای بی شفقت و بی احساس و بی جنبه و بی اعتنا به اطراف خود بار می آییم
به جهنم که همه ی اطراف من در آتش ظلم و بی عدالتی ، یا فقر و بی چیزی یا یاس و نومیدی یا حرص و طمع یا قساوت و سنگدلی می سوزد،
در بهترین حالت، کار من این است که کلاهم را محکم بگیرم تا کسی نتونه اونو از سرم برداره ! تا یکی دیگه سرم کلاه بگذاره!!
و در حالتهای عادی و بی اشکال اینکه اگر زمان غارته پس بسم الله تو هم سعی کن از بغل دستی ات عقب نمونی ، حواست باشه گیر نیفتی، دستت رو نشه مهم نیست که دستت در جیب برادرت خودت یا نزدیکترین دوستت،رفته یا شکمش یا دهانش یا حتی بر لباس آبرو و شرفش!! مهم اینه که پربها و گرانسنگ بیرون بیاد

چی داری میگی؟
خجالت نمی کشی چنین عریان حرف می زنی ؟
پرده دری می کنی! عیب دیگران را رو میکنی و عزت جامعه می شکنی؟
کمی دقت کن در نوشته هایت.
اینها را عقل بی مقدار من معترضانه گفت و من پاسخش را چنین دادم:
مگه در بین این همه بی شرفی، عریانی هم عیب محسوب میشه؟
به عقیده من عریانی شریفترین کاری است که در این زمانه می توان داشت
اینکه از آنچه هستی نترسی
اگر گرگی خودت را گرگ بنما اگر مردی!
اگر عقربی دمت را قایم مکن
اگر سگ هاری بر پیشانی ات علامتی بچسبان که این سگ هار است!
و اگر واقعا گوسفندی ، گوسفند باش و این قدر بفهم که گوسفند تنها در کنار گوسفند می تواند راحت بخوابد. همین
من ملولم
از تنهایی ملولم
از اینکه مدرنیته و لیبرالیسم و سرمایه داری سرطان طمع را در مکانیزم وجودی انسان چنان فعال کرده که چون سرطانی بدخیم تمام وجودش را فراگرفته و حاضر است برای شکم چرانی خون هزاران بیگناه را هم سرکشد.
همیشه تعجب کرده ام از کسانی که میلیاردها سرمایه دارند و از دیدن پول چنان چشمانشان می درخشد که گویی تشنه ای هزاران ساله به چشمه ی آبی رسیده است.
چرا؟
چون کسی تا درگیر این مرض نباشد نمی تواند آن را بشناسد.
این پزشکی هم دست ساخت سرمایه داری است. باور کنید
اگر دست انسانهای سالم بود این حریص های پول را ، همه آنها را در تیمارستانها بستری می کردند.
یا تشنه های قدرت را که برای ماندن در قدرت حاضرند صدها بیگناه را خون بریزند.
یا شیفتگان شهرت را
اما اینها دست مایه های سرمایه داری است و هرگز آنها را لو نمی دهد این پزشکی برده صفت.

باور نمی کنید؟

بماند برای بعد

م.ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔴نقش پارادایمها در سیستم فکری انسان🔴

