خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from Sareh
✔️از رنه دکارت تا ملا لاله زار و حکمت ناصریه!🔻

در روزی چون امروز، مشهورترین اثر #رنه_دکارت، فیلسوف و ریاضی‌دان مشهور فرانسوی، با عنوان فارسی گفتاری در روش به کاربردن عقل و جستجوی حقیقت در منتشر شد رنه دکارت از نخستين کسانی بود که عقل خودبنياد و نقاد آدمی يا ذهن انديشنده را از حاشيه به مرکز آورد و فاعل شناسائی يا ذهن انديشنده آدمی را چون جوهری مستقل و خودبنياد و چون مرجع شناخت و يقيين بر کرسی علم و فلسفه نشاند. جالب اینکه امروز سالگرد درگذشت محمد علی #فروغی هم هست . محمد علی فروغی، مولف سير حکمت در اروپا،نخستين کسی بود که با ترجمه يکی از مشهورترين آثار دکارت با عنوان فارسی «گفتار در روش راه بردن عقل»يکی از تاثيرگذارترين فيلسوفان و رياضی دانان قرن هفدهم اروپا و يکی از پدران مدرنيته و عقل گرائی را به فارسی زبانان معرفی کرد و فصل مهمی از کتاب با ارزش خود:« سير حکمت در اروپا» را به معرفی دکارت اختصاص داد با اینحال مترجم اصلی و اولیه این کتاب فروغی نیست بلکه یک یهودی ایرانی به نام رحیم‌ موسائی‌ همدانی‌( مشهور به‌ ملا لاله زار) است اما امری که باعث شد نام او به عنوان اولین مترجم کمتر آورده شود آن است که وقتی او برای بار اول کتاب را با نام خودش ترجمه کرد، آماج حملات متعصبین قرار گرفت و حتا نسخه اولیه ترجمه آتش زده شد در نتیجه او مجبور شد کتاب را با عنوان "حکمت ناصریه"(ناصرالدین شاه) ترجمه کند وناگزیر این مقدمه مضحک را هم بر کتاب بنویسد:

"شرط بندگی حصول دین است. مملکت ایران پیوسته منبع علوم و منبت علما بوده و پیش از نشستن قطب السلاطین ناصرالدین شاه از کثرت توجهات خدیوانه بسیاری از دانش ها رونق تمام یافته و به درجه ای رسیده که هیچ زمانی به این ترقی نبوده است(!) این کتاب در قیاس با آفتاب حکمت متعالیه فیلسوفان ایرانی،چراغی بیش نیست! و اگرچه سها در برابر آفتاب ظهوری ندارد و موج حصیر با نقش حریر جلوه نیارد اما چون وجود هر شی بهتر از عدم آن است(!) و بالاخره دانستن امور بهتر از ندانستن است(!)،به ترجمه آن یه زبان عوام (!)همت کردیم".
@sahandiranmehr
Forwarded from Hosein
با سلام

به عقیده من، از کسانی که بر علم پافشاری می کنند بیشتر انتظار می رود که در خود بحث هم از روشهای علمی خواه به معنای ساینس و خواه به معنای منضبط و قاعده مند بهره بچویند.

یکی از اشکالاتی که در سبک بحث اعضای این گروه در این مدت کم عضویت ملاحظه کردم؛ ریختن انبوه ادعا ها روی هم وانگهی شمردن عده ای مطالب به عنوان دلیل که دقیقا مشخص نمیکند که کدامیک دلیل کدام ادعاست و..
و همه اینها راه برای سوء تفاهم و سپس ایجاد بحثهای فرعی و غیر ضرور و سپس اتهام همدیگر به تجاهل یا مغلطه و...
روش درست در دیالوگ، طرح یک ادعا و فقط یک ادعا و سپس چیدن دلایل مثبته یا موید به دنبال آن لست

و شیوۀ پاسخگویی، اول تکرار ادعا و دلایل از سوی طرف مقابل به زبان خودش و با واژه هایی که برایش مانوستر است و پرسیدن از گوینده در مورد ادعا و دلایل و چک کردن درستی فهم سخنان گوینده و در صورت تایید پرداختن به ارزیابی دلیل - تاکید میکنم ارزیابی دلیل و نه رد مدعا است.
آنچه در بحث مورد ارزیابی واقع می شود دلایل است و نه مدعا
و نکته مهم اینکه رد دلایل هرگز به معنای رد مدعا نیست و مدعا همچنان ممکن است صحیح باشد اما به دلایل دیگر
Forwarded from Hosein
🌿سؤال:

آیا معرفت خصلت جمعی ندارد؟

اگر خصلت جمعی دارد، به این معنی نیست که ذات معرفت اقتضای اخلاق جمعی دارد؟

یعنی برای رشد معرفت باید یاد بدهی و یاد بگیری

همین نمی تواند نقطۀ آغاز اخلاق باشد؟
Forwarded from Hosein
با سلام

همۀ آنچه فرمودید در واقع در اثبات یک مقدمه است و آن اینکه انسان توان معرفت دارد.
بلکه ثابت کننده این است که انسان توانایی شناخت کلیات را دارد و اینکه این شناخت منحصر به یافته های شخصی نیست بلکه ما در نوع انسان با پدیده ای به نام انباشت معرفت به روشی غیر ژنتیک مواجهیم.
یعنی انسان از دیگر افراد نوع خود می آموزد و این مهمترین شاخصه ای است که به او احساس برتری نسبت به دیگر موجودات زنده را می دهد.
همه ی اینها در واقع مقدمه ای از استدلال بنده بود برای اینکه نشان دهیم همین وجه برتری انسان، خصلت جمعی دارد، یعنی بدون تعاون و همکاری نوعی ناممکن است.
و از همین مقدمه یک حکم هنجاری و پرسکریپتیو زاییده می شود که انسان باید در کسب معرفت معاونت و همکاری کند.
و سوال من این بود که آیا همین مورد آغازی بر اخلاق جمعی نمی تواند باشد؟
Forwarded from Hosein
با سلام و تشکر

مراد من از اخلاق جمعی ، اخلاق معطوف به جامعه یعنی در واقع به بیان عام ،اخلاق معطوف به دیگری ، همان چیزی که لویناس می خواهد بیان کند است
اخلاقی که در آن هدف صرفا منافع یا خواستهای فردی نیست.

وقتی من درک میکنم که رشد معرفت در من ، در پیوند با رشد معرفت دیگری است، برای رشد معرفت خودم باید بخواهم که دیگری هم به لحاظ معرفتی رشد یابد.
یعنی منافع افراد با هم گره خورده اند و اندیشیدن محض به منافع خود یک خطای استراتژیک و نقض غرض است.

مثال این اخلاق در همین بحث دیالوگ ، این خواهد بود که همه طرفهای گفتگو خود را ملتزم به بازی برد- برد بدانند
یعنی هدف از گفتگو را تقریب افکار و رسیدن به وجدت نظر تا حد ممکن در مورد موضوع بحث بدانند و نه غلبه بر دیگری و ایجاد حس تغلب( غلبه و چیرگی)
Forwarded from Hosein
راستی،

به نظر شما ما آداب دیالوگ و گفتگو را می دانیم؟

به نظر بنده نه،

من از ملتهای دیگر چندان اطلاعی ندارم ولی می دانم که ملت ما در گفتگو بس ضعیف و ناتوانند،

به گمان بنده ، قبل از هرگفتگویی ما باید در آداب گفتگو با هم به توافقاتی برسیم .

من گمان میکنم که در نظر اکثریت افراد جامعه ما خصوصا در شبکه های اجتماعی، گفتگو یک بازی برد- باخت و به تعبیر دیگر بازی مجموع صفر است در حالی که اقتضای عقل این است که ما آن را طوری تنظیم کنیم که به بازی برد- برد تبدیل شود.
Forwarded from Hosein
اتیکت چیست و چرا باید آن را رعایت کنیم؟

اتیکت (etiquette) مجموعه‌ای از اصول رفتاری است، که بر مبنای هنجارهای اجتماعی و مناسبات آدمی در جامعه، گروه‌ها و طبقات اجتماعی شکل گرفته است. مفهومی که امروز از اتیکت در ذهن ما تداعی می‌شود، گرچه معنایی مدرن است، اما سابقه توصیه‌های رفتاری به دیرباز برمی‌گردد. البته، منظور ما، مشخصا توصیه‌هایی درباره شیوه رفتار فردی است، نه قوانین و دستوراتی که نظم اجتماعی را شکل می‌دهد.

از پادشاهان ایرانی و مصری، و متفکرانی مانند کنفسیوس در دوران باستان، تا بعدتر در دربارهای فرانسه و انگلیس، توصیه‌نامه‌های رفتاری و پندهایی درباره آداب و سلوک صحیح، رواج داشته است.

اما نقطه عطف شکل‌گیری مفهوم مدرن اتیکت -به معنایی که ما در این مقاله به آن پرداخته‌ایم- چاپ کتاب اتیکت در سال ۱۹۲۲ میلادی، از سوی خانم امیلی پُست (Emily Post) بود. نسخه ابتدایی این کتاب، تنها شامل نکاتی از زندگی روزمره شامل مراسم غسل تعمید، عروسی و مراسم ختم بود. از آن روز تاکنون، ویرایش‌های متعدّدی از این کتاب منتشر شده، و هنوز مرجعی برای قواعد اتیکت در مناسبات اجتماعی است.

متفکران انسان را حیوان اجتماعی می‌دانند. یعنی، وجه تمایزی که به او تشخّص انسانی می‌دهد، توانایی او برای برقراری ارتباط با دیگر هم‌نوعانش و تشکیل اجتماعات است. بنابراین، برقراری ارتباط درست برای آدمیزاد مقوله‌ای است که با ماهیت انسانی او سروکار دارد. اتیکت جلوه ای از رفتار مسئولانه اجتماعی است.
هستند افرادی که عقیده دارند در دنیای امروز ما، اتیکت دیگر موضوعیت ندارد، و آن را رسمی قدیمی و برافتاده می‌پندارند. این نوع تفکر از جهتی قابل دفاع است. بخشی از اتیکت در گذشته، که شامل توصیه‌های مبتنی بر جایگاه طبقاتی گروه‌ها بود و متضمّن نوعی از «اشرافیت» در دل خود بود، امروز دیگر موضوعیتی ندارد. (یا لااقل در تعریف امروزی و عمومی‌ترِ اتیکت شامل نمی‌شود)

اما حقیقتِ غیرقابل کتمان این است که رفتار خوب هیچ‌گاه و هرگز مهجور و متروک نخواهد شد. البته، اتیکت هم مانند دیگر رفتارهای فرهنگی، تکامل می‌یابد و با زمان سازگار می‌شود. اتیکت صرفا مجموعه‌ای از خطوط راهنما برای رفتار خوب و آداب اجتماعی است. و در هر زمینه و زمانه‌ای، اشکال تازه‌ای به خود می‌گیرد.

نکته ظریف دیگری هم در این میان وجود دارد: اتیکت با اخلاق (ethics) متفاوت است. در اتیکت ما با هنجارهایی سروکار داریم، که رعایت نکردن آن‌ها در بسیاری موارد «غیراخلاقی» نیست. رعایت کردن همه موارد اتیکت نیز به معنای «اخلاقی» بودن محتوای کارمان نیست.

با به کارگیری رفتار درست، به خودتان و همه کسانی که اطرافتان هستند سود می‌رسانید. علاوه بر آن، هویّت شما از خلال رفتارتان و نوع ظاهر شدن شما بر دیگران، نمود پیدا می‌کند.

اتیکت موضوعی سهل و ممتنع است. نکاتی به‌ظاهر ساده که شبکه‌ای از قواعد را می‌سازند. آن‌ها بر رفتارها و تعاملات اجتماعی و کاری ما حاکم‌اند، و هم‌زمان با تکامل اجتماع، در حال تکامل و سازگاری هستند. اتیکت بازتاب‌دهنده نُرم‌های فرهنگی، اخلاقیات عموما پذیرفته‌شده، و قواعد جاری در گروه‌هایی است که به آن تعلق داریم.

اتیکت کمک می‌کند توجه و احترام‌مان به دیگران را نشان دهیم، و کاری می‌کند که دیگران از مصاحبت و مجالست با ما خرسند باشند. بدون اتیکت، آدابِ صحیح اجتماعی خیلی زود محو می‌شود، و ما خطوط تمایزمان را با دیگر حیوانات کم‌رنگ می‌کنیم. اگر اتیکت نباشد، روحیه تهاجمی و نگرش «هرکه برای خودش» غالب خواهد شد.

اتیکت چندین کارکرد مهم دارد:

امنیت فردی ایجاد می‌کند. دانستن رفتار مناسبِ موقعیت‌های گوناگون، برای ما امنیت خاطر درونی و کاهش خطرات محیطی به همراه می‌آورد.
از احساسات بقیه مراقبت و حمایت می‌کند. اتیکت مستلزم این است که به آسایش و آرامش دیگران توجه کنید. مراقب احساسات آن‌ها باشید، و دقت کنید وجود شما، فضا را برای‌شان تنگ و طاقت‌فرسا نکند.
ارتباط‌ها را شفاف‌تر می‌کند. اتیکت با از میان برداشتنِ موانع و نشان دادن نوعی از «آمادگی اجتماعی» ارتباط‌ها را بهبود می‌بخشد.
جایگاه کاری شما را بهتر می‌کند. اگر با نکات اتیکت آشنا باشید، در محیط کارْ شما را به عنوان فردی توانا، حرفه‌ای و باهوش خواهند شناخت.
تاثیر اولیه خوب به جا می‌گذارد. عموما ۵ تا ۷ ثانیه اولِ ملاقات با افراد، بسیار مهم است. تاثیر اولیه(first impression) شما در ذهن مخاطب، حتی بعد از رفتن‌تان، جاخشک می‌کند. اتیکت می‌تواند تاثیر اولیه خوشایندی از شما باقی بگذارد.
Forwarded from Hosein
حولِ موقعیت‌هایی که بستر «حضور» انسان است، هنجارهای ویژه‌ای تنیده شده‌اند. بنا به همین اصل، اتیکت هم حوزه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد. اتیکت اجتماعی (social etiquette)، اتیکت ملاقات و دیدار (meeting etiquette)، اتیکت خوردن و آشامیدن (eating etiquette) و اتیکت کسب‌وکار (business etiquette)، مهم‌ترین زمینه‌هایی هستند که آموزه‌های امروزینی اتیکت، معطوف به آن‌هاست.
اتیکت کسب‌وکار

اتیکت کسب‌وکار بخشی جدایی‌ناپذیر، از فرهنگِ کاری در کشورها و مناطق مختلف دنیا شده است. اتیکت شامل بایدها و نبایدها در محیط و مناسبات کاری است. چیزهایی که انتظار می‌رود افراد بگویند یا انجام دهند (یا نگویند و انجام ندهند). از سوی دیگر، جهانی شدن اقتصاد و بازارها، فرهنگی کمابیش یکسان، در سطح مدیران جهان ایجاد کرده است.

وجود اتیکت کسب‌وکار موجب می‌شود افراد بهتر با یکدیگر کار کنند. به جای این‌که ذهن خود را درگیر بی‌قاعدگیِ تعامل‌ها و حاشیه‌ها کنند، روی کار اصلی تمرکز کنند. اتیکت همه طرف‌های درگیر را زیر یک فهمِ مشترک رفتاری گردهم می‌آورد.

اتیکت کسب‌وکار شامل حیطه‌های مختلفی است. و در همه این حیطه‌ها به دو عنصر ارتباط‌های کلامی و غیرکلامی توجه می‌شود. سبک‌های ارتباطی، نحوه گفتگو، پوشش، موضوعات مباحثه و تابوها، حساسیّت به زمان و توجه به جزئیات، از المان‌های اتیکتِ کسب‌وکار است.

نکته دیگری را باید مدّنظر قرار دهیم. این‌که رعایت اتیکت کسب‌وکار تنها به مدیرانی با دیدارهای سطح بالا -یا بعضا بین‌المللی- محدود نمی‌شود. بخشی از اتیکت ناظر به ارتباطات بین همکاران یا با مشتریان –حضوری یا تلفنی- است. وجود این قبیل هنجارها در یک سازمان، روابط را روغن‌کاری می‌کند، و اصطکاک بین افراد را کاهش می‌دهد. بر ارزش‌های اصلی، مانند فرهنگ کار صحیح و مدیریت زمان تاکید می‌کند و در نهایت، به کارآیی و اثربخشی بیشتر منجر می‌شود.

اتیکت کسب‎‌وکار در سه حوزه اصلی، نکات و آموزه‌هایی در دل خود دارد:

ارتباطات در عرصه کسب‌وکار: هرآن‌چیزی که درباره ارتباط بین شما و افراد دیگر باشد، در این حوزه جای می‌گیرد. معرفی خوب، مکالمه حضوری و تلفنی، نوشتار کاری آنلاین و آفلاین، نحوه استفاده از تکنولوژی، نحوه تعاملات در فضای اینترنت (که به آن اصطلاحا netiquette می‌گویند)، نحوه برخورد با جنس مخالف و سفرهای کاری، از جمله این موارد هستند.
رفتار در محیط‌ها و موقعیت‌های گوناگون کاری: بروز شخصیت فردی موجّه از سوی شما، بسیار حائز اهمیت است، علاوه بر آن، شما نماینده مجموعه‌ای هستید که در آن فعالیت می‌کنید. پس باید بدانید که در هر موقعیت کاری، چگونه بهترین رفتار را از خودتان نشان دهید. تاثیر اولیه خوب، رفتار در محیط‌های مختلف، سبک پوشش، ملاقات‌ها، حضور در کنفرانس‌ها، نمایشگاه ها و رویدادها از نکات مهم این حوزه هستند.
غلبه بر چالش‌های محیط کار: این طبیعتِ محیط کار است، که گه‌گاه چالش‌ها و تضادهایی درون آن ایجاد شود. در این مواقع، باید بتوانید یک حضور انسانی موثر داشته باشید. تعامل با افرادِ مشکل، نحوه برخورد با تعارض و مواجهه با دوراهی‌های اخلاقی، مواردی است که باید بر آن‌ها مسلط شوید.

رعایت اتیکت نه‌تنها حس خوبی در اطرافیان ایجاد می‌کند، بلکه باعث می‌شود احترام، اعتبار و قدردانیِ دیگران را متوجه خود سازیم. هیچ‌کس از معاشرت با فردی که آداب حرف زدن و درست رفتار کردن در جامعه را نمی‌داند، مسرور نخواهد شد. بنابراین، مفید است در هر جایگاهی که هستیم، زمانی را به آموزش نکاتی اختصاص دهیم که امور کاری را تا این حد برای ما آسان‌تر و دلپذیرتر می‌کند، و از سوی دیگر، راه ارتقای ما را هموارتر می‌کند.
Forwarded from V A
منطق کاربردی.zip
161.1 MB
منطق کاربردی نویسنده علی اصغر خندان
#منطق_کاربردی
Forwarded from کتاب خوب (Hamed M)
اگر خواستید از حقیقتی دفاع کنید، اول مطمئن شوید که آن، صرفأ همان دیدگاهتان نباشد که به شدت مایلید حقیقت داشته باشد!


👤 #نیل_دگراس
🌱🌿🍃🌱🌿
@gooodboook
Forwarded from Deleted Account
💹هفت ابزار فکر کردن از دنیل دنت

دنیل دنت، فیلسوف و دانشمند شناختی از برجسته ترین متفکرین امریکایی ست. آنچه در پی می آید خلاصه ای است از آنچه زندگی به او آموخته است.

۱. از اشتباهات ات درس بگیر
هر کسی می تواند به تجربه ای از گذشته اش فکر بکند و بگوید «خوب اون موقع به نظر فکر خوبی می اومد». از نظر عده ای، چنین برداشتی نشان از حماقت است. ولی به نظر من این نشان از نبوغ انسانی است که می تواند خودش و تجربه ش را در گذشته به خاطر بیاورد و درباره تفکر ش در آن موقعیت، فکر بکند. اینکه چرا فکر می کرده فکری خوبی است و اینکه چه اتفاقی افتاد که کارها درست پیش نرفت. 
من گونه دیگری نمی شناسم بروی این کره خاکی که چنین توانایی داشته باشد. اگر وجود می داشت به اندازه ما انسان ها باهوش می بود. بنابراین وقتی اشتباه کردید بعد از اینکه از دندان قروچه و لعن و نفرت فارغ شدید به طرز فکرتان فکر بکنید و بی رحمانه و بدون احساساتی شدن، اشتباهاتی که مرتکب شده اید را شناسایی کنید. واکنش طبیعی به اشتباه کردن، عصبانی شدن و خجالت زده شدن است. اما به جایش سعی بکنید که این فن را بیاموزید که از اشتباهات تان لذت ببرید. بتوانید به اتفاقات غریبی که منجر به اشتباه شما شده فکر بکنید. بعد همه فکر های مربوط به آن را دور بریزید به فکر موقعیت بعدی باشید. اما این کافی نیست، می بایست فعالانه انتظار موقعیت و فرصت را بکشید.
در دانش، شما اشتباهات تان را در ملا عام می کنید. اینطوری هم خودتان نظرات بهتری درباره اشتباه تان می گیرید و هم از اشتباهات شما دیگران درس می گیرند. در دانش انتقاد کردن از کار دیگران بسیار مرسوم است، ولفگانگ پاولی، فیزیک دان برجسته ناراحتی اش را از تحقیق یک همکارش اینطور بیان کرد «حتی اشتباه هم نیست!».
این هم یک مزیت دیگر ما بر همه موجودات دیگر، در عرصه هوش است. موضوع فقط مغزهایی که می تواند به گذشته و اشتباهات ش فکر بکند نیست بلکه وجود یک قضاوت جمعی است که می تواند از تجربه دیگران هم استفاده بکند.
برای من حیرت انگیز است که چطور انسان هایی بسیار باهوش، حاضر به اعتراف به اشتباه شان در جمع نیستند. محققین برجسته ای را می شناسم که هر گونه کاری می کنند تا به اشتباه شان اعتراف نکنند. ولی در واقع مردم از اینکه بشنوند کسی به اشتباه ش اعتراف می کند خوش شان می یاد و او را دوست خواهند داشت. انسان های خوش قلب وقتی اشتباه می کنید دوست دارند کمک بکنند. با باز کردن آغوش تان، هر دو طرف برنده اند.

۲. به رقیب ات احترام بگذار
وقتی از رقیب ات انتقاد می کنی چقدر بایستی گشاده دست باشی؟ وقتی رقیب ات تناقض دارد، به دقت گوش کن و تناقض ش را آشکار کن. اگر تناقضات پنهان است، سعی کن آنها را آشکار کنی. ولی جستجو برای تناقضات بعضی وقت ها به مته به خشخاش گذاشتن منتهی می شود. هیجان کشف تناقض و اینکه ایمان به اینکه رقیب ت حتما در جایی دچار اشتباه شده، ممکن است برداشتی غیر خیر خواهانه به تو بدهد که او را هدفی آسان برای انتقادات تو بکند.
ولی بیشتر اوقات این جور دقیق شدن در جزییات، فاصله گرفتن از موضوع اصلی بحث است. بهترین پادزهر این جور کاریکاتوریزه کردن نظرات حریف به قصد تخریب اش را روانشناسی به نام راپاپورت صورت بندی کرده:

چطور یک نظر انتقادی را شکل بدهیم:
۱. نظر رقیب ات را به قدری واضح و روشن خلاصه بکن که وقتی آن را برایش بازگو کردی بگوید «ممنون، ایکاش خودم این قدر واضح گفته بودم»
۲.  همه چیزهایی که درباره شان با او توافق داری را لیست بکن. به خصوص آنهایی که توافق عمومی درباره ش وجود ندارد.
۳. چیزهایی که از رقیب ت یاد گرفتی را بشمار
۴. تنها با انجام مراحل قبلی است که حق رد نظر او را داری.

یک نتیجه پیروی از این قوانین این است که شنوندگان ات پذیرای نظرات ات می شوند چون می بینند که جدی شان گرفته ای و می فهمی شان. عمل این ها برای خود من هم همیشه دشوار است.

۳. بوق «قطعا»
وقتی نظرات دیگران به خصوص مباحث فلسفی را می خوانی به دنبال کلمه «قطعا» بگرد. بلافاصله بعد از این کلمه، معمولا یک استدلال معیوب می بینی. چرا اینطور است؟ چون نویسنده خود ش هم مطمئن نیست که خوانندگان ش با او هم عقیده باشند. برای همین یک قطعا جلویش گذاشته بلکه خوانندگان را تسلیم خودش بکند.

۴. به پرسش های استفهامی هم جواب بده
به همان اندازه که بایستی مراقب «قطعا» در متن باشی، بایستی چشم ت را برای یافتن پرسش های استفهامی تیز بکنی. نویسنده می خواهد با گذاشتن علامت سئوال جلوی یک ادعا، تو را از پاسخ دادن به آنها منصرف بکند. چون به نظرش پرسش به قدری واضح است که تو خجالت می کشی به پاسخ ش فکر بکنی. از این به بعد وقتی به چنین پرسش هایی در متن برخوردی، سعی کن با خودت به یک پاسخ غیر منتظره برایش فکر بکنی. اگر به نظرت آمد، پاسخ بده. یک کاریکاتوری بود که یک شخصیت استفهامی می پرسید «چه کسی خوب رو از بد جدا می کنه؟» و دیگری می گفت «من!».
Forwarded from Deleted Account
۵.از تیغ اوکم استفاده کن
تیغ اوکم استدلالی ست که به ویلیام اوکم نسبت داده می شود که منطق دان و فیلسوف بود ولی ریشه بسیار قدیمی تری دارد و در یونان قدیم به اصل حداقل شناخته می شد. اصل اوکم به زبان ساده می گوید «برای توصیف یک چیز، از عناصری بیش از آنچه واقعا ضروری است استفاده نکن». ایده ساده ای ست: برای توضیح یک موضوع تئوری پیچیده تری اختراع نکن اگر تئوری ساده تری وجود دارد که اعضا و پارامترهای کمتری دارد که به اندازه دیگری، خوب عمل می کند. وقتی در معرض سرماگزیدگی قرار می گیری، خود عنصر سرما برای توضیح وضعیت کافی ست و نیازی به وارد کردن تئوری «میکروب های برف» نیست. مدل کپلر، بدون اینکه نیاز داشته باشد که فرض بگیرد خلبانانی، سیارات را در مسیرهایشان کنترل م یکنند، می توانست مدل منظومه ای را توضیح بدهد. تا اینجایش مورد توافق همه است ولی ادامه دادن تیغ اوکم بحث برانگیز است.
یکی از آنها، این ادعاست که فرض گرفتن وجود یک خالق برای هستی، مدلی ساده تر از روش های دیگر است. چطور ممکن است تخیل کردن یک موجود فراطبیعی، «ساده» تر باشد؟ قطعا ردیه های بهتری برای این ادعا هست ولی من می خواهم بگویم که تیغ اوکم یک شیوه سردستی ست برای وزن کردن ادعاها. ادامه دادن اش به داخل متافیزیک و نتیجه گرفتن خدا مثل این است که بگوییم قانون مکانیک کوانتومی درست نیست چون به قول معروف می گویند همه تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار.

۶. وقت ات را با مزخرف هدر نده
قانون اشتورگن می گوید که ۹۰درصد همه چیز مزخرف است. ۹۰درصد تحقیقات علمی، ۹۰درصد اشعار و ۹۰ درصد مقالات. آیا واقعا اینطور است؟ خوب شاید اندکی اغراق شده باشد ولی بی شک بی کیفیتی، یک مشکل همه گیر است.
نتیجه اخلاقی این که اگر می خواهی چیزی را مورد نقد قرار بدهی، به دنبال آشغال هایش نباش. یا سعی ت را بکن که نظرت را درباره بهترین هایش ثابت بکنی یا فراموش ش بکن.
برای پیدا کردن بهترین ها هم به دنبال برجسته های هر رشته برو.

۷. از عرفون بپرهیز
عرفونی جات، مدعیاتی اند که به لطف مبهم بودن، به نظر عمیق و مهم می آیند.از یک جهت، به وضوح غلط اند ولی اگر راست می بودند، زمین لرزه به پا می کردند. از جهت دیگر، صحیح اند ولی بی اهمیت.شنونده بی مهارت، اهمیت را از خوانش اول و صحت را از خوانش دوم می گیرد و با جوش دادن شان نتیجه می گیرد عجب حقیقت بکری یافته! این یک نمونه عرفونیات است: عشق فقط یک کلمه است.
اوه اوه، عرفون کیهانی بود، مغز منفجر کن! نه؟ از یک نظر غلط است: من نمی دانم عشق چیست شاید یک عاطفه یا حس است. شاید هم بالاترین وضعیت رابطه بین انسان هاست. ولی همه ما می دانیم که عشق کلمه نیست. در دومین خوانش کافی ست عشق را داخل گیومه بگذاریم. ممکن است عده ای بگویند این معنای واقعی عشق نیست، که شاید درست باشد ولی دقت بکنید که جمله هم به عمد مبهم است. همه عرفونی جات به این راحتی قابل تشخیص نیستند. یکی از موارد ظریف ش را روان ویلیامز، سر اسقف کنتربری به ریچارد داکینز گفته بود «ایمان، صبری ساکت بر حقیقت است، با پاکی نشستن و نفس کشیدن در حضور علامت سئوال است» مشق امشب تان این است که این عرفونی را تحلیل کنید.
https://telegram.me/kavosh_garan
✔️بازی دو سر بُرد کفر و ایمان بر سر میراث مشترک انسانیت /نگاهی به فیلم ؛ “همه می دانند🔻

سهند ایرانمهر


دیشب، فیلم “همه می دانند” اثر اصغر فرهادی را دیدم. در ابتدا، بگویم که یکی از مزایای فیلم این است که کارگردان، اسیر”فضای کشور خارجی” نشده است و بازیگر خارجی و فضای کشور خارجی، پررنگ نیست و تمرکز مخاطب ایرانی روی خود داستان است و نه صرفا فضا بنابراین در مبلمان شهری و عناصر صحنه چندان تفاوتی میان ایران و اسپانیا نیست. دوم اینکه اگرچه، فیلم از دریچه چشم یک مذهبی -از نوع ایرانی و اخباری اش- می تواند ضد دینی تلقی شود(ز شراب تا آن مغازله ها و آغوش ها و رقص ها )، اما در دفاع از “ایمان” است اما نه آنگونه ایمانِ صرفا مذهبی که بر تفکیک میان آدمیان، به مومن و کافرو نیک و شر مشتاق است بلکه ایمان در مفهوم هایزنبرگی(باور به امر مرکزی و متعالی.

نزاع ظاهری ، در فیلم، میان دو اندیشه است. پاکو(خاویر باردم)و آلخاندرو(ریکاردو دارین ). یکی زیست خود را در مادیت محض و اندکی اپیکوریسم(معاشقه های جوانی، دید زدن دختران لوند، مشغولیت به شراب و داشتن تاکستان و طعنه زمزمه گون در باب کشیش فرصت طلب کلیسا) تعریف کرده است و دیگری آلخاندرو، یک پاکباخته به تمام معنا، معتقد به ماوراء و متمرکز بر نشانه های متافیزیکی و معتقد به جهانی معنادار. انتخاب اسپانیا(آندلس) به عنوان نقطه تلاقی شرق و غرب در برهه ای از زمان می تواند با در نظر داشتن این وجه باشد . این دو انسان که یکی به امر آسمانی و دیگری به امری زمینی می اندیشند، علیرغم میل شان دوسوی یک ماجرا می شوند(ربودن دختر آلخاندرو که در نهایت می فهمیم دختر پاکوست) درگیر شدن دو قطب متضاد در ماجرایی مشترک :

بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی!

در این ماجرا هردو در مظان اتهامند(آدم ربایی)هر دو می پندارند رازی دارند(حال آنکه همه میدانند) و از همه مهم تر اینکه هر دو میراث مشترکی دارند. دختری که در حال عبور از دوره معصومیت به دوره تجربه لذتهاست. بیننده در آغاز فیلم شاهد تجربه اولین سیگار و مشروب و بوسه از سوی “ایرنه” است. مسیری از عصمت به سمت کشف، همانجایی که سر و کله جدال آسمان و زمین پیدا می شود. همچنانکه سرو کله آلخاندرو و پاکو. اما این همه وجوه مشترک، یک جا تمام می شود. در بحران پیش آمده که به “ایرنه”(دختر پاکو) ختم می شود منشاء ارتباط پاکو با دخترش یک شب لذتبخش و اپیکوری است و منشآء ارتباط آلخاندرو با همان دختر که حالا دخترخوانده اش است، تلالو ایمانی است که از دل یک الکلی مستاصل و راه گم کرده برمی خیزد و به ممانعت از سقط نوزاد وتصمیم برای نگهداری آن، می انجامد...
@sahandiranmehr

✔️برای خواندن متن کامل بر لینک پایین کلیک کنید:🔻


https://medium.com/@maslub.maslub/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%8F%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-cefdd2e7c5fc
♦️انتقاد تند کرباسچی از دوچرخه سواری حناچی شهردار جديد تهران

🆔 @Entekhab_ir
Forwarded from دغدغه ایران
#شهردار_پیروز ادامه بده
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
شهردار تهران (#شهردار_پیروز) به کمپین سه‌شنبه‌های بدون خودرو پیوسته و دیروز سیزده آذر 1397 با دوچرخه سر کارش رفت و شب هم با دوچرخه به خانه بازگشت. غلامحسین کرباسچی شهردار سابقه تهران (از دی 1368 تا فروردین 1377) به او خرده گرفته است که به جای رفتار پوپولیستی با دوچرخه رفتن، صبح زود با ماشین سر کارش برود و آزادسازی واگن‌های معطل‌مانده مترو را پیگیری کند.
این ازجمله اولین حمله‌های تفکر «عمران بتونیستی» کارگزاران سازندگی به شهردار تهران است. چند نکته: اول، صبح زود قبل از شروع ساعت اداری به محل کار رسیدن، قبل از آن‌که دیگرانی سر کار باشند تا بتوان موضوع واگن‌های مترو را از آن‌ها پیگیری کرد، راهکار حل مسأله مترو نیست. توسعه مترو معطل پیگیری نیست، موانع دیگری دارد از اقتصاد حمل و نقل تا سیاست شهری. تفکری در پس ذهن برخی مدیران سنتی هست که هر کس خروس‌خوان بیاید و دیرهنگام برود، مدیر خوبی است. مدیران بسیاری هستند که روزی شانزده ساعت یا بیشتر کار می‌کنند، آخر هفته هم کارتابل‌های‌شان را به خانه می‌برند، اما یک تصمیم درست نمی‌گیرند و اصلاً وقتی برای فکر کردن، خواندن و برگزاری چند جلسه معدود اما کارآمد ندارند. ساعات کار بسیار نشانه مدیر خوب بودن نیست.
غلامحسین کرباسچی در حالی به #شهردار_پیروز می‌تازد و او را به توسعه حمل و نقل عمومی فرامی‌خواند که دوران مدیریت او بر شهرداری تهران، در ادبیات شهرسازی و حمل و نقل شهری، به دوران غلبه و اولویت دادن حمل و نقل شخصی (ساخت بزرگ‌راه‌ها) و عمران بتونیستی (فروش تراکم، افزایش درآمدهای شهر از مسیر فروش فضا، و توسعه بتونی) مشهور است. ده‌ها طرح و پروژه عمرانی شهر تهران حاصل تفکر «عمران بتونیستی» دوران غلامحسین کرباسچی است. بزرگ‌راه‌هایی که او توسعه داد، و شهری که بر اثر تداوم تفکر او تا به امروز بسط یافته است (و فقط او در آن سهیم نیست بلکه محصول نگرش کلی سیاست‌گذاران و قدرت به توسعه است و او نماد مدیریت شهری آن به حساب می‌آید) تهران امروز – این #ناخوش‌شهر - را ساخته است. توصیه خوب است، اما برای کسی که ابتدا درباره گذشته سیاست‌گذاری و مدیریت خود، و اشتباهاتش به کفایت سخن گفته باشد.
حمله غلامحسین کرباسچی به پیروز حناچی و دوچرخه‌سواری او، نوک کوه یخی است که بخش عمده آن زیر آب‌ تفکر کارگزاران سازندگی ناپدید است: «اولویت ساخت‌وساز به هر قیمتی». این اندیشه با «نماد»، «مردم به معنای انسان‌های کنشگر و صاحب حق برابر در مقابل قدرت» و «نیروی مردم» سازگار نیست. تبختر نخبه‌گرایانه تکنوکراتیک – نگاهی شبیه به این‌که «ما می‌فهمیم و بقیه ...» در این رویکرد متجلی است، و وارد شدن به تعامل نمادین و هم‌سطح با مردم، در این تفکر جایگاه ندارد.
جوهره این تفکر آن است که شهر را با بزرگ‌راه‌ها، با پروژه نواب، با «بکوبیم و بسازیم»، با «فقرا صبر کنند تا بسازیم، آن‌ها هم بالاخره نفع‌اش را می‌برند»، اداره می‌کنیم؛ مردم که هیچ، نخبگان و منتقدان هم بی‌خود حرف می‌زنند و یک وقتی می‌فهمند ما درست تصمیم گرفته‌ایم. همین تفکر است که سالیانی دراز محیط‌زیست را به هیچ گرفت و تجلی شهری آن شد بی‌سامانی مدیریت پسماندهای شهری که تا به امروز هم ادامه داشته است. همین تفکر به جان محیط‌زیست افتاد و از تالاب، رودخانه، دریاچه، جنگل و حیات وحش را تخریب کرد. این تفکر به چیزهای گُنده علاقه دارد که به چشم بیاید، پر از سازه‌های بتنی؛ شهر آرزوهای‌ این تفکر چیزی شبیه دنیای انیمیشن «پینوکیو 3000» است؛ #ناخوش‌شهر.
عجیب است که مرد نگران حمل و نقل عمومی امروز، در روزهای مدیریتش نگران بارگذاری تهران روی گسل‌ها و خطر زلزله نبود، و اگر بود هیچ تجلی و بروز نداشت، و سازوکارهایی برای ساختن شهر ایمن در برابر آتش در پیش نگرفت، و نظام مهندسی را برای سلامت در ساختمان سامان نداد و شهرداری عاری از فساد را دنبال نکرد؛ و فضای سبز «سازگار با کم‌آبی» را به هیچ گرفت.
#شهردار_پیروز ادامه بده، دوران هم‌سطح نبودن با مردم، بی‌توجهی به نمادها (اگر یک دوچرخه‌سواری یک‌روزه باشد)، دوران بی‌مردم بودن، دل خوش کردن به عمران صرفاً سازه‌ای، غرق شدن در ساخت‌وساز و غفلت از اصلاح سازوکارهای اداره شهر گذشته است. موانع اصلی توسعه مترو و حمل و نقل عمومی را هم با مردم در میان بگذار. لحظه‌ای شکست خواهی خورد که آدم‌ها و ایده‌های نو را رها کنی و در دامان گذشته آرام‌بگیری. #شهردار_پیروز، #ناخوش‌شهر، #سه‌شنبه‌های_بدون_خودرو
(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
Forwarded from نشر نایش
🖌 درباره‌ی چیستی سنجشگرانه‌اندیشی (تفکر نقادانه)

🔸 آدمی از ساحت‌های گوناگون (فیزیکی، فکری، احساسی) تشکیل شده است اما، از آنجا که هر گونه اصلاحِ مختارانه در ساحت‌های احساسی و حتی فیزیکی مستلزم تصمیم‌گیری کسی‌ست که می‌خواهد اصلاح را در خود ایجاد کند، اصلاح ساحت اندیشه اولویت می‌یابد؛ زیرا اگر فرایند «اندیشیدن» ناصحیح باشد نمی‌توان به تصمیم‌های درست برای اصلاح ساحت‌های دیگر رسید.
سنجشگرانه‌اندیشی (تفکر نقادانه) دانشی میان‌رشته‌ای است که درباره‌ی چیستی، امکان، و دامنه‌ی آن اختلاف‌نظرهای فراوانی وجوددارد اما دست‌کم دو روایت کلان از آن می‌توان به دست داد. نخست اینکه آن را دانشی برای ارتقای کیفیت همه‌ی فعالیت‌های فکری (همه‌ی «اندیشیدن»ها بدانیم) و دوم اینکه آن را دانشی بدانیم که هدفش صرفاً ارتقای کیفیت سنجشگری (نقد) در نزد افراد است. اما، با نگاه دقیق، مشخص می‌شود که حتی سنجشگرانه‌اندیشی در معنای دوم نیز، به طور غیرمستقیم، به ارتقای کیفیت اندیشیدن افراد کمک می‌کند: از طریق ایجاد روحیه‌ی «نقد خود» و اصلاح مداوم آن. پایه‌گذار سنجشگرانه‌اندیشی در فرهنگ غربی جان دیوئی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، است که معتقد بود آموزش و پرورش باید افراد را برای «بهتر اندیشیدن» آماده کند. پیگیری دغدغه‌های او در این زمینه، منجر به ورود درسی به نام critical thinking به برنامه‌های آموزشی بسیاری از دانشگاه‌های غربی، خصوصاً دانشگاه‌های آمریکا، کانادا، و انگلستان شد.

پیامدهای سنجشگرانه‌اندیشی: آموزش سنجشگرانه‌اندیشی موجب می‌شود که (1) فارغ‌التحصیلان مؤسسه‌های آموزشی در زمینه‌ی رشته‌ی خودشان صرفاً اطلاعات انباشته نکنند و به اندیشه‌ورزانی توانمند در رشته‌ی خودشان تبدیل شوند (2) در زندگی اجتماعی، توانایی بیشتری برای گفتگو با دیگران و مشارکت در تصمیم‌گیری‌های جمعیِ خرد و کلان پیدا کنند و (3) در زندگی شخصی‌شان تصمیم‌گیری‌های بهتری انجام دهند.

مهدی خسروانی

🔸 کانال سنجشگرانه‌اندیشی:
@sanjeshgaraneh
من هرچه تلاش کردم این اطلاعات به اصطلاح آماری را بفهمم میسر نشد.

اگر مرا در فهم آن کمک کنید ممنون می شوم:

🔸🔸🔸🔻🔸🔸🔸
متن خبر در سایت اینترنتی انتخاب:

وی با ارائه آماری از دانش آموزان نیز تصریح کرد: بر اساس بررسی که سال ۹۴ انجام شد یک سوم پسران و ۲۷ درصد دختران دانش‌آموز تجربه رابطه جنسی دارند.

برومی با اشاره به آمار مرکز مشاوره دانشگاه های کشور که در سال ۹۶ بر روی دانشجویان نیز تحقیقی انجام داد، خاطرنشان کرد: این بررسی نشان داد حدود ۱.۴ درصد پسران و ۱.۵ درصد دختران نیز پیش از ازدواج رابطه جنسی را تجربه کرده اند.


🔸🔸🔸🔻🔸🔸🔸


یعنی به نظر شما برای نزدیک شدن تقریبی این دو آمار لازم نیست که حذاقل حدود یک چهارم دانش آموزان متاهل بوده باشند؟!

یعنی اگر یک سوم دانش آموزان پسر(33درصد) رابطه جنسی داشته باشند و طبق آمار دوم آمار ارتباط جنسی پسران قبل از ازدواج 1.4 درصد بوده باشد لازم نمی اید که بالای سی درصد دانش آموزان پسربعد از ازدواج رابطه جنسی برقرارکرده باشند؟ (یعنی متاهل بوده باشند)