خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
خرد سنجشگر
شیوه مطالعه فعالانه.pdf
👏👏🌹🌹

دو تا اصطلاح خوب پیدا کردم در این فایل شما. یکی زندگی در لبه که اصطلاحی است که اگزیستانسیالیست‌ها به کار می‌برند. دیگری هم موضوع فایلتان است «مطالعهٔ فعالانه» که ابعاد گسترده‌ای دارد. یکی از این ابعاد چیزی است که آرامش دوستدار می‌گوید باید در پس مطلب بخوانیم که آلمان‌ها به آن می‌گویند interfragen. این رو از ویدئوی دوستدار نقل کردم. در پس مطلب آنگونه که دوستدار می‌گوید یعنی اتفاقی که در کتاب نقل شده رو دنبال نکنیم و بریم جلو، بلکه باید به دنبال این باشیم که برای چی اون اتفاق نقل شده. تقریبا همین چیزهایی است که شما در این فایل نوشتید. البته یک کار دیگر هم هست که نظریه‌پردازان در هنگام مطالعه کتاب می‌کنند. ماهیت کتاب‌های فلسفی با کتاب‌های علمی علوم انسانی فرق دارد، و بسته به اینکه چه کسی با چه هدفی کتاب را می‌خواند تفاوت دارد. پژوهشگران نظریه‌پرداز به صورت حرفه‌ای تری کتاب را می‌خوانند چون می‌خواهند نظریه‌پردازی کنند. کاری که می‌تواند در یادگیری به ما کمک کند و مخصوصاً در ایجاد ارتباط بین پدیده‌ها این است که هر پدیده‌ای را در ذهنمان به‌صورت متصل به چیزهای دیگری تصور کنیم، مسلماً یک پدیده می‌تواند بیش از یک نقطهٔ اتصال داشته باشد و با پدیده‌های دیگر ارتباط داشته باشد. مثال‌های فراوانی برای آن وجود دارد. البته ذکر این نکته لازم است که قرار نیست ما تمام پدیده‌ها را اتصال‌یابی کنیم و قرار نیست تمام نقاط اتصالی که پدیدهٔ مورد شناسایی با دیگر پدیده‌ها دارد را بشناسیم، بلکه به فراخور نیازمان باید در برقراری ارتباط بین پدیده‌ها این کار را انجام بدیم. اولین چیزی که پژوهشگر باید به دیگر پدیده‌ها متصل کند «کتاب» است! همین کتابی که ما برای روز امتحان می‌خوانیم در فرآیند نظریه‌پردازی تبدیل به یک ابزار بسیار ارزشمند می‌شود که به پدیده‌های زیادی متصل است و ما به آن توجه نکرده‌ایم. توجه به فهرست و منابع آخر کتاب نیز خیلی اهمیت دارد چون کتاب نتیجه مقالات گوناگون است و تفاوتی که با مقاله دارد این است که موضوعات را برای ما دسته‌بندی کرده و دسته‌بندی پدیده‌ها را به ما آموزش می‌دهد. این‌ها هرکدام تعاریفی دارد و حتی ممکن است بعضی از این کارها شخصی باشد و نتوان به دیگران آموزش داد.

اما مشتاقم بیشتر درباره اصطلاح زندگی در لبه اگزیستانسیالیست‌ها بدانم، می‌خواهم بدانم آیا با آن چیزی که تصور می‌کنم یکی است یا نه؟

نوشته ای از یک دوست در مورد مجموعه مطالعه فعالانه:
cj vialpando

پاسخ بنده:

از ابراز لطف و دقت نظرتان سپاسگزارم.

بله همانگونه که فرمودید زندگی در لبه اصطلاحی اگزیستانسیالیستی است و تنها برای کسانی که چنان زیسته اند می تواند ملموس باشد، درست مثل همان زندگی که در سنت دینی ما راه رفتن روی پل صراط می تواند ترسیم کند،دغدغۀ مدام رستگاری و حقیقت، راه رفتن بندبازوار بر مسیری تیزتر از لبه ی شمشیر و باریکتر از مو همراه با تمام حس های طبیعی یک انسان کاملا هشیار به موقعیت!
Channel photo updated
چگونه بحث کنیم؟ -21
🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗

نقش اقناع در باورهای انسانی چیست؟

اقناع باور می آفریند اما نه لزوما مطابق با واقع

یکی از عوامل اقناع: اثر خفته( تأثیر نهانی

🔵 اهمیت حیاتی درک و التفات دائم به نقش اقناع در باورهای ما ، ایجاب میکند که تا حد مقدور تأمل و تحقیق و مداقه در این مورد را بسط دهیم و هرچه می توانیم به جزئیات آن بپردازیم.

🔴 یکی از وجوهی که ایجاب میکند در این بحث موشکافی کنیم این است که:

اکثرما انسانها بلکه شاید همه، از میزان اشراف خود به باورهایمان خشنودیم و اطمینان داریم که در تشخیص درست از نادرست خطا نمی کنیم
🔴 و از دقت لازم و کافی برخورداریم

🔴 و در موقعیتهایی که بر سر موضوعی خاص فردی نظری غیر از نظر ما داشت، ما خود را محق و طرف مقابل را به خطا می دانیم.

⚫️ دکارت فیلسوف نامدار فرانسوی هم به این نکته متوجه شده بود. از آنروست که گفته بود :

عقل بهتر از هر چیز در میان مردم به‌طور مساوی توزیع شده‌است چنان‌که هر کس فکر می‌کند که به حد نهایت از آن برخوردار است، به گونه‌ای که حتی زیاده‌خواهترین افراد هم معمولاً به داشتن سهمی بیشتر از آنکه دارند، تمایلی نشان نمی‌دهند.

⚪️ این اطمینان شاید از لوازم طبیعی یک موجودی است که برای گذران زندگی خود مجبور است هر لحظه تصمیمی بگیرد و بین چند گزینۀ محتمل و موجود انتخاب کند و حکم به انجام آن گزینه دهد.
فرصت برای تصمیم گرفتن آنچنان تنگ است که هیچ چاره ای جز عمل به حکم عقل ارتکازی و اتوماتیک خود نیست و لازمۀ عمل به حکم عقل پشت پرده و موجود در پس زمینه ی خودآگاهمان ، ضرورت اعتماد به آن عقل و درست و صائب دانستن احکامی است که او صادر می کند.

