Forwarded from Deleted Account
💹هفت ابزار فکر کردن از دنیل دنت
دنیل دنت، فیلسوف و دانشمند شناختی از برجسته ترین متفکرین امریکایی ست. آنچه در پی می آید خلاصه ای است از آنچه زندگی به او آموخته است.
۱. از اشتباهات ات درس بگیر
هر کسی می تواند به تجربه ای از گذشته اش فکر بکند و بگوید «خوب اون موقع به نظر فکر خوبی می اومد». از نظر عده ای، چنین برداشتی نشان از حماقت است. ولی به نظر من این نشان از نبوغ انسانی است که می تواند خودش و تجربه ش را در گذشته به خاطر بیاورد و درباره تفکر ش در آن موقعیت، فکر بکند. اینکه چرا فکر می کرده فکری خوبی است و اینکه چه اتفاقی افتاد که کارها درست پیش نرفت.
من گونه دیگری نمی شناسم بروی این کره خاکی که چنین توانایی داشته باشد. اگر وجود می داشت به اندازه ما انسان ها باهوش می بود. بنابراین وقتی اشتباه کردید بعد از اینکه از دندان قروچه و لعن و نفرت فارغ شدید به طرز فکرتان فکر بکنید و بی رحمانه و بدون احساساتی شدن، اشتباهاتی که مرتکب شده اید را شناسایی کنید. واکنش طبیعی به اشتباه کردن، عصبانی شدن و خجالت زده شدن است. اما به جایش سعی بکنید که این فن را بیاموزید که از اشتباهات تان لذت ببرید. بتوانید به اتفاقات غریبی که منجر به اشتباه شما شده فکر بکنید. بعد همه فکر های مربوط به آن را دور بریزید به فکر موقعیت بعدی باشید. اما این کافی نیست، می بایست فعالانه انتظار موقعیت و فرصت را بکشید.
در دانش، شما اشتباهات تان را در ملا عام می کنید. اینطوری هم خودتان نظرات بهتری درباره اشتباه تان می گیرید و هم از اشتباهات شما دیگران درس می گیرند. در دانش انتقاد کردن از کار دیگران بسیار مرسوم است، ولفگانگ پاولی، فیزیک دان برجسته ناراحتی اش را از تحقیق یک همکارش اینطور بیان کرد «حتی اشتباه هم نیست!».
این هم یک مزیت دیگر ما بر همه موجودات دیگر، در عرصه هوش است. موضوع فقط مغزهایی که می تواند به گذشته و اشتباهات ش فکر بکند نیست بلکه وجود یک قضاوت جمعی است که می تواند از تجربه دیگران هم استفاده بکند.
برای من حیرت انگیز است که چطور انسان هایی بسیار باهوش، حاضر به اعتراف به اشتباه شان در جمع نیستند. محققین برجسته ای را می شناسم که هر گونه کاری می کنند تا به اشتباه شان اعتراف نکنند. ولی در واقع مردم از اینکه بشنوند کسی به اشتباه ش اعتراف می کند خوش شان می یاد و او را دوست خواهند داشت. انسان های خوش قلب وقتی اشتباه می کنید دوست دارند کمک بکنند. با باز کردن آغوش تان، هر دو طرف برنده اند.
۲. به رقیب ات احترام بگذار
وقتی از رقیب ات انتقاد می کنی چقدر بایستی گشاده دست باشی؟ وقتی رقیب ات تناقض دارد، به دقت گوش کن و تناقض ش را آشکار کن. اگر تناقضات پنهان است، سعی کن آنها را آشکار کنی. ولی جستجو برای تناقضات بعضی وقت ها به مته به خشخاش گذاشتن منتهی می شود. هیجان کشف تناقض و اینکه ایمان به اینکه رقیب ت حتما در جایی دچار اشتباه شده، ممکن است برداشتی غیر خیر خواهانه به تو بدهد که او را هدفی آسان برای انتقادات تو بکند.
ولی بیشتر اوقات این جور دقیق شدن در جزییات، فاصله گرفتن از موضوع اصلی بحث است. بهترین پادزهر این جور کاریکاتوریزه کردن نظرات حریف به قصد تخریب اش را روانشناسی به نام راپاپورت صورت بندی کرده:
چطور یک نظر انتقادی را شکل بدهیم:
۱. نظر رقیب ات را به قدری واضح و روشن خلاصه بکن که وقتی آن را برایش بازگو کردی بگوید «ممنون، ایکاش خودم این قدر واضح گفته بودم»
۲. همه چیزهایی که درباره شان با او توافق داری را لیست بکن. به خصوص آنهایی که توافق عمومی درباره ش وجود ندارد.
۳. چیزهایی که از رقیب ت یاد گرفتی را بشمار
۴. تنها با انجام مراحل قبلی است که حق رد نظر او را داری.
یک نتیجه پیروی از این قوانین این است که شنوندگان ات پذیرای نظرات ات می شوند چون می بینند که جدی شان گرفته ای و می فهمی شان. عمل این ها برای خود من هم همیشه دشوار است.
۳. بوق «قطعا»
وقتی نظرات دیگران به خصوص مباحث فلسفی را می خوانی به دنبال کلمه «قطعا» بگرد. بلافاصله بعد از این کلمه، معمولا یک استدلال معیوب می بینی. چرا اینطور است؟ چون نویسنده خود ش هم مطمئن نیست که خوانندگان ش با او هم عقیده باشند. برای همین یک قطعا جلویش گذاشته بلکه خوانندگان را تسلیم خودش بکند.
۴. به پرسش های استفهامی هم جواب بده
به همان اندازه که بایستی مراقب «قطعا» در متن باشی، بایستی چشم ت را برای یافتن پرسش های استفهامی تیز بکنی. نویسنده می خواهد با گذاشتن علامت سئوال جلوی یک ادعا، تو را از پاسخ دادن به آنها منصرف بکند. چون به نظرش پرسش به قدری واضح است که تو خجالت می کشی به پاسخ ش فکر بکنی. از این به بعد وقتی به چنین پرسش هایی در متن برخوردی، سعی کن با خودت به یک پاسخ غیر منتظره برایش فکر بکنی. اگر به نظرت آمد، پاسخ بده. یک کاریکاتوری بود که یک شخصیت استفهامی می پرسید «چه کسی خوب رو از بد جدا می کنه؟» و دیگری می گفت «من!».
دنیل دنت، فیلسوف و دانشمند شناختی از برجسته ترین متفکرین امریکایی ست. آنچه در پی می آید خلاصه ای است از آنچه زندگی به او آموخته است.
۱. از اشتباهات ات درس بگیر
هر کسی می تواند به تجربه ای از گذشته اش فکر بکند و بگوید «خوب اون موقع به نظر فکر خوبی می اومد». از نظر عده ای، چنین برداشتی نشان از حماقت است. ولی به نظر من این نشان از نبوغ انسانی است که می تواند خودش و تجربه ش را در گذشته به خاطر بیاورد و درباره تفکر ش در آن موقعیت، فکر بکند. اینکه چرا فکر می کرده فکری خوبی است و اینکه چه اتفاقی افتاد که کارها درست پیش نرفت.
من گونه دیگری نمی شناسم بروی این کره خاکی که چنین توانایی داشته باشد. اگر وجود می داشت به اندازه ما انسان ها باهوش می بود. بنابراین وقتی اشتباه کردید بعد از اینکه از دندان قروچه و لعن و نفرت فارغ شدید به طرز فکرتان فکر بکنید و بی رحمانه و بدون احساساتی شدن، اشتباهاتی که مرتکب شده اید را شناسایی کنید. واکنش طبیعی به اشتباه کردن، عصبانی شدن و خجالت زده شدن است. اما به جایش سعی بکنید که این فن را بیاموزید که از اشتباهات تان لذت ببرید. بتوانید به اتفاقات غریبی که منجر به اشتباه شما شده فکر بکنید. بعد همه فکر های مربوط به آن را دور بریزید به فکر موقعیت بعدی باشید. اما این کافی نیست، می بایست فعالانه انتظار موقعیت و فرصت را بکشید.
در دانش، شما اشتباهات تان را در ملا عام می کنید. اینطوری هم خودتان نظرات بهتری درباره اشتباه تان می گیرید و هم از اشتباهات شما دیگران درس می گیرند. در دانش انتقاد کردن از کار دیگران بسیار مرسوم است، ولفگانگ پاولی، فیزیک دان برجسته ناراحتی اش را از تحقیق یک همکارش اینطور بیان کرد «حتی اشتباه هم نیست!».
این هم یک مزیت دیگر ما بر همه موجودات دیگر، در عرصه هوش است. موضوع فقط مغزهایی که می تواند به گذشته و اشتباهات ش فکر بکند نیست بلکه وجود یک قضاوت جمعی است که می تواند از تجربه دیگران هم استفاده بکند.
برای من حیرت انگیز است که چطور انسان هایی بسیار باهوش، حاضر به اعتراف به اشتباه شان در جمع نیستند. محققین برجسته ای را می شناسم که هر گونه کاری می کنند تا به اشتباه شان اعتراف نکنند. ولی در واقع مردم از اینکه بشنوند کسی به اشتباه ش اعتراف می کند خوش شان می یاد و او را دوست خواهند داشت. انسان های خوش قلب وقتی اشتباه می کنید دوست دارند کمک بکنند. با باز کردن آغوش تان، هر دو طرف برنده اند.
۲. به رقیب ات احترام بگذار
وقتی از رقیب ات انتقاد می کنی چقدر بایستی گشاده دست باشی؟ وقتی رقیب ات تناقض دارد، به دقت گوش کن و تناقض ش را آشکار کن. اگر تناقضات پنهان است، سعی کن آنها را آشکار کنی. ولی جستجو برای تناقضات بعضی وقت ها به مته به خشخاش گذاشتن منتهی می شود. هیجان کشف تناقض و اینکه ایمان به اینکه رقیب ت حتما در جایی دچار اشتباه شده، ممکن است برداشتی غیر خیر خواهانه به تو بدهد که او را هدفی آسان برای انتقادات تو بکند.
ولی بیشتر اوقات این جور دقیق شدن در جزییات، فاصله گرفتن از موضوع اصلی بحث است. بهترین پادزهر این جور کاریکاتوریزه کردن نظرات حریف به قصد تخریب اش را روانشناسی به نام راپاپورت صورت بندی کرده:
چطور یک نظر انتقادی را شکل بدهیم:
۱. نظر رقیب ات را به قدری واضح و روشن خلاصه بکن که وقتی آن را برایش بازگو کردی بگوید «ممنون، ایکاش خودم این قدر واضح گفته بودم»
۲. همه چیزهایی که درباره شان با او توافق داری را لیست بکن. به خصوص آنهایی که توافق عمومی درباره ش وجود ندارد.
۳. چیزهایی که از رقیب ت یاد گرفتی را بشمار
۴. تنها با انجام مراحل قبلی است که حق رد نظر او را داری.
یک نتیجه پیروی از این قوانین این است که شنوندگان ات پذیرای نظرات ات می شوند چون می بینند که جدی شان گرفته ای و می فهمی شان. عمل این ها برای خود من هم همیشه دشوار است.
۳. بوق «قطعا»
وقتی نظرات دیگران به خصوص مباحث فلسفی را می خوانی به دنبال کلمه «قطعا» بگرد. بلافاصله بعد از این کلمه، معمولا یک استدلال معیوب می بینی. چرا اینطور است؟ چون نویسنده خود ش هم مطمئن نیست که خوانندگان ش با او هم عقیده باشند. برای همین یک قطعا جلویش گذاشته بلکه خوانندگان را تسلیم خودش بکند.
۴. به پرسش های استفهامی هم جواب بده
به همان اندازه که بایستی مراقب «قطعا» در متن باشی، بایستی چشم ت را برای یافتن پرسش های استفهامی تیز بکنی. نویسنده می خواهد با گذاشتن علامت سئوال جلوی یک ادعا، تو را از پاسخ دادن به آنها منصرف بکند. چون به نظرش پرسش به قدری واضح است که تو خجالت می کشی به پاسخ ش فکر بکنی. از این به بعد وقتی به چنین پرسش هایی در متن برخوردی، سعی کن با خودت به یک پاسخ غیر منتظره برایش فکر بکنی. اگر به نظرت آمد، پاسخ بده. یک کاریکاتوری بود که یک شخصیت استفهامی می پرسید «چه کسی خوب رو از بد جدا می کنه؟» و دیگری می گفت «من!».
Forwarded from Deleted Account
۵.از تیغ اوکم استفاده کن
تیغ اوکم استدلالی ست که به ویلیام اوکم نسبت داده می شود که منطق دان و فیلسوف بود ولی ریشه بسیار قدیمی تری دارد و در یونان قدیم به اصل حداقل شناخته می شد. اصل اوکم به زبان ساده می گوید «برای توصیف یک چیز، از عناصری بیش از آنچه واقعا ضروری است استفاده نکن». ایده ساده ای ست: برای توضیح یک موضوع تئوری پیچیده تری اختراع نکن اگر تئوری ساده تری وجود دارد که اعضا و پارامترهای کمتری دارد که به اندازه دیگری، خوب عمل می کند. وقتی در معرض سرماگزیدگی قرار می گیری، خود عنصر سرما برای توضیح وضعیت کافی ست و نیازی به وارد کردن تئوری «میکروب های برف» نیست. مدل کپلر، بدون اینکه نیاز داشته باشد که فرض بگیرد خلبانانی، سیارات را در مسیرهایشان کنترل م یکنند، می توانست مدل منظومه ای را توضیح بدهد. تا اینجایش مورد توافق همه است ولی ادامه دادن تیغ اوکم بحث برانگیز است.
یکی از آنها، این ادعاست که فرض گرفتن وجود یک خالق برای هستی، مدلی ساده تر از روش های دیگر است. چطور ممکن است تخیل کردن یک موجود فراطبیعی، «ساده» تر باشد؟ قطعا ردیه های بهتری برای این ادعا هست ولی من می خواهم بگویم که تیغ اوکم یک شیوه سردستی ست برای وزن کردن ادعاها. ادامه دادن اش به داخل متافیزیک و نتیجه گرفتن خدا مثل این است که بگوییم قانون مکانیک کوانتومی درست نیست چون به قول معروف می گویند همه تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار.
۶. وقت ات را با مزخرف هدر نده
قانون اشتورگن می گوید که ۹۰درصد همه چیز مزخرف است. ۹۰درصد تحقیقات علمی، ۹۰درصد اشعار و ۹۰ درصد مقالات. آیا واقعا اینطور است؟ خوب شاید اندکی اغراق شده باشد ولی بی شک بی کیفیتی، یک مشکل همه گیر است.
نتیجه اخلاقی این که اگر می خواهی چیزی را مورد نقد قرار بدهی، به دنبال آشغال هایش نباش. یا سعی ت را بکن که نظرت را درباره بهترین هایش ثابت بکنی یا فراموش ش بکن.
برای پیدا کردن بهترین ها هم به دنبال برجسته های هر رشته برو.
۷. از عرفون بپرهیز
عرفونی جات، مدعیاتی اند که به لطف مبهم بودن، به نظر عمیق و مهم می آیند.از یک جهت، به وضوح غلط اند ولی اگر راست می بودند، زمین لرزه به پا می کردند. از جهت دیگر، صحیح اند ولی بی اهمیت.شنونده بی مهارت، اهمیت را از خوانش اول و صحت را از خوانش دوم می گیرد و با جوش دادن شان نتیجه می گیرد عجب حقیقت بکری یافته! این یک نمونه عرفونیات است: عشق فقط یک کلمه است.
اوه اوه، عرفون کیهانی بود، مغز منفجر کن! نه؟ از یک نظر غلط است: من نمی دانم عشق چیست شاید یک عاطفه یا حس است. شاید هم بالاترین وضعیت رابطه بین انسان هاست. ولی همه ما می دانیم که عشق کلمه نیست. در دومین خوانش کافی ست عشق را داخل گیومه بگذاریم. ممکن است عده ای بگویند این معنای واقعی عشق نیست، که شاید درست باشد ولی دقت بکنید که جمله هم به عمد مبهم است. همه عرفونی جات به این راحتی قابل تشخیص نیستند. یکی از موارد ظریف ش را روان ویلیامز، سر اسقف کنتربری به ریچارد داکینز گفته بود «ایمان، صبری ساکت بر حقیقت است، با پاکی نشستن و نفس کشیدن در حضور علامت سئوال است» مشق امشب تان این است که این عرفونی را تحلیل کنید.
https://telegram.me/kavosh_garan
تیغ اوکم استدلالی ست که به ویلیام اوکم نسبت داده می شود که منطق دان و فیلسوف بود ولی ریشه بسیار قدیمی تری دارد و در یونان قدیم به اصل حداقل شناخته می شد. اصل اوکم به زبان ساده می گوید «برای توصیف یک چیز، از عناصری بیش از آنچه واقعا ضروری است استفاده نکن». ایده ساده ای ست: برای توضیح یک موضوع تئوری پیچیده تری اختراع نکن اگر تئوری ساده تری وجود دارد که اعضا و پارامترهای کمتری دارد که به اندازه دیگری، خوب عمل می کند. وقتی در معرض سرماگزیدگی قرار می گیری، خود عنصر سرما برای توضیح وضعیت کافی ست و نیازی به وارد کردن تئوری «میکروب های برف» نیست. مدل کپلر، بدون اینکه نیاز داشته باشد که فرض بگیرد خلبانانی، سیارات را در مسیرهایشان کنترل م یکنند، می توانست مدل منظومه ای را توضیح بدهد. تا اینجایش مورد توافق همه است ولی ادامه دادن تیغ اوکم بحث برانگیز است.
یکی از آنها، این ادعاست که فرض گرفتن وجود یک خالق برای هستی، مدلی ساده تر از روش های دیگر است. چطور ممکن است تخیل کردن یک موجود فراطبیعی، «ساده» تر باشد؟ قطعا ردیه های بهتری برای این ادعا هست ولی من می خواهم بگویم که تیغ اوکم یک شیوه سردستی ست برای وزن کردن ادعاها. ادامه دادن اش به داخل متافیزیک و نتیجه گرفتن خدا مثل این است که بگوییم قانون مکانیک کوانتومی درست نیست چون به قول معروف می گویند همه تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار.
۶. وقت ات را با مزخرف هدر نده
قانون اشتورگن می گوید که ۹۰درصد همه چیز مزخرف است. ۹۰درصد تحقیقات علمی، ۹۰درصد اشعار و ۹۰ درصد مقالات. آیا واقعا اینطور است؟ خوب شاید اندکی اغراق شده باشد ولی بی شک بی کیفیتی، یک مشکل همه گیر است.
نتیجه اخلاقی این که اگر می خواهی چیزی را مورد نقد قرار بدهی، به دنبال آشغال هایش نباش. یا سعی ت را بکن که نظرت را درباره بهترین هایش ثابت بکنی یا فراموش ش بکن.
برای پیدا کردن بهترین ها هم به دنبال برجسته های هر رشته برو.
۷. از عرفون بپرهیز
عرفونی جات، مدعیاتی اند که به لطف مبهم بودن، به نظر عمیق و مهم می آیند.از یک جهت، به وضوح غلط اند ولی اگر راست می بودند، زمین لرزه به پا می کردند. از جهت دیگر، صحیح اند ولی بی اهمیت.شنونده بی مهارت، اهمیت را از خوانش اول و صحت را از خوانش دوم می گیرد و با جوش دادن شان نتیجه می گیرد عجب حقیقت بکری یافته! این یک نمونه عرفونیات است: عشق فقط یک کلمه است.
اوه اوه، عرفون کیهانی بود، مغز منفجر کن! نه؟ از یک نظر غلط است: من نمی دانم عشق چیست شاید یک عاطفه یا حس است. شاید هم بالاترین وضعیت رابطه بین انسان هاست. ولی همه ما می دانیم که عشق کلمه نیست. در دومین خوانش کافی ست عشق را داخل گیومه بگذاریم. ممکن است عده ای بگویند این معنای واقعی عشق نیست، که شاید درست باشد ولی دقت بکنید که جمله هم به عمد مبهم است. همه عرفونی جات به این راحتی قابل تشخیص نیستند. یکی از موارد ظریف ش را روان ویلیامز، سر اسقف کنتربری به ریچارد داکینز گفته بود «ایمان، صبری ساکت بر حقیقت است، با پاکی نشستن و نفس کشیدن در حضور علامت سئوال است» مشق امشب تان این است که این عرفونی را تحلیل کنید.
https://telegram.me/kavosh_garan
Telegram
📶درسگفتارهای جامعه شناسی
"جامعهشناسی فهم جامعه با تمام واقعیت هايش است.
#علیرضاهمدست
جهت آگهی به این آیدی پیام بدهید
@alirezahamdast
👉https://www.instagram.com/alireza_hamdast
#علیرضاهمدست
جهت آگهی به این آیدی پیام بدهید
@alirezahamdast
👉https://www.instagram.com/alireza_hamdast
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️بازی دو سر بُرد کفر و ایمان بر سر میراث مشترک انسانیت /نگاهی به فیلم ؛ “همه می دانند🔻
سهند ایرانمهر
دیشب، فیلم “همه می دانند” اثر اصغر فرهادی را دیدم. در ابتدا، بگویم که یکی از مزایای فیلم این است که کارگردان، اسیر”فضای کشور خارجی” نشده است و بازیگر خارجی و فضای کشور خارجی، پررنگ نیست و تمرکز مخاطب ایرانی روی خود داستان است و نه صرفا فضا بنابراین در مبلمان شهری و عناصر صحنه چندان تفاوتی میان ایران و اسپانیا نیست. دوم اینکه اگرچه، فیلم از دریچه چشم یک مذهبی -از نوع ایرانی و اخباری اش- می تواند ضد دینی تلقی شود(ز شراب تا آن مغازله ها و آغوش ها و رقص ها )، اما در دفاع از “ایمان” است اما نه آنگونه ایمانِ صرفا مذهبی که بر تفکیک میان آدمیان، به مومن و کافرو نیک و شر مشتاق است بلکه ایمان در مفهوم هایزنبرگی(باور به امر مرکزی و متعالی.
نزاع ظاهری ، در فیلم، میان دو اندیشه است. پاکو(خاویر باردم)و آلخاندرو(ریکاردو دارین ). یکی زیست خود را در مادیت محض و اندکی اپیکوریسم(معاشقه های جوانی، دید زدن دختران لوند، مشغولیت به شراب و داشتن تاکستان و طعنه زمزمه گون در باب کشیش فرصت طلب کلیسا) تعریف کرده است و دیگری آلخاندرو، یک پاکباخته به تمام معنا، معتقد به ماوراء و متمرکز بر نشانه های متافیزیکی و معتقد به جهانی معنادار. انتخاب اسپانیا(آندلس) به عنوان نقطه تلاقی شرق و غرب در برهه ای از زمان می تواند با در نظر داشتن این وجه باشد . این دو انسان که یکی به امر آسمانی و دیگری به امری زمینی می اندیشند، علیرغم میل شان دوسوی یک ماجرا می شوند(ربودن دختر آلخاندرو که در نهایت می فهمیم دختر پاکوست) درگیر شدن دو قطب متضاد در ماجرایی مشترک :
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی!
در این ماجرا هردو در مظان اتهامند(آدم ربایی)هر دو می پندارند رازی دارند(حال آنکه همه میدانند) و از همه مهم تر اینکه هر دو میراث مشترکی دارند. دختری که در حال عبور از دوره معصومیت به دوره تجربه لذتهاست. بیننده در آغاز فیلم شاهد تجربه اولین سیگار و مشروب و بوسه از سوی “ایرنه” است. مسیری از عصمت به سمت کشف، همانجایی که سر و کله جدال آسمان و زمین پیدا می شود. همچنانکه سرو کله آلخاندرو و پاکو. اما این همه وجوه مشترک، یک جا تمام می شود. در بحران پیش آمده که به “ایرنه”(دختر پاکو) ختم می شود منشاء ارتباط پاکو با دخترش یک شب لذتبخش و اپیکوری است و منشآء ارتباط آلخاندرو با همان دختر که حالا دخترخوانده اش است، تلالو ایمانی است که از دل یک الکلی مستاصل و راه گم کرده برمی خیزد و به ممانعت از سقط نوزاد وتصمیم برای نگهداری آن، می انجامد...
@sahandiranmehr
✔️برای خواندن متن کامل بر لینک پایین کلیک کنید:🔻
https://medium.com/@maslub.maslub/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%8F%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-cefdd2e7c5fc
سهند ایرانمهر
دیشب، فیلم “همه می دانند” اثر اصغر فرهادی را دیدم. در ابتدا، بگویم که یکی از مزایای فیلم این است که کارگردان، اسیر”فضای کشور خارجی” نشده است و بازیگر خارجی و فضای کشور خارجی، پررنگ نیست و تمرکز مخاطب ایرانی روی خود داستان است و نه صرفا فضا بنابراین در مبلمان شهری و عناصر صحنه چندان تفاوتی میان ایران و اسپانیا نیست. دوم اینکه اگرچه، فیلم از دریچه چشم یک مذهبی -از نوع ایرانی و اخباری اش- می تواند ضد دینی تلقی شود(ز شراب تا آن مغازله ها و آغوش ها و رقص ها )، اما در دفاع از “ایمان” است اما نه آنگونه ایمانِ صرفا مذهبی که بر تفکیک میان آدمیان، به مومن و کافرو نیک و شر مشتاق است بلکه ایمان در مفهوم هایزنبرگی(باور به امر مرکزی و متعالی.
نزاع ظاهری ، در فیلم، میان دو اندیشه است. پاکو(خاویر باردم)و آلخاندرو(ریکاردو دارین ). یکی زیست خود را در مادیت محض و اندکی اپیکوریسم(معاشقه های جوانی، دید زدن دختران لوند، مشغولیت به شراب و داشتن تاکستان و طعنه زمزمه گون در باب کشیش فرصت طلب کلیسا) تعریف کرده است و دیگری آلخاندرو، یک پاکباخته به تمام معنا، معتقد به ماوراء و متمرکز بر نشانه های متافیزیکی و معتقد به جهانی معنادار. انتخاب اسپانیا(آندلس) به عنوان نقطه تلاقی شرق و غرب در برهه ای از زمان می تواند با در نظر داشتن این وجه باشد . این دو انسان که یکی به امر آسمانی و دیگری به امری زمینی می اندیشند، علیرغم میل شان دوسوی یک ماجرا می شوند(ربودن دختر آلخاندرو که در نهایت می فهمیم دختر پاکوست) درگیر شدن دو قطب متضاد در ماجرایی مشترک :
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی!
در این ماجرا هردو در مظان اتهامند(آدم ربایی)هر دو می پندارند رازی دارند(حال آنکه همه میدانند) و از همه مهم تر اینکه هر دو میراث مشترکی دارند. دختری که در حال عبور از دوره معصومیت به دوره تجربه لذتهاست. بیننده در آغاز فیلم شاهد تجربه اولین سیگار و مشروب و بوسه از سوی “ایرنه” است. مسیری از عصمت به سمت کشف، همانجایی که سر و کله جدال آسمان و زمین پیدا می شود. همچنانکه سرو کله آلخاندرو و پاکو. اما این همه وجوه مشترک، یک جا تمام می شود. در بحران پیش آمده که به “ایرنه”(دختر پاکو) ختم می شود منشاء ارتباط پاکو با دخترش یک شب لذتبخش و اپیکوری است و منشآء ارتباط آلخاندرو با همان دختر که حالا دخترخوانده اش است، تلالو ایمانی است که از دل یک الکلی مستاصل و راه گم کرده برمی خیزد و به ممانعت از سقط نوزاد وتصمیم برای نگهداری آن، می انجامد...
@sahandiranmehr
✔️برای خواندن متن کامل بر لینک پایین کلیک کنید:🔻
https://medium.com/@maslub.maslub/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%8F%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-cefdd2e7c5fc
Medium
Response to
سهند ایرانمهر
Forwarded from پایگاه خبری انتخاب
Forwarded from دغدغه ایران
#شهردار_پیروز ادامه بده
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ شهردار تهران (#شهردار_پیروز) به کمپین سهشنبههای بدون خودرو پیوسته و دیروز سیزده آذر 1397 با دوچرخه سر کارش رفت و شب هم با دوچرخه به خانه بازگشت. غلامحسین کرباسچی شهردار سابقه تهران (از دی 1368 تا فروردین 1377) به او خرده گرفته است که به جای رفتار پوپولیستی با دوچرخه رفتن، صبح زود با ماشین سر کارش برود و آزادسازی واگنهای معطلمانده مترو را پیگیری کند.
✅ این ازجمله اولین حملههای تفکر «عمران بتونیستی» کارگزاران سازندگی به شهردار تهران است. چند نکته: اول، صبح زود قبل از شروع ساعت اداری به محل کار رسیدن، قبل از آنکه دیگرانی سر کار باشند تا بتوان موضوع واگنهای مترو را از آنها پیگیری کرد، راهکار حل مسأله مترو نیست. توسعه مترو معطل پیگیری نیست، موانع دیگری دارد از اقتصاد حمل و نقل تا سیاست شهری. تفکری در پس ذهن برخی مدیران سنتی هست که هر کس خروسخوان بیاید و دیرهنگام برود، مدیر خوبی است. مدیران بسیاری هستند که روزی شانزده ساعت یا بیشتر کار میکنند، آخر هفته هم کارتابلهایشان را به خانه میبرند، اما یک تصمیم درست نمیگیرند و اصلاً وقتی برای فکر کردن، خواندن و برگزاری چند جلسه معدود اما کارآمد ندارند. ساعات کار بسیار نشانه مدیر خوب بودن نیست.
✅ غلامحسین کرباسچی در حالی به #شهردار_پیروز میتازد و او را به توسعه حمل و نقل عمومی فرامیخواند که دوران مدیریت او بر شهرداری تهران، در ادبیات شهرسازی و حمل و نقل شهری، به دوران غلبه و اولویت دادن حمل و نقل شخصی (ساخت بزرگراهها) و عمران بتونیستی (فروش تراکم، افزایش درآمدهای شهر از مسیر فروش فضا، و توسعه بتونی) مشهور است. دهها طرح و پروژه عمرانی شهر تهران حاصل تفکر «عمران بتونیستی» دوران غلامحسین کرباسچی است. بزرگراههایی که او توسعه داد، و شهری که بر اثر تداوم تفکر او تا به امروز بسط یافته است (و فقط او در آن سهیم نیست بلکه محصول نگرش کلی سیاستگذاران و قدرت به توسعه است و او نماد مدیریت شهری آن به حساب میآید) تهران امروز – این #ناخوششهر - را ساخته است. توصیه خوب است، اما برای کسی که ابتدا درباره گذشته سیاستگذاری و مدیریت خود، و اشتباهاتش به کفایت سخن گفته باشد.
✅ حمله غلامحسین کرباسچی به پیروز حناچی و دوچرخهسواری او، نوک کوه یخی است که بخش عمده آن زیر آب تفکر کارگزاران سازندگی ناپدید است: «اولویت ساختوساز به هر قیمتی». این اندیشه با «نماد»، «مردم به معنای انسانهای کنشگر و صاحب حق برابر در مقابل قدرت» و «نیروی مردم» سازگار نیست. تبختر نخبهگرایانه تکنوکراتیک – نگاهی شبیه به اینکه «ما میفهمیم و بقیه ...» در این رویکرد متجلی است، و وارد شدن به تعامل نمادین و همسطح با مردم، در این تفکر جایگاه ندارد.
✅ جوهره این تفکر آن است که شهر را با بزرگراهها، با پروژه نواب، با «بکوبیم و بسازیم»، با «فقرا صبر کنند تا بسازیم، آنها هم بالاخره نفعاش را میبرند»، اداره میکنیم؛ مردم که هیچ، نخبگان و منتقدان هم بیخود حرف میزنند و یک وقتی میفهمند ما درست تصمیم گرفتهایم. همین تفکر است که سالیانی دراز محیطزیست را به هیچ گرفت و تجلی شهری آن شد بیسامانی مدیریت پسماندهای شهری که تا به امروز هم ادامه داشته است. همین تفکر به جان محیطزیست افتاد و از تالاب، رودخانه، دریاچه، جنگل و حیات وحش را تخریب کرد. این تفکر به چیزهای گُنده علاقه دارد که به چشم بیاید، پر از سازههای بتنی؛ شهر آرزوهای این تفکر چیزی شبیه دنیای انیمیشن «پینوکیو 3000» است؛ #ناخوششهر.
✅ عجیب است که مرد نگران حمل و نقل عمومی امروز، در روزهای مدیریتش نگران بارگذاری تهران روی گسلها و خطر زلزله نبود، و اگر بود هیچ تجلی و بروز نداشت، و سازوکارهایی برای ساختن شهر ایمن در برابر آتش در پیش نگرفت، و نظام مهندسی را برای سلامت در ساختمان سامان نداد و شهرداری عاری از فساد را دنبال نکرد؛ و فضای سبز «سازگار با کمآبی» را به هیچ گرفت.
✅ #شهردار_پیروز ادامه بده، دوران همسطح نبودن با مردم، بیتوجهی به نمادها (اگر یک دوچرخهسواری یکروزه باشد)، دوران بیمردم بودن، دل خوش کردن به عمران صرفاً سازهای، غرق شدن در ساختوساز و غفلت از اصلاح سازوکارهای اداره شهر گذشته است. موانع اصلی توسعه مترو و حمل و نقل عمومی را هم با مردم در میان بگذار. لحظهای شکست خواهی خورد که آدمها و ایدههای نو را رها کنی و در دامان گذشته آرامبگیری. #شهردار_پیروز، #ناخوششهر، #سهشنبههای_بدون_خودرو
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ شهردار تهران (#شهردار_پیروز) به کمپین سهشنبههای بدون خودرو پیوسته و دیروز سیزده آذر 1397 با دوچرخه سر کارش رفت و شب هم با دوچرخه به خانه بازگشت. غلامحسین کرباسچی شهردار سابقه تهران (از دی 1368 تا فروردین 1377) به او خرده گرفته است که به جای رفتار پوپولیستی با دوچرخه رفتن، صبح زود با ماشین سر کارش برود و آزادسازی واگنهای معطلمانده مترو را پیگیری کند.
✅ این ازجمله اولین حملههای تفکر «عمران بتونیستی» کارگزاران سازندگی به شهردار تهران است. چند نکته: اول، صبح زود قبل از شروع ساعت اداری به محل کار رسیدن، قبل از آنکه دیگرانی سر کار باشند تا بتوان موضوع واگنهای مترو را از آنها پیگیری کرد، راهکار حل مسأله مترو نیست. توسعه مترو معطل پیگیری نیست، موانع دیگری دارد از اقتصاد حمل و نقل تا سیاست شهری. تفکری در پس ذهن برخی مدیران سنتی هست که هر کس خروسخوان بیاید و دیرهنگام برود، مدیر خوبی است. مدیران بسیاری هستند که روزی شانزده ساعت یا بیشتر کار میکنند، آخر هفته هم کارتابلهایشان را به خانه میبرند، اما یک تصمیم درست نمیگیرند و اصلاً وقتی برای فکر کردن، خواندن و برگزاری چند جلسه معدود اما کارآمد ندارند. ساعات کار بسیار نشانه مدیر خوب بودن نیست.
✅ غلامحسین کرباسچی در حالی به #شهردار_پیروز میتازد و او را به توسعه حمل و نقل عمومی فرامیخواند که دوران مدیریت او بر شهرداری تهران، در ادبیات شهرسازی و حمل و نقل شهری، به دوران غلبه و اولویت دادن حمل و نقل شخصی (ساخت بزرگراهها) و عمران بتونیستی (فروش تراکم، افزایش درآمدهای شهر از مسیر فروش فضا، و توسعه بتونی) مشهور است. دهها طرح و پروژه عمرانی شهر تهران حاصل تفکر «عمران بتونیستی» دوران غلامحسین کرباسچی است. بزرگراههایی که او توسعه داد، و شهری که بر اثر تداوم تفکر او تا به امروز بسط یافته است (و فقط او در آن سهیم نیست بلکه محصول نگرش کلی سیاستگذاران و قدرت به توسعه است و او نماد مدیریت شهری آن به حساب میآید) تهران امروز – این #ناخوششهر - را ساخته است. توصیه خوب است، اما برای کسی که ابتدا درباره گذشته سیاستگذاری و مدیریت خود، و اشتباهاتش به کفایت سخن گفته باشد.
✅ حمله غلامحسین کرباسچی به پیروز حناچی و دوچرخهسواری او، نوک کوه یخی است که بخش عمده آن زیر آب تفکر کارگزاران سازندگی ناپدید است: «اولویت ساختوساز به هر قیمتی». این اندیشه با «نماد»، «مردم به معنای انسانهای کنشگر و صاحب حق برابر در مقابل قدرت» و «نیروی مردم» سازگار نیست. تبختر نخبهگرایانه تکنوکراتیک – نگاهی شبیه به اینکه «ما میفهمیم و بقیه ...» در این رویکرد متجلی است، و وارد شدن به تعامل نمادین و همسطح با مردم، در این تفکر جایگاه ندارد.
✅ جوهره این تفکر آن است که شهر را با بزرگراهها، با پروژه نواب، با «بکوبیم و بسازیم»، با «فقرا صبر کنند تا بسازیم، آنها هم بالاخره نفعاش را میبرند»، اداره میکنیم؛ مردم که هیچ، نخبگان و منتقدان هم بیخود حرف میزنند و یک وقتی میفهمند ما درست تصمیم گرفتهایم. همین تفکر است که سالیانی دراز محیطزیست را به هیچ گرفت و تجلی شهری آن شد بیسامانی مدیریت پسماندهای شهری که تا به امروز هم ادامه داشته است. همین تفکر به جان محیطزیست افتاد و از تالاب، رودخانه، دریاچه، جنگل و حیات وحش را تخریب کرد. این تفکر به چیزهای گُنده علاقه دارد که به چشم بیاید، پر از سازههای بتنی؛ شهر آرزوهای این تفکر چیزی شبیه دنیای انیمیشن «پینوکیو 3000» است؛ #ناخوششهر.
✅ عجیب است که مرد نگران حمل و نقل عمومی امروز، در روزهای مدیریتش نگران بارگذاری تهران روی گسلها و خطر زلزله نبود، و اگر بود هیچ تجلی و بروز نداشت، و سازوکارهایی برای ساختن شهر ایمن در برابر آتش در پیش نگرفت، و نظام مهندسی را برای سلامت در ساختمان سامان نداد و شهرداری عاری از فساد را دنبال نکرد؛ و فضای سبز «سازگار با کمآبی» را به هیچ گرفت.
✅ #شهردار_پیروز ادامه بده، دوران همسطح نبودن با مردم، بیتوجهی به نمادها (اگر یک دوچرخهسواری یکروزه باشد)، دوران بیمردم بودن، دل خوش کردن به عمران صرفاً سازهای، غرق شدن در ساختوساز و غفلت از اصلاح سازوکارهای اداره شهر گذشته است. موانع اصلی توسعه مترو و حمل و نقل عمومی را هم با مردم در میان بگذار. لحظهای شکست خواهی خورد که آدمها و ایدههای نو را رها کنی و در دامان گذشته آرامبگیری. #شهردار_پیروز، #ناخوششهر، #سهشنبههای_بدون_خودرو
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
Telegram
دغدغه ایران
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
Forwarded from نشر نایش
🖌 دربارهی چیستی سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه)
🔸 آدمی از ساحتهای گوناگون (فیزیکی، فکری، احساسی) تشکیل شده است اما، از آنجا که هر گونه اصلاحِ مختارانه در ساحتهای احساسی و حتی فیزیکی مستلزم تصمیمگیری کسیست که میخواهد اصلاح را در خود ایجاد کند، اصلاح ساحت اندیشه اولویت مییابد؛ زیرا اگر فرایند «اندیشیدن» ناصحیح باشد نمیتوان به تصمیمهای درست برای اصلاح ساحتهای دیگر رسید.
سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) دانشی میانرشتهای است که دربارهی چیستی، امکان، و دامنهی آن اختلافنظرهای فراوانی وجوددارد اما دستکم دو روایت کلان از آن میتوان به دست داد. نخست اینکه آن را دانشی برای ارتقای کیفیت همهی فعالیتهای فکری (همهی «اندیشیدن»ها بدانیم) و دوم اینکه آن را دانشی بدانیم که هدفش صرفاً ارتقای کیفیت سنجشگری (نقد) در نزد افراد است. اما، با نگاه دقیق، مشخص میشود که حتی سنجشگرانهاندیشی در معنای دوم نیز، به طور غیرمستقیم، به ارتقای کیفیت اندیشیدن افراد کمک میکند: از طریق ایجاد روحیهی «نقد خود» و اصلاح مداوم آن. پایهگذار سنجشگرانهاندیشی در فرهنگ غربی جان دیوئی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، است که معتقد بود آموزش و پرورش باید افراد را برای «بهتر اندیشیدن» آماده کند. پیگیری دغدغههای او در این زمینه، منجر به ورود درسی به نام critical thinking به برنامههای آموزشی بسیاری از دانشگاههای غربی، خصوصاً دانشگاههای آمریکا، کانادا، و انگلستان شد.
پیامدهای سنجشگرانهاندیشی: آموزش سنجشگرانهاندیشی موجب میشود که (1) فارغالتحصیلان مؤسسههای آموزشی در زمینهی رشتهی خودشان صرفاً اطلاعات انباشته نکنند و به اندیشهورزانی توانمند در رشتهی خودشان تبدیل شوند (2) در زندگی اجتماعی، توانایی بیشتری برای گفتگو با دیگران و مشارکت در تصمیمگیریهای جمعیِ خرد و کلان پیدا کنند و (3) در زندگی شخصیشان تصمیمگیریهای بهتری انجام دهند.
مهدی خسروانی
🔸 کانال سنجشگرانهاندیشی:
@sanjeshgaraneh
🔸 آدمی از ساحتهای گوناگون (فیزیکی، فکری، احساسی) تشکیل شده است اما، از آنجا که هر گونه اصلاحِ مختارانه در ساحتهای احساسی و حتی فیزیکی مستلزم تصمیمگیری کسیست که میخواهد اصلاح را در خود ایجاد کند، اصلاح ساحت اندیشه اولویت مییابد؛ زیرا اگر فرایند «اندیشیدن» ناصحیح باشد نمیتوان به تصمیمهای درست برای اصلاح ساحتهای دیگر رسید.
سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) دانشی میانرشتهای است که دربارهی چیستی، امکان، و دامنهی آن اختلافنظرهای فراوانی وجوددارد اما دستکم دو روایت کلان از آن میتوان به دست داد. نخست اینکه آن را دانشی برای ارتقای کیفیت همهی فعالیتهای فکری (همهی «اندیشیدن»ها بدانیم) و دوم اینکه آن را دانشی بدانیم که هدفش صرفاً ارتقای کیفیت سنجشگری (نقد) در نزد افراد است. اما، با نگاه دقیق، مشخص میشود که حتی سنجشگرانهاندیشی در معنای دوم نیز، به طور غیرمستقیم، به ارتقای کیفیت اندیشیدن افراد کمک میکند: از طریق ایجاد روحیهی «نقد خود» و اصلاح مداوم آن. پایهگذار سنجشگرانهاندیشی در فرهنگ غربی جان دیوئی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی، است که معتقد بود آموزش و پرورش باید افراد را برای «بهتر اندیشیدن» آماده کند. پیگیری دغدغههای او در این زمینه، منجر به ورود درسی به نام critical thinking به برنامههای آموزشی بسیاری از دانشگاههای غربی، خصوصاً دانشگاههای آمریکا، کانادا، و انگلستان شد.
پیامدهای سنجشگرانهاندیشی: آموزش سنجشگرانهاندیشی موجب میشود که (1) فارغالتحصیلان مؤسسههای آموزشی در زمینهی رشتهی خودشان صرفاً اطلاعات انباشته نکنند و به اندیشهورزانی توانمند در رشتهی خودشان تبدیل شوند (2) در زندگی اجتماعی، توانایی بیشتری برای گفتگو با دیگران و مشارکت در تصمیمگیریهای جمعیِ خرد و کلان پیدا کنند و (3) در زندگی شخصیشان تصمیمگیریهای بهتری انجام دهند.
مهدی خسروانی
🔸 کانال سنجشگرانهاندیشی:
@sanjeshgaraneh
من هرچه تلاش کردم این اطلاعات به اصطلاح آماری را بفهمم میسر نشد.
اگر مرا در فهم آن کمک کنید ممنون می شوم:
🔸🔸🔸🔻🔸🔸🔸
متن خبر در سایت اینترنتی انتخاب:
وی با ارائه آماری از دانش آموزان نیز تصریح کرد: بر اساس بررسی که سال ۹۴ انجام شد یک سوم پسران و ۲۷ درصد دختران دانشآموز تجربه رابطه جنسی دارند.
برومی با اشاره به آمار مرکز مشاوره دانشگاه های کشور که در سال ۹۶ بر روی دانشجویان نیز تحقیقی انجام داد، خاطرنشان کرد: این بررسی نشان داد حدود ۱.۴ درصد پسران و ۱.۵ درصد دختران نیز پیش از ازدواج رابطه جنسی را تجربه کرده اند.
🔸🔸🔸🔻🔸🔸🔸
یعنی به نظر شما برای نزدیک شدن تقریبی این دو آمار لازم نیست که حذاقل حدود یک چهارم دانش آموزان متاهل بوده باشند؟!
یعنی اگر یک سوم دانش آموزان پسر(33درصد) رابطه جنسی داشته باشند و طبق آمار دوم آمار ارتباط جنسی پسران قبل از ازدواج 1.4 درصد بوده باشد لازم نمی اید که بالای سی درصد دانش آموزان پسربعد از ازدواج رابطه جنسی برقرارکرده باشند؟ (یعنی متاهل بوده باشند)
اگر مرا در فهم آن کمک کنید ممنون می شوم:
🔸🔸🔸🔻🔸🔸🔸
متن خبر در سایت اینترنتی انتخاب:
وی با ارائه آماری از دانش آموزان نیز تصریح کرد: بر اساس بررسی که سال ۹۴ انجام شد یک سوم پسران و ۲۷ درصد دختران دانشآموز تجربه رابطه جنسی دارند.
برومی با اشاره به آمار مرکز مشاوره دانشگاه های کشور که در سال ۹۶ بر روی دانشجویان نیز تحقیقی انجام داد، خاطرنشان کرد: این بررسی نشان داد حدود ۱.۴ درصد پسران و ۱.۵ درصد دختران نیز پیش از ازدواج رابطه جنسی را تجربه کرده اند.
🔸🔸🔸🔻🔸🔸🔸
یعنی به نظر شما برای نزدیک شدن تقریبی این دو آمار لازم نیست که حذاقل حدود یک چهارم دانش آموزان متاهل بوده باشند؟!
یعنی اگر یک سوم دانش آموزان پسر(33درصد) رابطه جنسی داشته باشند و طبق آمار دوم آمار ارتباط جنسی پسران قبل از ازدواج 1.4 درصد بوده باشد لازم نمی اید که بالای سی درصد دانش آموزان پسربعد از ازدواج رابطه جنسی برقرارکرده باشند؟ (یعنی متاهل بوده باشند)
Forwarded from دغدغه ایران
ملزومات مبارزه با فساد - محمد فاضلی
23.7 MB
برخی ملزومات مبارزه با فساد در ایران (محمد فاضلی). 25 دقیقه. هفده آذر 1397. دانشکده مدیریت دانشگاه تهران. (اگر میپسندید، به دیگران نیز معرفی کنید.) https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
Forwarded from آرشیو کتابخانه مجازی
سیاحت نامه ابراهیم بیگ.pdf
22.1 MB
سیاحت نامه ابراهیم بیگ
زین_العابدین_مراغه_ای
سیاحتنامه ابراهیمبیگ نام کتاب سفرنامه ای به فارسی از زینالعابدین مراغهای است که در حدود سال1321 هجری قمری در استانبول منتشر شد.
زین_العابدین_مراغه_ای
سیاحتنامه ابراهیمبیگ نام کتاب سفرنامه ای به فارسی از زینالعابدین مراغهای است که در حدود سال1321 هجری قمری در استانبول منتشر شد.
Forwarded from خط ۳/ khatte_3
🌟حسام الدین آشنا: پشت هر ردیف بودجه، یک قبیله و یک پدر و مادر قرار دارد؛ شما فقط «جامعه المصطفی» را می شناسید، هزار نهاد دیگر وجود دارند که اصلا اسمشان را هم نشنیده اید.
🔸وقتی می خواهیم بودجه شان را قطع کنیم، کل بودجه کشور را گروگان میگیرند تا تکلیف آن یک ردیف مشخص شود!
@khatte_3
🔸وقتی می خواهیم بودجه شان را قطع کنیم، کل بودجه کشور را گروگان میگیرند تا تکلیف آن یک ردیف مشخص شود!
@khatte_3
(https://attach.fahares.com/0Lhu10RaoZSHgFB7cvHBOw==) 🖌
🛐🛐🛐🛐
چهار مرحلهی تمرین سنجشگرانهاندیشی
(تفکر نقادانه)
برای اندیشهورز شدن هیچوقت دیر نیست فقط به زمان و تمرین نیاز دارید.
✅١. سوال بپرسید
اندیشهورزان با در نظر گرفتن علت و معلول در مورد همه چیز سوال میپرسند. اگر اینطور باشد، چه میشود؟ اگر اینطور است، پس چرا نتیجه متفاوت است؟ آنها میدانند هر عملی پیامدی دارد، بنابراین قبل از تصمیمگیری به پیامدهای احتمالی فکر میکنند. پرسیدن سوال به روند این تمرین کمک میکند.
در مورد همه چیز کنجکاو باشید.
✅٢. به دنبال اطلاعات باشید
بعد از مطرح کردن همه سوالها به دنبال اطلاعاتی باشید که به سوالات شما پاسخ میدهد. بررسی کنید! تحقیق کنید. شما میتوانید تقریبا هر چیزی را در اینترنت بیاموزید، اما تنها منبع شما برای تحقیق نیست. با مردم مصاحبه کنید. از کارشناسان پیرامون خود سوال کنید. اطلاعات و نظرات مختلفی که میتوانید برای تعیین تصمیم خود استفاده کنید را جمعآوری کنید، هر چه تنوع بیشتر باشد بهتر است.
✅٣. با ذهن باز بررسی کنید
شما مقدار زیادی اطلاعات دارید، و اکنون زمان آن رسیده که آنها را با ذهن باز تحلیل کنید. به دید من این قسمت چالش برانگیزی است. تشخیص فیلترهایی که خانواده به ما القا کرده دشوار است. ما محصول محیط مان هستیم، رفتارهایی که با ما شده، الگوهایی که در طول زندگی داشتهایم. فرصتهایی که به آنها بله یا خیر گفتیم، که مجموع تمام تجربیات ما است.
سعی کنید تا حد امکان از تعصبات خود آگاه باشید. در طول این مرحله در مورد همه چیز سوال کنید. آیا شما منطقی برخورد میکنید؟ تفکر میکنید؟ هر چیزی را تصور میکنید؟ در این موقعیت بدون جانبداری به هر اندیشهای میتوانید نگاه کنید. آیا میدانید که بطور قطعی درست است؟ حقیقت چیست؟ این وضعیت را از نقطه نظر دیگر نیز در نظر گرفتهاید؟
اگر بدانید که اکثر نتیجهگیریهای ما بر اساس سنجشگرانهاندیشی نبوده، غافلگیر میشوید.
✅۴. برقراری ارتباط
اندیشهورزان بیشتر به راهحل علاقه مند هستند تا سرزنش، شکایت و شایعه پراکنی. بعد از بدست آمدن نتایج از طریق تفکر نقادانه زمان برقراری ارتباط و پیادهسازی راهحل است. زمان یکدلی و تدبیر. همه افراد درگیر در این وضعیت به اندازه شما تحت تأثیر قرار نگرفتهاند. وظیفه شما است تا آن را درک کنید، و راهحلهایی را ارائه کنید که همه بتوانند آن را درک کنند.
🔸 در باب سنجشگرانهاندیشی در جامعه بیشتر مطالعه کنید. میتوانید منابع زیادی را از اینترنت تهیه کنید.
نویسنده: دب پترسون
مترجم: شکزی
🛐🛐🛐🛐
چهار مرحلهی تمرین سنجشگرانهاندیشی
(تفکر نقادانه)
برای اندیشهورز شدن هیچوقت دیر نیست فقط به زمان و تمرین نیاز دارید.
✅١. سوال بپرسید
اندیشهورزان با در نظر گرفتن علت و معلول در مورد همه چیز سوال میپرسند. اگر اینطور باشد، چه میشود؟ اگر اینطور است، پس چرا نتیجه متفاوت است؟ آنها میدانند هر عملی پیامدی دارد، بنابراین قبل از تصمیمگیری به پیامدهای احتمالی فکر میکنند. پرسیدن سوال به روند این تمرین کمک میکند.
در مورد همه چیز کنجکاو باشید.
✅٢. به دنبال اطلاعات باشید
بعد از مطرح کردن همه سوالها به دنبال اطلاعاتی باشید که به سوالات شما پاسخ میدهد. بررسی کنید! تحقیق کنید. شما میتوانید تقریبا هر چیزی را در اینترنت بیاموزید، اما تنها منبع شما برای تحقیق نیست. با مردم مصاحبه کنید. از کارشناسان پیرامون خود سوال کنید. اطلاعات و نظرات مختلفی که میتوانید برای تعیین تصمیم خود استفاده کنید را جمعآوری کنید، هر چه تنوع بیشتر باشد بهتر است.
✅٣. با ذهن باز بررسی کنید
شما مقدار زیادی اطلاعات دارید، و اکنون زمان آن رسیده که آنها را با ذهن باز تحلیل کنید. به دید من این قسمت چالش برانگیزی است. تشخیص فیلترهایی که خانواده به ما القا کرده دشوار است. ما محصول محیط مان هستیم، رفتارهایی که با ما شده، الگوهایی که در طول زندگی داشتهایم. فرصتهایی که به آنها بله یا خیر گفتیم، که مجموع تمام تجربیات ما است.
سعی کنید تا حد امکان از تعصبات خود آگاه باشید. در طول این مرحله در مورد همه چیز سوال کنید. آیا شما منطقی برخورد میکنید؟ تفکر میکنید؟ هر چیزی را تصور میکنید؟ در این موقعیت بدون جانبداری به هر اندیشهای میتوانید نگاه کنید. آیا میدانید که بطور قطعی درست است؟ حقیقت چیست؟ این وضعیت را از نقطه نظر دیگر نیز در نظر گرفتهاید؟
اگر بدانید که اکثر نتیجهگیریهای ما بر اساس سنجشگرانهاندیشی نبوده، غافلگیر میشوید.
✅۴. برقراری ارتباط
اندیشهورزان بیشتر به راهحل علاقه مند هستند تا سرزنش، شکایت و شایعه پراکنی. بعد از بدست آمدن نتایج از طریق تفکر نقادانه زمان برقراری ارتباط و پیادهسازی راهحل است. زمان یکدلی و تدبیر. همه افراد درگیر در این وضعیت به اندازه شما تحت تأثیر قرار نگرفتهاند. وظیفه شما است تا آن را درک کنید، و راهحلهایی را ارائه کنید که همه بتوانند آن را درک کنند.
🔸 در باب سنجشگرانهاندیشی در جامعه بیشتر مطالعه کنید. میتوانید منابع زیادی را از اینترنت تهیه کنید.
نویسنده: دب پترسون
مترجم: شکزی
Telegram
attach 📎
Forwarded from Hosein
یک لحظه سعی کردم خود را به جای این تماشاگر نابینا بگذارم و اینکه اگر گیرنه های بینایی انسان مسدود بود( کل انسانها) امروز ما از دنیا و زندگی چه می فهمیدیم؟
و سوال بزرگتر اینکه:
چه گیرنده های دیگری انسان می توانست داشت که ندارد؟
و چه ابعاد عظیمی از این جهان به دلیل نقص گیرنده ها ،برای ماها مجهول است!
و ما انسانهای خوش خیال گمان میکنیم این جهان را می شناسیم!!!
و سوال بزرگتر اینکه:
چه گیرنده های دیگری انسان می توانست داشت که ندارد؟
و چه ابعاد عظیمی از این جهان به دلیل نقص گیرنده ها ،برای ماها مجهول است!
و ما انسانهای خوش خیال گمان میکنیم این جهان را می شناسیم!!!
آخرين تحقيقات ناسا مى گويد :
احتمال اين كه ما تنها موجودات زنده در كائنات باشيم يك بر ٦٠٠ ميليارد است !
*********************
اقا .........گرامی
فرض کن یکی مثل من هم درآمد و گفت که بر طبق آخرین تحقیقات ماسا( و نه ناسا!) این احتمال یک بر ششصد تریلیارد است.
چه دلیلی پشت این حرفهاست؟
چرا باید یکی را بر دیگری ترجیح داد؟
نفر سوم هم بگوید که بر طبق تحقیقات ناسا این عدد یک بر 600هزار تریلیارد است.
دیگری هم گفت که حتی بر فرض اینکه این حرف از طرف ناسا منتشر شده باشد چنین ادعایی بر چه مبنایی می تواند استوار باشد؟ فرض کنیم بنده عاجز از فهم کحاسبات هستم ولی یک فردی که با علوم جدید آشنا باشد می تواند مبنای محاسبات را لااقل به صورت مبهم درک کند.
و اگر دیگری بگوید که ناسا که غیبگو نیست حرفش را بی مبنا بپذیریم از کجا می توان مطمئن بود که تمام حرفهایی که از جانب آنها منتشر می شود لزوما چیزی وثیقتر از یک جدس عادی و شهودی باشد؟
چرا باید حرف شما را بپذیریم و حرف دیگری را رد کنیم؟
آیا نیازی نیست که هر ادعایی قرین یک سری شواهد و دلایل باشد که بتواند خود را بر دیگری مرجح کند؟
احتمال اين كه ما تنها موجودات زنده در كائنات باشيم يك بر ٦٠٠ ميليارد است !
*********************
اقا .........گرامی
فرض کن یکی مثل من هم درآمد و گفت که بر طبق آخرین تحقیقات ماسا( و نه ناسا!) این احتمال یک بر ششصد تریلیارد است.
چه دلیلی پشت این حرفهاست؟
چرا باید یکی را بر دیگری ترجیح داد؟
نفر سوم هم بگوید که بر طبق تحقیقات ناسا این عدد یک بر 600هزار تریلیارد است.
دیگری هم گفت که حتی بر فرض اینکه این حرف از طرف ناسا منتشر شده باشد چنین ادعایی بر چه مبنایی می تواند استوار باشد؟ فرض کنیم بنده عاجز از فهم کحاسبات هستم ولی یک فردی که با علوم جدید آشنا باشد می تواند مبنای محاسبات را لااقل به صورت مبهم درک کند.
و اگر دیگری بگوید که ناسا که غیبگو نیست حرفش را بی مبنا بپذیریم از کجا می توان مطمئن بود که تمام حرفهایی که از جانب آنها منتشر می شود لزوما چیزی وثیقتر از یک جدس عادی و شهودی باشد؟
چرا باید حرف شما را بپذیریم و حرف دیگری را رد کنیم؟
آیا نیازی نیست که هر ادعایی قرین یک سری شواهد و دلایل باشد که بتواند خود را بر دیگری مرجح کند؟
خرد سنجشگر
آخرين تحقيقات ناسا مى گويد : احتمال اين كه ما تنها موجودات زنده در كائنات باشيم يك بر ٦٠٠ ميليارد است ! ********************* اقا .........گرامی فرض کن یکی مثل من هم درآمد و گفت که بر طبق آخرین تحقیقات ماسا( و نه ناسا!) این احتمال یک بر ششصد تریلیارد است.…
آخرين تحقيقات ناسا مى گويد :
احتمال اين كه ما تنها موجودات زنده در كائنات باشيم يك بر ٦٠٠ ميليارد است !
*********************
اقا ...........گرامی
فرض کن یکی مثل من هم درآمد و گفت که بر طبق آخرین تحقیقات ماسا( و نه ناسا!) این احتمال یک بر ششصد تریلیارد است.
چه دلیلی پشت این حرفهاست؟
چرا باید یکی را بر دیگری ترجیح داد؟
نفر سوم هم بگوید که بر طبق تحقیقات ناسا این عدد یک بر 600هزار تریلیارد است.
دیگری هم گفت که حتی بر فرض اینکه این حرف از طرف ناسا منتشر شده باشد چنین ادعایی بر چه مبنایی می تواند استوار باشد؟ فرض کنیم بنده عاجز از فهم کحاسبات هستم ولی یک فردی که با علوم جدید آشنا باشد می تواند مبنای محاسبات را لااقل به صورت مبهم درک کند.
و اگر دیگری بگوید که ناسا که غیبگو نیست حرفش را بی مبنا بپذیریم از کجا می توان مطمئن بود که تمام حرفهایی که از جانب آنها منتشر می شود لزوما چیزی وثیقتر از یک جدس عادی و شهودی باشد؟
چرا باید حرف شما را بپذیریم و حرف دیگری را رد کنیم؟
آیا نیازی نیست که هر ادعایی قرین یک سری شواهد و دلایل باشد که بتواند خود را بر دیگری مرجح کند؟
✅البته سوال من صرفا خطاب به اقا بهرام نیست هر دوست دیگری که پاسخ ایشان را قانع کننده و قابل دفاع بداند می تواند بنده را در این مورد راهنمایی کند.
نمی دانم قبلا در این مرد چیزی نوشته ام یا نه.
امروزه در مقام گفتگو و تشریک آرا و نظرات اصلی مهم مدنظر و مقبول است به نام( Burden of Proof ) که مضمون آن تقریبا چنین است که:
هرکس که نظری را مطرح میکند، همان فرد است که موظف است دلایل و شواهدی مبنی بر صحت یا ترجیح آن نظر بر نظرات دیگر را ضمیمه کلامش کند.
🌷🙏🌷
قاعدۀ بار اثبات، در واقع در دو حوزه کاملا متفاوت به کار می رود.
✅1-حوزه حقوق و قضا:
که در آن تقریبا همان مفادی را دارد که اصل:
البیّنه للمدعی( علی المدعی)
✅2- حوزه منطق و فلسفه ( قواعد دیالوگ)
اصطلاحی فلسفی -منطقی که مربوط به آیین مناظره یا محاجه و دیالوگ می گردد.
احتمال اين كه ما تنها موجودات زنده در كائنات باشيم يك بر ٦٠٠ ميليارد است !
*********************
اقا ...........گرامی
فرض کن یکی مثل من هم درآمد و گفت که بر طبق آخرین تحقیقات ماسا( و نه ناسا!) این احتمال یک بر ششصد تریلیارد است.
چه دلیلی پشت این حرفهاست؟
چرا باید یکی را بر دیگری ترجیح داد؟
نفر سوم هم بگوید که بر طبق تحقیقات ناسا این عدد یک بر 600هزار تریلیارد است.
دیگری هم گفت که حتی بر فرض اینکه این حرف از طرف ناسا منتشر شده باشد چنین ادعایی بر چه مبنایی می تواند استوار باشد؟ فرض کنیم بنده عاجز از فهم کحاسبات هستم ولی یک فردی که با علوم جدید آشنا باشد می تواند مبنای محاسبات را لااقل به صورت مبهم درک کند.
و اگر دیگری بگوید که ناسا که غیبگو نیست حرفش را بی مبنا بپذیریم از کجا می توان مطمئن بود که تمام حرفهایی که از جانب آنها منتشر می شود لزوما چیزی وثیقتر از یک جدس عادی و شهودی باشد؟
چرا باید حرف شما را بپذیریم و حرف دیگری را رد کنیم؟
آیا نیازی نیست که هر ادعایی قرین یک سری شواهد و دلایل باشد که بتواند خود را بر دیگری مرجح کند؟
✅البته سوال من صرفا خطاب به اقا بهرام نیست هر دوست دیگری که پاسخ ایشان را قانع کننده و قابل دفاع بداند می تواند بنده را در این مورد راهنمایی کند.
نمی دانم قبلا در این مرد چیزی نوشته ام یا نه.
امروزه در مقام گفتگو و تشریک آرا و نظرات اصلی مهم مدنظر و مقبول است به نام( Burden of Proof ) که مضمون آن تقریبا چنین است که:
هرکس که نظری را مطرح میکند، همان فرد است که موظف است دلایل و شواهدی مبنی بر صحت یا ترجیح آن نظر بر نظرات دیگر را ضمیمه کلامش کند.
🌷🙏🌷
قاعدۀ بار اثبات، در واقع در دو حوزه کاملا متفاوت به کار می رود.
✅1-حوزه حقوق و قضا:
که در آن تقریبا همان مفادی را دارد که اصل:
البیّنه للمدعی( علی المدعی)
✅2- حوزه منطق و فلسفه ( قواعد دیالوگ)
اصطلاحی فلسفی -منطقی که مربوط به آیین مناظره یا محاجه و دیالوگ می گردد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerForwarded from سهند ایرانمهر
Instagram
sahandiranmehr
پیراهن معناگرا...یاد اخوان افتادم:ما چون دو دریچه روبروی هم...آگاه زهر بگو مگوی هم....خلاصه اینکه همونطور که این لباس میگه وقتی خشت و آجر جامعه محکم و درست چیده میشه که گفتگو شکل بگیره بقول فروید وقتی ادمها بجای سنگپرانی، حرف زدن تمدن شکل گرفت منتها اینم…