وقتی در گذر زمان ، اندیشه هایی محوری بر ذهن انسان القا می شود، بقیه بنیانهای فکری بر اساس آن محورها خود را تنظیم میکنند.
هر اندیشه ی تازه ای که به ورودی ذهن انسان نزدیک می شود از یک فیلترینگ اتوماتیک و بسیار پیچیده رد می شود و به صورتی همسان و هماهنگ شده با داده های قبلی تنظیم شدم و در جایگاهی مخصوص به خود قرار داده می شود.
این سیستم عملکردی اتوماتیک دارد یعنی اراده و خواست ما مدخلیتی در آن ندارد وحتی ممکن است توسط خودآگاه ما کشف و رصد نشود.
یعنی ما تنها شاهد نتیجه این فرآیند هستیم و ظهور یک دانش جدید با محتوایی خاص.
اما اینکه این دانش جدید با محتوای مربوط به خود رابطه ای منطقی و ضروری با مشاهدات و دریافتهای ما دارد یا نه ، به خودی خود معلوم و بدیهی و یقینی نیست بلکه نیازمند به فرآیندی دیگر است به نام تفکر متاملانه یا بازتابنده یا آیینه گون
مراد از این فرآیند ، همان فرآیند کنترل و بازرسی است که در فرآیندهای تولید استاندارد هم در آخرین مراحل تعبیه می شود.
یعنی مرور دوباره فرآیند و بررسی چگونگی آن و نحوه ی رعایت استانداردهای کار در هر مرحله و یافتن خطاهای احتمالی در آن
تفکر متاملانه یعنی تفکر در مورد فرآیند های فکر و اندیشه، یعنی مرور دوباره آنچه به نام تفکر و استدلال و حل مساله در ذهن انسان رخ داده و بررسی مجدد آن
این فرآیند است که به انسان همانند تمام فرآیندهای تولید صنعتی فرصت تکامل می دهد و اینکه بتواند اصلاحاتی در مسیر عمل خود ایجاد کند و اگر اختیار در وجود انسان و رفتارهایش تا به این حد هم ممکن باشد یعنی راه پیشرفت و اصلاح مسیر برای انسان باز است.
یکی از مواردی که در فکر انسان بدون فرآیند تامل ایجاد می شود شکل گیری پارادایمهاست.
اگر در تئوریهای جدید تربیت و پرورش ادعا می شود که بهترین فیلسوفان ، کودکانند ، به عقیده من یکی از دلایل و وجوه این ادعا این است که هنوز در کودکان پارادایمها شکل نگرفته اند و اندیشه ها می توانند خارج از قابها و چارچوبها ادامه یابند.
دیروز به سریالی ترکی نگاه می کردم که انصافا سریالی زیباست به نام کادین(زن)
دیلوگی بود در یک جمع خانوادگی بین مادر و دو بچه اش و بابابزرگ
بابابزرگ بچه ها میگفت که شب کاری ندارم و نمی توانم شام با شما باشم.
عروس ( مادر بچه ها) در پاسخ گفت که حیف شد که خوراک اسفناج را از دست دادی. من برای تو امشب این غذا را انتخاب کرده بودم.
پسرک که فرزند کوچک است یهو از دهانش پرید که بابابزرگ که اسفناج دوست نداره!!!
و مادرش به اعتراض گفت که این چه حرفیه پسرم! اگر بابابزرگ اسفناج دوست نداشت اول از همه من می فهمیدم.
پدر بزرگ در این میان ساکت بود و چشت به عروس که چهره اش را نبیند. اما عروس از مکث بیش از حد بابابزرگ و حالاتچهره ی بچه ها و دیگر ناظران فهمید که پدرشوهرش در این مدت زیاد مهمانی به خاطر او اجازه نداده که او متوجه شود که اسفناج دوست ندارد.
دخترک که چندسالی بزرگتر از پسر بود گفت مادرجان به نظرم بابابزرگ برای اینکه تو ناراحت نشی این کار رو کرده
و پسرک در پاسخش گفت:
به نظر من پدر بزرگ هم برای اینکه مامان ناراحت نشه و هم برای اینکه اسفناج دلگیر نشه چیزی نگفته!!
دخترک پاسخ داد: دوروک( اسم پسرک) اسفناج که ناراحت نمیشه. نمی فهمه که ناراحت بشه
اما دوروک با آرامی پاسخ داد:
از کجا می دونی اسفناج نمی فهمه و ناراحت هم نمیشه؟؟
به نظر من اسفناجها هم می فهمند و هم غمگین می شوند!!

و این فرق پارادایمها در داوری ماهاست.

راستی تا به حال یک نفر بله تنها یک نفر می شناسید که دلیل محکمی برای این مساله که مثلا گیاهان نمی فهمند داشته باشد؟

چیزی که انسان می داند این است که موجودات زنده ای که دارای سیستم عصبی متمرکز هستند می توانند بفهمند و عکس العمل نشان بدهند.

