خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from خرد سنجشگر
❇️چگونه بحث کنیم- اصول بحث❇️ یک


اصل اول: پیشگیری ازسوء تفاهم و بدفهمی

یکی از مهمترین اصولی که در یک گفتگوی منصفانه و همگرایانه یعنی گفتگویی که با نیت نزدیکی اذهان و افکار به همدیگر و دریافت مشترک و به بیانی دیگر به قصد تقرب به حقیقت انجام می شود، باید رعایت شود این است که تمام تمهیدات لازم و بلکه ممکن در جهت جلوگیری از بدفهمی و یا دریافت ناقص پیام به کار گرفته شود.
یکی از نکات مهمی که اکثر ما از آن غافلیم این است که پیام ما از طرف شنونده غالبا به همان صورت که ما می خواستیم دریافت نمی شود.
و این نکته سرآغاز سوء تفاهم و بحثهای بی حاصلی است که ناخواسته رخ می دهد و در هر گام چندین درجه مسیر منحرف می شود به طوری که پس از چند پرسش و پاسخ متقابل ، مطلب مورد بحث کاملا تغییر مسیر داده و به جاهای غیرمقصود منتقل می شود و سبب بی حاصلی گفتگو می شود.
رعایت نکردن همین اصل کافی است که بعد از چندین تجربه ی متقابل بحث، همه به این نتیجه برسند که بحث فایده ای ندارد و ماها هرگز نمی توانیم به تفاهم برسیم.
برای اینکه ما از بدفهمی متقابل جلوگیری کنیم باید نکات زیادی را مدنظر قرار دهیم و بلکه اصول فرعی متعددی را رعایت کنیم.
در این فرصت به چندین اصل در این باره اشاره می شود:
1/1 :تسلط بر تعریف دقیق واژه هایی که استفاده می کنیم.
تنها راه ما انسانها برای رساندن منظور خودمان به طرف مقابل یعنی شنونده بهره گیری از واژه ها و کلمات است.
ما هرگز قادر نیستیم که خود معنایی را که در ذهن داریم مستقیما به مخاطب نشان دهیم و مجبوریم از واژه ها به عنوان واسطه های حمل پیام استفاده کرده و مراد خود را به مخاطبمان بفهمانیم.برای همین کار واژه خاصی را برای معنای مورد نظر خود استخدام کرده و معنا را بر پشتش سوار می کنیم و آن را چه به صورت گفتاری و چه به صورت نوشتاری سوی طرف مقابل روانه می کنیم. گویی ما معنای ذهنی خود را کدبندی کرده و به صورا واژه درآورده و صادر کرده ایم.
فرآیند با رسیدن واژه به فرد هدف تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد.
چطور؟
این بار شنونده با یک بسته پستی به صورت واژه مواجه است که باید آن بسته را باز کردم و کدخوانی کرده و کشف رمز کند و سعی کند پیام معنایی مورد نظر ما را دریابد.
در این مرحله است که دقت کدگذاری ما و انتخاب واژه مناسب یا غیرمناسب توسط ما معلوم خواهد شد.
اگر مخاطب دقیقا همان معنایی را که ما میخواستیم دریافت کند، گرفته باشد مشخص می شود که ما دقت کافی در ارسال پیام داشته ایم و اگر نه، هنوز باید در این کار تمرین و ممارست داشته باشیم.
از اینجا روشن می شود که صرف گفتن یا نوشتن مهم نیست بلکه مهم این است که مهارت کافی در رساندن دقیق پیام داشته باشیم و نه صرفا ارسال پیام.
پس یکی از مهمترین نکته هایی که ما باید رعایت کنیم این است که:
اولا از دقت انتخاب واژه ها برای معانی مورد نظر خودمان مطمئن باشیم
ثانیا از اینکه مخاطبمان هم همین معنا را از این واژه استخراج خواهد کرد یا کرده است مطمئن شویم.
این اصل نکات فرعی زیادی را بر ما ضروری خواهد کرد.
از جمله اینکه هرچه می توانیم واضحتر سخن بگوییم.
- از ترکیب چند معنا با هم و درآمیختن ادعاهای مختلف با هم بپرهیزیم و هر ادعایی را در یک جمله مجزا و جداگانه بیان کنیم.
- سعی کنیم از واژه هایی که مشترک لفظی بین چند معنا هستند تا حد امکان استفاده نکنیم
- سعی کنیم در بحثهای جدی از استعاره و مجاز استفاده نکنیم
- در آوردن مثال دقت کافی داشته باشیم به طوری که خود مثال مایه گمراهی مخاطب از فهمیدن مدعای یا دلیل ما نشود.
- و............

در اینجا باید نکته ای را متذکر شد:
همچنانکه می دانید یک گفتگو لااقل از دو عنصر انسانی تشکیل می یابد که هر کدام وظیفه و کارکرد خاصی را در این فرآیند به عهده دارند. گرچه این کارکردها و عنوانها به طور مرتب جا عوض می کنند و اختصاص به فردخاص و عنصر خاصی ندارند.
یعنی ما در این مبحث از دو عنوان بحث می کنیم و نه دو فرد معین.
این دو عنوان عباتند از:
فرستنده و گیرنده
یا گوینده (نویسنده) و شنونده(خواننده)
متکلم و مخاطب
ازینرو ما در هر موقعیتی مجبوریم از وظایف و کارکردهای هر دو طرف گفتگو سخن بگوییم. وقتی وظایف متکلم را در موردی بحث می کنیم در همان موقعیت باید وظایف مخاطب و گیرنده پیام را هم مشخص کنیم.
به عبارت دیگر گفتگو در واقع عبارت است از تفهیم و تفهم ( تفاهم)
یعنی یک مسوولیت مشترک و متقابل است. همانقدر که فرستنده پیام موظف است که از رساندن صحیح و دقیق پیام مطمئن شود به همان اندازه گیرنده پیام هم موظف است از اینکه پیام گرفته شده دقیقا همانی بوده است که فرستنده می خواست بفرستند، اطمینان یابد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
📕چگونه بحث کنیم؟📕(1)
- معنای واژه ی بحث
- هدف از بحث
- چه بحثی مطلوب است؟
- ضرورت بحث مطلوب
وقتی صحبت از بحث می شود چه چیز از ذهن شما خطور می کند؟
شاید آنچه فی الفور از ذهن برخی از ما می گذرد مخالفت کردن با عقیده و نظری که یکی دیگر بیان کرده و رد نظر وی باشد.
شاید واژه ای که بتواند توصیف گر تصور اولیه ما باشد اصطلاح مشاجره و مجادله با دیگری است.
واژه ی argumentدر زبان انگلیسی هم مثل واژه بحث در زبان فارسی است.
آن هم گاهی مترادف ( تبادل نظرهای مخالف یا متضاد خصوصا همراه با تندی و حرارت) به کار می رود؛ همانگونه که بحث هم گاهی به معنای نزاع به کار برده می شود.
آنچه از کاربردهای کلمه بحث می توان برداشت کرد این است که هدف از این کار در معنای بحث لحاظ نشده است.
یعنی ممکن است بحث صرفا برای ابراز مخالفت باشد، ممکن است برای دفاع از حق کسی باشد و ممکن است برای دفاع از منافع فردی ، و نیز ممکن است صرفا برای اینکه نشان دهیم که حق با ماست و نیز هر هدف یا منظور دیگر
همه می دانیم که سهلترین و مناسبترین وسیله ارتباطی بین انسانها گفتار است.
کسانی که برای مدتی کوتاه هم از این وسیله ارتباطی محروم مانده اند، بیشتر از دیگران می توانند به اهمیت این ابزار پی ببرند.
افرادی که مدتی در زندان انفرادی به سر برده باشند و صدایشان به سلول بغلی نرسد می توانند درک کنند که چه سخت است ایجاد ارتباط با دیگران.
فردی که به طور موقتی صدایش را از دست داده است می فهمد که چه سختی می کشد برای فهماندن مرادش خصوصا اگر سواد نوشتن نداشته باشد یا توان نوشتن.
یا کسی که کر و لال به دنیا آمده است.
اما امروزه فایده گفتار در رساندن مقصود خود به دیگران و فهمیدن مراد آنها خلاصه نمی شود.
زندگی انسانی تا به آن حد از پیچیدگی رسیده است که انسان بدون یاری دیگران و بدون یادگیری بسیاری از امور نمی تواند زندگی کند یا لااقل نمی تواند آسوده زندگی کند.
زبانهای بسیاری اختراع شده اند که بدون فهم آنها بهره گیری از مواهب زندگی ناممکن است.
زبان یخچال، زبان تلویزیون ، زبان ماشین لباسشویی، زبان ماکروویو، زبان کامپیوتر، زبان موبایل،زبان اتومبیل، زبان خیابانها و جاده ها، زبان برنامه های مختلف رایانه ای و ..و نیز دانشهایی که دانستن آنها جزو سواد محسوب می شود یعنی جزو مهارت های اولیه برای زندگی اجتماعی.
همه ی اینها ایجاب می کند که ما ابتدا بتوانیم که مهارت ایجادارتباط با دیگران، گفتار با آنها را یاد بگیریم به نحوی که زمینه لازم برای یادگیری متقابل فراهم باشد.
به تعبیر دیگر ما باید درک کنیم که در زندگی اجتماعی خود به رفاقت با دیگران بیشتر از رقابت با آنها نیازمندیم.
ازینرو باید نوع خاصی از بحث را تعریف و تبلیغ کنیم که مضمونش گفتگو برای یادگیری متقابل باشد و مهم نباشد که کدامین طرف یاد می دهد و کدامین طرف یاد می گیرد. زیرا اگر با دقت نظر کنیم در هر گفتگویی لامحاله هر دو طرف یاد میدهند و هر دو طرف یاد می گیرند حتی اگر ظاهرقضیه چنان ننماید.
مراد ما از گفتگو آن چیزی نیست که رسما به عنوان آموزش تعریف شده است و یکی در جایگاه آموزگار قرار می گیرد و دیگری در موقعیت آموزگر که آن نوع خاصی از رابطه ی گفتاری است و مناسبات خاص خود را دارد.
در دو دهه اخیر و با توسعه شگفت انگیز امکانات ارتباطی، امکان تبادل افکار بین انسانها در ابعاد بسیار وسیعی گسترده است.
این توسعه، بار سنگینی را بر دوش فاهمه انسانها می نهد که برای این کار آموزش ندیده اند و ازینرو مهارتهای کافی برای مواجهه با این شرایط را ندارند گرچه حتی بعضی از این افراد حتی از نداشتن مهارت هم بی اطلاعند.گرچه شاید شرایطی برای هرکس پیش آمده باشد که واقعا خود را درمانده از تصمیم گیری در موارد خاص ببینند و خود را مواجه با گزینه های متعددی بیابند که برای قبول هر یک اقتضاهایی وجود دارد.
می گویند روزی ملانصرالدین کیسه ای بر پشت راهی خانه بود که رهگذری از وی پرسید: ملا از کجا می آیی؟
ملا که بی حوصله از خستگی و نیز فضولیهای مردم بود پاسخ داد که سر پل اغذیه پخش می کردند از آنجا می آیم!
مرد به سرعت به طرف پل روان شد.
کمی نگذشته بود که متوجه شد افراد بسیاری دوان دوان به سمت پل می روند.
کنجکاو شد و از یکی سوال کرد. او در حالی که به سرعت می دوید گفت که: سر پل حلوا پخش می کنند.
تا خواست بگوید که بابا این دروغ را من گفته ام او رفته بود.
از چند نفر دیگر هم سوال کرد و همین جواب را شنید و ..
کم کم خودش به شک افتاد که نکند خبر درست باشد و او از قافله عقب بماند!
کیسه اش را در گوشه ای نهاد و خودش هم پشت سر دیگران به طرف پل راهی شد!
امروزه این اصل کارگر افتاده، باید به این اصل مهم باور داشت که اگر نخواهیم به اشتباه بیفتیم باید دیگران را در نیفتادن به اشتباه یاری کنیم.
به تعبیر دیگر باید برای فهم درست به همدیگر کمک کرد. باید هم اندیشی را یاد گرفت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
⭕️چگونه بحث کنیم؟⭕️(2)
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی


همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
🛑چگونه بحث کنیم🛑(3)

- محتوای گفتار در مونولوگ
- انسان مدرن و انتظارات نوین
- ضرورت تغییر محتوا در دیالوگ


در شماره قبل اشاره شد که گفتمان عمده در جوامع سنتی شکل مونولوگ داشت و به صور مختلف آن اعم از خطابه و وعظ یا نصیحت و پند و اندرز یا حتی دستور و امر و فرمان رایج بود.
با ظهور انسان جدید، انسان فردیت یافته، انسانی که خود را دارای شخصیت مستقل، هویت فردی و دارای اراده آزاد و واجد حق انتخاب و تصمیم گیری به تدریج گفتمان قبلی عمومیت و حاکمیت خود را از دست داد و به تدریج نوع دیگری از گفتمان پدید آمد، گفتمانی دو جانبه و متقابل ، نوع گفتاری که هرگز برتری موقعیت طرف مقابل را نسبت به خود از جهت جایگاه صحبت بر نمی تافت.
گویی طرف مقابل را دعوت می کرد که از منبر پایین بیاید و رو در رو و در یک سطح با او به گفت و گو بنشیند.
در گفتمان سابق ، سخنی که از دهان دو طرف بیرون می آمد وزن برابر نداشت. افرادی در جامعه بودند که سخنشان وزن قابل توجهی داشت و اعتبار سخن به اعتبار دهانی بود که سخن از آن جهیده بود. اگر می پرسیدی از کجا این حرف را می زنی ؟ کافی بود که پاسخ چنین باشد: حاجی آخوندآقا چنین فرموده اند!
دلیلی بیش از این برای درستی سخن لازم نبود.
انسان جدید در پی انکار این امتیاز بود. نمی توانست بپذیرد که سخن با سخنران وزن بگیرد و اصرار داشت که برای درستی یک سخن چیزی بیش از استناد آن به یک فرد لازم است.
در گفتمان سابق سخنانی از این دست سخنان کاملی محسوب می شد:
انیشتین گفت خدا هست!
نیچه گفت خدا مرده است!
همین که سخن مستند به افراد خاصی می شد اعتبار می یافت و برای درستی کلام به هیچ چیز جز همین استناد نیازی نبود.
گویی تنها عده خاصی توانایی تشخیص درست از نادرست را دارند و تشخیص آنها برای دیگران کافی است و لازم نیست که افراد معمولی در مورد درستی آن تامل کنند بلکه بالاتر از آن حق چنین کاری را ندارند و باید از سخنان آن بزرگان تبعیت کنند.
انسان جدید این وضعیت را قبول نداشت. خودش را کمتر از هیچ انسان دیگری نمی دانست. مدعی بود که اگر انسانهایی توانایی اندیشیدن دارند پس معلوم می شود که همه انسانها این توانایی را دارند و اگر انسانهایی حق انتخاب دارند پس باید همه انسانها حق انتخاب آزاد داشته باشند و هیچ کس به هیچ عذر و بهانه ای حق ندارد خود را معاف از فکر کردن بداند و خود را محکوم به تبعیت از خواست دیگران کند.از سوی دیگر هیچ انسانی هم حق ندارد دیگری را از حق انتخاب آزاد محروم بکند و خود را ولی و سرور دیگری بداند.
ظهور این نوع انسان و این نگرش نوع تازه ای از گفتمان را می طلبید. گفتمانی که در آن وزن سخن هر دو طرف از جهت گوینده برابر است و سخن هیچ کسی از ناحیۀ گوینده برتری خاصی ندارد.
سخن هیچکس به این دلیل درست نیست که: چون من می گویم!
پس باید گفت و گو طوری تنظیم شود که سخن وزن خود را از خودش بگیرد و نه از گوینده.
اقتضای این وضعیت سخنانی بود که دلیل درستی سخن در خودش موجود باشد به طوری که مخاطب بتواند بی آنکه به گوینده سخن توجهی داشته باشد به درستی آن باور کند.
پس بنابر این بر خلاف گفتمان جوامع سنتی، گفتمان در بین انسانهای مدرن شکل دیالوگ و گفتمان دوجانبه برابر به خود گرفت و اقتضای این وضعیت ایجاب کرد که سخنان هر دو طرف ضرورتا قول مستدل باشد.
قول مستدل گفتاری است که دلیل درستی ادعای مطرح شده در آن گفتار ، در همان کلام مندرج باشد.
پس ما وقتی سخن از بحث می کنیم، در واقع سخن از بحث در بین انسانهای مدرن است.
انسان هایی که حق خود می دانند که از طرف مقابل قول مستدل بشنوند.
از این نتیجه می گیریم که:
تنها سخنانی در بحث بین دو یا چند نفر رد و بدل می شود که قول مستدل یا سخن استدلالی یا گفتار با دلیل باشد.
یکی از معانی argument در زبان انگلیسی هم قول مستدل است.
آنچه از این مطلب، عجالتا، می توان نتیجه گرفت این است که اظهار نظر یا ادعای صرف در یک دیالوگ محلی از اعراب ندارد.
جملاتی مانند:
به نظرم هر تلاشی برای بهبود وضعیت این شرکت بی فایده است.
اصلا از اون نویسنده خوشم نمی آید.
این سخن تو کاملا مغالطه است.
صرف ادعا محسوب می شوند و تنها حکایت از باور شخصی ما می کنند.
مسلم است که باورهای شخصی افراد کاملا محترمند اما با توجه به پیشفرض اولیه مان که سخنان ما هیچ وزنی از ما نمی گیرند باورهای ما برای هرکس دیگر تنها به عنوان باورهای ما هستند و در ضمن خود از ناحیه ما پشتیبانی نمی گیرند.
گفت و گوهایی را که در آن طرفین صرفا به اظهار نظرهای شخصی خود بسنده می کنند نمی توان بحث نامید و شاید بتوانیم آنها را گپ یا درد دل تلقی کنیم.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
☑️چگونه بحث کنیم☑️(4)
- تحدید حدود واژۀ بحث

از آنچه قبلا گفتیم معلوم شد که:
1- مراد ما از بحث صرف اظهار مخالفت با نظر فردی دیگر و یا نشان دادن موضع خود در مساله ای خاص نیست.
2- مراد از بحث گفتگوی دو انسان که در دو سطح متفاوت و نابرابر ایستاده اند نیست.
به تعبیر ایجابی، گفتگوی دو انسان است که هر دو خود را هم سطح هم می دانند و گفتار هیچکدام از جهت انتساب آن به گوینده، وزنی بر کلام نمی افزاید. یعنی بر اعتبار و درستی آن چیزی اضافه نمی کند.
به تعبیر روشنتر سخن گفتن دو انسان است که بر این باور توافق دارند که سخن باید خود وزین باشد و نه گوینده اش و اینکه سخن از خود اعتبار می گیرد نه از قائلش.
در ادامه به ابعاد دیگر بحث می پردازیم.

- یکی دیگر از مشخصه های بحث به معنای مورد نظر این است که هدف از این بحث داد و ستد معرفتی است.
گفتیم که با ظهور انسان جدید گرایشهایی نو و نیازهایی تازه در وی ظاهر شد.
انسان مدرن با پذیرش مسوولیت انتخاب و اینکه می خواهد در زندگی اجتماعی فردی مستقل باشد که خودش درست و نادرست و خوب و بد را تشخیص می دهد و خودش تصمیم می گیرد که چه کاری را بکند و چه کاری را نکند عملا خود را زیر باری سنگین قرار داد که قبلا بر دوش انسان سنتی نبود.
انسان متعارف سنتی انسانی مقلد و مطیع بود، وظیفه ای به نام فکر کردن بر دوش خود نمی دید.
بزرگترین مسوولیتش این بود که خوب بشنود و کمتر عصیان کند.
اما انسان مدرن که خود را جزیره ای خودمختار و مستقل اعلام کرد باید هر روزه دها و صدها تصمیم می گرفت که نیازمند به معرفت و دانش نسبت به امور مختلف بود و ازینرو وظیفه و تکلیف بزرگی را متقبل شد به نام یادگیری و فکر کردن و تصمیم گرفتن.
باید مهارتهایی را به دست می آورد که قبلا مرسوم نبود. مهارت اندیشیدن، مهارت شناختن ، مهارت تصمیم گیری درست و سریع و....
اراده ی آزاد اگرچه چیز خوبی بود اما امری سهل و بی زحمت نبود.
بدین جهت آنهایی که نمی توانستند زحمت این همه را بر خود بپذیرند مایل بودند که همچنان بر روال سابق زندگی کنند و چنان باشند که انسانها در زمانهای قدیم می زیستند و به راهی روند که مقبول اکثریت جامعه ای است که در آن می زیند.
اما کسانی که پای به راه جدید گذاشته بودند نیازی عمیق در خود به دانستن هرچه بیشتر حس می کردند زیرا دانستن چون نوری بود که بر راه پیش روی انسان روشنی می پراکند.
اما نکته ی مهم این بود که دانستن مستلزم یادگیری است و یادگیری امری است بین الاثنینی و اجتماعی
یادگیری مستلزم ارتباطی معرفتی است خصوصا اگر قرار بر این باشد که باید خودم درستی و نادرستی مطالب را تشخیص دهم.
انسان برای کسب این مهارتها نیاز به همکاری دیگر همنوعانش داشت وبه نوعی خاص از رابطه معرفتی و طبیعتا گفتاری. زیرا معرفت بین انسانها از طریق گفتار رد و بدل می شود.
نوع خاص رابطه ای که این انسان، انسان نیازمند مهارت یادگیری و مهارت تشخیص درست از نادرست، رابطه ای علمی و گفتاری بود که در آن هر دو طرف، گفتار خود را با دلایل درستی گفتار همراه کنند و به قصد یادگیری خود و طرف مقابل وارد بحث شوند.
ازینرو دو صفت دیگر هم می توان به شرایط بحث مورد نظر در این نوشتار اضافه کرد:
3- هر نوع اظهارنظری در این گفتار متقابل، باید با دلایل درستی ادعای مطرح شده همراه باشد
4- هدف از این گفتار متقابل، یادگیری و یاددهی متقابل و به تعبیر دیگر تبادل معرفت باشد
در این فرصت کوتاه بند سوم را کمی توضیح می دهم و بقیه را به شماره بعدی وامی گذارم.
به این دلیل که هدف از این رابطه ی گفتاری تبادل معرفت است ضروری است که:
الف- آنچه اظهار می شود از جنس معرفت باشد
ب- آنچه به عنوان معرفت ادعا می شود همراه با دلایل درستی اش باشد.
به ساده ترین وجه اگر بخواهیم بگوییم یکی از نشانه های ضروری معرفت این است که صدق و کذب بردار باشد. یعنی بتوان در موردش با درست است یا با درست نیست داوری کرد.
ازینرو بسیاری از جمله هایی که ما روزمره به کار می بریم از سنخ معرفت نیستند.
مثل جمله های امر و نهی : برو، صادق باش، ترسو نباش و ....
و همچنین جمله های سوالی و استفهامی: آیا مولکولهای مغز گرد هستند؟
پس تنها آن جمله ها را می توان از نوع معرفت دانست که در ادبیات جمله های خبری گفته می شوند.
اما خبری بودن جمله برای تحقق شرط دوم کافی نیست.
باید عبارتی که در این نوع بحث می توان مطرح کرد حداقل مرکب از دو جمله باشد.
زیرا به حسب شرط دوم عبارت مورد اظهار ما از دو بخش مرکب است:
1- مدعا
2- دلیل
و برای بیان هر یک از اینها لااقل یک جمله ساده و بسیط لازم است.
پس ما استدلال را در این اینجا چنین تعریف می کنیم:
استدلال= مدعا+ دلیل = دلیل + مدعا
فرق نمی کند که در استدلال اول مدعا قرار بگیرد یا دلیل.
هر دو حالت ممکن است.
Forwarded from خرد سنجشگر
یک نکته مهم را باید توجه داد که ضرورتی ندارد که دلیل حتما کامل یا درست بوده باشد و یا مدعا حتما صادق
هم مدعا و هم دلیل می توانند درست یا نادرست باشند و دلیل حتی می تواند از نظر فردی دیگر نامربوط باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم(4)

✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️

کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟

1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.


2- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
3-توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود


4- چگونه شکر این نعمت گزارم؟
که زور مردم آزاری ندارم!

5- عمر که بی عشق رفت ، هیچ حسابش مگیر
آب حیات است عشق، در دل و جانش پذیر

6-بارون متوقف ميشه،
شب ميگذره، درد و رنج محو ميشه
اميد هيچ وقت اونقدر گم نميشه
كه نشه دوباره پيداش كرد.

7-پاییز فصل قدم زدنای دو نفره روی خش خش برگاس،پاییز فصل حرف زدن زیر بارونه،پاییز فصل عاشقیه . همه اینا چرته!!!
پاییز فصل اشرف میوه ها نارنگیه

8- و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بی شماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند.(حسین پناهی)

9- مادرم میگوید: مرد گریه نمیکند
و من از بغض ، گلو درد گرفته ام...
و پزشک از همه جا بی خبر
هی نسخه میپیچد هی نسخه میپیچد

10-رفتم داروخانه داروهامو گرفتم، فروشنده میگه : دویستی داری؟؟ منم دست کردم توجیبم یه چسب زخم دادم بهش خیلی منتظر این لحظه بودم بالاخره انتقاممو گرفتم
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
♋️♋️♋️چگونه بحث کنیم♋️♋️♋️(5)


- رابطۀ بحث و تفکر
- بحث نیازمند دو مهارت کاملا مجزا
*
وقتی از بحث سخن می گوییم چند مشخصه به سرعت در مقابل چشم ما ردیف می شوند:
- اینکه بحث عملی متقابل و جمعی است و به بیش از یک طرف نیازمند است.
- اینکه بحث عملی ارادی و اختیاری است و مثل هر عمل ارادی معطوف به هدفی خاص
- هدف بحث، تبادل معرفت است و در حالت کلی تقرّب انسان به حقیقت
- اینکه بحث یک اقدام ارتباطی است
- اینکه بحث ارتباطی کلامی است
- اینکه بحث اقدامی دوستانه است و نه خصمانه
- اینکه بحث در یک سطح مستوی و برابر صورت می گیرد
- اینکه بحث پیش نیازهایی دارد مثل زبان مشترک و منطق مشترک
اگر به همۀ این موارد، این مقدمه را هم اضافه کنیم که بحث مهمترین و لااقل یکی از مهمترین ارتباطات کلامی دوجانبه بین انسانهاست ضروری می نماید که در مورد هر خصوصیت بحث به طور جدی تامل و تعمق شود.
***
در این فرصت به این نکته می پردازم که بحث حداقل به دو مهارت مهم نیازمند است:
- مهارت ایجاد رابطه با انسانی دیگر و مهارت کلامی کافی برای دریافت صحیح
و کامل از طرف مقابل
- فرستادن پیام یا پاسخ به شکلی واضح و جامع برای وی
نکتۀ مهم این است که گرچه پیامهای رد و بدل شده ساختاری کلامی دارد و از حروف و کلمه ها و جمله ها و عبارتها تشکیل شده است اما حقیقت امر این است که آنچه بین دو انسان تبادل می شود معانی خاصی هستند که به لباس واژه ها آراسته شده اند و هویت اصلی شان معانی است که در ذهن و مغز انسانها جریان دارند.
ازینرو به هنگام بحث دو فرآیند مجزا ولی مرتبط به موازات هم در جریان است.
- فرآیند مکالمه فیمابین
- فرآیند تفکر در هر یک از دو طرف یا طرفهای بحث
دقیقا به همین سبب است که بنده احساس کردم که آموزش تفکر نقادانه یا انتقادی به صورت انتزاعی و جدا از مساله بحث و مکالمه اگر هم ممکن باشد، صورتی ناقص خواهد داشت و بهتر است تحت عنوان بحث مورد بررسی قرار گیرد و نه تحت عنوان تفکر!
و مسلم است که موفقیت پروژه بحث بستگی دارد به هر دو مهارت در هر یک از طرفهای درگیر در بحث: هم مهارت ارتباط کلامی و هم مهارت تفکر نقادانه
می دانم که پرداختن به این دو مهارت به صورت همزمان کاری سنگین و طاقت فرساست ولی ملالی نیست . راهها با پیمودن مکرر انسانها صاف و بی سنگلاخ می شوند.
افراد زیادی به این مهم پرداخته اند و می پردازند . ما هم سعی می کنیم سهمی ولو اندک در این پروژه نزدیکی انسانها به هم و به حقیقت داشته باشیم.
به نظر می رسد بحث در مورد کلیت عنوان بحث و شکافتن مفهوم آن کافی باشد گرچه در هر مورد از ویژگیهای بحث که در بالا اشاره شد حرفهای زیادی وجود دارد که شاید در طول بحث،به مناسبت هر از گاهی چیزی بیان شود.
از شماره بعد کمی در مورد گام اول بحث که دریافت و تشخیص و درک کامل پیام است صحبت می کنیم.
دوستان در هر مورد از بحث ، اگر سوال و نقدی داشتند می توانند به آی دی من یا به گروه تمرین گفتگو و سنجشگری ارسال کنند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
📕📕چگونه بحث کنیم📕📕(6)


-محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!! لطفا به این عبارت دقت کنید با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!
صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟ یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟ و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت . البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:
ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گوینده خود اعتبار نمی گیرند مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:
از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.
ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!
این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
🖍🖍🖍چگونه بحث کنیم🖍🖍🖍(7)


- بحث یک مهارت رفتاری- ارتباطی است.


گفتیم که بحث در واقع اقدام به ارتباط با شخصی دیگر است با هدف تبادل معرفت و به تعبیر روشنتر با هدف یادگیری از طریق تلاش برای بیان خود و اندیشه هایش و شنیدن آراء و نظرات و نقد فرد مقابل و ارزیابی او از نقاط قوت و ضعف افکارش و همچنین تلاش برای بالا بردن قدرت تفکر خود از طریق بررسی افکار و آراء طرف بحث.
اما نکته ی مهمی که معمولا امروزه مورد غفلت قرار می گیرد این است که حس غریزی صیانت نفس در هر انسانی خواسته یا ناخواسته، به این علت که افکار و نظرات هر فردی را بخشی از وجود خود تلقی می کند اتخاذ هرگونه روش دفاعی در مقابل انتقادات را بخشی از رسالت خود می پندارد و از همان ابتدا سپری دفاعی در مقابل هر نقدی ایجاد می کند .
هرگونه عیبی که از باورهای فرد یا دلایل وی گرفته می شود به عنوان هجمه ای علیه شخصیت و موجودیت وی تلقی می شود که باید به هرنحو ممکن دفع شود و به طور مناسب پاسخ داده شود.
تفکر متاملانه در انسان هرگز این فرصت را نمی یابد که در مورد سخنان حریف تامل کند و درستی و نادرستی مدعا و دلیل وی را ارزیابی کند و متناسب با آن موضع بگیرد.
این عملکرد غریزی نفس انسانی بزرگترین مانع تحقق بحث به معنای هم اندیشی است و زمینه مستعد و آماده ای فراهم میکند که بحث به سرعت تبدیل به جدل و مجادله گردد. جدل به معنای دفاع از آرا و عقاید خود به هر قیمت و نیز حمله به آرا و عقاید طرف مقابل به هر قیمت.
این خصوصیت روانی در انسان که برخاسته از مکانیزم دفاعی وجود اوست باید جدی گرفته شود.
هر دو طرف بحث با علم به این خصوصیت در طرف مقابل، وظیفۀ مدیریت این حس را به عهده دارند.
یکی از مهمترین کارهایی که یک فرد خواستار بحث و هم اندیشی باید انجام دهد آماده سازی روانی خود برای مهار و کنترل این مکانیزم دفاعی در خود و در دوست هم اندیش خویش است.
زیرا تا زمانی که این غریزه در هر دو طرف به طور کامل مهار نشود ، هماندیشی در معرض تهدید و خطر افتادن به وضعیت مجادله است.
آنچه در این میان می تواند موثر واقع شود یادآوری این نکته به خویشتن است که آنچه شخصیت و هویت و آینده ما را تهدید می کند نقد شدن نیست بلکه برعکس، غافل ماندن از ضعفهایی است که احتمالا در ساختار فکری و باورهای ما وجود دارد.
باید هرچه روشنتر خودمان را به این اصل متوجه کنیم که کسی که نقص در ساختار فکری ما را عیان میکند دشمن ما نیست بلکه دوستتر از هر دوستی است.
اما یک نکته ی روانشناسانه را هم نسبت به حریف خود حتما رعایت کنیم.
اینکه در خود مهارتهایی را بپروریم که بتوانیم ضعف در ساختار فکری حریف را آنچنان به ظرافت و لطافت بیان کنیم که این تذکر ، حمله به غرور و شخصیت و حیثیت فردی و اجتماعی وی تلقی نگردد.
مسلم است که همین نکته آشکارا نشان می دهد که یک بحث موفق نیازمند مهارتهای مدیریت روانی و نیز مهارتهای بلاغی و تبحر در بیان می باشد.
پس بحث فقط نیازمند مهارت در تفکر و اندیشه ورزی نیست بلکه مهمتر از آن نیازمند مهارتهای رفتاری و روانی است و باید با تمرینهای زیاد این مهارتها را در افراد جامعه تقویت کرد.
یکی از مهمترین شگردهایی که سقراط برای حل این معضل به کار می برد اعتراف به نادانی خویش و شروع بحث از موضع جهل به پاسخ بود و نه از موضع بیشدانی! و بیش فرمایی!
نکته ی بسیار مهمی است که وقتی سخن را از این موضع بیاغازی که تو چیزی می دانی که طرف مقابل نمی داند همین خود، فشردن ماشۀ تهییج حس دفاع از خود در حریف است و مقابله با تهاجم.
یعنی اعلام آغاز مبارزه قدرت و زورآزمایی.
به هرحال، باید از یک نقطه شروع کنیم تمرین بحث و هم اندیشی را.
کافی است که عزم یادگیری اش را داشته باشیم.
هر روز فنی و نکته ای را یاد خواهیم گرفت و در زمان کوتاهی تجربیات زیادی کسب خواهیم کرد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
☀️☀️☀️چگونه بحث کنیم☀️☀️☀️(8)


- فرق علم با فن
- ویژگی های فن
- بحث فن است و نه علم


رایجترین واژه ای که در زبان انگلیسی برای دانش و علم و معرفت و دانایی به کار می رود knowledge و مصدر to know و knowing است. اما این واژه در زبان انگلیسی فقط به معنای دانش به کار نمی رود؛ بلکه مشترک لفظی بین سه معناست.
مشترک لفظی: وقتی به واژه ای مشترک لفظی گفته می شود که بسان دو لفظ و واژه ی مجزا و متمایز به بیش از یک معنا اشاره کند.
یعنی همانگونه که شیر و شتر دو واژۀ مختلف و مجزا هستند که هر کدام به معنایی جداگانه دلالت میکنند، برخی اوقات یک واژه مانند شیرنیز به بیش از یک معنا دلالت دارد.
یعنی گاهی شیر حکایت از مایعی نوشیدنی می کند که حیوانات پستاندار به نوزاد خود می دهند و گاهی حکایت از یک حیوان پستاندار وحشی جنگلی می کند که به عنوان سلطان جنگل مشهور است.
در چنین وضعیتی گفته می شود که شیر مشترک لفظی بین دو معناست.
واژۀ knowing در زبان انگلیسی هم مشترک لفظی بین سه معناست:
1- دانستن
2- شناختن
3- بلد بودن
به همین دلیل است که وقتی در مباحث معرفت شناسی اقدام به تعریف knowledge می کنند ضرورت ایجاب می کند که به این اشتراک لفظی اشاره کنند و با توضیح دادن معانی متعدد این واژه ، تصریح کنند که در این مبحث فقط یکی از این سه معنا(دانستن) مدنظر است و نباید معانی دیگر واژه knowledge را در این مبحث دخالت داد.
خوشبختانه در زبان فارسی چنین مشکلی نیست و برای هر یک از این سه معنا واژه ای جداگانه وجود دارد.
علت اینکه من به معانی مختلف واژه knowledge اشاره کردم این است که یکی از آن سه معنا همان مفهوم دانش و علم است و معنای دیگر اشاره به حرفه ها و فنون دارد.
معنایی که اشاره به فن و حرفه دارد معنای بلد بودن است. بلد بودن حالتی است در انسان غیر از حالت دانستن و تصدیق کردن یک گزاره.
دانستن حالتی از حالات انسان است که متعلقش یک گزاره است.
یعنی آنهایی که مفعول فعل دانستن قرار می گیرند همواره یک جمله خبری هستند.
هرگز یک شیء یا شخص مفعول فعل دانستن قرار نمی گیرد. مثلا نمی گوییم که من سیب را می دانم! یا علی را می دانم.به همین دلیل است که گاهی برای مشخصتر کردن این معنای knowing از آن به عنوان knowing that یاد می کنند و با این عبارت می خواهند بفهمانند که در کاربرد این معنا یک جمله خبری به عنوان مفعول قرار می گیرد.و در مقابل آن معنای بلد بودن قرار می گیرد که از آن به knowing how تعبیر می کنند.
آنچه از این مبحث برای ما مهم است این است که بدانیم علم یا فن فرق دارد و فن خصوصیات متمایزی دارد و به دست آوردن یک فن روندی بس پیچیده تر از کسب دانش دارد و نباید با قاطی کردن این دو دچار مغالطه شد.
یعنی وقتی که ما تصریح می کنیم که بحث فن است و نه دانش، اشاره به این نکته می کنیم که نباید چنین پنداشت که بحث بسان دانشی مثل جغرافیا و تاریخ است که دانستن گزاره ها و به خاطر سپردن آنها برای موفقیت ما در علم جغرافی و تاریخ کافی است.
نه اینگونه نیست. بحث چیزی مثل رانندگی است و مثل پرش با نیزه که برای موفقیت نیازمند آموزش و تمرین و ممارست و کسب مهارت در تکنیک های مختلفی است که در مجموع توان و قابلیت رانندگی یا پرش با نیزه را در ما ایجاد می کند .
پس ما برای موفقیت در بحث با دیگران، نیازمند یادگیری تکنیک هایی هستیم که ما را در مجموع توانایی بحث می بخشند.
از این پس به تناسب پیشرفت در این مجموعه، با تکنیکهای مختلفی آشنا می شویم و به تمرین آنها می پردازیم. تکنیکهایی که خواهی نخواهی ، امروزه بخشی از ضروریات لازم برای گذران زندگی اجتماعی هستند و در واقع جزو سواد عمومی تلقی می شوند اگر سواد را به منزله ی مهارتهای اولیه لازم برای تحصیل و به دست آوردن خواسته های خود در زندگی اجتماعی تعریف کنیم.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📚 راهنمای تفکر نقادانه (پرسیدن سوال‌های بجا)

فایل کتاب

https://telegram.me/kavosh_garan
201533476356d749dbc1bd9.pdf
864.8 KB
📚 راهنمای تفکر نقادانه (پرسیدن سوال‌های بجا)

فایل کتاب

https://telegram.me/kavosh_garan
📚نگاهی به کتاب «راهنمای تفکر نقادانه، پرسیدن سوال‌های به‌جا»



در تفکر دو شیوه‌ مختلف وجود دارد: یکی روش اسفنجی است و دیگری روش غربالی. روش اسفنجی شبیه رابطه‌ آب و اسفنج است، یعنی جذب کردن. روش غربالی مبتنی بر رابطه‌ دوسویه است. این دو روش یکدیگر را کامل می‌کنند.

«کتاب راهنمای تفکر نقادانه»، کتابی کاربردی برای تمام امور زندگی و تصمیم‌‌گیری‌های به‌جا است. این کتاب، پرسش‌های دقیقی را پیش‌روی ما می‌گذارد که استفاده از این پرسش‌ها، در دو‌راهی‌ها بلکه چندراهی‌های انتخاب به داد ما می‌رسند و نویسندگان این کتاب به‌درستی ادعا می‌کنند که این کتاب برای همه‌ رشته‌های تحصیلی مفید است و تدریس آن در سطوح مختلف و رشته‌های مختلف، این ادعا را ثابت کرده است.

به نظر من اما این کتاب برای همه‌ رشته‌های تحصیلی عموما‌ و برای رشته‌ی فلسفه خصوصا و علاقه‌مندان به فلسفه برای کودکان و نوجوانان و مربیان و تسهیل‌گران این حوزه به‌ویژه، بسیار ضروری‌تر و کاربردی‌تر است. ناگفته پیداست که این ادعا به این معنا نیست که این کتاب به بچه‌ها درس داده شود بلکه مربی یا تسهیل‌گر خود، باید آن را دقیق مطالعه کند و آموزه‌های آن را به‌صورت عملی و کاربردی در کلاس خود به کار برد. چرا که در برنامه‌ فلسفه برای کودکان ما با سه نوع تفکر مواجه‌ایم تفکر نقادانه، تفکر خلاقانه و تفکر مراقبتی. برای مربی و تسهیل‌گر ضروری است که در هرکدام‌از اینها سواد و دانش و البته تمرین کافی داشته باشد. به نظر می‌رسد این کتاب، در میان کتاب‌های تفکر نقادانه، به‌خوبی می‌تواند یاری بهر تسهیل‌گر باشد.»

به گفته‌ نویسندگان این کتاب، با خواندن و به کار بردن اصول درست سه جنبه در هر آدمی برای داشتنِ تفکر نقادانه، تقویت می‌شود. یکی آگاهی از پرسش‌های نقادانه‌ی وابسته به هم، دومی توانایی پرسیدن پرسش‌های نقادانه و البته در موقع مناسب و سوم استفاده‌ی فعالانه از این پرسش‌ها.

در تفکر دو شیوه‌ مختلف وجود دارد؛ یکی روش اسفنجی است و دیگری روش غربالی. در روش اسفنجی همان گونه که از اسمش هم پیداست، شبیه رابطه‌ آب و اسفنج است، یعنی جذب کردن، این روش یک روش رایج و متداول است و دو مزیت دارد، نخست اینکه مبنایی برای پیچیده فکر کردن می‌شود، چون داده‌های بسیاری از عالم وارد ذهن‌تان می‌شود و دیگر اینکه انرژی چندانی از آدمی نمی‌برد و سریع و آسان اتفاق می‌افتد.

نکته‌ قابل توجه این است که جذب اطلاعات شروع خوبی است ولی کمکی به ما نمی‌کند که درباره‌ قبول یا رد نظریه‌ای تصمیم بگیریم. اگر فرد کتابخوانی همواره به روش اسفنجی کتاب بخواند همواره به آخرین چیزی که خوانده است اعتقاد پیدا می‌کند. شبیه این را در کودکان، هنگامی که تازه زبان باز کرده‌اند، می‌توانیم ببینیم برای نمونه، از او می‌پرسی مامان و دوست داری یا بابا می‌گوید: بابا، بعد می‌‌پرسی بابا را دوست داری یا مامان می‌گوید: مامان. درواقع، باور او آخرین داده‌ای است که از جهان خارج جذب کرده است.

در روش غربال کردن وضعیت متفاوت است، نویسنده تلاش می‌کند با شما صحبت کند، شما هم تلاش کنید با او گفت‌وگو کنید ولو اینکه حضور نداشته باشد. این شیوه مبتنی بر یک رابطه‌ دوسویه است. این دو روش یکدیگر را کامل می‌کنند.

هم‌‌هنگام که متنی را می‌خوانید پی‌درپی از خودتان بپرسید: آیا دارم داده‌ها را غربال می‌کنم؟ آیا از خودم پرسیده‌ام چرا نویسنده می‌خواهد که حرف‌های او را باور کنم؟ آیا هنگامی که اشکالی از نویسنده به ذهنم رسیده است یادداشت کرده‌ام؟ آیا سخنان او را ارزیابی کرده‌ام؟ آیا درباره‌ی متنی که می‌خوانم به نتایجی رسیده‌ام که از آنِ خودم باشد؟

مزیت‌های پرسش های نقادانه این است که حتی اگر درباره‌ی موضوعی که درباره‌اش مطالعه می‌کنید کم بدانید باز هم می‌توانید پرسش‌های کاوشگرانه بپرسید.

در علوم طبیعی می‌توانیم به مرز پاسخ‌های درست برسیم اما درباره‌ی رفتارهای انسانی وضع به‌کلی متفاوت است. رفتار انسانی پیچیده‌تر از آن است که بتوان درباره‌اش به پاسخ درست و قطعی رسید. درواقع، هدف این نیست که در این امور به پاسخ درست برسیم که می‌خواهیم به معقول‌ترین پاسخی برسیم که وجود دارد. این امر در امور اجتماعی ملموس‌تر است، به‌ندرت می‌توان گفت: این است و غیر از این نیست.

ما به‌رغم یقین نداشتن یک جایی باید تصمیم بگیریم. چه خوب که این تصمیم ما معقول‌ترین تصمیم باشد. نکته‌ مهم این است که نباید در به کاربردن این پرسش‌ها وسواس بی‌اندازه نشان دهیم برای‌نمونه، دوستی به‌شدت ناخوش‌احوال است و شما باید او را به بیمارستان برسانید ناگفته پیداست که در اینجا پرسیدن پرسش نقادانه امری غیرعقلانی است.

همه‌ ما به باورهایمان دلبستگی داریم، باید برای کوتاه زمانی هم که شده است این احساسات را کنار بگذاریم.
هنگامی که کسی استدلال‌هایی را مطرح می‌کند که باورهای ما را تهدید می‌کند باید بتوانیم احساساتمان را به پس برانیم و فقط به استدلال‌های او گوش بدهیم، به‌این‌معنا که، بپذیریم، اگر مخالفتی هست، حمله به خود ما نیست، تنها باورهای ماست که نقد می‌شود.

نکته‌ی مهم دیگر این است که پیش از نقد کردن از خودتان بپرسید این مسئله ارزش نقد کردن دارد یا ندارد؟ برای‌نمونه، انرژی خود را صرف این کنیم که آیا بیشتر مدیران از رنگ آبی خوششان می‌آید یا نه؟ کاری بیهوده است.

تقسیم‌بندی دیگری در تفکر نقادانه وجود دارد و آن تفکر حداقلی و حداکثری است. تفکر حداقلی دفاع از عقاید پیشین است، حال آنکه تفکر حداکثری برای ارزیابی و تجدید نظر در آنها است.

فهرستی از پرسش‌های به‌جا و مناسب عبارت‌اند از:

۱- مسئله چیست و نتیجه کدام است؟

۲- دلایل استدلال کدام‌اند؟

۳- کدام واژه‌ها یا عبارت‌ها مبهم هستند؟

۴- تضادهای ارزشی و فرض‌های ارزشی کدام‌اند؟

۵- فرض‌های توصیفی کدام‌اند؟

۶- آیا مغالطه‌ای در کار است؟

۷- شواهد چقدر محکم‌اند؟

۸- آیا علت‌ها‌ی بدیل در کار نیستند؟

۹- آیا آمارهای عرضه شده فریب‌دهنده نیست؟

۱۰ چه اطلاعات مهمی بیان نشده است؟

۱۱- چه مدعاهای معقول دیگری می‌توان مطرح کرد؟

اگر بخواهیم درباره‌ مسئله و نتیجه یا مدعای یک متن پرسش کنیم نخست باید بدانیم مسئله یا مدعا چیست؟ پیدا کردن مسئله نیاز به تمرین دارد. تمرین بسیار!
مسئله، پرسش یا اختلاف نظری است که باعث گفت‌وگو می‌شود و محرک گفت‌وگو است. دو نوع مسئله داریم. مسائل توصیفی که درباره‌ی صحت و سقم توصیف‌های ما از گذشته، حال و آینده پرسش مطرح می‌کند: علت فشار خون بالا چیست؟ مسائل تجویزی شبیه اینکه جهان چگونه باید باشد؟ آیا مجازات اعدام باید باشد؟ مسائل اخلاقی از این دست است.
پیدا کردن مسئله در هر متنی اولین گام است. گاهی نویسنده خود، آشکارا بیانش کرده است، گاهی می‌توان از سوابق نویسنده واکنش او را به موضوعی خاص متوجه شد. اگر پرسشی را که کل نوشته یا سخنرانی به آن می‌پردازد را پیدا کردید و توانستید پیوند آن پرسش و متن نوشتاری یا گفتاری را نشان دهید، مسئله را یافته‌اید.
مدعا یا نتیجه، پیامی است که گوینده یا نویسنده می‌خواهد شما آن را بپذیرید.

برای پیدا کردن مدعا می‌توانیم دو پرسش از خودمان بپرسیم، هر پاسخی به این پرسش‌ها داده شود مدعا یا نتیجه است: نویسنده یا گوینده چه چیزی را می‌خواهد ثابت کند؟ لُب کلام نویسنده یا گوینده چیست؟ ساختار برهان «این به آن دلیل» است. مدعا باید پشتوانه داشته باشد نمی‌شود گفت این به آن دلیل بدون پشتوانه! در این صورت تنها یک نظر ساده است. درک کردن اینکه مدعا چیست گامی اساسی به‌سوی خواندن و درک کردن نقادانه است.

وقتی مدعا را پیدا کردید از آن به‌عنوان کانون ارزیابی استفاده کنید، چون مدعا همان است که نویسنده می‌خواهد شما آن را بپذیرید. سرنخ‌هایی برای یافتن مدعا: در نتیجه، بنابراین، دال بر این است که، پس نتیجه می‌شود که، نشان می‌دهد که، معلوم می‌کند که، حاکی از این است که، ازاین‌رو، نتیجه می‌گیریم که، مطلبی که می‌خواهم ثابت کنم این است که، احتمالش خیلی زیاد است که، ثابت می‌کند که، حقیقت امر این است که و...واژگانی شبیه اینها.
توجه داشته باشید که مثال‌ها، آمارها، تمرین‌ها، سوابق تحصیلی و شغلی نویسنده، شواهد و قرائن مدعا نیستند.
حال باید ببینیم دلایل استدلال کدام‌اند؟ دلایل عبارت‌اند از توضیح و توجیه‌هایی که به ما می‌گویند چرا باید درستی مدعا را بپذیریم. اگر شما از دلایل پرسیدید و او گفت چون من این طور فکر می‌کنم، این فقط تکرار مدعا است. اولین پرسشی که برای پیدا کردن دلیل می‌پرسید با چرا؟ شروع می‌شود. چرا نویسنده یا گوینده این مدعا را قبول دارد؟ واژه‌هایی که دلایل را مشخص می‌کنند بدین قراراند: به علت اینکه، به خاطر اینکه، به این دلیل که، به این سبب که، مبتنی بر این است که و ... واژه‌هایی از این دست. اگر از کسی دلیل خواستید و او آشفته و حیرت‌زده و عصبانی شد، رفتارش احتمالا ناشی از تفکر نقادانه‌ی حداقلی است. به این‌معنا که دلبستگی به باورهای قبلی مانع از گوش کردن و یاد گرفتن می‌شود.
گفتیم که تشخیص مدعا یا نتیجه، گامی اساسی است اما پس از آن باید معنی دقیق اجزا استدلال را بررسی کنیم. درواقع، باید از خود بپرسیم کدام واژه‌ها یا عبارت‌ها مبهم هستند؟ اینجاست که پای ریزه‌کاری‌های زبان به میان می‌آید. به این معنا که باید معنی دقیق واژه‌ها و عبارات کلیدی را بفهمیم تا اگر موضع خاصی در برابر نظر می‌گیریم مطمئن باشیم باور نویسنده یا گوینده را متوجه شده‌ایم.

زبان انسان‌ها پیچیده است و واژه‌ها معمولا بیش از یک معنی دارند. واژه‌هایی چون آزادی، ابتذال و خوشبختی معناهای چندگانه دارند. اگر کسی بگوید فلان مجله مبتذل است تا ندانید منظورش از ابتذال چیست نمی‌توانید استدلالش را ارزیابی کنید.
ما بیشتر وقت‌ها آنچه را می‌خوانیم و می‌شنویم بد می‌فهمیم چون پیش‌فرضمان این است که معنی واژه‌هات واضح و بدیهی است.کسی که تلاش می‌کند
عقیده‌ای را به ما بقبولاند مسئولیت دارد هر ابهام احتمالی را با توضیح دادن برطرف کند. ازآنجا‌که، بسیاری از واژ‌ه‌ها و عبارت‌های کلیدی بیش از یک معنی دارند باید با پرسیدن پرسش‌هایی مثل «نویسنده یا گوینده چه منظوری می‌تواند داشته باشد؟» «منظور نویسنده یا گوینده از این عبارت‌های کلیدی چیست؟» دنبال مواردی بگردید که امکان دارد مبهم باشند.

هر کس که می‌خواهد مدعای خاصی را به شما بقبولاند تلاش می‌کند دلایلی به دست دهد که با آن مدعا سازگار باشد. بنابراین، تقریبا هر برهانی در گام اول و در ظاهر به نظر با عقل جور در می‌آید. اما فقط روبنای برهان مهم نیست، گاه عقاید پنهان و بیان نشده هم به همان اندازه‌ی بیان شده‌ها مهم و قابل توجه است. برای همین است که ما باید فرض‌ها و پیش‌فرض‌ها را تشخیص دهیم. فرض‌ها در بیشتر موارد پنهان‌اند، مسلم گرفته می‌‌شوند، در اینکه چرا نویسنده یا گوینده به آن مدعا یا نتیجه رسیده‌اند تاثیر دارد و می‌توانند فریب‌دهنده باشند.

در حرکت به‌سوی مدعا دنبال فرض‌های ارزشی بگردید. چرا دو آدم منطقی درباره‌ی یک کنش دو واکنش متفاوت دارند؟ درواقع، از دیدگاه متفاوت آنها ناشی می‌شود. پرسش‌ نقادانه‌ی ما این است که تضادهای ارزشی و فرض‌های ارزشی کدام‌اند؟ سرنخ‌هایی برای پیدا کردن فرض‌های ارزشی وجود دارد شبیه دانستن سوابق نویسنده، پرسیدن اینکه چرا آن پیامدهایی که نویسنده یا گوینده در موضع خود مطرح می‌کند این قدر برایش مهم است؟ می‌توانید دنبال مسائل مناقشه‌انگیزی که بگردید به مسئله‌ی مورد نظر شباهت دارد تا فرض‌های ارزشی مشابه را پیدا کنید. می‌توانید نقش طرف مقابل را بازی کنید.

اما فرض‌های دیگری هم وجود دارند که فرض‌های توصیفی هستند. فرض‌های توصیفی عقایدی هستند درباره‌ی اینکه جهان چگونه است. برای نمونه، کسی که ادعا می‌‌کند این خودرو قابل اطمینان است چند فرض توصیفی پسِ پشت آن است مثل اینکه کیفیت این مدل خودرو سال تا سال تغییر نکرده است، مشتریان با این خودرو تازه همان جور رانندگی خواهند کرد که کسی که دارد از خودرو تعریف می‌کند با آن رانندگی کرده است. این فرض‌های توصیفی به آن ادعا رسیده است که این خودرو قابل اطمینان است.

اما پرسش نقادانه‌ی دیگری که باید از خودمان در برابر یک ادعا بپرسیم این است که آیا مغالطه‌ای در کار است؟ وقتی دلایل یک ادعا را پیدا کردید باید تعیین کنید که آیا نویسنده یا گوینده حقه یا مغالطه‌ای را در استدلالش به‌کار نبرده است. دلیلی که مغالطه را در آن پیدا می‌کنید پشتوانه‌ی محکمی برای مدعای نویسنده یا گوینده نیست، بنابراین، نباید پذیرفت.

بعضی از مغالطه‌ها عبارتند از: حمله به شخص به‌جای پرداختن مستقیم به دلایل وی، اشتراک لفظی، استناد به رای اکثریت، استناد به مرجه مشکوک، توسل به احساسات و استفاده از واژه‌ها یا عبارت‌هایی که احساس شنونده را برانگیزد، یا این یا آن (دوراهی دروغین)، تبیین با نام‌گذاری (حالا چون روی فلان رخداد یا حادثه نامی گذاشتیم پس تبیین درستی هم برایش ارائه دادیم. کلی گویی.

پرسش نقادانه‌ دیگر است که چقدر شواهد محکم‌اند؟ برای پاسخ به این پرسش می‌توانیم شواهد را بر اساس پرسش‌های دیگری بررسی کنیم، پرسش‌های شبیه اینکه آیا شهودی که نویسنده آورده است بر شواهد دیگر متکی است؟ آیا این مرجع در موقعیتی بوده است که امکان دسترسی به موضوع برایش فراهم بوده باشد؟ اگر به گواهی شخصی استناد کرده است احتمالا تحت تاثیر چه منافعی می‌تواند باشد؟ آیا اصلا شخص مورد نظر تخصصی در زمینه‌ موضوع مورد بحث دارد؟ و اینکه چه اطلاعاتی در گواهی این شخص از قلم افتاده است؟ هر پاسخی به این پرسش ها داده شود نشان خواهد داد که شواهد ارائه شده‌ی گوینده یا نویسنده چقدر محکم‌اند.

مرحله‌ی دیگر درباره‌ درستی و نادرستی آمارها است آیا آمارهای عرضه شده فریب‌دهنده نیست؟ باید نمونه‌های موردی، منبع گزارش‌ها و منبع تحقیقات علمی را در این مرحله بررسی کنیم.

پرسش نقادانه‌ دیگر این است که آیا علت‌های بدیلی در کار نیست؟ علت بدیل عبارت از تبیینی بدیل و قابل قبول است که می‌تواند توضیح دهد چرا فلان رخداد رخ‌ داده است. سرنخ‌هایی که می‌توان با آن به علت‌های بدیل پی برد عبارت‌اند از x این اثر را دارد که ... x موجب می‌شود که... x منجر می‌شود به اینکه... x در ... نقش دارد، x با ... مربوط است، x مانع می‌شود که... x احتمال ... را بالا می‌برد.
یکی از دیگر از مواردی که در مواجه با متن یا سخنرانی باید از خودمان بپرسیم این است که چه اطلاعات مهمی بیان یا نوشته نشده است؟ نگفتن یا ننوشتن اطلاعات ممکن است به این دلایل باشد: محدودیت زمانی و مکانی، کوتاه بودن مدت زمان تمرکز آدم‌ها، نقص معلومات بشری، فریب دادن، وجود دیدگاه‌های متفاوت. وقتی نویسنده یا گوینده‌ای می‌خواهد چیزی را به شما بقبولاند معمولا اطلاعات مهمی را ناگفته می‌گذارد باید به دنبال اطلاعات ناگفته و نانوشته بگردید.

و درپایان می‌توانید از خود بپرسید چه مدعا یا نتیجه‌ی معقول دیگری می‌توان مطرح کرد؟ وقتی دارید تصمیم می‌گیرید که مدعا(نتیجه) نویسنده یا گوینده‌ای را بپذیرید یا نپذیرید باید مطمئن شوید آن مدعا معقول‌ترین مدعایی است که می‌شود به آن رسید. اگر بشود نتیجه یا مدعای معقول‌تری غیراز آنچه نویسنده مطرح و بیان کرده است بیان کنید پس ادعا و دلایل کافی نیست و همچنان جای کار دارد. *

*نگاهی به کتاب «راهنمای تفکر نقادانه، پرسیدن سوال‌های به‌جا»، نوشته‌ ام نیل بروان و استیوارت ام، کیلی، برگردان کوروش کامیاب، ویراسته‌ هومن پناهنده

گزارش و تلخیص: فائزه رودی دانشجوی دکترای فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات

https://telegram.me/kavosh_garan
خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم(4) ✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️ کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟ 1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری…
حل تمرین(4)

کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟

1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.

اولین کاری که در بررسی یک متن باید انجام داد تجزیه متن به عناصر بسیط است.

قبلا گفته شد که واحد بیان گزاره است.
و گزاره بسیط در واقع یک جمله خبری ساده است.

مثل الف ب است.
عبارت بالا را می توان چنین تجزیه کرد:

1- برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند

2-از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.

عبارت بالا از دو جمله تشکیل شده است.

برای اینکه بفهمیم که عبارت فوق یک قول مستدل یا استدلال هست یا نه
نیازمندیم که رابطه ی معنایی دو جمله را بررسی کنیم.

زیرا چنانکه تعریف کردیم استدلال عبارتی است که متشکل از دو بخش است که یک بخش مدعا و بخش دیگر دلیل است.
پس یک استدلال لااقل باید از دو جمله تشکلیل شده باشد و عبارتی که تنها یک جمله داشته باشد نمی تواند استدلال باشد.
اما داشتن دو جمله با اینکه شرط لازم است برای استدلال بودن یک عبارت یا متن اما شرط کافی نیست.
برای اینکه یک عبارت استدلال باشد به غیر از اینکه حتما باید دو بخش داشته باشد شرط دیگری هم باید باشد و آن شرطی معنایی است و به مفاد آن دو بخش برمی گردد.
یکی از بخشها باید بتواند به عنوان دلیلی برای بخش دیگر تلقی شود.
یعنی بتواند علت و وجه درست بودن مدعا را بیان کند.
حال ما باید به رابطه ی معنایی دو بخش این عبارت بپردازیم.

اول باید تشخیص بدهیم که کدام یک مدعاست
و ثانیا اینکه آیا بخش دیگر می تواند دلیلی برای مدعا باشد یا نه

نظر شما چیست؟
ایا یکی از دو جمله بالا می تواند دلیلی بر درستی بخش دیگر باشد؟

ظاهرا پاسخ منفی است.
دو جمله مذکور در واقع دو مدعای جداگانه و در واقع متنافر و خلاف هم را بیان می کنند و هیچکدام دلیلی بر درستی دیگری نیست.

پس این متن یا عبارت یک استدلال نیست.
آیا این متن یک استدلال است؟

می توانید این متن را استانداردسازی کنید؟
♦️تمرین 1-1 ♦️

آیا متن زیر یک استدلال است؟

مدعا چیست؟
دلیل کدام است؟

می توانید استدلال را استانداردسازی کنید؟

🌿🌿🌿🌿

🔴 - هنگامی که سفید پوستان به سرزمین ما آمدند، ما مزرعه و معدن داشتیم و آنان «کتاب مقدس» را در دست داشتند ...

آنان به ما آموختند که چشمانمان را ببندیم و دعا کنیم؛ وقتی چشم گشودیم، «کتاب مقدس» در دستان ما بود؛ اما آنان مالک مزرعه و معدن ما بودند!!

«چشمان تان را باز نگه دارید، حتی هنگام دعا ...»
Forwarded from اتچ بات
اگر تراکت زیر را بخواهیم به صورت یک متن بیانی در بیاوریم کمترین حالتش به صورت زیر خواهد بود:
یک متن حاوی دو جمله:
الف- شرکتی که کار تعریف شده اش در ارتباط با دام و طیور است با اخذ مجوز از دولت ، با ارز 4200تومانی تلفن همراه وارد می کند.
جمله دوم را با نتیجه گیری از تبعات منطقی جمله اول به صورت زیر چیده است:
اگر روال مذکور در جمله ی بالا ادامه یابد روزهای آتی باید باچنین خبری مواجه شویم:
به زودی در شرکت های اپل استور توزیع راسته گوساله آغاز می شود!

خود متن مدعی است که خبر اول دارای استلزاماتی است که خبر دوم را منطقی جلوه می دهد.
اینکه این استلزام منطقی است یا نه بحثی دیگر است اما اینکه این متن حاوی استدلال است یا نه، متن مدعی وجود استدلال است زیرا مدعی استلزام بین دو بخش موجود در متن است.

یعنی متن را می توان با چنین ترکیبی شناخت:

الف درست است
اگر الف درست باشد پس ب باید درست باشد
پس ب درست است.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker