Audio
💟تقدیم به همۀ آنهایی که در پی کشف حقیقتند.
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: هفتم
مهارت نوشتن فعالانه - بخش اول
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: هفتم
مهارت نوشتن فعالانه - بخش اول
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
یک سؤال و جواب دوستانه و صمیمانه در باب تصمیم جدیدم در سال نو
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
پیام یک دوست فرهیخته و بس عزیز:
درود بر شما جناب ناجی
خوب هستید؟
میتوانم بپرسم چرا چنین تصمیمی گرفته اید؟
با احترام به تصمیم شما،
آیا توقف فعالیت کانالی که بدون شک علاقی مندان زیادی دارد، قدری بی توجهی به مخاطب و همچنین رسالت ادمین به لحاظ نوع مطالب اشتراک گذاری شده که برای آگاهی بخشیدن بسیار مفید بود، نیست؟
🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲
پاسخ این بنده:
سلام دوست گرامیم
گمان میکنم کمی در بیان کوتاهی کرده ام
بنده همچنان در کانال خواهم ماند و خواهم نوشت بلکه حتی منسجمتر و حساب شده تر
اما تنها چیزی که تغییر خواهد کرد، این است که دست از تبلیغ افکار خودم کشیده ام. یعنی خودم اقدام به فوروارد مطالب خود به افراد یا گروهها نخواهم کرد.
حتی بنده دنبال افرادی هستم که علاقمند به تمرین عملی دیالوگ باشند و با آنها در گروهی که تشکیل می دهیم به طور عملی اصول دیالوگ و تفکر نقادانه را به صورت مثالهایی عینی و برگزیده از محاورات سیاسی و فرهنگی و حتی مذهبی روزمره به بحث و بررسی بگذاریم
امیدوارم که شما هم در این راه کمک کنید.
*******************
کاری که بنده میکنم کاری شخصی نیست و رسالتی تجاری در این میان نیست که من به دنبال تبلیغ باشم.
از دیدگاه من آزار دهنده است اگر کسی حس کند مطلب ارزش خوانده شدن دارد و آن را با دوستانش در میان نگذارد. بلکه عامل اصلی عقب ماندگی ملت ما و اینکه هر بی سروپایی می تواند تصدی حکومت بر این مردم را به دست گیرد همین بی تعهدی نسبت به سرنوشت جمعی است
++++++++++++++++++++++++
باور کنید بنده خسته شده ام از دیدن این رفتار تاجرمآبانه حتی برخی فرهیختگان کشور در زمینه های گوناگون
حس ام بر این بود که دنبال کردن این روش ، شریک شدن در توهینی است که در عمل به خودم و مردم خودم میکنم و به طور ضمنی قبول میکنم که مخاطبانم همچون پرندگان نوزاد درآشیانه خود دهان به اسمان گشوده، منتظر فرو افتادن لقمه ای جویده شده از خوان کَرَم سرنوشت بمانند.
☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧
یک سؤال و جواب دوستانه و صمیمانه در باب تصمیم جدیدم در سال نو
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
پیام یک دوست فرهیخته و بس عزیز:
درود بر شما جناب ناجی
خوب هستید؟
میتوانم بپرسم چرا چنین تصمیمی گرفته اید؟
با احترام به تصمیم شما،
آیا توقف فعالیت کانالی که بدون شک علاقی مندان زیادی دارد، قدری بی توجهی به مخاطب و همچنین رسالت ادمین به لحاظ نوع مطالب اشتراک گذاری شده که برای آگاهی بخشیدن بسیار مفید بود، نیست؟
🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲
پاسخ این بنده:
سلام دوست گرامیم
گمان میکنم کمی در بیان کوتاهی کرده ام
بنده همچنان در کانال خواهم ماند و خواهم نوشت بلکه حتی منسجمتر و حساب شده تر
اما تنها چیزی که تغییر خواهد کرد، این است که دست از تبلیغ افکار خودم کشیده ام. یعنی خودم اقدام به فوروارد مطالب خود به افراد یا گروهها نخواهم کرد.
حتی بنده دنبال افرادی هستم که علاقمند به تمرین عملی دیالوگ باشند و با آنها در گروهی که تشکیل می دهیم به طور عملی اصول دیالوگ و تفکر نقادانه را به صورت مثالهایی عینی و برگزیده از محاورات سیاسی و فرهنگی و حتی مذهبی روزمره به بحث و بررسی بگذاریم
امیدوارم که شما هم در این راه کمک کنید.
*******************
کاری که بنده میکنم کاری شخصی نیست و رسالتی تجاری در این میان نیست که من به دنبال تبلیغ باشم.
از دیدگاه من آزار دهنده است اگر کسی حس کند مطلب ارزش خوانده شدن دارد و آن را با دوستانش در میان نگذارد. بلکه عامل اصلی عقب ماندگی ملت ما و اینکه هر بی سروپایی می تواند تصدی حکومت بر این مردم را به دست گیرد همین بی تعهدی نسبت به سرنوشت جمعی است
++++++++++++++++++++++++
باور کنید بنده خسته شده ام از دیدن این رفتار تاجرمآبانه حتی برخی فرهیختگان کشور در زمینه های گوناگون
حس ام بر این بود که دنبال کردن این روش ، شریک شدن در توهینی است که در عمل به خودم و مردم خودم میکنم و به طور ضمنی قبول میکنم که مخاطبانم همچون پرندگان نوزاد درآشیانه خود دهان به اسمان گشوده، منتظر فرو افتادن لقمه ای جویده شده از خوان کَرَم سرنوشت بمانند.
☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧
🔥🔥🔥🔥دل امیدوار🔥🔥🔥🔥
چرا این عنوان را بر کانال افزودم؟
آنچه در بدو امر مرا واداشته بود که عنوان خرد سنجشگر را بر روی کانال شخصی خود انتخاب کنم، مبنایی عمیق در یافته هایم از انسان داشت و دارد:
اینکه اگر بخواهیم و بتوانیم مبنایی و رد پایی از اختیار در حیات انسان بجوییم و بیابیم ، نهایتا آن مبنا چیزی نخواهد بود الا قدرتی که انسان از تقویت مهارت سنجشگری خردش به دست می آورد.
لازمه ی این سخن این است که کسی که مهارت سنجشگری ندارد و نتوانسته است این مهارت را در خودش کسب کند، هیچ بهره ای از اختیار جز توهم اختیار ندارد.
یعنی صرفا بر اساس توهم ساده لوحانه ای است که به خود می باوراند که من مختارم و قدرت دارم سرنوشت خودم را خودم انتخاب کنم،
چگونه؟
با تکان دادن انگشتان خود با اراده ی شخصی یا باز و بسته کردن چشمانش به خواست خودش ،
یا با این استدلال ساده و بس ظاهرالصواب مولانا که:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
اما و هزار امای دیگر که در فرصت مناسب ، به صورت مستوفا بحث می کنیم که اینگونه نیست و انسان اگر بهره ای از اختیار داشته باشد تنها پس از یافتن خودآگاهی و مهارت تفکر متأملانه و نقادانه است که ممکن است به گوهر بس ارزشمند و ارجمند اختیار دست یازد.
💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
اما وجود انسان بخش بس عظیم اما در ابعاد وسیعی نهان دارد که کمتر به آن پرداخته می شود و متأسفانه یکی از بزرگترین قربانیان زندگی مصرفی که نظام سرمایه داری حریص و پست فطرت بر جهان امروز تا حد زیادی مسلط کرده است، دل امیدوار انسان است، دلی که حیاتش با امیدهای بزرگ او روشنی میگیرد و از روشنی و حرارت اوست که انسان جلوه گاه زیبایی های اطوار هستی می شود.
اما نظام مصرف محور سرمایه داری به ظاهر فریبای خویش او را قانع میکند که سهم او از این جهان تکه استخوانی است که او برایش فراهم میکند.
همان که حافظ هم با دل پر دردش فریادش بر آسمان بود که:
ترا زکنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است!
زندگی لاشخورانه نظام مصرفی چنان بر سیرت او سیطره افکنده است که هرگز نمی تواند این سخن مولانا را درک کند که:
دو دهان داریم گویا همچو نی
ان یکی پنهان ست در لبهای وی!
چرا؟
زیرا نظام کثیف مصرفی سرمایه داری، آن دهان دیگرمان را از خدا دزدیده است و خودش با لبهای پف کرده پرطمطراقش می نوازد!
برای همین بود که باید این بعد دیگر جان انسان را هم در اسم کانال متجلی می کردم.
💟💟💟💟💟💟💟💟💟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چرا این عنوان را بر کانال افزودم؟
آنچه در بدو امر مرا واداشته بود که عنوان خرد سنجشگر را بر روی کانال شخصی خود انتخاب کنم، مبنایی عمیق در یافته هایم از انسان داشت و دارد:
اینکه اگر بخواهیم و بتوانیم مبنایی و رد پایی از اختیار در حیات انسان بجوییم و بیابیم ، نهایتا آن مبنا چیزی نخواهد بود الا قدرتی که انسان از تقویت مهارت سنجشگری خردش به دست می آورد.
لازمه ی این سخن این است که کسی که مهارت سنجشگری ندارد و نتوانسته است این مهارت را در خودش کسب کند، هیچ بهره ای از اختیار جز توهم اختیار ندارد.
یعنی صرفا بر اساس توهم ساده لوحانه ای است که به خود می باوراند که من مختارم و قدرت دارم سرنوشت خودم را خودم انتخاب کنم،
چگونه؟
با تکان دادن انگشتان خود با اراده ی شخصی یا باز و بسته کردن چشمانش به خواست خودش ،
یا با این استدلال ساده و بس ظاهرالصواب مولانا که:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
اما و هزار امای دیگر که در فرصت مناسب ، به صورت مستوفا بحث می کنیم که اینگونه نیست و انسان اگر بهره ای از اختیار داشته باشد تنها پس از یافتن خودآگاهی و مهارت تفکر متأملانه و نقادانه است که ممکن است به گوهر بس ارزشمند و ارجمند اختیار دست یازد.
💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
اما وجود انسان بخش بس عظیم اما در ابعاد وسیعی نهان دارد که کمتر به آن پرداخته می شود و متأسفانه یکی از بزرگترین قربانیان زندگی مصرفی که نظام سرمایه داری حریص و پست فطرت بر جهان امروز تا حد زیادی مسلط کرده است، دل امیدوار انسان است، دلی که حیاتش با امیدهای بزرگ او روشنی میگیرد و از روشنی و حرارت اوست که انسان جلوه گاه زیبایی های اطوار هستی می شود.
اما نظام مصرف محور سرمایه داری به ظاهر فریبای خویش او را قانع میکند که سهم او از این جهان تکه استخوانی است که او برایش فراهم میکند.