اما لازمه درستی این گزاره این است که آنهایی که سیستم عصبی متمرکز ندارند یا ما از داشتن سیستم عصبی شان بی اطلاعیم یا حتی دارای سیستم عصبی نیستند نمی توانند بفهمند؟
هرگز
اما بشر این را به عنوان یک پارادایم در اندیشه خود راه داده و صدها طبقه معرفت بر روی این بنا کرده که میشد جور دیگری باشد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
عید فطر بر همه دوستانم مبارک
Forwarded from دغدغه ایران
آقایان! «طعنه‌درمانی» جای شفافیت را نمی‌گیرد
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
مسعود پزشکیان نماینده مجلس گفته است «کسانی که حتی نمی‌توانند FATF را تلفظ کنند با آن مخالفت می‌کنند.» جناب پزشکیان این گونه طعنه‌زدن‌ها مشکلی از کار فرومانده مملکت باز نمی‌کند. امثال جنابعالی تا وقتی به صراحت درباره مسائلی نظیر FATF برای مردم سخن نگویند، نمی‌توانید انتظار داشته باشید حمایت اجتماعی از این گونه اقدامات صورت گیرد.
چرا از تریبون مجلس نمی‌گویید که صدا و سیمای این کشور از دو هفته مانده به جام جهانی برنامه ویژه معرفی تیم‌های شرکت‌کننده در این رویداد گذاشته است و در شرح و بسط بازیکنان و چند و چون جام جهانی فوتبال کم مانده مشخصات لباس زیر فوتبالیست‌ها را هم تصویر کند، اما از ساختن چند برنامه صریح و روشن درباره FATF و پی‌آمدهای عمل ایران به دستورالعمل‌های آن و الحاق به معاهدات مرتبط با آن عاجز است.
چرا به صراحت درباره دو فرضیه اصلی مربوط به مخالفت گروهی با FATF سخن نمی‌گویید؟ چرا این بحث باز نمی‌شود که دستورالعمل FATF برای مقابله با کلیه صورت‌های پولشویی و علیه درآمدهای حاصل از قاچاق، و تأمین مالی تروریسم است؟ دو فرضیه بیشتر نیست. فرضیه اول، با قرار گرفتن ایران در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی (FATF)، شاهد ادامه چالش‌آفرینی پول‌های کثیف در داخل، و حبس درآمدهای ارزی در خارج از کشور خواهیم بود؛ و برندگان اصلی کسانی هستند که به دلیل منافع شخصی و گروهی، علاقه‌ای به شفاف شدن روند جابجایی پول در بانک‌های کشور ندارند. گفته می‌شود بیشتر بانک‌های کشور نیز در برابر اجرای قانون مبارزه با پولشویی مقاومت می‌کنند. این فرضیه چقدر درست است؟
فرضیه دوم این است که گروهی واقعاً نگران محدود شدن کمک‌های مالی ایران به حزب‌الله لبنان و حماس هستند. این فرضیه تا چقدر درست است؟ فرضیه سومی هم هست که اعتقاد دارد، گروه منتفع از فرضیه اول پشت فرضیه دوم پنهان شده‌اند.
جناب پزشکیان و همه کسانی که دلسوزانه طرفدار الحاق ایران به نظام‌های حقوقی مرتبط با FATF هستید، بدون آشکارا سخن گفتن درباره این فرضیه‌ها و روشن ساختن آن‌ها برای مردم، به هیچ جا نمی‌رسید. چرا به صراحت و با بسط و تفصیل، به همان اندازه که تلویزیون درباره قد و بالای بازیکنان و تیم‌های حاضر در جام جهانی داد سخن می‌دهد نمی‌گویید «مقررات مبارزه با پولشویی شامل قوانینی است که اشخاص و شرکت‌ها را موظف می‌کند در مورد نحوه کسب درآمدشان به دولت‌ها توضیح دهند، از این راه، پول‌هایی که از راه‌های نامشروع، مانند قاچاق، رشوه و تخلف‌های مالی به دست آمده است، برای ورود به بازارهای مالی با دشواری بیشتری رو به رو می‌شود و سلامت نظام مالی و اقتصادی بیشتر قابل تضمین‌تر خواهد بود.»
مدافعان شما نیز امروز به اندازه کافی اطلاعات ندارند تا از شما دفاع کنند. اکثریت ملت ایران – حتی فرهیختگان و نخبگانش - امروز اصلاً نمی‌داند FATF چیست، توصیه‌نامه «استانداردهای بین‌المللی در مبارزه با پولشویی و تأمین مالی تروریسم و اشاعه‌گری» چیست و چه محتوایی دارد، فهرست سیاه که ایران زمانی در آن قرار داشت و محتمل است دوباره در آن قرار گیرد چه چیزی است و چه پی‌آمدهایی برای مردم و زندگی‌شان دارد. انتظار دارید مردم و نخبگان چه حمایتی از شما کنند وقتی زبان به کام گرفته‌اید و مثل جناب پزشکیان طعنه‌درمانی می‌کنید؟ یاد بگیرید شفاف سخن بگویید، و حتی وقتی مصلحت اقتضا می‌کند شفاف نباشید، شفاف توضیح بدهید که چرا نمی‌توانید شفاف باشید.
(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
سیری در سفرنامه ها
✍️علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/Ali_Moradi_maragheie
ایرانی ها همیشه وعده سر خرمن می دهند! ایرانیان «آری» میگویند، ولی چون «نه» عمل می کنند. یکی از ایرانیان از من خواهش کرده بود که به حاکم فارس سفارش کنم تا دستور دهد خزانه داری فارس طلب او را بدهد. حاکم فارس با این که نهایت احترام را برای من قائل بود و بهترین پذیرایی ها را از من کرده بود، چون با او در این باره صحبت کردم ، اول به حرفهایم گوش داد و آنگاه که دانست به صرفه اش نیست، سعی کرد تا به هر شیوه از زیر بار خواهش من شانه خالی کند. لذا هر دفعه امروز و فردا می کرد و هر روز می گفت: «فردا...». ایرانیان این قبیل کارها را به روز دیگر موکول می کنند و فوراً کلمهٔ فردا را بر زبان می آورند. کارشان مثل حرف آن سلمانی است که گفت: «اینجا سر را مجانی می تراشند لیکن فردا!»(سفرنامه فلاندن...ص ۶۸)