🔵 پس روشن است وقتی از عقل سخن می گوییم در واقع از همان تفکر اتوماتیکی حرف می زنیم که در طول زندگی اندوخته و تربیتش کرده ایم و نیز از انبار اطلاعاتی است که در حافظۀ خود اندوخته ایم.

🔴 در این قسمت از بحث می کوشیم نشان دهیم که آنچه در حافظۀ ما به شکل باور ذخیره شده است، ضرورتا اطلاعات درست و عاری از خطا نیستند و حتی در آن انبار چیزهایی ذخیره شده اند که ما خودمان از ذخیره شدنش بی اطلاعیم و هرگز در خودآگاهمان به درستی آنها رأی نداده ایم.
در این شماره برای مثال یکی از عوامل روانی مؤثر در باورها را نشان می دهیم:



🔸اثر خفته 🔸
( برگرفته از کتاب هنر شفاف اندیشیدن)

🔷✯ در جنگ جهانی دوم، کشورهای گوناگونی فیلم‌های تبلیغاتی تولید می‌کردند. این فیلم‌ها بر این اساس طراحی می‌شد که تمام جمعیت به خصوص سربازان را از حس میهن دوستی سرشار کند. امریکا هزینه‌ی زیادی صرف این تبلیغات کرد، طوری که اداره‌ی جنگ تصمیم گرفت بررسی کند آیا این هزینه‌ها واقعا ارزشمند بوده یا نه. تعدادی پژوهش روی سربازان معمولی انجام داده شد. نتایج ناامید کننده بود: آن فیلم‌ها ذره‌ای به اشتیاق سربازان برای شرکت در جنگ اضافه نمی‌کردند. علتش بد ساختن آگهی‌ها بود؟ نمی‌توان این طور گفت. محتوای آن از ابتدا نزد سربازان سطحی به نظر می‌رسید و آن را انکار می‌کردند.

🔶✯ نه هفته بعد، یک اتفاق غیر منتظره رخ داد. روانشناسان نگرش سربازان را برای بار دوم سنجیدند. نتیجه از این قرار بود: کسانی که فیلم را دیده بودند، به نسبت کسانی که ندیده بودند، حمایت بیشتری از جنگ می‌کردند. ظاهرا تبلیغات کار خود را کرده بود.

🔷✯ دانشمندان شگفت زده شده بودند، به خصوص که می‌دانستند موجه بودن یک استدلال به مرور کاهش می‌یابد و مثل یک ماده‌ی رادیواکتیو، نیمه عمر دارد.

🔶✯ به طرز اعجاب آوری، برعکس این موضوع برای تبلیغات حکم فرماست. اگر بر یک نفر اثر بگذارند، اثرشان به مرور افزایش می‌یابد. چرا؟ کارل هاولند، روانشناس، این پدیده را اثر خفته نام گذاری کرده. از حافظه‌ی ما منبع یک استدلال زودتر از خود ادله پاک می‌شود.
این بهترین توضیح اثر خفته تا به امروز است.

**************************

⚫️ خلاصه کلام اینکه شخصیت روانی ما به گونه ای است که دلایل یک مدعا همواره زودتر از خود مدعاها فراموش شده و از حافظۀ ما پاک می شوند،
🔻 یعنی اگر ما در موردخاصی مطالبی خواندیم یا شنیدیم که موقع خواندن یا گوش دادن، درسی ادعاها را نتوانستیم تشخیص دهیم یا بلکه دلایل را ناکافی یا نادرست دانستیم، بعد از مدتی همان دلایل ناکافی یا نادرست از حافظۀ ما پاک می شوند اما مدعاها همچنان به زیست خود در حافظۀ ما ادامه می دهند بی آنکه ضعف یا نادرستی ادله را به خاطر داشته باشیم و چه بسا همین ذهن ما با توجه به انس و آشناییش ، آنها را خودی و قابل اعتنا تلقی کرده و اگر لازم شد برای درستی اش شواهدی هم می تراشد، قسمت قابل توجه قضیه این است که این سازوکارها در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد یعنی ما از آنها مطلع نیستیم!
👇بقیه در صفحه بعد👇
🔻حال اگر فرصتی پیش نیاید یا خودمان آن فرصت را فراهم نکنیم که آنها را بر سر میز راستی آزمایی بنشانیم و دلایل درستی اش را مورد بازخواست و بررسی قرار دهیم، چه بسا در لحظه ای حیاتی و فوریتی، مورد بهره برداری عقل اتوماتیک و ارتکازی ما قرار گیرد.

🔳این یک مورد از علل روانی غیرقابل اعتماد بودن باورهای ماست.🔳

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چگونه بحث کنیم- بخش یک تا بخش بیست.pdf
1.4 MB
☘️☘️☘️☘️

مجموعه یادداشتهای تلگرامی دربارۀ:

چرا باید بحث کنیم و چگونه

مقدمه ای برای طرح یک الگوی نوین گفتگو به عنوان هم اندیشی

👨‍👨‍👦‍👦👩‍👩‍👧‍👧👨‍👩‍👧‍👦👨‍👩‍👦‍👦👩‍👩‍👧‍👧👨‍👨‍👧‍👦

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ -21 🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗🌗 نقش اقناع در باورهای انسانی چیست؟ اقناع باور می آفریند اما نه لزوما مطابق با واقع یکی از عوامل اقناع: اثر خفته( تأثیر نهانی 🔵 اهمیت حیاتی درک و التفات دائم به نقش اقناع در باورهای ما ، ایجاب میکند که تا حد مقدور تأمل…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‼️‼️‼️‼️‼️

اقناع چیست؟

اهداف این فن و صنعت کدام است؟

چرا باید با آن آشنا باشیم؟

‼️‼️‼️‼️

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چگونه بحث کنیم؟ -22

🔥💧🔥💧🔥💧🔥

❇️ اقناع بحثی بسیار پردامنه است و می توان گفت خودش به تنهایی می تواند موضوع بحثهای زیادی باشد،

♦️ اما در این فرصت، مقصود ما توجه دادن به برخی عوامل روانی است که از طریق دخیل بودن در اقناع ، در شکل گیری و تعین باورهای ما مؤثرند.
♦️ می خواهیم در حد وسع و توان ، خودمان را مجاب و قانع کنیم که ضرورت دارد یکی از برنامه های مهم روزانۀ خودمان راستی آزمایی باورهای خود باشد و اهمیت دادن به اعتبار و درستی اطلاعات دریافتی از محیط و دیگر انسانها .

