خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from Hosein
Forwarded from سهام نیوز
🔴اصلاح‌طلبان و دارودسته بازرگان!

✍️سیدمصطفی تاجزاده

در یکی از جلسات بازجویی، سرداری که بعدها بعضی دوستان گفتند سردار نقدی بود، درباره همکاری اصلاح‌طلبان با مبارزان ملی-مذهبی با من بحث کرد. در سالگرد درگذشت زنده یاد مهندس بازرگان انتشار دیالوگ‌های خود با آن سردار را برای تنویر افکار عمومی مفید دیدم.

▪️سردار: شما اصلاح‌طلبان خجالت نمی‌کشید از دارودسته لیبرال بازرگان که از نظر دینی منحرف است حمایت می‌کنید؟ با اصولگراها اختلاف دارید، چرا با منحرفین همکاری می‌کنید؟

من: اختلاف سلیقه‌‌های سیاسی ما و مهندس بازرگان به جای خود؛ اما ایشان انحراف دینی نداشت.

▪️سردار: چطور نداشت. بازرگان به لحاظ اسلامی فردی صددرصد منحرف بود؛ حاضرم درباره انحراف دینی شخص بازرگان با شما مفصل بحث کنم.

من: آماده‌ام با شما بحث می‌کنم اما به یک شرط.

▪️سردار: چه شرطی؟

من: ابتدا پیام رهبر به مناسبت درگذشت مهندس بازرگان را بیاورید و بخوانیم. سپس به بحث بپردازیم.

▪️سردار: مگر رهبری پیام داده است؟

من: بله، اما شما متوجه نشدید. چون در صداوسیما و روزنامه‌های کشور منتشر نشد. فقط در جمع‌های خصوصی انتشار یافت.

▪️سردار: باشد می‌آورم.

من: منتظرم

✳️ بیش از ۹ سال است که سردار رفته تا این پیام 👇را بیاورد...

بسمه‌تعالى
جناب آقاى دکتر یدالله سحابى
درگذشت مرحوم آقاى مهندس مهدى بازرگان را به جنابعالى و خانواده‌ محترم آن مرحوم تسلیت مى‌گویم. ایشان یکى از مبارزان دیرین با رژیم ستمشاهى و نیز از جمله‌ پیشروان ترویج و تبیین اندیشه‌هاى ناب اسلامى با زبان و منطق و شیوه‌ نوین بود و از این رهگذر بى‌شک در چشم همه‌ علاقه‌مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامى در میان طبقات تحصیل‌کرده در دوران خفقان و دین‌زدایى رژیم پهلوى، داراى شأن و ارزش به‌خصوص بود.
خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاش‌هاى ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد.
لطفاً مراتب تسلیت این‌جانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید.
سید على خامنه‌اى
۷۳/۱۱/۵»
@Sahamnewsorg
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ - 15 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 ☑️ اقسام تقلید ☑️ تقلید آغاز از خود بیگانگی 🅾️ نوبت قبل نحوه شکل گیری معرفت در کودکی به اختصار بیان شد. 💢 اشاره شد که وقتی کودک ، توانایی های ذهنی اش به حدی رسید که به رفتار اطرافیانش توجه کند و آنها را ببیند و بشنود،…»
چگونه بحث کنیم - 16

🌐 فرق دو نوع تقلید

🌐 چرا تقلید سرآغاز از خودبیگانگی است؟

🌐 برای یافتن خویشتن خویش چه باید کرد؟


❇️ ممکن است این سؤال برای ما مطرح شود که:

🔅 چه فرقی است بین دو نوع تقلیدی که نام برده شد؟
هر دو در یک خصلت و ویژگی با هم مشترکند:
اینکه یک اندوخته را از روی فرد دیگری کپی برداری می کنیم، یک امر را بدون اینکه شخصا تجربه کنیم می پذیریم و همین خصلت و ویژگی است که هر دو مورد را شایستۀ عنوان تقلید می کند.

🔅 اگر چنین است آیا آنچه این دو را از هم متمایز می کند ، صرفا متفاوت بودن چیزی است که مورد تقلید قرار می گیرد؟ اینکه یکی از جنس رفتار است و دیگری از جنس جمله و سخن و گزاره؟

❇️ و سؤال دیگری که هنوز برایش پاسخی گفته نشده است این است که:
چرا مدعی شدید که تقلید سرآغاز از خودبیگانگی است؟ به چه دلیلی؟

❇️ و سؤال بعدی هم اینکه: آیا این حکم هر دو قسم تقلید را شامل می شود یا فقط یکی از این دو را؟

❇️ البته سؤالها در این زمینه منحصر به اینها نیست اما شاید برای بحث ما بیش از این ضروری یا مقدور نباشد.


🚹 در مورد فرق دو گونه تقلید، آنچه را به ذهنم می رسد با شما در میان می گذارم، ممکن است شما ایده های بهتری داشته باشید.

یکی از فرقهای مهمی که قبلا هم به آن اشاره شد، این است که این نوع از تقلید ضرورتا از جنس معرفت کلی نیست.

🔅 یعنی به گونه ای است که حتی حیوانات زبان بسته هم از این نوع تقلید بهره مندند.
برای مثال الگوهای لانه ساختن در پرندگان، به احتمال زیاد از اینگونه است و پرندگان تازه به دنیا آمده با دیدن نحوۀ آشیانه سازی دیگر پرندگان، از آنها می آموزند یا مثلا نحوۀ خوردن میوۀ نارگیل را میمونها از همدیگریاد می گیرند، یا نحوۀ بهره بردن از دست و پاها برای گشت و گذار بین شاخه های درختان و ...
فرق دوم این است که در این نوع تقلید معمولا بعد از این رخ می دهد که فرد توفیق یکی دیگر را در حل یک مسأله یا رفع یک مشکل مشاهده کند.

🔅 یعنی وقتی که با مشکلی مثل باز کردن در مواجه بود ولی آن را بلد نبود و توفیق یکی دیگر را در حل مشکل ملاحظه کرد، در واقع اقدام به حل مشکل از طریقی که دیدن آن منظره در خیالش ایجاد کرده بود میکند، و در واقع تنها وقتی آن را ادامه خواهد داد که عملا از آن طریق توفیقی داشته باشد.

🔅 یعنی در اینگونه تقلید، تنها فرقی که بین تقلید و تجربۀ شخصی وجود دارد این است که در تجربۀ شخصی، راه حل برخاسته از خلاقیت خیال خود شخص است و در دومی الهام گرفته شده از خلاقیت فردی دیگر، اما نتیجه همان است.

تنها اثر سوء این نوع تقلید، مانع شدنش از خلاقیت فردی است و نه بیشتر.

🔅 اگر فرد همان راه حل را با خلاقیت خویش ابداع کرده بود، راه برای خلاقیت های بزرگتر هم باز می شد ، گرچه صرف این نوع تقلید هم باعث توقف خلاقیت فرد نمی شود . یعنی فرد می تواند در حل مشکلات دیگر برای رشد خلاقیتش تلاش کند.

🔰🔰🔰

در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که علت اصلی ترقی و تکامل نوع زندگی بشر ، در واقع بهره گیری از این نوع تقلید است و هر نسلی از بهره مندیهای نسل قبل استفاده کرده و چیزهایی بر آن افزوده است.

در واقع دانش تجربی بشر حاصل تقلید از این نوع خاص است.

اما تقلید از نوع دوم، اختصاص دارد به تقلید های گزاره ای یعنی پذیرش درستی یک گزاره صرفا به دلیل اعتماد به اتوریته و وثاقت فردی دیگر

با این توضیح، پاسخ سؤال بعدی هم شاید روشن شده باشد.

🔰اینکه از خودبیگانگی صرفا از اثرات تقلید نوع دوم است.

در نوع اول، فرد اثربخشی روش تقلیدی را شخصا در عمل می آزماید اما در قسم دوم بی آنکه درستی گزاره را شخصا بیازماید صرفا به دلیل اعتماد و اتکاء به مرجعیت و اتوریته و وثاقت فردی دیگر آن را درست می پندارد و بلکه به درستی اش باور میکند.

⚠️⚠️⚠️
اما اینکه چرا این مقدمه در ادامه بحث گفتگو مطرح شد:


برای اینکه بار دیگر به خودمان خاطرنشان کنیم که :

🔰 ما همواره و در هر سنی، به دلایل مختلف و از جمله همین دلیل ، ضرورت دارد از راستی آزمایی باورهایمان استقبال کنیم و از اینکه برخی از باورهایمان ناراست از آب درآید هراسان نشویم بلکه از آن استقبال کنیم

🔰 زیرا در جهت اصلاح کاستی هایی است که در دوران ناخودآگاهی ، مرتکب شده ایم

🔰 اما به جبر و اقتضای شرایط ذهنی و روحی و اقتضای آن مرحله از رشد انسانی مان،

🔰 و بدانیم که این وضعیت اختصاص به شخص ما ندارد بلکه همه انسانها در این باره هم سرشتیم و هم سرنوشت.



و آنهایی که به این مساله اعتراف نمی کنند تنها از این است که جسارت مواجهه با خود واقعی شان را ندارند.


🔚 م. ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم - 16 🌐 فرق دو نوع تقلید 🌐 چرا تقلید سرآغاز از خودبیگانگی است؟ 🌐 برای یافتن خویشتن خویش چه باید کرد؟ ❇️ ممکن است این سؤال برای ما مطرح شود که: 🔅 چه فرقی است بین دو نوع تقلیدی که نام برده شد؟ هر دو در یک خصلت و ویژگی با هم…»
🌾🌺🌾🌺🌾🌺🌾🌺🌾




علی عالی، تحلیلگر ورزشی نوشت:
یک بخش نادیده مهم از فوتبال اینجاست.
کاش دربارۀ این اتحاد ناگسستنی بیشتر بنویسیم.
تاثیرهای مهم تیم ملی اینجاست، نبض هایی که برای ایران می‌تپد.
عشق به وطن. عشق به ایران.
دختری که فارسی بلد نبود،
سرود ایران را حفظ نبود
اما برای تشویق ایران آمده بود.
سرود ایران را فینگلیسی نوشت تا بلند بلند بخواند. تشویق با همه وجود.
زیباترین لحظاتی‌که ثبت شد.
@sahandiranmehr

👏🙏👏🙏👏🙏👏🙏👏
Forwarded from اتچ بات
🌥 امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست

🌥 هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

🌥 هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

🌥 بر مرده دلان پند مده خویش نیازار
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

🌥 با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود
این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست

🌥 خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت
خندیدن جلاد ز شیرین سخنی نیست

🌥 جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست

🌥 صد بار اگر دایه به طفل تو دهد شیر
غافل مشو ای دوست که مادر شدنی
نیست
Forwarded from خرد سنجشگر
⚫️🔴⚫️سوالی برای سنجشگری⚫️🔴⚫️

سام و سما تصمیم به یک بازی می گیرند.

مقداری توپ بیلیارد سیاه رنگ و یک توپ بیلیارد قرمز را در داخل یک جعبه سربسته می ریزند.
قرارشان بر این است که هرکدام به نوبت و متناوبا یک توپ را بدن آنکه بفهمند رنگش چیست از داخل جعبه بردارند، کسی برنده بازی است که توپ قرمز رنگ را از جعبه بیرون آورد.
سام تصمیم به بازی جوانمردانه می گیرد و به سما فرصت انتخاب می دهد که شروع کننده بازی را انتخاب کند. اینکه خودش بازی را آغاز می کند یا این فرصت را به سام می دهد.
سما به فکر فرو میرود:
اگر خودم بازی را شروع کنم این شانس را دارم که در همان حرکت اول توپ قرمز را از جعبه خارج کنم ، در حالی که اگر سام شروع کند این فرصت به او داده می شود.
اما اگر در حرکت اول من توپ سیاه رنگ از جعبه خارج کنم،در واقع شانس سام را برای بیرون آوردن توپ قرمز بیشتر کرده ام زیرا یکی از توپهای سیاه در جعبه کمتر شده است.
به نظر شما، سما برای اینکه شانس پیروزی خود را بیشتر کند چه تصمیمی بگیرد بهتر است؟

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
😢😢😢😢😢


🏛قدیمی‌ترین کاریکاتور ایران اثر حسین الموسوی که در دوازدهمین شمارهء روزنامهء ادب در سال ۱۹۰۳ میلادی و در شهر مشهد چاپ شده، به دلیل پیشرفت اروپایی‌ها در مقایسه با ایرانی‌ها پرداخته بود.



🙁🙁🙁🙁🙁🙁

نمایشی تراژیک از چیرگی رقابت بر رفاقت در جهان سوم
😢😢😢😢😢😢



ميزان فساد قبل و بعد از انقلاب

🔸دوم بهمن ١٣٥٦؛ فساد ١٤ميليون توماني(٢ ميليون دلاري) در ارتش، تيتر اول روزنامه كيهان
🔸دوم بهمن ١٣٩٧: فساد ٣٠٠٠ميليارد توماني(٢٥٠ ميليون دلاري) در بانك سرمايه، تيتر اول روزنامه سازندگی

😢😢😢😢😢😢😢
😳😳😳😳😳


کار ژورنالیستی هم که می کنید


لااقل یاد بگیرین کمی حرفه ای باشه!


خداییش خیلی تصنعیه!!


😐😐😐😐😐😐😐
چکونه بحث کنیم -17
🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠

❇️ راه کسب مهارت داوری صائب

❇️ نیازمندی به انسانهای دیگر در تشخیص صواب از خطا


🔸از دو بحث قبلی شاید می توان این را فهمید که هیچ انسانی با نیروی تفکر و شناخت بالفعل متولد نمی شود، بلکه مثل هر مهارت اختیاری دیگر در طول زندگی خویش، به تجربه و تمرین ، این مهارت حیاتی را کسب می کند.

🔹 گرچه در این میان ، به تجربه آموخته ایم که ظرفیت های افراد در کسب این مهارتها با هم متفاوت است ، قدرت یادگیری در انسانها به حسب خصوصیات فیزیولوژیک آنها می تواند با همدیگر متفاوت باشد .

🔸 در این مساله عوامل دخیل شاید بیش از یکی باشد،

🔻حافظه و قدرت به خاطر سپاری یکی از عوامل بسیار مؤثر است. برخی حافظه ی قویتری نسبت به دیگران دارند و از این جهت فرصت بیشتری برای یادگیری خواهند داشت.

🔻 هوش یکی دیگر از عوامل دخیل است که امروزه انواع متعددی از آن شناسایی و تفکیک شده است. هوش را شاید بتوان به قدرت پردازش اطلاعات تعبیر کرد.

🔻 انسانها از نظر بهرۀ هوشی هم متفاوتند، برخی بهره ای بیشتر از دیگران دارند.

🔻اگرکمی به دقت به مساله بنگریم می توانیم درک کنیم که بیش و کمی این موهبتها تنها در سهولت و سختی رسیدن به مهارتهاست که مؤثر است و نه در دست یافتن و نیافتن یا بیش و کمی مهارتها،
چه بسا فردی که از حافظه و هوش کمتری برخوردار بوده ولی به سبب تلاش و کوشش و برنامه، در کسب مهارت تفکر و داوری بسی موفقتر بوده است و ذهنی تیزتر و وقادتر پرورده است.

🔻 اما آنچه ما از این واقعیت، می توانیم در رابطه با بحث جاری نتیجه بگیریم این است که هیچ یک از ما نمی توانیم مدعی شویم و نمی توانیم مطمئن شویم که در استنتاجهایمان عاری از خطا هستیم، باید همواره خود را در معرض خطا ببینیم زیرا مهارت حدیقفی ندارد، هر مهارتی را مهارتی بالادستش می توان تصور کرد پس هیچکس ماهرترین متفکر نیست و هر انسانی همیشه در مرز بین خطا و صواب ایستاده است.

🔻حال این سؤال مهم پیش می اید که : پس ضامن اینکه ما در درۀ اشتباه سقوط نکنیم چیست؟

🔻جواب مشخص است: محک ردن دائمی افکار خود در گود داوری دیگر انسانها
ما برای اطمینان از درستی استنتاجها و یا اطلاعات خود همواره به دیگران نیاز داریم.

پس آنچه در قدم اول سخن گفتنمان با دیگران را ضروری می کند، کسب اطمینان بیشتر از درستی باورهای خودمان است و نه یاد دادن به دیگران


🔹 حکمی که معمولا خلاف آن در اذهان ما انسانها وجود دارد، ما انسانها معمولا خود را عالم و فارغ از جهل و خطا می پنداریم و برای یاد دادن به دیگران زبان به سخن می گشاییم و افرادی که در درونشان حس ندانستن هنوز زنده است ، کمتر سخن می گویند! در حالی که به نظر می رسد باید به عکس باشد و ما عمدتا برای تمرین درست اندیشیدن سخن بگوییم و ازینرو از نقد دیگران نیز استقبال کنیم.

🔸 عجیب است که در جمع های متداول، معمول انسانها از نقد شدن احساس خواری می کنند و گمان می کنند که مورد توهین قرار گرفته اند، گویی اصل اولیه در ذهن همه ما این است که ما مصون از خطاییم و کسی که بر ما خرده می گیرد ، در واقع به ما توهین میکند!

🔹🔸🔹از سوی دیگر، کسی که خود را در معرض خطا می داند باید از شنیدن هر سخن مستدلی استقبال کند که شاید در آن چیزی باشد که به اصلاح باورهایش کمک کند، ازینروست که در میزان دقت و صحت استدلال تأمل میکند، سؤال میکند و منتظر پاسخ سؤالش می ماند، نه از جهت عیبجویی بر دیگری و تحقیر دیگران

⚠️
اگر چنین فضایی در گفتمان جمعی ایجاد شد، می توان امیدوار بود که از آن جمع معرفت بزاید و باورها به هم نزدیک شود و انسانها به حقیقت تقرب جویند.
⚠️

باید تمرین کرد تا به تدریج فضای مسموم حاکم بر گفت و گوها را به سمت وضعیت ایده آل تغییر دهیم.

باید هر یک از ما در درون خویش ، به این حقیقت مومن باشیم که سعادت ما بستگی به خوب دیدن ما و درست اندیشیدن ما و اصلاح خطاهای داوری خویش دارد و هرکسی که در این راه به ما کمک کند حتی اگر نیتش بدخواهی باشد، در مسیر اصلاح ما قدم گذاشته است، باید از آن هم استقبال کرد و در جهت اصلاح داوری های خود بهره برد.

اگر وضعیت روانی خویش را چنین آماده کنیم، راه برای یادگیری و کسب مهارت تفکر و بهبود داوری باز خواهد شد و ما هر روز گامی جلوتر خواهیم بود، آنچه ما را خوشبخت می سازد گامهای استوار و صائب خودمان است نه انگاره های دیگران از ما.

🔚 م . ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
فلسفه تحلیلی

🔻در فلسفه تحلیلی چنانچه بخواهیم یک مدعا را تحلیل کنيم سه کار را باید انجام دهیم:

1️⃣مفردات یک مدعا را یا از راه آشنایی پیدا کنیم یا از راه توصیف به آن علم پیدا کنیم.مثلا گزاره: خدا صانع عالم است.ابتدا به فهم اجزای مفردهاي این گزاره پرداخته ميشود.یعنی واژه های خدا و صانع و عالم و بودن را یا با استفاده از از راه آشنایی یا با استفاده از توصيف فهم شود.

2️⃣کار دوم فیلسوف تحليلي این است که بايد دریابد که آیا کسانی هستند که با این مدعا مخالف باشند و مخالفان چه چیزی ميگويند.چنانچه مخالف مدعايي را فهم نکنيد اصلا خود آن مدعا را نفهمیده اید.

3️⃣کسانی که به این مدعا قائل هستند چه پیش فرض هایی برای قول خودشان داشته اند.به شکل خلاصه سه کار یک فیلسوف تحلیلی عبارتست از:

1.وضوح مدعا
2.تمایز مدعا
3.کشف مباني مدعا

🔻بعد از انجام این سه کار مساله فلسفی سه حالت خواهد داشت:

1.مساله از جنس شبه مساله است
2.مساله حل نشدنی است
3.مساله روش حل ایکس را دارد.

🔹ويتگنشتاين و اغلب شارحان آن معتقدند که تمامی مسائل فلسفی از جنس شبه مساله است و این همان تفسير جمله معروف ويتگنشتاين است که میگوید:

🔹فلسفه چیزی جز بازی های زبانی نیست.ويتگنشتاين میگفت اگر یک مگس را در بطری محبوس کنید این مگس هرگز از بطری خارج نميشود ولی چنانچه ساکن میشد میتوانست از بطری بگریزد.ما در فلسفه مانند آن مگس هستیم که فریب بازی زبانی را ميخوريم و اسیر شبه مساله میشویم.البته بعضی دیگر از فیلسوفان تحلیلی با نظر ويتگنشتاين موافق نیستند.

❇️مصطفی ملکیان،درس گفتار فلسفه تحلیلی
صبوری و مهارت گفت‌وگو

🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

❇️ دکتر محسن رنانی، معرفی کتاب شوق گفت‌و‌گو

🔅 راستش از چند سال پیش کم‌کم به این فرضیه رسیده‌ام که بذر توسعه در کشور ما، دو لَپّه دارد، یعنی برای این که اصولا ملت ما حتی بتواند وارد «شرایط آستانه‌ای توسعه» شود، باید دو ویژگی را در خود بپروراند:
نخست صبوری
و
دوم مهارت گفت‌وگو

🔅 هر دو ویژگی نیازمند آموزش، تربیت، مراقبت و تمرین است.

🔹 راننده‌ی جوان تاکسی که تمایل دارد فرزندش در شرایطی زندگی کند که کشورش رو به توسعه داشته باشد، باید تمرین کند پشت چراغ راهنمایی بایستد و به خاطر شتابی که در ذهن دارد، خودروی خود را آرام آرام روی خط عابر پیاده نبرد.

🔹 پزشکی که از توسعه نیافتگی کشور به فغان آمده است باید تمرین کند که بیمارش را با صبوری ویزیت کند.

🔹 معلمی که می‌خواهد تلاشش برای ساختن نسل فردا به بار نشیند باید شتاب در نوشتن و گفتن را از کلامش و امتحانش و تمرین کلاسش حذف کند

🔹 و سیاست‌مداری که می‌خواهد مردمش برنامه‌های توسعه‌اش را پاس بدارند، باید از واکنش‌های شتابزده درباره مسائل پرهیز کند و به هوادارانش بیاموزد که از در داوری درباره رقیبان خودداری کنند.

🔸 همچنان راننده جوان تاکسی ما باید در خانه با همسرش و فرزندش درباره مسائل زندگی و تصمیمات شغلی و مسائل مدرسه فرزندش و مسائل دیگر زندگی باب گفت‌وگو را باز کند

🔸 و همچنان پزشک ما باید به بیمارش اجازه دهد که سخن بگوید و با او چون و چرا کند و بپرسد و توضیح بخواهد

🔸 و معلم ما باید به دانش‌آموزانش به جای مشق نوشتن، مشق گفت‌و‌گو‌ بدهد

🔸 و سیاست‌مدار ما به‌جای موعظه دیگران یا متهم‌کردن رقیبان، گفت‌وگو کردن را تمرین کند و برای اتخاذ یک سیاست، ماه‌ها با نخبگان و با مردمش گفت‌وگو کند.

آری توسعه از همین جاها شروع می‌شود.

❇️ چند‌دهه پیش اقتصاددان برجسته،‌ آلبرت هیرشمن گفته است که دولت‌های جهان‌سومی برای لاپوشانی ناتوانی‌هایشان در ایجاد بسترهای نرم توسعه، به ساخت‌وساز پروژه‌های بزرگ روی می‌آورند


  و من برای ایران مهارت گفت‌وگو را یکی از اصلی‌ترین بسترهای نرم توسعه می‌دانم.

ما ایرانیان با هم حرف می‌زنیم

اما در واقع تک‌گویی می‌کنیم نه گفت‌وگو

و البته ریشه‌های شکل‌گیری عادت رفتاری تک‌گویی را نیز در فرهنگ، تاریخ، عرفان، ادبیات، دین و سیاست این سرزمین، به‌خوبی کاویده است.
|https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چگونه بحث کنیم -18
🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨

مجموعۀ باورها

هر باوری بالضروره درست و عاری از خطا نیست.


✴️ در شماره قبل بر این نکته تأکید کردیم که قوۀ داوری ما بعد از تولد ما شکل می گیرد

✴️ و چیزی نیست که به طور فطری و نهادی در طبیعت ما کار گذاشته شده باشد

✴️ ازینرو قوت و ضعف آن وابسته به میزان تربیت و تقویت آن مهارت در طول زندگی هر فرد است و هر فردی به حسب میزان مهارتش در داوری در معرض خطا و اشتباه است،

✴️✔️ نکتۀ بسیار مهم در این رابطه این است که ساختار وجودی انسان به گونه ای نیست که او با افتادن در خطا بی درنگ به خطایش ملتفت شود

✔️ در وجود انسانها زنگ خطری نهاده نشده است که با درافتادن به اشتباه به صدا درآید و او را متوجه خطایش کند،

✔️ خطاها در وجود وی تثبیت می شوند و بسان یک ویروس به تخریب ساختار آگاهی وی می پردازند بدون اینکه هیچ زنگ خطری به صدا درآید. برخلاف تهدیدهای فیزیولوژیک که دارای مکانیزم هشداردهنده ای به نام درد هست و دردهای جسمانی همواره از تهدیدی بر سلامت جسمانی خبر می دهند.

✔️ این خطاها در بین محفوظات ما باقی می مانند مادامی که حادثه ای اتفاق افتد و فرد در ارزیابی آن حادثه به خطای موجود در ساختار دانایی و معرفتش پی ببرد.

✔️ ازینرو می توان مدعی شد که حوزۀ معرفت هر انسان ترکیبی است از دانسته های او و جهل های مرکبش.

☑️ جهل مرکب به آن بخش از باورهای یک فرد اطلاق می شود که به زعم خود وی معرفتند اما در اصل خطا و نادرستند و در اثر ضعف داوری فرد ، به عنوان دانسته و دانش در حافظۀ وی جاخوش کرده اند.

✔️⬅️ پس مجموعه باورهای هر فرد در واقع مرکب از دانسته های وی و دانسته نماهایی است که فرد آنها را دانش تلقی میکند و صحیح می پندارد و مبنای عمل خویش قرار می دهد

این وضعیت تا آن حد جدی است که هیچکس هیچ عضو مجموعۀ معرفتش را نادرست نمی داند و همه را درست تلقی میکند و بلکه حتی در درستی آنها تردیدی به خود راه نمی دهد

گرچه همین فرد ممکن است فی الجمله و به صورت اجمالی و به طور مبهم تصدیق نمایند که بعضی از باورهایش نادرست است.

☑️ اما طبیعی است که اگر فردی در مورد درستی باور خاصی تردید داشت، آن عضو به طور اتوماتیک از مجموعۀ باورهای وی حذف شده و به مجموعۀ جهل های بسیط وی افزوده می شد ،

زیرا یکی از ویژگی های جدایی ناپذیر باور این است که فرد باورمند آن را درست بداند، یعنی محال است کسی گزاره ای را درست نداند و به آن باور داشته باشد.

✔️ جهل بسیط مجموعۀ چیزهایی است که فرد می داند که نمی داند! و در درستی یا نادرستی آنها شک دارد.

🔶 برای مثال ،اگر کسی باور دارد که حسن بلندقد است یعنی مطمئنا می داند که گزارۀ( حسن بلندقد است) درست است و نادرست نیست و الا اگر در درستی آن گزاره تردید می کرد دیگر محال بود که باور داشته باشد که حسن قد بلندی دارد.

✔️✔️ ازینروست که بعضی از معرفت شناسان این تعبیر را به کار برده اند که باور یک گرایش گزاره ای معطوف به صدق است.

🔴 از این مقدمات می خواهیم نتیجه ای بگیریم:

اینکه مجموعۀ دانسته های ما ، معلومات ما ( اعم از علم و جهل مرکب) همان مجموعۀ باورهای ماست.


⚪️ به عبارت دیگر هر باوری حاصل داوری ماست در موردی از چیزهایی که با آنها مواجه می شویم اعم از اینکه این داوری برصواب باشد یا برخطا

انسان در هر مرحله از زندگیش، و در مواجهه با جهان درونی و بیرونی ، مجبور است داوری هایی کند و بر اساس داوری هایش عمل کند، این داوریها به صورت گزاره هایی در حافظۀ وی ثبت می شود و همۀ این گزاره های ثبت شده در خزانۀ حافظه ، مجموعه ی باورهای وی را تشکیل می دهد.

این مجموعه نقش تعیین کننده ای در تصمیم گیرها و انتخابهای وی در هر لحظه از زندگیش بازی می کنند ،

♻️ هرچقدر دایره ی باورها و معلومات وسیعتر باشد، تعداد گزینه های روبروی وی در تصمیم گیرهایش توسعه یافته و دایرۀ اختیار وی گسترده تر و وسیعتر خواهد بود و به همین دلیل هرچه باورهایش درستتر و به حقیقت نزدیکتر باشد، انتخابهایش صائبتر و نتیجه بخشتر بوده و احتمال سعادت و خوشبختی اش بیشتر و بیشتر می گردد.


پس :

اگر بناست انسان در برابر سرنوشت خود متعهد و مسؤول باشد و تمام همت و تلاش خود را برای ساختن آینده اش به کار گیرد، ضروری است هرچه می تواند در یافتن و اصلاح گزاره های راست نما تلاش کند،

یعنی باورهای خویش را در هر مرحله ای در معرض نقد و سنجش و راست آزمایی قرار دهد و ضعف و قوت آنها را بیازماید

و هیچگاه خود را مصون از خطا نداند و بی نیاز از نقد و مبرا از لغزش نپندارد.

در ضمن اهمیت دارد که عوامل دخیل در شکل گیری باورها را به دقت بشناسد و آنها را از حیث توانایی شان در واقع نمایی و معرفی حقیقت ارزیابی کند.

🔚 م . ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم -18 🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨 مجموعۀ باورها هر باوری بالضروره درست و عاری از خطا نیست. ✴️ در شماره قبل بر این نکته تأکید کردیم که قوۀ داوری ما بعد از تولد ما شکل می گیرد ✴️ و چیزی نیست که به طور فطری و نهادی در طبیعت ما کار گذاشته شده باشد ✴️»
چگونه بحث کنیم؟ - 19
🍃🍃🍃

🔷🔶🔷 اقناع و نقش آن در باورسازی


🔰 در شماره قبل نشان دادیم که که مجموعۀ دانسته ها و دانسته نماهای ما و به تعبیر دیگر مجموعه معلومات ما( اعم از آنهایی که درستند و آنهایی که راست نما هستند یعنی در واقع امر درست نیستند ولی ما آنها را درست می دانیم) به شکل باور در مخزن حافظۀ ما جمع آوری می شوند.

🔰 در این شماره به معرفی مفهومی دیگر که مرتبط با باور است می پردازیم.

 ♻️  اقناع (  Persuasion   )


🔰 شاید همۀ ما اجمالا با مفهوم اقناع یعنی قانع کردن و قانع شدن آشناییم.

 ♻️     اقناع در واقع یک فرآیند ذهنی - روانی است که طی آن ما به باوری دست می یابیم.

🔰 اقناع در لغت یک فعل متعدی است که مفعول آن عامل انسانی است.

🔰 یعنی آنکه به حکمی متقاعد می شود و آن را می پذیرد یک فاعل شناساست ، یک موجود دارای آگاهی و قوۀ تشخیص

🔰 فاعل این فعل ممکن است خود همان فرد باشد
و ممکن است یک انسان دیگر
و یا مجموعه شرایط آگاهی بخش

🔰 به این معنا که گاهی ممکن است هر یک از ما در یک دیالوگ درونی ، خود را متقاعد به حکمی کنیم یا انجام کاری ،

و ممکن است فرد دیگری در یک تعامل حسی یا گفتاری یا کرداری یا عاطفی موجب شود ما به حکمی یا گرفتن تصمیمی و انتخاب گزینۀ خاصی و یا انجام عملی متقاعد شویم،

و ممکن است این فرآیند توسط مجموعه ای از عوامل انسانی و غیرانسانی و یا به طور مطلق غیرانسانی محقق شود.

🔰 مثال واضح برای نوع اخیر اینکه با تغییر موقعیت خورشید در طول شبانه روز ما متقاعد شویم که خورشید به دور زمین می گردد!

مساله مهمی که در رابطه با اقناع باید مورد توجه قرار گیرد این است که نقش عوامل روانی در اقناع بسیار چشمگیر و تعیین کننده است به طوری که بخش بزرگی از باورهای ما انسانها تحت القائات روانی دیگر انسانها و حتی بدون مدخلیت عوامل شناختی شکل می گیرد.

🔰 بزرگترین و وسیعترین نمونه ی این امر، باورهایی است که از طریق تقلید شکل می گیرند.

انسانهای تأثیرگذار با بهره گیری از انواع روشها و حیله های روانی می کوشند که اتوریته و مرجعیت لازم برای تقلید را در ذهن و روان افراد هدف ایجاد کنند و همین امر برای ایجاد باور در آنها کافی خواهد بود.



تا به حال از خودمان سؤال کرده ایم که چرا برخی از افراد توانسته اند نفوذ خویش را بر بسیاری از انسانها بسط دهند و آنها را به مثابه ی بازوان متزاید و نامرئی خود در حرکتهای اجتماعی به کار گیرند؟

🅾️🅾️ مگر هیتلر تنها یک انسان مثل انسانهای دیگر نبود؟

❗️ پس چگونه است که می تواند ملت بزرگی را پشت سر خویش به حرکت درآورد؟

❗️ چه مکانیزمی به کار گرفته می شود که یک ملت پرکار و باهوش و پرانگیزه مثل ملت آلمان همگی پشت سر هیتلر قرار می گیرند و تمام گفته های او را بسان یک فرمان مقدس لازم الاجرا می پندارند و اتفاقاتی رخ می دهد که می توانست سرنوشت انسان در این کرۀ خاکی را به کلی تغییر دهد؟

❗️ اگر به اطراف خود نگاهی عمیق بیندازیم مثالهای فراوانی از این نفوذ در انسانهای دیگر و تحت تأتیر قرار دادن آنها در جهت اهداف خاص خواهیم یافت.
❗️⁉️ اساس این نفوذ بر کدامین مکانیزم استوار است؟

‼️ مکانیزم اقناع ‼️

🔆 اگر من راهی پیدا کنم که بر روی نگرش شما اثر بگذارم و آن را به سمت و سویی تغییر دهم که دوست دارم ، شما با میل و رغبت و با دلخواه خود رفتاری را برخواهید گزید که من دوست داشتم و می خواستم . نتیجه آن چه خواهد بود؟
نتیجه این خواهد شد که شما به عنوان بازوی سوم من در مورد آن هدف خاص عمل خواهید کرد.

🔆 تمام انسانهایی که دارای نفوذ اجتماعی گسترده ای هستند از همین مکانیزم برای توسعه نفوذ خود بهره جسته اند.

🔆 اگر کمی در مورد اثرات عملی و نتایج کاربرد این مکانیزم دقت و تأمل کنیم ، آن را بسی سودمند و پرفایده خواهیم یافت.
یعنی یک فرد می تواند با یادگرفتن این مکانیزم گستره عمل خود را به صورت تصاعدی افزایش دهد.
یک سرمایه گذاری پرسود و بی همانند!!!

اقناع در واقع از راههایی کاملا متفاوت امکانپذیر است که تنها برخی از آنها ماهیتی شناختی و ادراکی دارند.

❇️ بررسی روشهای مختلف اقناع نیازمند بحثی مجزاست.




🔚 م . ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ - 19 🍃🍃🍃 🔷🔶🔷 اقناع و نقش آن در باورسازی 🔰 در شماره قبل نشان دادیم که که مجموعۀ دانسته ها و دانسته نماهای ما و به تعبیر دیگر مجموعه معلومات ما( اعم از آنهایی که درستند و آنهایی که راست نما هستند یعنی در واقع امر درست نیستند ولی ما آنها…»
Forwarded from خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم؟.pdf
307.6 KB
سلسله مباحث: چگونه بحث کنیم - هشت بخش

مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
Forwarded from خرد سنجشگر
ماجرا_های_سرگشته_15بخش_اول_به_قلم.pdf
466.7 KB
ماجراهای سرگشته-بخش اول تا پانزدهم
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker



🖌 روشنگری چیست؟
🖌



📕 ایمانوئل_کانت


🔸 روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است.

🔸 صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است.

🔸 اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد.

🔹 شعار روشنگری اين است : Sapere Aude

 «در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش»!

🔹 تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همه‌ی عمر صغير می‌مانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.

🔹 چه راحت است صغير بودن!

🔹 [آدم صغير پيش خود چنين استدلال می‌کند که]

🔷 اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند،

🔶 اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند

🔷 و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و...

در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛

تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا می‌کشند. قيم‌هايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در می‌يابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک می‌دانند.

قيم‌ها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بسته‌های مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر می‌دارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا می‌گيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می‌کند که ديگر نمی‌کوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.

از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازه‌ی چنين کاری را به او نداده است.

قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفاده‌ی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی می‌کنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.