همان که حافظ هم با دل پر دردش فریادش بر آسمان بود که:
ترا زکنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است!
زندگی لاشخورانه نظام مصرفی چنان بر سیرت او سیطره افکنده است که هرگز نمی تواند این سخن مولانا را درک کند که:
دو دهان داریم گویا همچو نی
ان یکی پنهان ست در لبهای وی!
چرا؟
زیرا نظام کثیف مصرفی سرمایه داری، آن دهان دیگرمان را از خدا دزدیده است و خودش با لبهای پف کرده پرطمطراقش می نوازد!
برای همین بود که باید این بعد دیگر جان انسان را هم در اسم کانال متجلی می کردم.
💟💟💟💟💟💟💟💟💟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
چرا مردم نمی دانند؟
که لادن اتفاقی نیست
چرا مردم نمی دانند؟
که در گلهای ناممکن هوا سرد است
✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️
اولین شرط امکان آغاز دیالوگ، فهمیدن کامل پیام گوینده است.
گاهی فهم پیام کامل گوینده، کار ساده ای نیست.
زیرا در مقامهای خاصی همچون شعر و به دلایل گوناگونی، گوینده عمد دارد مبهم سخن بگوید و دست مخاطب را در تفسیر گفته اش باز بگذارد و یا حتی بخواهد او را در مسیر یافتن معانی کشف نشده ای قرار دهد.
چرا واقعا اینگونه بی تفاوت از کنار شکوفایی خود می گذریم و بی اعتنا به توسعه ذهنی و روانی خود هستیم؟
که لادن اتفاقی نیست
چرا مردم نمی دانند؟
که در گلهای ناممکن هوا سرد است
✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️
اولین شرط امکان آغاز دیالوگ، فهمیدن کامل پیام گوینده است.
گاهی فهم پیام کامل گوینده، کار ساده ای نیست.
زیرا در مقامهای خاصی همچون شعر و به دلایل گوناگونی، گوینده عمد دارد مبهم سخن بگوید و دست مخاطب را در تفسیر گفته اش باز بگذارد و یا حتی بخواهد او را در مسیر یافتن معانی کشف نشده ای قرار دهد.
چرا واقعا اینگونه بی تفاوت از کنار شکوفایی خود می گذریم و بی اعتنا به توسعه ذهنی و روانی خود هستیم؟
Forwarded from Hosein
چرا نمی توانیم به خوبی درک کنیم که سرنوشت ماها - بخواهیم یا نخواهیم، دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم_ به هم گره خورده است؟سخنی مهر آمیز از یک دوست:
انشالا همیشه سلامت باشید
من همچنان مطالب ارزشمندتون رو پیگیری خواهم کرد🙏🙏🙏
پاسخی از این بنده:
🙏توقع من بیشتر از این حرفهاست
چون من اصلا به خودم و حرفهایم نمی اندیشم. من به خودمان، مردممان و همه آنهایی که سرنوشتم به آنها گره خورده است و سرنوشت آنها هم به سرنوشت من گره خورده است می اندیشم
❤️❤️❤️دل امیدوار❤️❤️❤️
یکی از دوستان برایم پیامی نوشته بود:
خرد سنجشگر بی معناست زیرا اساسا سنجشگری کار خرد است!
بگذریم ازدیالوگمان که گوشه ای از آن را در گروه منعکس کرده ام،
این را گفتم که عرض کنم شاید عده ای هم بگویند دل امیدوار بی معناست زیرا امیدواری کار دل است!
اما قضیه- لااقل از نگاه من اینگونه نیست.
اگر امیدواری از صحنۀ هستی حذف میشد، بی گمان حیاتی باقی نبود.
با تعریف ژرف و عمیقی که از دانشمند فقیدی که عظمتش بعدها بیشتر شناخته خواهد شد یعنی کارل ریموند پوپر یاد گرفتم ، دریافتم که تعریف حیات یا یکی از وسیعترین لوازم حیات، تلاش برای حل مساله یا حل مشکل است.
هر موجود زنده ، تنها آن اندازه بهره از حیات دارد که برای رفع مشکلی که با آن مواجه است تلاش می کند و در این راه خلاقیت و ابتکار بیشتری از خود بروز می دهد.
به موجودات زنده اطراف خود، خواهش میکنم عادت کنیم که با دقت بیشتری بنگریم.
از گل افتابگردان گرفته که برای بهره مندی از حیات، آموخته است که همواره روی به خورشید کند ، بگیرید تا مورچه که برای گم نکردن راه رفته از خود رایحه یا اثری برجای میگذارد که موقع برگشت از آن کمک بگیرد.
این از کشفهای دوران کودکی من است!
وقتی که وقت خود را صرف بازی با خاک و سنگ و خشت و گل می کردیم.
مورچه ها هم در ردیف منظمی پشت سر هم به وظایف سازمانی خود عمل می کردند.
در همان دوران کودکی کنجکاوی من گل کرد که چگونه اینها اینگونه منظم راه خانۀ خود را می یابند؟
فکری به نظرم رسید!
از فاصله ی کوتاهی که بین صف مورچه ها افتاده بود بهره جستم و با انگشتم یک خطی عمود بر ستون حرکت آنها بر روی خاک کشیدم!
ناگهان با وضعیت عجیبی مواجه شدم:
اولین مورچه ای که به تلاقی خط دست من و ستون حرکتی رسید، ناگهان متوقف شد!
گیج و سرگشته
هاج و واج
نمی دانست بایستد یا برود
اگر بخواهد برود کدام سو باید برود
نفرات بعدی مورچه رسیدند و او مجبور به حرکت بود، جهتی را انتخاب کرد و شروع به حرکت کرد و بعد دومی و سومی
همه با همین مشکل مواجه شدند
هرکدام به جهتی و به دنبال یافتن سرنخ!
آنقدر به دور خود گشتند تا ادامه ی راه را پیدا کردند و مشکلشان حل شد
بعد از آن بود که همین مساله یکی از سرگرمی های من بود، بازی با مورچه ها و محو کردن رد پای حرکتی شان
اما مورچه که از رو نمی رود، بمب انرژی است، تا لحظه ی مرگش در حرکت است تا مسیرش را بیابد و برای همین است که همیشه یابنده است.
از همان زمان همیشه مورچه ها الهام بخش حرکتند برای من، حتی وقتی ذقیقه ای در توالت هستم در ساختمانهای بتونی و سرامیک یا سنگ کاری شده! اما این مخلوق عجیب خدا همیشه راهی برای زندگی می یابد حتی با کندن مولکول مولکول چسب بتن!
گویی بر سر در آکادمی شان نوشته اند، یک مورچه ی ساکن، یک مورچه مرده است.
و حرکت رمز بقای حیات و ارتباط رمز دائمی زندگی اجتماعی شان، هردو مورچه که به هم می رسند سری به سر هم می زنند و پیامی یا کدی رد و بدل میکنند و سپس ادامه ی راه
و این همان تفسیر امیدواری است.
یعنی
اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم
م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
یکی از دوستان برایم پیامی نوشته بود:
خرد سنجشگر بی معناست زیرا اساسا سنجشگری کار خرد است!
بگذریم ازدیالوگمان که گوشه ای از آن را در گروه منعکس کرده ام،
این را گفتم که عرض کنم شاید عده ای هم بگویند دل امیدوار بی معناست زیرا امیدواری کار دل است!
اما قضیه- لااقل از نگاه من اینگونه نیست.
اگر امیدواری از صحنۀ هستی حذف میشد، بی گمان حیاتی باقی نبود.
با تعریف ژرف و عمیقی که از دانشمند فقیدی که عظمتش بعدها بیشتر شناخته خواهد شد یعنی کارل ریموند پوپر یاد گرفتم ، دریافتم که تعریف حیات یا یکی از وسیعترین لوازم حیات، تلاش برای حل مساله یا حل مشکل است.
هر موجود زنده ، تنها آن اندازه بهره از حیات دارد که برای رفع مشکلی که با آن مواجه است تلاش می کند و در این راه خلاقیت و ابتکار بیشتری از خود بروز می دهد.
به موجودات زنده اطراف خود، خواهش میکنم عادت کنیم که با دقت بیشتری بنگریم.
از گل افتابگردان گرفته که برای بهره مندی از حیات، آموخته است که همواره روی به خورشید کند ، بگیرید تا مورچه که برای گم نکردن راه رفته از خود رایحه یا اثری برجای میگذارد که موقع برگشت از آن کمک بگیرد.
این از کشفهای دوران کودکی من است!
وقتی که وقت خود را صرف بازی با خاک و سنگ و خشت و گل می کردیم.
مورچه ها هم در ردیف منظمی پشت سر هم به وظایف سازمانی خود عمل می کردند.
در همان دوران کودکی کنجکاوی من گل کرد که چگونه اینها اینگونه منظم راه خانۀ خود را می یابند؟
فکری به نظرم رسید!
از فاصله ی کوتاهی که بین صف مورچه ها افتاده بود بهره جستم و با انگشتم یک خطی عمود بر ستون حرکت آنها بر روی خاک کشیدم!
ناگهان با وضعیت عجیبی مواجه شدم:
اولین مورچه ای که به تلاقی خط دست من و ستون حرکتی رسید، ناگهان متوقف شد!
گیج و سرگشته
هاج و واج
نمی دانست بایستد یا برود
اگر بخواهد برود کدام سو باید برود
نفرات بعدی مورچه رسیدند و او مجبور به حرکت بود، جهتی را انتخاب کرد و شروع به حرکت کرد و بعد دومی و سومی
همه با همین مشکل مواجه شدند
هرکدام به جهتی و به دنبال یافتن سرنخ!
آنقدر به دور خود گشتند تا ادامه ی راه را پیدا کردند و مشکلشان حل شد
بعد از آن بود که همین مساله یکی از سرگرمی های من بود، بازی با مورچه ها و محو کردن رد پای حرکتی شان
اما مورچه که از رو نمی رود، بمب انرژی است، تا لحظه ی مرگش در حرکت است تا مسیرش را بیابد و برای همین است که همیشه یابنده است.
از همان زمان همیشه مورچه ها الهام بخش حرکتند برای من، حتی وقتی ذقیقه ای در توالت هستم در ساختمانهای بتونی و سرامیک یا سنگ کاری شده! اما این مخلوق عجیب خدا همیشه راهی برای زندگی می یابد حتی با کندن مولکول مولکول چسب بتن!
گویی بر سر در آکادمی شان نوشته اند، یک مورچه ی ساکن، یک مورچه مرده است.
و حرکت رمز بقای حیات و ارتباط رمز دائمی زندگی اجتماعی شان، هردو مورچه که به هم می رسند سری به سر هم می زنند و پیامی یا کدی رد و بدل میکنند و سپس ادامه ی راه
و این همان تفسیر امیدواری است.
یعنی
یقین به اینکه همیشه راهی هست!به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم
م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
متدلوژی دیالوگ -10
🔸🔥🔸
📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم،
انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود.
📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ وسعت کاربرد و نیز اهمیت ، دست کم از استدلال توجیهی ندارد و با برای اینکه هم در مقام اظهار و هم در مقام تحلیل استدلالهای اظهار شده دچار خلط بین دو نوع نشویم و در واقع از افتادن در دام تله های زبانی خود را محافظت کنیم ،باید این نوع استدلال را هم به خوبی بشناسم و با روشهای تشخیص آنها از هم اشنا شویم.
✔️ زیرا یکی از مهمترین خطاهای رایج در مقام دیالوگ و هم سخنی برای درک متقابل افکار و ایده های هم و کاستن از اختلاف نظر ها رخ می دهد از همین فقدان شناخت و ناتوانی در تشخیص فرق این دو نوع استدلال و خلط بین آن دو و سرایت احکام هر کدام به دیگری نشأت می گیرد.
✅ استدلالی که در مقابل استدلال توجیهی و موجه ساز به معنای خاص آن در دیالوگ ، مطرح می شود،
🔺 یعنی استدلالی که برای تبیین کردن یک واقعه یا ظهور یک حالت و پاسخ به چرایی این وقوع یا تغییر و یا چگونگی آن بیان می شود.
🔺طبیعی است که این استدلال هم در واقع در پاسخ به سوال چرا یا به چه صورت یا چگونه اقامه می شود.
💠برای روشن شدن مطلب با مثالی شروع میکنیم:
📓شما مدعی می شود که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد.
مخاطب شما طبیعتا منتظر دلیل ادعای شماست و اگر شما فاصله ای بین ادعا و دلیل ایجاد کنید طبیعتا از شما سوال خواهد کرد:❓ چرا؟
⚠️اما شما وقتی این سوال (چرا ؟ ) را از مخاطب می شنوید چه می فهمید؟
🅿️ اگر ذهنتان با استدلال توجیهی مآنوستر باشد یا نشانه ها و قراین خاصی از وضعیت ذهنی مخاطب دراختیار داشته باشید ، مثلا از میزان اطلاعات ضعیف وی نسبت به آب و واکنش آن در قبال تغییرات مختلف در شرایط و خصوصیاتی که آب درآن قرار دارد، اطلاع داشته باشید ،برداشت و فهم شما از سوال( چرا؟) این خواهدبود که مخاطب دنبال دلیلی است که بتواند به درستی مدعای شما پی ببرد،
🔸یعنی او هنوز به درستی این ادعا که آب با افزایش دما تا صد درجه سانتیگراد خواهد جوشید، شک دارد و به آن باور ندارد. و شما در پاسخ سؤال او باید شواهد و نمونه هایی مستند از این نحوه تغییر آب به او نشان دهید تا او به گزاره ی مدعایی شما باور برساند و به این باور برسد که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشدیا مثلا آزمایشی ترتیب دهید.
🔹اما در شرایطی دیگر ممکن است برداشت شما از این سوال چیز دیگر باشد.
🔺شما از قبل می دانید که مخاطب به اینکه آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد باور دارد و قبلا این را در آزمایشهای مختلف تجربه کرده است.
✔️در این فرض، سوال (چرا؟) معنای سابق را برای شما نخواهد داشت.
⁉️پس این سوال چه معنایی دارد که وی دوباره در مقابل ادعای شما می پرسد چرا؟
✅🔆 معلوم می شود سوال ( چرا؟) می تواند برای منظور دیگری هم به کار گرفته شود.
اما آن چیست؟
❓کدام سؤال است و کدام امر ناشناخته برای مخاطب است که با این سؤال می خواهد برای آن پاسخی درخور پیدا کند؟
✅آن سوال این است:
چه علت و عواملی باعث می شود که آب در صد درجه سانتی گراد بجوشد؟
چرا این اتفاق در دماهای پایینتری نمی افتد، در این درجه چه خصوصیتی وجود دارد که باعث شکل فیزیکی متفاوتی در آب می شود.
✅♻️در واقع ذهن سؤال کننده بر اساس پیشفرضهای ذهنی خود باور دارد که هر تغییری در اشیا علتی دارد مخصوص به خود،او مطمئن است که هر تغییر فیزیکی و شیمیایی در شیئی، مسبوق به علتی خاص برای این تغییر است و با این چرا دنبال یافتن علت این تغییر است.
✔️🔰 طبیعی است که پاسخ هر یک از چراها کاملا با پاسخ چرای دیگر متفاوت است.
🔅❗️پاسخی که شما باید به سوال اول می دادید فراهم آوردن زمینه یک آزمایش که نشان بدهد آب در صد درجه سانتی گراد به جوش می آید.
🔅❕اما پاسخ چرای دوم هرگز آن پاسخ نیست. بلکه تلاش در بیان علل خاصی است که تجربیات سابق بشر برای تبیین این رخداد فیزیکی ساخته و پرداخته است.
برای مثال استدلالی به این شکل:
حرارت باعث سرعت حرکت مولکولهای آبی می شود که مورد آزمایش ماست و هرچه سرعت حرکت مولکولها بیشتر می شود فاصله ی مولکولهای آب از هم بیشتر و بیشتر می شوند و همین امر موجب ازدیاد حجم آب می گردد و با ازدیاد دمای آب حرکت مولکولها به حدی سریع می شود که بر نیروی جاذبه بین مولکولی غلبه کرده و میل همبستگی مولکولها کاهش یافته و جوشیدن در واقع ظهور ضعیف شدن جاذبهی بین مولکولی است به طوری که اگر کمی دیگر حرارت بیشتر شود مولکولها به کلی از هم دور می شوند و به شکل بخار در می آیند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔸🔥🔸
🔅تبیین( Explanation)
📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم،
انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود.
📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ وسعت کاربرد و نیز اهمیت ، دست کم از استدلال توجیهی ندارد و با برای اینکه هم در مقام اظهار و هم در مقام تحلیل استدلالهای اظهار شده دچار خلط بین دو نوع نشویم و در واقع از افتادن در دام تله های زبانی خود را محافظت کنیم ،باید این نوع استدلال را هم به خوبی بشناسم و با روشهای تشخیص آنها از هم اشنا شویم.
✔️ زیرا یکی از مهمترین خطاهای رایج در مقام دیالوگ و هم سخنی برای درک متقابل افکار و ایده های هم و کاستن از اختلاف نظر ها رخ می دهد از همین فقدان شناخت و ناتوانی در تشخیص فرق این دو نوع استدلال و خلط بین آن دو و سرایت احکام هر کدام به دیگری نشأت می گیرد.
✅ استدلالی که در مقابل استدلال توجیهی و موجه ساز به معنای خاص آن در دیالوگ ، مطرح می شود،
استدلال تبیینی است،🔺 یعنی استدلالی که برای تبیین کردن یک واقعه یا ظهور یک حالت و پاسخ به چرایی این وقوع یا تغییر و یا چگونگی آن بیان می شود.
🔺طبیعی است که این استدلال هم در واقع در پاسخ به سوال چرا یا به چه صورت یا چگونه اقامه می شود.
💠برای روشن شدن مطلب با مثالی شروع میکنیم:
📓شما مدعی می شود که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد.
مخاطب شما طبیعتا منتظر دلیل ادعای شماست و اگر شما فاصله ای بین ادعا و دلیل ایجاد کنید طبیعتا از شما سوال خواهد کرد:❓ چرا؟
⚠️اما شما وقتی این سوال (چرا ؟ ) را از مخاطب می شنوید چه می فهمید؟
🅿️ اگر ذهنتان با استدلال توجیهی مآنوستر باشد یا نشانه ها و قراین خاصی از وضعیت ذهنی مخاطب دراختیار داشته باشید ، مثلا از میزان اطلاعات ضعیف وی نسبت به آب و واکنش آن در قبال تغییرات مختلف در شرایط و خصوصیاتی که آب درآن قرار دارد، اطلاع داشته باشید ،برداشت و فهم شما از سوال( چرا؟) این خواهدبود که مخاطب دنبال دلیلی است که بتواند به درستی مدعای شما پی ببرد،
🔸یعنی او هنوز به درستی این ادعا که آب با افزایش دما تا صد درجه سانتیگراد خواهد جوشید، شک دارد و به آن باور ندارد. و شما در پاسخ سؤال او باید شواهد و نمونه هایی مستند از این نحوه تغییر آب به او نشان دهید تا او به گزاره ی مدعایی شما باور برساند و به این باور برسد که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشدیا مثلا آزمایشی ترتیب دهید.
🔹اما در شرایطی دیگر ممکن است برداشت شما از این سوال چیز دیگر باشد.
🔺شما از قبل می دانید که مخاطب به اینکه آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد باور دارد و قبلا این را در آزمایشهای مختلف تجربه کرده است.
✔️در این فرض، سوال (چرا؟) معنای سابق را برای شما نخواهد داشت.
⁉️پس این سوال چه معنایی دارد که وی دوباره در مقابل ادعای شما می پرسد چرا؟
✅🔆 معلوم می شود سوال ( چرا؟) می تواند برای منظور دیگری هم به کار گرفته شود.
اما آن چیست؟
❓کدام سؤال است و کدام امر ناشناخته برای مخاطب است که با این سؤال می خواهد برای آن پاسخی درخور پیدا کند؟
✅آن سوال این است:
چه علت و عواملی باعث می شود که آب در صد درجه سانتی گراد بجوشد؟
چرا این اتفاق در دماهای پایینتری نمی افتد، در این درجه چه خصوصیتی وجود دارد که باعث شکل فیزیکی متفاوتی در آب می شود.
✅♻️در واقع ذهن سؤال کننده بر اساس پیشفرضهای ذهنی خود باور دارد که هر تغییری در اشیا علتی دارد مخصوص به خود،او مطمئن است که هر تغییر فیزیکی و شیمیایی در شیئی، مسبوق به علتی خاص برای این تغییر است و با این چرا دنبال یافتن علت این تغییر است.
✔️🔰 طبیعی است که پاسخ هر یک از چراها کاملا با پاسخ چرای دیگر متفاوت است.
🔅❗️پاسخی که شما باید به سوال اول می دادید فراهم آوردن زمینه یک آزمایش که نشان بدهد آب در صد درجه سانتی گراد به جوش می آید.
🔅❕اما پاسخ چرای دوم هرگز آن پاسخ نیست. بلکه تلاش در بیان علل خاصی است که تجربیات سابق بشر برای تبیین این رخداد فیزیکی ساخته و پرداخته است.
برای مثال استدلالی به این شکل:
حرارت باعث سرعت حرکت مولکولهای آبی می شود که مورد آزمایش ماست و هرچه سرعت حرکت مولکولها بیشتر می شود فاصله ی مولکولهای آب از هم بیشتر و بیشتر می شوند و همین امر موجب ازدیاد حجم آب می گردد و با ازدیاد دمای آب حرکت مولکولها به حدی سریع می شود که بر نیروی جاذبه بین مولکولی غلبه کرده و میل همبستگی مولکولها کاهش یافته و جوشیدن در واقع ظهور ضعیف شدن جاذبهی بین مولکولی است به طوری که اگر کمی دیگر حرارت بیشتر شود مولکولها به کلی از هم دور می شوند و به شکل بخار در می آیند.
این پاسخ، درست یا نادرست، در واقع پاسخ به سوالی غیر از سوال اول است، و به این نوع استدلال استدلال تبیینی گفته می شود.
✍️ م. ناجیhttps://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ -10 🔸🔥🔸 🔅تبیین ( Explanation) 📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم، انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود. 📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ…
فاصله ی تقریبا زیادی بین بحث قبلی و ادامه آن افتاده است.
برای همین قبل از ادامه بحث ترجیح دادم آخرین شماره متدلوژی دیالوگ را بازنشر کنم تا لااقل به یاد اید که در کجای بحث مانده بودیم.
برای همین قبل از ادامه بحث ترجیح دادم آخرین شماره متدلوژی دیالوگ را بازنشر کنم تا لااقل به یاد اید که در کجای بحث مانده بودیم.
Forwarded from اتچ بات
چند قورباغه در سال 1398 خواهند پرید؟
(محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي)
✅ فلدمن و اسپرات، در کتاب «پنج قورباغه روي يک تکه چوب» (Five Frogs on a Log) ميپرسند: «پنج قورباغه روي تکه چوبي نشسته بودند. چهار قورباغه تصميم گرفتند از روي آن بپرند. چند قورباغه روي شاخه باقي ماندهاند؟» شما تا به سؤال فکر کنيد و پاسخ دهيد، من هم آرزوهايم براي سال 98 را ميگويم. آرزو مي کنم:
🔹گذار از «اولويت ساختوساز» که در دل آن «ساختوپاخت» رشد ميکند، به «اولويت اصلاح سازوکارها» که از دل آن محدود و منع شدن «ساختوپاخت» بيرون ميآيد با جديت دنبال شود.
🔹کل نظام سياسي، سطح و ميزان گفتوگوي فراگير اجتماعي با همه اقشار و بالاخص نخبگان را ارتقا داده و سطح شنوايي و بينايي خود را افزايش دهد.
🔹نظام سياسي به جمعبندي سازندهاي درباره شيوه تعامل با جهان، عاديسازي تنشهاي منطقهاي و بينالمللي، و حرکت در مسير پايان دادن به تحريمها برسد. تحريم بهطور کلي، و تحريمهاي بيپايان سبب فرسايش تمدني ايران، خواهد شد.
🔹لايحهاي براي مديريت «تعارض منافع» در نظام تصميمگيري کشور به مجلس ارائه و قانون شود. «تعارض منافع» ريشه بسياري از فسادها، تصميمات غلط و ناکارآمديهاست.
🔹بانک اطلاعات «پايگاه رفاه ايرانيان» که شامل همه اطلاعات لازم براي ارزيابي وضعيت رفاهي افراد جامعه است، تکميل شده و براي سياستگذاري و اجرا، ساماندهي نظام رفاهي و حمايت اجتماعي، فقرزدايي و توزيع هدفمند يارانهها بهکار گرفته شود.
🔹نظام سياسي شجاعت و تدبيري پيدا کند براي ساماندهي قريب به 900 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان، طرح کارآمد، عادلانه و معطوف به فقرزدايي و تقويت رشد، بهکار بگيرد.
🔹سامانه شفاف و علني شدن همه حقوق و دستمزد کارکنان دولت، اجرايي شود.
🔹دولت الکترونيک پيشرفت کند به نحوي که پرونده الکترونيک هر ايراني تشکيل شود و کارهاي ادارياش از طريق فضاي ديجيتال قابل انجام باشد.
🔹حذف قبوض کاغذي آب، برق و گاز، و دريافت آنها از طريق تلفن همراه در سراسر کشور محقق شود.
🔹«پرونده الکترونيک سلامت» ايرانيان به معناي واقعي در ميان همه ذينفعان بخش سلامت و درمان، و براي همه ايرانيان اجرا شود.
🔹الکترونيک، شفاف و رقابتي شدن مناقصات و مزايدههاي دولتي پيگيري و اجرايي شود.
🔹خزانه کل کشور، به صورت هفتگي يا حداقل ماهيانه، از کليه پرداختها و صورتهاي مالي کشور، به مردم گزارش شفاف ارائه کند.
🔹عضويت مقامات دولتي و نمايندگان مجلس در هيئت مديره شرکتهاي دولتي و خصولتي ممنوع شود.
🔹پرداخت حقوق و پاداش اعضاي هيئت مديره شرکتهاي دولتي، و شرکتهاي خصولتي زيرمجموعه صندوقهاي بازنشستگي و مرتبط با دستگاههاي دولتي و عمومي، شفافسازي شود.
🔹بهبودهاي معنادار در نظام مالياتي صورت گيرد به نحوي که پرونده مالياتي هر ايراني، به صورت الکترونيک و شفاف، ساماندهي شود.
🔹«کميته ملي سيل» تشکيل شود و با کار علمي و کارشناسي دقيق، نواقص ساختاري منجر به تلفات و خسارات اجتنابپذير سيل را مشخص کرده، و اصلاحات دقيقي پيشنهاد کند.
🔹آسيبشناسي و اصلاحات در نظام هواشناسي، سنجش دادههاي پايهاي منابع و مصارف آب، پيشبيني و هشدار سيلاب، و مديريت بحران، امداد و نجات کشور صورت گيرد.
🔹انتخاب مديران در دستگاههاي دولتي، شرکتهاي دولتي و شرکتهايي که به هر نحو از منابع عمومي استفاده ميکنند، فراگير شود.
🔹تدوين گزارش سياستپژوهي پشتيبان، و ارزيابي تأثيرات طرحها، لوايح و مصوبات مجلس و دولت، و انتشار عمومي آنها، الزام قانوني و متداول شود.
🔹گزارشهاي ارزيابي اقتصادي و محيطزيستي همه طرحهاي عمراني چند دهه گذشته (جاده، سد، فرودگاه، ريل، کارخانه، معدن و ...) که از منابع عمومي به هر نحوي استفاده کردهاند، به صورت آنلاين منتشر شده و براي ارزيابي در اختيار عموم قرار گيرد.
🔹سامانهاي براي طومارنويسي (Petition) مردم اجرا شود که هر وقت براي مثال صد هزار ايراني خواستار بررسي موضوعي شدند، دستگاههاي مسئول الزام به بررسي و گزارش آن به مردم داشته باشد.
✅ «پنج قورباغه روي تکه چوبي نشسته بودند. چهار قورباغه تصميم گرفتند از روي آن بپرند. چند قورباغه روي شاخه باقي ماندهاند؟» پاسخ: پنج قورباغه، زيرا تصميم به پريدن با انجام آن متفاوت است. ما آرزوهايي داريم، و مقامات سخناني ميگويند. هر دو از جنس «تصميم قورباغهها» براي پريدن است، بدون پرش. من آرزوهايم را پی میگیرم و رسانهها و نهادهاي مدني را هم به اين کار دعوت ميکنم. اگر همه چنين کنيم، مقامات فشار ما براي پريدن را احساس خواهند کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
(محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي)
✅ فلدمن و اسپرات، در کتاب «پنج قورباغه روي يک تکه چوب» (Five Frogs on a Log) ميپرسند: «پنج قورباغه روي تکه چوبي نشسته بودند. چهار قورباغه تصميم گرفتند از روي آن بپرند. چند قورباغه روي شاخه باقي ماندهاند؟» شما تا به سؤال فکر کنيد و پاسخ دهيد، من هم آرزوهايم براي سال 98 را ميگويم. آرزو مي کنم:
🔹گذار از «اولويت ساختوساز» که در دل آن «ساختوپاخت» رشد ميکند، به «اولويت اصلاح سازوکارها» که از دل آن محدود و منع شدن «ساختوپاخت» بيرون ميآيد با جديت دنبال شود.
🔹کل نظام سياسي، سطح و ميزان گفتوگوي فراگير اجتماعي با همه اقشار و بالاخص نخبگان را ارتقا داده و سطح شنوايي و بينايي خود را افزايش دهد.
🔹نظام سياسي به جمعبندي سازندهاي درباره شيوه تعامل با جهان، عاديسازي تنشهاي منطقهاي و بينالمللي، و حرکت در مسير پايان دادن به تحريمها برسد. تحريم بهطور کلي، و تحريمهاي بيپايان سبب فرسايش تمدني ايران، خواهد شد.
🔹لايحهاي براي مديريت «تعارض منافع» در نظام تصميمگيري کشور به مجلس ارائه و قانون شود. «تعارض منافع» ريشه بسياري از فسادها، تصميمات غلط و ناکارآمديهاست.
🔹بانک اطلاعات «پايگاه رفاه ايرانيان» که شامل همه اطلاعات لازم براي ارزيابي وضعيت رفاهي افراد جامعه است، تکميل شده و براي سياستگذاري و اجرا، ساماندهي نظام رفاهي و حمايت اجتماعي، فقرزدايي و توزيع هدفمند يارانهها بهکار گرفته شود.
🔹نظام سياسي شجاعت و تدبيري پيدا کند براي ساماندهي قريب به 900 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان، طرح کارآمد، عادلانه و معطوف به فقرزدايي و تقويت رشد، بهکار بگيرد.
🔹سامانه شفاف و علني شدن همه حقوق و دستمزد کارکنان دولت، اجرايي شود.
🔹دولت الکترونيک پيشرفت کند به نحوي که پرونده الکترونيک هر ايراني تشکيل شود و کارهاي ادارياش از طريق فضاي ديجيتال قابل انجام باشد.
🔹حذف قبوض کاغذي آب، برق و گاز، و دريافت آنها از طريق تلفن همراه در سراسر کشور محقق شود.
🔹«پرونده الکترونيک سلامت» ايرانيان به معناي واقعي در ميان همه ذينفعان بخش سلامت و درمان، و براي همه ايرانيان اجرا شود.
🔹الکترونيک، شفاف و رقابتي شدن مناقصات و مزايدههاي دولتي پيگيري و اجرايي شود.
🔹خزانه کل کشور، به صورت هفتگي يا حداقل ماهيانه، از کليه پرداختها و صورتهاي مالي کشور، به مردم گزارش شفاف ارائه کند.
🔹عضويت مقامات دولتي و نمايندگان مجلس در هيئت مديره شرکتهاي دولتي و خصولتي ممنوع شود.
🔹پرداخت حقوق و پاداش اعضاي هيئت مديره شرکتهاي دولتي، و شرکتهاي خصولتي زيرمجموعه صندوقهاي بازنشستگي و مرتبط با دستگاههاي دولتي و عمومي، شفافسازي شود.
🔹بهبودهاي معنادار در نظام مالياتي صورت گيرد به نحوي که پرونده مالياتي هر ايراني، به صورت الکترونيک و شفاف، ساماندهي شود.
🔹«کميته ملي سيل» تشکيل شود و با کار علمي و کارشناسي دقيق، نواقص ساختاري منجر به تلفات و خسارات اجتنابپذير سيل را مشخص کرده، و اصلاحات دقيقي پيشنهاد کند.
🔹آسيبشناسي و اصلاحات در نظام هواشناسي، سنجش دادههاي پايهاي منابع و مصارف آب، پيشبيني و هشدار سيلاب، و مديريت بحران، امداد و نجات کشور صورت گيرد.
🔹انتخاب مديران در دستگاههاي دولتي، شرکتهاي دولتي و شرکتهايي که به هر نحو از منابع عمومي استفاده ميکنند، فراگير شود.
🔹تدوين گزارش سياستپژوهي پشتيبان، و ارزيابي تأثيرات طرحها، لوايح و مصوبات مجلس و دولت، و انتشار عمومي آنها، الزام قانوني و متداول شود.
🔹گزارشهاي ارزيابي اقتصادي و محيطزيستي همه طرحهاي عمراني چند دهه گذشته (جاده، سد، فرودگاه، ريل، کارخانه، معدن و ...) که از منابع عمومي به هر نحوي استفاده کردهاند، به صورت آنلاين منتشر شده و براي ارزيابي در اختيار عموم قرار گيرد.
🔹سامانهاي براي طومارنويسي (Petition) مردم اجرا شود که هر وقت براي مثال صد هزار ايراني خواستار بررسي موضوعي شدند، دستگاههاي مسئول الزام به بررسي و گزارش آن به مردم داشته باشد.
✅ «پنج قورباغه روي تکه چوبي نشسته بودند. چهار قورباغه تصميم گرفتند از روي آن بپرند. چند قورباغه روي شاخه باقي ماندهاند؟» پاسخ: پنج قورباغه، زيرا تصميم به پريدن با انجام آن متفاوت است. ما آرزوهايي داريم، و مقامات سخناني ميگويند. هر دو از جنس «تصميم قورباغهها» براي پريدن است، بدون پرش. من آرزوهايم را پی میگیرم و رسانهها و نهادهاي مدني را هم به اين کار دعوت ميکنم. اگر همه چنين کنيم، مقامات فشار ما براي پريدن را احساس خواهند کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
attach 📎
💓💓💓یکدرد دل صمیمانه💓💓💓
خیلی بی تعارف عرض میکنم.
من آدم حساسی هستم.
به چه معنا؟
به این معنا که در عمل اجتماعی، بی اعتنا به بازخورد رفتار خود - لااقل در مورد نوشته های خود نیستم.
البته دلیل این نوع سخن گفتن، این است که نسبت به احوال درونی دیگر نویسندگان همسان خود بی اطلاعم. به همین دلیل فقط می توانم وضعیت درونی خودم را توصیف کنم و الا ممکن است دوستانی که این متن را می خوانند حس کنند که با یک امر بسیار عادی مواجه اند و تعجب کنند که نویسنده ، خود را در این مورد ، خاص قلمداد میکند!
کنید که فردی موضوع نوشتارش دیالوگ است و مهمترین عارضه و معضل بنیادی جامعه اش را فقدان دیالوگ می داند و نمام هم و غمش این است که اهمیت دیالوگ را در رشد شخصیت اجتماعی آحاد مردم و کل فرهنگ جمعی منعکس کند، اما همچنان با سکوتی عجیب و غیر منتظره در مقابل نوشته هایش مواجه می شود.
اولین اثر روانی این وضعیت در ذهن و روان نویسنده، چه می تواند باشد؟
اینکه تو در تلاشهایی که میکنی ، بسیار ناموفقی
یعنی حتی کسانی که به هر دلیل و علت، چنین ارزیابی میکنند که حاضرند وقت عزیز و پر ارزش خود را صرف خواندن نوشته ی تو بکنند و در ضمن آن نوشته ، با التماس پیدا و پنهان نویسنده بر شروع دیالوگ در هر زمینه ی ممکن مواجه می شوند، اما به راحتی از کنار آن می گذرند و وقعی به توقع و انتظار نویسنده نمی نهند یا اهمیتی را که نویسنده مدعی است را نوعی توهم تلقی می کنند.
اما کاش مساله از نوع دوم بود و خواننده دلایل و مدعیات نویسنده را توهم و خیالی تشخیص می داد ، اما این حد از اهمیت را به نویسنده به عنوان یک انسان و یا به دیالوگ به عنوان یک تصحیحگر افکار و عمل اجتماعی میداد که دلایل وهمی خواندن مدعیات نویسنده را طی نوشته ای به خودش یا در یک مقاله عمومی به خوانندگان احتمالی آن نوشته ها بازگومی کرد.
خیلی بی تعارف عرض میکنم.
من آدم حساسی هستم.
به چه معنا؟
به این معنا که در عمل اجتماعی، بی اعتنا به بازخورد رفتار خود - لااقل در مورد نوشته های خود نیستم.
البته دلیل این نوع سخن گفتن، این است که نسبت به احوال درونی دیگر نویسندگان همسان خود بی اطلاعم. به همین دلیل فقط می توانم وضعیت درونی خودم را توصیف کنم و الا ممکن است دوستانی که این متن را می خوانند حس کنند که با یک امر بسیار عادی مواجه اند و تعجب کنند که نویسنده ، خود را در این مورد ، خاص قلمداد میکند!
کنید که فردی موضوع نوشتارش دیالوگ است و مهمترین عارضه و معضل بنیادی جامعه اش را فقدان دیالوگ می داند و نمام هم و غمش این است که اهمیت دیالوگ را در رشد شخصیت اجتماعی آحاد مردم و کل فرهنگ جمعی منعکس کند، اما همچنان با سکوتی عجیب و غیر منتظره در مقابل نوشته هایش مواجه می شود.
اولین اثر روانی این وضعیت در ذهن و روان نویسنده، چه می تواند باشد؟
اینکه تو در تلاشهایی که میکنی ، بسیار ناموفقی
یعنی حتی کسانی که به هر دلیل و علت، چنین ارزیابی میکنند که حاضرند وقت عزیز و پر ارزش خود را صرف خواندن نوشته ی تو بکنند و در ضمن آن نوشته ، با التماس پیدا و پنهان نویسنده بر شروع دیالوگ در هر زمینه ی ممکن مواجه می شوند، اما به راحتی از کنار آن می گذرند و وقعی به توقع و انتظار نویسنده نمی نهند یا اهمیتی را که نویسنده مدعی است را نوعی توهم تلقی می کنند.
اما کاش مساله از نوع دوم بود و خواننده دلایل و مدعیات نویسنده را توهم و خیالی تشخیص می داد ، اما این حد از اهمیت را به نویسنده به عنوان یک انسان و یا به دیالوگ به عنوان یک تصحیحگر افکار و عمل اجتماعی میداد که دلایل وهمی خواندن مدعیات نویسنده را طی نوشته ای به خودش یا در یک مقاله عمومی به خوانندگان احتمالی آن نوشته ها بازگومی کرد.
💓💓💓درد دلی صمیمانه💓💓💓
خیلی بی تعارف عرض میکنم.
من آدم حساسی هستم.
به چه معنا؟
به این معنا که در عمل اجتماعی، به بازخورد رفتار خود - لااقل در مورد نوشته های خود بی اعتنا نیستم.
البته دلیل این نوع سخن گفتن، این است که نسبت به احوال درونی دیگر نویسندگان همسان خود بی اطلاعم.
به همین دلیل فقط می توانم وضعیت درونی خودم را توصیف کنم و الا ممکن است دوستانی که این متن را می خوانند حس کنند که با یک امر بسیار عادی مواجه اند و تعجب کنند که نویسنده ، خود را در این مورد ، خاص قلمداد میکند!
تصور کنید که فردی موضوع نوشتارش دیالوگ است و مهمترین عارضه و معضل بنیادی جامعه اش را فقدان دیالوگ ، همسخنی صمیمانه و به قصد فهم افکار و مبانی آرای طرف مقابل می داند و نمام هم و غمش این است که اهمیت دیالوگ را در رشد شخصیت اجتماعی آحاد مردم و کل فرهنگ جمعی منعکس کند، اما همچنان با سکوتی عجیب و غیر منتظره در مقابل نوشته هایش مواجه می شود.
اولین اثر روانی این وضعیت در ذهن و روان نویسنده، چه می تواند باشد؟ اینکه تو در تلاشهایی که میکنی ، بسیار ناموفق هستی.
یعنی حتی کسانی که به هر دلیل و علت، چنین ارزیابی میکنند که حاضرند وقت عزیز و پر ارزش خود را صرف خواندن نوشته ی تو بکنند و در ضمن آن نوشته ، با التماس پیدا و پنهان تو بر شروع دیالوگ در هر زمینه ی ممکن مواجه می شوند، به راحتی از کنار آن می گذرند و به توقع و انتظار نویسنده وقعی نمی نهند یا اهمیتی را که نویسنده نسبت به موضوع مطرح شده مدعی است، را نوعی توهم تلقی می کنند.
اما کاش مساله از نوع دوم بود و خواننده دلایل و مدعیات نویسنده را توهم و خیالی تشخیص می داد ، اما به نویسنده به عنوان یک انسان و یا به دیالوگ به عنوان یک تصحیحگر افکار و عمل اجتماعی ، این حد از اهمیت را می داد که دلایل وهمی خواندن مدعیات نویسنده را طی نوشته ای به خودش یا در یک مقاله عمومی به خوانندگان احتمالی آن نوشته ها بازگو می کرد، و ناخواسته سبب می شد دری به روی دیالوگ باز شود و یک تبادل دلیل محترمانه بین دو هویت اجتماعی، بین دو سوژه ، بین دو انسان تحقق پذیرد؛ بین دو انسان که به فکر و رأی و اندیشۀ خود اهمیت می دهند و آرزو دارند که همان اندیشه و نظر منشأ عمل اجتماعی گردد و اجتماع از برکات آن افکار بهره مند شوند.