چرب زبانی و تعارف نزد ایرانیان
در ایران آنچه ملاحظه کردم و دیدم دوچیز است که در میان مردم متداول است که هم مایه نمیخواهد و هم حاصل اجتماعی ندارد:
اول چرب زبانی
دوم رد و بدل کردن تعارفهای مکرر.(سفرنامه موزر ..ص137)


از خاطرات اسداله علم
شاه به رستم بختیار که حالا جای رییس تشریفات کارمیکند...فرمودند بگو چای بیاورند و مطالب دیگری هم فرمودند که یادداشت کرد و رفت ولی از چای خبری نشد.عصبانی شدند زنگ زدند پیشخدمت آمد ومعلوم شد فراموش کرده اند.من عرض کردم اینها بی اندازه از اعلیحضرت همایونی میترسند از این جهت است که دستپاچه میشوند . به خصوص که مطالبی به او فرمودید که در حدود ظرفیت او نبود چای را فراموش کرد!خنده شان گرفت فرمودند:این ها ... گشاد هستند و مخصوصا ما همه ایرانی ها ... گشاد هستیم . بهتر است همیشه بترسند.(خاطرات علم ...ج2ص328)
Forwarded from Hosein
به نظر شما ارزشش را نداره که کمی در مورد نگاه کی روش که یک غیر ایرانی است و قاعدتا نباید تعصب خاصی به مشکلات خاص ایران و ایرانیها داشته باشد تامل کنیم؟
طوری با مساله تحریم برخورد می کند که گویی او را هم تحریم کرده اند و حتی برخوردش با تحریم انفعالی نیست بلکه بهتر از خیلی از ما ایرانیها برخوردی فعال با تحریمها دارد و خیلی خیلی بهتر از مدعیان اطاعت و پیروی از رهبر و رهبری ، مقاومتی تر عمل میکند و سعی میکند روحیه مقاومت را در شاگردانش ایجاد کند و اجازه ندهد که شرایط سخت بهانه ای برای شکست و بد عمل کردن باشد.

آیا هر یک از ما نمی توانیم مثل او باشیم و در حوزه نفوذ خود روحیه ی مقاومت در شرایط سخت را در اطرافیان و نزدیکان خود احیا کنیم؟
چگونه بحث کنیم؟.pdf
307.6 KB
سلسله مباحث: چگونه بحث کنیم - هشت بخش

مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
Forwarded from اتچ بات
عید فطر بر وجود نازنینتان مبارک
Forwarded from اتچ بات
جام جهانی فوتبال راه جهانی شدن را برای ارکستر سمفونیک افسانه‌ای تهران باز کرد.

یک روز پیش از برگزاری اولین مسابقه تیم ملی ایران در جریان رقابت‌های جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸، مجموعه‌ای بهترین نوازندگان و خوانندگان ایرانی با هدف حمایت از تیم ملی ایران در شهر سن پترزبورگ به اجرای برنامه پرداختند.

این اجرا در تالار بزرگ فیلارمونیک آکادمی سنت پترزبورگ به نام شوستوکوویچ برگزار شد و ترکیبی از ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی ایران با همراهی بیش از ۸۰ نوازنده مرد و زن برای اولین بار در روسیه به اجرای برنامه پرداخت.

این برنامه در دو بخش و با دو رهبر اجرا شد. رهبر بخش اول شهرداد روحانی و رهبر بخش دوم توسط فریدون شهبازیان بود.

در این برنامه ضمن اجرای چند قطعه موسیقی کلاسیک چند قطعه بی‌کلام و با کلام ایرانی از جمله سرود تیم ملی ایران در جام جهانی به خوانندگی سالار عقیلی اجرا شد.

پس از برگزاری این اجرا، شهرداد روحانی، رهبر ارکستر سمفونیک تهران گفت:«پس از این اجرا همه اعضاء ارکستر برای تشویق تیم ملی ایران به استادیوم خواهیم رفت و همراه با پرچم ایران و شعارهای خاض خودمان تیم ملی را تشویق خواهیم کرد، در واقع ما با نت ها از تیم ایران حمایت خواهیم کرد.»

برنامه ارکستر سمفونیک تهران حاصل یادداشت تفاهم بین کنسرواتوار مسکو و بنیاد رودکی تهران بود که تحت حمایت وزارت فرهنگ روسیه و کمیته سازماندهی جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ فیفا برگزار شد.