خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
قتل‌عام گنجشک‌ها
تفکر غیرسیستمیک

۶۰ سال پيش در ژانويه ١٩٥٨، دولت چين عليه گنجشك‌ها اعلام جنگ كرد!
مائو تسه‌تونگ در نطقی آتشين گنجشك‌ها را بزرگترين دشمن چين اعلام كرد.
او معتقد بود، گنجشك‌ها به محصولات كشاورزی چين دستبرد می‌زنند و اين باعث می‌شود، دهقانان زحمت‌كش به حق و حقوق خود نرسند.
جنگی تمام‌عيار عليه گنجشك‌ها شروع شد. لانه‌های گنجشک‌ها ویران شد، تخم‌هایشان شکسته شد و جوجه‌هایشان کشته شدند. کودکان نیز با شکار گنجشک‌ها با تیرکمان به مبارزات کمک می‌کردند. همچنین برای جلوگیری از فرود گنجشک‌ها به مزرعه‌ها، تمام اهالی شهر درحالی‌که ناقوس‌هایی را به صدا درمی‌آوردند و بر طبل‌های عظیمی می‌کوبیدند و فشفشه به هوا می‌فرستادند، به‌سوی حومه‌ها رژه میرفتند. عاقبت، جسد بی‌جان گنجشک‌ها از آسمان فروریخت.
آمار نفس‌گیر موفقیت‌های مبارزات علیه گنجشک‌ها، فی‌الفور به اقامتگاه مائو در شهر ممنوعه ارسال شد. تنها در عرض یک روز، مردم شانگهای ۱۹۴۴۳۲ گنجشک را کشتند و در عرض یک‌سال بیش از یک میلیون گنجشک کشته شدند. عاقبت در سراسر چین گنجشک‌ها به مرز انقراض رسیدند.
بزرگترين شكست مائو دقيقا زمانی‌كه فكر می‌كرد پيروز شده است رخ داد.
ناگهان جمعيت حشرات رو به فزونی گذاشت. ملخ‌ها به طرز غير قابل باوری زياد شدند و به مزارع حمله می‌كردند. هجوم ملخ‌ها به‌قدری وحشتناك بود كه چين كاملا بی‌دفاع شده بود.

حالا جنگ تغيير كرد. روزی كه اولين چينی به دليل گرسنگی مُرد، تازه مائو شروع به انديشيدن كرد.
او در ابتدا لج‌بازانه می‌گفت خلق چين به عقب بازگشت نخواهند كرد.
باور‌كردنی نيست ولي، ٤٣ ميليون چينی طی سال‌های بعد از گرسنگی كشته شدند تا مائو دست از لج‌بازی خود بردارد.
نهایتا در بر پاشنه‌ی دیگر چرخید و چین بزرگترين واردکننده‌ی گنجشك شد و هر روز هزاران گنجشك از اتحاد جماهير شوروی وارد كردند تا تعادلی كه از بين برده بودند را بازگردانند.
بهتر است نگاه خود را به مشکلات خود در تمام سطوح به شکل سیستمیک حل کنید. در یک سامانه یا سیستم، اجزاء به‌شدت در یک شبکه‌ی تودرتو به‌هم مرتبط هستند.
@JameahiBehtarBesazim
شعری از دخترم ساره ناجی
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک


اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی

یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............

در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from اتچ بات
🤔🤔اندکی تامل🤔🤔

می گوید وقتی مرتکب جنایت شدند عدل و داد را اختراع کردند

💢 یعنی به لحاظ زمانی اختراع عدل و داد بعد از ارتکاب جنایت بوده است

💢چه امری را می توان جنایت نامید؟

هر کشتنی آیا جنایت است؟

یا کشتنی که بناحق و به دور از انصاف بوده باشد؟

‼️با کمی تامل می توان دریافت که مفهوم عدل و داد در داخل مفهوم جنایت مضمر و مستتر است.

⭕️ جنایت یعنی کشتار ظالمانه
⭕️ظلم یعنی فقدان عدالت

یعنی محال است که عملی رخ داده باشد که متصف به جنایت شده باشد در حالی که هنوز عدل و داد برای وصف کننده معلوم نبوده باشد

به این جمله می توان گفت پارادوکسیکال
جمله ای که خودش درستی خودش را نقض میکند
Forwarded from اتچ بات
📐📐تحلیل و ارزیابی یک پست:

مدعا:

مردم این روزها معنای زیبایی را گم کرده اند.