پیش بینی من این است که اگر این سد بی اعتنایی به سرنوشت جمعی خود و اطرافیان خود رابشکنیم، تحولی بزرگ لااقل بین روشنفکران متعهد به عمل اجتماعی رخ خواهد داد و برکات عظیمی را با خود به جامعه سرازیر خواهد کرد.
احساس بسیار بدی از وضعیت روانی عمومی جامعه ام دارم،
معتقدم قدرتهای متمرکز جهانی( نهان) ، آن گروهی که مدیریت جهان انسانی پس از جنگ جهانی دوم را عهده دار شده اند، آخرین تصمیمشان ، همسان سازی افکار عمومی( اکثریت عوام و مقلد) در کل جهان است.
برنامه ی به شدت نیرومند، باظاهری آراسته و پیراسته که مغز و هسته ی اصلی تفکر از طرف آن نهاد تصمیم گیر تعیین می شود ولی به گونه ای طراحی و عرضه می شود که هریک از افراد عموما تحصیلکرده و مؤثر جامعۀ انسانی درعین حال که خود را به لحاظ فکری مستقل و آزاد اندیش و مترقی و روشنفکر تلقی میکنند، اکا همه و همه، هر یک بگونه ای همانها را تکرار و تبلیغ میکنند که آنها تصمیم گرفته اند مطرح شود.
در این برنامه ریزی تمام عناصر فرهنگی جامعه بین الملل یعنی دانشگاهها و موسسات تحقیقاتی، رسانه های مکتوب، کتابهایی که نوشته و منتشر می شوند و روزنامه ها و نیز رسانه های نوظهور و تازه اختراع شده، ماهواره و تلویزیونهای ماهواره ای، اینترنت و..و به کار گرفته می شوند.
البته این سخن به معنی انکار تلاشهای عناصر آزاداندیش معدود اما بسیار آهنین اراده و پرهمت و مصمم و غیور که این وضعیت را درک میکنند و تمام تلاش خود را مصروف ابطال این سحر عظیم میکنند نیست، بلکه تاکیدی است بر اینکه باید به این نهضت پیوست.
تنها راه ابطال این سحر، ترویج دیالوگ ، بالا بردن ظرفیت تحمل آرای مخالف و صبوری برای درخواست دلایل مدعاهای طرف مقابل، تلاش بی وقفه برای فهم کامل مدعا و دلیل با کمک گرفتن از تکنیکهای گوناگون، تکنیکهایی که سبب روشن شدن مساله برای هر دو طرف گفتگو می شود به طوری که حتی ممکن است در پایان این پروسه دیگر اختلاف نظری باقی نمانده باشد و طرفین حتی در مقام فهم مدعا و دلیل به این نتیجه برسند که هر دو مدفع یک ایده بوده اند و تنها درک کتفوت از مفاهیم و واژه ها و عدم دقت در پیشفرضها و یا .... سبب بوده است که گمان کنند دو رأی متفاوت دارند.
بیایید این فرضیه را در عمل بیازماییم. ممکن است به این نتیجه برسیم که پرفایده است.
✍️ م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خیلی بی تعارف عرض میکنم.
من آدم حساسی هستم.
به چه معنا؟
به این معنا که در عمل اجتماعی، به بازخورد رفتار خود - لااقل در مورد نوشته های خود بی اعتنا نیستم.
البته دلیل این نوع سخن گفتن، این است که نسبت به احوال درونی دیگر نویسندگان همسان خود بی اطلاعم.
به همین دلیل فقط می توانم وضعیت درونی خودم را توصیف کنم و الا ممکن است دوستانی که این متن را می خوانند حس کنند که با یک امر بسیار عادی مواجه اند و تعجب کنند که نویسنده ، خود را در این مورد ، خاص قلمداد میکند!
تصور کنید که فردی موضوع نوشتارش دیالوگ است و مهمترین عارضه و معضل بنیادی جامعه اش را فقدان دیالوگ ، همسخنی صمیمانه و به قصد فهم افکار و مبانی آرای طرف مقابل می داند و نمام هم و غمش این است که اهمیت دیالوگ را در رشد شخصیت اجتماعی آحاد مردم و کل فرهنگ جمعی منعکس کند، اما همچنان با سکوتی عجیب و غیر منتظره در مقابل نوشته هایش مواجه می شود.
اولین اثر روانی این وضعیت در ذهن و روان نویسنده، چه می تواند باشد؟ اینکه تو در تلاشهایی که میکنی ، بسیار ناموفق هستی.
یعنی حتی کسانی که به هر دلیل و علت، چنین ارزیابی میکنند که حاضرند وقت عزیز و پر ارزش خود را صرف خواندن نوشته ی تو بکنند و در ضمن آن نوشته ، با التماس پیدا و پنهان تو بر شروع دیالوگ در هر زمینه ی ممکن مواجه می شوند، به راحتی از کنار آن می گذرند و به توقع و انتظار نویسنده وقعی نمی نهند یا اهمیتی را که نویسنده نسبت به موضوع مطرح شده مدعی است، را نوعی توهم تلقی می کنند.
اما کاش مساله از نوع دوم بود و خواننده دلایل و مدعیات نویسنده را توهم و خیالی تشخیص می داد ، اما به نویسنده به عنوان یک انسان و یا به دیالوگ به عنوان یک تصحیحگر افکار و عمل اجتماعی ، این حد از اهمیت را می داد که دلایل وهمی خواندن مدعیات نویسنده را طی نوشته ای به خودش یا در یک مقاله عمومی به خوانندگان احتمالی آن نوشته ها بازگو می کرد، و ناخواسته سبب می شد دری به روی دیالوگ باز شود و یک تبادل دلیل محترمانه بین دو هویت اجتماعی، بین دو سوژه ، بین دو انسان تحقق پذیرد؛ بین دو انسان که به فکر و رأی و اندیشۀ خود اهمیت می دهند و آرزو دارند که همان اندیشه و نظر منشأ عمل اجتماعی گردد و اجتماع از برکات آن افکار بهره مند شوند.
پیش بینی من این است که اگر این سد بی اعتنایی به سرنوشت جمعی خود و اطرافیان خود رابشکنیم، تحولی بزرگ لااقل بین روشنفکران متعهد به عمل اجتماعی رخ خواهد داد و برکات عظیمی را با خود به جامعه سرازیر خواهد کرد.
احساس بسیار بدی از وضعیت روانی عمومی جامعه ام دارم،
معتقدم قدرتهای متمرکز جهانی( نهان) ، آن گروهی که مدیریت جهان انسانی پس از جنگ جهانی دوم را عهده دار شده اند، آخرین تصمیمشان ، همسان سازی افکار عمومی( اکثریت عوام و مقلد) در کل جهان است.
برنامه ی به شدت نیرومند، باظاهری آراسته و پیراسته که مغز و هسته ی اصلی تفکر از طرف آن نهاد تصمیم گیر تعیین می شود ولی به گونه ای طراحی و عرضه می شود که هریک از افراد عموما تحصیلکرده و مؤثر جامعۀ انسانی درعین حال که خود را به لحاظ فکری مستقل و آزاد اندیش و مترقی و روشنفکر تلقی میکنند، اکا همه و همه، هر یک بگونه ای همانها را تکرار و تبلیغ میکنند که آنها تصمیم گرفته اند مطرح شود.
در این برنامه ریزی تمام عناصر فرهنگی جامعه بین الملل یعنی دانشگاهها و موسسات تحقیقاتی، رسانه های مکتوب، کتابهایی که نوشته و منتشر می شوند و روزنامه ها و نیز رسانه های نوظهور و تازه اختراع شده، ماهواره و تلویزیونهای ماهواره ای، اینترنت و..و به کار گرفته می شوند.
البته این سخن به معنی انکار تلاشهای عناصر آزاداندیش معدود اما بسیار آهنین اراده و پرهمت و مصمم و غیور که این وضعیت را درک میکنند و تمام تلاش خود را مصروف ابطال این سحر عظیم میکنند نیست، بلکه تاکیدی است بر اینکه باید به این نهضت پیوست.
تنها راه ابطال این سحر، ترویج دیالوگ ، بالا بردن ظرفیت تحمل آرای مخالف و صبوری برای درخواست دلایل مدعاهای طرف مقابل، تلاش بی وقفه برای فهم کامل مدعا و دلیل با کمک گرفتن از تکنیکهای گوناگون، تکنیکهایی که سبب روشن شدن مساله برای هر دو طرف گفتگو می شود به طوری که حتی ممکن است در پایان این پروسه دیگر اختلاف نظری باقی نمانده باشد و طرفین حتی در مقام فهم مدعا و دلیل به این نتیجه برسند که هر دو مدفع یک ایده بوده اند و تنها درک کتفوت از مفاهیم و واژه ها و عدم دقت در پیشفرضها و یا .... سبب بوده است که گمان کنند دو رأی متفاوت دارند.
بیایید این فرضیه را در عمل بیازماییم. ممکن است به این نتیجه برسیم که پرفایده است.
✍️ م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
💟✍️💟✍️💟ادامه درد دل
این روزها از برخی دوستان پیامهایی دریافت کرده ام که مرا به طور جدی به فکر فرو برده است.
مضمون مشترک پیام تقریبا این بوده است که بنده در ایجاد ارتباط بین خود و مخاطب موفق نبوده ام.
نویسندگی در معنای عام آن و نه صرفا به معنای تخصصی آن، به گردش درآوردن قلم بر روی کاغذ و ترکیب کلمات و جملات ؛ یا حرکت انگشتان بر روی صفحه کی برد و فشار دادن منظم یا نا منظم انگشتان بر روی دگمه های آن نیست.
نویسندگی در واقع نمایی دیگر از تکلم و همسخنی با مخاطب است.
نویسندگی تلاشی است که نویسنده برای ایجاد یک ارتباط مفهومی با مخاطبش به کار می بندد.
میزان موفقیت یک نوشته را صرفا از آراستگی کلمات یا جملات و چینش خوش ترکیب آنها نمی توان سنجید.
یک نوشته وقتی موفق و حائز نمرۀ قبولی به حساب می آید که خواننده بعد از خواندن آن نوشته، در حد زیادی به این اطمینان خاطر برسد که پیام نویسنده را به وضوح کامل دریافت کرده است.
بگذریم از نوع خاصی از نوشتار( شعر) که در آن هدف اصلی، آفریدن فضایی غبارآلود و مه گرفته اما دلچسب است که در آن فضا خواننده ناخواسته، خود را، افکار و رؤیاهایش را و احساسات و دغدغه ها و امیدها و آرزوها ، عشقها و نفرتها و تمام چاله چوله ها یا باغ و بستانهای نهفته در ناخودآگاهش را از پس پرده بیرون کشیده و به نمایش بنشیند. این سبک از نویسندگی جایگاه دیگری است غیر از آنچه من در موردش سخن می گویم.
این روزها احساس میکنم، در واقع طرف مشکل به ضعفها و نقصهای من بر می گردد، و اینکه به احتمال زیاد ضعفهای اساسی در نوشتار دارم، یک سوی قضیه هم به مخاطب برمی گردد و اینکه مخاطب من با سکوت، هرگز درصدد برنیامده که مرا در نوشتار یاری و کمک کند،
اینکه مخاطب سخنانم همه در یک سطح نیستند معضلی دیگر است که قوز بالای قوز شده است.
برخی از دوستان مخاطبم مرا به پرگویی و تکرار و شرح و بسط بیش از حد مذمت می کنند و ان را اشکالی بر نوشته های من می دانند:
🖌در کل اگر نظر من رو بخواید من عقیده دارم که تئوری هر چقدر کوتاه تر و گویا تر باشد, بهتر است.🖌
برخی دیگر آنها را مبهم و نیازمند به شرح و بسط بیشتر می دانند:
🖍 براي من و شايد براي خيلي افراد مثل من مطالب شما با اينكه بسيار مفيدند ولي يك مقدار سنگين هستند.🖍
نتیجه ای که می توانم عجالتا بگیرم، این است که باید در سبک نوشتن خود تجدید نظر کنم و تأمل و دقت بیشتری در شناخت مخاطبان خویش داشته باشم، به این امید که این گره کوری که ذهن و روانم را آزار می دهد بتوانم باز کنم.
بدین سبب، نوشته های سلسله وار قبلی را موقتا همینجا تعطیل میکنم و بار دیگر قلم را به دست سرگشته می دهم، آرزومیکنم که سرگشته بتواند یک همسخن خوب برای خودش گیر آورد که در عمل با هم دیالوگ را تمرین کنند و در عمل به بنده و دیگران نشان دهند که چطور می توان یک هم اندیشی موفق را تجربه کرد.
✍️ م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
این روزها از برخی دوستان پیامهایی دریافت کرده ام که مرا به طور جدی به فکر فرو برده است.
مضمون مشترک پیام تقریبا این بوده است که بنده در ایجاد ارتباط بین خود و مخاطب موفق نبوده ام.
نویسندگی در معنای عام آن و نه صرفا به معنای تخصصی آن، به گردش درآوردن قلم بر روی کاغذ و ترکیب کلمات و جملات ؛ یا حرکت انگشتان بر روی صفحه کی برد و فشار دادن منظم یا نا منظم انگشتان بر روی دگمه های آن نیست.
نویسندگی در واقع نمایی دیگر از تکلم و همسخنی با مخاطب است.
نویسندگی تلاشی است که نویسنده برای ایجاد یک ارتباط مفهومی با مخاطبش به کار می بندد.
میزان موفقیت یک نوشته را صرفا از آراستگی کلمات یا جملات و چینش خوش ترکیب آنها نمی توان سنجید.
یک نوشته وقتی موفق و حائز نمرۀ قبولی به حساب می آید که خواننده بعد از خواندن آن نوشته، در حد زیادی به این اطمینان خاطر برسد که پیام نویسنده را به وضوح کامل دریافت کرده است.
بگذریم از نوع خاصی از نوشتار( شعر) که در آن هدف اصلی، آفریدن فضایی غبارآلود و مه گرفته اما دلچسب است که در آن فضا خواننده ناخواسته، خود را، افکار و رؤیاهایش را و احساسات و دغدغه ها و امیدها و آرزوها ، عشقها و نفرتها و تمام چاله چوله ها یا باغ و بستانهای نهفته در ناخودآگاهش را از پس پرده بیرون کشیده و به نمایش بنشیند. این سبک از نویسندگی جایگاه دیگری است غیر از آنچه من در موردش سخن می گویم.
این روزها احساس میکنم، در واقع طرف مشکل به ضعفها و نقصهای من بر می گردد، و اینکه به احتمال زیاد ضعفهای اساسی در نوشتار دارم، یک سوی قضیه هم به مخاطب برمی گردد و اینکه مخاطب من با سکوت، هرگز درصدد برنیامده که مرا در نوشتار یاری و کمک کند،
اینکه مخاطب سخنانم همه در یک سطح نیستند معضلی دیگر است که قوز بالای قوز شده است.
برخی از دوستان مخاطبم مرا به پرگویی و تکرار و شرح و بسط بیش از حد مذمت می کنند و ان را اشکالی بر نوشته های من می دانند:
🖌در کل اگر نظر من رو بخواید من عقیده دارم که تئوری هر چقدر کوتاه تر و گویا تر باشد, بهتر است.🖌
برخی دیگر آنها را مبهم و نیازمند به شرح و بسط بیشتر می دانند:
🖍 براي من و شايد براي خيلي افراد مثل من مطالب شما با اينكه بسيار مفيدند ولي يك مقدار سنگين هستند.🖍
نتیجه ای که می توانم عجالتا بگیرم، این است که باید در سبک نوشتن خود تجدید نظر کنم و تأمل و دقت بیشتری در شناخت مخاطبان خویش داشته باشم، به این امید که این گره کوری که ذهن و روانم را آزار می دهد بتوانم باز کنم.
بدین سبب، نوشته های سلسله وار قبلی را موقتا همینجا تعطیل میکنم و بار دیگر قلم را به دست سرگشته می دهم، آرزومیکنم که سرگشته بتواند یک همسخن خوب برای خودش گیر آورد که در عمل با هم دیالوگ را تمرین کنند و در عمل به بنده و دیگران نشان دهند که چطور می توان یک هم اندیشی موفق را تجربه کرد.
✍️ م . ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from پویش فکری توسعه
گذار_به_علم_زنده_تربیتمدرس_۲۵_دی.m4a
29.9 MB
.
🔊 🔊 🔊 فایل صوتی
گذار از علم مرده به علم زنده
(یگانه ماموریت دانشگاههای ایران در فرایند توسعه)
سخنرانی دکتر محسن رنانی
در جمع مدیران و استادان دانشگاه تربیت مدرس
۲۵ دی ماه ۱۳۹۷
@PooyeshFekri
.
🔊 🔊 🔊 فایل صوتی
گذار از علم مرده به علم زنده
(یگانه ماموریت دانشگاههای ایران در فرایند توسعه)
سخنرانی دکتر محسن رنانی
در جمع مدیران و استادان دانشگاه تربیت مدرس
۲۵ دی ماه ۱۳۹۷
@PooyeshFekri
.
❇️ اهمیت سیاسی تفکر نقادانه
(1) هیچ وضعیت سیاسیای در طول تاریخ پایدار نمانده و در آینده نیز نخواهد ماند؛ این یک قانون استثناناپذیر است؛ درست مثل اینکه «خورشید هیچگاه از مغرب طلوع نکرده و در آینده نیز نخواهد کرد». کم نبودهاند صاحبان قدرتی که (با چشمپوشی احمقانه از قانون فوق) میخواستهاند نوعی از وضعیتِ سیاسی (که از نظر خودشان مطلوب بوده است) را «ابدی» کنند. و البته سرانجام همهی آنان بر همگان آشکار است.
(2) همهی پرسشی که دربارهی آیندهی سیاسی یک کشور (یا آیندهی سیاسی جهان) میتوان مطرح کرد، مربوط به «جهتگیری» دگرگونی سیاسی است. اینکه دگرگونیهای سیاسی باید به کدام سو برود و چگونه میتوان دگرگونیهای سیاسی را به آن سو سوق داد.
(3) در بیشتر تحولات سیاسی بنیادین، مردم نقش اساسی را بازی میکنند؛ یا از طریق «کنش»شان، یا از طریق «بیکنشی»شان. حتی هنگامی که یک تحول سیاسی توسط دستهای توطئهگر پشت پرده هدایت میشود، بخشی از «نقشه»ی آن دستهای پشت پرده، ناگزیر، دستکاری یا شکل دادن به «اراده»ی مردم است. با این حال، غالباً کمترین سود و بیشترین زیان تحولات سیاسی نصیب مردم میشود.
(4) هر قدر که نقش نیروهای ضدمردمی و قدرت فیزیکی آنها را در جهتدهی به تحولات سیاسی پررنگ بدانیم، باز باید بپذیریم که همیشه پای یک یا چند فریب بزرگ، مسخ عظیم، ربودن هشیاری، در کار است؛ فریب و مسخ و ربایشی دورانساز در بزنگاهی سرنوشتساز.
(5) فریبها و مسخها و شیّادیها همواره با بهرهگیری از ویژگیها و عادتها و الگوهای ذهنیِ بیمارگونهی مخاطب امکانپذیر میشوند؛ ویژگیهایی همچون سادهلوحی، تعصب، دنبالهروی فکری، بزدلی فکری (ترس از نه گفتن)، تنبلی فکری، احساساتیگری، تعصب، استدلالگریزی و ... .
(6) بسیاری از دانشهای بشری، خصوصاً دانشهای فلسفی، میتوانند به ریشهکن کردن این ویژگیها و ... کمک کنند اما هیچ یک از این دانشها، به اندازهی سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقّادانه)، به صورت «مستقیم» به سراغ این ویژگیها و الگوهای بیمارگونه نمیرود. سنجشگرانهاندیشی، به نظر من، چشم اسفندیار «فریب» را نشانه میرود.
سنجشگرانهاندیشی با تقویت روحیهی استدلالگرایی، توانمندسازی افراد در تشخیص مغالطهها و ترفندهای خطابی، و ایجاد فضیلتهایی همچون استقلال و پشتکار و شهامت فکری، و ... فریبدادن و مسخکردن افراد جامعه را دشوار میکند و اجازه نمیدهد اندیشه و ارادهی آنها در بزنگاههای سیاسی همچون موم در دست فریبکاران و شیادان باشد. به نظرم، همین کافیست تا سنجشگرانهاندیشی را نه فقط یک «علت مُعِدّه» بلکه یک ضرورت برای هر نوع تحول سیاسی مطلوب بدانیم.
(1) هیچ وضعیت سیاسیای در طول تاریخ پایدار نمانده و در آینده نیز نخواهد ماند؛ این یک قانون استثناناپذیر است؛ درست مثل اینکه «خورشید هیچگاه از مغرب طلوع نکرده و در آینده نیز نخواهد کرد». کم نبودهاند صاحبان قدرتی که (با چشمپوشی احمقانه از قانون فوق) میخواستهاند نوعی از وضعیتِ سیاسی (که از نظر خودشان مطلوب بوده است) را «ابدی» کنند. و البته سرانجام همهی آنان بر همگان آشکار است.
(2) همهی پرسشی که دربارهی آیندهی سیاسی یک کشور (یا آیندهی سیاسی جهان) میتوان مطرح کرد، مربوط به «جهتگیری» دگرگونی سیاسی است. اینکه دگرگونیهای سیاسی باید به کدام سو برود و چگونه میتوان دگرگونیهای سیاسی را به آن سو سوق داد.
(3) در بیشتر تحولات سیاسی بنیادین، مردم نقش اساسی را بازی میکنند؛ یا از طریق «کنش»شان، یا از طریق «بیکنشی»شان. حتی هنگامی که یک تحول سیاسی توسط دستهای توطئهگر پشت پرده هدایت میشود، بخشی از «نقشه»ی آن دستهای پشت پرده، ناگزیر، دستکاری یا شکل دادن به «اراده»ی مردم است. با این حال، غالباً کمترین سود و بیشترین زیان تحولات سیاسی نصیب مردم میشود.
(4) هر قدر که نقش نیروهای ضدمردمی و قدرت فیزیکی آنها را در جهتدهی به تحولات سیاسی پررنگ بدانیم، باز باید بپذیریم که همیشه پای یک یا چند فریب بزرگ، مسخ عظیم، ربودن هشیاری، در کار است؛ فریب و مسخ و ربایشی دورانساز در بزنگاهی سرنوشتساز.
(5) فریبها و مسخها و شیّادیها همواره با بهرهگیری از ویژگیها و عادتها و الگوهای ذهنیِ بیمارگونهی مخاطب امکانپذیر میشوند؛ ویژگیهایی همچون سادهلوحی، تعصب، دنبالهروی فکری، بزدلی فکری (ترس از نه گفتن)، تنبلی فکری، احساساتیگری، تعصب، استدلالگریزی و ... .
(6) بسیاری از دانشهای بشری، خصوصاً دانشهای فلسفی، میتوانند به ریشهکن کردن این ویژگیها و ... کمک کنند اما هیچ یک از این دانشها، به اندازهی سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقّادانه)، به صورت «مستقیم» به سراغ این ویژگیها و الگوهای بیمارگونه نمیرود. سنجشگرانهاندیشی، به نظر من، چشم اسفندیار «فریب» را نشانه میرود.
سنجشگرانهاندیشی با تقویت روحیهی استدلالگرایی، توانمندسازی افراد در تشخیص مغالطهها و ترفندهای خطابی، و ایجاد فضیلتهایی همچون استقلال و پشتکار و شهامت فکری، و ... فریبدادن و مسخکردن افراد جامعه را دشوار میکند و اجازه نمیدهد اندیشه و ارادهی آنها در بزنگاههای سیاسی همچون موم در دست فریبکاران و شیادان باشد. به نظرم، همین کافیست تا سنجشگرانهاندیشی را نه فقط یک «علت مُعِدّه» بلکه یک ضرورت برای هر نوع تحول سیاسی مطلوب بدانیم.
@sanjeshgaraneh👀👣👁سرگشته👀👣👁
سلام🙏
من سرگشته
یک انسان مثل تک تک شماها
زاده از پدر ومادری معمولی و نه چندان با سواد
در خانواده ای معمولی نه چندان مرفه
در محیطی شهری و محله ای نسبتا مرفه و با فرهنگ
بعضی از شماها از قبل تا حدودی با من آشنا شده اید، از طریق پستهایی که با عنوان سرگشته در کانال خرد سنجشگر منتشر شده، اگر خواستید کمی بیشتر با من آشنا بشید در این کانال اگر اسم سرگشته را جستجو کنید یافتن پستها ممکنه.
مدیر کانال خرد سنجشگر منو خیلی خوب می شناسه
از همه احوال و اطوار زندگی ام، حس و حال های گذشته و اکنونم با خبره
اگر بخوام خیلی روراست باشم، می تونم صمیمانه به شما بگم که اگر در مورد خودم با این اقا حرف زدم یا قراره گاهی با شما حرف بزنم، تنها یه انگیزه بیشتر ندارم.
یک درک عمیق از خودم و نحوۀ تحول و توسعۀ شخصیتم:
اینکه من تنها و تنها با آشنایی با افکار و احوال و اطوار زندگی دیگر انسانها موفق شده ام که دنیاهای عجیب و کاملا متفاوت را در این سفر طولانی درونی ببینم، بشناسم، از درک آنها و نیز زیستن در آنها لذت ببرم.
میخوام یه نکته رو به اونایی که تازه در اول سفرند، گوشزد کنم:
آنچه بلندگوها و رسانه های اطراف شما تبلیغ میکنند در مقابل دنیاهایی که می توانید به آنها سفر کنید و از حضور در آنها لذاتی غیرقابل باور در وجودتان حس کنید هیچ در هیچند.
فریب این ساحران فریبکار دنیای مصرف زده را که تعریفشان از انسان، جز: حیوان نشخوار کننده نیست نخورید
لااقل کمی از سخنان افرادی را که دنیاهای دیگری را هم تجربه کرده اند بشنوید.
هر یک از ما تنها و تنها یک بار فرصت زندگی داریم و هر لحظه ی موجود بخشی از سرمایه در حال زوال ماست.
وظیفه ی انسانی ام حکم می کند که مستقیم یا غیر مستقیم سفرها و سیر درونی خودم را بازگویم. همین
به این امید که دیگران هم با همین کار به من و امثال من یاری رسانند.
سرگشته ( همان که از بهشت حیوانی رانده شد و در کویر حیرت و شک همچنان سرگردان است)
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
سلام🙏
من سرگشته
یک انسان مثل تک تک شماها
زاده از پدر ومادری معمولی و نه چندان با سواد
در خانواده ای معمولی نه چندان مرفه
در محیطی شهری و محله ای نسبتا مرفه و با فرهنگ
بعضی از شماها از قبل تا حدودی با من آشنا شده اید، از طریق پستهایی که با عنوان سرگشته در کانال خرد سنجشگر منتشر شده، اگر خواستید کمی بیشتر با من آشنا بشید در این کانال اگر اسم سرگشته را جستجو کنید یافتن پستها ممکنه.
مدیر کانال خرد سنجشگر منو خیلی خوب می شناسه
از همه احوال و اطوار زندگی ام، حس و حال های گذشته و اکنونم با خبره
اگر بخوام خیلی روراست باشم، می تونم صمیمانه به شما بگم که اگر در مورد خودم با این اقا حرف زدم یا قراره گاهی با شما حرف بزنم، تنها یه انگیزه بیشتر ندارم.
یک درک عمیق از خودم و نحوۀ تحول و توسعۀ شخصیتم:
اینکه من تنها و تنها با آشنایی با افکار و احوال و اطوار زندگی دیگر انسانها موفق شده ام که دنیاهای عجیب و کاملا متفاوت را در این سفر طولانی درونی ببینم، بشناسم، از درک آنها و نیز زیستن در آنها لذت ببرم.
میخوام یه نکته رو به اونایی که تازه در اول سفرند، گوشزد کنم:
آنچه بلندگوها و رسانه های اطراف شما تبلیغ میکنند در مقابل دنیاهایی که می توانید به آنها سفر کنید و از حضور در آنها لذاتی غیرقابل باور در وجودتان حس کنید هیچ در هیچند.
فریب این ساحران فریبکار دنیای مصرف زده را که تعریفشان از انسان، جز: حیوان نشخوار کننده نیست نخورید
لااقل کمی از سخنان افرادی را که دنیاهای دیگری را هم تجربه کرده اند بشنوید.
هر یک از ما تنها و تنها یک بار فرصت زندگی داریم و هر لحظه ی موجود بخشی از سرمایه در حال زوال ماست.
وظیفه ی انسانی ام حکم می کند که مستقیم یا غیر مستقیم سفرها و سیر درونی خودم را بازگویم. همین
به این امید که دیگران هم با همین کار به من و امثال من یاری رسانند.
سرگشته ( همان که از بهشت حیوانی رانده شد و در کویر حیرت و شک همچنان سرگردان است)
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر
ماجرا_های_سرگشته_15بخش_اول_به_قلم.pdf
466.7 KB
ماجراهای سرگشته-بخش اول تا پانزدهم
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from Hosein
ماجراهای_سرگشته_از_بخش_16_تا_آخر.pdf
592.6 KB
🔥ادامه مباحث سنجشگرانه اندیشی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده: محمدحسین ناجی
Forwarded from سرای قلم
رئیس قوه قضائیه امروز بدون هیچ تشریفاتی در نماز جمعه تهران شرکت کرد ... اون هم نه صف اول بلکه در کنار بقیه مردم زیر آفتاب
@sarayeghalam
@sarayeghalam
Forwarded from مهدی حسین نیا
📣آیت الله سیستانی
در دیدار با برخی از علمای قم
حجت الاسلام مجتبی لطفی در یادداشتی تلگرامی با عنوان
«سه نکته آیت الله سیستانی در دیدار
با برخی از علمای قم» نوشت:
برخی از علمای قم در سفری به نجف به دیدار آیت الله سیستانی رفتند که در این دیدار، آیت الله سیستانی به سه نکته اشاره داشت:
۱. از روحانیون عراق خواسته ام به هیچ وجه وارد مناصب دولتی نشوند و در صورت تمایل یا نیاز به ورود، لباس روحانیت را کنار گذاشته و از حوزوی بودن استعفا دهند.
۲. از نیروهای حشدالشعبی ( بسیج مردمی عراق) اکیدا درخواست کردم به هیچ عنوان وارد فعالیت اقتصادی نشوند.
۳. در هیاهوهای سیاسی داخل ایران نگرانم که وضعیت معیشتی مردم به فراموشی سپرده شود
در دیدار با برخی از علمای قم
حجت الاسلام مجتبی لطفی در یادداشتی تلگرامی با عنوان
«سه نکته آیت الله سیستانی در دیدار
با برخی از علمای قم» نوشت:
برخی از علمای قم در سفری به نجف به دیدار آیت الله سیستانی رفتند که در این دیدار، آیت الله سیستانی به سه نکته اشاره داشت:
۱. از روحانیون عراق خواسته ام به هیچ وجه وارد مناصب دولتی نشوند و در صورت تمایل یا نیاز به ورود، لباس روحانیت را کنار گذاشته و از حوزوی بودن استعفا دهند.
۲. از نیروهای حشدالشعبی ( بسیج مردمی عراق) اکیدا درخواست کردم به هیچ عنوان وارد فعالیت اقتصادی نشوند.
۳. در هیاهوهای سیاسی داخل ایران نگرانم که وضعیت معیشتی مردم به فراموشی سپرده شود