📕 ایمانوئل_کانت
🔸 روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است.
🔸 صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است.
🔸 اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد.
🔹 شعار روشنگری اين است : Sapere Aude
🔹 تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همهی عمر صغير میمانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.
🔹 چه راحت است صغير بودن!
🔹 [آدم صغير پيش خود چنين استدلال میکند که]
🔷 اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند،
🔶 اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند
🔷 و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و...
در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛
تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا میکشند. قيمهايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در میيابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک میدانند.
قيمها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بستههای مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر میدارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا میگيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده میکند که ديگر نمیکوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.
از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازهی چنين کاری را به او نداده است.
قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفادهی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی میکنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.
🖌 روشنگری چیست؟🖌
📕 ایمانوئل_کانت
🔸 روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است.
🔸 صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمايی ديگری است.
🔸 اين صغارت خود- تحميلی است اگر علت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهم خود بدون راهنمايی ديگری باشد.
🔹 شعار روشنگری اين است : Sapere Aude
«در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش»!
🔹 تنبلی وبزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومت ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همهی عمر صغير میمانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيم آنان کنند.
🔹 چه راحت است صغير بودن!
🔹 [آدم صغير پيش خود چنين استدلال میکند که]
🔷 اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند،
🔶 اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند
🔷 و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و...
در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛
تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا میکشند. قيمهايی که از سر خيرخواهي، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفته اند زود در میيابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطيف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک میدانند.
قيمها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبان بستههای مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر میدارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند ؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا میگيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده میکند که ديگر نمیکوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.
از اين رو برای فرد دشوار است که از صغيربودن که فطرت او شده است خود را بيرون آورد. او از صغيربودن خويش خرسند است و در وضع کنونی اش از به کار بردن فهم خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازهی چنين کاری را به او نداده است.
قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفادهی) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی میکنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شده اند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.
چگونه بحث کنیم؟ -20
❇️ نیاز مستمر به راستی آزمایی باورها
❇️ معرفت از نیازهای ضروری انسان برای تحصیل سعادت است
❇️ جهل مرکب بسی خطرناکتر از جهل بسیط است
☘️☘️☘️☘️☘️
🔲 دانستیم که باورهای موجود هر یک از ما به طور قابل توجهی آمیخته با باورهایی هستند که از زندگی جبری و غیرارادی و غیر اختیاری ما به ارث رسیده اند؛
باورهایی که در مورد آنها حداقل این مقدار را به طور متیقن می توان گفت که درستی و نادرستی آنها نیازموده هستند و مورد بررسی مجدد و تست و راستی آزمایی قرار نگرفته اند.
🔲 در عین حال با احتمال وجود نقصها و خللهایی در سیستم تفکر و تحلیل و ارزیابی مان،
و با توجه به اینکه هر روزه اطلاعات جدید زیادی در دسترس ما قرار می گیرد،
احتمال انباشت خطا در دستگاه معرفتی مان کم نیست،
◀️ ازینرو هریک از ما به حسب میزان ارزشی که به خویشتن و سرنوشت خویش و اطرافیانش می دهد،
مسوولیت دارد که نگران صدق و کذب باورهای خویش باشد
و به محک خوردن آنها اهمیت دهد
و از هر فرصتی برای بازخورد سازنده و روشمند افکار بهره ببرد،
فرصتی که امروزه با توسعه تکنولوژی ارتباطات، در سطحی گسترده و به صورت رایگان یا ارزان در فضای مجازی
در اختیار عموم قرار گرفته است.
🔲 همان امکاناتی که به حسب ناآمادگی مهارتی اکثریت مردم جهان خصوصا در جهان سوم،
به صورت تهدیدی جدی برای امنیت ذهنی و روانی انسانها جلوه کرده است،
امکاناتی که به حسب قدرت عظیم خویش در اقناع مردم و جلب آرای آنها به سمت و سوی دلخواه،
محل مناسبی شده است برای سرمایه گذاری عظیم قدرتهای سیاسی یا اقتصادی که طمع در خاک و جان و مال و استعدادهای انسانی دارند،
جایی که بسان یک رودخانه ی زلال و پر از موهبت ، طمع اکثریت ماهیان خوش خیال و پاک ضمیر را برای گشت و گذار و بهره مندی تحریک کرده است
👁🗨 و چه فرصتی برای صید کم هزینه از این بهتر!
🔳 در چنین شرایطی است که ماهیان باید به فکر تقویت قوای دفاعی و سیستم ادراکی خود باشند تا غذای صیادان نگردند!
تا غذای سالم از سموم و آفتها تشخیص دهند
و تنها آنچه را که به حیاتشان یاری می کند استفاده کنند و از دام شدن و از دانه شدن برای دیگران دوری گزینند!
🔳🔲 هر یک از ما باید خود را مجهز کنیم به روشهایی مدون و مدرن و دقیق در باره ی راستی آزمایی مدعاها و دلایلی که می شنویم و می خوانیم.
🔴 باید به یک نکتۀ بسیار مهم توجه داشته باشیم که
فرض کنیم که می خواهیم از جنگلی عبور کنیم، اگر هیچ چیز در مورد آن جنگل ندانیم، تمام جوانب احتیاطی را در حد توانایی های ادراکی مان و امکانات موجود رعایت می کنیم،
🔺 گرچه دانسته هایمان در مورد آن جنگل هرچه بیشتر باشد ممکن است باعث تدبیر بهتر و پرهیز از احتیاطهای زاید شود،
مثلا اگر بدانیم که هیچ حیوان درنده یا گزنده ای در آن جنگل نیست، این اطلاعات کمک زیادی به ما در انتخاب مسیر و انتخاب وسایل همراه و.. خواهد کرد،
🔻 اما بر فرض اگر یکی از اطلاعات ما در مورد جنگل نادرست بوده باشد ، برای مثال در آن جنگل گرگ و خرس درنده و گرسنه موجود باشد ولی ما مطمئن باشیم که حیوان درنده ای نیست، چه اتفاقی می افتد؟
🔻⬅️ شرایط در حد زیادی بدتر از زمانی خواهد بود که ما احساسمان بر این بود که جنگل برای ما ناشناخته است، و چه بسا قربانی همین جهل مرکب و علم کاذب خود شویم و جان خویش را در این مسیر از دست بدهیم.
✔️ باید اصلاح ساختار فکری خود را صدها بار مهمتر از خرده گیری بر دیگران بدانیم و بیشتر از دیگران به فکر اصلاح ضعفهای خود باشیم.
یادمان باشد که اگر افراد دنیادیده از هر فرصتی بهره جسته و ما را دعوت به مطالعه می کنند،
دقیقا بر اساس چنین تحلیلی است
و از چنین منظری است که مطالعه را روشی برای محک زدن باورهای خود و سنجش درستی یا نادرستی باورهایمان می دانند.
زیرا
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
❇️ نیاز مستمر به راستی آزمایی باورها
❇️ معرفت از نیازهای ضروری انسان برای تحصیل سعادت است
❇️ جهل مرکب بسی خطرناکتر از جهل بسیط است
☘️☘️☘️☘️☘️
🔲 دانستیم که باورهای موجود هر یک از ما به طور قابل توجهی آمیخته با باورهایی هستند که از زندگی جبری و غیرارادی و غیر اختیاری ما به ارث رسیده اند؛
باورهایی که در مورد آنها حداقل این مقدار را به طور متیقن می توان گفت که درستی و نادرستی آنها نیازموده هستند و مورد بررسی مجدد و تست و راستی آزمایی قرار نگرفته اند.
🔲 در عین حال با احتمال وجود نقصها و خللهایی در سیستم تفکر و تحلیل و ارزیابی مان،
و با توجه به اینکه هر روزه اطلاعات جدید زیادی در دسترس ما قرار می گیرد،
احتمال انباشت خطا در دستگاه معرفتی مان کم نیست،
◀️ ازینرو هریک از ما به حسب میزان ارزشی که به خویشتن و سرنوشت خویش و اطرافیانش می دهد،
مسوولیت دارد که نگران صدق و کذب باورهای خویش باشد
و به محک خوردن آنها اهمیت دهد
و از هر فرصتی برای بازخورد سازنده و روشمند افکار بهره ببرد،
فرصتی که امروزه با توسعه تکنولوژی ارتباطات، در سطحی گسترده و به صورت رایگان یا ارزان در فضای مجازی
در اختیار عموم قرار گرفته است.
🔲 همان امکاناتی که به حسب ناآمادگی مهارتی اکثریت مردم جهان خصوصا در جهان سوم،
به صورت تهدیدی جدی برای امنیت ذهنی و روانی انسانها جلوه کرده است،
امکاناتی که به حسب قدرت عظیم خویش در اقناع مردم و جلب آرای آنها به سمت و سوی دلخواه،
محل مناسبی شده است برای سرمایه گذاری عظیم قدرتهای سیاسی یا اقتصادی که طمع در خاک و جان و مال و استعدادهای انسانی دارند،
جایی که بسان یک رودخانه ی زلال و پر از موهبت ، طمع اکثریت ماهیان خوش خیال و پاک ضمیر را برای گشت و گذار و بهره مندی تحریک کرده است
👁🗨 و چه فرصتی برای صید کم هزینه از این بهتر!
🔳 در چنین شرایطی است که ماهیان باید به فکر تقویت قوای دفاعی و سیستم ادراکی خود باشند تا غذای صیادان نگردند!
تا غذای سالم از سموم و آفتها تشخیص دهند
و تنها آنچه را که به حیاتشان یاری می کند استفاده کنند و از دام شدن و از دانه شدن برای دیگران دوری گزینند!
🔳🔲 هر یک از ما باید خود را مجهز کنیم به روشهایی مدون و مدرن و دقیق در باره ی راستی آزمایی مدعاها و دلایلی که می شنویم و می خوانیم.
🔴 باید به یک نکتۀ بسیار مهم توجه داشته باشیم که
خطرِ ندانستن به مراتب کمتر از خطر دانستنهای کاذب و جهلهای مرکب است.
🔸🔷🔸 درک این نکته با مثالی ساده ، آسان خواهد بود.فرض کنیم که می خواهیم از جنگلی عبور کنیم، اگر هیچ چیز در مورد آن جنگل ندانیم، تمام جوانب احتیاطی را در حد توانایی های ادراکی مان و امکانات موجود رعایت می کنیم،
🔺 گرچه دانسته هایمان در مورد آن جنگل هرچه بیشتر باشد ممکن است باعث تدبیر بهتر و پرهیز از احتیاطهای زاید شود،
مثلا اگر بدانیم که هیچ حیوان درنده یا گزنده ای در آن جنگل نیست، این اطلاعات کمک زیادی به ما در انتخاب مسیر و انتخاب وسایل همراه و.. خواهد کرد،
🔻 اما بر فرض اگر یکی از اطلاعات ما در مورد جنگل نادرست بوده باشد ، برای مثال در آن جنگل گرگ و خرس درنده و گرسنه موجود باشد ولی ما مطمئن باشیم که حیوان درنده ای نیست، چه اتفاقی می افتد؟
🔻⬅️ شرایط در حد زیادی بدتر از زمانی خواهد بود که ما احساسمان بر این بود که جنگل برای ما ناشناخته است، و چه بسا قربانی همین جهل مرکب و علم کاذب خود شویم و جان خویش را در این مسیر از دست بدهیم.
پس همه ی ما برای ایمنی در زندگی و تضمین آینده، نیازمند اطمینان از درستی باورهای خویش هستیم و باید به طور جدی در این زمینه برنامه ریزی کنیم.🔸➕🔸 بازهم به همان نکتۀ اصلی می رسیم:
یکی از سهلترین و مناسبترین روشها برای راستی ازمایی باورها، محک زدن آنها در دیالکتیک گفتگو با دیگران است.✔️ باید از هر فرصت با هم بودن، برای محک زدن و اصلاح باورهای خویش، آگاهی از نقاط ضعف خود و تمرین برای ترمیم آنها از همدیگر کمک بگیریم.
✔️ باید اصلاح ساختار فکری خود را صدها بار مهمتر از خرده گیری بر دیگران بدانیم و بیشتر از دیگران به فکر اصلاح ضعفهای خود باشیم.
یادمان باشد که اگر افراد دنیادیده از هر فرصتی بهره جسته و ما را دعوت به مطالعه می کنند،
دقیقا بر اساس چنین تحلیلی است
و از چنین منظری است که مطالعه را روشی برای محک زدن باورهای خود و سنجش درستی یا نادرستی باورهایمان می دانند.
زیرا
هر کتاب در واقع نماینده تلاشهای فکری یک انسان متفکر است که کوشیده است به حسب استعداد و آمادگی قوای ادراکی خود و بهره گیری از تجربیات انسانهای پیش از خود، درستترین تشخیصها در زمینۀ مورد بحث را – به زعم خویش – به طور منظم در سطور و صفحات کتاب گنجانده و تقدیم خوانندگان کند.
🔚 م . ناجیhttps://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Hosein
#معنا و دلالت الفاظ
#م_ناجی
توضیحی برای معنا و دلالتهای لفظی
______________________________
الفاظ صداهای خاصی هستند که از حنجره ی ما بیرون می آیند اما مشخصا می دانیم که با صداهای اتفاقی و درهم و یا صداهای پرندگان و دیگر حیوانات متفاوتند و ما اهل زبان از صداهای خاص معناهای خاص درک میکنیم
اما نکته مهمتر این است که این دریافت معنا فقط برای اهل زبان و کسی که با آن زبان آشنایی دارد قابل دریافت است و این خود بیانگر نکته ای مهم است
و آن نکته اینکه بین صداها و معانی آنها رابطه ی ذاتی و تکوینی وجود ندارد زیرا اگر رابطه ذاتی بود برای همه افراد چه اهل آن زبان باشد و چه بیگانه با آن زبان باید معنی دار جلوه می کرد
و اگر رابطه ذاتی نیست باید نوع دیگری از رابطه را در این میان جستجو کرد یعنی رابطه ای اعتباری و قراردادی که فقط برای کسی که واقف به آن اعتبار و قرارداد باشد معنی می یابد
درست مثل علایم تصویری که پلیس راهنمایی در طول خیابانها قرار می دهد و تا با هر تابلو معنای خاصی را به رانندگان القا کند
این رابطه خاص قراردادی بین لفظ و معنا را جعل یا وضع می نامند و معنایی را که لفظ با آن پیوند داده می شود موضوع له نامیده می شود
موضوع له هر لفظ در واقع معنای حقیقی آن لفظ یا کلمه حساب می شود|
معنای حقیقی کلمه همان معنایی است که در این مقاله معنای لغوی یا معنای لفظی نامیده شده است
#م_ناجی
توضیحی برای معنا و دلالتهای لفظی
______________________________
الفاظ صداهای خاصی هستند که از حنجره ی ما بیرون می آیند اما مشخصا می دانیم که با صداهای اتفاقی و درهم و یا صداهای پرندگان و دیگر حیوانات متفاوتند و ما اهل زبان از صداهای خاص معناهای خاص درک میکنیم
اما نکته مهمتر این است که این دریافت معنا فقط برای اهل زبان و کسی که با آن زبان آشنایی دارد قابل دریافت است و این خود بیانگر نکته ای مهم است
و آن نکته اینکه بین صداها و معانی آنها رابطه ی ذاتی و تکوینی وجود ندارد زیرا اگر رابطه ذاتی بود برای همه افراد چه اهل آن زبان باشد و چه بیگانه با آن زبان باید معنی دار جلوه می کرد
و اگر رابطه ذاتی نیست باید نوع دیگری از رابطه را در این میان جستجو کرد یعنی رابطه ای اعتباری و قراردادی که فقط برای کسی که واقف به آن اعتبار و قرارداد باشد معنی می یابد
درست مثل علایم تصویری که پلیس راهنمایی در طول خیابانها قرار می دهد و تا با هر تابلو معنای خاصی را به رانندگان القا کند
این رابطه خاص قراردادی بین لفظ و معنا را جعل یا وضع می نامند و معنایی را که لفظ با آن پیوند داده می شود موضوع له نامیده می شود
موضوع له هر لفظ در واقع معنای حقیقی آن لفظ یا کلمه حساب می شود|
معنای حقیقی کلمه همان معنایی است که در این مقاله معنای لغوی یا معنای لفظی نامیده شده است
Forwarded from خرد سنجشگر
#توضیحی_درباره_تعریف
#م_ناجی
#شرایط_معرف
قبلا گفتیم که واژه یالفظی را که می خواهیم تعریف کنیم معرف( بر وزن محمد) و کلمه یا عبارتی را که با آن به تعریف می پردازیم معرف (بر وزن مهندس) می نامیم
معرِف باید شرایط ویژه ای داشته باشد که اگر چنان نباشد نادرست و یا لااقل ناقص خواهد بود
در اینجا به چند تا از شرایط معرِف اشاره می شود
الف- معرِف باید جامع افراد معرَف باشد یعنی طوری باشد که تمام افراد و مصادیق معرَف را در بر گیرد مثلا تعریف انسان به حیوان حیله گر نادرست خواهد بود زیرا مطمئنا هستند انسانهایی که حیله گر نباشند
ب-معرِف باید مانع اغیار باشد یعنی ضمن اینکه تمام مصادق معرَف را درمی گیرد مانع از این باشد که از افرادی که مصداق معرَف نیستند داخل مجموعه شوند
برای مثال تعریف انسان به حیوان دوپا تعریف نادرستی خواهد بود اگر قبول کنیم که لااقل بعضی از میمونها بر روی دوپا راه می روند یا مثلا پنگوئنها هم دوپا محسوب می شوند
ج-معرِف باید اجلی و اظهر از معرَف باشد
یعنی از کلمات و مفاهیمی در تعریف بهره برده شود که برای مخاطب آشناتر و مانوستر و روشنتر و آشکارتر باشند
از اینرو تعریف به اخفی نادرست تلقی می شود.تعریف به اخفی(مبهم تر) مانند تعریف آتش به "اسطقسی که شبیه به نفس است"؛ معلوم است که درک نفس و یا اسطقس، به مراتب دشوارتر از درک خود آتش است.
د- تعریف نباید مستلزم دور باشد
مثلا تعریف فرد به عددی که زوج نیست و تعریف زوج به عددی که فرد نیست مستلزم دور است
#م_ناجی
#شرایط_معرف
قبلا گفتیم که واژه یالفظی را که می خواهیم تعریف کنیم معرف( بر وزن محمد) و کلمه یا عبارتی را که با آن به تعریف می پردازیم معرف (بر وزن مهندس) می نامیم
معرِف باید شرایط ویژه ای داشته باشد که اگر چنان نباشد نادرست و یا لااقل ناقص خواهد بود
در اینجا به چند تا از شرایط معرِف اشاره می شود
الف- معرِف باید جامع افراد معرَف باشد یعنی طوری باشد که تمام افراد و مصادیق معرَف را در بر گیرد مثلا تعریف انسان به حیوان حیله گر نادرست خواهد بود زیرا مطمئنا هستند انسانهایی که حیله گر نباشند
ب-معرِف باید مانع اغیار باشد یعنی ضمن اینکه تمام مصادق معرَف را درمی گیرد مانع از این باشد که از افرادی که مصداق معرَف نیستند داخل مجموعه شوند
برای مثال تعریف انسان به حیوان دوپا تعریف نادرستی خواهد بود اگر قبول کنیم که لااقل بعضی از میمونها بر روی دوپا راه می روند یا مثلا پنگوئنها هم دوپا محسوب می شوند
ج-معرِف باید اجلی و اظهر از معرَف باشد
یعنی از کلمات و مفاهیمی در تعریف بهره برده شود که برای مخاطب آشناتر و مانوستر و روشنتر و آشکارتر باشند
از اینرو تعریف به اخفی نادرست تلقی می شود.تعریف به اخفی(مبهم تر) مانند تعریف آتش به "اسطقسی که شبیه به نفس است"؛ معلوم است که درک نفس و یا اسطقس، به مراتب دشوارتر از درک خود آتش است.
د- تعریف نباید مستلزم دور باشد
مثلا تعریف فرد به عددی که زوج نیست و تعریف زوج به عددی که فرد نیست مستلزم دور است
Forwarded from خرد سنجشگر
#تعریف_وضعی
#م_ناجی
تعریف وضعی
_____
یکی از معانی تعریف که باید از معنای رایج و قریب آن یعنی شناساندن یک شیء یا مفهوم متمایز شود معنای خاصی از تعریف است که برای یک توافق عام یا خاص در بین عده ای از مردم یا اهالی رشته ی خاصی از علوم یا فنون یا حتی بین چند نفر اطلاق می شود
مثال رایج و آشنای این معنی از تعریف همین علایم راهنمایی و رانندگی است.
اگر کمی توجه کنیم تصدیق خواهیم کرد که هیچ ارتباط خاصی بین دایره سفیدی که خطوط پیرامونش قرمز رنگ است و یک قطر مورب قرمز رنگ داخل آن کشیده شده است و دستور ورود ممنوع وجود ندارد ولی وقتی پلیس راهنمایی و رانندگی اعلام میکند که این علامت به معنای ورود ممنوع است بعد از این اعلام هرگاه شما چنان علامتی را سر خیابانی می بینید فوری متفطن می شوید که نمی توانید با ماشین وارد آن خیابان شوید
حال سوال این است که چه چیزی باعث شد بین آن شکل و این معنا ارتباط برقرار شود؟
جواب روشن است. قراردادی که از طرف پلیس راهنمایی وضع و. جعل شد و به اطلاع شما رسید. گویی آن علامت جایگزین دستور مامور پلیس فرضی که سر خیابان ایستاده است گشته است
در این حالت می گوییم که این شکل برای دستور ورود ممنوع تعریف شده است . پس تعریف در اینجا معنای قرارداد یا به تعبیر اصولیین ما جعل وبه تعبیر منطقیون ما وضع شده است. و به آن شکل و علامت موضوع و به آن معنا موضوع له گفته می شود.
