خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
چرا منتقدان را دوست نداریم؟

✍️ ایمان مطلق آرانی

فرهنگ ما که فرهنگی مهرطلب است، به واسطه ی مهرطلبی اش مردمانی را در خود می پروراند که‌ میانه ی خوشی با نقد ندارند‌. مهرطلبی که‌ از آن تائید طلبی و نیاز به دوست داشته شدن را باید فهمید دقیقا در تقابل و روبروی انتقاد پذیری است و به همین جهت منتقدان -در هر مدیوم و رشته ای که باشند- انسانهای دوست داشتنی ای به نظر نمیایند و قالب هم این است که‌ احتمال مطرود شدنشان بسیار است. اما میدانیم که وجود نقد، امری نه تنها لازم بلکه اگر بخواهیم جامعه و تفکراتی پویا داشته باشیم واجب است. منتقد به عنوان فردی که‌ از نگاهی تخصصی -یا حتی عوامانه- انتقادی را دارد، اولا به «اثر» توجه ویژه ای را مبذول داشته است و‌ دوما از «نقطه نظر»ی جز آنچه در سر «تولیدکننده» ی اثر بوده است با اثر مواجه میشود، بنابراین از چیزی میگوید که‌ نقص اثر است و آنرا به تولید کننده و دیگر مواجهان با اثر معرفی میکند، بنابراین منتقد به معنایی موثر در تاریخ اثر و فهم های ممکن از اثر است؛ بنابراین باید متشکر از منتقد بود. اما حقیقت این است که‌ نه ما متشکر از منتقدیم و نه حقیقتا از او قلبا خوشمان میاید. اما چرا؟

افراد تائید طلب که در واقع تمام تلاش خود را میکنند که‌ مورد تصدیق و تائید دیگران قرار گیرند قالبا پس از استماع نقد احساس پوچی و بیهودگی میکنند و خود را بی ارزش میانگارند. این حس ناشی از چند مغالطه ی ذهنی است که‌ در اینجا به آن اشاره میکنم.

۱- فرد اثر، تولید و حتی فکر خود را با شخصیت خودش یکی میگیرد. حال آنکه اثر من مادون من و تبعا از من کمتر است، دوم آنکه قالبا اثر و حتی تفکر آدمی ناشی از احساسات و عواطف و آموخته های من است که‌ میتواند اغلاطی داشته باشد و به همین جهت هم هست که آدمی که دگم اندیش نباشد میتواند افکار و باورهایش را در طی حیات خود تغییر دهد.

۲- میتواند نقد نقاد غلط باشد، اما نقد شونده که بدون اقامه ی دلیل آن را میپذیرد، در واقع با مشکل عدم اعتماد به نفس مواجه است. و حتی اگر نقد منتقد صحیح هم باشد چرا نباید به این فکر افتاد که نگاه و نظر را میتوان تغییر داد؟

۳- یکی دیگر از مشکلات افرادی که‌ با نقد مواجهه ی صحیحی ندارند و بنابراین دچار سرخوردگی و افسردگی حتی میشوند این است که‌ این افراد، پس از انتقاد از یک جز به کل بد میرسند. یعنی با خود میگویند اگر فلان باور من غلط است پس کل باورم غلط است و یا اگر این کار کن‌غلط است پس نتیجتا همه ی کارهای من غلط است، حال آنکه هیچکس نه به تنهایی درست مطلق است و نه غلط مطلق. بنابراین با مغلطه ی جز به کل خود را هیچ و پوچ میانگارد.

۴- از دیگر مسائل ذهنی که‌ سبب آن میشود که‌ مواجهه ی درستی با نقد نداشته باشیم مشکل ایدئالیست بودن است. قالب این است که‌ افراد ایدئالیست به دنبال (بهترین) بودن هستند، و بنابراین جهان هستی را عرصه ی نبرد می انگارند که باید بر دیگران مسلط و پیروز شد. اما از آنجا که‌ همیشه ایرادی در کار است چرا که‌ از لازمات خلق، نقص است و خلق بی نقص ممکن نیست و همینطور از آنجا که‌ از من بهتر در هر زمینه ای وجود دارد، بنابراین این افراد اولا دیر یا زود دچار افسردگی میشوند و دوما میانه ای با منتقد ندارند چرا که‌ منتقد را همانی میدانند که خوب یا بهترین ایشان را بد جلوه میدهد، و به همین جهت هم قالبا این افراد منتقد را بیشعور قلمداد میکنند و یا آنکه بلکل دست از کار میکشند.

۵- تاکید بر رای غلط نیز حتی مادامی که‌ فرد به واسطه ی منتقد متوجه خطای خود شده است نیز می‌تواند ناشی از خودشیفتگی باشد که‌ فرد را از پذیرش نقد وارد باز میدارد. که البته همانطور که‌ پیشتر هم اشاره شد، فرد اثر خودش را با خود یگانه میانگارد.
دسترسی به اطلاعات مخالف
جامعه‌ی سنجش‌گر

ویلیام گراهام سامنر معتقد بود که سنجش‌گرانه‌اندیشی تنها چیزی است که از ما در برابر توهم، فریب، خرافات و درک نادرست از خود و شرایط زمینی‌مان محافظت می‌کند. به‌باور او آموزش و پرورش فقط تا آن‌جایی خوب است که قوه‌ی سنجش‌گری را در ما بسازد و بپرورد. پرورش این رفتار در افراد باعث می‌شود مقهور اشخاصی که سخنرانی‌های تبلیغاتی می‌کنند نشوند. این افراد کندباور خواهند بود و وقتی چیزی را باور می‌کنند، آن را قطعی تلقی نمی‌کنند، می‌دانند که چیزهایی که باور کرده‌اند اموری ممکن و محتمل‌اند و این "امکان" و "احتمال" درجه‌های مختلف دارد. این‌که کسی مدعایش را با تاکید یا با اطمینان مطرح کند، هیچ تاثیری بر آن‌ها نمی‌گذارد. آن‌ها این توانایی را دارند که قضاوت را تا زمان دریافت شواهد به تاخیر بیندازند و توانایی ارزیابی شواهد را هم دارند. آن‌ها می‌توانند از زبان‌بازی و نیز استناد به پیش‌داوری‌های موردعلاقه‌اشان خودداری کنند.
در این مسیر، یافتن یافتن دیدگاه‌های سنجیده و حساب‌شده‌ای که خبرهای جریان غالب را زیر سوال ببرند، البته دشوار است.
در همه‌ی جوامع، هم دیدگاه‌های غالب وجود دارند و هم دیدگاه‌های مخالف. مقصود ما این نیست که دیدگاه‌های مخالف لزوما صحیح‌اند و دیدگاه‌های غالب ناصحیح. مهم این است که بفهمیم کجا می‌توان به رساترین و بخردانه‌ترین روایت از دیدگاه‌های غالب و مخالف دست یافت. بهترین حالت این است که در مورد هر موضوعی با طیف کاملی از دیدگاه‌ها آشنا شویم و این آشنایی از طریق ماهرترین و معقول‌ترین مدافعان دو سر طیف باشد.
دیدگاه‌های غالب در هر کشور معمولا در روزنامه‌های اصلی آن کشور که تعدادشان هم کم نیست، یافت می‌شود. مسلما خیلی از آن‌ها با هم همپوشانی دارند که این میزان بستگی به میزان اشتراک آن‌ها در باورهای دینی، منافع اقتصادی و مواضع سیاسی دارد.
در برخی موارد می‌توان کتاب‌ها و نشریه‌هایی را یافت که موضوع‌ها را عمیق‌تر از جریان خبری غالب بررسی می‌کنند.
روزانه میلیون‌ها رویداد در جهان رخ می‌دهند، اما فقط درصد کوچکی از آن‌ها به رویداد "خبری" تبدیل می‌شوند. رویدادهایی که انتخاب می‌شوند معمولا دیدگاه‌های فرهنگی حاکم در جامعه را تایید می‌کنند. رویدادهای مخالف معمولا نادیده گرفته می‌شوند، کم گزارش می‌شوند یا دفن می‌شوند. گاهی ممکن است یک رویداد در دو فرهنگ مختلف پوشش داده شود، اما تفاوت زیادی میان تصویرسازی‌های آن دو فرهنگ از آن رویداد وجود دارد.
دشمن‌انگاره‌ها نیز راهی برای کمک به دریافت اطلاعات درست است. دشمن‌انگاره‌ها آینه‌ی یکدیگرند، هر یک از دوطرف همان فضیلت‌هایی را به خود نسبت می‌دهند که دیگری به خود نسبت می‌دهد و همان رذیلت‌هایی را به دشمنش نسبت می‌دهد که دشمنش به او. ما قابل اعتماد، صلح‌دوست، شریف و انسان‌دوست، آن‌ها خائن، جنگ‌طلب و ظالم‌اند. عدسی دشمن‌انگاره‌گی اطلاعاتی که مورد تایید است را بزرگ می‌کند و جلو اطلاعاتی که با آن هم‌خوانی ندارد را می‌گیرد. بنابراین رویدادهای حاکی از خیانت یا ظلم دشمن را بزرگ و رفتارهای انسان‌دوستانه یا شرافت‌مندانه او را نادیده یا دفن می‌کند.
استفاده از اینترنت هم راه دیگری برای دریافت اطلاعات در دوسر طیف است. سه منبع مهم برای دسترسی به دیدگاه‌های مخالف عبارتند از سازمان عفو بین‌الملل (www.amnesty.org)، پایگاه اطلاعاتی و سازمان نظارتی پایش آزادی‌های دولتی و شهروندی در اتحادیه اروپا (www.statewatch.org) و نمونه سوم فصلنامه‌ی کاورت اکشن (www.covertactionquarterly.org) است که نقض حقوق بشر سازمان‌های اطلاعاتی انگلستان، فرانسه، ایتالیا، اسرائیل، آمریکا، پرتغال، افریقای جنوبی و ... را زیر نظر دارد.

نهایتا باید گفت که هرکدام از ما خودش باید تصمیم بگیرد که چه چیزهایی را باور کند و چگونه عمل کند. می‌توانبم بی‌سروصدا به شرطی‌سازی اجتماعی و ایدئولوژی‌ای که با آن همراه است تسلیم شویم، یا دانسته و آگاهانه تصمیم بگیریم که رشد کنیم و از آن شرطی‌سازی فراتر رویم. هیچ‌کس حق ندارد به‌جای ما دست به این انتخاب بزند. اگر تصمیم بگیریم که از شرطی‌سازی اجتماعی فراتر برویم و برای خود بیندیشیم، می‌توانیم به افرادی آزاد و شهروندانی متعهد تبدیل شویم.
|چگونه سوگیری و تبلیغات را در رسانه‌ها تشخیص دهیم، ریچارد پل و لیندا الدار؛ ترجمه مهدی خسروانی|
@JameahiBehtarBesazim
قتل‌عام گنجشک‌ها
تفکر غیرسیستمیک

۶۰ سال پيش در ژانويه ١٩٥٨، دولت چين عليه گنجشك‌ها اعلام جنگ كرد!
مائو تسه‌تونگ در نطقی آتشين گنجشك‌ها را بزرگترين دشمن چين اعلام كرد.
او معتقد بود، گنجشك‌ها به محصولات كشاورزی چين دستبرد می‌زنند و اين باعث می‌شود، دهقانان زحمت‌كش به حق و حقوق خود نرسند.
جنگی تمام‌عيار عليه گنجشك‌ها شروع شد. لانه‌های گنجشک‌ها ویران شد، تخم‌هایشان شکسته شد و جوجه‌هایشان کشته شدند. کودکان نیز با شکار گنجشک‌ها با تیرکمان به مبارزات کمک می‌کردند. همچنین برای جلوگیری از فرود گنجشک‌ها به مزرعه‌ها، تمام اهالی شهر درحالی‌که ناقوس‌هایی را به صدا درمی‌آوردند و بر طبل‌های عظیمی می‌کوبیدند و فشفشه به هوا می‌فرستادند، به‌سوی حومه‌ها رژه میرفتند. عاقبت، جسد بی‌جان گنجشک‌ها از آسمان فروریخت.
آمار نفس‌گیر موفقیت‌های مبارزات علیه گنجشک‌ها، فی‌الفور به اقامتگاه مائو در شهر ممنوعه ارسال شد. تنها در عرض یک روز، مردم شانگهای ۱۹۴۴۳۲ گنجشک را کشتند و در عرض یک‌سال بیش از یک میلیون گنجشک کشته شدند. عاقبت در سراسر چین گنجشک‌ها به مرز انقراض رسیدند.
بزرگترين شكست مائو دقيقا زمانی‌كه فكر می‌كرد پيروز شده است رخ داد.
ناگهان جمعيت حشرات رو به فزونی گذاشت. ملخ‌ها به طرز غير قابل باوری زياد شدند و به مزارع حمله می‌كردند. هجوم ملخ‌ها به‌قدری وحشتناك بود كه چين كاملا بی‌دفاع شده بود.

حالا جنگ تغيير كرد. روزی كه اولين چينی به دليل گرسنگی مُرد، تازه مائو شروع به انديشيدن كرد.
او در ابتدا لج‌بازانه می‌گفت خلق چين به عقب بازگشت نخواهند كرد.
باور‌كردنی نيست ولي، ٤٣ ميليون چينی طی سال‌های بعد از گرسنگی كشته شدند تا مائو دست از لج‌بازی خود بردارد.
نهایتا در بر پاشنه‌ی دیگر چرخید و چین بزرگترين واردکننده‌ی گنجشك شد و هر روز هزاران گنجشك از اتحاد جماهير شوروی وارد كردند تا تعادلی كه از بين برده بودند را بازگردانند.
بهتر است نگاه خود را به مشکلات خود در تمام سطوح به شکل سیستمیک حل کنید. در یک سامانه یا سیستم، اجزاء به‌شدت در یک شبکه‌ی تودرتو به‌هم مرتبط هستند.
@JameahiBehtarBesazim
شعری از دخترم ساره ناجی
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک


اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی

یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............

در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from اتچ بات
🤔🤔اندکی تامل🤔🤔

می گوید وقتی مرتکب جنایت شدند عدل و داد را اختراع کردند

💢 یعنی به لحاظ زمانی اختراع عدل و داد بعد از ارتکاب جنایت بوده است

💢چه امری را می توان جنایت نامید؟

هر کشتنی آیا جنایت است؟

یا کشتنی که بناحق و به دور از انصاف بوده باشد؟

‼️با کمی تامل می توان دریافت که مفهوم عدل و داد در داخل مفهوم جنایت مضمر و مستتر است.

⭕️ جنایت یعنی کشتار ظالمانه
⭕️ظلم یعنی فقدان عدالت

یعنی محال است که عملی رخ داده باشد که متصف به جنایت شده باشد در حالی که هنوز عدل و داد برای وصف کننده معلوم نبوده باشد

به این جمله می توان گفت پارادوکسیکال
جمله ای که خودش درستی خودش را نقض میکند
Forwarded from اتچ بات
📐📐تحلیل و ارزیابی یک پست:

مدعا:

مردم این روزها معنای زیبایی را گم کرده اند.

دلیل:

تصویر ضمیمه شده نشان می دهد که دختر بیل گیتس که روزی بیست میلیون دلار درآمد دارد زیبایی را درسادگی و پرهیز از آرایش غلیظ تفسیر میکند.
در حالی که دخترانی ایرانی به دلالت تصویر که قاعدتا درآمدی به مراتب کمتر از آن دارند زیبایی را در غلو در آرایش و اراستن خود به شکلهای نامتعارف فهمیده اند.


بخشها و مقدمه های پنهان و ذکر نشده ی دلیل:

تفسیر دختر بیل گیتس به عنوان یک مرجع مناسب و قابل استناد برای درک درست از زیبایی مورد قبول است.

دلیل درستی این مقدمه پنهان نیز چنانکه نوشته دلالت میکند اولا اینکه او دختر بیل گیتس است و ثانیا اینکه درآمدش بالای بیست میلیون دلار در روز است.

ارزیابی اجمالی:

درستی مقدمه ی پنهان که در اصل کبرای قیاس است محل تامل و تردید و بلکه غیرقابل قبول است.
زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد بر اینکه اگر کسی دختر بیل گیتس باشد درک او از زیبایی لزوما می تواند به عنوان درک مرجع و قابل استناد تلقی شود.
به علاوه کسی نمی تواند ثابت کند که رابطه ی مستقیمی بین درآمد بالا و درک درست از زیبایی وجود دارد

به علاوه
بر فرض اینکه دلیل درست بوده باشد تنها ثابت میکند برخی از مردم ملاک زیبایی را گم کرده اند و نشان دادن چند نمونه نمی تواند کلی بودن مدعا را ثابت کند.یعنی ثابت نمی کند که همه ما مردم ایران ملاک زیبایی را گم کرده ایم.
محمدحسین
می نویسم به امید اینکه روزی خوانده شوند!
تفکر غیرسیستمیک


قتل‌عام گنجشک‌ها

۶۰ سال پيش در ژانويه ١٩٥٨، دولت چين عليه گنجشك‌ها اعلام جنگ كرد!
مائو تسه‌تونگ در نطقی آتشين گنجشك‌ها را بزرگترين دشمن چين اعلام كرد.
او معتقد بود، گنجشك‌ها به محصولات كشاورزی چين دستبرد می‌زنند و اين باعث می‌شود، دهقانان زحمت‌كش به حق و حقوق خود نرسند.
جنگی تمام‌عيار عليه گنجشك‌ها شروع شد. لانه‌های گنجشک‌ها ویران شد، تخم‌هایشان شکسته شد و جوجه‌هایشان کشته شدند. کودکان نیز با شکار گنجشک‌ها با تیرکمان به مبارزات کمک می‌کردند. همچنین برای جلوگیری از فرود گنجشک‌ها به مزرعه‌ها، تمام اهالی شهر درحالی‌که ناقوس‌هایی را به صدا درمی‌آوردند و بر طبل‌های عظیمی می‌کوبیدند و فشفشه به هوا می‌فرستادند، به‌سوی حومه‌ها رژه میرفتند. عاقبت، جسد بی‌جان گنجشک‌ها از آسمان فروریخت.
آمار نفس‌گیر موفقیت‌های مبارزات علیه گنجشک‌ها، فی‌الفور به اقامتگاه مائو در شهر ممنوعه ارسال شد. تنها در عرض یک روز، مردم شانگهای ۱۹۴۴۳۲ گنجشک را کشتند و در عرض یک‌سال بیش از یک میلیون گنجشک کشته شدند. عاقبت در سراسر چین گنجشک‌ها به مرز انقراض رسیدند.
بزرگترين شكست مائو دقيقا زمانی‌كه فكر می‌كرد پيروز شده است رخ داد.
ناگهان جمعيت حشرات رو به فزونی گذاشت. ملخ‌ها به طرز غير قابل باوری زياد شدند و به مزارع حمله می‌كردند. هجوم ملخ‌ها به‌قدری وحشتناك بود كه چين كاملا بی‌دفاع شده بود.

حالا جنگ تغيير كرد. روزی كه اولين چينی به دليل گرسنگی مُرد، تازه مائو شروع به انديشيدن كرد.
او در ابتدا لج‌بازانه می‌گفت خلق چين به عقب بازگشت نخواهند كرد.
باور‌كردنی نيست ولي، ٤٣ ميليون چينی طی سال‌های بعد از گرسنگی كشته شدند تا مائو دست از لج‌بازی خود بردارد.
نهایتا در بر پاشنه‌ی دیگر چرخید و چین بزرگترين واردکننده‌ی گنجشك شد و هر روز هزاران گنجشك از اتحاد جماهير شوروی وارد كردند تا تعادلی كه از بين برده بودند را بازگردانند.
بهتر است نگاه خود را به مشکلات خود در تمام سطوح به شکل سیستمیک حل کنید. در یک سامانه یا سیستم، اجزاء به‌شدت در یک شبکه‌ی تودرتو به‌هم مرتبط هستند.

و بیست و چند سال پیش در کشور خودمان
کارهایی صورت گرفت که در زمان خود با هیاهوی تبلیغاتی وسیع و گسترده، نام بزرگی را یدک می کشید:
سردار سازندگی

یکی از بزرگترین سرمایه گذاریها اقدام به ساختن سدهای بزرگ در اقصی نقاط کشور بود، که اگر بگذریم از ضررهای جانبی آن، از ریخت و پاشهای گسترده ای که در اجرای آن وجود داشت ، از اعمال نفوذهای خویشاوندی یا باندی یا حزبی که روز به روز باعث فاصله گرفتن رهبری از این جریان شد، به حسب فقدان همین تفکر سیستمی و بدون مطالعه عواقب و نتایج دراز مدت آن، علاوه بر اینکه مثل جنگ تحمیلی بسیاری از منابع مالی این مردم را به هدر داد باعث برهم خوردن نظم اکولوژیک این کشور و ویرانی منابع طبیعی و خشکی های وسیعی در منابع روزمینی مثل دریاچه ها و منابع زیرزمینی و منهدم شدن انبارهای آب شیرین زیر قشر خاکی که در طول هزاران سال جمع گشته بودند، شد

قسمت بسیار فجیع ماجرا این است که افراد حاکم خود را ادامه دهنده همان راه می دانند و حاضر نیستند به خطاهای فاحش سیستم اعتراف کنند و این راه بی بازگشت انهدام منابع و فرصتها را پایان دهند و مسوولیت خرابیها را با شجاعت تمام به عهده گیرند.
بخشهای مختلف حاکمیت تنها به فکر نجات خود و دوستان خود هستند که با یک جنگ زرگری مشهود صرفا در مقام انجراف اذهان از مساله خطیر و اوضاع وحشتناک کشور هستند.
و مردم ما، اکثرا به مثابه افرادی که چیزخور شده اند مست و منگ فقط ناظر سقوط کشورند و نه زبان در کام دارند و نه احساس در کالبد

سزای همچون مردمانی همین است که هست.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from اتچ بات
گفتیم که نقادی کار خوبی است.
انسان باید با مسائل اطراف خودش نقادانه برخورد کند .
همین برخورد نقادانه راه را برای اصلاح مسیر هموار می کند.

اما نگفتیم نقادی دقیقا یعنی چه؟
نگفتیم نقادی با ادعاهای بی مبنا و بی دلیل متفاوت است.

نگفتیم که هر کس در هر کاری تخصص و خبرگی دارد.

توضیح ندادیم که فوتبال بخشی از فلسفه نیست. فوتبال هم برای خودش فنی است و هنری

توضیح ندادیم که صرف اینکه من از کسی ناخشنود باشم دلیل آن نیست که هر حرفی در مورد آن فرد بزنم درست خواهد بود.

بله نقادی بسیار خوب است اما نقادی هم فنی است و هنری که نیاز به آموزش و تدریب دارد.

ما باید یاد بگیریم که چگونه بین نقد گزاره ها و نقد مهارتها و نقد راه حلها فرق بگذاریم.

برای نقد یک مهارت ، یک راه مطمئن این است که اول نشان دهیم که خودمان در آن حرفه یا تخصص یا هنر مهارت داریم!!!
🌿سلام به اعضای محترم کانال و اعضای محترم گروه تمرین گفتگو و سنجشگری🌿

مدتهاست که کانال و گروه در پیچ و خم بلاتکلیفی و سکون و رکود است.
مساله فیلتر شدن تلگرام و مبهم بودن آینده این شبکه اجتماعی و برخی عوامل شخصی در ذهن و زندگی بنده عملا فعالیت در گروه را مختل کرده بود.

بخشی از قضیه هم شاید به مربوط می شد که بنده این احساس را نیافتم که مساله ی مورد بحث در گروه یعنی مهارت گفتگو و نیز مهارت سنجشگری به عنوان مساله ی مهم برای دوستان عضو مطرح بوده باشد.
رفتارها در گروه این احساس را بر می انگیخت که دوستان عضو بودن را بر نبودن ترجیح داده اند اما اینکه اگر چنین مهارتی تمرین نشود یا یاد گرفته نشود یا یاد داده نشود یا ترویج نشود چه اتفاق مهمی می افتد پاسخشان منفی بوده است یعنی اتفاق مهمی هم نمی افتد.
تخیل همین درک عمومی از برداشت دوستان گرامی از موجودیت گروه و بحثهای مرتبط کافی بود که انسان احساس کند که ادامه دادن این مباحث چندان هم اهمیت ندارد.

اما تحلیل خود من چیز دیگری است.
مدتی بود در گروهی مرکب از دوستان دوران دبیرستانم می نوشتم و حضور داشتم که همه از نوابغ دوران خود و جزو تیزهوشان دوران تحصیل خود بودند و من در این مدت حضور و تجربه نزدیک با این دوستان باز هم تجربه ها را دوباره تجربه کردم که در این سرزمین عمده مشکل و مانع در راه اصلاح جامعه و حکومت، مشکل ارتباط فعال و سازنده است.
یعنی اکثریت مردم ما میل و توان برخورد فعال و سازنده با مخاطبان خود را ندارد.
هم به لحاظ نداشتن تجربه موفق از همکاریهای متقابل و مشارکت عمومی، حتی تمایلی به هزینه کردن وقت و انرژی برای قرابت فکری با دیگران ندارند.
علاوه بر آنها ، گویی نوعی احساس جبر و محتومیت تاریخی سرنوشت بر عموم مردم حاکم است و گمان می کنند وضعیت فعلی تنها مضعیت ممکن برای آنهاست و امکان تغییر آن وجود ندارد.
ازینرو هیچ تمایلی هم برای آزمودن دوباره امکان تغییر سرنوشت را هم مفید نمی دانند.
و بسی مسائل دیگر که باید یک به یک مطرح و بررسی شود.
اما من معتقدم که انسانها می توانند با همکاری یکدیگر موانع سعادت اجتماعی خود را از راه بردارند.
و اولین کار برای این منظور یادگرفتن گفتگوی همگرایانه است یعنی گفتگوی معطوف به قرابت فکری و روحی

و برای همین تلاش خواهم کرد که در سطح محدود خودم این کار را بار دیگر بیازمایم.
و دوستان را به تامل در این باره و مطرح کردن نظرات خود دعوت می کنم.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker

https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDesoRbD7ctqCFQ
پرسش 1
پرسش 1/1
Forwarded from اتچ بات
اطلاع رسانی یا خبرسازی؟😜

فرق ترامپ با دیگر افرادی که دستی در سیاست دارند این است که:

🔴 کاری را که دیگر روسای جمهور یا سیاستمداران به صورت گروهی و حزبی انجام می دادند را این فرد به حسب تکروی ذاتی و بلد نبودن کار گروهی و نداشتن همفکر یا همکار و یا اعتماد نداشتن به دیگران یا قبول نداشتن به دیگران یا احساس بی نیازی به دیگران ، به تنهایی انجام می دهد.

🔴 یکی از مهمترین کارهایی را که شخصا مدیریت می کند وظیفه ی خبرسازی است.
یعنی اینکه اخبار باید طوری تولید شود که قرار بود به حسب نتایج رفتارهای او حاصل می شد.

یعنی اگر زیرپاگذاشتن برجام توسط او باید منجر به نتایج واضح و روشن در رفتار منطقه ای و جهانی ایران می شد پس باید این اخبار تولید شود.
و او شخصا مسوولیت تولید خبر را شخصا عهده دار است.

🔴 این رفتار مثال بسیار بارز از کاری است که آژانس های تولید خبر به پیچیدگی تمام انجام می دهند ولی این شخص خودشیفته با رفتار ساده ناشی از اعتماد به نفس مفرط به خویش آنها را لو می دهد.
Forwarded from خرد سنجشگر
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک


اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی

یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............

در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت…
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک

♦️تمرین♦️

در این نوشته یکی از اصول مهم برای جلوگیری از سوء تفاهم( تفهیم و فهم) دقت در معنای کاربردی الفاظ است.

برای همین منظور

الف- لطفا تا حد امکان درستی مطلب زیر را بحث کنید:

اگر درختی در جنگل سقوط کند و کسی صدای آن را نشنود ، ایا صدایی وجود داشته است؟
پاسخ نفر اول: بله
پاسخ نفر دوم: خیر
فرد اول و دوم هر کدام که دلایلی برای درستی مدعای خود می توانند داشته باشند؟

چرا هر یک به جای خود، احساس حق به جانبی دارند؟


ب- گزاره (همه چیز در حال تغییر است)

درست است یا نه؟

ممکن است کسی به درستی آن باور کند و کسی به نادرستی آن

اشکال کار در کجاست؟

در چه صورتی درست است و در چه صورتی نادرست؟
Forwarded from خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم؟.pdf
307.6 KB
سلسله مباحث: چگونه بحث کنیم - هشت بخش

مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
Forwarded from خرد سنجشگر
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک


اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی

یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............

در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker