چکونه بحث کنیم -17
🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠
❇️ راه کسب مهارت داوری صائب
❇️ نیازمندی به انسانهای دیگر در تشخیص صواب از خطا
🔸از دو بحث قبلی شاید می توان این را فهمید که هیچ انسانی با نیروی تفکر و شناخت بالفعل متولد نمی شود، بلکه مثل هر مهارت اختیاری دیگر در طول زندگی خویش، به تجربه و تمرین ، این مهارت حیاتی را کسب می کند.
🔹 گرچه در این میان ، به تجربه آموخته ایم که ظرفیت های افراد در کسب این مهارتها با هم متفاوت است ، قدرت یادگیری در انسانها به حسب خصوصیات فیزیولوژیک آنها می تواند با همدیگر متفاوت باشد .
🔸 در این مساله عوامل دخیل شاید بیش از یکی باشد،
🔻حافظه و قدرت به خاطر سپاری یکی از عوامل بسیار مؤثر است. برخی حافظه ی قویتری نسبت به دیگران دارند و از این جهت فرصت بیشتری برای یادگیری خواهند داشت.
🔻 هوش یکی دیگر از عوامل دخیل است که امروزه انواع متعددی از آن شناسایی و تفکیک شده است. هوش را شاید بتوان به قدرت پردازش اطلاعات تعبیر کرد.
🔻 انسانها از نظر بهرۀ هوشی هم متفاوتند، برخی بهره ای بیشتر از دیگران دارند.
🔻اگرکمی به دقت به مساله بنگریم می توانیم درک کنیم که بیش و کمی این موهبتها تنها در سهولت و سختی رسیدن به مهارتهاست که مؤثر است و نه در دست یافتن و نیافتن یا بیش و کمی مهارتها،
چه بسا فردی که از حافظه و هوش کمتری برخوردار بوده ولی به سبب تلاش و کوشش و برنامه، در کسب مهارت تفکر و داوری بسی موفقتر بوده است و ذهنی تیزتر و وقادتر پرورده است.
🔻 اما آنچه ما از این واقعیت، می توانیم در رابطه با بحث جاری نتیجه بگیریم این است که هیچ یک از ما نمی توانیم مدعی شویم و نمی توانیم مطمئن شویم که در استنتاجهایمان عاری از خطا هستیم، باید همواره خود را در معرض خطا ببینیم زیرا مهارت حدیقفی ندارد، هر مهارتی را مهارتی بالادستش می توان تصور کرد پس هیچکس ماهرترین متفکر نیست و هر انسانی همیشه در مرز بین خطا و صواب ایستاده است.
🔻حال این سؤال مهم پیش می اید که : پس ضامن اینکه ما در درۀ اشتباه سقوط نکنیم چیست؟
🔻جواب مشخص است: محک ردن دائمی افکار خود در گود داوری دیگر انسانها
ما برای اطمینان از درستی استنتاجها و یا اطلاعات خود همواره به دیگران نیاز داریم.
🔹 حکمی که معمولا خلاف آن در اذهان ما انسانها وجود دارد، ما انسانها معمولا خود را عالم و فارغ از جهل و خطا می پنداریم و برای یاد دادن به دیگران زبان به سخن می گشاییم و افرادی که در درونشان حس ندانستن هنوز زنده است ، کمتر سخن می گویند! در حالی که به نظر می رسد باید به عکس باشد و ما عمدتا برای تمرین درست اندیشیدن سخن بگوییم و ازینرو از نقد دیگران نیز استقبال کنیم.
🔸 عجیب است که در جمع های متداول، معمول انسانها از نقد شدن احساس خواری می کنند و گمان می کنند که مورد توهین قرار گرفته اند، گویی اصل اولیه در ذهن همه ما این است که ما مصون از خطاییم و کسی که بر ما خرده می گیرد ، در واقع به ما توهین میکند!
🔹🔸🔹از سوی دیگر، کسی که خود را در معرض خطا می داند باید از شنیدن هر سخن مستدلی استقبال کند که شاید در آن چیزی باشد که به اصلاح باورهایش کمک کند، ازینروست که در میزان دقت و صحت استدلال تأمل میکند، سؤال میکند و منتظر پاسخ سؤالش می ماند، نه از جهت عیبجویی بر دیگری و تحقیر دیگران
⚠️
اگر چنین فضایی در گفتمان جمعی ایجاد شد، می توان امیدوار بود که از آن جمع معرفت بزاید و باورها به هم نزدیک شود و انسانها به حقیقت تقرب جویند.
⚠️
✅ باید تمرین کرد تا به تدریج فضای مسموم حاکم بر گفت و گوها را به سمت وضعیت ایده آل تغییر دهیم.
✅ باید هر یک از ما در درون خویش ، به این حقیقت مومن باشیم که سعادت ما بستگی به خوب دیدن ما و درست اندیشیدن ما و اصلاح خطاهای داوری خویش دارد و هرکسی که در این راه به ما کمک کند حتی اگر نیتش بدخواهی باشد، در مسیر اصلاح ما قدم گذاشته است، باید از آن هم استقبال کرد و در جهت اصلاح داوری های خود بهره برد.
✅
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠🛠
❇️ راه کسب مهارت داوری صائب
❇️ نیازمندی به انسانهای دیگر در تشخیص صواب از خطا
🔸از دو بحث قبلی شاید می توان این را فهمید که هیچ انسانی با نیروی تفکر و شناخت بالفعل متولد نمی شود، بلکه مثل هر مهارت اختیاری دیگر در طول زندگی خویش، به تجربه و تمرین ، این مهارت حیاتی را کسب می کند.
🔹 گرچه در این میان ، به تجربه آموخته ایم که ظرفیت های افراد در کسب این مهارتها با هم متفاوت است ، قدرت یادگیری در انسانها به حسب خصوصیات فیزیولوژیک آنها می تواند با همدیگر متفاوت باشد .
🔸 در این مساله عوامل دخیل شاید بیش از یکی باشد،
🔻حافظه و قدرت به خاطر سپاری یکی از عوامل بسیار مؤثر است. برخی حافظه ی قویتری نسبت به دیگران دارند و از این جهت فرصت بیشتری برای یادگیری خواهند داشت.
🔻 هوش یکی دیگر از عوامل دخیل است که امروزه انواع متعددی از آن شناسایی و تفکیک شده است. هوش را شاید بتوان به قدرت پردازش اطلاعات تعبیر کرد.
🔻 انسانها از نظر بهرۀ هوشی هم متفاوتند، برخی بهره ای بیشتر از دیگران دارند.
🔻اگرکمی به دقت به مساله بنگریم می توانیم درک کنیم که بیش و کمی این موهبتها تنها در سهولت و سختی رسیدن به مهارتهاست که مؤثر است و نه در دست یافتن و نیافتن یا بیش و کمی مهارتها،
چه بسا فردی که از حافظه و هوش کمتری برخوردار بوده ولی به سبب تلاش و کوشش و برنامه، در کسب مهارت تفکر و داوری بسی موفقتر بوده است و ذهنی تیزتر و وقادتر پرورده است.
🔻 اما آنچه ما از این واقعیت، می توانیم در رابطه با بحث جاری نتیجه بگیریم این است که هیچ یک از ما نمی توانیم مدعی شویم و نمی توانیم مطمئن شویم که در استنتاجهایمان عاری از خطا هستیم، باید همواره خود را در معرض خطا ببینیم زیرا مهارت حدیقفی ندارد، هر مهارتی را مهارتی بالادستش می توان تصور کرد پس هیچکس ماهرترین متفکر نیست و هر انسانی همیشه در مرز بین خطا و صواب ایستاده است.
🔻حال این سؤال مهم پیش می اید که : پس ضامن اینکه ما در درۀ اشتباه سقوط نکنیم چیست؟
🔻جواب مشخص است: محک ردن دائمی افکار خود در گود داوری دیگر انسانها
ما برای اطمینان از درستی استنتاجها و یا اطلاعات خود همواره به دیگران نیاز داریم.
پس آنچه در قدم اول سخن گفتنمان با دیگران را ضروری می کند، کسب اطمینان بیشتر از درستی باورهای خودمان است و نه یاد دادن به دیگران
🔹 حکمی که معمولا خلاف آن در اذهان ما انسانها وجود دارد، ما انسانها معمولا خود را عالم و فارغ از جهل و خطا می پنداریم و برای یاد دادن به دیگران زبان به سخن می گشاییم و افرادی که در درونشان حس ندانستن هنوز زنده است ، کمتر سخن می گویند! در حالی که به نظر می رسد باید به عکس باشد و ما عمدتا برای تمرین درست اندیشیدن سخن بگوییم و ازینرو از نقد دیگران نیز استقبال کنیم.
🔸 عجیب است که در جمع های متداول، معمول انسانها از نقد شدن احساس خواری می کنند و گمان می کنند که مورد توهین قرار گرفته اند، گویی اصل اولیه در ذهن همه ما این است که ما مصون از خطاییم و کسی که بر ما خرده می گیرد ، در واقع به ما توهین میکند!
🔹🔸🔹از سوی دیگر، کسی که خود را در معرض خطا می داند باید از شنیدن هر سخن مستدلی استقبال کند که شاید در آن چیزی باشد که به اصلاح باورهایش کمک کند، ازینروست که در میزان دقت و صحت استدلال تأمل میکند، سؤال میکند و منتظر پاسخ سؤالش می ماند، نه از جهت عیبجویی بر دیگری و تحقیر دیگران
⚠️
اگر چنین فضایی در گفتمان جمعی ایجاد شد، می توان امیدوار بود که از آن جمع معرفت بزاید و باورها به هم نزدیک شود و انسانها به حقیقت تقرب جویند.
⚠️
✅ باید تمرین کرد تا به تدریج فضای مسموم حاکم بر گفت و گوها را به سمت وضعیت ایده آل تغییر دهیم.
✅ باید هر یک از ما در درون خویش ، به این حقیقت مومن باشیم که سعادت ما بستگی به خوب دیدن ما و درست اندیشیدن ما و اصلاح خطاهای داوری خویش دارد و هرکسی که در این راه به ما کمک کند حتی اگر نیتش بدخواهی باشد، در مسیر اصلاح ما قدم گذاشته است، باید از آن هم استقبال کرد و در جهت اصلاح داوری های خود بهره برد.
✅
اگر وضعیت روانی خویش را چنین آماده کنیم، راه برای یادگیری و کسب مهارت تفکر و بهبود داوری باز خواهد شد و ما هر روز گامی جلوتر خواهیم بود، آنچه ما را خوشبخت می سازد گامهای استوار و صائب خودمان است نه انگاره های دیگران از ما.
🔚 م . ناجیhttps://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
✅فلسفه تحلیلی
🔻در فلسفه تحلیلی چنانچه بخواهیم یک مدعا را تحلیل کنيم سه کار را باید انجام دهیم:
1️⃣مفردات یک مدعا را یا از راه آشنایی پیدا کنیم یا از راه توصیف به آن علم پیدا کنیم.مثلا گزاره: خدا صانع عالم است.ابتدا به فهم اجزای مفردهاي این گزاره پرداخته ميشود.یعنی واژه های خدا و صانع و عالم و بودن را یا با استفاده از از راه آشنایی یا با استفاده از توصيف فهم شود.
2️⃣کار دوم فیلسوف تحليلي این است که بايد دریابد که آیا کسانی هستند که با این مدعا مخالف باشند و مخالفان چه چیزی ميگويند.چنانچه مخالف مدعايي را فهم نکنيد اصلا خود آن مدعا را نفهمیده اید.
3️⃣کسانی که به این مدعا قائل هستند چه پیش فرض هایی برای قول خودشان داشته اند.به شکل خلاصه سه کار یک فیلسوف تحلیلی عبارتست از:
1.وضوح مدعا
2.تمایز مدعا
3.کشف مباني مدعا
🔻بعد از انجام این سه کار مساله فلسفی سه حالت خواهد داشت:
1.مساله از جنس شبه مساله است
2.مساله حل نشدنی است
3.مساله روش حل ایکس را دارد.
🔹ويتگنشتاين و اغلب شارحان آن معتقدند که تمامی مسائل فلسفی از جنس شبه مساله است و این همان تفسير جمله معروف ويتگنشتاين است که میگوید:
🔹فلسفه چیزی جز بازی های زبانی نیست.ويتگنشتاين میگفت اگر یک مگس را در بطری محبوس کنید این مگس هرگز از بطری خارج نميشود ولی چنانچه ساکن میشد میتوانست از بطری بگریزد.ما در فلسفه مانند آن مگس هستیم که فریب بازی زبانی را ميخوريم و اسیر شبه مساله میشویم.البته بعضی دیگر از فیلسوفان تحلیلی با نظر ويتگنشتاين موافق نیستند.
❇️مصطفی ملکیان،درس گفتار فلسفه تحلیلی
🔻در فلسفه تحلیلی چنانچه بخواهیم یک مدعا را تحلیل کنيم سه کار را باید انجام دهیم:
1️⃣مفردات یک مدعا را یا از راه آشنایی پیدا کنیم یا از راه توصیف به آن علم پیدا کنیم.مثلا گزاره: خدا صانع عالم است.ابتدا به فهم اجزای مفردهاي این گزاره پرداخته ميشود.یعنی واژه های خدا و صانع و عالم و بودن را یا با استفاده از از راه آشنایی یا با استفاده از توصيف فهم شود.
2️⃣کار دوم فیلسوف تحليلي این است که بايد دریابد که آیا کسانی هستند که با این مدعا مخالف باشند و مخالفان چه چیزی ميگويند.چنانچه مخالف مدعايي را فهم نکنيد اصلا خود آن مدعا را نفهمیده اید.
3️⃣کسانی که به این مدعا قائل هستند چه پیش فرض هایی برای قول خودشان داشته اند.به شکل خلاصه سه کار یک فیلسوف تحلیلی عبارتست از:
1.وضوح مدعا
2.تمایز مدعا
3.کشف مباني مدعا
🔻بعد از انجام این سه کار مساله فلسفی سه حالت خواهد داشت:
1.مساله از جنس شبه مساله است
2.مساله حل نشدنی است
3.مساله روش حل ایکس را دارد.
🔹ويتگنشتاين و اغلب شارحان آن معتقدند که تمامی مسائل فلسفی از جنس شبه مساله است و این همان تفسير جمله معروف ويتگنشتاين است که میگوید:
🔹فلسفه چیزی جز بازی های زبانی نیست.ويتگنشتاين میگفت اگر یک مگس را در بطری محبوس کنید این مگس هرگز از بطری خارج نميشود ولی چنانچه ساکن میشد میتوانست از بطری بگریزد.ما در فلسفه مانند آن مگس هستیم که فریب بازی زبانی را ميخوريم و اسیر شبه مساله میشویم.البته بعضی دیگر از فیلسوفان تحلیلی با نظر ويتگنشتاين موافق نیستند.
❇️مصطفی ملکیان،درس گفتار فلسفه تحلیلی
صبوری و مهارت گفتوگو🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
❇️ دکتر محسن رنانی، معرفی کتاب شوق گفتوگو
🔅 راستش از چند سال پیش کمکم به این فرضیه رسیدهام که بذر توسعه در کشور ما، دو لَپّه دارد، یعنی برای این که اصولا ملت ما حتی بتواند وارد «شرایط آستانهای توسعه» شود، باید دو ویژگی را در خود بپروراند:
نخست
صبوری و
دوم
مهارت گفتوگو
🔅 هر دو ویژگی نیازمند آموزش، تربیت، مراقبت و تمرین است.
🔹 رانندهی جوان تاکسی که تمایل دارد فرزندش در شرایطی زندگی کند که کشورش رو به توسعه داشته باشد، باید تمرین کند پشت چراغ راهنمایی بایستد و به خاطر شتابی که در ذهن دارد، خودروی خود را آرام آرام روی خط عابر پیاده نبرد.
🔹 پزشکی که از توسعه نیافتگی کشور به فغان آمده است باید تمرین کند که بیمارش را با صبوری ویزیت کند.
🔹 معلمی که میخواهد تلاشش برای ساختن نسل فردا به بار نشیند باید شتاب در نوشتن و گفتن را از کلامش و امتحانش و تمرین کلاسش حذف کند
🔹 و سیاستمداری که میخواهد مردمش برنامههای توسعهاش را پاس بدارند، باید از واکنشهای شتابزده درباره مسائل پرهیز کند و به هوادارانش بیاموزد که از در داوری درباره رقیبان خودداری کنند.
🔸 همچنان راننده جوان تاکسی ما باید در خانه با همسرش و فرزندش درباره مسائل زندگی و تصمیمات شغلی و مسائل مدرسه فرزندش و مسائل دیگر زندگی باب گفتوگو را باز کند
🔸 و همچنان پزشک ما باید به بیمارش اجازه دهد که سخن بگوید و با او چون و چرا کند و بپرسد و توضیح بخواهد
🔸 و معلم ما باید به دانشآموزانش به جای مشق نوشتن، مشق گفتوگو بدهد
🔸 و سیاستمدار ما بهجای موعظه دیگران یا متهمکردن رقیبان، گفتوگو کردن را تمرین کند و برای اتخاذ یک سیاست، ماهها با نخبگان و با مردمش گفتوگو کند.
✅ آری توسعه از همین جاها شروع میشود.
❇️ چنددهه پیش اقتصاددان برجسته، آلبرت هیرشمن گفته است که دولتهای جهانسومی برای لاپوشانی ناتوانیهایشان در ایجاد بسترهای نرم توسعه، به ساختوساز پروژههای بزرگ روی میآورند
✅ و من برای ایران مهارت گفتوگو را یکی از اصلیترین بسترهای نرم توسعه میدانم.ما ایرانیان با هم حرف میزنیم
✅ اما در واقع تکگویی میکنیم نه گفتوگو
و البته ریشههای شکلگیری عادت رفتاری تکگویی را نیز در فرهنگ، تاریخ، عرفان، ادبیات، دین و سیاست این سرزمین، بهخوبی کاویده است.|https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
چگونه بحث کنیم -18
🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨
✅ مجموعۀ باورها
✅ هر باوری بالضروره درست و عاری از خطا نیست.
✴️ در شماره قبل بر این نکته تأکید کردیم که قوۀ داوری ما بعد از تولد ما شکل می گیرد
✴️ و چیزی نیست که به طور فطری و نهادی در طبیعت ما کار گذاشته شده باشد
✴️ ازینرو قوت و ضعف آن وابسته به میزان تربیت و تقویت آن مهارت در طول زندگی هر فرد است و هر فردی به حسب میزان مهارتش در داوری در معرض خطا و اشتباه است،
✴️✔️ نکتۀ بسیار مهم در این رابطه این است که ساختار وجودی انسان به گونه ای نیست که او با افتادن در خطا بی درنگ به خطایش ملتفت شود
✔️ در وجود انسانها زنگ خطری نهاده نشده است که با درافتادن به اشتباه به صدا درآید و او را متوجه خطایش کند،
✔️ خطاها در وجود وی تثبیت می شوند و بسان یک ویروس به تخریب ساختار آگاهی وی می پردازند بدون اینکه هیچ زنگ خطری به صدا درآید. برخلاف تهدیدهای فیزیولوژیک که دارای مکانیزم هشداردهنده ای به نام درد هست و دردهای جسمانی همواره از تهدیدی بر سلامت جسمانی خبر می دهند.
✔️ این خطاها در بین محفوظات ما باقی می مانند مادامی که حادثه ای اتفاق افتد و فرد در ارزیابی آن حادثه به خطای موجود در ساختار دانایی و معرفتش پی ببرد.
✔️ ازینرو می توان مدعی شد که
☑️ جهل مرکب به آن بخش از باورهای یک فرد اطلاق می شود که به زعم خود وی معرفتند اما در اصل خطا و نادرستند و در اثر ضعف داوری فرد ، به عنوان دانسته و دانش در حافظۀ وی جاخوش کرده اند.
✔️⬅️ پس مجموعه باورهای هر فرد در واقع مرکب از دانسته های وی و دانسته نماهایی است که فرد آنها را دانش تلقی میکند و صحیح می پندارد و مبنای عمل خویش قرار می دهد
✅ این وضعیت تا آن حد جدی است که هیچکس هیچ عضو مجموعۀ معرفتش را نادرست نمی داند و همه را درست تلقی میکند و بلکه حتی در درستی آنها تردیدی به خود راه نمی دهد
✅✅ گرچه همین فرد ممکن است فی الجمله و به صورت اجمالی و به طور مبهم تصدیق نمایند که بعضی از باورهایش نادرست است.
☑️ اما طبیعی است که اگر فردی در مورد درستی باور خاصی تردید داشت، آن عضو به طور اتوماتیک از مجموعۀ باورهای وی حذف شده و به مجموعۀ جهل های بسیط وی افزوده می شد ،
زیرا یکی از ویژگی های جدایی ناپذیر باور این است که فرد باورمند آن را درست بداند، یعنی محال است کسی گزاره ای را درست نداند و به آن باور داشته باشد.
✔️ جهل بسیط مجموعۀ چیزهایی است که فرد می داند که نمی داند! و در درستی یا نادرستی آنها شک دارد.
🔶 برای مثال ،اگر کسی باور دارد که حسن بلندقد است یعنی مطمئنا می داند که گزارۀ( حسن بلندقد است) درست است و نادرست نیست و الا اگر در درستی آن گزاره تردید می کرد دیگر محال بود که باور داشته باشد که حسن قد بلندی دارد.
✔️✔️ ازینروست که بعضی از معرفت شناسان این تعبیر را به کار برده اند که
🔴 از این مقدمات می خواهیم نتیجه ای بگیریم:
✅ انسان در هر مرحله از زندگیش، و در مواجهه با جهان درونی و بیرونی ، مجبور است داوری هایی کند و بر اساس داوری هایش عمل کند، این داوریها به صورت گزاره هایی در حافظۀ وی ثبت می شود و همۀ این گزاره های ثبت شده در خزانۀ حافظه ، مجموعه ی باورهای وی را تشکیل می دهد.
این مجموعه نقش تعیین کننده ای در تصمیم گیرها و انتخابهای وی در هر لحظه از زندگیش بازی می کنند ،
♻️ هرچقدر دایره ی باورها و معلومات وسیعتر باشد، تعداد گزینه های روبروی وی در تصمیم گیرهایش توسعه یافته و دایرۀ اختیار وی گسترده تر و وسیعتر خواهد بود و به همین دلیل هرچه باورهایش درستتر و به حقیقت نزدیکتر باشد، انتخابهایش صائبتر و نتیجه بخشتر بوده و احتمال سعادت و خوشبختی اش بیشتر و بیشتر می گردد.
✅ پس :
✅ یعنی باورهای خویش را در هر مرحله ای در معرض نقد و سنجش و راست آزمایی قرار دهد و ضعف و قوت آنها را بیازماید
✅ و هیچگاه خود را مصون از خطا نداند و بی نیاز از نقد و مبرا از لغزش نپندارد.
✅✅ در ضمن اهمیت دارد که عوامل دخیل در شکل گیری باورها را به دقت بشناسد و آنها را از حیث توانایی شان در واقع نمایی و معرفی حقیقت ارزیابی کند.
🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨
✅ مجموعۀ باورها
✅ هر باوری بالضروره درست و عاری از خطا نیست.
✴️ در شماره قبل بر این نکته تأکید کردیم که قوۀ داوری ما بعد از تولد ما شکل می گیرد
✴️ و چیزی نیست که به طور فطری و نهادی در طبیعت ما کار گذاشته شده باشد
✴️ ازینرو قوت و ضعف آن وابسته به میزان تربیت و تقویت آن مهارت در طول زندگی هر فرد است و هر فردی به حسب میزان مهارتش در داوری در معرض خطا و اشتباه است،
✴️✔️ نکتۀ بسیار مهم در این رابطه این است که ساختار وجودی انسان به گونه ای نیست که او با افتادن در خطا بی درنگ به خطایش ملتفت شود
✔️ در وجود انسانها زنگ خطری نهاده نشده است که با درافتادن به اشتباه به صدا درآید و او را متوجه خطایش کند،
✔️ خطاها در وجود وی تثبیت می شوند و بسان یک ویروس به تخریب ساختار آگاهی وی می پردازند بدون اینکه هیچ زنگ خطری به صدا درآید. برخلاف تهدیدهای فیزیولوژیک که دارای مکانیزم هشداردهنده ای به نام درد هست و دردهای جسمانی همواره از تهدیدی بر سلامت جسمانی خبر می دهند.
✔️ این خطاها در بین محفوظات ما باقی می مانند مادامی که حادثه ای اتفاق افتد و فرد در ارزیابی آن حادثه به خطای موجود در ساختار دانایی و معرفتش پی ببرد.
✔️ ازینرو می توان مدعی شد که
حوزۀ معرفت هر انسان ترکیبی است از دانسته های او و جهل های مرکبش.☑️ جهل مرکب به آن بخش از باورهای یک فرد اطلاق می شود که به زعم خود وی معرفتند اما در اصل خطا و نادرستند و در اثر ضعف داوری فرد ، به عنوان دانسته و دانش در حافظۀ وی جاخوش کرده اند.
✔️⬅️ پس مجموعه باورهای هر فرد در واقع مرکب از دانسته های وی و دانسته نماهایی است که فرد آنها را دانش تلقی میکند و صحیح می پندارد و مبنای عمل خویش قرار می دهد
✅ این وضعیت تا آن حد جدی است که هیچکس هیچ عضو مجموعۀ معرفتش را نادرست نمی داند و همه را درست تلقی میکند و بلکه حتی در درستی آنها تردیدی به خود راه نمی دهد
✅✅ گرچه همین فرد ممکن است فی الجمله و به صورت اجمالی و به طور مبهم تصدیق نمایند که بعضی از باورهایش نادرست است.
☑️ اما طبیعی است که اگر فردی در مورد درستی باور خاصی تردید داشت، آن عضو به طور اتوماتیک از مجموعۀ باورهای وی حذف شده و به مجموعۀ جهل های بسیط وی افزوده می شد ،
زیرا یکی از ویژگی های جدایی ناپذیر باور این است که فرد باورمند آن را درست بداند، یعنی محال است کسی گزاره ای را درست نداند و به آن باور داشته باشد.
✔️ جهل بسیط مجموعۀ چیزهایی است که فرد می داند که نمی داند! و در درستی یا نادرستی آنها شک دارد.
🔶 برای مثال ،اگر کسی باور دارد که حسن بلندقد است یعنی مطمئنا می داند که گزارۀ( حسن بلندقد است) درست است و نادرست نیست و الا اگر در درستی آن گزاره تردید می کرد دیگر محال بود که باور داشته باشد که حسن قد بلندی دارد.
✔️✔️ ازینروست که بعضی از معرفت شناسان این تعبیر را به کار برده اند که
باور یک گرایش گزاره ای معطوف به صدق است.🔴 از این مقدمات می خواهیم نتیجه ای بگیریم:
اینکه مجموعۀ دانسته های ما ، معلومات ما ( اعم از علم و جهل مرکب) همان مجموعۀ باورهای ماست.⚪️ به عبارت دیگر هر باوری حاصل داوری ماست در موردی از چیزهایی که با آنها مواجه می شویم اعم از اینکه این داوری برصواب باشد یا برخطا
✅ انسان در هر مرحله از زندگیش، و در مواجهه با جهان درونی و بیرونی ، مجبور است داوری هایی کند و بر اساس داوری هایش عمل کند، این داوریها به صورت گزاره هایی در حافظۀ وی ثبت می شود و همۀ این گزاره های ثبت شده در خزانۀ حافظه ، مجموعه ی باورهای وی را تشکیل می دهد.
این مجموعه نقش تعیین کننده ای در تصمیم گیرها و انتخابهای وی در هر لحظه از زندگیش بازی می کنند ،
♻️ هرچقدر دایره ی باورها و معلومات وسیعتر باشد، تعداد گزینه های روبروی وی در تصمیم گیرهایش توسعه یافته و دایرۀ اختیار وی گسترده تر و وسیعتر خواهد بود و به همین دلیل هرچه باورهایش درستتر و به حقیقت نزدیکتر باشد، انتخابهایش صائبتر و نتیجه بخشتر بوده و احتمال سعادت و خوشبختی اش بیشتر و بیشتر می گردد.
✅ پس :
اگر بناست انسان در برابر سرنوشت خود متعهد و مسؤول باشد و تمام همت و تلاش خود را برای ساختن آینده اش به کار گیرد، ضروری است هرچه می تواند در یافتن و اصلاح گزاره های راست نما تلاش کند، ✅ یعنی باورهای خویش را در هر مرحله ای در معرض نقد و سنجش و راست آزمایی قرار دهد و ضعف و قوت آنها را بیازماید
✅ و هیچگاه خود را مصون از خطا نداند و بی نیاز از نقد و مبرا از لغزش نپندارد.
✅✅ در ضمن اهمیت دارد که عوامل دخیل در شکل گیری باورها را به دقت بشناسد و آنها را از حیث توانایی شان در واقع نمایی و معرفی حقیقت ارزیابی کند.
🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم -18 🌨🌨🌨🌨🌨🌨🌨 ✅ مجموعۀ باورها ✅ هر باوری بالضروره درست و عاری از خطا نیست. ✴️ در شماره قبل بر این نکته تأکید کردیم که قوۀ داوری ما بعد از تولد ما شکل می گیرد ✴️ و چیزی نیست که به طور فطری و نهادی در طبیعت ما کار گذاشته شده باشد ✴️…»
چگونه بحث کنیم؟ - 19
🍃🍃🍃
🔷🔶🔷
🔰 در این شماره به معرفی مفهومی دیگر که مرتبط با باور است می پردازیم.
🔰 شاید همۀ ما اجمالا با مفهوم اقناع یعنی قانع کردن و قانع شدن آشناییم.
🔰 یعنی آنکه به حکمی متقاعد می شود و آن را می پذیرد یک فاعل شناساست ، یک موجود دارای آگاهی و قوۀ تشخیص
🔰 فاعل این فعل ممکن است خود همان فرد باشد
و ممکن است یک انسان دیگر
و یا مجموعه شرایط آگاهی بخش
🔰 به این معنا که گاهی ممکن است هر یک از ما در یک دیالوگ درونی ، خود را متقاعد به حکمی کنیم یا انجام کاری ،
و ممکن است فرد دیگری در یک تعامل حسی یا گفتاری یا کرداری یا عاطفی موجب شود ما به حکمی یا گرفتن تصمیمی و انتخاب گزینۀ خاصی و یا انجام عملی متقاعد شویم،
و ممکن است این فرآیند توسط مجموعه ای از عوامل انسانی و غیرانسانی و یا به طور مطلق غیرانسانی محقق شود.
🔰 مثال واضح برای نوع اخیر اینکه با تغییر موقعیت خورشید در طول شبانه روز ما متقاعد شویم که خورشید به دور زمین می گردد!
✅ مساله مهمی که در رابطه با اقناع باید مورد توجه قرار گیرد این است که نقش عوامل روانی در اقناع بسیار چشمگیر و تعیین کننده است به طوری که بخش بزرگی از باورهای ما انسانها تحت القائات روانی دیگر انسانها و حتی بدون مدخلیت عوامل شناختی شکل می گیرد.
🔰 بزرگترین و وسیعترین نمونه ی این امر، باورهایی است که از طریق تقلید شکل می گیرند.
✅ انسانهای تأثیرگذار با بهره گیری از انواع روشها و حیله های روانی می کوشند که اتوریته و مرجعیت لازم برای تقلید را در ذهن و روان افراد هدف ایجاد کنند و همین امر برای ایجاد باور در آنها کافی خواهد بود.
✅ تا به حال از خودمان سؤال کرده ایم که چرا برخی از افراد توانسته اند نفوذ خویش را بر بسیاری از انسانها بسط دهند و آنها را به مثابه ی بازوان متزاید و نامرئی خود در حرکتهای اجتماعی به کار گیرند؟
🅾️❌🅾️ مگر هیتلر تنها یک انسان مثل انسانهای دیگر نبود؟
❗️ پس چگونه است که می تواند ملت بزرگی را پشت سر خویش به حرکت درآورد؟
❗️ چه مکانیزمی به کار گرفته می شود که یک ملت پرکار و باهوش و پرانگیزه مثل ملت آلمان همگی پشت سر هیتلر قرار می گیرند و تمام گفته های او را بسان یک فرمان مقدس لازم الاجرا می پندارند و اتفاقاتی رخ می دهد که می توانست سرنوشت انسان در این کرۀ خاکی را به کلی تغییر دهد؟
❗️ اگر به اطراف خود نگاهی عمیق بیندازیم مثالهای فراوانی از این نفوذ در انسانهای دیگر و تحت تأتیر قرار دادن آنها در جهت اهداف خاص خواهیم یافت.
❗️⁉️ اساس این نفوذ بر کدامین مکانیزم استوار است؟
‼️
🔆 اگر من راهی پیدا کنم که بر روی نگرش شما اثر بگذارم و آن را به سمت و سویی تغییر دهم که دوست دارم ، شما با میل و رغبت و با دلخواه خود رفتاری را برخواهید گزید که من دوست داشتم و می خواستم . نتیجه آن چه خواهد بود؟
نتیجه این خواهد شد که شما به عنوان بازوی سوم من در مورد آن هدف خاص عمل خواهید کرد.
🔆 تمام انسانهایی که دارای نفوذ اجتماعی گسترده ای هستند از همین مکانیزم برای توسعه نفوذ خود بهره جسته اند.
🔆 اگر کمی در مورد اثرات عملی و نتایج کاربرد این مکانیزم دقت و تأمل کنیم ، آن را بسی سودمند و پرفایده خواهیم یافت.
یعنی یک فرد می تواند با یادگرفتن این مکانیزم گستره عمل خود را به صورت تصاعدی افزایش دهد.
یک سرمایه گذاری پرسود و بی همانند!!!
✅
🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🍃🍃🍃
🔷🔶🔷
اقناع و نقش آن در باورسازی
🔰 در شماره قبل نشان دادیم که که مجموعۀ دانسته ها و دانسته نماهای ما و به تعبیر دیگر مجموعه معلومات ما( اعم از آنهایی که درستند و آنهایی که راست نما هستند یعنی در واقع امر درست نیستند ولی ما آنها را درست می دانیم) به شکل باور در مخزن حافظۀ ما جمع آوری می شوند.🔰 در این شماره به معرفی مفهومی دیگر که مرتبط با باور است می پردازیم.
♻️ اقناع ( Persuasion )
🔰 شاید همۀ ما اجمالا با مفهوم اقناع یعنی قانع کردن و قانع شدن آشناییم.
♻️ اقناع در واقع یک فرآیند ذهنی - روانی است که طی آن ما به باوری دست می یابیم.🔰 اقناع در لغت یک فعل متعدی است که مفعول آن عامل انسانی است.
🔰 یعنی آنکه به حکمی متقاعد می شود و آن را می پذیرد یک فاعل شناساست ، یک موجود دارای آگاهی و قوۀ تشخیص
🔰 فاعل این فعل ممکن است خود همان فرد باشد
و ممکن است یک انسان دیگر
و یا مجموعه شرایط آگاهی بخش
🔰 به این معنا که گاهی ممکن است هر یک از ما در یک دیالوگ درونی ، خود را متقاعد به حکمی کنیم یا انجام کاری ،
و ممکن است فرد دیگری در یک تعامل حسی یا گفتاری یا کرداری یا عاطفی موجب شود ما به حکمی یا گرفتن تصمیمی و انتخاب گزینۀ خاصی و یا انجام عملی متقاعد شویم،
و ممکن است این فرآیند توسط مجموعه ای از عوامل انسانی و غیرانسانی و یا به طور مطلق غیرانسانی محقق شود.
🔰 مثال واضح برای نوع اخیر اینکه با تغییر موقعیت خورشید در طول شبانه روز ما متقاعد شویم که خورشید به دور زمین می گردد!
✅ مساله مهمی که در رابطه با اقناع باید مورد توجه قرار گیرد این است که نقش عوامل روانی در اقناع بسیار چشمگیر و تعیین کننده است به طوری که بخش بزرگی از باورهای ما انسانها تحت القائات روانی دیگر انسانها و حتی بدون مدخلیت عوامل شناختی شکل می گیرد.
🔰 بزرگترین و وسیعترین نمونه ی این امر، باورهایی است که از طریق تقلید شکل می گیرند.
✅ انسانهای تأثیرگذار با بهره گیری از انواع روشها و حیله های روانی می کوشند که اتوریته و مرجعیت لازم برای تقلید را در ذهن و روان افراد هدف ایجاد کنند و همین امر برای ایجاد باور در آنها کافی خواهد بود.
✅ تا به حال از خودمان سؤال کرده ایم که چرا برخی از افراد توانسته اند نفوذ خویش را بر بسیاری از انسانها بسط دهند و آنها را به مثابه ی بازوان متزاید و نامرئی خود در حرکتهای اجتماعی به کار گیرند؟
🅾️❌🅾️ مگر هیتلر تنها یک انسان مثل انسانهای دیگر نبود؟
❗️ پس چگونه است که می تواند ملت بزرگی را پشت سر خویش به حرکت درآورد؟
❗️ چه مکانیزمی به کار گرفته می شود که یک ملت پرکار و باهوش و پرانگیزه مثل ملت آلمان همگی پشت سر هیتلر قرار می گیرند و تمام گفته های او را بسان یک فرمان مقدس لازم الاجرا می پندارند و اتفاقاتی رخ می دهد که می توانست سرنوشت انسان در این کرۀ خاکی را به کلی تغییر دهد؟
❗️ اگر به اطراف خود نگاهی عمیق بیندازیم مثالهای فراوانی از این نفوذ در انسانهای دیگر و تحت تأتیر قرار دادن آنها در جهت اهداف خاص خواهیم یافت.
❗️⁉️ اساس این نفوذ بر کدامین مکانیزم استوار است؟
‼️
مکانیزم اقناع ‼️🔆 اگر من راهی پیدا کنم که بر روی نگرش شما اثر بگذارم و آن را به سمت و سویی تغییر دهم که دوست دارم ، شما با میل و رغبت و با دلخواه خود رفتاری را برخواهید گزید که من دوست داشتم و می خواستم . نتیجه آن چه خواهد بود؟
نتیجه این خواهد شد که شما به عنوان بازوی سوم من در مورد آن هدف خاص عمل خواهید کرد.
🔆 تمام انسانهایی که دارای نفوذ اجتماعی گسترده ای هستند از همین مکانیزم برای توسعه نفوذ خود بهره جسته اند.
🔆 اگر کمی در مورد اثرات عملی و نتایج کاربرد این مکانیزم دقت و تأمل کنیم ، آن را بسی سودمند و پرفایده خواهیم یافت.
یعنی یک فرد می تواند با یادگرفتن این مکانیزم گستره عمل خود را به صورت تصاعدی افزایش دهد.
یک سرمایه گذاری پرسود و بی همانند!!!
✅
اقناع در واقع از راههایی کاملا متفاوت امکانپذیر است که تنها برخی از آنها ماهیتی شناختی و ادراکی دارند.
❇️ بررسی روشهای مختلف اقناع نیازمند بحثی مجزاست.🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ - 19 🍃🍃🍃 🔷🔶🔷 اقناع و نقش آن در باورسازی 🔰 در شماره قبل نشان دادیم که که مجموعۀ دانسته ها و دانسته نماهای ما و به تعبیر دیگر مجموعه معلومات ما( اعم از آنهایی که درستند و آنهایی که راست نما هستند یعنی در واقع امر درست نیستند ولی ما آنها…»
Forwarded from خرد سنجشگر
چگونه بحث کنیم؟.pdf
307.6 KB
سلسله مباحث: چگونه بحث کنیم - هشت بخش
مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
مروری مجدد برای حضور ذهن کافی جهت ادامه مبحث
Forwarded from خرد سنجشگر
ماجرا_های_سرگشته_15بخش_اول_به_قلم.pdf
466.7 KB
ماجراهای سرگشته-بخش اول تا پانزدهم
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕 ایمانوئل_کانت
🔸 روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است.
🔸 صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است.
🔸 اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد.
🔹 شعار روشنگری اين است : Sapere Aude
🔹 تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همهی عمر صغير میمانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.
🔹 چه راحت است صغير بودن!
🔹 [آدم صغير پيش خود چنين استدلال میکند که]
🔷 اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند،
🔶 اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند
🔷 و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و...
در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛
تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا میکشند. قيمهايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در میيابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک میدانند.
قيمها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بستههای مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر میدارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا میگيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده میکند که ديگر نمیکوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.
از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازهی چنين کاری را به او نداده است.
قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفادهی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی میکنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.
🖌 روشنگری چیست؟🖌
📕 ایمانوئل_کانت
🔸 روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است.
🔸 صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است.
🔸 اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد.
🔹 شعار روشنگری اين است : Sapere Aude
«در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش»!
🔹 تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همهی عمر صغير میمانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.
🔹 چه راحت است صغير بودن!
🔹 [آدم صغير پيش خود چنين استدلال میکند که]
🔷 اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند،
🔶 اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند
🔷 و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و...
در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛
تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا میکشند. قيمهايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در میيابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک میدانند.
قيمها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بستههای مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر میدارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا میگيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده میکند که ديگر نمیکوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.
از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازهی چنين کاری را به او نداده است.
قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفادهی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی میکنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.
چگونه بحث کنیم؟ -20
❇️ نیاز مستمر به راستی آزمایی باورها
❇️ معرفت از نیازهای ضروری انسان برای تحصیل سعادت است
❇️ جهل مرکب بسی خطرناکتر از جهل بسیط است
☘️☘️☘️☘️☘️
🔲 دانستیم که باورهای موجود هر یک از ما به طور قابل توجهی آمیخته با باورهایی هستند که از زندگی جبری و غیرارادی و غیر اختیاری ما به ارث رسیده اند؛
باورهایی که در مورد آنها حداقل این مقدار را به طور متیقن می توان گفت که درستی و نادرستی آنها نیازموده هستند و مورد بررسی مجدد و تست و راستی آزمایی قرار نگرفته اند.
🔲 در عین حال با احتمال وجود نقصها و خللهایی در سیستم تفکر و تحلیل و ارزیابی مان،
و با توجه به اینکه هر روزه اطلاعات جدید زیادی در دسترس ما قرار می گیرد،
احتمال انباشت خطا در دستگاه معرفتی مان کم نیست،
◀️ ازینرو هریک از ما به حسب میزان ارزشی که به خویشتن و سرنوشت خویش و اطرافیانش می دهد،
مسوولیت دارد که نگران صدق و کذب باورهای خویش باشد
و به محک خوردن آنها اهمیت دهد
و از هر فرصتی برای بازخورد سازنده و روشمند افکار بهره ببرد،
فرصتی که امروزه با توسعه تکنولوژی ارتباطات، در سطحی گسترده و به صورت رایگان یا ارزان در فضای مجازی
در اختیار عموم قرار گرفته است.
🔲 همان امکاناتی که به حسب ناآمادگی مهارتی اکثریت مردم جهان خصوصا در جهان سوم،
به صورت تهدیدی جدی برای امنیت ذهنی و روانی انسانها جلوه کرده است،
امکاناتی که به حسب قدرت عظیم خویش در اقناع مردم و جلب آرای آنها به سمت و سوی دلخواه،
محل مناسبی شده است برای سرمایه گذاری عظیم قدرتهای سیاسی یا اقتصادی که طمع در خاک و جان و مال و استعدادهای انسانی دارند،
جایی که بسان یک رودخانه ی زلال و پر از موهبت ، طمع اکثریت ماهیان خوش خیال و پاک ضمیر را برای گشت و گذار و بهره مندی تحریک کرده است
👁🗨 و چه فرصتی برای صید کم هزینه از این بهتر!
🔳 در چنین شرایطی است که ماهیان باید به فکر تقویت قوای دفاعی و سیستم ادراکی خود باشند تا غذای صیادان نگردند!
تا غذای سالم از سموم و آفتها تشخیص دهند
و تنها آنچه را که به حیاتشان یاری می کند استفاده کنند و از دام شدن و از دانه شدن برای دیگران دوری گزینند!
🔳🔲 هر یک از ما باید خود را مجهز کنیم به روشهایی مدون و مدرن و دقیق در باره ی راستی آزمایی مدعاها و دلایلی که می شنویم و می خوانیم.
🔴 باید به یک نکتۀ بسیار مهم توجه داشته باشیم که
فرض کنیم که می خواهیم از جنگلی عبور کنیم، اگر هیچ چیز در مورد آن جنگل ندانیم، تمام جوانب احتیاطی را در حد توانایی های ادراکی مان و امکانات موجود رعایت می کنیم،
🔺 گرچه دانسته هایمان در مورد آن جنگل هرچه بیشتر باشد ممکن است باعث تدبیر بهتر و پرهیز از احتیاطهای زاید شود،
مثلا اگر بدانیم که هیچ حیوان درنده یا گزنده ای در آن جنگل نیست، این اطلاعات کمک زیادی به ما در انتخاب مسیر و انتخاب وسایل همراه و.. خواهد کرد،
🔻 اما بر فرض اگر یکی از اطلاعات ما در مورد جنگل نادرست بوده باشد ، برای مثال در آن جنگل گرگ و خرس درنده و گرسنه موجود باشد ولی ما مطمئن باشیم که حیوان درنده ای نیست، چه اتفاقی می افتد؟
🔻⬅️ شرایط در حد زیادی بدتر از زمانی خواهد بود که ما احساسمان بر این بود که جنگل برای ما ناشناخته است، و چه بسا قربانی همین جهل مرکب و علم کاذب خود شویم و جان خویش را در این مسیر از دست بدهیم.
✔️ باید اصلاح ساختار فکری خود را صدها بار مهمتر از خرده گیری بر دیگران بدانیم و بیشتر از دیگران به فکر اصلاح ضعفهای خود باشیم.
یادمان باشد که اگر افراد دنیادیده از هر فرصتی بهره جسته و ما را دعوت به مطالعه می کنند،
دقیقا بر اساس چنین تحلیلی است
و از چنین منظری است که مطالعه را روشی برای محک زدن باورهای خود و سنجش درستی یا نادرستی باورهایمان می دانند.
زیرا
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
❇️ نیاز مستمر به راستی آزمایی باورها
❇️ معرفت از نیازهای ضروری انسان برای تحصیل سعادت است
❇️ جهل مرکب بسی خطرناکتر از جهل بسیط است
☘️☘️☘️☘️☘️
🔲 دانستیم که باورهای موجود هر یک از ما به طور قابل توجهی آمیخته با باورهایی هستند که از زندگی جبری و غیرارادی و غیر اختیاری ما به ارث رسیده اند؛
باورهایی که در مورد آنها حداقل این مقدار را به طور متیقن می توان گفت که درستی و نادرستی آنها نیازموده هستند و مورد بررسی مجدد و تست و راستی آزمایی قرار نگرفته اند.
🔲 در عین حال با احتمال وجود نقصها و خللهایی در سیستم تفکر و تحلیل و ارزیابی مان،
و با توجه به اینکه هر روزه اطلاعات جدید زیادی در دسترس ما قرار می گیرد،
احتمال انباشت خطا در دستگاه معرفتی مان کم نیست،
◀️ ازینرو هریک از ما به حسب میزان ارزشی که به خویشتن و سرنوشت خویش و اطرافیانش می دهد،
مسوولیت دارد که نگران صدق و کذب باورهای خویش باشد
و به محک خوردن آنها اهمیت دهد
و از هر فرصتی برای بازخورد سازنده و روشمند افکار بهره ببرد،
فرصتی که امروزه با توسعه تکنولوژی ارتباطات، در سطحی گسترده و به صورت رایگان یا ارزان در فضای مجازی
در اختیار عموم قرار گرفته است.
🔲 همان امکاناتی که به حسب ناآمادگی مهارتی اکثریت مردم جهان خصوصا در جهان سوم،
به صورت تهدیدی جدی برای امنیت ذهنی و روانی انسانها جلوه کرده است،
امکاناتی که به حسب قدرت عظیم خویش در اقناع مردم و جلب آرای آنها به سمت و سوی دلخواه،
محل مناسبی شده است برای سرمایه گذاری عظیم قدرتهای سیاسی یا اقتصادی که طمع در خاک و جان و مال و استعدادهای انسانی دارند،
جایی که بسان یک رودخانه ی زلال و پر از موهبت ، طمع اکثریت ماهیان خوش خیال و پاک ضمیر را برای گشت و گذار و بهره مندی تحریک کرده است
👁🗨 و چه فرصتی برای صید کم هزینه از این بهتر!
🔳 در چنین شرایطی است که ماهیان باید به فکر تقویت قوای دفاعی و سیستم ادراکی خود باشند تا غذای صیادان نگردند!
تا غذای سالم از سموم و آفتها تشخیص دهند
و تنها آنچه را که به حیاتشان یاری می کند استفاده کنند و از دام شدن و از دانه شدن برای دیگران دوری گزینند!
🔳🔲 هر یک از ما باید خود را مجهز کنیم به روشهایی مدون و مدرن و دقیق در باره ی راستی آزمایی مدعاها و دلایلی که می شنویم و می خوانیم.
🔴 باید به یک نکتۀ بسیار مهم توجه داشته باشیم که
خطرِ ندانستن به مراتب کمتر از خطر دانستنهای کاذب و جهلهای مرکب است.
🔸🔷🔸 درک این نکته با مثالی ساده ، آسان خواهد بود.فرض کنیم که می خواهیم از جنگلی عبور کنیم، اگر هیچ چیز در مورد آن جنگل ندانیم، تمام جوانب احتیاطی را در حد توانایی های ادراکی مان و امکانات موجود رعایت می کنیم،
🔺 گرچه دانسته هایمان در مورد آن جنگل هرچه بیشتر باشد ممکن است باعث تدبیر بهتر و پرهیز از احتیاطهای زاید شود،
مثلا اگر بدانیم که هیچ حیوان درنده یا گزنده ای در آن جنگل نیست، این اطلاعات کمک زیادی به ما در انتخاب مسیر و انتخاب وسایل همراه و.. خواهد کرد،
🔻 اما بر فرض اگر یکی از اطلاعات ما در مورد جنگل نادرست بوده باشد ، برای مثال در آن جنگل گرگ و خرس درنده و گرسنه موجود باشد ولی ما مطمئن باشیم که حیوان درنده ای نیست، چه اتفاقی می افتد؟
🔻⬅️ شرایط در حد زیادی بدتر از زمانی خواهد بود که ما احساسمان بر این بود که جنگل برای ما ناشناخته است، و چه بسا قربانی همین جهل مرکب و علم کاذب خود شویم و جان خویش را در این مسیر از دست بدهیم.
پس همه ی ما برای ایمنی در زندگی و تضمین آینده، نیازمند اطمینان از درستی باورهای خویش هستیم و باید به طور جدی در این زمینه برنامه ریزی کنیم.🔸➕🔸 بازهم به همان نکتۀ اصلی می رسیم:
یکی از سهلترین و مناسبترین روشها برای راستی ازمایی باورها، محک زدن آنها در دیالکتیک گفتگو با دیگران است.✔️ باید از هر فرصت با هم بودن، برای محک زدن و اصلاح باورهای خویش، آگاهی از نقاط ضعف خود و تمرین برای ترمیم آنها از همدیگر کمک بگیریم.
✔️ باید اصلاح ساختار فکری خود را صدها بار مهمتر از خرده گیری بر دیگران بدانیم و بیشتر از دیگران به فکر اصلاح ضعفهای خود باشیم.
یادمان باشد که اگر افراد دنیادیده از هر فرصتی بهره جسته و ما را دعوت به مطالعه می کنند،
دقیقا بر اساس چنین تحلیلی است
و از چنین منظری است که مطالعه را روشی برای محک زدن باورهای خود و سنجش درستی یا نادرستی باورهایمان می دانند.
زیرا
هر کتاب در واقع نماینده تلاشهای فکری یک انسان متفکر است که کوشیده است به حسب استعداد و آمادگی قوای ادراکی خود و بهره گیری از تجربیات انسانهای پیش از خود، درستترین تشخیصها در زمینۀ مورد بحث را – به زعم خویش – به طور منظم در سطور و صفحات کتاب گنجانده و تقدیم خوانندگان کند.
🔚 م . ناجیhttps://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Hosein
#معنا و دلالت الفاظ
#م_ناجی
توضیحی برای معنا و دلالتهای لفظی
______________________________
الفاظ صداهای خاصی هستند که از حنجره ی ما بیرون می آیند اما مشخصا می دانیم که با صداهای اتفاقی و درهم و یا صداهای پرندگان و دیگر حیوانات متفاوتند و ما اهل زبان از صداهای خاص معناهای خاص درک میکنیم
اما نکته مهمتر این است که این دریافت معنا فقط برای اهل زبان و کسی که با آن زبان آشنایی دارد قابل دریافت است و این خود بیانگر نکته ای مهم است
و آن نکته اینکه بین صداها و معانی آنها رابطه ی ذاتی و تکوینی وجود ندارد زیرا اگر رابطه ذاتی بود برای همه افراد چه اهل آن زبان باشد و چه بیگانه با آن زبان باید معنی دار جلوه می کرد
و اگر رابطه ذاتی نیست باید نوع دیگری از رابطه را در این میان جستجو کرد یعنی رابطه ای اعتباری و قراردادی که فقط برای کسی که واقف به آن اعتبار و قرارداد باشد معنی می یابد
درست مثل علایم تصویری که پلیس راهنمایی در طول خیابانها قرار می دهد و تا با هر تابلو معنای خاصی را به رانندگان القا کند
این رابطه خاص قراردادی بین لفظ و معنا را جعل یا وضع می نامند و معنایی را که لفظ با آن پیوند داده می شود موضوع له نامیده می شود
موضوع له هر لفظ در واقع معنای حقیقی آن لفظ یا کلمه حساب می شود|
معنای حقیقی کلمه همان معنایی است که در این مقاله معنای لغوی یا معنای لفظی نامیده شده است
#م_ناجی
توضیحی برای معنا و دلالتهای لفظی
______________________________
الفاظ صداهای خاصی هستند که از حنجره ی ما بیرون می آیند اما مشخصا می دانیم که با صداهای اتفاقی و درهم و یا صداهای پرندگان و دیگر حیوانات متفاوتند و ما اهل زبان از صداهای خاص معناهای خاص درک میکنیم
اما نکته مهمتر این است که این دریافت معنا فقط برای اهل زبان و کسی که با آن زبان آشنایی دارد قابل دریافت است و این خود بیانگر نکته ای مهم است
و آن نکته اینکه بین صداها و معانی آنها رابطه ی ذاتی و تکوینی وجود ندارد زیرا اگر رابطه ذاتی بود برای همه افراد چه اهل آن زبان باشد و چه بیگانه با آن زبان باید معنی دار جلوه می کرد
و اگر رابطه ذاتی نیست باید نوع دیگری از رابطه را در این میان جستجو کرد یعنی رابطه ای اعتباری و قراردادی که فقط برای کسی که واقف به آن اعتبار و قرارداد باشد معنی می یابد
درست مثل علایم تصویری که پلیس راهنمایی در طول خیابانها قرار می دهد و تا با هر تابلو معنای خاصی را به رانندگان القا کند
این رابطه خاص قراردادی بین لفظ و معنا را جعل یا وضع می نامند و معنایی را که لفظ با آن پیوند داده می شود موضوع له نامیده می شود
موضوع له هر لفظ در واقع معنای حقیقی آن لفظ یا کلمه حساب می شود|
معنای حقیقی کلمه همان معنایی است که در این مقاله معنای لغوی یا معنای لفظی نامیده شده است
Forwarded from خرد سنجشگر
#توضیحی_درباره_تعریف
#م_ناجی
#شرایط_معرف
قبلا گفتیم که واژه یالفظی را که می خواهیم تعریف کنیم معرف( بر وزن محمد) و کلمه یا عبارتی را که با آن به تعریف می پردازیم معرف (بر وزن مهندس) می نامیم
معرِف باید شرایط ویژه ای داشته باشد که اگر چنان نباشد نادرست و یا لااقل ناقص خواهد بود
در اینجا به چند تا از شرایط معرِف اشاره می شود
الف- معرِف باید جامع افراد معرَف باشد یعنی طوری باشد که تمام افراد و مصادیق معرَف را در بر گیرد مثلا تعریف انسان به حیوان حیله گر نادرست خواهد بود زیرا مطمئنا هستند انسانهایی که حیله گر نباشند
ب-معرِف باید مانع اغیار باشد یعنی ضمن اینکه تمام مصادق معرَف را درمی گیرد مانع از این باشد که از افرادی که مصداق معرَف نیستند داخل مجموعه شوند
برای مثال تعریف انسان به حیوان دوپا تعریف نادرستی خواهد بود اگر قبول کنیم که لااقل بعضی از میمونها بر روی دوپا راه می روند یا مثلا پنگوئنها هم دوپا محسوب می شوند
ج-معرِف باید اجلی و اظهر از معرَف باشد
یعنی از کلمات و مفاهیمی در تعریف بهره برده شود که برای مخاطب آشناتر و مانوستر و روشنتر و آشکارتر باشند
از اینرو تعریف به اخفی نادرست تلقی می شود.تعریف به اخفی(مبهم تر) مانند تعریف آتش به "اسطقسی که شبیه به نفس است"؛ معلوم است که درک نفس و یا اسطقس، به مراتب دشوارتر از درک خود آتش است.
د- تعریف نباید مستلزم دور باشد
مثلا تعریف فرد به عددی که زوج نیست و تعریف زوج به عددی که فرد نیست مستلزم دور است
#م_ناجی
#شرایط_معرف
قبلا گفتیم که واژه یالفظی را که می خواهیم تعریف کنیم معرف( بر وزن محمد) و کلمه یا عبارتی را که با آن به تعریف می پردازیم معرف (بر وزن مهندس) می نامیم
معرِف باید شرایط ویژه ای داشته باشد که اگر چنان نباشد نادرست و یا لااقل ناقص خواهد بود
در اینجا به چند تا از شرایط معرِف اشاره می شود
الف- معرِف باید جامع افراد معرَف باشد یعنی طوری باشد که تمام افراد و مصادیق معرَف را در بر گیرد مثلا تعریف انسان به حیوان حیله گر نادرست خواهد بود زیرا مطمئنا هستند انسانهایی که حیله گر نباشند
ب-معرِف باید مانع اغیار باشد یعنی ضمن اینکه تمام مصادق معرَف را درمی گیرد مانع از این باشد که از افرادی که مصداق معرَف نیستند داخل مجموعه شوند
برای مثال تعریف انسان به حیوان دوپا تعریف نادرستی خواهد بود اگر قبول کنیم که لااقل بعضی از میمونها بر روی دوپا راه می روند یا مثلا پنگوئنها هم دوپا محسوب می شوند
ج-معرِف باید اجلی و اظهر از معرَف باشد
یعنی از کلمات و مفاهیمی در تعریف بهره برده شود که برای مخاطب آشناتر و مانوستر و روشنتر و آشکارتر باشند
از اینرو تعریف به اخفی نادرست تلقی می شود.تعریف به اخفی(مبهم تر) مانند تعریف آتش به "اسطقسی که شبیه به نفس است"؛ معلوم است که درک نفس و یا اسطقس، به مراتب دشوارتر از درک خود آتش است.
د- تعریف نباید مستلزم دور باشد
مثلا تعریف فرد به عددی که زوج نیست و تعریف زوج به عددی که فرد نیست مستلزم دور است
Forwarded from خرد سنجشگر
#تعریف_وضعی
#م_ناجی
تعریف وضعی
_____
یکی از معانی تعریف که باید از معنای رایج و قریب آن یعنی شناساندن یک شیء یا مفهوم متمایز شود معنای خاصی از تعریف است که برای یک توافق عام یا خاص در بین عده ای از مردم یا اهالی رشته ی خاصی از علوم یا فنون یا حتی بین چند نفر اطلاق می شود
مثال رایج و آشنای این معنی از تعریف همین علایم راهنمایی و رانندگی است.
اگر کمی توجه کنیم تصدیق خواهیم کرد که هیچ ارتباط خاصی بین دایره سفیدی که خطوط پیرامونش قرمز رنگ است و یک قطر مورب قرمز رنگ داخل آن کشیده شده است و دستور ورود ممنوع وجود ندارد ولی وقتی پلیس راهنمایی و رانندگی اعلام میکند که این علامت به معنای ورود ممنوع است بعد از این اعلام هرگاه شما چنان علامتی را سر خیابانی می بینید فوری متفطن می شوید که نمی توانید با ماشین وارد آن خیابان شوید
حال سوال این است که چه چیزی باعث شد بین آن شکل و این معنا ارتباط برقرار شود؟
جواب روشن است. قراردادی که از طرف پلیس راهنمایی وضع و. جعل شد و به اطلاع شما رسید. گویی آن علامت جایگزین دستور مامور پلیس فرضی که سر خیابان ایستاده است گشته است
در این حالت می گوییم که این شکل برای دستور ورود ممنوع تعریف شده است . پس تعریف در اینجا معنای قرارداد یا به تعبیر اصولیین ما جعل وبه تعبیر منطقیون ما وضع شده است. و به آن شکل و علامت موضوع و به آن معنا موضوع له گفته می شود.
آنچه در اصطلاح متفکران غربی تعریف گزارشگرانه((Reportive definition و نیز تعریف قراردادی و یا به تعبیر استاد ملکیان تعریف تصریحی(stipulative definition ) نامیده می شود هر دو را می توان در ذیل این معنا از تعریف گنجاند
زیرا به نظر اصولیین و منظقیون ما تمام زبانها مبتنی بر جعل یا وضعی هستند که به صورت جمعی و تدریجی بین اهل زبان اتفاق افتاده است که به آن وضع عام می گویند و اصطلاحات هر رشته ی تخصصی هم با توافق اهل آن رشته وضع شده اند که به آن وضع خاص گویند
#م_ناجی
تعریف وضعی
_____
یکی از معانی تعریف که باید از معنای رایج و قریب آن یعنی شناساندن یک شیء یا مفهوم متمایز شود معنای خاصی از تعریف است که برای یک توافق عام یا خاص در بین عده ای از مردم یا اهالی رشته ی خاصی از علوم یا فنون یا حتی بین چند نفر اطلاق می شود
مثال رایج و آشنای این معنی از تعریف همین علایم راهنمایی و رانندگی است.
اگر کمی توجه کنیم تصدیق خواهیم کرد که هیچ ارتباط خاصی بین دایره سفیدی که خطوط پیرامونش قرمز رنگ است و یک قطر مورب قرمز رنگ داخل آن کشیده شده است و دستور ورود ممنوع وجود ندارد ولی وقتی پلیس راهنمایی و رانندگی اعلام میکند که این علامت به معنای ورود ممنوع است بعد از این اعلام هرگاه شما چنان علامتی را سر خیابانی می بینید فوری متفطن می شوید که نمی توانید با ماشین وارد آن خیابان شوید
حال سوال این است که چه چیزی باعث شد بین آن شکل و این معنا ارتباط برقرار شود؟
جواب روشن است. قراردادی که از طرف پلیس راهنمایی وضع و. جعل شد و به اطلاع شما رسید. گویی آن علامت جایگزین دستور مامور پلیس فرضی که سر خیابان ایستاده است گشته است
در این حالت می گوییم که این شکل برای دستور ورود ممنوع تعریف شده است . پس تعریف در اینجا معنای قرارداد یا به تعبیر اصولیین ما جعل وبه تعبیر منطقیون ما وضع شده است. و به آن شکل و علامت موضوع و به آن معنا موضوع له گفته می شود.
آنچه در اصطلاح متفکران غربی تعریف گزارشگرانه((Reportive definition و نیز تعریف قراردادی و یا به تعبیر استاد ملکیان تعریف تصریحی(stipulative definition ) نامیده می شود هر دو را می توان در ذیل این معنا از تعریف گنجاند
زیرا به نظر اصولیین و منظقیون ما تمام زبانها مبتنی بر جعل یا وضعی هستند که به صورت جمعی و تدریجی بین اهل زبان اتفاق افتاده است که به آن وضع عام می گویند و اصطلاحات هر رشته ی تخصصی هم با توافق اهل آن رشته وضع شده اند که به آن وضع خاص گویند
شیوه مطالعه فعالانه.pdf
368.3 KB
🤫🤫🤫🤫🤫🤫
نوشته هایی کوتاه در معرفی مطالعه فعالانه
به امید اینکه نگرشمان نسبت به کتاب و مطالعه دگرگون شود
🤫🤫🤫🤫🤫🤫
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نوشته هایی کوتاه در معرفی مطالعه فعالانه
به امید اینکه نگرشمان نسبت به کتاب و مطالعه دگرگون شود
🤫🤫🤫🤫🤫🤫
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
شیوه مطالعه فعالانه.pdf
👏👏🌹🌹
دو تا اصطلاح خوب پیدا کردم در این فایل شما. یکی زندگی در لبه که اصطلاحی است که اگزیستانسیالیستها به کار میبرند. دیگری هم موضوع فایلتان است «مطالعهٔ فعالانه» که ابعاد گستردهای دارد. یکی از این ابعاد چیزی است که آرامش دوستدار میگوید باید در پس مطلب بخوانیم که آلمانها به آن میگویند interfragen. این رو از ویدئوی دوستدار نقل کردم. در پس مطلب آنگونه که دوستدار میگوید یعنی اتفاقی که در کتاب نقل شده رو دنبال نکنیم و بریم جلو، بلکه باید به دنبال این باشیم که برای چی اون اتفاق نقل شده. تقریبا همین چیزهایی است که شما در این فایل نوشتید. البته یک کار دیگر هم هست که نظریهپردازان در هنگام مطالعه کتاب میکنند. ماهیت کتابهای فلسفی با کتابهای علمی علوم انسانی فرق دارد، و بسته به اینکه چه کسی با چه هدفی کتاب را میخواند تفاوت دارد. پژوهشگران نظریهپرداز به صورت حرفهای تری کتاب را میخوانند چون میخواهند نظریهپردازی کنند. کاری که میتواند در یادگیری به ما کمک کند و مخصوصاً در ایجاد ارتباط بین پدیدهها این است که هر پدیدهای را در ذهنمان بهصورت متصل به چیزهای دیگری تصور کنیم، مسلماً یک پدیده میتواند بیش از یک نقطهٔ اتصال داشته باشد و با پدیدههای دیگر ارتباط داشته باشد. مثالهای فراوانی برای آن وجود دارد. البته ذکر این نکته لازم است که قرار نیست ما تمام پدیدهها را اتصالیابی کنیم و قرار نیست تمام نقاط اتصالی که پدیدهٔ مورد شناسایی با دیگر پدیدهها دارد را بشناسیم، بلکه به فراخور نیازمان باید در برقراری ارتباط بین پدیدهها این کار را انجام بدیم. اولین چیزی که پژوهشگر باید به دیگر پدیدهها متصل کند «کتاب» است! همین کتابی که ما برای روز امتحان میخوانیم در فرآیند نظریهپردازی تبدیل به یک ابزار بسیار ارزشمند میشود که به پدیدههای زیادی متصل است و ما به آن توجه نکردهایم. توجه به فهرست و منابع آخر کتاب نیز خیلی اهمیت دارد چون کتاب نتیجه مقالات گوناگون است و تفاوتی که با مقاله دارد این است که موضوعات را برای ما دستهبندی کرده و دستهبندی پدیدهها را به ما آموزش میدهد. اینها هرکدام تعاریفی دارد و حتی ممکن است بعضی از این کارها شخصی باشد و نتوان به دیگران آموزش داد.
اما مشتاقم بیشتر درباره اصطلاح زندگی در لبه اگزیستانسیالیستها بدانم، میخواهم بدانم آیا با آن چیزی که تصور میکنم یکی است یا نه؟
نوشته ای از یک دوست در مورد مجموعه مطالعه فعالانه:
cj vialpando
پاسخ بنده:
از ابراز لطف و دقت نظرتان سپاسگزارم.
بله همانگونه که فرمودید زندگی در لبه اصطلاحی اگزیستانسیالیستی است و تنها برای کسانی که چنان زیسته اند می تواند ملموس باشد، درست مثل همان زندگی که در سنت دینی ما راه رفتن روی پل صراط می تواند ترسیم کند،دغدغۀ مدام رستگاری و حقیقت، راه رفتن بندبازوار بر مسیری تیزتر از لبه ی شمشیر و باریکتر از مو همراه با تمام حس های طبیعی یک انسان کاملا هشیار به موقعیت!
دو تا اصطلاح خوب پیدا کردم در این فایل شما. یکی زندگی در لبه که اصطلاحی است که اگزیستانسیالیستها به کار میبرند. دیگری هم موضوع فایلتان است «مطالعهٔ فعالانه» که ابعاد گستردهای دارد. یکی از این ابعاد چیزی است که آرامش دوستدار میگوید باید در پس مطلب بخوانیم که آلمانها به آن میگویند interfragen. این رو از ویدئوی دوستدار نقل کردم. در پس مطلب آنگونه که دوستدار میگوید یعنی اتفاقی که در کتاب نقل شده رو دنبال نکنیم و بریم جلو، بلکه باید به دنبال این باشیم که برای چی اون اتفاق نقل شده. تقریبا همین چیزهایی است که شما در این فایل نوشتید. البته یک کار دیگر هم هست که نظریهپردازان در هنگام مطالعه کتاب میکنند. ماهیت کتابهای فلسفی با کتابهای علمی علوم انسانی فرق دارد، و بسته به اینکه چه کسی با چه هدفی کتاب را میخواند تفاوت دارد. پژوهشگران نظریهپرداز به صورت حرفهای تری کتاب را میخوانند چون میخواهند نظریهپردازی کنند. کاری که میتواند در یادگیری به ما کمک کند و مخصوصاً در ایجاد ارتباط بین پدیدهها این است که هر پدیدهای را در ذهنمان بهصورت متصل به چیزهای دیگری تصور کنیم، مسلماً یک پدیده میتواند بیش از یک نقطهٔ اتصال داشته باشد و با پدیدههای دیگر ارتباط داشته باشد. مثالهای فراوانی برای آن وجود دارد. البته ذکر این نکته لازم است که قرار نیست ما تمام پدیدهها را اتصالیابی کنیم و قرار نیست تمام نقاط اتصالی که پدیدهٔ مورد شناسایی با دیگر پدیدهها دارد را بشناسیم، بلکه به فراخور نیازمان باید در برقراری ارتباط بین پدیدهها این کار را انجام بدیم. اولین چیزی که پژوهشگر باید به دیگر پدیدهها متصل کند «کتاب» است! همین کتابی که ما برای روز امتحان میخوانیم در فرآیند نظریهپردازی تبدیل به یک ابزار بسیار ارزشمند میشود که به پدیدههای زیادی متصل است و ما به آن توجه نکردهایم. توجه به فهرست و منابع آخر کتاب نیز خیلی اهمیت دارد چون کتاب نتیجه مقالات گوناگون است و تفاوتی که با مقاله دارد این است که موضوعات را برای ما دستهبندی کرده و دستهبندی پدیدهها را به ما آموزش میدهد. اینها هرکدام تعاریفی دارد و حتی ممکن است بعضی از این کارها شخصی باشد و نتوان به دیگران آموزش داد.
اما مشتاقم بیشتر درباره اصطلاح زندگی در لبه اگزیستانسیالیستها بدانم، میخواهم بدانم آیا با آن چیزی که تصور میکنم یکی است یا نه؟
نوشته ای از یک دوست در مورد مجموعه مطالعه فعالانه:
cj vialpando
پاسخ بنده:
از ابراز لطف و دقت نظرتان سپاسگزارم.
بله همانگونه که فرمودید زندگی در لبه اصطلاحی اگزیستانسیالیستی است و تنها برای کسانی که چنان زیسته اند می تواند ملموس باشد، درست مثل همان زندگی که در سنت دینی ما راه رفتن روی پل صراط می تواند ترسیم کند،دغدغۀ مدام رستگاری و حقیقت، راه رفتن بندبازوار بر مسیری تیزتر از لبه ی شمشیر و باریکتر از مو همراه با تمام حس های طبیعی یک انسان کاملا هشیار به موقعیت!
چگونه بحث کنیم؟ -21
🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗
✅نقش اقناع در باورهای انسانی چیست؟
✅ اقناع باور می آفریند اما نه لزوما مطابق با واقع
✅ یکی از عوامل اقناع: اثر خفته( تأثیر نهانی
🔵 اهمیت حیاتی درک و التفات دائم به نقش اقناع در باورهای ما ، ایجاب میکند که تا حد مقدور تأمل و تحقیق و مداقه در این مورد را بسط دهیم و هرچه می توانیم به جزئیات آن بپردازیم.
🔴 یکی از وجوهی که ایجاب میکند در این بحث موشکافی کنیم این است که:
🔴 و در موقعیتهایی که بر سر موضوعی خاص فردی نظری غیر از نظر ما داشت، ما خود را محق و طرف مقابل را به خطا می دانیم.
⚫️ دکارت فیلسوف نامدار فرانسوی هم به این نکته متوجه شده بود. از آنروست که گفته بود :
فرصت برای تصمیم گرفتن آنچنان تنگ است که هیچ چاره ای جز عمل به حکم عقل ارتکازی و اتوماتیک خود نیست و لازمۀ عمل به حکم عقل پشت پرده و موجود در پس زمینه ی خودآگاهمان ، ضرورت اعتماد به آن عقل و درست و صائب دانستن احکامی است که او صادر می کند.
🔵 پس روشن است وقتی از عقل سخن می گوییم در واقع از همان تفکر اتوماتیکی حرف می زنیم که در طول زندگی اندوخته و تربیتش کرده ایم و نیز از انبار اطلاعاتی است که در حافظۀ خود اندوخته ایم.
🔴 در این قسمت از بحث می کوشیم نشان دهیم که آنچه در حافظۀ ما به شکل باور ذخیره شده است، ضرورتا اطلاعات درست و عاری از خطا نیستند و حتی در آن انبار چیزهایی ذخیره شده اند که ما خودمان از ذخیره شدنش بی اطلاعیم و هرگز در خودآگاهمان به درستی آنها رأی نداده ایم.
در این شماره برای مثال یکی از عوامل روانی مؤثر در باورها را نشان می دهیم:
🔸اثر خفته 🔸
( برگرفته از کتاب هنر شفاف اندیشیدن)
🔷✯ در جنگ جهانی دوم، کشورهای گوناگونی فیلمهای تبلیغاتی تولید میکردند. این فیلمها بر این اساس طراحی میشد که تمام جمعیت به خصوص سربازان را از حس میهن دوستی سرشار کند. امریکا هزینهی زیادی صرف این تبلیغات کرد، طوری که ادارهی جنگ تصمیم گرفت بررسی کند آیا این هزینهها واقعا ارزشمند بوده یا نه. تعدادی پژوهش روی سربازان معمولی انجام داده شد. نتایج ناامید کننده بود: آن فیلمها ذرهای به اشتیاق سربازان برای شرکت در جنگ اضافه نمیکردند. علتش بد ساختن آگهیها بود؟ نمیتوان این طور گفت. محتوای آن از ابتدا نزد سربازان سطحی به نظر میرسید و آن را انکار میکردند.
🔶✯ نه هفته بعد، یک اتفاق غیر منتظره رخ داد. روانشناسان نگرش سربازان را برای بار دوم سنجیدند. نتیجه از این قرار بود: کسانی که فیلم را دیده بودند، به نسبت کسانی که ندیده بودند، حمایت بیشتری از جنگ میکردند. ظاهرا تبلیغات کار خود را کرده بود.
🔷✯ دانشمندان شگفت زده شده بودند، به خصوص که میدانستند موجه بودن یک استدلال به مرور کاهش مییابد و مثل یک مادهی رادیواکتیو، نیمه عمر دارد.
🔶✯ به طرز اعجاب آوری، برعکس این موضوع برای تبلیغات حکم فرماست. اگر بر یک نفر اثر بگذارند، اثرشان به مرور افزایش مییابد. چرا؟ کارل هاولند، روانشناس، این پدیده را اثر خفته نام گذاری کرده. از حافظهی ما منبع یک استدلال زودتر از خود ادله پاک میشود.
این بهترین توضیح اثر خفته تا به امروز است.
**************************
⚫️ خلاصه کلام اینکه شخصیت روانی ما به گونه ای است که دلایل یک مدعا همواره زودتر از خود مدعاها فراموش شده و از حافظۀ ما پاک می شوند،
🔻 یعنی اگر ما در موردخاصی مطالبی خواندیم یا شنیدیم که موقع خواندن یا گوش دادن، درسی ادعاها را نتوانستیم تشخیص دهیم یا بلکه دلایل را ناکافی یا نادرست دانستیم، بعد از مدتی همان دلایل ناکافی یا نادرست از حافظۀ ما پاک می شوند اما مدعاها همچنان به زیست خود در حافظۀ ما ادامه می دهند بی آنکه ضعف یا نادرستی ادله را به خاطر داشته باشیم و چه بسا همین ذهن ما با توجه به انس و آشناییش ، آنها را خودی و قابل اعتنا تلقی کرده و اگر لازم شد برای درستی اش شواهدی هم می تراشد، قسمت قابل توجه قضیه این است که این سازوکارها در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد یعنی ما از آنها مطلع نیستیم!
👇بقیه در صفحه بعد👇
🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗
✅نقش اقناع در باورهای انسانی چیست؟
✅ اقناع باور می آفریند اما نه لزوما مطابق با واقع
✅ یکی از عوامل اقناع: اثر خفته( تأثیر نهانی
🔵 اهمیت حیاتی درک و التفات دائم به نقش اقناع در باورهای ما ، ایجاب میکند که تا حد مقدور تأمل و تحقیق و مداقه در این مورد را بسط دهیم و هرچه می توانیم به جزئیات آن بپردازیم.
🔴 یکی از وجوهی که ایجاب میکند در این بحث موشکافی کنیم این است که:
اکثرما انسانها بلکه شاید همه، از میزان اشراف خود به باورهایمان خشنودیم و اطمینان داریم که در تشخیص درست از نادرست خطا نمی کنیم
🔴 و از دقت لازم و کافی برخورداریم 🔴 و در موقعیتهایی که بر سر موضوعی خاص فردی نظری غیر از نظر ما داشت، ما خود را محق و طرف مقابل را به خطا می دانیم.
⚫️ دکارت فیلسوف نامدار فرانسوی هم به این نکته متوجه شده بود. از آنروست که گفته بود :
عقل بهتر از هر چیز در میان مردم بهطور مساوی توزیع شدهاست چنانکه هر کس فکر میکند که به حد نهایت از آن برخوردار است، به گونهای که حتی زیادهخواهترین افراد هم معمولاً به داشتن سهمی بیشتر از آنکه دارند، تمایلی نشان نمیدهند.⚪️ این اطمینان شاید از لوازم طبیعی یک موجودی است که برای گذران زندگی خود مجبور است هر لحظه تصمیمی بگیرد و بین چند گزینۀ محتمل و موجود انتخاب کند و حکم به انجام آن گزینه دهد.
فرصت برای تصمیم گرفتن آنچنان تنگ است که هیچ چاره ای جز عمل به حکم عقل ارتکازی و اتوماتیک خود نیست و لازمۀ عمل به حکم عقل پشت پرده و موجود در پس زمینه ی خودآگاهمان ، ضرورت اعتماد به آن عقل و درست و صائب دانستن احکامی است که او صادر می کند.
🔵 پس روشن است وقتی از عقل سخن می گوییم در واقع از همان تفکر اتوماتیکی حرف می زنیم که در طول زندگی اندوخته و تربیتش کرده ایم و نیز از انبار اطلاعاتی است که در حافظۀ خود اندوخته ایم.
🔴 در این قسمت از بحث می کوشیم نشان دهیم که آنچه در حافظۀ ما به شکل باور ذخیره شده است، ضرورتا اطلاعات درست و عاری از خطا نیستند و حتی در آن انبار چیزهایی ذخیره شده اند که ما خودمان از ذخیره شدنش بی اطلاعیم و هرگز در خودآگاهمان به درستی آنها رأی نداده ایم.
در این شماره برای مثال یکی از عوامل روانی مؤثر در باورها را نشان می دهیم:
🔸اثر خفته 🔸
( برگرفته از کتاب هنر شفاف اندیشیدن)
🔷✯ در جنگ جهانی دوم، کشورهای گوناگونی فیلمهای تبلیغاتی تولید میکردند. این فیلمها بر این اساس طراحی میشد که تمام جمعیت به خصوص سربازان را از حس میهن دوستی سرشار کند. امریکا هزینهی زیادی صرف این تبلیغات کرد، طوری که ادارهی جنگ تصمیم گرفت بررسی کند آیا این هزینهها واقعا ارزشمند بوده یا نه. تعدادی پژوهش روی سربازان معمولی انجام داده شد. نتایج ناامید کننده بود: آن فیلمها ذرهای به اشتیاق سربازان برای شرکت در جنگ اضافه نمیکردند. علتش بد ساختن آگهیها بود؟ نمیتوان این طور گفت. محتوای آن از ابتدا نزد سربازان سطحی به نظر میرسید و آن را انکار میکردند.
🔶✯ نه هفته بعد، یک اتفاق غیر منتظره رخ داد. روانشناسان نگرش سربازان را برای بار دوم سنجیدند. نتیجه از این قرار بود: کسانی که فیلم را دیده بودند، به نسبت کسانی که ندیده بودند، حمایت بیشتری از جنگ میکردند. ظاهرا تبلیغات کار خود را کرده بود.
🔷✯ دانشمندان شگفت زده شده بودند، به خصوص که میدانستند موجه بودن یک استدلال به مرور کاهش مییابد و مثل یک مادهی رادیواکتیو، نیمه عمر دارد.
🔶✯ به طرز اعجاب آوری، برعکس این موضوع برای تبلیغات حکم فرماست. اگر بر یک نفر اثر بگذارند، اثرشان به مرور افزایش مییابد. چرا؟ کارل هاولند، روانشناس، این پدیده را اثر خفته نام گذاری کرده. از حافظهی ما منبع یک استدلال زودتر از خود ادله پاک میشود.
این بهترین توضیح اثر خفته تا به امروز است.
**************************
⚫️ خلاصه کلام اینکه شخصیت روانی ما به گونه ای است که دلایل یک مدعا همواره زودتر از خود مدعاها فراموش شده و از حافظۀ ما پاک می شوند،
🔻 یعنی اگر ما در موردخاصی مطالبی خواندیم یا شنیدیم که موقع خواندن یا گوش دادن، درسی ادعاها را نتوانستیم تشخیص دهیم یا بلکه دلایل را ناکافی یا نادرست دانستیم، بعد از مدتی همان دلایل ناکافی یا نادرست از حافظۀ ما پاک می شوند اما مدعاها همچنان به زیست خود در حافظۀ ما ادامه می دهند بی آنکه ضعف یا نادرستی ادله را به خاطر داشته باشیم و چه بسا همین ذهن ما با توجه به انس و آشناییش ، آنها را خودی و قابل اعتنا تلقی کرده و اگر لازم شد برای درستی اش شواهدی هم می تراشد، قسمت قابل توجه قضیه این است که این سازوکارها در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد یعنی ما از آنها مطلع نیستیم!
👇بقیه در صفحه بعد👇
🔻حال اگر فرصتی پیش نیاید یا خودمان آن فرصت را فراهم نکنیم که آنها را بر سر میز راستی آزمایی بنشانیم و دلایل درستی اش را مورد بازخواست و بررسی قرار دهیم، چه بسا در لحظه ای حیاتی و فوریتی، مورد بهره برداری عقل اتوماتیک و ارتکازی ما قرار گیرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔳این یک مورد از علل روانی غیرقابل اعتماد بودن باورهای ماست.🔳https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
چگونه بحث کنیم- بخش یک تا بخش بیست.pdf
1.4 MB
☘️☘️☘️☘️
مجموعه یادداشتهای تلگرامی دربارۀ:
چرا باید بحث کنیم و چگونه
مقدمه ای برای طرح یک الگوی نوین گفتگو به عنوان هم اندیشی
👨👨👦👦👩👩👧👧👨👩👧👦👨👩👦👦👩👩👧👧👨👨👧👦
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
مجموعه یادداشتهای تلگرامی دربارۀ:
چرا باید بحث کنیم و چگونه
مقدمه ای برای طرح یک الگوی نوین گفتگو به عنوان هم اندیشی
👨👨👦👦👩👩👧👧👨👩👧👦👨👩👦👦👩👩👧👧👨👨👧👦
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