آنچه در اصطلاح متفکران غربی تعریف گزارشگرانه((Reportive definition و نیز تعریف قراردادی و یا به تعبیر استاد ملکیان تعریف تصریحی(stipulative definition ) نامیده می شود هر دو را می توان در ذیل این معنا از تعریف گنجاند
زیرا به نظر اصولیین و منظقیون ما تمام زبانها مبتنی بر جعل یا وضعی هستند که به صورت جمعی و تدریجی بین اهل زبان اتفاق افتاده است که به آن وضع عام می گویند و اصطلاحات هر رشته ی تخصصی هم با توافق اهل آن رشته وضع شده اند که به آن وضع خاص گویند
#م_ناجی
تعریف وضعی
_____
یکی از معانی تعریف که باید از معنای رایج و قریب آن یعنی شناساندن یک شیء یا مفهوم متمایز شود معنای خاصی از تعریف است که برای یک توافق عام یا خاص در بین عده ای از مردم یا اهالی رشته ی خاصی از علوم یا فنون یا حتی بین چند نفر اطلاق می شود
مثال رایج و آشنای این معنی از تعریف همین علایم راهنمایی و رانندگی است.
اگر کمی توجه کنیم تصدیق خواهیم کرد که هیچ ارتباط خاصی بین دایره سفیدی که خطوط پیرامونش قرمز رنگ است و یک قطر مورب قرمز رنگ داخل آن کشیده شده است و دستور ورود ممنوع وجود ندارد ولی وقتی پلیس راهنمایی و رانندگی اعلام میکند که این علامت به معنای ورود ممنوع است بعد از این اعلام هرگاه شما چنان علامتی را سر خیابانی می بینید فوری متفطن می شوید که نمی توانید با ماشین وارد آن خیابان شوید
حال سوال این است که چه چیزی باعث شد بین آن شکل و این معنا ارتباط برقرار شود؟
جواب روشن است. قراردادی که از طرف پلیس راهنمایی وضع و. جعل شد و به اطلاع شما رسید. گویی آن علامت جایگزین دستور مامور پلیس فرضی که سر خیابان ایستاده است گشته است
در این حالت می گوییم که این شکل برای دستور ورود ممنوع تعریف شده است . پس تعریف در اینجا معنای قرارداد یا به تعبیر اصولیین ما جعل وبه تعبیر منطقیون ما وضع شده است. و به آن شکل و علامت موضوع و به آن معنا موضوع له گفته می شود.
آنچه در اصطلاح متفکران غربی تعریف گزارشگرانه((Reportive definition و نیز تعریف قراردادی و یا به تعبیر استاد ملکیان تعریف تصریحی(stipulative definition ) نامیده می شود هر دو را می توان در ذیل این معنا از تعریف گنجاند
زیرا به نظر اصولیین و منظقیون ما تمام زبانها مبتنی بر جعل یا وضعی هستند که به صورت جمعی و تدریجی بین اهل زبان اتفاق افتاده است که به آن وضع عام می گویند و اصطلاحات هر رشته ی تخصصی هم با توافق اهل آن رشته وضع شده اند که به آن وضع خاص گویند
شیوه مطالعه فعالانه.pdf
368.3 KB
🤫🤫🤫🤫🤫🤫
نوشته هایی کوتاه در معرفی مطالعه فعالانه
به امید اینکه نگرشمان نسبت به کتاب و مطالعه دگرگون شود
🤫🤫🤫🤫🤫🤫
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نوشته هایی کوتاه در معرفی مطالعه فعالانه
به امید اینکه نگرشمان نسبت به کتاب و مطالعه دگرگون شود
🤫🤫🤫🤫🤫🤫
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
شیوه مطالعه فعالانه.pdf
👏👏🌹🌹
دو تا اصطلاح خوب پیدا کردم در این فایل شما. یکی زندگی در لبه که اصطلاحی است که اگزیستانسیالیستها به کار میبرند. دیگری هم موضوع فایلتان است «مطالعهٔ فعالانه» که ابعاد گستردهای دارد. یکی از این ابعاد چیزی است که آرامش دوستدار میگوید باید در پس مطلب بخوانیم که آلمانها به آن میگویند interfragen. این رو از ویدئوی دوستدار نقل کردم. در پس مطلب آنگونه که دوستدار میگوید یعنی اتفاقی که در کتاب نقل شده رو دنبال نکنیم و بریم جلو، بلکه باید به دنبال این باشیم که برای چی اون اتفاق نقل شده. تقریبا همین چیزهایی است که شما در این فایل نوشتید. البته یک کار دیگر هم هست که نظریهپردازان در هنگام مطالعه کتاب میکنند. ماهیت کتابهای فلسفی با کتابهای علمی علوم انسانی فرق دارد، و بسته به اینکه چه کسی با چه هدفی کتاب را میخواند تفاوت دارد. پژوهشگران نظریهپرداز به صورت حرفهای تری کتاب را میخوانند چون میخواهند نظریهپردازی کنند. کاری که میتواند در یادگیری به ما کمک کند و مخصوصاً در ایجاد ارتباط بین پدیدهها این است که هر پدیدهای را در ذهنمان بهصورت متصل به چیزهای دیگری تصور کنیم، مسلماً یک پدیده میتواند بیش از یک نقطهٔ اتصال داشته باشد و با پدیدههای دیگر ارتباط داشته باشد. مثالهای فراوانی برای آن وجود دارد. البته ذکر این نکته لازم است که قرار نیست ما تمام پدیدهها را اتصالیابی کنیم و قرار نیست تمام نقاط اتصالی که پدیدهٔ مورد شناسایی با دیگر پدیدهها دارد را بشناسیم، بلکه به فراخور نیازمان باید در برقراری ارتباط بین پدیدهها این کار را انجام بدیم. اولین چیزی که پژوهشگر باید به دیگر پدیدهها متصل کند «کتاب» است! همین کتابی که ما برای روز امتحان میخوانیم در فرآیند نظریهپردازی تبدیل به یک ابزار بسیار ارزشمند میشود که به پدیدههای زیادی متصل است و ما به آن توجه نکردهایم. توجه به فهرست و منابع آخر کتاب نیز خیلی اهمیت دارد چون کتاب نتیجه مقالات گوناگون است و تفاوتی که با مقاله دارد این است که موضوعات را برای ما دستهبندی کرده و دستهبندی پدیدهها را به ما آموزش میدهد. اینها هرکدام تعاریفی دارد و حتی ممکن است بعضی از این کارها شخصی باشد و نتوان به دیگران آموزش داد.
اما مشتاقم بیشتر درباره اصطلاح زندگی در لبه اگزیستانسیالیستها بدانم، میخواهم بدانم آیا با آن چیزی که تصور میکنم یکی است یا نه؟
نوشته ای از یک دوست در مورد مجموعه مطالعه فعالانه:
cj vialpando
پاسخ بنده:
از ابراز لطف و دقت نظرتان سپاسگزارم.
بله همانگونه که فرمودید زندگی در لبه اصطلاحی اگزیستانسیالیستی است و تنها برای کسانی که چنان زیسته اند می تواند ملموس باشد، درست مثل همان زندگی که در سنت دینی ما راه رفتن روی پل صراط می تواند ترسیم کند،دغدغۀ مدام رستگاری و حقیقت، راه رفتن بندبازوار بر مسیری تیزتر از لبه ی شمشیر و باریکتر از مو همراه با تمام حس های طبیعی یک انسان کاملا هشیار به موقعیت!
دو تا اصطلاح خوب پیدا کردم در این فایل شما. یکی زندگی در لبه که اصطلاحی است که اگزیستانسیالیستها به کار میبرند. دیگری هم موضوع فایلتان است «مطالعهٔ فعالانه» که ابعاد گستردهای دارد. یکی از این ابعاد چیزی است که آرامش دوستدار میگوید باید در پس مطلب بخوانیم که آلمانها به آن میگویند interfragen. این رو از ویدئوی دوستدار نقل کردم. در پس مطلب آنگونه که دوستدار میگوید یعنی اتفاقی که در کتاب نقل شده رو دنبال نکنیم و بریم جلو، بلکه باید به دنبال این باشیم که برای چی اون اتفاق نقل شده. تقریبا همین چیزهایی است که شما در این فایل نوشتید. البته یک کار دیگر هم هست که نظریهپردازان در هنگام مطالعه کتاب میکنند. ماهیت کتابهای فلسفی با کتابهای علمی علوم انسانی فرق دارد، و بسته به اینکه چه کسی با چه هدفی کتاب را میخواند تفاوت دارد. پژوهشگران نظریهپرداز به صورت حرفهای تری کتاب را میخوانند چون میخواهند نظریهپردازی کنند. کاری که میتواند در یادگیری به ما کمک کند و مخصوصاً در ایجاد ارتباط بین پدیدهها این است که هر پدیدهای را در ذهنمان بهصورت متصل به چیزهای دیگری تصور کنیم، مسلماً یک پدیده میتواند بیش از یک نقطهٔ اتصال داشته باشد و با پدیدههای دیگر ارتباط داشته باشد. مثالهای فراوانی برای آن وجود دارد. البته ذکر این نکته لازم است که قرار نیست ما تمام پدیدهها را اتصالیابی کنیم و قرار نیست تمام نقاط اتصالی که پدیدهٔ مورد شناسایی با دیگر پدیدهها دارد را بشناسیم، بلکه به فراخور نیازمان باید در برقراری ارتباط بین پدیدهها این کار را انجام بدیم. اولین چیزی که پژوهشگر باید به دیگر پدیدهها متصل کند «کتاب» است! همین کتابی که ما برای روز امتحان میخوانیم در فرآیند نظریهپردازی تبدیل به یک ابزار بسیار ارزشمند میشود که به پدیدههای زیادی متصل است و ما به آن توجه نکردهایم. توجه به فهرست و منابع آخر کتاب نیز خیلی اهمیت دارد چون کتاب نتیجه مقالات گوناگون است و تفاوتی که با مقاله دارد این است که موضوعات را برای ما دستهبندی کرده و دستهبندی پدیدهها را به ما آموزش میدهد. اینها هرکدام تعاریفی دارد و حتی ممکن است بعضی از این کارها شخصی باشد و نتوان به دیگران آموزش داد.
اما مشتاقم بیشتر درباره اصطلاح زندگی در لبه اگزیستانسیالیستها بدانم، میخواهم بدانم آیا با آن چیزی که تصور میکنم یکی است یا نه؟
نوشته ای از یک دوست در مورد مجموعه مطالعه فعالانه:
cj vialpando
پاسخ بنده:
از ابراز لطف و دقت نظرتان سپاسگزارم.
بله همانگونه که فرمودید زندگی در لبه اصطلاحی اگزیستانسیالیستی است و تنها برای کسانی که چنان زیسته اند می تواند ملموس باشد، درست مثل همان زندگی که در سنت دینی ما راه رفتن روی پل صراط می تواند ترسیم کند،دغدغۀ مدام رستگاری و حقیقت، راه رفتن بندبازوار بر مسیری تیزتر از لبه ی شمشیر و باریکتر از مو همراه با تمام حس های طبیعی یک انسان کاملا هشیار به موقعیت!
چگونه بحث کنیم؟ -21
🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗
✅نقش اقناع در باورهای انسانی چیست؟
✅ اقناع باور می آفریند اما نه لزوما مطابق با واقع
✅ یکی از عوامل اقناع: اثر خفته( تأثیر نهانی
🔵 اهمیت حیاتی درک و التفات دائم به نقش اقناع در باورهای ما ، ایجاب میکند که تا حد مقدور تأمل و تحقیق و مداقه در این مورد را بسط دهیم و هرچه می توانیم به جزئیات آن بپردازیم.
🔴 یکی از وجوهی که ایجاب میکند در این بحث موشکافی کنیم این است که:
🔴 و در موقعیتهایی که بر سر موضوعی خاص فردی نظری غیر از نظر ما داشت، ما خود را محق و طرف مقابل را به خطا می دانیم.
⚫️ دکارت فیلسوف نامدار فرانسوی هم به این نکته متوجه شده بود. از آنروست که گفته بود :
فرصت برای تصمیم گرفتن آنچنان تنگ است که هیچ چاره ای جز عمل به حکم عقل ارتکازی و اتوماتیک خود نیست و لازمۀ عمل به حکم عقل پشت پرده و موجود در پس زمینه ی خودآگاهمان ، ضرورت اعتماد به آن عقل و درست و صائب دانستن احکامی است که او صادر می کند.
🔵 پس روشن است وقتی از عقل سخن می گوییم در واقع از همان تفکر اتوماتیکی حرف می زنیم که در طول زندگی اندوخته و تربیتش کرده ایم و نیز از انبار اطلاعاتی است که در حافظۀ خود اندوخته ایم.
🔴 در این قسمت از بحث می کوشیم نشان دهیم که آنچه در حافظۀ ما به شکل باور ذخیره شده است، ضرورتا اطلاعات درست و عاری از خطا نیستند و حتی در آن انبار چیزهایی ذخیره شده اند که ما خودمان از ذخیره شدنش بی اطلاعیم و هرگز در خودآگاهمان به درستی آنها رأی نداده ایم.
در این شماره برای مثال یکی از عوامل روانی مؤثر در باورها را نشان می دهیم:
🔸اثر خفته 🔸
( برگرفته از کتاب هنر شفاف اندیشیدن)
🔷✯ در جنگ جهانی دوم، کشورهای گوناگونی فیلمهای تبلیغاتی تولید میکردند. این فیلمها بر این اساس طراحی میشد که تمام جمعیت به خصوص سربازان را از حس میهن دوستی سرشار کند. امریکا هزینهی زیادی صرف این تبلیغات کرد، طوری که ادارهی جنگ تصمیم گرفت بررسی کند آیا این هزینهها واقعا ارزشمند بوده یا نه. تعدادی پژوهش روی سربازان معمولی انجام داده شد. نتایج ناامید کننده بود: آن فیلمها ذرهای به اشتیاق سربازان برای شرکت در جنگ اضافه نمیکردند. علتش بد ساختن آگهیها بود؟ نمیتوان این طور گفت. محتوای آن از ابتدا نزد سربازان سطحی به نظر میرسید و آن را انکار میکردند.
🔶✯ نه هفته بعد، یک اتفاق غیر منتظره رخ داد. روانشناسان نگرش سربازان را برای بار دوم سنجیدند. نتیجه از این قرار بود: کسانی که فیلم را دیده بودند، به نسبت کسانی که ندیده بودند، حمایت بیشتری از جنگ میکردند. ظاهرا تبلیغات کار خود را کرده بود.
🔷✯ دانشمندان شگفت زده شده بودند، به خصوص که میدانستند موجه بودن یک استدلال به مرور کاهش مییابد و مثل یک مادهی رادیواکتیو، نیمه عمر دارد.
🔶✯ به طرز اعجاب آوری، برعکس این موضوع برای تبلیغات حکم فرماست. اگر بر یک نفر اثر بگذارند، اثرشان به مرور افزایش مییابد. چرا؟ کارل هاولند، روانشناس، این پدیده را اثر خفته نام گذاری کرده. از حافظهی ما منبع یک استدلال زودتر از خود ادله پاک میشود.
این بهترین توضیح اثر خفته تا به امروز است.
**************************
⚫️ خلاصه کلام اینکه شخصیت روانی ما به گونه ای است که دلایل یک مدعا همواره زودتر از خود مدعاها فراموش شده و از حافظۀ ما پاک می شوند،
🔻 یعنی اگر ما در موردخاصی مطالبی خواندیم یا شنیدیم که موقع خواندن یا گوش دادن، درسی ادعاها را نتوانستیم تشخیص دهیم یا بلکه دلایل را ناکافی یا نادرست دانستیم، بعد از مدتی همان دلایل ناکافی یا نادرست از حافظۀ ما پاک می شوند اما مدعاها همچنان به زیست خود در حافظۀ ما ادامه می دهند بی آنکه ضعف یا نادرستی ادله را به خاطر داشته باشیم و چه بسا همین ذهن ما با توجه به انس و آشناییش ، آنها را خودی و قابل اعتنا تلقی کرده و اگر لازم شد برای درستی اش شواهدی هم می تراشد، قسمت قابل توجه قضیه این است که این سازوکارها در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد یعنی ما از آنها مطلع نیستیم!
👇بقیه در صفحه بعد👇
🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗
✅نقش اقناع در باورهای انسانی چیست؟
✅ اقناع باور می آفریند اما نه لزوما مطابق با واقع
✅ یکی از عوامل اقناع: اثر خفته( تأثیر نهانی
🔵 اهمیت حیاتی درک و التفات دائم به نقش اقناع در باورهای ما ، ایجاب میکند که تا حد مقدور تأمل و تحقیق و مداقه در این مورد را بسط دهیم و هرچه می توانیم به جزئیات آن بپردازیم.
🔴 یکی از وجوهی که ایجاب میکند در این بحث موشکافی کنیم این است که:
اکثرما انسانها بلکه شاید همه، از میزان اشراف خود به باورهایمان خشنودیم و اطمینان داریم که در تشخیص درست از نادرست خطا نمی کنیم
🔴 و از دقت لازم و کافی برخورداریم 🔴 و در موقعیتهایی که بر سر موضوعی خاص فردی نظری غیر از نظر ما داشت، ما خود را محق و طرف مقابل را به خطا می دانیم.
⚫️ دکارت فیلسوف نامدار فرانسوی هم به این نکته متوجه شده بود. از آنروست که گفته بود :
عقل بهتر از هر چیز در میان مردم بهطور مساوی توزیع شدهاست چنانکه هر کس فکر میکند که به حد نهایت از آن برخوردار است، به گونهای که حتی زیادهخواهترین افراد هم معمولاً به داشتن سهمی بیشتر از آنکه دارند، تمایلی نشان نمیدهند.⚪️ این اطمینان شاید از لوازم طبیعی یک موجودی است که برای گذران زندگی خود مجبور است هر لحظه تصمیمی بگیرد و بین چند گزینۀ محتمل و موجود انتخاب کند و حکم به انجام آن گزینه دهد.
فرصت برای تصمیم گرفتن آنچنان تنگ است که هیچ چاره ای جز عمل به حکم عقل ارتکازی و اتوماتیک خود نیست و لازمۀ عمل به حکم عقل پشت پرده و موجود در پس زمینه ی خودآگاهمان ، ضرورت اعتماد به آن عقل و درست و صائب دانستن احکامی است که او صادر می کند.
🔵 پس روشن است وقتی از عقل سخن می گوییم در واقع از همان تفکر اتوماتیکی حرف می زنیم که در طول زندگی اندوخته و تربیتش کرده ایم و نیز از انبار اطلاعاتی است که در حافظۀ خود اندوخته ایم.
🔴 در این قسمت از بحث می کوشیم نشان دهیم که آنچه در حافظۀ ما به شکل باور ذخیره شده است، ضرورتا اطلاعات درست و عاری از خطا نیستند و حتی در آن انبار چیزهایی ذخیره شده اند که ما خودمان از ذخیره شدنش بی اطلاعیم و هرگز در خودآگاهمان به درستی آنها رأی نداده ایم.
در این شماره برای مثال یکی از عوامل روانی مؤثر در باورها را نشان می دهیم:
🔸اثر خفته 🔸
( برگرفته از کتاب هنر شفاف اندیشیدن)
🔷✯ در جنگ جهانی دوم، کشورهای گوناگونی فیلمهای تبلیغاتی تولید میکردند. این فیلمها بر این اساس طراحی میشد که تمام جمعیت به خصوص سربازان را از حس میهن دوستی سرشار کند. امریکا هزینهی زیادی صرف این تبلیغات کرد، طوری که ادارهی جنگ تصمیم گرفت بررسی کند آیا این هزینهها واقعا ارزشمند بوده یا نه. تعدادی پژوهش روی سربازان معمولی انجام داده شد. نتایج ناامید کننده بود: آن فیلمها ذرهای به اشتیاق سربازان برای شرکت در جنگ اضافه نمیکردند. علتش بد ساختن آگهیها بود؟ نمیتوان این طور گفت. محتوای آن از ابتدا نزد سربازان سطحی به نظر میرسید و آن را انکار میکردند.
🔶✯ نه هفته بعد، یک اتفاق غیر منتظره رخ داد. روانشناسان نگرش سربازان را برای بار دوم سنجیدند. نتیجه از این قرار بود: کسانی که فیلم را دیده بودند، به نسبت کسانی که ندیده بودند، حمایت بیشتری از جنگ میکردند. ظاهرا تبلیغات کار خود را کرده بود.
🔷✯ دانشمندان شگفت زده شده بودند، به خصوص که میدانستند موجه بودن یک استدلال به مرور کاهش مییابد و مثل یک مادهی رادیواکتیو، نیمه عمر دارد.
🔶✯ به طرز اعجاب آوری، برعکس این موضوع برای تبلیغات حکم فرماست. اگر بر یک نفر اثر بگذارند، اثرشان به مرور افزایش مییابد. چرا؟ کارل هاولند، روانشناس، این پدیده را اثر خفته نام گذاری کرده. از حافظهی ما منبع یک استدلال زودتر از خود ادله پاک میشود.
این بهترین توضیح اثر خفته تا به امروز است.
**************************
⚫️ خلاصه کلام اینکه شخصیت روانی ما به گونه ای است که دلایل یک مدعا همواره زودتر از خود مدعاها فراموش شده و از حافظۀ ما پاک می شوند،
🔻 یعنی اگر ما در موردخاصی مطالبی خواندیم یا شنیدیم که موقع خواندن یا گوش دادن، درسی ادعاها را نتوانستیم تشخیص دهیم یا بلکه دلایل را ناکافی یا نادرست دانستیم، بعد از مدتی همان دلایل ناکافی یا نادرست از حافظۀ ما پاک می شوند اما مدعاها همچنان به زیست خود در حافظۀ ما ادامه می دهند بی آنکه ضعف یا نادرستی ادله را به خاطر داشته باشیم و چه بسا همین ذهن ما با توجه به انس و آشناییش ، آنها را خودی و قابل اعتنا تلقی کرده و اگر لازم شد برای درستی اش شواهدی هم می تراشد، قسمت قابل توجه قضیه این است که این سازوکارها در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد یعنی ما از آنها مطلع نیستیم!
👇بقیه در صفحه بعد👇
🔻حال اگر فرصتی پیش نیاید یا خودمان آن فرصت را فراهم نکنیم که آنها را بر سر میز راستی آزمایی بنشانیم و دلایل درستی اش را مورد بازخواست و بررسی قرار دهیم، چه بسا در لحظه ای حیاتی و فوریتی، مورد بهره برداری عقل اتوماتیک و ارتکازی ما قرار گیرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔳این یک مورد از علل روانی غیرقابل اعتماد بودن باورهای ماست.🔳https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
چگونه بحث کنیم- بخش یک تا بخش بیست.pdf
1.4 MB
☘️☘️☘️☘️
مجموعه یادداشتهای تلگرامی دربارۀ:
چرا باید بحث کنیم و چگونه
مقدمه ای برای طرح یک الگوی نوین گفتگو به عنوان هم اندیشی
👨👨👦👦👩👩👧👧👨👩👧👦👨👩👦👦👩👩👧👧👨👨👧👦
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
مجموعه یادداشتهای تلگرامی دربارۀ:
چرا باید بحث کنیم و چگونه
مقدمه ای برای طرح یک الگوی نوین گفتگو به عنوان هم اندیشی
👨👨👦👦👩👩👧👧👨👩👧👦👨👩👦👦👩👩👧👧👨👨👧👦
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ -21 🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗 ✅نقش اقناع در باورهای انسانی چیست؟ ✅ اقناع باور می آفریند اما نه لزوما مطابق با واقع ✅ یکی از عوامل اقناع: اثر خفته( تأثیر نهانی 🔵 اهمیت حیاتی درک و التفات دائم به نقش اقناع در باورهای ما ، ایجاب میکند که تا حد مقدور تأمل…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‼️‼️‼️‼️‼️
اقناع چیست؟
اهداف این فن و صنعت کدام است؟
چرا باید با آن آشنا باشیم؟
‼️‼️‼️‼️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
اقناع چیست؟
اهداف این فن و صنعت کدام است؟
چرا باید با آن آشنا باشیم؟
‼️‼️‼️‼️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چگونه بحث کنیم؟ -22
🔥💧🔥💧🔥💧🔥
❇️ اقناع بحثی بسیار پردامنه است و می توان گفت خودش به تنهایی می تواند موضوع بحثهای زیادی باشد،
♦️ اما در این فرصت، مقصود ما توجه دادن به برخی عوامل روانی است که از طریق دخیل بودن در اقناع ، در شکل گیری و تعین باورهای ما مؤثرند.
♦️ می خواهیم در حد وسع و توان ، خودمان را مجاب و قانع کنیم که ضرورت دارد یکی از برنامه های مهم روزانۀ خودمان راستی آزمایی باورهای خود باشد و اهمیت دادن به اعتبار و درستی اطلاعات دریافتی از محیط و دیگر انسانها .
♦️ اینکه باید مهارتهای لازم و کافی در مورد ارزیابی دریافتهای تازۀ خود از محیط ایجاد نموده یا به طور مدام در بهبودش بکوشیم و تنها بعد از راستی آزمایی آن و اطمینان از درستی و قابل اتکا بودنش به خزانۀ حافظۀ خود بسپاریم.
♦️ هدف ما نشان دادن اهمیت درستی و دقت باورهایمان در هر زمینه ای است که در انتخابها و تصمیم گیری هایمان مؤثرند
♦️ و طبیعی است که هرچه آن تصمیم و انتخاب مهمتر و در مسیر زندگی مان تعیین کننده تر باشد، اطلاعات و باورهای مربوط هم باید با دقت و وسواس بیشتری موشکافی و ارزیابی شوند.
❇️ اقناع در این مبحث از آن نظر برای ما مهم است که هر باوری درفاهمۀ ما، زاییده و حاصل فرآیندی است به نام اقناع.
✅ باور داشتن به یک چیز در واقع به این معناست که
✔️ آن امر از فیلتر ارزشگذاری منطقی ما به سلامت رد شده است
✔️ و ما به درست بودنش قانع شده ایم
✔️ و به قابل قبول و قابل اتکا بودنش و جواز بهره برداری از آن در جریان انتخاب و تصمیم گیری هایمان فتوا داده ایم
✅ آنچه اقناع را در این مبحث بسیار پر اهمیت و نیازمند تدقیق و بررسی می کند این ادعاست که:
♦️
و به تعبیر دیگر :
♦️ قانع شدن همیشه در معرض این خطر است که آنچه پذیرفته ایم نادرست و آمیخته با خطا باشد،
♦️ و صرف اینکه ما به درستی امری متقاعد شده ایم، دلیل درستی آن نیست
♦️ ونتیجتا همیشه این احتمال وجود دارد که باورهای ما نادرست و آمیخته با خطا باشند
♦️ و شاید بر همین مبناست که گفته می شود که آدمیزاده همواره جایزالخطاست.
✅ طبیعی است که این ادعا زمانی قابل اعتنا خواهد بود که شواهد و نمونه هایی از اقناع که ما را به خطا می اندازند ارائه شوند
✔️و ما قانع شویم که صرف قانع شدن ، برای درستی باور کافی نیست.
✅ و اگر شواهد و ادله کافی مبنی بر اینکه باورهای ما آمیخته با خطا هستند وجود داشت ، لاجرم ما دنبال ملاکهایی باید بگردیم که با آنها می توانیم درستی و نادرستی باورهایمان را محک بزنیم.
✔️✔️ یکی از اموری که معمولا سبب داوری نادرست ما نسبت به خودمان می شوند و ما با حسن ظن زیادی به خودمان و باورهایمان می نگریم، این است که داوری ما نسبت به خودمان به طور غالب بر اساس وضعیت کنونی مان است.
✅ روشن است که شرایط کنونی ما حاصل تمام تجاربی است که ما در طول زندگی کسب کرده ایم،
♦️ نگاهی اجمالی به تاریخ تحولات خودمان ، نشان می دهد که ما بارها متوجه خطاهایی در خود شده ایم و آن خطاها را اصلاح کرده ایم و به خودمان یادآوری کرده ایم که دیگر آن خطا را تکرار نکنیم
♦️ و حال برداشت کنونی ما از خودمان چنین است که من درسهای زیادی از خطاهایم گرفته ام و به طور جدی تصمیم گرفته ام که دیگر خطا نکنم
♦️ و آگاهانه یا به طور ناخودآگاه نتیجه می گیریم که بسیار بعید است که من خطا بکنم زیرا عمری است که داوری در مورد درست و نادرست را تمرین کرده ام.
✔️✔️ ازینروست که افراد بسیار معدودی از ما در مواجهه با اطلاعات یا وضعیتهایی که باید داوری کنند، خود را در معرض خطا می بینند
✔️✔️ و اکثر ماها دغدغه ای در این مورد نداریم!
✅ ما معمولا از این نکته غفلت می ورزیم که بسیاری از باورهایی که ما امروزه بر اساس آنها داوری می کنیم در روزهای ضعف قوه فاهمه ما به حافظه سپرده شده اند، زمانهایی که ما هر سخنی را که در کتابهای درسی و غیر درسی یا توسط افراد مورد اعتمادمان می شنیدیم باور می کردیم و به خاطر می سپردیم و از آن پس هم هر روز از اطرافیانمان تایید گرفته اند و آبیاری شده و ریشه دوانده و مستحکم شده اند به طوری که امروزه به اموری شک ناپذیر تبدیل شده اند و به تعبیر دیگر بخشی از شخصیت و هویت ما شده اند.
نتیجه اینکه:
🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔥💧🔥💧🔥💧🔥
❇️ اقناع بحثی بسیار پردامنه است و می توان گفت خودش به تنهایی می تواند موضوع بحثهای زیادی باشد،
♦️ اما در این فرصت، مقصود ما توجه دادن به برخی عوامل روانی است که از طریق دخیل بودن در اقناع ، در شکل گیری و تعین باورهای ما مؤثرند.
♦️ می خواهیم در حد وسع و توان ، خودمان را مجاب و قانع کنیم که ضرورت دارد یکی از برنامه های مهم روزانۀ خودمان راستی آزمایی باورهای خود باشد و اهمیت دادن به اعتبار و درستی اطلاعات دریافتی از محیط و دیگر انسانها .
♦️ اینکه باید مهارتهای لازم و کافی در مورد ارزیابی دریافتهای تازۀ خود از محیط ایجاد نموده یا به طور مدام در بهبودش بکوشیم و تنها بعد از راستی آزمایی آن و اطمینان از درستی و قابل اتکا بودنش به خزانۀ حافظۀ خود بسپاریم.
♦️ هدف ما نشان دادن اهمیت درستی و دقت باورهایمان در هر زمینه ای است که در انتخابها و تصمیم گیری هایمان مؤثرند
♦️ و طبیعی است که هرچه آن تصمیم و انتخاب مهمتر و در مسیر زندگی مان تعیین کننده تر باشد، اطلاعات و باورهای مربوط هم باید با دقت و وسواس بیشتری موشکافی و ارزیابی شوند.
❇️ اقناع در این مبحث از آن نظر برای ما مهم است که هر باوری درفاهمۀ ما، زاییده و حاصل فرآیندی است به نام اقناع.
✅ باور داشتن به یک چیز در واقع به این معناست که
✔️ آن امر از فیلتر ارزشگذاری منطقی ما به سلامت رد شده است
✔️ و ما به درست بودنش قانع شده ایم
✔️ و به قابل قبول و قابل اتکا بودنش و جواز بهره برداری از آن در جریان انتخاب و تصمیم گیری هایمان فتوا داده ایم
✅ آنچه اقناع را در این مبحث بسیار پر اهمیت و نیازمند تدقیق و بررسی می کند این ادعاست که:
♦️
همۀ عوامل مؤثر در اقناع ، منجر به ایجاد باورهای درست و عاری از خطا نمی شوندو به تعبیر دیگر :
♦️ قانع شدن همیشه در معرض این خطر است که آنچه پذیرفته ایم نادرست و آمیخته با خطا باشد،
♦️ و صرف اینکه ما به درستی امری متقاعد شده ایم، دلیل درستی آن نیست
♦️ ونتیجتا همیشه این احتمال وجود دارد که باورهای ما نادرست و آمیخته با خطا باشند
♦️ و شاید بر همین مبناست که گفته می شود که آدمیزاده همواره جایزالخطاست.
✅ طبیعی است که این ادعا زمانی قابل اعتنا خواهد بود که شواهد و نمونه هایی از اقناع که ما را به خطا می اندازند ارائه شوند
✔️و ما قانع شویم که صرف قانع شدن ، برای درستی باور کافی نیست.
✅ و اگر شواهد و ادله کافی مبنی بر اینکه باورهای ما آمیخته با خطا هستند وجود داشت ، لاجرم ما دنبال ملاکهایی باید بگردیم که با آنها می توانیم درستی و نادرستی باورهایمان را محک بزنیم.
✔️✔️ یکی از اموری که معمولا سبب داوری نادرست ما نسبت به خودمان می شوند و ما با حسن ظن زیادی به خودمان و باورهایمان می نگریم، این است که داوری ما نسبت به خودمان به طور غالب بر اساس وضعیت کنونی مان است.
✅ روشن است که شرایط کنونی ما حاصل تمام تجاربی است که ما در طول زندگی کسب کرده ایم،
♦️ نگاهی اجمالی به تاریخ تحولات خودمان ، نشان می دهد که ما بارها متوجه خطاهایی در خود شده ایم و آن خطاها را اصلاح کرده ایم و به خودمان یادآوری کرده ایم که دیگر آن خطا را تکرار نکنیم
♦️ و حال برداشت کنونی ما از خودمان چنین است که من درسهای زیادی از خطاهایم گرفته ام و به طور جدی تصمیم گرفته ام که دیگر خطا نکنم
♦️ و آگاهانه یا به طور ناخودآگاه نتیجه می گیریم که بسیار بعید است که من خطا بکنم زیرا عمری است که داوری در مورد درست و نادرست را تمرین کرده ام.
✔️✔️ ازینروست که افراد بسیار معدودی از ما در مواجهه با اطلاعات یا وضعیتهایی که باید داوری کنند، خود را در معرض خطا می بینند
✔️✔️ و اکثر ماها دغدغه ای در این مورد نداریم!
واقعیت این است که این اطمینان و اعتماد به نفس معمولا کاذب و حاصل یک سوء تفاهم در ارزیابی قوای ادراکی خود است.
✅ ما معمولا از این نکته غفلت می ورزیم که بسیاری از باورهایی که ما امروزه بر اساس آنها داوری می کنیم در روزهای ضعف قوه فاهمه ما به حافظه سپرده شده اند، زمانهایی که ما هر سخنی را که در کتابهای درسی و غیر درسی یا توسط افراد مورد اعتمادمان می شنیدیم باور می کردیم و به خاطر می سپردیم و از آن پس هم هر روز از اطرافیانمان تایید گرفته اند و آبیاری شده و ریشه دوانده و مستحکم شده اند به طوری که امروزه به اموری شک ناپذیر تبدیل شده اند و به تعبیر دیگر بخشی از شخصیت و هویت ما شده اند.
نتیجه اینکه:
شرط احتیاط این است که همواره نسبت به صدق باورهای خود به دیدۀ تردید بنگریم و از محک زدنهای مکرر نهراسیم.
🔚 م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر
باور(Belief)
باور مهمترین گرایش گزارهای(propositional attitude) است.
گرایشهای گزارهای، حالاتی ذهنی نسبت به گزارهها هستند. همانند:
◀️ترس
علی میترسد که «هوا بارانی باشد»
◀️میل
حسن میل دارد که «فردا بارانی باشد»
◀️آرزو
امید آرزو دارد که «ایران زیباترین کشور دنیا است»
◀️باور
قاسم باور دارد که «ایران زیباترین کشور دنیا است»
و ...
✅همانطور که میبینیم، هر گرایش گزارهای یک متعلَق دارد. این متعلَق یک گزاره است.
اما اهمیت باور در چیست؟
برنارد ویلیامز پاسخ را در یک گزینگوی(slogan)، که نظر اکثر فیلسوفان ذهن معاصر است، بیان میکند:
«باور معطوف به هدف صدق است»
به عبارت دیگر اهمیت "باور"، در رابطه منحصر به فرد "باور" و "صدق" است.
✅از زمان افلاطون تا بهحال، باور یکی از شرطهای لازم معرفت(knowledge) قلمداد شده است. بدون داشتن باور، معرفت نیز وجود ندارد.
💡در اوایل و میانه قرن بیستم، تعدادی از فرضیههای فلسفی، این اهمیت باور را به چالش کشیدند. که البته دوام چندانی نداشتند.
اکثر سخنانی که بر علیه "باور" میشنویم یا شنیدهایم، یادگارهائی از این فرضیهها هستند.
معروفترین این فرضیهها عبارتند از:
رفتارگرائی(Behaviorism)
کارکردگرائی(Functionalism)
ماتریالیسم حذفگرا(Eliminative Materialism)
✅فرضیههائی که به وجود و اهمیت باور اذعان دارند، در دو دسته سنتی و مدرن دستهبندی میشوند:
بر طبق فرضیههای سنتی، باور امری مطلق و غیرمشکک است؛ یا به گزاره p باور داریم، یا نداریم، حد وسطی وجود ندارد.
بر طبق فرضیههای مدرن، باور امری مشکک و غیر مطلق است؛ باور به گزاره p شدت و ضعف دارد.
✅در معرفتشناسی، صرف باور، معرفت محسوب نمیشود.
طبق تحلیل استاندارد، علاوه بر باور، متعلَق باور باید صادق و موجه باشد. به عبارت دیگر:
شخص S به گزاره p معرفت دارد، اگر و تنها اگر
1. شخص S به گزاره p باور داشته باسد
2. گزاره p صادق باشد
3. باور شخص S به گزاره p موجه باشد
این تحلیل استاندارد(که به JTB معروف است) از زمان افلاطون تا 1963 مقبول همگان بود. در این سال ادموند گتیه در مثال نقضی نشان داد تحلیل استاندارد، کفایت ندارد. اما تا به اکنون راهحلی که از تمام این نقصها بری باشد یافت نشده است و این مساله همچنان باز است.
◀️با این حال همچنان «صرف باور» معرفت محسوب نمیشود.
✅باور و آگاهی
آیا داشتن باور مسلتزم داشتن آگاهی است؟
یا باورهائی داریم که به آنها آگاه نیستیم؟
دو دسته فرضیه رقیب در پاسخ به این سوالات وجود دارد.
فرضیه اول(و دارای عمر درازتر) مدعی است داشتن باور، همواره همراه با آگاهی است. برای داشتن باور به یک گزاره، باید آن گزاره در ذهن مرور شود.
فرضیه دوم که پس از کارهای فروید و طرفدارانش پا گرفت، مخالف این الزام است. و انسانها دارای باورهائی هستند که به آنها آگاهی ندارند.
✅یکی از خطاهای رایج در عامه این است که «"باور" نوعی "گزاره" است» یا «"گزاره" جنس "باور" است».
برای شرح این خطا به این مثال توجه کنید:
فوتبال نوعی بازی با توپ است. به عبارت دیگر: بازیهای توپی، جنس فوتبال است.
اما علاقه به فوتبال، نوعی فوتبال یا نوعی بازی با توپ نیست. این علاقه یک گرایش ذهنی است.
به همین ترتیب، گزاره نوعی جمله است. اما باور نوعی گزاره نیست. باور یک گرایش ذهنی به گزارهها است.
🙈نمونهای از این خطا:
باور یک گزاره است که که به روش علمی همچون «واقعیت ها»، «قوانین»، «فرضیه ها» و «نظریه ها» قابل اثبات نیست.
باور مهمترین گرایش گزارهای(propositional attitude) است.
گرایشهای گزارهای، حالاتی ذهنی نسبت به گزارهها هستند. همانند:
◀️ترس
علی میترسد که «هوا بارانی باشد»
◀️میل
حسن میل دارد که «فردا بارانی باشد»
◀️آرزو
امید آرزو دارد که «ایران زیباترین کشور دنیا است»
◀️باور
قاسم باور دارد که «ایران زیباترین کشور دنیا است»
و ...
✅همانطور که میبینیم، هر گرایش گزارهای یک متعلَق دارد. این متعلَق یک گزاره است.
اما اهمیت باور در چیست؟
برنارد ویلیامز پاسخ را در یک گزینگوی(slogan)، که نظر اکثر فیلسوفان ذهن معاصر است، بیان میکند:
«باور معطوف به هدف صدق است»
به عبارت دیگر اهمیت "باور"، در رابطه منحصر به فرد "باور" و "صدق" است.
✅از زمان افلاطون تا بهحال، باور یکی از شرطهای لازم معرفت(knowledge) قلمداد شده است. بدون داشتن باور، معرفت نیز وجود ندارد.
💡در اوایل و میانه قرن بیستم، تعدادی از فرضیههای فلسفی، این اهمیت باور را به چالش کشیدند. که البته دوام چندانی نداشتند.
اکثر سخنانی که بر علیه "باور" میشنویم یا شنیدهایم، یادگارهائی از این فرضیهها هستند.
معروفترین این فرضیهها عبارتند از:
رفتارگرائی(Behaviorism)
کارکردگرائی(Functionalism)
ماتریالیسم حذفگرا(Eliminative Materialism)
✅فرضیههائی که به وجود و اهمیت باور اذعان دارند، در دو دسته سنتی و مدرن دستهبندی میشوند:
بر طبق فرضیههای سنتی، باور امری مطلق و غیرمشکک است؛ یا به گزاره p باور داریم، یا نداریم، حد وسطی وجود ندارد.
بر طبق فرضیههای مدرن، باور امری مشکک و غیر مطلق است؛ باور به گزاره p شدت و ضعف دارد.
✅در معرفتشناسی، صرف باور، معرفت محسوب نمیشود.
طبق تحلیل استاندارد، علاوه بر باور، متعلَق باور باید صادق و موجه باشد. به عبارت دیگر:
شخص S به گزاره p معرفت دارد، اگر و تنها اگر
1. شخص S به گزاره p باور داشته باسد
2. گزاره p صادق باشد
3. باور شخص S به گزاره p موجه باشد
این تحلیل استاندارد(که به JTB معروف است) از زمان افلاطون تا 1963 مقبول همگان بود. در این سال ادموند گتیه در مثال نقضی نشان داد تحلیل استاندارد، کفایت ندارد. اما تا به اکنون راهحلی که از تمام این نقصها بری باشد یافت نشده است و این مساله همچنان باز است.
◀️با این حال همچنان «صرف باور» معرفت محسوب نمیشود.
✅باور و آگاهی
آیا داشتن باور مسلتزم داشتن آگاهی است؟
یا باورهائی داریم که به آنها آگاه نیستیم؟
دو دسته فرضیه رقیب در پاسخ به این سوالات وجود دارد.
فرضیه اول(و دارای عمر درازتر) مدعی است داشتن باور، همواره همراه با آگاهی است. برای داشتن باور به یک گزاره، باید آن گزاره در ذهن مرور شود.
فرضیه دوم که پس از کارهای فروید و طرفدارانش پا گرفت، مخالف این الزام است. و انسانها دارای باورهائی هستند که به آنها آگاهی ندارند.
✅یکی از خطاهای رایج در عامه این است که «"باور" نوعی "گزاره" است» یا «"گزاره" جنس "باور" است».
برای شرح این خطا به این مثال توجه کنید:
فوتبال نوعی بازی با توپ است. به عبارت دیگر: بازیهای توپی، جنس فوتبال است.
اما علاقه به فوتبال، نوعی فوتبال یا نوعی بازی با توپ نیست. این علاقه یک گرایش ذهنی است.
به همین ترتیب، گزاره نوعی جمله است. اما باور نوعی گزاره نیست. باور یک گرایش ذهنی به گزارهها است.
🙈نمونهای از این خطا:
باور یک گزاره است که که به روش علمی همچون «واقعیت ها»، «قوانین»، «فرضیه ها» و «نظریه ها» قابل اثبات نیست.
Forwarded from خرد سنجشگر
✅✅✅مراحل اولیه و مقدماتی برای درک یک متن یا سخن
✅الف- شناخت مساله
✅ب- شناخت مدعا/ نتیجه
✅ج- پیدا کردن دلیل یا دلایل
اینها سه مرحله ی مقدماتی از مراحل فهم یک متن یا یک سخن هستند.
و معنای مقدماتی بودن این است که فهم متن فقط در این سه مرحله خلاصه نمی شود و می توان گفت که این سه مرحله برای فهم درست و کامل یک متن ضروری و گریزناپذیر هستند و بدون گذر از این سه مرحله و دریافتن این سه عنصر مهم که در واقع استخوان بندی و ستون فقرات هر متن و سخنی است نمی توان به فهم و دریافت متن و سخن راه ببریم. و بدون درک صحیح و مطمئن این سه مورد نمی توانیم به درک خود از یک متن یا سخن و درستی آن اطمینان کنیم.
و ازینرو می توان از این نتیجه گرفت که این کاری که شروع کرده ایم ،یک کار تشریفاتی و تفریحی یا صرف وقت پر کنی نیست بلکه باید آن را به عنوان یکی از ضروری ترین مهارنهایی تلقی کنیم که در زندگی روزمره اجتماعی و برای بهینه کردن ارتباطات خود با افراد مختلفی که به ضرورت شغل یا روابط کاری و مسوولیت های اجتماعی یا خانوادگی داریم.
و مطمئن باشیم که بدون کسب این مهارت هر روز و در هر برخورد خود با فرد یا افرادی بسیاری منافع را از دست می دهیم یا ضررهای ناخواسته ای را به خود تحمیل می کنیم.
امتحانش ضرری ندارد.
فقط یکبار در طول روز سعی کنید در یک دیالوگ این مراحل را اجرا کنید. گرچه در بار اول به سادگی عملی نخواهد بود. چون تمرین قبلی ندارید اما حسن بزرگی خواهد داشت. ملتزم بودن به این روش موجب خواهد شد که شما پاسخ دهی را به تعویق اندازید و تا تحلیل کامل سخن سکوت را ترجیح دهید. همین یک نکته موفقیت بزرگی است. سکون مانع بزرگ اشتباههایی است که ممکن بود رخ دهند.
اما مطمئن باشید پاسخی که پس از درک کامل این مراحل به فرد مقابل خواهید داد به اندازه ی کافی ، موثر و سازنده خواهد بود که شما از رفتار خود لذت ببرید
✅الف- شناخت مساله
✅ب- شناخت مدعا/ نتیجه
✅ج- پیدا کردن دلیل یا دلایل
اینها سه مرحله ی مقدماتی از مراحل فهم یک متن یا یک سخن هستند.
و معنای مقدماتی بودن این است که فهم متن فقط در این سه مرحله خلاصه نمی شود و می توان گفت که این سه مرحله برای فهم درست و کامل یک متن ضروری و گریزناپذیر هستند و بدون گذر از این سه مرحله و دریافتن این سه عنصر مهم که در واقع استخوان بندی و ستون فقرات هر متن و سخنی است نمی توان به فهم و دریافت متن و سخن راه ببریم. و بدون درک صحیح و مطمئن این سه مورد نمی توانیم به درک خود از یک متن یا سخن و درستی آن اطمینان کنیم.
و ازینرو می توان از این نتیجه گرفت که این کاری که شروع کرده ایم ،یک کار تشریفاتی و تفریحی یا صرف وقت پر کنی نیست بلکه باید آن را به عنوان یکی از ضروری ترین مهارنهایی تلقی کنیم که در زندگی روزمره اجتماعی و برای بهینه کردن ارتباطات خود با افراد مختلفی که به ضرورت شغل یا روابط کاری و مسوولیت های اجتماعی یا خانوادگی داریم.
و مطمئن باشیم که بدون کسب این مهارت هر روز و در هر برخورد خود با فرد یا افرادی بسیاری منافع را از دست می دهیم یا ضررهای ناخواسته ای را به خود تحمیل می کنیم.
امتحانش ضرری ندارد.
فقط یکبار در طول روز سعی کنید در یک دیالوگ این مراحل را اجرا کنید. گرچه در بار اول به سادگی عملی نخواهد بود. چون تمرین قبلی ندارید اما حسن بزرگی خواهد داشت. ملتزم بودن به این روش موجب خواهد شد که شما پاسخ دهی را به تعویق اندازید و تا تحلیل کامل سخن سکوت را ترجیح دهید. همین یک نکته موفقیت بزرگی است. سکون مانع بزرگ اشتباههایی است که ممکن بود رخ دهند.
اما مطمئن باشید پاسخی که پس از درک کامل این مراحل به فرد مقابل خواهید داد به اندازه ی کافی ، موثر و سازنده خواهد بود که شما از رفتار خود لذت ببرید
بفرمایید «تالار ادعا»
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ اینجا کشور ادعاهاست. ادعاهایی از این جنس که «هنر نزد ایرانیان است و بس» را نمیگویم، بلکه ادعاهای سیاستی در نظرم است، ادعاهایی از این جنس که میتوان برق را برای مردم مجانی کرد و برای دولت هم بهتر است که این کار را بکند، قیمت گوشت به علت برجام به صد هزار تومان رسیده است، میتوان دریای خزر و خلیج فارس را به هم با آبراهی وصل کرد، یارانه ماهیانه را میتوان به 250 هزار تومان افزایش داد، در ایران آب به اندازه کافی هست و مشکل کمآبی نداریم، میتوان ظرف سه تا پنج سال هواپیمای مسافربری پهنپیکر ایرانی ساخت، آمریکا در حال فروپاشی است، چند هزار سرباز آمریکایی را میتوان اسیر گرفت و بابت آزادی هر کدام یک میلیارد دلار خسارت دریافت کرد، باید در ایران سالیانه 55 میلیون تن فولاد تولید کرد، و همینطور الی آخر.
✅ خودم میدانم که رسانههای آزاد یکی از بهترین عرصهها برای آزمودن این گونه ادعاهاست. مراکز پژوهشی و اندیشکدهها هم دست به راستیآزمایی درخصوص این گونه ادعاها میزنند. مرکز پژوهشهای مجلس در بسیاری از گزارشهایش به ارزیابی چنین ادعاهایی میپردازد. اما به شکل نمادین و شاید واقعی بتوان از این حد هم فراتر رفت.
✅ کاش میشد جایی مثل تالار بزرگ وزارت کشور، تئاتر شهر، تالار وحدت، یا یکی از تالارهای دانشگاه تهران را به «تالار ادعا» تبدیل کنیم. تالار ادعا، یعنی جایی که جماعتی پرسشگر، صاحب یک ادعایی را دعوت میکنند، زمانی را به او فرصت میدهند تا ادعایش را شرح کند، و پرسشگران هم سؤالاتشان را بپرسند و خلاصه جلسه بحث و بررسی هر ادعا مطرح شود، رسانهها هم باشند، اصلاً روی اینستاگرام پخش زنده کنند، اصلاً چقدر خوب که تلویزیون پخش مستقیم کند.
✅ شما چه میدانید #تالار_ادعا شاید میراث ما ایرانیان برای بشریت شد. #تالار_ادعا شاید کمکم بشود یک جایی مثل همان گوشهای (Speakers corner) در هاید پارک لندن که آدمها آنجا میایستند و آزادانه سخن میگویند. بشر در تاریخاش ساختن کلوسئوم را هم به یاد دارد، آمفی تئاتر دائمی رم باستان که در آن گلادیاتورها با حیوانات میجنگیدند. #تالار_ادعا هم شاید جایی شد برای آنکه شهروندان، سیاستمداران و سیاستگذاران صاحب ادعا را به دفاع از مدعیاتشان فرابخوانند، از کلوسئوم که بهتر است.
✅ مردم بین خودشان میگویند «حرف است، کنتور که نمیاندازد» اما اگر #تالار_ادعا راه بیفتد، حرف زدن کنتور خواهد انداخت. رسانهها و همین تلگرام هم خودش نوعی #تالار_ادعاست، اما باور کنید یک #تالار_ادعا که حضوری برگزار شود، چیز دیگری است.
✅ رسانه آزاد، شبکه اجتماعی و گزارشهای پژوهشی به جای خود نیکوست، اما کسی چه میداند شاید روزی #تالار_ادعا هم در این کشور ساخته و اصلاً بینالمللی هم شد و به اسم Tehran Hall of Claim در جهان مشهور و به یکی از جاذبههای توریستی تهران و ایران بدل شد. شهروندان تا آن زمان شاید بتوانند سخن هر مدعیای را با هشتگ #تالار_ادعا همراه کنند تا اقلاً ترند شدن چنین هشتگی به مدعی نشان دهد، جامعه ادعایش را به چالش کشیده و قانع نشده است.
#تالار_ادعا
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ اینجا کشور ادعاهاست. ادعاهایی از این جنس که «هنر نزد ایرانیان است و بس» را نمیگویم، بلکه ادعاهای سیاستی در نظرم است، ادعاهایی از این جنس که میتوان برق را برای مردم مجانی کرد و برای دولت هم بهتر است که این کار را بکند، قیمت گوشت به علت برجام به صد هزار تومان رسیده است، میتوان دریای خزر و خلیج فارس را به هم با آبراهی وصل کرد، یارانه ماهیانه را میتوان به 250 هزار تومان افزایش داد، در ایران آب به اندازه کافی هست و مشکل کمآبی نداریم، میتوان ظرف سه تا پنج سال هواپیمای مسافربری پهنپیکر ایرانی ساخت، آمریکا در حال فروپاشی است، چند هزار سرباز آمریکایی را میتوان اسیر گرفت و بابت آزادی هر کدام یک میلیارد دلار خسارت دریافت کرد، باید در ایران سالیانه 55 میلیون تن فولاد تولید کرد، و همینطور الی آخر.
✅ خودم میدانم که رسانههای آزاد یکی از بهترین عرصهها برای آزمودن این گونه ادعاهاست. مراکز پژوهشی و اندیشکدهها هم دست به راستیآزمایی درخصوص این گونه ادعاها میزنند. مرکز پژوهشهای مجلس در بسیاری از گزارشهایش به ارزیابی چنین ادعاهایی میپردازد. اما به شکل نمادین و شاید واقعی بتوان از این حد هم فراتر رفت.
✅ کاش میشد جایی مثل تالار بزرگ وزارت کشور، تئاتر شهر، تالار وحدت، یا یکی از تالارهای دانشگاه تهران را به «تالار ادعا» تبدیل کنیم. تالار ادعا، یعنی جایی که جماعتی پرسشگر، صاحب یک ادعایی را دعوت میکنند، زمانی را به او فرصت میدهند تا ادعایش را شرح کند، و پرسشگران هم سؤالاتشان را بپرسند و خلاصه جلسه بحث و بررسی هر ادعا مطرح شود، رسانهها هم باشند، اصلاً روی اینستاگرام پخش زنده کنند، اصلاً چقدر خوب که تلویزیون پخش مستقیم کند.
✅ شما چه میدانید #تالار_ادعا شاید میراث ما ایرانیان برای بشریت شد. #تالار_ادعا شاید کمکم بشود یک جایی مثل همان گوشهای (Speakers corner) در هاید پارک لندن که آدمها آنجا میایستند و آزادانه سخن میگویند. بشر در تاریخاش ساختن کلوسئوم را هم به یاد دارد، آمفی تئاتر دائمی رم باستان که در آن گلادیاتورها با حیوانات میجنگیدند. #تالار_ادعا هم شاید جایی شد برای آنکه شهروندان، سیاستمداران و سیاستگذاران صاحب ادعا را به دفاع از مدعیاتشان فرابخوانند، از کلوسئوم که بهتر است.
✅ مردم بین خودشان میگویند «حرف است، کنتور که نمیاندازد» اما اگر #تالار_ادعا راه بیفتد، حرف زدن کنتور خواهد انداخت. رسانهها و همین تلگرام هم خودش نوعی #تالار_ادعاست، اما باور کنید یک #تالار_ادعا که حضوری برگزار شود، چیز دیگری است.
✅ رسانه آزاد، شبکه اجتماعی و گزارشهای پژوهشی به جای خود نیکوست، اما کسی چه میداند شاید روزی #تالار_ادعا هم در این کشور ساخته و اصلاً بینالمللی هم شد و به اسم Tehran Hall of Claim در جهان مشهور و به یکی از جاذبههای توریستی تهران و ایران بدل شد. شهروندان تا آن زمان شاید بتوانند سخن هر مدعیای را با هشتگ #تالار_ادعا همراه کنند تا اقلاً ترند شدن چنین هشتگی به مدعی نشان دهد، جامعه ادعایش را به چالش کشیده و قانع نشده است.
#تالار_ادعا
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
🖌پیشداوری چیست؟
🔸 پیشداوری عقیدهای است که افراد برمیگزینند بدون اینکه برای آن دلیل مناسبی داشته باشند یا دلیلهای له و علیه آن را بررسی کرده باشند. واژهی «پیشداوری» بعضی وقتها به معنایی گستردهتر نیز به کار میرود؛ در این حالت، منظور از آن هر دیدگاه ناخوشایندی است، خواه کسی که آن دیدگاه را برگزیده شواهد پشتوانهی آن را وارسی کرده یا نکرده باشد؛ ولی باید یادآور شد که این کاربرد اصطلاح «پیشداوری» معنای آن را سست میکند.
برای مثال، اگر فردی را پیش از این به اتهام حمله به پلیس نزد قاضی برده باشند، دفعهی بعد که او را به همین اتهام نزد او میبرند ممکن است دفاعیات او را بیطرفانه گوش نکند. ممکن است پیشاپیش حکم کرده باشد که متهم گناهکار است. فردی که میخواهد از بین چند نامزد یکی را برای شغلی برگزیند ممکن است به این دلیل که با یکی از آنها همدانشکدهای بوده به نفع او پیشداوری کند؛ با اینکه همدانشکدهای بودن معیاری نیست که با تصدی شغل یادشده ارتباطی داشته باشد. به عبارت دیگر، فرد استخدامکننده پیشاپیش و بدون اینکه هیچ یک از شواهد مربوط به استخدام را بررسی کرده باشد، قضاوت کرده است که نامزد همدانشکدهایاش مناسبترین برای سمت مورد نظر است. یک صاحبخانه ممکن است صرفاً به این دلیل که زمانی یک مستأجر دانشجو بدون پرداختن اجاره، خانه را ترک کرده، در مورد همهی دانشجویان پیشداوری منفی داشته باشد. در این مورد، همانند بسیاری از مواردِ پیشداوری جنسی یا نژادی، با تمام یک گروه از افراد چنان برخورد میشود که گویی خصوصیات مشترک دارند، حال آنکه واضح است که همسانی قابل توجهی میان اعضای آن گروه وجود ندارد (بخش «تعمیم نسنجیده» کتاب نیز دربارهی همین موضوع است).
سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) با پیشداوری ناسازگار است. همهی ما در بسیاری از موضوعات آلوده به پیشداوری هستیم، اما با وارسی شواهد و استدلالهای له و علیه عقایدی که دربارهی یک موضوع وجود دارند، میتوان برخی از این پیشداوریها را حذف کرد. عقل انسان در معرض خطاست و بیشتر ما تمایل شدیدی داریم که حتی وقتی علیه برخی باورهایمان شاهد وجود دارد به آنها بچسبیم (بنگرید به بخش «آرزوییاندیشی» کتاب)؛ اما حتی اگر اندکی از پیشداوریهایمان را کنار بگذاریم میتوانیم جهانی بهتر داشته باشیم.
🔸 برگرفته از کتاب «اندیشیدن؛ گام نخست در تفکر نقادانه»
نویسنده: نایجل واربرتن
مترجم: مهدی خسروانی
🔸 پیشداوری عقیدهای است که افراد برمیگزینند بدون اینکه برای آن دلیل مناسبی داشته باشند یا دلیلهای له و علیه آن را بررسی کرده باشند. واژهی «پیشداوری» بعضی وقتها به معنایی گستردهتر نیز به کار میرود؛ در این حالت، منظور از آن هر دیدگاه ناخوشایندی است، خواه کسی که آن دیدگاه را برگزیده شواهد پشتوانهی آن را وارسی کرده یا نکرده باشد؛ ولی باید یادآور شد که این کاربرد اصطلاح «پیشداوری» معنای آن را سست میکند.
برای مثال، اگر فردی را پیش از این به اتهام حمله به پلیس نزد قاضی برده باشند، دفعهی بعد که او را به همین اتهام نزد او میبرند ممکن است دفاعیات او را بیطرفانه گوش نکند. ممکن است پیشاپیش حکم کرده باشد که متهم گناهکار است. فردی که میخواهد از بین چند نامزد یکی را برای شغلی برگزیند ممکن است به این دلیل که با یکی از آنها همدانشکدهای بوده به نفع او پیشداوری کند؛ با اینکه همدانشکدهای بودن معیاری نیست که با تصدی شغل یادشده ارتباطی داشته باشد. به عبارت دیگر، فرد استخدامکننده پیشاپیش و بدون اینکه هیچ یک از شواهد مربوط به استخدام را بررسی کرده باشد، قضاوت کرده است که نامزد همدانشکدهایاش مناسبترین برای سمت مورد نظر است. یک صاحبخانه ممکن است صرفاً به این دلیل که زمانی یک مستأجر دانشجو بدون پرداختن اجاره، خانه را ترک کرده، در مورد همهی دانشجویان پیشداوری منفی داشته باشد. در این مورد، همانند بسیاری از مواردِ پیشداوری جنسی یا نژادی، با تمام یک گروه از افراد چنان برخورد میشود که گویی خصوصیات مشترک دارند، حال آنکه واضح است که همسانی قابل توجهی میان اعضای آن گروه وجود ندارد (بخش «تعمیم نسنجیده» کتاب نیز دربارهی همین موضوع است).
سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) با پیشداوری ناسازگار است. همهی ما در بسیاری از موضوعات آلوده به پیشداوری هستیم، اما با وارسی شواهد و استدلالهای له و علیه عقایدی که دربارهی یک موضوع وجود دارند، میتوان برخی از این پیشداوریها را حذف کرد. عقل انسان در معرض خطاست و بیشتر ما تمایل شدیدی داریم که حتی وقتی علیه برخی باورهایمان شاهد وجود دارد به آنها بچسبیم (بنگرید به بخش «آرزوییاندیشی» کتاب)؛ اما حتی اگر اندکی از پیشداوریهایمان را کنار بگذاریم میتوانیم جهانی بهتر داشته باشیم.
🔸 برگرفته از کتاب «اندیشیدن؛ گام نخست در تفکر نقادانه»
نویسنده: نایجل واربرتن
مترجم: مهدی خسروانی
🖍🖍🖍🖍🖍
به نظر شما این متن ارزش معرفتی دارد؟
1- اول صرف ادعاست: هیچ دلیلی بر درستی مدعای خویش نیاورده است.
2- نادان عنوانی مبهم است، مراد از نادان چه کسی است؟
الف- کسی که فی الجمله چیزی را نمی داند؟
ب- کسی که هیچ چیز نمی داند؟
ج- کسی که چیزهایی را می داند و چیزهایی را نمی داند؟
د- یا یک معنای مبهم و صرفا برای تخطئه افرادی که دوستشان نمی دارد؟
🖍🖍🖍🖍🖍
به نظر شما این متن ارزش معرفتی دارد؟
1- اول صرف ادعاست: هیچ دلیلی بر درستی مدعای خویش نیاورده است.
2- نادان عنوانی مبهم است، مراد از نادان چه کسی است؟
الف- کسی که فی الجمله چیزی را نمی داند؟
ب- کسی که هیچ چیز نمی داند؟
ج- کسی که چیزهایی را می داند و چیزهایی را نمی داند؟
د- یا یک معنای مبهم و صرفا برای تخطئه افرادی که دوستشان نمی دارد؟
🖍🖍🖍🖍🖍
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ -22 🔥💧🔥💧🔥💧🔥 ❇️ اقناع بحثی بسیار پردامنه است و می توان گفت خودش به تنهایی می تواند موضوع بحثهای زیادی باشد، ♦️ اما در این فرصت، مقصود ما توجه دادن به برخی عوامل روانی است که از طریق دخیل بودن در اقناع ، در شکل گیری و تعین باورهای ما مؤثرند.…»