♦️ اینکه باید مهارتهای لازم و کافی در مورد ارزیابی دریافتهای تازۀ خود از محیط ایجاد نموده یا به طور مدام در بهبودش بکوشیم و تنها بعد از راستی آزمایی آن و اطمینان از درستی و قابل اتکا بودنش به خزانۀ حافظۀ خود بسپاریم.

♦️ هدف ما نشان دادن اهمیت درستی و دقت باورهایمان در هر زمینه ای است که در انتخابها و تصمیم گیری هایمان مؤثرند

♦️ و طبیعی است که هرچه آن تصمیم و انتخاب مهمتر و در مسیر زندگی مان تعیین کننده تر باشد، اطلاعات و باورهای مربوط هم باید با دقت و وسواس بیشتری موشکافی و ارزیابی شوند.

❇️ اقناع در این مبحث از آن نظر برای ما مهم است که هر باوری درفاهمۀ ما، زاییده و حاصل فرآیندی است به نام اقناع.

باور داشتن به یک چیز در واقع به این معناست که

✔️ آن امر از فیلتر ارزشگذاری منطقی ما به سلامت رد شده است

✔️ و ما به درست بودنش قانع شده ایم
✔️ و به قابل قبول و قابل اتکا بودنش و جواز بهره برداری از آن در جریان انتخاب و تصمیم گیری هایمان فتوا داده ایم

آنچه اقناع را در این مبحث بسیار پر اهمیت و نیازمند تدقیق و بررسی می کند این ادعاست که:

♦️ همۀ عوامل مؤثر در اقناع ، منجر به ایجاد باورهای درست و عاری از خطا نمی شوند

و به تعبیر دیگر :

♦️ قانع شدن همیشه در معرض این خطر است که آنچه پذیرفته ایم نادرست و آمیخته با خطا باشد،

♦️ و صرف اینکه ما به درستی امری متقاعد شده ایم، دلیل درستی آن نیست

♦️ ونتیجتا همیشه این احتمال وجود دارد که باورهای ما نادرست و آمیخته با خطا باشند

♦️ و شاید بر همین مبناست که گفته می شود که آدمیزاده همواره جایزالخطاست.

طبیعی است که این ادعا زمانی قابل اعتنا خواهد بود که شواهد و نمونه هایی از اقناع که ما را به خطا می اندازند ارائه شوند

✔️و ما قانع شویم که صرف قانع شدن ، برای درستی باور کافی نیست.

و اگر شواهد و ادله کافی مبنی بر اینکه باورهای ما آمیخته با خطا هستند وجود داشت ، لاجرم ما دنبال ملاکهایی باید بگردیم که با آنها می توانیم درستی و نادرستی باورهایمان را محک بزنیم.

✔️✔️ یکی از اموری که معمولا سبب داوری نادرست ما نسبت به خودمان می شوند و ما با حسن ظن زیادی به خودمان و باورهایمان می نگریم، این است که داوری ما نسبت به خودمان به طور غالب بر اساس وضعیت کنونی مان است.

روشن است که شرایط کنونی ما حاصل تمام تجاربی است که ما در طول زندگی کسب کرده ایم،

♦️ نگاهی اجمالی به تاریخ تحولات خودمان ، نشان می دهد که ما بارها متوجه خطاهایی در خود شده ایم و آن خطاها را اصلاح کرده ایم و به خودمان یادآوری کرده ایم که دیگر آن خطا را تکرار نکنیم

♦️ و حال برداشت کنونی ما از خودمان چنین است که من درسهای زیادی از خطاهایم گرفته ام و به طور جدی تصمیم گرفته ام که دیگر خطا نکنم

♦️ و آگاهانه یا به طور ناخودآگاه نتیجه می گیریم که بسیار بعید است که من خطا بکنم زیرا عمری است که داوری در مورد درست و نادرست را تمرین کرده ام.

✔️✔️ ازینروست که افراد بسیار معدودی از ما در مواجهه با اطلاعات یا وضعیتهایی که باید داوری کنند، خود را در معرض خطا می بینند

✔️✔️ و اکثر ماها دغدغه ای در این مورد نداریم!

واقعیت این است که این اطمینان و اعتماد به نفس معمولا کاذب و حاصل یک سوء تفاهم در ارزیابی قوای ادراکی خود است.


ما معمولا از این نکته غفلت می ورزیم که بسیاری از باورهایی که ما امروزه بر اساس آنها داوری می کنیم در روزهای ضعف قوه فاهمه ما به حافظه سپرده شده اند، زمانهایی که ما هر سخنی را که در کتابهای درسی و غیر درسی یا توسط افراد مورد اعتمادمان می شنیدیم باور می کردیم و به خاطر می سپردیم و از آن پس هم هر روز از اطرافیانمان تایید گرفته اند و آبیاری شده و ریشه دوانده و مستحکم شده اند به طوری که امروزه به اموری شک ناپذیر تبدیل شده اند و به تعبیر دیگر بخشی از شخصیت و هویت ما شده اند.

نتیجه اینکه:

شرط احتیاط این است که همواره نسبت به صدق باورهای خود به دیدۀ تردید بنگریم و از محک زدنهای مکرر نهراسیم.


🔚 م . ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
باور(Belief)

باور مهم‌ترین گرایش گزاره‌ای(propositional attitude) است.
گرایش‌های گزاره‌ای، حالاتی ذهنی نسبت به گزاره‌ها هستند. همانند:
◀️ترس
علی می‌ترسد که «هوا بارانی باشد»
◀️میل
حسن میل دارد که «فردا بارانی باشد»
◀️آرزو
امید آرزو دارد که «ایران زیباترین کشور دنیا است»
◀️باور
قاسم باور دارد که «ایران زیباترین کشور دنیا است»
و ...
همانطور که می‌بینیم، هر گرایش گزاره‌ای یک متعلَق دارد. این متعلَق یک گزاره است.
اما اهمیت باور در چیست؟
برنارد ویلیامز پاسخ را در یک گزین‌گوی(slogan)، که نظر اکثر فیلسوفان ذهن معاصر است، بیان می‌کند:
«باور معطوف به هدف صدق است»
به عبارت دیگر اهمیت "باور"، در رابطه منحصر به فرد "باور" و "صدق" است.

