خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
نقش اقناع
در ارتباطات انسانی
چیست؟(2)



به نظر می رسد باید مدعای خود در این زمینه را با شرح و بسط بیشتری بیان کرد.
اگر بخواهیم اصل مدعا را به صورت یک گزاره بیان کنیم چنین می توان گفت:
اگر فردی به گزاره ای باور دارد باید بداند که این باور داشتن صرفا به معنای این است که او به درستی این گزاره اقناع شده است و به این معنا نیست که ضرورتا برای درستی آن گزاره دلیل موجه دارد.
به تعبیر دیگر اقناع شدن هر یک از ما به درستی گزاره ای، همواره از طریق استقرار دلایل موجه در ذهن ما حاصل نمی شود بلکه همواره ممکن است که اقناع شدن ما علتهای غیرمعرفتی ویا دلایل غیرموجه داشته باشد.
یعنی ممکن است شرایط محیطی یا روانی خاص ، علت باور ما به برخی گزاره ها ( مدعاها ) باشد.
پس مدعای بحث در واقع این است که :
اقناع ما به درستی گزاره ای(باور) ،ضرورتا دلیل درستی آن گزاره نیست.
معنای این سخن این نیست که گزاره مورد نظر قطعا نادرست است بلکه معنایش این است که آن گزاره در عین حال که ما بر آن باور داریم ، احتمال دارد نادرست باشد .
از نتایج این مدعا، ضرورت بازبینی هرکس در مورد تمام مواردی است که بدانها باور دارد.
یعنی بررسی کردن دلایل درستی آن و اینکه ایا در این میان علل غیرمعرفتی برای باورها وجود دارد یا نه.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
میشه یکی به من بگه که:

این اقای اختلاسگر چند دلار خورده بوده

و بعدش

چند دلار پس داده؟!!!😳😳😳😁😝😝

بخشش به ریال
اما حساب به دلار حاج آقا!!!
نقش اقناع
در ارتباطات انسانی
چیست؟(3)

🔆🔆رابطه ی باور و اقناع


دوران کودکی ما انباشته است از باورهای غیرمدلل و غیر موجهی که از طریق اقناع در انبار حافظه ی ما پر شده اند.
وقتی که با اعتماد به گفته های مادر موجودیت لولو را می پذیریم و برای آن جای ممتازی در رفتار خود اختصاص می دهیم. وقتی که به واسطه ی ضعف عمومی قوای خود، کوچکی جثه ی خود و محدودیت قوای حرکتی خود پدر و مادر و معلم در ذهن ما به صورت یک قدرت بزرگ تجلی میکنند و همین بزرگی به گفتار و کردار آنها هم مرجعیت می بخشد و هر سخن آنها ملاکی برای درستی است ، کلید انبار حافظه ی ما در دستان آنهاست .
تلویزیون به عنوان یک منبع وحیانی محسوب می شود و هرچه القا میکند بر بستر اندیشه ی ما می نشیند و بعدها که بزرگ شدیم خود را در می یابیم با انبوهی از باورها بی آنکه از چگونگی تحقق آنها اطلاعی داشته باشیم.
آنچه اتفاق افتاده است در واقع انبوهی از پروسه های اقناع است که از طریق مجاری مختلف بر ذهن و باوردان ما انبار شده اند.
این باورها برای هر فرد انسانی را می توان به عنوان باورهای موروثی بام برد. زیرا برای یک شخص که پس از بالغ شدن قوای ادراکی اش ، تفرد و تشخص و هویت را تجربه می کند به عنوان پارامترهایی حساب می شوند که بی دخالت فعال او برایش چیده شده اند.
خلاصه سخن آنکه محصولات اقناعی را می توان بخش دیگری از جبری به حساب آورد که برای هر فرد انسانی ناگزیرند و بی خواست و اراده او وجودش را شکل می دهند.
و نتیجه دیگر اینکه اقناع غیر استدلالی یکی از کمندهای تیزشکار جامعه برای به بند کشیدن آزادی هر انسان است و هر انسانی که سودای آزادی دارد باید با آن حربه و انواع و اطوارش و کارکرد و مکانیزمش آشنا شود تا شاید بتواند آزادی اش را بستاند.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
تله های روانشناختی در ارتباط زبانی

وقتی ارتباط زبانی با یکدیگر برقرار میکنیم، به ویژه در قالب متن و در فضای مجازی، لازم است در نظر داشته باشیم که هر ارتباطی لزوما گفتگو به معنای دیالوگ نیست.

ما در گفتگو پیش فرض مان باید این باشد که بخشی از معنا نزد دیگری است و برای درک آن آماده باشیم و تلاش کنیم.

اما اگر در ارتباط زبانی (یا متنی) که قرار است معنایی رد و بدل شود، طرفین یا یکی از دو طرف به این تعلیق معنا اعتقادی نداشته باشد، به متن متعهد نباشد و با خطاهای #روانشناختی و ذهن خوانی پيشاپيش معنای مورد نظر خود را اخذ کرده باشد، به وضوح به داده های غیرمتنی و غیرمرتبط استناد کند، پرخاشگری و طرح ادعاهای واهی را چاشنی انتقال پیام کرده باشد و... در نظر داشته باشید که این گفتگو نیست. بلکه در چارچوب نظریه #گفتگو Debate محسوب می‌شود. آیا برای شما مهم است طرف مقابل یا ناظران را در این سطح متقاعد کنید؟!

به ویژه پیش از ادامه چنین تعاملی (اگر در جایگاه آموزش دادن گفتگو نیستید) تامل کنید. آیا مایلید هزینه روانی و زمانی برای این تعامل صرف کنید؟
آیا این انتخاب شماست؟!

در چنین شرایطی مراقب باشید برای متعهد بودن به گفتگو و پیگیری این تعامل چه بسا از جانب طرف مقابل در دام تله ها و ضعف های روانشناختی (حتی ناخواسته) طرف مقابل (و خودتان) نیفتید.
#الهام_فخرایی

#گفتگو
#ارتباط
#تله_های_روانشناختی

@RadioP4C
Forwarded from Deleted Account
«کسی نمی‌تواند نحوهٔ خرد ورزیدن در تنهایی را یاد بگیرد؛ خردوَرزی، از دلِ ارتباط و رویاروی شدن با انسانهای دیگر پدید می‌آید: خردورزی به تمامی و از بنیاد، نوعی گفت‌وگو است. ...
«گفت‌وگو کردن» مثلِ گوش دادن به سخنرانیها یا شنیدن فرمانهای نظامی نیست. آدم فقط می‌تواند با آدمی برابر گفت‌وگو کند، و مهم‌تر آنکه بخصوص فقط می‌تواند با آدمی برابر مباحثه کند. به این دلیل است که خردورزیِ فلسفی در یونان، همان زمان ولادت یافت که نهادهای سیاسی دموکراسی استقرار یافتند.»

پرسش_های زندگی /فرناندو_سوتر
اگر می خواهی مضحکه ی عام و خاص نشوی
باید بدانی که با تغییر یک حرف ، یک معنا دگرگون می شود.

احمدی نژاد فالو را اشتباه نوشت طوری که معنای شخم زدن می دهد 😝😳😜تا طنز پرداز نکته سنج امریکایی پاسخ دهد!
(https://attach.fahares.com/VKsDjS4IJq59z0tsLnEKRA==) 🌸🌸🌸

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker

💤 اقتصاد ملتزم به اخلاق نیست.

💤 سیاست ملتزم به اخلاق نیست.

💤 مدیریت ملتزم به اخلاق نیست.

💤 جنگ ملتزم به اخلاق نیست.

همچنانکه حتی تریبون و منبر هم ملتزم به اخلاق نیست.

زیرا : اقناع هم مثل تجارت معطوف به غلبه و انتفاع است.


پس اگر می خواهید پوشک بپوشانید همه را بپوشانید.


🆗این ذات فرهنگ سرمایه داری است.


هرچه نفع می رساند مباح است
✳️✳️✳️ رؤیای سرگشته (1)




سرگشته تازه پا به اعماق خواب گذاشته بود که رؤیایی مثل یک فیلم سینمایی غریب در تاریکخانه دنیای خواب بر پرده افتاد.
خواب دید که با چشمانی بسته که توان باز کردنش را هم ندارد، در داخل یک کیسة آب قرار دارد. کیسه به اندازه ای تنگ است که نمی تواند دست و پایش را باز کند و مجبور است که به صورت چمبره زده بخوابد.
کیسة آب حرارت مطبوع و ثابتی داشت .
در مقابل صفحه ی نگاهش آسمانی بود تاریک و مه آلود که جز انبوه سیاهی چیزی رؤیت نمی شد الا هر از گاهی که روشنی محوی مثل گذر ستاره دنباله داری نمایان میشد و پس از چند لحظه محو می شد مثل پرواز پروانه ای بی خیال بر اطراف یک گل.
تمام چیزی که می توانست حس کند صدا بود و حرکت و تنگی قفس!
صدای ثابتی مثل صدای عقربه ثانیه شمار ساعت به طور منظم و مداوم جریان داشت اما با تونالیته بم
بوم
بوم
بوم
البته اگر دقیقتر بگوییم او دو صدای مشابه هم از تیک تاک ساعت دریافت می کرد، یکی نزدیکتر از دیگری اما ضعیفتر از آن
اما صداهای دیگری هم در بخشی از زمان دریافت می کرد.
صدای تاپ توپ ، همان صدایی که ما آن را صدای قدم می نامیم و نیز صداهای درهم و برهم و بی نظمی که گویی از یک دنیای دیگر بر کیسه ی آب فرو می آمد.
اما حس دیگری هم برای او قابل درک بود. تکانه های متعدد که گاهی او را بالا و پایین می کرد.
در خواب بود که حس عجیبی به او دست داد، احساس خفگی، اینکه دیگر تحمل آن کیسه را ندارد و به هرشکلی و به هر قیمتی باید از آن به درآید، شروع به تکان دادن خود کرد و اینکه تلاش کند از کیسه بیرون آید!
چشمتان روز بد نبیند، گویی دنیا به آخر رسیده است ، آرامش نسبی قبلی در لحظه ای فروریخت و او در کوره راهی تنگ و رنجزا افتاد ، دچار وضعیت وحشتناکی شده بود ، نمی دانست چه اتفاقی در شرف وقوع است، چه بلایی می خواهد برسرش بیاید، ولی حس می کرد حادثه مهمی رخ می دهد، به سختی تحت فشار بود و تمام تلاشش رها کردن خود از تنگنای حادثه!
کمی بعد اتفاقی وحشتناکتر افتاد، کیسه آبی که حوض زندگی اش بود پاره شد و او احساس کرد تنش سرد می شود.
حس عجیبی بود، تا به حال چنین حسی را تجربه نکرده بود، آب گرم استخرش خالی شده بود و او لخت و عور در خارج از زندان تاریکش فرو افتاده بود.
در یک لحظه، دنیای اطرافش به شدت روشن شد، تاریکی به کلی گریخته بود، تازه دریافت که او دو عضو حساس داشته که تا به حال نمی دانسته ، دو چشم؛
دو عضوی که علت تاریکی اطرافش بسته بودن آن عضو بوده است و اکنون که توان باز کردنشان را پیدا کرده ،سیاهی دنیای او نیز جایش را به درخشندگی داده است.
محیط زندگی او به کلی دگرگون شده بود. اطرافش را دیگر آب فرانگرفته بود، در پیرامونش فضای کافی برای تکان دادن دست و پا و بدن وجود داشت.
اما از ثبات و یکنواختی آرامش بخش قبلی خبری نبود.
تغیرات و تحولات پی در پی حسهای لمسی اش نشان از تغییرات محیطی داشت و او تحولات بری او پیام خوبی نبود و او را به شدت می ترساند و احساس ناامنی می کرد.
یک پدیده تازه را هم در خود تجربه می کرد، وقتی احساس تهدید و ناامنی می کرد، به طور اتوماتیک صدایی عجیب و غریب تولید می کرد و ناخواسته شروع به دست و پا زدن می کرد.
زمان زیادی طول نکشید که یاد گرفت که از همین وضعیت که بعدها فهمید نامش گریه کردن است ، برای فهماندن احساس ناامنی می تواند استفاده کند.
می توان گفت که این مساله از اولین مواردی بود که از دنیای جدید خود یاد گرفت.



https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
رؤیای سرگشته(2)

سرگشته به خواب عمیقی فرو رفته بود.
رؤیایش نیز شیرین و دلچسب بود.
وارد دنیایی جدید شده بود که شباهتهایی اندک با زندگی قبلی اش داشت.
مهمترین تغییری که او را به شدت هراسناک و نگران کرده بود ، تغییرات و دگرگونیهایی زیادی بود که در محیط اطرافش مشاهده می کرد.بلکه تعبیر درستتر این است که ادراکات بسیار زیادتری نسبت به قبل از تحولات اطرافش داشت.
معنای این جمله این است که گرچه تغییرات محیطی افزایش یافته بود اما این تنها جهت تغییرات نبود بلکه ابزارهای دریافتی وی از تغییرات محیطی هم افزایش قابل ملاحظه ای پیدا کرده بودند.
برخی از حواس که قبلا مورد استفاده نبودند و از نظر وی اصلا وجود نداشتند مثل چشایی و بینایی که به واسطه بسته بودن دایمی چشمانش – وشاید به علت گذراندن مراحل تکوین و تحقق و پیدایش حس -، قبلا از وجود چنین حسی اساسا بی اطلاع بود.
برخی هم امکان و فرصت بهره برداری بسیار کمی داشتند؛ همچون حس لامسه و شنوایی
دنیای غریبی بود. همه چیز برایش نا آشنا و غریب بود به جز یک موجود!
بله در بین همه ی این موجودات عجیب و غریب که در اطرافش احساس و ادراک می شدند تنها یک موجود آشنا وجود داشت؛ موجودی که عطر و بوی آشنایی داشت، قبلا در زندگی قبلی با این بو یا عطر یا موج ، آشنا بود؛ واقعا برایش قابل درک نبود که این آشنایی از چه طریقی حاصل شده است اما وقتی آن موجود در کنارش قرار می گرفت وجودش آرام می گرفت و آن تنش و بی قراری حاصل از احساس ناامنی زایل می شد.
این برایش نشانه بسیار مهمی بود که بفهمد می تواند به آن موجود اعتماد کند و خود را در آغوش آن موجود که بعدها فهمید اسمش مادر است ایمن و فارغ از خطر حس کند.
اما این تنهای مزیت مادر نبود، وقتی در کنار مادر قرار می گرفت، بی اختیار دهانش به سمت سینه های او کشیده می شد، گویی قبلا کسی به او آموزش داده بود که بعد از مهاجرت به این دنیا، منبع تغذیه او هم عوض می شود و باید از طریق دهان و مکش از سینه های مادر نیازهای غذایی اش را رفع و رجوع کند.
برای یافتن نوک سینه های مادر حتی دیدن هم لازم نبود ، او با چشمان بسته هم می توانست دقیقا آنها را پیدا کند و از شیر مادر بهره مند شود. مک زدن هم قبلا به او آموزش داده شده بود و مهارت و نیرو و توانایی کافی برای برطرف کردن نیاز خویش را داشت.
سرگشته روزهای اول را گرچه بسیار ضعیف بود و اکثر اوقات در خواب و استراحت بود و حتی از خود نیز غافل، اما هر موقع هشیاری اش را به دست می آورد و عطر و بوی مادر را در نزدیکی حس نمی کرد هراسان می شد و طبیعتا گریه هم ناخواسته شروع می شد و در اغلب موارد هم بدون حضور مادر آرام نمی شد.
به تدریج می توانست بین عطر و بوی آشنای مادر و تصویری که از طریق چشمانش از مادر کسب کرده بود و همچنین صدای مادر رابطه برقرار کند و یاد بگیرد که این تصویر و این صدا مربوط به همانی است که فلان عطر و بو را دارد و مادر است.
شیوه ی آشنایی او با مادر چنین بود و بعدها حتی می توانست با نحوه ی لمس مادر هم او را تشخیص دهد و نیازی نبود که صدایش را بشنود یا چهره اش را ببیند و همینکه دست مادر را بر تن خود حس می کرد می فهمید که این غریبه نیست.
سرگشته در عالم خواب هم سر از پا نمی شناخت، برایش درک این عوالم بسیار لذتبخش بود و به بسیاری از سوالاتی که قبلها در ذهنش مرور کرده بود پاسخ می یافت.
برایش مهم بود که اولین دانسته های انسان چه ها بود؟ و از چه طریق حاصل شد؟
نیازهای فعلیت یافته وی از جمله دانسته های وی به حساب می آمد. یعنی اگر گرسنه میشد و وجودش نیاز به خوراک داشت، این نیاز و میل به غذا را در درونش حس می کرد یا مستقیم یا از طریق نشانه های آن ؛ برای مثال از طریق درک وضعیت خاصی که در برخی از قسمتهای بدنش مثلا معده حاصل می شد.
یا مثلا از تهدید یا خطر به وجود آمده برای اعضایش از طریق درد آگاه می شد.
در آن زمان نمی دانست که اسم آن حالت درد است اما حسش برای وی آشنا بود.
گوشش صداهای عجیب و غریبی را که بین افراد مشابه مادرش رد و بدل می شد را می شنید ولی برایش معنای خاصی نداشتند.
البته مدت زمان معدودی گذشت تا بفهمد که موجودات اطراف وی ، برخی شبیه مادرش هستند.
ابتدا نمی توانست اشتراک یا اختلاف را تشخیص دهد اما بعد از مدتی تجربه و برخورد با موجودات اطراف، به تدریج توانست بفهمد که برخی از موجودات اطراف مشابه همان موجود آشنای خویش هستند اما همین آشنایی هم برایش کافی نبود که بتواند به آنها هم اعتماد کند.
اما هرچه بیشتر می گذشت و برخی از آنها علیرغم خواست وی در کنارش قرار می گرفتند و به تامین نیازهای وی می پرداختند و به دفعات این رفتار تکرار می شد و صدمه وگزندی از ناحیه آنها به وی نمی رسید، کم کم می توانست به آنها هم اعتماد کند و از حضورشان هراسان نشود و بتواند در کنارشان آرام بگیرد.
این مکانیزم دامنه آشنایی او را بیشتر و بیشتر می کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🏛تایید سخنان طالقانی درباره اجباری نبودن حجاب

🔹محمد مهدی جعفری از همراهان آیت الله طالقانی و از مبارزان پیش از انقلاب در همایش «آزادی، شورا و قسط» دربارۂ جملات منسوب به او در فضای مجازی پیرامون موضوع حجاب اجباری مورد پرسش قرار گرفت و توضیح داد.

🔹جعفری گفت: در اسفند ۱۳۵۷ و در حالی که تنها یک ماه از پیروزی انقلاب می گذشت آیت الله اشراقی داماد امام در مصاحبه ای درباره حجاب زنان پیرو اقلیت های دینی در جمهوری اسلامی گفت: بهتر است آنان به احترام زنان مسلمان رعایت کنند. چون از این جمله این گونه برداشت شد که قرار است الزاماتی برای حجاب زنان حتی غیر مسلمان برقرار شود اعتراضاتی را در جامعه سبب شد و خصوصا به خاطر انتساب مرحوم اشراقی به امام، موضع رهبر فقید انقلاب تلقی شد.

🔹وی اضافه کرد: من در آن زمان در صدا و سیما بودم و به خاطر ارتباط و نزدیکی با طالقانی مأمور شدم خودم با ایشان مصاحبه کنم و گفت و گو انجام شد و در آن مصاحبه گفتند وقتی در اصل دین اجبار نیست نمی توان در فرع اجبار کرد.

🔹این مصاحبه ابتدا از تلویزیون پخش نشد ولی وقتی امام گفتند « نظر آقای طالقانی نظر من است»پخش شد و روزنامه اطلاعات نیز همان را نقل کرد.

🔹محمد مهدی جعفری خاطر نشان کرد: متنی که با این مضمون به مرحوم طالقانی نسبت داده می شود و در شبکه های اجتماعی منتشر شده درست است منهای دو سه جمله آخر که در گفتار طالقانی نبود و اضافه شده است.(می ترسم روزی برسد که موضوع جامعه تار موی زنان باشد نه دزدی و اختلاس) و گفت به جز این عبارت بقیه درست و مستند است و مصاحبه را هم خودم انجام دادم و قابل مراجعه به روزنامه اطلاعات هم هست.

🔹این دین پژوه و فعال سیاسی پیش از انقلاب این سخنان را بعد از ظهر جمعه ۲۴ شهریور و در آیین سی و نهمین سالگرد درگذشت آیت الله سید محمود طالقانی که با عنوان «آزادی ، شورا و قسط» برگزار شد بیان کرد.

🔹به جز او محمد علی کوشا (پژوهشگر تفسیر و ترجمه قرآن)، هاشم آقاجری استاد دانشگاه و فاضل میبدی عضو ارشد مجمع محققین و مدرسین حوزۂ علمیه قم نیز دیدگاه های خود دربارۂ موضوع برنامه را مطرح کردند/عصرایران


🏛تاریخ‌ایران‌و‌جهان👇
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BAlNIkEP6VxI_OW_sO7D-w
♻️سرگشته و بی تکلیفی

☯️ مگر سؤال از خود جرم است؟

به من چه که هزار جور سؤال بر ذهن من می گذرد؟

اصلا مگر همه ی سؤالها به اختیار و انتخاب ما بر ذهن گذر می کنند؟

اگر سؤالها با اختیار و انتخاب حاصل می شدند کودکان مختارترین انسانها نی بودند.

اما با کمی تأمل در مکانیزم سؤال می توان دریافت که سؤال در واقع برخاسته از میل به دانستن آدمی است و از توجه به نادانی به آن مسألۀ خاص

و اگر سؤال در کودکان زیاد است زیرا هنوز إهنشان از نخوت دانایی خالی است.

اگر سؤالها بر ذهن من خطور می کنند، چرا نباید حق داشته باشم آنها را به زبان جاری کنم و از دیگران برای یافتن پاسخ کمک بگیرم؟


آقای محترم، مگر نمی دانی که سؤال مسری است؟
به نظرت تو حق داری که دنیای بسیط دیگران را صرفا به این دلیل که شاید یکی پیدا شود که به سؤالهایت توجه کند و در یافتن پاسخ یاری ات کند، در همبریزی و با سؤالهایت ذهنهای بسیاری را مسموم سازی؟

یعنی به نظرت ، توجه دادن انسانها به حهلهایشان و بیدار کردن حس جستجوگری در آنها، خیاانت به آنهاست؟
یا ظلم به آنهاست و ویران کردن کاخ خوشبختی آنهاست؟

تو از کجا مطمئنی که راه خوشبختی همه انسانها از دروازه ی این سؤالات می گذره؟
شاید ندانستن این سؤالات و به تبع آن دنبال نکردن پاسخ آنها، خودش راه میانبری است!

ای بابا!
من کجای حرفام مدعی شدم که راه سعادت همۀ انسانها از دروازۀ این سؤالات می گذره؟

من می گم من نیاز دارم از دیگران کمک بگیرم.
من به تنهایی قادر نیستم از پس این سؤالات برآیم. من دارم خفه می شم!!!😥😯

در ضمن، امروزه مخاطبهای من، کسانی که احتمال دارد نوشته های منو بخونن از کسانی هستند که عمدتا اهل فکرند و با انواع مسائل و نظرات آشنا هستند و نگران نباش که مثلا قبلا این افکار به ذهنشان نگذشته باشه.
در ضمن هیچ کس مجبور نیست که نوشته های منو تا آخرش بخونه

اگر موضوع نظرش رو جلب نکرده باشه همون اولش رها می کنه و میره


به هر جال به نظر من کارت اصلا درست نیست.
بقیه اش با خودت


دو قطب مخالف همیشه در درون سرگشته با هم در کلنجارند.
معلوم نیست که کدومش سرگشته است و کدومش سرگشته نیست.
ولی هر دو حق را به جانب خود می پندارند.

حالا خدا نیاورد آن روز و آن دم را که سرگشته های دیگری هم عرض اندام کنند و لوای (هل من رجل) برافرازند و خود را مدعی اعلام کنند!!!

سرگشته تصمیمش را گرفته است.
می خواهد بعد از این با صدای بلند فکر کند و آنچه از ذهن و ضمیرش می گذرد را با دیگران در میان بگذارد.

خفه خون گرفتن واقعا آزاردهنده است.
یک ذهن پرسشگر نیاز به همراهی و کمک دارد.
نیاز دارد که نقد شود و افکارش از دریچه های مختلف و از زوایای گوناگون دیده شوند و ارزیابی شوند.




https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «♻️سرگشته و بی تکلیفی ☯️ مگر سؤال از خود جرم است؟ به من چه که هزار جور سؤال بر ذهن من می گذرد؟ اصلا مگر همه ی سؤالها به اختیار و انتخاب ما بر ذهن گذر می کنند؟ اگر سؤالها با اختیار و انتخاب حاصل می شدند کودکان مختارترین انسانها نی بودند. اما با کمی…»
⚫️سرگشته و محرم

می خواست بخوابد که صبح بتواند در وقت مقرر بیدار شود و سرحال به سرکارش حاضر شود.

تابستان بود و پنجره ها باز

هرچه تلاش کرد شاپرک تیزپرواز خواب را به چنگ آورد ممکن نشد!
صدای طبلها و سنجها و نوحه خوانهای محرمی که با بلندگوهای پرقدرت همه اطراف و اکناف را تا دوردستها به لرزه درمی آوردند آنچنان قدرتمند بود که پرنده وحشتزده ی خواب را نتوان به هیچ روی صید کرد.
ماندن در رختخواب هم اعصابش را به هم می ریخت.
بلند شد چراغ را روشن کرد و لیوانی آب نوشید و پشت کامپیوتر نشست.
طبق معمول به شبکه های اجتماعی سری زد تا شاید زمان بگذرد و سر و صدا بخوابد و بتواند دوباره برای خوابیدن تلاش کند.

اما همین صدای طبلها مثل ضرباتی بر پیکر سقف فرسوده ای گرد و خاکهای سؤال را برسر و رویش می افشاند:

◾️ این جماعت عزادار این وقت شب چه می جویند؟

▪️دنبال چیزی برای بهبود دنیای خویش؟

▪️دنبال ثوابی یا مغفرتی برای آخرت خویش؟

▪️آیاهمه اینها درد دین دارند یا برخی دردشان دنیوی است؟

خود را شیفته ی حسین (ع) نشان دادن و یا لااقل دیده شدن در مراسم و افزودن امتیازی در رزومه ای که برای برخی مناصب یا منافع می شود از آن بهره برد؟

◾️واقعا عزاداری چه جایگاهی در دینداری دارد؟

اگر واقعا نقشی اساسی در هویت دینی دارد چرا در اکثر ادیان- حتی ابراهیمی - جایگاه برجسته ای ندارد؟

◾️چرا نقش عزا در شیعه اینقدر برجسته است؟

◾️چرا خود علمای دینی شیعه هم به قدر عوام به عزاداری بها نمی دهند؟
او حتی به یادش آمد که یکی از روحانیون می گفت که اساسا پوشیدن لباس سیاه در اسلام مکروه است و علما حتی در ایام محرم هم سیاه نمی پوشند!

◾️بعد باز سؤالی به ذهنش پرید که اگر خودشان بد می دانند و نمی پوشند چرا این را به مقلدان خود گوشزد نمی کنند؟

در همین افکار غوطه ور بود که مطلبی را دید که در یک گروه از کتاب خاطرات آقای آیت الله ...... نقل کرده بود که مربوط به روز تاسوعا بود یعنی یک روز مانده به عاشورا که از نظر دسته جات مذهبی زمین و زمان خون گریه می کنند و او با خانواده اش به سد لتیان رفته بوده و تنها چیزی که نوشته این است که سعی کرده اسکی روی آب یاد بگیرد!

با خودش فکر کرد یعنی این آدم که در واقع یکی از مهمترین کسانی هست که در این مملکت به این عوام الناس درس دین می دهد واقعا در این روز اساسا چیزی به نام حس عزاداری داشته است؟
از لحن کلام هرگز چنین چیزی برداشت نمی شود!

◾️آیا عزاداری بخشی مهم از دین یا به طور خاص اسلام است ؟
پس چرا در قرآن که به عقیده ی همه مسلمانان کلام خداست اشاره مشخصی به غزاداری و اهمیت آن نشده است؟

◾️ آیا عزاداری برای مسلمان بودن و یا شیعه بودن کافی است؟
چون او می شناید افرادی را که از دین فقط همین عزاداری را می شناسند و حتی نیازی به خواندن نماز نمی کنند.



◾️این رسم و رسوم عزاداری از کی وارد رگ و خون ایرانیها شده است؟

◾️چرا مذهب شیعه میانه اش با عزا خیلی بهتر است تا شادی؟

و بلکه چرا از شادی و سرور اینقدر فراری و متنفر است؟

◾️چرا مسوولان نظام هم بر همین حس دامن می زنند و مثلا برای احترام به امامان فقط به روزهای وفاتشان اهمیت می دهند و حتی از شادی در روزهای تولدشان می گریزند؟

◾️اگر بر فرضاین آیین مدنظر خدا هم بود با چه ملاکی به عزاداری ارج نهاده شده است و به جای آن شادی و افتخار و مباهات به امامان را ملاک دینداری قرار نداده اند؟

▪️عزاداری به درد خدا می خورد یا به درد مردم؟

▪️به چه درد خدا می خورد؟

▪️به چه درد مردم می خورد؟



◾️ آیا اینها این مقدار از ظرفیت تخیل و درک دیگران را دارا هستند که بفهمند ممکن است صدای مراسمشان باعث ازار کودکی، بیماری یا پیرزنی شود؟


⚫️آخر سر هم اینکه نباید عزاداری را با مساله ی حزن قاطی کرد

که ایندو دو مقوله متفاوتند و دارای اثراتی بس متفاوت از لحاظ روانی


و سوالها همینطور جاری می شدند که احساس کرد که سر و صداها خوابیده است و می تواند خوابیدن را بیازماید.




◾️https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
⚫️⚫️سرگشته و محرم(2)


▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️


هنوز صدای طبلهای شبانگاه در کله اش می پیچید.
روزگاری اکثر جوامع تک صدایی بودند. به واسطه ی محدودیت ارتباطات و منعکس نشدن نور فرهنگهای مختلف بر هم ، حتی در ساده ترین مسائل فرهنگی تفاوتهای آشکاری حتی با ده بغل دستی را می شد مشاهده کرد.
پدیده هایی مثل زبان و لهجه حتی بین دو ده مجاور ممکن بود متفاوت باشند .
کافی بود که فردی در دهی با لهجه ای خاص مرجعیت یابد ، آنگاه لهجۀ وی پس از اندک مدتی به عنوان زبان صحیح عمومیت می یافت و لهجۀ ده شکل نوی می گرفت.
در جوامع کوچک و بزرگ ایران قرنها مرجعیت و اعتبار به دست روحانی و آخوند ده یا محله و شهر بود.در اکثر بلکه همۀ مسائل اختلافی، فصل الخطاب سخنی بود که آخوند می گفت.
سرگشته احساس می کرد که همین مرجعیت و نفوذ هنوز که هنوز است لااقل در بخش بزرگی از مردم همچنان باقی مانده است.
او به یقین می دانست که هیچکدام از سینه زنان و زنجیر زنان و عزاداران محرم و نیز تماشاگران حاشیه ی مراسم را به زور و اجبار به آن مراسم نکشانده اند.
همه به اختیار و شوق روانه ی خیابانها و تکیه ها و مساجد و حسینیه ها شده اند.
طبیعی است که انگیزه افراد شرکت کننده احتمالا متفاوت بوده باشد.
انسان موجود بسیار پیچیده و کمپلکس است و به حسب نیازها و عواطف و هیجانات و افکار و باورها و وضعیت خاصی که در آن قرار دارد ، می تواند واکنشهای محیطی بسی متفاوت از دیگران بروز دهد.
انگیزهای وی هم می تواند بسی متنوع و متفاوت بوده باشد.
از سرراستترین انگیزه یعنی احترام به عظمت کار حسین و ابراز اشتیاق و دلبستگی به وی گرفته تا نشان دادن مهارت خود در بازی شمشیر و یا دیدن عیان رخ معشوقه ی خود و نشان دادن خود به او یا نشان دادن خود به رییس اداره اش و اینکه منزلتش در صدر دسته ی سینه زنان کوی است و یا نزدیکی به رئیس پایگاه بسیج محله تا مگر برای خودش کاری در اداره ای پیدا کند!
سرگشته به این نکته متوجه بود که در این مساله بحث اساسا بحث یک واقعه تاریخی مهم نیست.
اینکه حسین(ع) که بود و کاری که کرد چه فضیلتهایی داشت بحثی است و بحث مواجهه با حسین و محرم و عاشورا ، داستانی متفاوت و مجزا
نباید کسی به سرعت مغالطه ای درافکند که پس معلوم است شما بی دین هستید یا به دین اعتنایی ندارید و یا با شعائر مذهبی مخالفید!
مغالطه ای که از طرف افراد سنتی یا کسانی که از دین یا شعائر به عنوان چماق سرکوب خصم بهره می برند ، به وسعت استفاده می شود .
بحث بر سر اهمیت شعائر نیست بلکه بحث بر سر چیستی و مبنای آن و فلسفۀ پشتیبان آن است.
شعائر هرچه باشند، حتی اگر از یک سو مستظهر به حمایت متصدیان دین خاصی هم بوده باشند ، از سوی دیگر یک عمل مشهور اجتماعی اند که بسان هر عمل دیگر می توانند مورد بحث و بررسی قرار گیرند و بحث در مورد آنها نباید افرادی را خشمگین یا ناراحت سازد.
این خاصیت عقل آدمی است که به خود حق می دهد در مورد درستی یا نادرستی هر عمل اجتماعی مداقه و تأمل و بحث کند.
لااقل امروزه که اکثر افراد ذی نفوذ در جهان حق تعیین سرنوشت را برای تمام انسانهای روی زمین به رسمیت شناخته اند، طبیعتا تأمل و بحث در مورد تمام مواردی که به یقین یا به احتمال در سرنوشت فرد مدخلیت دارد را هم ضرورتا به رسمیت شناخته اند.
ازینرو تمام ما به عنوان یک ایرانی و یا حتی یک انسان حق بحث و بررسی درستی یا نادرستی هر امری که احتمال دارد سرنوشت ما را عوض کند به رسمیت بشناسیم.
آیینها و شعائر مذهبی هم یکی از این مسائل است.
اگر کمی تأمل کنیم به سادگی اذعان خواهیم کرد که نوزادی که شاهد یک مراسن پرسروصدای بسیار نورانی در شبی دیجور است سرنوشتش می تواند متفاوت با نوزادی که آن را شاهد نیست باشد.
پس حق هر پدر و مادری است که در مورد آن عمل اجتماعی هم مداقه و بحث کند و از مسوولین و متصدیان توضیح بخواهد.


▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «⚫️⚫️سرگشته و محرم(2) ▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️ هنوز صدای طبلهای شبانگاه در کله اش می پیچید. روزگاری اکثر جوامع تک صدایی بودند. به واسطه ی محدودیت ارتباطات و منعکس نشدن نور فرهنگهای مختلف بر هم ، حتی در ساده ترین مسائل فرهنگی تفاوتهای آشکاری حتی با ده بغل دستی را…»
خرد سنجشگر
⚫️سرگشته و محرم می خواست بخوابد که صبح بتواند در وقت مقرر بیدار شود و سرحال به سرکارش حاضر شود. تابستان بود و پنجره ها باز هرچه تلاش کرد شاپرک تیزپرواز خواب را به چنگ آورد ممکن نشد! صدای طبلها و سنجها و نوحه خوانهای محرمی که با بلندگوهای پرقدرت همه اطراف…
Taraaanom ..., [۱۷.۰۹.۱۸ ۰۲:۰۰]

درود و سپاس .......🙏🌺

بنده در هیچ موردی شخص صاحبنظری نیستم اما طبق مطالعه و شهودی که داشتم به این نکته رسیدم که از دید یک جامعه ی فقهی، این موضوع نگران کننده نیست.
اینکه این عزاداری ها فلسفه و یا دست آوردی داشته باشند یا خیر.

فقه یکی از اجزای اندامِ مذهب است، که بسیار فربه شده است و بقیه ی اندام های دین مثل اخلاق و معرفت و فلسفه و .. را زیر سلطه گرفته است.

برای فقها اهمیتی ندارد که اجرای اعمال مذهبی چقدر میتواند از شما انسان بهتری بسازد، آنها فقط ظاهر امر برایشان مهم است.

این ریاکاریِ عمومی همیشه خریدار دارد چون در حکومت های فقهی، پاداش به آن تعلق میگیرد.

البته باید دید صاحبنظران چه پاسخی دارند.🙏🙏🙏
خرد سنجشگر
⚫️سرگشته و محرم می خواست بخوابد که صبح بتواند در وقت مقرر بیدار شود و سرحال به سرکارش حاضر شود. تابستان بود و پنجره ها باز هرچه تلاش کرد شاپرک تیزپرواز خواب را به چنگ آورد ممکن نشد! صدای طبلها و سنجها و نوحه خوانهای محرمی که با بلندگوهای پرقدرت همه اطراف…
Mamadreza Vaziri, [۱۷.۰۹.۱۸ ۱۵:۳۲]

برادر عزیز من فکر میکنم حداقل 50 درصد آن جماعت عزادار در آن وقت شب دنبال خالی کردن عقده های دلشون هستن بیشتر آنها نه افراد مذهبی و نه اهل نماز و روزه هستند و متاسفانه با سواد فرهنگی خیلی پایین
اگر تو کشور ما دیسکو ، کلوب شبانه و.....آزاد بود که اینا خودشنو تخلیه کنن دیگه به این مراسم با این سر وضعیت نیامدن
Forwarded from تلنگر
یک انتخاب عجیب از سر اجبار یا احساس مسئولیت؟!

چرا نفر دوم کنکور سراسری می‌خواهد معلم شود؟

🔹عبدالله رئیسی (اهل سیستان وبلوچستان) نفر دوم کنکور سراسری در رشته علوم انسانی، برخلاف دیگر نفرات برتر کنکور که برای ورود به دانشگاه‌های درجه یک کشور لحظه‌شماری می‌کنند، دانشگاه فرهنگیان زاهدان و رشته معلمی زبان عربی را برای تحصیل انتخاب کرد.

🔹بیشتر کاربران فضای مجازی فقر، آینده نامطمئن و نبود امنیت شغلی در استان سیستان و بلوچستان را از دلایل اصلی انتخاب نفر دوم کنکور سراسری دانستند.

او اما می‌گوید:
🔹من اهل روستای کله‌گان واقع در نقطه صفر مرزی که از نظر امکانات آموزشی وضعیت بسیار بدی دارد، هستم. این منطقه از نظر امکانات آموزشی و تعداد افراد باسواد وضعیت خوبی ندارد و من از مدت‌ها قبل تصمیم گرفتم که با انتخاب رشته معلمی به همشهریان و اهالی روستایی که در آن به دنیا آمده‌ام، کمک کنم./پانا
بر احساس مسئولیت و اشتیاق خدمت به سرزمین مادری عبدالله رئیسی درود می فرستیم.🌷🌹💙
http://t.me/Tamandehro
Forwarded from vaziri
یک بار هم بود که دوست داشتم وسط خیابان برقصم. گوش هایم را که تیزتر کردم دیدم آهنگه این است.سن. سسسن. سسسن.

یادم آمد محرم است.و این دوپس دوپس ها یعنی حسین. روضه های بچگی این طوری نبود. سینه زنی ها این طوری نبود. آهنگ ها رقص نداشت. پسرها توی ماشین هایشان سن...سسسسن نمی گذاشتند. موهایشان سیخ سیخی نبود....آرایش دخترها غلیظ نمی شد.....می نشستیم توی بنز قديمي بابا وميرفتيم هيات بابا اينا. يا با مامان و لعيا وندامی رفتیم روضه ی کربلایی. خانه ی بزرگی بود با فرش های کهنه و غذاهایی توی ظرف های ملامین.....زن ها جمع تر می نشستند تا جمعیت جا شود. می چسبیدیم به هم و من معنی گریه را نمی فهمیدم؛ اما بلد بودم سینه بزنم. بلد بودم عزادار باشم. بلد بودم نوحه ها را بشنوم و به لباس های سیاه واقعی نگاه کنم.بلد بودم که این غذا با بقیه ی غذاها فرق دارد...... بود زمان هایی که توی آن کوچه ی تنگ هيات بابا اينامی ایستادیم تا زن ها به مردها و مردها به زن هایشان برسند و همیشه مردها دیر می رسیدند به زن وبچه ها...بعد ده – دوازده نفری می ریختیم توی بنز قديمي و صبر می کردیم تا فردا.که بیاییم و تا مدت ها بعدش به او فکر کنیم. که زل بزنم به زن ها و به گریه ها و به اعتقادشان.

هفت – هشت سالی هست که باز این چه شورش است شده است سن...سسسسسن.ظرف های ملامین شده است ظرف های یک بار مصرف در دار که می رسد دم خانه ها....تفریح بچه های محل زدن خیمه است تا بعد از دهم جمعش کنند و دوباره بنشینند به متلک پرانی.....

گاهی هست که یادم می رود این صداها موسیقی نیست....با خودم زمزمه می کنم باز این چه شورش است که در خلق عالم است.....بعد آرام آرام به خانه می آیم؛‌به دیگ های خانم همسایه زل می زنم و تمام عزاداری ام می شود کمک کردن در پختن قیمه. کشیدنشان و فرستادنشان به بهزیستی....و خواندن باز این چه شورش است در دل؛‌در میان تمام این سن؛ سنننن ها........گاهی سر می چرخانم؛‌گاهی در این خیابان ها گم می شوم؛‌میان دسته ها؛ میان سینه زن ها؛ میان پسران سینه ستبر و میام دختران شلوارچسبان عاشورا؛ بعد سر می چرخانم ؛ آنجا که کسی بگوید :باز این چه شورش است....و می شنوم سسسن؛سن؛سسسن

اما حسین که این شکلی نبود... باور کنید آن موقع ها حسین این شکلی نبود....
Forwarded from vaziri
‍ ️واقعه عاشورا از دید حضرت مولانا جلاالدین محمد بلخی رومی

مولانا در دفتر ششم مثنوی راجع به واقعه عاشورا و شیعیان حلب صحبت می کند و می فرماید :

🥀ای خفتگان بر حال خود بگریید که این خواب غفلت و دور ماندن از حضرت محبوب گریه دارد نه گریه بر حسین علیه السلام که به وصال حضرت محبوب رسیده است

🥀امروزه هم ، چنین است وقتی ما مردم عوام در محرم و عاشورا می گرییم در اصل باید به حال خود بگرییم که هواهای نفسانی و ریا کاری ها و سیاه کاری هایمان باعث دور ماندن مان از حضرت محبوب گردیده است و گرنه امام حسین بر گریه عوام مردم نیازی ندارد چرا که به وصال رسیده است. اصل گریه کردن ها به حال و روز خودمان است که چهار دست و پا به این دنیا چسبیده ایم و انتظار عروج ملکوتی و عرفانی هم داریم

️پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زان که بد مرگیست این خواب گران
مثنوی معنوی ، دفتر ششم