دلیل:

تصویر ضمیمه شده نشان می دهد که دختر بیل گیتس که روزی بیست میلیون دلار درآمد دارد زیبایی را درسادگی و پرهیز از آرایش غلیظ تفسیر میکند.
در حالی که دخترانی ایرانی به دلالت تصویر که قاعدتا درآمدی به مراتب کمتر از آن دارند زیبایی را در غلو در آرایش و اراستن خود به شکلهای نامتعارف فهمیده اند.


بخشها و مقدمه های پنهان و ذکر نشده ی دلیل:

تفسیر دختر بیل گیتس به عنوان یک مرجع مناسب و قابل استناد برای درک درست از زیبایی مورد قبول است.

دلیل درستی این مقدمه پنهان نیز چنانکه نوشته دلالت میکند اولا اینکه او دختر بیل گیتس است و ثانیا اینکه درآمدش بالای بیست میلیون دلار در روز است.

ارزیابی اجمالی:

درستی مقدمه ی پنهان که در اصل کبرای قیاس است محل تامل و تردید و بلکه غیرقابل قبول است.
زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد بر اینکه اگر کسی دختر بیل گیتس باشد درک او از زیبایی لزوما می تواند به عنوان درک مرجع و قابل استناد تلقی شود.
به علاوه کسی نمی تواند ثابت کند که رابطه ی مستقیمی بین درآمد بالا و درک درست از زیبایی وجود دارد

به علاوه
بر فرض اینکه دلیل درست بوده باشد تنها ثابت میکند برخی از مردم ملاک زیبایی را گم کرده اند و نشان دادن چند نمونه نمی تواند کلی بودن مدعا را ثابت کند.یعنی ثابت نمی کند که همه ما مردم ایران ملاک زیبایی را گم کرده ایم.
محمدحسین
می نویسم به امید اینکه روزی خوانده شوند!
تفکر غیرسیستمیک


قتل‌عام گنجشک‌ها

۶۰ سال پيش در ژانويه ١٩٥٨، دولت چين عليه گنجشك‌ها اعلام جنگ كرد!
مائو تسه‌تونگ در نطقی آتشين گنجشك‌ها را بزرگترين دشمن چين اعلام كرد.
او معتقد بود، گنجشك‌ها به محصولات كشاورزی چين دستبرد می‌زنند و اين باعث می‌شود، دهقانان زحمت‌كش به حق و حقوق خود نرسند.
جنگی تمام‌عيار عليه گنجشك‌ها شروع شد. لانه‌های گنجشک‌ها ویران شد، تخم‌هایشان شکسته شد و جوجه‌هایشان کشته شدند. کودکان نیز با شکار گنجشک‌ها با تیرکمان به مبارزات کمک می‌کردند. همچنین برای جلوگیری از فرود گنجشک‌ها به مزرعه‌ها، تمام اهالی شهر درحالی‌که ناقوس‌هایی را به صدا درمی‌آوردند و بر طبل‌های عظیمی می‌کوبیدند و فشفشه به هوا می‌فرستادند، به‌سوی حومه‌ها رژه میرفتند. عاقبت، جسد بی‌جان گنجشک‌ها از آسمان فروریخت.
آمار نفس‌گیر موفقیت‌های مبارزات علیه گنجشک‌ها، فی‌الفور به اقامتگاه مائو در شهر ممنوعه ارسال شد. تنها در عرض یک روز، مردم شانگهای ۱۹۴۴۳۲ گنجشک را کشتند و در عرض یک‌سال بیش از یک میلیون گنجشک کشته شدند. عاقبت در سراسر چین گنجشک‌ها به مرز انقراض رسیدند.
بزرگترين شكست مائو دقيقا زمانی‌كه فكر می‌كرد پيروز شده است رخ داد.
ناگهان جمعيت حشرات رو به فزونی گذاشت. ملخ‌ها به طرز غير قابل باوری زياد شدند و به مزارع حمله می‌كردند. هجوم ملخ‌ها به‌قدری وحشتناك بود كه چين كاملا بی‌دفاع شده بود.