از زمان افلاطون تا به‌حال، باور یکی از شرط‌های لازم معرفت(knowledge) قلمداد شده است. بدون داشتن باور، معرفت نیز وجود ندارد.
💡در اوایل و میانه قرن بیستم، تعدادی از فرضیه‌های فلسفی، این اهمیت باور را به چالش کشیدند. که البته دوام چندانی نداشتند.
اکثر سخنانی که بر علیه "باور" می‌شنویم یا شنیده‌ایم، یادگارهائی از این فرضیه‌ها هستند.
معروف‌ترین این فرضیه‌ها عبارتند از:
رفتارگرائی(Behaviorism)
کارکردگرائی(Functionalism)
ماتریالیسم حذف‌گرا(Eliminative Materialism)

فرضیه‌هائی که به وجود و اهمیت باور اذعان دارند، در دو دسته سنتی و مدرن دسته‌بندی می‌شوند:
بر طبق فرضیه‌های سنتی، باور امری مطلق و غیرمشکک است؛ یا به گزاره p باور داریم، یا نداریم، حد وسطی وجود ندارد.
بر طبق فرضیه‌های مدرن، باور امری مشکک و غیر مطلق است؛ باور به گزاره p شدت و ضعف دارد.

در معرفت‌شناسی، صرف باور، معرفت محسوب نمی‌شود.
طبق تحلیل استاندارد، علاوه بر باور، متعلَق باور باید صادق و موجه باشد. به عبارت دیگر:
شخص S به گزاره p معرفت دارد، اگر و تنها اگر
1. شخص S به گزاره p باور داشته باسد
2. گزاره p صادق باشد
3. باور شخص S به گزاره p موجه باشد
این تحلیل استاندارد(که به JTB معروف است) از زمان افلاطون تا 1963 مقبول همگان بود. در این سال ادموند گتیه در مثال نقضی نشان داد تحلیل استاندارد، کفایت ندارد. اما تا به اکنون راه‌حلی که از تمام این نقص‌ها بری باشد یافت نشده است و این مساله همچنان باز است.
◀️با این حال همچنان «صرف باور» معرفت محسوب نمی‌شود.

باور و آگاهی
آیا داشتن باور مسلتزم داشتن آگاهی است؟
یا باورهائی داریم که به آن‌ها آگاه نیستیم؟
دو دسته فرضیه رقیب در پاسخ به این سوالات وجود دارد.
فرضیه اول(و دارای عمر درازتر) مدعی است داشتن باور، همواره همراه با آگاهی است. برای داشتن باور به یک گزاره، باید آن گزاره در ذهن مرور شود.
فرضیه دوم که پس از کارهای فروید و طرفدارانش پا گرفت، مخالف این الزام است. و انسان‌ها دارای باورهائی هستند که به آن‌ها آگاهی ندارند.

یکی از خطاهای رایج در عامه این است که «"باور" نوعی "گزاره" است» یا «"گزاره" جنس "باور" است».
برای شرح این خطا به این مثال توجه کنید:
فوتبال نوعی بازی با توپ است. به عبارت دیگر: بازی‌های توپی، جنس فوتبال است.
اما علاقه به فوتبال، نوعی فوتبال یا نوعی بازی با توپ نیست. این علاقه یک گرایش ذهنی است.
به همین ترتیب، گزاره نوعی جمله است. اما باور نوعی گزاره نیست. باور یک گرایش ذهنی به گزاره‌ها است.
🙈نمونه‌ای از این خطا:
باور یک گزاره است که که به روش علمی همچون «واقعیت ها»، «قوانین»، «فرضیه ها» و «نظریه ها» قابل اثبات نیست.
Forwarded from خرد سنجشگر
مراحل اولیه و مقدماتی برای درک یک متن یا سخن

الف- شناخت مساله
ب- شناخت مدعا/ نتیجه
ج- پیدا کردن دلیل یا دلایل


اینها سه مرحله ی مقدماتی از مراحل فهم یک متن یا یک سخن هستند.
و معنای مقدماتی بودن این است که فهم متن فقط در این سه مرحله خلاصه نمی شود و می توان گفت که این سه مرحله برای فهم درست و کامل یک متن ضروری و گریزناپذیر هستند و بدون گذر از این سه مرحله و دریافتن این سه عنصر مهم که در واقع استخوان بندی و ستون فقرات هر متن و سخنی است نمی توان به فهم و دریافت متن و سخن راه ببریم. و بدون درک صحیح و مطمئن این سه مورد نمی توانیم به درک خود از یک متن یا سخن و درستی آن اطمینان کنیم.
و ازینرو می توان از این نتیجه گرفت که این کاری که شروع کرده ایم ،یک کار تشریفاتی و تفریحی یا صرف وقت پر کنی نیست بلکه باید آن را به عنوان یکی از ضروری ترین مهارنهایی تلقی کنیم که در زندگی روزمره اجتماعی و برای بهینه کردن ارتباطات خود با افراد مختلفی که به ضرورت شغل یا روابط کاری و مسوولیت های اجتماعی یا خانوادگی داریم.
و مطمئن باشیم که بدون کسب این مهارت هر روز و در هر برخورد خود با فرد یا افرادی بسیاری منافع را از دست می دهیم یا ضررهای ناخواسته ای را به خود تحمیل می کنیم.
امتحانش ضرری ندارد.
فقط یکبار در طول روز سعی کنید در یک دیالوگ این مراحل را اجرا کنید. گرچه در بار اول به سادگی عملی نخواهد بود. چون تمرین قبلی ندارید اما حسن بزرگی خواهد داشت. ملتزم بودن به این روش موجب خواهد شد که شما پاسخ دهی را به تعویق اندازید و تا تحلیل کامل سخن سکوت را ترجیح دهید. همین یک نکته موفقیت بزرگی است. سکون مانع بزرگ اشتباههایی است که ممکن بود رخ دهند.
اما مطمئن باشید پاسخی که پس از درک کامل این مراحل به فرد مقابل خواهید داد به اندازه ی کافی ، موثر و سازنده خواهد بود که شما از رفتار خود لذت ببرید
بفرمایید «تالار ادعا»
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)

این‌جا کشور ادعاهاست. ادعاهایی از این جنس که «هنر نزد ایرانیان است و بس» را نمی‌گویم، بلکه ادعاهای سیاستی در نظرم است، ادعاهایی از این جنس که می‌توان برق را برای مردم مجانی کرد و برای دولت هم بهتر است که این کار را بکند، قیمت گوشت به علت برجام به صد هزار تومان رسیده است، می‌توان دریای خزر و خلیج فارس را به هم با آبراهی وصل کرد، یارانه ماهیانه را می‌توان به 250 هزار تومان افزایش داد، در ایران آب به اندازه کافی هست و مشکل کم‌آبی نداریم، می‌توان ظرف سه تا پنج سال هواپیمای مسافربری پهن‌پیکر ایرانی ساخت، آمریکا در حال فروپاشی است، چند هزار سرباز آمریکایی را می‌توان اسیر گرفت و بابت آزادی هر کدام یک میلیارد دلار خسارت دریافت کرد، باید در ایران سالیانه 55 میلیون تن فولاد تولید کرد، و همین‌طور الی آخر.

خودم می‌دانم که رسانه‌های آزاد یکی از بهترین عرصه‌ها برای آزمودن این گونه ادعاهاست. مراکز پژوهشی و اندیشکده‌ها هم دست به راستی‌آزمایی درخصوص این گونه ادعاها می‌زنند. مرکز پژوهش‌های مجلس در بسیاری از گزارش‌هایش به ارزیابی چنین ادعاهایی می‌پردازد. اما به شکل نمادین و شاید واقعی بتوان از این حد هم فراتر رفت.

کاش می‌شد جایی مثل تالار بزرگ وزارت کشور، تئاتر شهر، تالار وحدت، یا یکی از تالارهای دانشگاه تهران را به «تالار ادعا» تبدیل کنیم. تالار ادعا، یعنی جایی که جماعتی پرسشگر، صاحب یک ادعایی را دعوت می‌کنند، زمانی را به او فرصت می‌دهند تا ادعایش را شرح کند، و پرسشگران هم سؤالات‌شان را بپرسند و خلاصه جلسه بحث و بررسی هر ادعا مطرح شود، رسانه‌ها هم باشند، اصلاً روی اینستاگرام پخش زنده کنند، اصلاً چقدر خوب که تلویزیون پخش مستقیم کند.

شما چه می‌دانید #تالار_ادعا شاید میراث ما ایرانیان برای بشریت شد. #تالار_ادعا شاید کم‌کم بشود یک جایی مثل همان گوشه‌ای (Speakers corner) در هاید پارک لندن که آدم‌ها آن‌جا می‌ایستند و آزادانه سخن می‌گویند. بشر در تاریخ‌اش ساختن کلوسئوم را هم به یاد دارد، آمفی تئاتر دائمی رم باستان که در آن گلادیاتورها با حیوانات می‌جنگیدند. #تالار_ادعا هم شاید جایی شد برای آن‌که شهروندان، سیاست‌مداران و سیاست‌گذاران صاحب ادعا را به دفاع از مدعیات‌شان فرابخوانند، از کلوسئوم که بهتر است.

مردم بین خودشان می‌گویند «حرف است، کنتور که نمی‌اندازد» اما اگر #تالار_ادعا راه بیفتد، حرف زدن کنتور خواهد انداخت. رسانه‌ها و همین تلگرام هم خودش نوعی #تالار_ادعاست، اما باور کنید یک #تالار_ادعا که حضوری برگزار شود، چیز دیگری است.

رسانه آزاد، شبکه اجتماعی و گزارش‌های پژوهشی به جای خود نیکوست، اما کسی چه می‌داند شاید روزی #تالار_ادعا هم در این کشور ساخته و اصلاً بین‌المللی هم شد و به اسم Tehran Hall of Claim در جهان مشهور و به یکی از جاذبه‌های توریستی تهران و ایران بدل شد. شهروندان تا آن زمان شاید بتوانند سخن هر مدعی‌ای را با هشتگ #تالار_ادعا همراه کنند تا اقلاً ترند شدن چنین هشتگی به مدعی نشان دهد، جامعه ادعایش را به چالش کشیده و قانع نشده است.
#تالار_ادعا
(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
🖌پیش‌داوری چیست؟

🔸 پیش‌داوری عقیده‌ای است که افراد برمی‌گزینند بدون اینکه برای آن دلیل مناسبی داشته باشند یا دلیل‌های له و علیه آن را بررسی کرده باشند. واژه‌ی «پیش‌داوری» بعضی وقت‌ها به معنایی گسترده‌تر نیز به کار می‌رود؛ در این حالت، منظور از آن هر دیدگاه ناخوشایندی است، خواه کسی که آن دیدگاه را برگزیده شواهد پشتوانه‌ی آن را وارسی کرده یا نکرده باشد؛ ولی باید یادآور شد که این کاربرد اصطلاح «پیش‌داوری» معنای آن را سست می‌کند.

برای مثال، اگر فردی را پیش از این به اتهام حمله به پلیس نزد قاضی برده باشند، دفعه‌ی بعد که او را به همین اتهام نزد او می‌برند ممکن است دفاعیات او را بی‌طرفانه گوش نکند. ممکن است پیشاپیش حکم کرده باشد که متهم گناهکار است. فردی که می‌خواهد از بین چند نامزد یکی را برای شغلی برگزیند ممکن است به این دلیل که با یکی از آنها هم‌دانشکده‌ای بوده به نفع او پیش‌داوری کند؛ با اینکه هم‌دانشکده‌ای بودن معیاری نیست که با تصدی شغل یادشده ارتباطی داشته باشد. به عبارت دیگر، فرد استخدام‌کننده پیشاپیش و بدون اینکه هیچ یک از شواهد مربوط به استخدام را بررسی کرده باشد، قضاوت کرده است که نامزد هم‌دانشکده‌ای‌اش مناسب‌ترین برای سمت مورد نظر است. یک صاحبخانه ممکن است صرفاً به این دلیل که زمانی یک مستأجر دانشجو بدون پرداختن اجاره، خانه را ترک کرده، در مورد همه‌ی دانشجویان پیش‌داوری منفی داشته باشد. در این مورد، همانند بسیاری از مواردِ پیش‌داوری جنسی یا نژادی، با تمام یک گروه از افراد چنان برخورد می‌شود که گویی خصوصیات مشترک دارند، حال آنکه واضح است که همسانی قابل توجهی میان اعضای آن گروه وجود ندارد (بخش «تعمیم نسنجیده» کتاب نیز درباره‌ی همین موضوع است).

سنجشگرانه‌اندیشی (تفکر نقادانه) با پیش‌داوری ناسازگار است. همه‌ی ما در بسیاری از موضوعات آلوده به پیش‌داوری هستیم، اما با وارسی شواهد و استدلال‌های له و علیه عقایدی که درباره‌ی یک موضوع وجود دارند، می‌توان برخی از این پیش‌داوری‌ها را حذف کرد. عقل انسان در معرض خطاست و بیشتر ما تمایل شدیدی داریم که حتی وقتی علیه برخی باورهایمان شاهد وجود دارد به آنها بچسبیم (بنگرید به بخش «آرزویی‌اندیشی» کتاب)؛ اما حتی اگر اندکی از پیش‌داوری‌هایمان را کنار بگذاریم می‌توانیم جهانی بهتر داشته باشیم.

🔸 برگرفته از کتاب «اندیشیدن؛ گام نخست در تفکر نقادانه»
نویسنده: نایجل واربرتن
مترجم: مهدی خسروانی
🖍🖍🖍🖍🖍

به نظر شما این متن ارزش معرفتی دارد؟

1- اول صرف ادعاست: هیچ دلیلی بر درستی مدعای خویش نیاورده است.

2- نادان عنوانی مبهم است، مراد از نادان چه کسی است؟

الف- کسی که فی الجمله چیزی را نمی داند؟
ب- کسی که هیچ چیز نمی داند؟
ج- کسی که چیزهایی را می داند و چیزهایی را نمی داند؟
د- یا یک معنای مبهم و صرفا برای تخطئه افرادی که دوستشان نمی دارد؟


🖍🖍🖍🖍🖍
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ -22 🔥💧🔥💧🔥💧🔥 ❇️ اقناع بحثی بسیار پردامنه است و می توان گفت خودش به تنهایی می تواند موضوع بحثهای زیادی باشد، ♦️ اما در این فرصت، مقصود ما توجه دادن به برخی عوامل روانی است که از طریق دخیل بودن در اقناع ، در شکل گیری و تعین باورهای ما مؤثرند.…»
چگونه بحث کنیم؟ -23


🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧



خلاصۀ سخن در معرفی دیالوگ(هم اندیشی)

شرایطی که برای این نوع بحث( هم اندیشانه) مدنظر است


💠 خلاصه کنیم:

بحث و گفتگویی که مراد ماست:

🌐 1- گفت و گوی بین دو انسان بالغ و عاقل است.

یعنی شرط اول این است که هر دو یا چند طرف بحث، طرفهای مقابل را بالغ و عاقل و دارای قوۀ تمییز و تشخیص بدانند و به رسمیت بشناسند و نتیجتا از این انگاره به دور باشند که خودشان ملاک حق بودن سخن هستند و سخنشان بی نیاز از دلیل است.
یعنی پیشفرض گوینده این نباشد که عاقلتر و فهمیده تر و داناتر از طرفهای مقابل است.
از لوازم این شرط این است که خود را مکلف بدانند که هر مدعای خود را با دلیلی مناسب همراه کنند، دلیلی که پشتیبان درستی مدعای مطرح شده است.

🌐 2 - هدف بحث، رسیدن به یک موضع صائب وکامل و جامع و حتی الامکان مشترک باشد.
از لوازم این شرط این است که گوینده و نویسنده، از همان اول مدعا و دلیل خویش را کامل و جامع نینگارد، به بیان دیگر پیشفرضش این نباشد که کلام من عاری از خطاست و دلایلم عاری از خطایی و کاملترین دلیل است.
زیرا با این پیشفرض در واقع یک سد روانی در درون خویش برای نشنیدن صحیح سخن مخاطب ایجاد میکند و این سد مانع گفت و شنید دوجانبۀ مورد نظر خواهد بود.

🌐 3- طرفین بحث ، علاوه بر زبان مشترک و منطق مشترک، خود را ملزم به روش و نظام گفتگوی مشترک بدانند.
به عبارت دیگر، گفتگوی مورد نظر یک گفتگوی نظام مند و دارای اسلوب طراحی شده ای است که هر دو طرف به آن آگاه هستند و در طول بحث خود را ملزم به رعایت اصول بحث می دانند.

🌐 4- بر خلاف مجادله، که از نوع بازی برد- باخت( بازی مجموع صفر) است، این نوع گفتگو از نوع بازی برد – برد است.
هدف بازی به گونه ای طراحی شده است که اگر در بازی هر دو طرف بازی برنده نباشند، بازی برنده ای نخواهد داشت.

🌐 5- بر خلاف بازیهای غیرهمکارانه، این گونه از بحث، از بازیهای همکارانه است.
یعنی دو طرف بحث تلاششان معطوف به برد حریف است و نه باخت او
این دو شرط اخیر ، از نشانه های بسیار مهم این نوع از گفتگوست که می تواند افراد درگیر در این گفتگو را همیشه متوجه خطاو صواب رفتار خود در طول بحث بکند.
هر رفتار یا گفتاری از یک طرف که موجب شود که بازی به طرف شکست حریف پیش رود، در واقع حرکتی خطاست و باید اصلاح یا جبران شود.

🌐 6- این نوع از گفتگو ، به دقت و ظرافت تمام دیالکتیکی است.
یعنی هر سخنی از هر طرف ، دقیقا باید مربوط به سخن و معنایی باشد که طرف دیگر بیان کرده است.
لازمه ی این شرط این است که هر دو طرف بحث، مسلط به مهارت شنیدن و گوش دادن باشند، یعنی اولا با دقت تمام سخنان طرف مقابل را گوش کنند یا بخوانند، سپس با دقت تمام آن را تحلیل و رمزگشایی کرده و تا حد امکان منظم و استاندارد کنندو سپس سخنان خود را متناسب با مسموعات خود طراحی و مطرح کنند.


🌐 7 - این نوع گفتگو ، در واقع به هدف کمک گرفتن انسانها از نیرو و توان تفکر و خلاقیت و اطلاعات همدیگر طراحی شده است و نه به هدف یاد دادن به دیگران
ازینرو می توان آن را نوعی اندیشیدن جمعی و تلاش گروهی برای یافتن حقیقت و خیر و زیبایی دانست و هم اندیشی برازنده ترین نام این نوع گفتگوست و یا دیالوگ

🌐 8- دیالوگ در اصل برگرفته از واژگان مرکبی در زبان لاتین است که مضمونش ( شار معنا) یا (جریان معانی) است.
یعنی گفتگویی که از طریق آن معانی بین انسانها متبادل می شوند و فرآیندی که از طریق آن تبادل معنا رخ می دهد.

🗯 مطالب مقدماتی زیادی لازم است مطرح شود، اما به حسب حوصلۀ بحث آنها را به زمانی دیگر موکول کرده و از شماره بعد به معرفی شیوه های پیشنهادی برای این نوع گفتگو می پردازیم.


🔚 م. ناجی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker


اگر دوستان مایل به تمرین هستند، پیشنهاد میکنم که مدعا و دلیل در این عبارت را مشخص کنند.

این تمرینها کمک شایانی به مهارت خوب گوش دادن می کنند.

لازم به توضیح است که خصوصا در کلمات قصار ممکن است مدعا یا بخشی از دلیل ذکر نشده باشد و دریافت آن به ذکاء خواننده واگذار شود.


چند توصیۀ قلمی به دوستان جوان

۱. چه و چگونه
هر متنی که خواندید و بر دل شما نشست، همه یا بخش‌هایی از آن را دست‌کم دوبار بخوانید. خوانش دوم و سوم، چشم شما را به ظرایف و دقایقی از متن باز می‌کند که در خوانش اول به چشم نمی‌آید. بار اول می‌خوانیم که بدانیم نویسنده «چه» گفته است؛ اما اینکه «چگونه» نوشته است، در خوانش دوم صید می‌شود.

۲. چارچشمی
پس از آنکه یادداشت یا مقاله یا کتاب خود را نوشتید، چارچشمی در آن بنگرید؛ یعنی حداقل چهار بار آن را بخوانید و هر بار با چشمی. بار اول را وقف غنی‌سازی متن کنید؛ بار دوم از چشم منتقد در متن خویش بنگرید تا بتوانید کاستی‌ها و ناراستی‌های آن را ببینید؛ بار سوم با چشم مخاطب متوسط و حواس‌پرت بخوانید تا ابهام‌ها و اغلاق‌های نوشتارتان را بیابید و بستُرید. چهارم‌بار را به نیت نازک‌کاری و غلط‌زدایی از صورت متن بخوانید.

۳. گشودگی به اندیشه‌های دیگران
دربارۀ هر چه می‌نویسید، غیر از مراجعه به منابع و آثار مرتبط، حتما با چند نفر دربارۀ آن گفت‌وگو کنید. و اگر کسی را برای گپ‌وگفت نیافتید یا نیازی به آن ندیدید، دست‌کم با خودتان گفت‌وگو و محاجّۀ طولانی کنید. نوشتن، ورود به میدان مین است. تنها و بی‌کس وارد این میدان خطرناک نشوید.

۴. احترام به شعور مخاطب
من عاملی را نمی‌شناسم که به اندازۀ احترام به شعور مخاطب در توفیق متن مؤثر باشد. کسی که به شعور مخاطب احترام می‌گذارد، سخن تکراری نمی‌گوید، مغلطه نمی‌‌کند، بی‌مایه نمی‌نویسد، وقت خواننده را همچون عمر خویش گرانبها می‌شمارد، جانب حقیقت را فرونمی‌گذارد، فروتن است و هیچ نوشته‌ای را بدون غلط‌گیری‌های مکرر و بدون اطمینان از پاکیزگی آن، منتشر نمی‌کند.

۵. آهستگی
هیچ‌کس از راه پُرنویسی و پُرچانگی به جایگاهی بلند نرسیده است و اگر هم رسیده باشد، زودا که سرنگون گردد.

۶. پیوستگی
اگر هوای نویسندگی در سر دارید، نباید روزی بر شما بگذرد که در آن چند سطری ننوشته باشید؛ هرچند برای خویش و نه برای انتشار.

۷. مثنوی‌خوانی
همچنان معتقدم که خواندن هیچ کتابی به اندازۀ مثنوی مولانا، قلم را قدرتمند و چابک نمی‌کند. من هیچ‌گاه فرصت نکردم که دلایلم را دربارۀ این توصیه به‌تفصیل بنویسم. اینجا همین‌قدر اشاره می‌کنم که زبان فارسی در کمتر اثری به اندازۀ آثار مولانا زنده و پویا است. انس با این زبان نیرومند، قلم را مستعد خلاقیت‌های بسیار می‌کند. تقلید از او و از هیچ کس دیگر جایز نیست؛ اما بیگانگی از سرمایه‌های پیشینی، ابتری و سترونی است.

رضا بابایی
خرد سنجشگر pinned «چگونه بحث کنیم؟ -23 🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 خلاصۀ سخن در معرفی دیالوگ(هم اندیشی) شرایطی که برای این نوع بحث( هم اندیشانه) مدنظر است 💠 خلاصه کنیم: بحث و گفتگویی که مراد ماست: 🌐 1- گفت و گوی بین دو انسان بالغ و عاقل است. یعنی شرط اول این است که هر دو یا چند…»
Forwarded from Deleted Account
🔻بی‌خاصیت سازی مفهوم نقد

سه سفسطه‌ای که در خصوص نقدکردن رایج است و باید مراقب باشیم گرفتار آن نشویم به شرح زیر می‌باشند:

1️⃣نقد شما سازنده نیست.
رایج‌ترین پسوندی که به مفهوم نقد می‌بندند، مفهوم سازنده‌بودن آن است. در پس این تعبیر یک سفسطه‌ی بزرگ خوابیده است. کسی که می‌گوید مرا نقد‌ سازنده کنید یعنی "من می‌خواهم در موقعیت خودم سفت و سخت باقی بمانم و شما جوری مرا نقد کن که من بمانم". نقد سازنده یعنی بی‌خاصیت‌سازی نقد. وظیفه‌ی نقد در بسیاری از موارد برافکندن یک بنیان بد است نه ساختنش. نقد در بسیاری از موارد نباید بنای سازندگی فرد یا وضعیتی را داشته باشد که خود اساس بحران است.

2️⃣نکات منفی را گفتید چرا نکات مثبت را نمی‌گویید.
وظیفه منتقد مجیزگویی نیست. گفتن نکات مثبت کاری است که فردی که در مسئولیت است باید انجام دهد نه فرد منتقد. منتقدی که به نکات مثبت می‌پردازد منتقد نیست، مجیزگو است. نکته‌ی مثبت یک عمل‌کرد وظیفه بانی آن عمل است نه چیزی برای مجیزگویی. این‌که کسی وظیفه‌اش را درست انجام داده خوب باید انجام می‌داده وگرنه برای چه آن‌جا است؟ منتقد همواره وظیفه دارد خلأها و حفره‌ها را به رخ بکشد.

3️⃣شما که این همه نقد می‌کنید راه‌کارتان چیست؟.
نقد با نشان‌دادن حفره، شکاف و خلأ، پیشاپیش یک راه‌کار است. 🔴موظف‌کردن منتقد به راه‌کار دادن نیز سفسطه‌ای است بس بزرگ. چون نفس نقد در درون خود یک راه‌کار را دارد. در عین حال در بسیاری از موارد منتقد یک وضعیت، دلیلی ندارد خود بدل به راه‌کاردهنده نیز بشود. طرح مسئله و حل مسئله دو فراینداند که لزوما قرار نیست هم‌پوش باشند. کسی که فریاد می‌زند :تو همش نقد می‌کنی راه‌کار هم بده" پیشاپیش نپذیرفته است که او و سیستم اداره وضعیتش خود پاره‌ای از مسئله‌اند و اولین راه‌کاردر پاسخ به چنین مدعایی این است: "تو برو کنار، استعفا بده". ⭕️درست مثل استاد بی‌سوادی که دانشجو یقه‌اش را می‌گیرد که از کلاس راضی نیستیم و او پاسخ می‌دهد: راه‌کارتان چیست نمی‌شود که فقط نقد کرد.

راه‌کار اول این است که شما بفرما سر جای خودت بنشین این صندلی جای تو نیست.
- آرش حیدری
چگونه بحث کنیم؟ -24
🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃

🔰 - عناصر انسانی دیالوگ

🔰 - عناصر ابزاری دیالوگ

🔰 - مواد اولیه دیالوگ

🔰 - روش مورد کاربرد در دیالوگ


عناصر انسانی دیالوگ:
**********************

قبلا به طور ضمنی بیان شد که دیالوگ در واقع یک بازی برد- برد و همکارانه است.
پس بسان هر بازی باید عناصر بازی هم تعریف شود:
این بازی یک بازی دو نفره است. در یک بازی تنها و تنها دو نفر بازی می کنند و اگر عنصر سومی وارد بازی گردد، در واقع غیر از بازی اول و در کنار آن، بازی دیگری شروع می شود که یک طرف آن شخص سومی است که وارد گفتگو شده است و طرف دیگر، فردی از آن نفر سابق که وی به عنوان مخاطب خود برمی گزیند.
مثلا اگر علی و سامان با هم در مورد مشخصی در حال بحث بودند که رامین سر رسیده و نسبت به نظرات سامان موضعگیریها و نظراتی دارد که می خواهد با وی در میان بگذارد و به وسط بحث پریده و خطاب به سامان مطالبی می گوید، این بازی دوم در واقع بین رامین و سامان شروع شده است و ربطی به بازی اول ندارد و نباید تکلیف دو بازی به هم پیوند بخورد و مجموعه گفتار متقابل آن سه نفر را یک بازی حساب کرد.
|در این بازی، یکی از شرکت کنندگان آغازگر بازی است که او را مدعی می نامند، و نفر دوم بازی را ناقد.
البته اینگونه نیست که بازی تا آخر لزوما با همان عنوانها ادامه می یابد، بلکه بر حسب روال بحث، ممکن است در طول بحث فرد دوم در جایگاه مدعی قرار بگیرد و نفری که بحث را آغاز کرده بود، موضع ناقد را در بحث عهده دار شود.
ازینرو عنوانی که هریک از دو عضو بازیگر می پذیرند ، به حسب موقعیتشان در بحث جاری تعیین می شود.
این تغییر موقعیت بازیکنان شبیه به حالتی است که در بازیهای ورزشی هم نمونه اش را می توان دید. مثل تعویض وظیفۀ شروع بازی و سرویس زدن بین دو تیم رقیب در مسابقۀ والیبال . در بازی والیبال، هر تیم به عنوان یک بازیگر محسوب می شوند.
پس در دیالوگ ما تنها دو بازیگر داریم که برحسب موقعیتشان در بحث، یکی مدعی و دیگری ناقد نامیده می شود.

عناصر ابزاری دیالوگ:
********************

در این بازی ، ابزاری که طرفین بازی در اختیار دارند و توسط آن با همدیگر بازی می کنند، زبان مشترک است و منطق مشترک است و قوای ادراکی هر یک از طرفین بازی.

موقعیتی که دو نفر امکان داشته باشند نظرات و منویات خود را از طریق زبان گفتاری یا نوشتاری و دیگر زبانهای کمکی به همدیگر برسانند.
این موقعیت می تواند در فضای حقیقی باشد و می تواند در فضای مجازی باشد.
مراد از زبانهای کمکی، آن ابزارهایی است که بشر در طول تاریخ تجربیات خود، برای افاده بهتر منویات و مافی الضمیر خود کشف کرده است، مثلا زبان چهره و زبان بدن و لحن در فضای حقیقی و ایموجی ها در فضای مجازی

که البته به حسب امکانات و مقتضیات موجود، برخی شرایط و قواعد بازی احتمالا تغییر یابد.

مواد اولیه دیالوگ:
*******************

مواد اولیه دیالوگ، تمام معانی و ادراکات و دریافتهای بشری است که به عنوان معرفت در دسترس هر یک از دو طرف دیالوگ قرار دارد و در قالب زبان مشترک مورد بهره برداری و استفاده قرار می گیرد.

روش مورد استفاده در دیالوگ:
**************************

روشی که برای این بازی دو نفره طراحی و تعریف شده است، به طور کلی تحت عنوان تفکر نقادانه شناخته می شود.

تفکر نقادانه مجموعه ای از روشها و قواعدی است که برای حصول نتیجه ی لازم و تعیین شده از دیالوگ مناسب تشخیص داده شده است.


می توان گفت که از تولد و تکامل این نوزاد پرارج در عرصۀ معرفت بشری، بیش از چند دهه نمی گذرد.
هنوز برای تکامل و تکمیل و توسعه و فربهی این فن و روش راههای طولانی باید پیموده شود.


🔚 م. ناجی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker