خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from خرد سنجشگر
☀️☀️☀️چگونه بحث کنیم☀️☀️☀️(8)


- فرق علم با فن
- ویژگی های فن
- بحث فن است و نه علم


رایجترین واژه ای که در زبان انگلیسی برای دانش و علم و معرفت و دانایی به کار می رود knowledge و مصدر to know و knowing است. اما این واژه در زبان انگلیسی فقط به معنای دانش به کار نمی رود؛ بلکه مشترک لفظی بین سه معناست.
مشترک لفظی: وقتی به واژه ای مشترک لفظی گفته می شود که بسان دو لفظ و واژه ی مجزا و متمایز به بیش از یک معنا اشاره کند.
یعنی همانگونه که شیر و شتر دو واژۀ مختلف و مجزا هستند که هر کدام به معنایی جداگانه دلالت میکنند، برخی اوقات یک واژه مانند شیرنیز به بیش از یک معنا دلالت دارد.
یعنی گاهی شیر حکایت از مایعی نوشیدنی می کند که حیوانات پستاندار به نوزاد خود می دهند و گاهی حکایت از یک حیوان پستاندار وحشی جنگلی می کند که به عنوان سلطان جنگل مشهور است.
در چنین وضعیتی گفته می شود که شیر مشترک لفظی بین دو معناست.
واژۀ knowing در زبان انگلیسی هم مشترک لفظی بین سه معناست:
1- دانستن
2- شناختن
3- بلد بودن
به همین دلیل است که وقتی در مباحث معرفت شناسی اقدام به تعریف knowledge می کنند ضرورت ایجاب می کند که به این اشتراک لفظی اشاره کنند و با توضیح دادن معانی متعدد این واژه ، تصریح کنند که در این مبحث فقط یکی از این سه معنا(دانستن) مدنظر است و نباید معانی دیگر واژه knowledge را در این مبحث دخالت داد.
خوشبختانه در زبان فارسی چنین مشکلی نیست و برای هر یک از این سه معنا واژه ای جداگانه وجود دارد.
علت اینکه من به معانی مختلف واژه knowledge اشاره کردم این است که یکی از آن سه معنا همان مفهوم دانش و علم است و معنای دیگر اشاره به حرفه ها و فنون دارد.
معنایی که اشاره به فن و حرفه دارد معنای بلد بودن است. بلد بودن حالتی است در انسان غیر از حالت دانستن و تصدیق کردن یک گزاره.
دانستن حالتی از حالات انسان است که متعلقش یک گزاره است.
یعنی آنهایی که مفعول فعل دانستن قرار می گیرند همواره یک جمله خبری هستند.
هرگز یک شیء یا شخص مفعول فعل دانستن قرار نمی گیرد. مثلا نمی گوییم که من سیب را می دانم! یا علی را می دانم.به همین دلیل است که گاهی برای مشخصتر کردن این معنای knowing از آن به عنوان knowing that یاد می کنند و با این عبارت می خواهند بفهمانند که در کاربرد این معنا یک جمله خبری به عنوان مفعول قرار می گیرد.و در مقابل آن معنای بلد بودن قرار می گیرد که از آن به knowing how تعبیر می کنند.
آنچه از این مبحث برای ما مهم است این است که بدانیم علم یا فن فرق دارد و فن خصوصیات متمایزی دارد و به دست آوردن یک فن روندی بس پیچیده تر از کسب دانش دارد و نباید با قاطی کردن این دو دچار مغالطه شد.
یعنی وقتی که ما تصریح می کنیم که بحث فن است و نه دانش، اشاره به این نکته می کنیم که نباید چنین پنداشت که بحث بسان دانشی مثل جغرافیا و تاریخ است که دانستن گزاره ها و به خاطر سپردن آنها برای موفقیت ما در علم جغرافی و تاریخ کافی است.
نه اینگونه نیست. بحث چیزی مثل رانندگی است و مثل پرش با نیزه که برای موفقیت نیازمند آموزش و تمرین و ممارست و کسب مهارت در تکنیک های مختلفی است که در مجموع توان و قابلیت رانندگی یا پرش با نیزه را در ما ایجاد می کند .
پس ما برای موفقیت در بحث با دیگران، نیازمند یادگیری تکنیک هایی هستیم که ما را در مجموع توانایی بحث می بخشند.
از این پس به تناسب پیشرفت در این مجموعه، با تکنیکهای مختلفی آشنا می شویم و به تمرین آنها می پردازیم. تکنیکهایی که خواهی نخواهی ، امروزه بخشی از ضروریات لازم برای گذران زندگی اجتماعی هستند و در واقع جزو سواد عمومی تلقی می شوند اگر سواد را به منزله ی مهارتهای اولیه لازم برای تحصیل و به دست آوردن خواسته های خود در زندگی اجتماعی تعریف کنیم.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📚 راهنمای تفکر نقادانه (پرسیدن سوال‌های بجا)

فایل کتاب

https://telegram.me/kavosh_garan
201533476356d749dbc1bd9.pdf
864.8 KB
📚 راهنمای تفکر نقادانه (پرسیدن سوال‌های بجا)

فایل کتاب

https://telegram.me/kavosh_garan
📚نگاهی به کتاب «راهنمای تفکر نقادانه، پرسیدن سوال‌های به‌جا»



در تفکر دو شیوه‌ مختلف وجود دارد: یکی روش اسفنجی است و دیگری روش غربالی. روش اسفنجی شبیه رابطه‌ آب و اسفنج است، یعنی جذب کردن. روش غربالی مبتنی بر رابطه‌ دوسویه است. این دو روش یکدیگر را کامل می‌کنند.

«کتاب راهنمای تفکر نقادانه»، کتابی کاربردی برای تمام امور زندگی و تصمیم‌‌گیری‌های به‌جا است. این کتاب، پرسش‌های دقیقی را پیش‌روی ما می‌گذارد که استفاده از این پرسش‌ها، در دو‌راهی‌ها بلکه چندراهی‌های انتخاب به داد ما می‌رسند و نویسندگان این کتاب به‌درستی ادعا می‌کنند که این کتاب برای همه‌ رشته‌های تحصیلی مفید است و تدریس آن در سطوح مختلف و رشته‌های مختلف، این ادعا را ثابت کرده است.

به نظر من اما این کتاب برای همه‌ رشته‌های تحصیلی عموما‌ و برای رشته‌ی فلسفه خصوصا و علاقه‌مندان به فلسفه برای کودکان و نوجوانان و مربیان و تسهیل‌گران این حوزه به‌ویژه، بسیار ضروری‌تر و کاربردی‌تر است. ناگفته پیداست که این ادعا به این معنا نیست که این کتاب به بچه‌ها درس داده شود بلکه مربی یا تسهیل‌گر خود، باید آن را دقیق مطالعه کند و آموزه‌های آن را به‌صورت عملی و کاربردی در کلاس خود به کار برد. چرا که در برنامه‌ فلسفه برای کودکان ما با سه نوع تفکر مواجه‌ایم تفکر نقادانه، تفکر خلاقانه و تفکر مراقبتی. برای مربی و تسهیل‌گر ضروری است که در هرکدام‌از اینها سواد و دانش و البته تمرین کافی داشته باشد. به نظر می‌رسد این کتاب، در میان کتاب‌های تفکر نقادانه، به‌خوبی می‌تواند یاری بهر تسهیل‌گر باشد.»

به گفته‌ نویسندگان این کتاب، با خواندن و به کار بردن اصول درست سه جنبه در هر آدمی برای داشتنِ تفکر نقادانه، تقویت می‌شود. یکی آگاهی از پرسش‌های نقادانه‌ی وابسته به هم، دومی توانایی پرسیدن پرسش‌های نقادانه و البته در موقع مناسب و سوم استفاده‌ی فعالانه از این پرسش‌ها.

در تفکر دو شیوه‌ مختلف وجود دارد؛ یکی روش اسفنجی است و دیگری روش غربالی. در روش اسفنجی همان گونه که از اسمش هم پیداست، شبیه رابطه‌ آب و اسفنج است، یعنی جذب کردن، این روش یک روش رایج و متداول است و دو مزیت دارد، نخست اینکه مبنایی برای پیچیده فکر کردن می‌شود، چون داده‌های بسیاری از عالم وارد ذهن‌تان می‌شود و دیگر اینکه انرژی چندانی از آدمی نمی‌برد و سریع و آسان اتفاق می‌افتد.

نکته‌ قابل توجه این است که جذب اطلاعات شروع خوبی است ولی کمکی به ما نمی‌کند که درباره‌ قبول یا رد نظریه‌ای تصمیم بگیریم. اگر فرد کتابخوانی همواره به روش اسفنجی کتاب بخواند همواره به آخرین چیزی که خوانده است اعتقاد پیدا می‌کند. شبیه این را در کودکان، هنگامی که تازه زبان باز کرده‌اند، می‌توانیم ببینیم برای نمونه، از او می‌پرسی مامان و دوست داری یا بابا می‌گوید: بابا، بعد می‌‌پرسی بابا را دوست داری یا مامان می‌گوید: مامان. درواقع، باور او آخرین داده‌ای است که از جهان خارج جذب کرده است.

در روش غربال کردن وضعیت متفاوت است، نویسنده تلاش می‌کند با شما صحبت کند، شما هم تلاش کنید با او گفت‌وگو کنید ولو اینکه حضور نداشته باشد. این شیوه مبتنی بر یک رابطه‌ دوسویه است. این دو روش یکدیگر را کامل می‌کنند.

هم‌‌هنگام که متنی را می‌خوانید پی‌درپی از خودتان بپرسید: آیا دارم داده‌ها را غربال می‌کنم؟ آیا از خودم پرسیده‌ام چرا نویسنده می‌خواهد که حرف‌های او را باور کنم؟ آیا هنگامی که اشکالی از نویسنده به ذهنم رسیده است یادداشت کرده‌ام؟ آیا سخنان او را ارزیابی کرده‌ام؟ آیا درباره‌ی متنی که می‌خوانم به نتایجی رسیده‌ام که از آنِ خودم باشد؟

مزیت‌های پرسش های نقادانه این است که حتی اگر درباره‌ی موضوعی که درباره‌اش مطالعه می‌کنید کم بدانید باز هم می‌توانید پرسش‌های کاوشگرانه بپرسید.

در علوم طبیعی می‌توانیم به مرز پاسخ‌های درست برسیم اما درباره‌ی رفتارهای انسانی وضع به‌کلی متفاوت است. رفتار انسانی پیچیده‌تر از آن است که بتوان درباره‌اش به پاسخ درست و قطعی رسید. درواقع، هدف این نیست که در این امور به پاسخ درست برسیم که می‌خواهیم به معقول‌ترین پاسخی برسیم که وجود دارد. این امر در امور اجتماعی ملموس‌تر است، به‌ندرت می‌توان گفت: این است و غیر از این نیست.

ما به‌رغم یقین نداشتن یک جایی باید تصمیم بگیریم. چه خوب که این تصمیم ما معقول‌ترین تصمیم باشد. نکته‌ مهم این است که نباید در به کاربردن این پرسش‌ها وسواس بی‌اندازه نشان دهیم برای‌نمونه، دوستی به‌شدت ناخوش‌احوال است و شما باید او را به بیمارستان برسانید ناگفته پیداست که در اینجا پرسیدن پرسش نقادانه امری غیرعقلانی است.

همه‌ ما به باورهایمان دلبستگی داریم، باید برای کوتاه زمانی هم که شده است این احساسات را کنار بگذاریم.
هنگامی که کسی استدلال‌هایی را مطرح می‌کند که باورهای ما را تهدید می‌کند باید بتوانیم احساساتمان را به پس برانیم و فقط به استدلال‌های او گوش بدهیم، به‌این‌معنا که، بپذیریم، اگر مخالفتی هست، حمله به خود ما نیست، تنها باورهای ماست که نقد می‌شود.

نکته‌ی مهم دیگر این است که پیش از نقد کردن از خودتان بپرسید این مسئله ارزش نقد کردن دارد یا ندارد؟ برای‌نمونه، انرژی خود را صرف این کنیم که آیا بیشتر مدیران از رنگ آبی خوششان می‌آید یا نه؟ کاری بیهوده است.

تقسیم‌بندی دیگری در تفکر نقادانه وجود دارد و آن تفکر حداقلی و حداکثری است. تفکر حداقلی دفاع از عقاید پیشین است، حال آنکه تفکر حداکثری برای ارزیابی و تجدید نظر در آنها است.

فهرستی از پرسش‌های به‌جا و مناسب عبارت‌اند از:

۱- مسئله چیست و نتیجه کدام است؟

۲- دلایل استدلال کدام‌اند؟

۳- کدام واژه‌ها یا عبارت‌ها مبهم هستند؟

۴- تضادهای ارزشی و فرض‌های ارزشی کدام‌اند؟

۵- فرض‌های توصیفی کدام‌اند؟

۶- آیا مغالطه‌ای در کار است؟

۷- شواهد چقدر محکم‌اند؟

۸- آیا علت‌ها‌ی بدیل در کار نیستند؟

۹- آیا آمارهای عرضه شده فریب‌دهنده نیست؟

۱۰ چه اطلاعات مهمی بیان نشده است؟

۱۱- چه مدعاهای معقول دیگری می‌توان مطرح کرد؟

اگر بخواهیم درباره‌ مسئله و نتیجه یا مدعای یک متن پرسش کنیم نخست باید بدانیم مسئله یا مدعا چیست؟ پیدا کردن مسئله نیاز به تمرین دارد. تمرین بسیار!
مسئله، پرسش یا اختلاف نظری است که باعث گفت‌وگو می‌شود و محرک گفت‌وگو است. دو نوع مسئله داریم. مسائل توصیفی که درباره‌ی صحت و سقم توصیف‌های ما از گذشته، حال و آینده پرسش مطرح می‌کند: علت فشار خون بالا چیست؟ مسائل تجویزی شبیه اینکه جهان چگونه باید باشد؟ آیا مجازات اعدام باید باشد؟ مسائل اخلاقی از این دست است.
پیدا کردن مسئله در هر متنی اولین گام است. گاهی نویسنده خود، آشکارا بیانش کرده است، گاهی می‌توان از سوابق نویسنده واکنش او را به موضوعی خاص متوجه شد. اگر پرسشی را که کل نوشته یا سخنرانی به آن می‌پردازد را پیدا کردید و توانستید پیوند آن پرسش و متن نوشتاری یا گفتاری را نشان دهید، مسئله را یافته‌اید.
مدعا یا نتیجه، پیامی است که گوینده یا نویسنده می‌خواهد شما آن را بپذیرید.

برای پیدا کردن مدعا می‌توانیم دو پرسش از خودمان بپرسیم، هر پاسخی به این پرسش‌ها داده شود مدعا یا نتیجه است: نویسنده یا گوینده چه چیزی را می‌خواهد ثابت کند؟ لُب کلام نویسنده یا گوینده چیست؟ ساختار برهان «این به آن دلیل» است. مدعا باید پشتوانه داشته باشد نمی‌شود گفت این به آن دلیل بدون پشتوانه! در این صورت تنها یک نظر ساده است. درک کردن اینکه مدعا چیست گامی اساسی به‌سوی خواندن و درک کردن نقادانه است.

وقتی مدعا را پیدا کردید از آن به‌عنوان کانون ارزیابی استفاده کنید، چون مدعا همان است که نویسنده می‌خواهد شما آن را بپذیرید. سرنخ‌هایی برای یافتن مدعا: در نتیجه، بنابراین، دال بر این است که، پس نتیجه می‌شود که، نشان می‌دهد که، معلوم می‌کند که، حاکی از این است که، ازاین‌رو، نتیجه می‌گیریم که، مطلبی که می‌خواهم ثابت کنم این است که، احتمالش خیلی زیاد است که، ثابت می‌کند که، حقیقت امر این است که و...واژگانی شبیه اینها.
توجه داشته باشید که مثال‌ها، آمارها، تمرین‌ها، سوابق تحصیلی و شغلی نویسنده، شواهد و قرائن مدعا نیستند.
حال باید ببینیم دلایل استدلال کدام‌اند؟ دلایل عبارت‌اند از توضیح و توجیه‌هایی که به ما می‌گویند چرا باید درستی مدعا را بپذیریم. اگر شما از دلایل پرسیدید و او گفت چون من این طور فکر می‌کنم، این فقط تکرار مدعا است. اولین پرسشی که برای پیدا کردن دلیل می‌پرسید با چرا؟ شروع می‌شود. چرا نویسنده یا گوینده این مدعا را قبول دارد؟ واژه‌هایی که دلایل را مشخص می‌کنند بدین قراراند: به علت اینکه، به خاطر اینکه، به این دلیل که، به این سبب که، مبتنی بر این است که و ... واژه‌هایی از این دست. اگر از کسی دلیل خواستید و او آشفته و حیرت‌زده و عصبانی شد، رفتارش احتمالا ناشی از تفکر نقادانه‌ی حداقلی است. به این‌معنا که دلبستگی به باورهای قبلی مانع از گوش کردن و یاد گرفتن می‌شود.
گفتیم که تشخیص مدعا یا نتیجه، گامی اساسی است اما پس از آن باید معنی دقیق اجزا استدلال را بررسی کنیم. درواقع، باید از خود بپرسیم کدام واژه‌ها یا عبارت‌ها مبهم هستند؟ اینجاست که پای ریزه‌کاری‌های زبان به میان می‌آید. به این معنا که باید معنی دقیق واژه‌ها و عبارات کلیدی را بفهمیم تا اگر موضع خاصی در برابر نظر می‌گیریم مطمئن باشیم باور نویسنده یا گوینده را متوجه شده‌ایم.

زبان انسان‌ها پیچیده است و واژه‌ها معمولا بیش از یک معنی دارند. واژه‌هایی چون آزادی، ابتذال و خوشبختی معناهای چندگانه دارند. اگر کسی بگوید فلان مجله مبتذل است تا ندانید منظورش از ابتذال چیست نمی‌توانید استدلالش را ارزیابی کنید.
ما بیشتر وقت‌ها آنچه را می‌خوانیم و می‌شنویم بد می‌فهمیم چون پیش‌فرضمان این است که معنی واژه‌هات واضح و بدیهی است.کسی که تلاش می‌کند
عقیده‌ای را به ما بقبولاند مسئولیت دارد هر ابهام احتمالی را با توضیح دادن برطرف کند. ازآنجا‌که، بسیاری از واژ‌ه‌ها و عبارت‌های کلیدی بیش از یک معنی دارند باید با پرسیدن پرسش‌هایی مثل «نویسنده یا گوینده چه منظوری می‌تواند داشته باشد؟» «منظور نویسنده یا گوینده از این عبارت‌های کلیدی چیست؟» دنبال مواردی بگردید که امکان دارد مبهم باشند.

هر کس که می‌خواهد مدعای خاصی را به شما بقبولاند تلاش می‌کند دلایلی به دست دهد که با آن مدعا سازگار باشد. بنابراین، تقریبا هر برهانی در گام اول و در ظاهر به نظر با عقل جور در می‌آید. اما فقط روبنای برهان مهم نیست، گاه عقاید پنهان و بیان نشده هم به همان اندازه‌ی بیان شده‌ها مهم و قابل توجه است. برای همین است که ما باید فرض‌ها و پیش‌فرض‌ها را تشخیص دهیم. فرض‌ها در بیشتر موارد پنهان‌اند، مسلم گرفته می‌‌شوند، در اینکه چرا نویسنده یا گوینده به آن مدعا یا نتیجه رسیده‌اند تاثیر دارد و می‌توانند فریب‌دهنده باشند.

در حرکت به‌سوی مدعا دنبال فرض‌های ارزشی بگردید. چرا دو آدم منطقی درباره‌ی یک کنش دو واکنش متفاوت دارند؟ درواقع، از دیدگاه متفاوت آنها ناشی می‌شود. پرسش‌ نقادانه‌ی ما این است که تضادهای ارزشی و فرض‌های ارزشی کدام‌اند؟ سرنخ‌هایی برای پیدا کردن فرض‌های ارزشی وجود دارد شبیه دانستن سوابق نویسنده، پرسیدن اینکه چرا آن پیامدهایی که نویسنده یا گوینده در موضع خود مطرح می‌کند این قدر برایش مهم است؟ می‌توانید دنبال مسائل مناقشه‌انگیزی که بگردید به مسئله‌ی مورد نظر شباهت دارد تا فرض‌های ارزشی مشابه را پیدا کنید. می‌توانید نقش طرف مقابل را بازی کنید.

اما فرض‌های دیگری هم وجود دارند که فرض‌های توصیفی هستند. فرض‌های توصیفی عقایدی هستند درباره‌ی اینکه جهان چگونه است. برای نمونه، کسی که ادعا می‌‌کند این خودرو قابل اطمینان است چند فرض توصیفی پسِ پشت آن است مثل اینکه کیفیت این مدل خودرو سال تا سال تغییر نکرده است، مشتریان با این خودرو تازه همان جور رانندگی خواهند کرد که کسی که دارد از خودرو تعریف می‌کند با آن رانندگی کرده است. این فرض‌های توصیفی به آن ادعا رسیده است که این خودرو قابل اطمینان است.

اما پرسش نقادانه‌ی دیگری که باید از خودمان در برابر یک ادعا بپرسیم این است که آیا مغالطه‌ای در کار است؟ وقتی دلایل یک ادعا را پیدا کردید باید تعیین کنید که آیا نویسنده یا گوینده حقه یا مغالطه‌ای را در استدلالش به‌کار نبرده است. دلیلی که مغالطه را در آن پیدا می‌کنید پشتوانه‌ی محکمی برای مدعای نویسنده یا گوینده نیست، بنابراین، نباید پذیرفت.

بعضی از مغالطه‌ها عبارتند از: حمله به شخص به‌جای پرداختن مستقیم به دلایل وی، اشتراک لفظی، استناد به رای اکثریت، استناد به مرجه مشکوک، توسل به احساسات و استفاده از واژه‌ها یا عبارت‌هایی که احساس شنونده را برانگیزد، یا این یا آن (دوراهی دروغین)، تبیین با نام‌گذاری (حالا چون روی فلان رخداد یا حادثه نامی گذاشتیم پس تبیین درستی هم برایش ارائه دادیم. کلی گویی.

پرسش نقادانه‌ دیگر است که چقدر شواهد محکم‌اند؟ برای پاسخ به این پرسش می‌توانیم شواهد را بر اساس پرسش‌های دیگری بررسی کنیم، پرسش‌های شبیه اینکه آیا شهودی که نویسنده آورده است بر شواهد دیگر متکی است؟ آیا این مرجع در موقعیتی بوده است که امکان دسترسی به موضوع برایش فراهم بوده باشد؟ اگر به گواهی شخصی استناد کرده است احتمالا تحت تاثیر چه منافعی می‌تواند باشد؟ آیا اصلا شخص مورد نظر تخصصی در زمینه‌ موضوع مورد بحث دارد؟ و اینکه چه اطلاعاتی در گواهی این شخص از قلم افتاده است؟ هر پاسخی به این پرسش ها داده شود نشان خواهد داد که شواهد ارائه شده‌ی گوینده یا نویسنده چقدر محکم‌اند.

مرحله‌ی دیگر درباره‌ درستی و نادرستی آمارها است آیا آمارهای عرضه شده فریب‌دهنده نیست؟ باید نمونه‌های موردی، منبع گزارش‌ها و منبع تحقیقات علمی را در این مرحله بررسی کنیم.

پرسش نقادانه‌ دیگر این است که آیا علت‌های بدیلی در کار نیست؟ علت بدیل عبارت از تبیینی بدیل و قابل قبول است که می‌تواند توضیح دهد چرا فلان رخداد رخ‌ داده است. سرنخ‌هایی که می‌توان با آن به علت‌های بدیل پی برد عبارت‌اند از x این اثر را دارد که ... x موجب می‌شود که... x منجر می‌شود به اینکه... x در ... نقش دارد، x با ... مربوط است، x مانع می‌شود که... x احتمال ... را بالا می‌برد.
یکی از دیگر از مواردی که در مواجه با متن یا سخنرانی باید از خودمان بپرسیم این است که چه اطلاعات مهمی بیان یا نوشته نشده است؟ نگفتن یا ننوشتن اطلاعات ممکن است به این دلایل باشد: محدودیت زمانی و مکانی، کوتاه بودن مدت زمان تمرکز آدم‌ها، نقص معلومات بشری، فریب دادن، وجود دیدگاه‌های متفاوت. وقتی نویسنده یا گوینده‌ای می‌خواهد چیزی را به شما بقبولاند معمولا اطلاعات مهمی را ناگفته می‌گذارد باید به دنبال اطلاعات ناگفته و نانوشته بگردید.

و درپایان می‌توانید از خود بپرسید چه مدعا یا نتیجه‌ی معقول دیگری می‌توان مطرح کرد؟ وقتی دارید تصمیم می‌گیرید که مدعا(نتیجه) نویسنده یا گوینده‌ای را بپذیرید یا نپذیرید باید مطمئن شوید آن مدعا معقول‌ترین مدعایی است که می‌شود به آن رسید. اگر بشود نتیجه یا مدعای معقول‌تری غیراز آنچه نویسنده مطرح و بیان کرده است بیان کنید پس ادعا و دلایل کافی نیست و همچنان جای کار دارد. *

*نگاهی به کتاب «راهنمای تفکر نقادانه، پرسیدن سوال‌های به‌جا»، نوشته‌ ام نیل بروان و استیوارت ام، کیلی، برگردان کوروش کامیاب، ویراسته‌ هومن پناهنده

گزارش و تلخیص: فائزه رودی دانشجوی دکترای فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات

https://telegram.me/kavosh_garan
خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم(4) ✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️ کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟ 1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری…
حل تمرین(4)

کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟

1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.

اولین کاری که در بررسی یک متن باید انجام داد تجزیه متن به عناصر بسیط است.

قبلا گفته شد که واحد بیان گزاره است.
و گزاره بسیط در واقع یک جمله خبری ساده است.

مثل الف ب است.
عبارت بالا را می توان چنین تجزیه کرد:

1- برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند

2-از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.

عبارت بالا از دو جمله تشکیل شده است.

برای اینکه بفهمیم که عبارت فوق یک قول مستدل یا استدلال هست یا نه
نیازمندیم که رابطه ی معنایی دو جمله را بررسی کنیم.

زیرا چنانکه تعریف کردیم استدلال عبارتی است که متشکل از دو بخش است که یک بخش مدعا و بخش دیگر دلیل است.
پس یک استدلال لااقل باید از دو جمله تشکلیل شده باشد و عبارتی که تنها یک جمله داشته باشد نمی تواند استدلال باشد.
اما داشتن دو جمله با اینکه شرط لازم است برای استدلال بودن یک عبارت یا متن اما شرط کافی نیست.
برای اینکه یک عبارت استدلال باشد به غیر از اینکه حتما باید دو بخش داشته باشد شرط دیگری هم باید باشد و آن شرطی معنایی است و به مفاد آن دو بخش برمی گردد.
یکی از بخشها باید بتواند به عنوان دلیلی برای بخش دیگر تلقی شود.
یعنی بتواند علت و وجه درست بودن مدعا را بیان کند.
حال ما باید به رابطه ی معنایی دو بخش این عبارت بپردازیم.

اول باید تشخیص بدهیم که کدام یک مدعاست
و ثانیا اینکه آیا بخش دیگر می تواند دلیلی برای مدعا باشد یا نه

نظر شما چیست؟
ایا یکی از دو جمله بالا می تواند دلیلی بر درستی بخش دیگر باشد؟

ظاهرا پاسخ منفی است.
دو جمله مذکور در واقع دو مدعای جداگانه و در واقع متنافر و خلاف هم را بیان می کنند و هیچکدام دلیلی بر درستی دیگری نیست.

پس این متن یا عبارت یک استدلال نیست.
آیا این متن یک استدلال است؟

می توانید این متن را استانداردسازی کنید؟
♦️تمرین 1-1 ♦️

آیا متن زیر یک استدلال است؟

مدعا چیست؟
دلیل کدام است؟

می توانید استدلال را استانداردسازی کنید؟

🌿🌿🌿🌿

🔴 - هنگامی که سفید پوستان به سرزمین ما آمدند، ما مزرعه و معدن داشتیم و آنان «کتاب مقدس» را در دست داشتند ...

آنان به ما آموختند که چشمانمان را ببندیم و دعا کنیم؛ وقتی چشم گشودیم، «کتاب مقدس» در دستان ما بود؛ اما آنان مالک مزرعه و معدن ما بودند!!

«چشمان تان را باز نگه دارید، حتی هنگام دعا ...»
Forwarded from اتچ بات
اگر تراکت زیر را بخواهیم به صورت یک متن بیانی در بیاوریم کمترین حالتش به صورت زیر خواهد بود:
یک متن حاوی دو جمله:
الف- شرکتی که کار تعریف شده اش در ارتباط با دام و طیور است با اخذ مجوز از دولت ، با ارز 4200تومانی تلفن همراه وارد می کند.
جمله دوم را با نتیجه گیری از تبعات منطقی جمله اول به صورت زیر چیده است:
اگر روال مذکور در جمله ی بالا ادامه یابد روزهای آتی باید باچنین خبری مواجه شویم:
به زودی در شرکت های اپل استور توزیع راسته گوساله آغاز می شود!

خود متن مدعی است که خبر اول دارای استلزاماتی است که خبر دوم را منطقی جلوه می دهد.
اینکه این استلزام منطقی است یا نه بحثی دیگر است اما اینکه این متن حاوی استدلال است یا نه، متن مدعی وجود استدلال است زیرا مدعی استلزام بین دو بخش موجود در متن است.

یعنی متن را می توان با چنین ترکیبی شناخت:

الف درست است
اگر الف درست باشد پس ب باید درست باشد
پس ب درست است.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم(4) ✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️ کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟ 1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری…
کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟


2- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.

اگر متن فوق را به اتمهای بیانی یعنی گزاره ها تفکیک کنیم.
می توان گفت که مرکب از دو گزاره است:

الف - هیچ گنجی بدون بردن رنج،حاصل نمی شود.

ب_ تنها کسی که کاری انجام دهد مزد میگیرد.

یا به عبارتی دیگر:
ب - کسی که کار نکند مزدی به دست نمی آورد.

برای اینکه این عبارت استدلال باشد باید رابطه معنایی بین دو بخش آن وجود داشته باشد به طوری که یک بخش بتواند دلیل درستی بخش دیگر شود به طوری که بتوان آن دو بخش را با کلمه ی چون و زیرا پیوند داد.

آیا احتمال چنین پیوندی در اینجا وجود دارد؟ باید امتحان کرد.

احتمال اول:
ب زیرا الف

احتمال دوم:
الف زیرا ب

به نظر می رسد احتمال دوم به لحاظ معنایی قابل فهم تر است:

هیچ گنجی بدون بردن رنج،حاصل نمی شود.
زیرا:
کسی که کار نکند مزدی به دست نمی آورد.

در انتها سوالی از دوستان می پرسم:

چرا احتمال دوم را قابل قبولتر دانستیم تا احتمال اول؟
چرا برعکس آن نباشد؟
Forwarded from اتچ بات
اگر تراکت زیر را بخواهیم به صورت یک متن بیانی در بیاوریم کمترین حالتش به صورت زیر خواهد بود:
یک متن حاوی دو جمله:
الف- شرکتی که کار تعریف شده اش در ارتباط با دام و طیور است با اخذ مجوز از دولت ، با ارز 4200تومانی تلفن همراه وارد می کند.
جمله دوم را با نتیجه گیری از تبعات منطقی جمله اول به صورت زیر چیده است:
اگر روال مذکور در جمله ی بالا ادامه یابد روزهای آتی باید باچنین خبری مواجه شویم:
به زودی در شرکت های اپل استور توزیع راسته گوساله آغاز می شود!

خود متن مدعی است که خبر اول دارای استلزاماتی است که خبر دوم را منطقی جلوه می دهد.
اینکه این استلزام منطقی است یا نه بحثی دیگر است اما اینکه این متن حاوی استدلال است یا نه، متن مدعی وجود استدلال است زیرا مدعی استلزام بین دو بخش موجود در متن است.

یعنی متن را می توان با چنین ترکیبی شناخت:

الف درست است
اگر الف درست باشد پس ب باید درست باشد
پس ب درست است.

✳️ البته باید توجه داشت که مطالب ذکر شده ، تنها پیام تراکت مذکور نیستند.
با توجه به اینکه این متن در یک پس زمینه ی طنز نگاشته شده است پیامی غیرمتنی هم با خود به همراه دارد.
پیامی که می توان آن را جزو سطرهای سفید نوشته به حساب آورد.
پیامی که همه خوانندگان ممکن است در فهم و دریافت آن با هم همراه و هم نظر نباشند و هر یک متناسب فضای روانی خویش چیزی را درک کنند.

آن پیام تقریبا دارای چنین مضمونی است:

اگر مضمون گزاره ب امری ناروا و نامناسب با هنجارها و نرم های پذیرفته شده جامعه است پس گزاره الف نیز همانگونه ناهنجار است و ناروا!

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چگونه بحث کنیم – 9


* بحث کردن یا گفتگو یک فن است نه یک علم

در شماره قبل اشاره کردیم که آنچه در این مبحث مورد توجه ماست معرفت به معنای دانستن است.
همان که متعلقش و تنها متعلقش یک گزاره است. یعنی یک معنای تام که می تواند متصف به صدق یا کذب قرار گیرد.
یعنی همان که مفاد یک جمله ی خبری است. مثل زمین گرد است یا زمین مسطح است.

یعنی ما در مقام گفتکو در حال تبادل معرفت به این معنای خاص آن هستیم و سعی میکنیم با کمک هم حقیقت را از دل گزاره های مختلف رد و بدل شده استخراج کنیم و به همدیگر معرفی نماییم.

اما آیا آنچه در این سلسله نوشته ها در موردش حرف می زنیم یعنی گفتگو و بحث ، خودش صرفا از جنس دانش است یا نه ؟ پاسخ منفی است.
بحث و گفتگو صرفا یک دانش نیست. اگر صرفا یک دانش بود دانستن و آگاهی داشتن به یک سلسله گزاره ها برای تسلط در آن کافی بود و نیازی به تمرین و تدریب و ممارست در اجرای آن قواعد نداشت.
گفتگو در واقع یک فن و هنر است و از آن نوع است که دانستن کافی نیست و بلد بودن و تسلط لازم است.
چیزی شبیه رانندگی، شبیه تایپ کردن، شبیه آشپزی، شبیه ریاضیات و جبر و هندسه ، چیزی شبیه منطق که آن هم بر خلاف آنچه در لسان بعضی به علم منطق مشهور است ، علم نیست و فن است.
گفتگو در واقع نوعی مهارت است که می توان آن را ترکیبی از چند علم و مهارت دانست و هراندازه در هر یک از علوم و فنون مربوط مهارت داشته باشد در این فن ترکیبی قدرتمندتر و ورزیده تر خواهد بود.
گفتگو نیازمند دانستن کدامین علوم و بلد بودن کدامین مهارتهاست؟
ابتدا باید اذعان کرد که این فن از آن فنون سهل و ممتنع است.
یعنی هستند کسانی که از شنیدن این سخن متعجب شوند و خود را درای مهارت گفتگو بدانند بی آنکه هیچ ورزیدگی خاصی در فنونی که نام خواهیم برد در خود سراغ داشته باشند یا در علومی که نام می بریم سررشته داشته باشند.
اما به نظر می رسد که یکی از عواملی که باعث این طرزتلقی می شود این است که معمولا نتایج و اهداف حاصل از گفتگو را بررسی نمی کنیم و گمان می کنیم که آنچه ما آن را گفتگو می نامیم به تمام نتایج مورد نظر رسیده است یا اصولا نیازی نیست که به نتیجه خاصی دست یابیم و همینکه توانسته ایم در مقابل حریف سخنی بگوییم کافی است و نتیجه حاصل است.
فنون مورد نیاز برای بحث:
الف- تسلط به زبانی که گفتمان با آن محقق می شود مثل زبان فارسی یا انگلیسی یا ...
برای اینکه بتوانیم مراد گوینده را به خوبی از لابلای الفاظ دریابیم و نیز مراد خود را در قالب الفاظی بریزیم که مطمئن باشیم مخاطب مرادمان را به خوبی درخواهدیافت.

ب- مهارت های ارتباطی: بتوانیم با دریافت مناسب از شرایط ذهنی و روانی مخاطب طوری گفتگو کنیم که او را آماده فهم مراد خود کرده باشیم.
طبیعی است که این پیش شرط در واقع به معنای پذیرش این پیشفرض است که انسانها در هر زمینه ی روانی، امادگی قبول هر سخنی را ندارند.

ج – فن منطق : از آن رو که در یک رابطه گفتاری و بیانی بین دو نفر حداقل به امر مشترک بین طرفین نیاز داریم: زبان مشترک و منطق مشترک
باید هر دو طرف گفتگو تا حدودی آگاه و مسلط به فن منطق یعنی فن استدلال باشند تا هم استدلالهای مخاطب را بفهمند و هم توان ارزیابی آن را داشته باشند.

د- مهارت تفکر نقادانه: تفکر نقادانه در واقع بسط علم و فن منطق است که در دهه های اخیر با مطالعه ضعفها و ناکارآمدیهای عملی آن تدوین شده است و امروزه در حال تکمیل و بسط است. و ما طی این سلسله گفتارها در مقام معرفی ابعاد مختلف آن هستیم.

طبیعی است که هر یک از این مهارتها در دل خود متکی به برخی از علوم هستند که بر پایه ی آنها بنا شده اند و برای یادگیری و تسلط بر آنها از علومی هم کمک گرفته می شود.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چگونه بحث کنیم(4)

✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️

کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟

3-توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود

پاسخ تمرین


این تمرین نیز شعری است که از دو جمله و دو گزاره مجزا تشکیل شده است.
پس اولین شرط را برای اینکه بتواند استدلال باشد داراست. یعنی شرط دو جزئی بودن عبارت.

دو جمله عبارتند از:

الف- هرکسی که دانا باشد توانا هم خواهد بود.

ب - دل انسان سالخورده و پیر ، به سبب دانش جوان و برنا و قوی میگردد.

برای اینکه این شعر و این عبارت استدلال محسوب شود باید یکی از این دو صورت معنادار باشد:
چون الف پس ب

یا

الف چون(زیرا) ب

حال به نظر شما ایا یکی از این دو صورت معناردار است؟

حالت اول:
دانایی سبب توانایی انسان می گردد زیرا می دانیم که دل انسان پیر و سالخورده از روی علم و آگاهی قوی و نیرومند می شود.

حالت دوم:

دل انسان پیر و سالخورده از روی دانش و آگاهی قوی و نیرومند می گردد زیرا دانایی موجب توانایی است.

قضاوت را به شما وامی گذارم.
Forwarded from اتچ بات
با سلام
در تفکر نقادانه ، یکی از اصول موضوع این است که ادعای صرف موقوف

یعنی هر کس حق دارد برای خودش نظری داشته باشد اما در مقام دیالوگ، اگر نظری را مطرح می کند لزوما باید آن را همراه با دلیل مطرح کند یعنی هر سخن در مقام دیالوگ عملا باید ترکیبی از ادعا + دلیل باشد که مجموع آن را استدلال می نامند.
چگونه بحث کنیم(4)

✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️

کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟

🔴تمرین 4-
چگونه شکر این نعمت گزارم؟
که زور مردم آزاری ندارم!

پاسخ
این تمرین شعری است از شاعر بزرگ ایرانی شیخ اجل سعدی

اگر کمی به مضمون شعر دقیق شویم مدلول مطابقی آن حتی خبر هم نیست. بلکه نوعی استفهام است حتی اگر استفهام حقیقی نباشد.

و حتی برخلاف آنچه در بدو امر می نماید متن مرکب از دو جمله نیست و تنها یک جمله است و جمله دوم در واقع بدل از نعمت است.

یعنی معنای مراد جمله اینگونه است:
چگونه می توانم شکر و ثنای این نعمت را به جای آورم؟ نعمت اینکه در من زور و توان مردم ازاری وجود ندارد.

یعنی مصرع دوم به عنوان متمم جمله ی اول است و نه یک جمله ی مستقل.

( اگر اشتباهاتی در دستور زبان بنده وجود داشته باشد عذرخواهی میکنم زیرا مسلط به دستور زبان امروزی نیستم و دقیقا از تغییراتی که رخ داده است مطلع نیستم.)

از اینرو حتی اگر معنای تضمنی یا التزامی جمله را به عنوان جمله خبری بپذیریم و جمله را چنین معنا کنیم که:

من توان و نیروی کافی برای شکرگزاری این نعمت که زور مردم آزاری به من عطا نشده است، را ندارم.
چیزی به عنوان دلیل این مدعا ذکر نشده است.

بله ممکن است کسی بگوید که می توان دلیلی برای آن فرض کرد که به علت روشنی و بداهت و برای بلاغت کلام آورده نشده است.
و آن دلیل اینکه به شخصه این عدم توانایی را در ضمیر خویش مشاهده می کنم.

اگر این بخش را مضمر و جزو سطرهای سپید بگیریم می توانیم متن را استدلال بنامیم ولی اگر نه، جمله ادعای صرف است و دلیلی ندارد.

پس در این تمرین به نکته مهمی متذکر شدیم.

اینکه گاهی ممکن است بخشی از کلام به علت وجود قرینه های کافی برای فهم آن توسط مخاطب حذف شده باشد و در لفظ ذکر نشده باشد.
Forwarded from خرد سنجشگر
♦️تمرین 1-1 ♦️

آیا متن زیر یک استدلال است؟

مدعا چیست؟
دلیل کدام است؟

می توانید استدلال را استانداردسازی کنید؟

🌿🌿🌿🌿

🔴 - هنگامی که سفید پوستان به سرزمین ما آمدند، ما مزرعه و معدن داشتیم و آنان «کتاب مقدس» را در دست داشتند ...

آنان به ما آموختند که چشمانمان را ببندیم و دعا کنیم؛ وقتی چشم گشودیم، «کتاب مقدس» در دستان ما بود؛ اما آنان مالک مزرعه و معدن ما بودند!!

«چشمان تان را باز نگه دارید، حتی هنگام دعا ...»
چرا این‌قدر اشتباه می‌کنیم?

محمود سریع‌القلم:


اشتباه کردن مهم نیست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است.
به عنوان یک جامعه توانمند، به نظر می ­رسد تعدادی از اشتباهات را طی قرن گذشته مرتب تکرار کرده­ ایم:

۱) نیاموخته ­ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم­ هاست و نه ریاست افراد؛

۲) نیاموخته ­ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می­ گیرد و در ذهن جزیره­ ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی­ های فکری بپرهیزیم؛

۳) نیاموخته ­ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ­ها و شایعات؛

۴) نیاموخته ­ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛

۵) نیاموخته­ ایم که قدرت، مسئولیت می ­آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت­ مندی عامه شهروندان است؛

۶) نیاموخته ­ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می­ گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده­ ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛

۷) نیاموخته ­ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن ­آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛

۸) نیاموخته ­ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛

۹) نیاموخته ­ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Public اهمیت دهیم و

۱۰) نیاموخته ­ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقد به شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می ­دهیم حتی­ المقدور عمل کنیم.

طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ­ها به آموختن­ ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان­ پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.

اگر ریشه­ ها در داخل است، کدام عوامل در اولویت هستند؟ چرا نسل بعد از نسل، این اشتباهات را تکرار می­ کنند؟ آیا دانش، علم و داده ­های ما کمبود دارند؟ آیا در برنامه ­ریزی، سیاست­ گذاری و تعیین اولویت ­ها مسئله داریم؟ آیا برای فهم دقیق مشکلات، مؤسسات پژوهشی نداریم؟ منابع طبیعی نداریم یا منابع انسانی؟ آیا مشکل در فکر است؟ دانش است؟ ساختار سیاسی است؟ خلقیات است؟ فرهنگ است؟ ساختار تولید است؟ سبک زندگی است؟ و ده ها دلیل محتمل دیگر. علت ­العلل کانونی چیست؟

به عنوان یک نظر در میان نظرات مختلف، این نوشتار نظریه ­ای برای تکرار اشتباهات مطرح می ­نماید: سه خوشه علّی (Causal clusters) به صورت یک مثلث که زوایای ان برهم تأثیر­گذارند را مطرح می­کنیم: فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.

الف: عنصر فرهنگی که باعث می­شود ما بسیار اشتباه کنیم: هر چند ما به عنوان یک جامعه دارای آداب جمعی هستیم، خصوصیات جمعی داریم، سنت­ هایی را پاس می­داریم، زبان مشترک داریم اما رسالت و هویت جمعی که بدان تعلق خاطری، فراتر ازفردیت خود داشته باشیم را نداریم و یا بسیار ضعیف است. از طرفی دیگر، اندیشه­ ها و رفتارهایی (Code of conduct) که اکثریت مطلق جامعه را به هم وصل کند بسیار ضعیف است (قرارداد اجتماعی).