حالا جنگ تغيير كرد. روزی كه اولين چينی به دليل گرسنگی مُرد، تازه مائو شروع به انديشيدن كرد.
او در ابتدا لج‌بازانه می‌گفت خلق چين به عقب بازگشت نخواهند كرد.
باور‌كردنی نيست ولي، ٤٣ ميليون چينی طی سال‌های بعد از گرسنگی كشته شدند تا مائو دست از لج‌بازی خود بردارد.
نهایتا در بر پاشنه‌ی دیگر چرخید و چین بزرگترين واردکننده‌ی گنجشك شد و هر روز هزاران گنجشك از اتحاد جماهير شوروی وارد كردند تا تعادلی كه از بين برده بودند را بازگردانند.
بهتر است نگاه خود را به مشکلات خود در تمام سطوح به شکل سیستمیک حل کنید. در یک سامانه یا سیستم، اجزاء به‌شدت در یک شبکه‌ی تودرتو به‌هم مرتبط هستند.

و بیست و چند سال پیش در کشور خودمان
کارهایی صورت گرفت که در زمان خود با هیاهوی تبلیغاتی وسیع و گسترده، نام بزرگی را یدک می کشید:
سردار سازندگی

یکی از بزرگترین سرمایه گذاریها اقدام به ساختن سدهای بزرگ در اقصی نقاط کشور بود، که اگر بگذریم از ضررهای جانبی آن، از ریخت و پاشهای گسترده ای که در اجرای آن وجود داشت ، از اعمال نفوذهای خویشاوندی یا باندی یا حزبی که روز به روز باعث فاصله گرفتن رهبری از این جریان شد، به حسب فقدان همین تفکر سیستمی و بدون مطالعه عواقب و نتایج دراز مدت آن، علاوه بر اینکه مثل جنگ تحمیلی بسیاری از منابع مالی این مردم را به هدر داد باعث برهم خوردن نظم اکولوژیک این کشور و ویرانی منابع طبیعی و خشکی های وسیعی در منابع روزمینی مثل دریاچه ها و منابع زیرزمینی و منهدم شدن انبارهای آب شیرین زیر قشر خاکی که در طول هزاران سال جمع گشته بودند، شد

قسمت بسیار فجیع ماجرا این است که افراد حاکم خود را ادامه دهنده همان راه می دانند و حاضر نیستند به خطاهای فاحش سیستم اعتراف کنند و این راه بی بازگشت انهدام منابع و فرصتها را پایان دهند و مسوولیت خرابیها را با شجاعت تمام به عهده گیرند.
بخشهای مختلف حاکمیت تنها به فکر نجات خود و دوستان خود هستند که با یک جنگ زرگری مشهود صرفا در مقام انجراف اذهان از مساله خطیر و اوضاع وحشتناک کشور هستند.
و مردم ما، اکثرا به مثابه افرادی که چیزخور شده اند مست و منگ فقط ناظر سقوط کشورند و نه زبان در کام دارند و نه احساس در کالبد

سزای همچون مردمانی همین است که هست.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from اتچ بات
گفتیم که نقادی کار خوبی است.
انسان باید با مسائل اطراف خودش نقادانه برخورد کند .
همین برخورد نقادانه راه را برای اصلاح مسیر هموار می کند.

اما نگفتیم نقادی دقیقا یعنی چه؟
نگفتیم نقادی با ادعاهای بی مبنا و بی دلیل متفاوت است.

نگفتیم که هر کس در هر کاری تخصص و خبرگی دارد.

توضیح ندادیم که فوتبال بخشی از فلسفه نیست. فوتبال هم برای خودش فنی است و هنری

توضیح ندادیم که صرف اینکه من از کسی ناخشنود باشم دلیل آن نیست که هر حرفی در مورد آن فرد بزنم درست خواهد بود.

بله نقادی بسیار خوب است اما نقادی هم فنی است و هنری که نیاز به آموزش و تدریب دارد.

ما باید یاد بگیریم که چگونه بین نقد گزاره ها و نقد مهارتها و نقد راه حلها فرق بگذاریم.

برای نقد یک مهارت ، یک راه مطمئن این است که اول نشان دهیم که خودمان در آن حرفه یا تخصص یا هنر مهارت داریم!!!
🌿سلام به اعضای محترم کانال و اعضای محترم گروه تمرین گفتگو و سنجشگری🌿

مدتهاست که کانال و گروه در پیچ و خم بلاتکلیفی و سکون و رکود است.
مساله فیلتر شدن تلگرام و مبهم بودن آینده این شبکه اجتماعی و برخی عوامل شخصی در ذهن و زندگی بنده عملا فعالیت در گروه را مختل کرده بود.

بخشی از قضیه هم شاید به مربوط می شد که بنده این احساس را نیافتم که مساله ی مورد بحث در گروه یعنی مهارت گفتگو و نیز مهارت سنجشگری به عنوان مساله ی مهم برای دوستان عضو مطرح بوده باشد.
رفتارها در گروه این احساس را بر می انگیخت که دوستان عضو بودن را بر نبودن ترجیح داده اند اما اینکه اگر چنین مهارتی تمرین نشود یا یاد گرفته نشود یا یاد داده نشود یا ترویج نشود چه اتفاق مهمی می افتد پاسخشان منفی بوده است یعنی اتفاق مهمی هم نمی افتد.
تخیل همین درک عمومی از برداشت دوستان گرامی از موجودیت گروه و بحثهای مرتبط کافی بود که انسان احساس کند که ادامه دادن این مباحث چندان هم اهمیت ندارد.

اما تحلیل خود من چیز دیگری است.
مدتی بود در گروهی مرکب از دوستان دوران دبیرستانم می نوشتم و حضور داشتم که همه از نوابغ دوران خود و جزو تیزهوشان دوران تحصیل خود بودند و من در این مدت حضور و تجربه نزدیک با این دوستان باز هم تجربه ها را دوباره تجربه کردم که در این سرزمین عمده مشکل و مانع در راه اصلاح جامعه و حکومت، مشکل ارتباط فعال و سازنده است.
یعنی اکثریت مردم ما میل و توان برخورد فعال و سازنده با مخاطبان خود را ندارد.
هم به لحاظ نداشتن تجربه موفق از همکاریهای متقابل و مشارکت عمومی، حتی تمایلی به هزینه کردن وقت و انرژی برای قرابت فکری با دیگران ندارند.
علاوه بر آنها ، گویی نوعی احساس جبر و محتومیت تاریخی سرنوشت بر عموم مردم حاکم است و گمان می کنند وضعیت فعلی تنها مضعیت ممکن برای آنهاست و امکان تغییر آن وجود ندارد.
ازینرو هیچ تمایلی هم برای آزمودن دوباره امکان تغییر سرنوشت را هم مفید نمی دانند.
و بسی مسائل دیگر که باید یک به یک مطرح و بررسی شود.
اما من معتقدم که انسانها می توانند با همکاری یکدیگر موانع سعادت اجتماعی خود را از راه بردارند.
و اولین کار برای این منظور یادگرفتن گفتگوی همگرایانه است یعنی گفتگوی معطوف به قرابت فکری و روحی

و برای همین تلاش خواهم کرد که در سطح محدود خودم این کار را بار دیگر بیازمایم.
و دوستان را به تامل در این باره و مطرح کردن نظرات خود دعوت می کنم.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker

https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDesoRbD7ctqCFQ
پرسش 1
پرسش 1/1
Forwarded from اتچ بات
اطلاع رسانی یا خبرسازی؟😜

فرق ترامپ با دیگر افرادی که دستی در سیاست دارند این است که:

🔴 کاری را که دیگر روسای جمهور یا سیاستمداران به صورت گروهی و حزبی انجام می دادند را این فرد به حسب تکروی ذاتی و بلد نبودن کار گروهی و نداشتن همفکر یا همکار و یا اعتماد نداشتن به دیگران یا قبول نداشتن به دیگران یا احساس بی نیازی به دیگران ، به تنهایی انجام می دهد.

🔴 یکی از مهمترین کارهایی را که شخصا مدیریت می کند وظیفه ی خبرسازی است.
یعنی اینکه اخبار باید طوری تولید شود که قرار بود به حسب نتایج رفتارهای او حاصل می شد.

یعنی اگر زیرپاگذاشتن برجام توسط او باید منجر به نتایج واضح و روشن در رفتار منطقه ای و جهانی ایران می شد پس باید این اخبار تولید شود.
و او شخصا مسوولیت تولید خبر را شخصا عهده دار است.

🔴 این رفتار مثال بسیار بارز از کاری است که آژانس های تولید خبر به پیچیدگی تمام انجام می دهند ولی این شخص خودشیفته با رفتار ساده ناشی از اعتماد به نفس مفرط به خویش آنها را لو می دهد.
Forwarded from خرد سنجشگر
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک


اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی

یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............

در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت…
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک

♦️تمرین♦️

در این نوشته یکی از اصول مهم برای جلوگیری از سوء تفاهم( تفهیم و فهم) دقت در معنای کاربردی الفاظ است.

برای همین منظور

الف- لطفا تا حد امکان درستی مطلب زیر را بحث کنید:

اگر درختی در جنگل سقوط کند و کسی صدای آن را نشنود ، ایا صدایی وجود داشته است؟
پاسخ نفر اول: بله
پاسخ نفر دوم: خیر
فرد اول و دوم هر کدام که دلایلی برای درستی مدعای خود می توانند داشته باشند؟

چرا هر یک به جای خود، احساس حق به جانبی دارند؟


ب- گزاره (همه چیز در حال تغییر است)

درست است یا نه؟

ممکن است کسی به درستی آن باور کند و کسی به نادرستی آن

اشکال کار در کجاست؟

در چه صورتی درست است و در چه صورتی نادرست؟
Forwarded from خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم؟.pdf
307.6 KB
سلسله مباحث: چگونه بحث کنیم - هشت بخش

مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
Forwarded from خرد سنجشگر
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک


اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی

یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............

در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
📕چگونه بحث کنیم؟📕(1)
- معنای واژه ی بحث
- هدف از بحث
- چه بحثی مطلوب است؟
- ضرورت بحث مطلوب
وقتی صحبت از بحث می شود چه چیز از ذهن شما خطور می کند؟
شاید آنچه فی الفور از ذهن برخی از ما می گذرد مخالفت کردن با عقیده و نظری که یکی دیگر بیان کرده و رد نظر وی باشد.
شاید واژه ای که بتواند توصیف گر تصور اولیه ما باشد اصطلاح مشاجره و مجادله با دیگری است.
واژه ی argumentدر زبان انگلیسی هم مثل واژه بحث در زبان فارسی است.
آن هم گاهی مترادف ( تبادل نظرهای مخالف یا متضاد خصوصا همراه با تندی و حرارت) به کار می رود؛ همانگونه که بحث هم گاهی به معنای نزاع به کار برده می شود.
آنچه از کاربردهای کلمه بحث می توان برداشت کرد این است که هدف از این کار در معنای بحث لحاظ نشده است.
یعنی ممکن است بحث صرفا برای ابراز مخالفت باشد، ممکن است برای دفاع از حق کسی باشد و ممکن است برای دفاع از منافع فردی ، و نیز ممکن است صرفا برای اینکه نشان دهیم که حق با ماست و نیز هر هدف یا منظور دیگر
همه می دانیم که سهلترین و مناسبترین وسیله ارتباطی بین انسانها گفتار است.
کسانی که برای مدتی کوتاه هم از این وسیله ارتباطی محروم مانده اند، بیشتر از دیگران می توانند به اهمیت این ابزار پی ببرند.
افرادی که مدتی در زندان انفرادی به سر برده باشند و صدایشان به سلول بغلی نرسد می توانند درک کنند که چه سخت است ایجاد ارتباط با دیگران.
فردی که به طور موقتی صدایش را از دست داده است می فهمد که چه سختی می کشد برای فهماندن مرادش خصوصا اگر سواد نوشتن نداشته باشد یا توان نوشتن.
یا کسی که کر و لال به دنیا آمده است.
اما امروزه فایده گفتار در رساندن مقصود خود به دیگران و فهمیدن مراد آنها خلاصه نمی شود.
زندگی انسانی تا به آن حد از پیچیدگی رسیده است که انسان بدون یاری دیگران و بدون یادگیری بسیاری از امور نمی تواند زندگی کند یا لااقل نمی تواند آسوده زندگی کند.
زبانهای بسیاری اختراع شده اند که بدون فهم آنها بهره گیری از مواهب زندگی ناممکن است.
زبان یخچال، زبان تلویزیون ، زبان ماشین لباسشویی، زبان ماکروویو، زبان کامپیوتر، زبان موبایل،زبان اتومبیل، زبان خیابانها و جاده ها، زبان برنامه های مختلف رایانه ای و ..و نیز دانشهایی که دانستن آنها جزو سواد محسوب می شود یعنی جزو مهارت های اولیه برای زندگی اجتماعی.
همه ی اینها ایجاب می کند که ما ابتدا بتوانیم که مهارت ایجادارتباط با دیگران، گفتار با آنها را یاد بگیریم به نحوی که زمینه لازم برای یادگیری متقابل فراهم باشد.
به تعبیر دیگر ما باید درک کنیم که در زندگی اجتماعی خود به رفاقت با دیگران بیشتر از رقابت با آنها نیازمندیم.
ازینرو باید نوع خاصی از بحث را تعریف و تبلیغ کنیم که مضمونش گفتگو برای یادگیری متقابل باشد و مهم نباشد که کدامین طرف یاد می دهد و کدامین طرف یاد می گیرد. زیرا اگر با دقت نظر کنیم در هر گفتگویی لامحاله هر دو طرف یاد میدهند و هر دو طرف یاد می گیرند حتی اگر ظاهرقضیه چنان ننماید.
مراد ما از گفتگو آن چیزی نیست که رسما به عنوان آموزش تعریف شده است و یکی در جایگاه آموزگار قرار می گیرد و دیگری در موقعیت آموزگر که آن نوع خاصی از رابطه ی گفتاری است و مناسبات خاص خود را دارد.
در دو دهه اخیر و با توسعه شگفت انگیز امکانات ارتباطی، امکان تبادل افکار بین انسانها در ابعاد بسیار وسیعی گسترده است.
این توسعه، بار سنگینی را بر دوش فاهمه انسانها می نهد که برای این کار آموزش ندیده اند و ازینرو مهارتهای کافی برای مواجهه با این شرایط را ندارند گرچه حتی بعضی از این افراد حتی از نداشتن مهارت هم بی اطلاعند.گرچه شاید شرایطی برای هرکس پیش آمده باشد که واقعا خود را درمانده از تصمیم گیری در موارد خاص ببینند و خود را مواجه با گزینه های متعددی بیابند که برای قبول هر یک اقتضاهایی وجود دارد.
می گویند روزی ملانصرالدین کیسه ای بر پشت راهی خانه بود که رهگذری از وی پرسید: ملا از کجا می آیی؟
ملا که بی حوصله از خستگی و نیز فضولیهای مردم بود پاسخ داد که سر پل اغذیه پخش می کردند از آنجا می آیم!
مرد به سرعت به طرف پل روان شد.
کمی نگذشته بود که متوجه شد افراد بسیاری دوان دوان به سمت پل می روند.
کنجکاو شد و از یکی سوال کرد. او در حالی که به سرعت می دوید گفت که: سر پل حلوا پخش می کنند.
تا خواست بگوید که بابا این دروغ را من گفته ام او رفته بود.
از چند نفر دیگر هم سوال کرد و همین جواب را شنید و ..
کم کم خودش به شک افتاد که نکند خبر درست باشد و او از قافله عقب بماند!
کیسه اش را در گوشه ای نهاد و خودش هم پشت سر دیگران به طرف پل راهی شد!
امروزه این اصل کارگر افتاده، باید به این اصل مهم باور داشت که اگر نخواهیم به اشتباه بیفتیم باید دیگران را در نیفتادن به اشتباه یاری کنیم.
به تعبیر دیگر باید برای فهم درست به همدیگر کمک کرد. باید هم اندیشی را یاد گرفت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
⭕️چگونه بحث کنیم؟⭕️(2)
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی


همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker