خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
چند قورباغه در سال 1398 خواهند پرید؟
(محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي)
فلدمن و اسپرات، در کتاب «پنج قورباغه روي يک تکه چوب» (Five Frogs on a Log) مي‌پرسند: «پنج قورباغه روي تکه چوبي نشسته بودند. چهار قورباغه تصميم گرفتند از روي آن بپرند. چند قورباغه روي شاخه باقي مانده‌اند؟» شما تا به سؤال فکر کنيد و پاسخ دهيد، من هم آرزوهايم براي سال 98 را مي‌گويم. آرزو مي‌ کنم:
🔹گذار از «اولويت ساخت‌وساز» که در دل آن «ساخت‌وپاخت» رشد مي‌کند، به «اولويت اصلاح سازوکارها» که از دل آن محدود و منع شدن «ساخت‌وپاخت» بيرون مي‌آيد با جديت دنبال شود.
🔹کل نظام سياسي، سطح و ميزان گفت‌وگوي فراگير اجتماعي با همه اقشار و بالاخص نخبگان را ارتقا داده و سطح شنوايي و بينايي خود را افزايش دهد.
🔹نظام سياسي به جمع‌بندي سازنده‌اي درباره شيوه تعامل با جهان، عادي‌سازي تنش‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي، و حرکت در مسير پايان دادن به تحريم‌ها برسد. تحريم‌ به‌طور کلي، و تحريم‌هاي بي‌پايان سبب فرسايش تمدني ايران، خواهد شد.
🔹لايحه‌‌اي براي مديريت «تعارض منافع» در نظام تصميم‌گيري کشور به مجلس ارائه و قانون شود. «تعارض منافع» ريشه‌ بسياري از فسادها، تصميمات غلط و ناکارآمدي‌هاست.
🔹بانک اطلاعات «پايگاه رفاه ايرانيان» که شامل همه اطلاعات لازم براي ارزيابي وضعيت رفاهي افراد جامعه است، تکميل شده و براي سياست‌‌گذاري و اجرا، ساماندهي نظام رفاهي و حمايت اجتماعي، فقرزدايي و توزيع هدفمند يارانه‌ها به‌کار گرفته شود.
🔹نظام سياسي شجاعت و تدبيري پيدا کند براي ساماندهي قريب به 900 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان، طرح کارآمد، عادلانه و معطوف به فقرزدايي و تقويت رشد، به‌کار بگيرد.
🔹سامانه شفاف و علني شدن همه حقوق و دستمزد کارکنان دولت، اجرايي شود.
🔹دولت الکترونيک پيشرفت کند به نحوي که پرونده الکترونيک هر ايراني تشکيل شود و کارهاي اداري‌اش از طريق فضاي ديجيتال قابل انجام باشد.
🔹حذف قبوض کاغذي آب، برق و گاز، و دريافت آن‌ها از طريق تلفن همراه در سراسر کشور محقق شود.
🔹«پرونده الکترونيک سلامت» ايرانيان به معناي واقعي در ميان همه ذينفعان بخش سلامت و درمان، و براي همه ايرانيان اجرا شود.
🔹الکترونيک، شفاف و رقابتي شدن مناقصات و مزايده‌هاي دولتي پيگيري و اجرايي شود.
🔹خزانه کل کشور، به صورت هفتگي يا حداقل ماهيانه، از کليه پرداخت‌ها و صورت‌هاي مالي کشور، به مردم گزارش شفاف ارائه کند.
🔹عضويت مقامات دولتي و نمايندگان مجلس در هيئت مديره شرکت‌هاي دولتي و خصولتي ممنوع شود.
🔹پرداخت حقوق و پاداش اعضاي هيئت مديره شرکت‌هاي دولتي، و شرکت‌هاي خصولتي زيرمجموعه صندوق‌هاي بازنشستگي و مرتبط با دستگاه‌هاي دولتي و عمومي، شفاف‌سازي شود.
🔹بهبودهاي معنادار در نظام مالياتي صورت گيرد به نحوي که پرونده مالياتي هر ايراني، به صورت الکترونيک و شفاف، ساماندهي شود.
🔹«کميته ملي سيل» تشکيل شود و با کار علمي و کارشناسي دقيق، نواقص ساختاري منجر به تلفات و خسارات اجتناب‌پذير سيل را مشخص کرده، و اصلاحات دقيقي پيشنهاد کند.
🔹آسيب‌شناسي و اصلاحات در نظام هواشناسي، سنجش داده‌هاي پايه‌اي منابع و مصارف آب، پيش‌بيني و هشدار سيلاب، و مديريت بحران، امداد و نجات کشور صورت گيرد.
🔹انتخاب مديران در دستگاه‌هاي دولتي، شرکت‌هاي دولتي و شرکت‌هايي که به هر نحو از منابع عمومي استفاده مي‌کنند، فراگير شود.
🔹تدوين گزارش سياست‌پژوهي پشتيبان، و ارزيابي تأثيرات طرح‌ها، لوايح و مصوبات مجلس و دولت، و انتشار عمومي آن‌ها، الزام قانوني و متداول شود.
🔹گزارش‌هاي ارزيابي اقتصادي و محيط‌زيستي همه طرح‌هاي عمراني چند دهه گذشته (جاده، سد، فرودگاه، ريل، کارخانه، معدن و ...) که از منابع عمومي به هر نحوي استفاده کرده‌اند، به صورت آنلاين منتشر شده و براي ارزيابي در اختيار عموم قرار گيرد.
🔹سامانه‌اي براي طومارنويسي (Petition) مردم اجرا شود که هر وقت براي مثال صد هزار ايراني خواستار بررسي موضوعي شدند، دستگاه‌هاي مسئول الزام به بررسي و گزارش آن به مردم داشته باشد.
«پنج قورباغه روي تکه چوبي نشسته بودند. چهار قورباغه تصميم گرفتند از روي آن بپرند. چند قورباغه روي شاخه باقي مانده‌اند؟» پاسخ: پنج قورباغه، زيرا تصميم به پريدن با انجام آن متفاوت است. ما آرزوهايي داريم، و مقامات سخناني مي‌گويند. هر دو از جنس «تصميم قورباغه‌ها» براي پريدن است، بدون پرش. من آرزوهايم را پی می‌گیرم و رسانه‌ها و نهادهاي مدني را هم به اين کار دعوت مي‌کنم. اگر همه چنين کنيم، مقامات فشار ما براي پريدن را احساس خواهند کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
💓💓💓یکدرد دل صمیمانه💓💓💓


خیلی بی تعارف عرض میکنم.

من آدم حساسی هستم.

به چه معنا؟

به این معنا که در عمل اجتماعی، بی اعتنا به بازخورد رفتار خود - لااقل در مورد نوشته های خود نیستم.

البته دلیل این نوع سخن گفتن، این است که نسبت به احوال درونی دیگر نویسندگان همسان خود بی اطلاعم. به همین دلیل فقط می توانم وضعیت درونی خودم را توصیف کنم و الا ممکن است دوستانی که این متن را می خوانند حس کنند که با یک امر بسیار عادی مواجه اند و تعجب کنند که نویسنده ، خود را در این مورد ، خاص قلمداد میکند!
کنید که فردی موضوع نوشتارش دیالوگ است و مهمترین عارضه و معضل بنیادی جامعه اش را فقدان دیالوگ می داند و نمام هم و غمش این است که اهمیت دیالوگ را در رشد شخصیت اجتماعی آحاد مردم و کل فرهنگ جمعی منعکس کند، اما همچنان با سکوتی عجیب و غیر منتظره در مقابل نوشته هایش مواجه می شود.

اولین اثر روانی این وضعیت در ذهن و روان نویسنده، چه می تواند باشد؟

اینکه تو در تلاشهایی که میکنی ، بسیار ناموفقی

یعنی حتی کسانی که به هر دلیل و علت، چنین ارزیابی میکنند که حاضرند وقت عزیز و پر ارزش خود را صرف خواندن نوشته ی تو بکنند و در ضمن آن نوشته ، با التماس پیدا و پنهان نویسنده بر شروع دیالوگ در هر زمینه ی ممکن مواجه می شوند، اما به راحتی از کنار آن می گذرند و وقعی به توقع و انتظار نویسنده نمی نهند یا اهمیتی را که نویسنده مدعی است را نوعی توهم تلقی می کنند.

اما کاش مساله از نوع دوم بود و خواننده دلایل و مدعیات نویسنده را توهم و خیالی تشخیص می داد ، اما این حد از اهمیت را به نویسنده به عنوان یک انسان و یا به دیالوگ به عنوان یک تصحیحگر افکار و عمل اجتماعی میداد که دلایل وهمی خواندن مدعیات نویسنده را طی نوشته ای به خودش یا در یک مقاله عمومی به خوانندگان احتمالی آن نوشته ها بازگومی کرد.
💓💓💓درد دلی صمیمانه💓💓💓


خیلی بی تعارف عرض میکنم.

من آدم حساسی هستم.

به چه معنا؟

به این معنا که در عمل اجتماعی، به بازخورد رفتار خود - لااقل در مورد نوشته های خود بی اعتنا نیستم.

البته دلیل این نوع سخن گفتن، این است که نسبت به احوال درونی دیگر نویسندگان همسان خود بی اطلاعم.
به همین دلیل فقط می توانم وضعیت درونی خودم را توصیف کنم و الا ممکن است دوستانی که این متن را می خوانند حس کنند که با یک امر بسیار عادی مواجه اند و تعجب کنند که نویسنده ، خود را در این مورد ، خاص قلمداد میکند!
تصور کنید که فردی موضوع نوشتارش دیالوگ است و مهمترین عارضه و معضل بنیادی جامعه اش را فقدان دیالوگ ، همسخنی صمیمانه و به قصد فهم افکار و مبانی آرای طرف مقابل می داند و نمام هم و غمش این است که اهمیت دیالوگ را در رشد شخصیت اجتماعی آحاد مردم و کل فرهنگ جمعی منعکس کند، اما همچنان با سکوتی عجیب و غیر منتظره در مقابل نوشته هایش مواجه می شود.

اولین اثر روانی این وضعیت در ذهن و روان نویسنده، چه می تواند باشد؟ اینکه تو در تلاشهایی که میکنی ، بسیار ناموفق هستی.
یعنی حتی کسانی که به هر دلیل و علت، چنین ارزیابی میکنند که حاضرند وقت عزیز و پر ارزش خود را صرف خواندن نوشته ی تو بکنند و در ضمن آن نوشته ، با التماس پیدا و پنهان تو بر شروع دیالوگ در هر زمینه ی ممکن مواجه می شوند، به راحتی از کنار آن می گذرند و به توقع و انتظار نویسنده وقعی نمی نهند یا اهمیتی را که نویسنده نسبت به موضوع مطرح شده مدعی است، را نوعی توهم تلقی می کنند.

اما کاش مساله از نوع دوم بود و خواننده دلایل و مدعیات نویسنده را توهم و خیالی تشخیص می داد ، اما به نویسنده به عنوان یک انسان و یا به دیالوگ به عنوان یک تصحیحگر افکار و عمل اجتماعی ، این حد از اهمیت را می داد که دلایل وهمی خواندن مدعیات نویسنده را طی نوشته ای به خودش یا در یک مقاله عمومی به خوانندگان احتمالی آن نوشته ها بازگو می کرد، و ناخواسته سبب می شد دری به روی دیالوگ باز شود و یک تبادل دلیل محترمانه بین دو هویت اجتماعی، بین دو سوژه ، بین دو انسان تحقق پذیرد؛ بین دو انسان که به فکر و رأی و اندیشۀ خود اهمیت می دهند و آرزو دارند که همان اندیشه و نظر منشأ عمل اجتماعی گردد و اجتماع از برکات آن افکار بهره مند شوند.
پیش بینی من این است که اگر این سد بی اعتنایی به سرنوشت جمعی خود و اطرافیان خود رابشکنیم، تحولی بزرگ لااقل بین روشنفکران متعهد به عمل اجتماعی رخ خواهد داد و برکات عظیمی را با خود به جامعه سرازیر خواهد کرد.
احساس بسیار بدی از وضعیت روانی عمومی جامعه ام دارم،
معتقدم قدرتهای متمرکز جهانی( نهان) ، آن گروهی که مدیریت جهان انسانی پس از جنگ جهانی دوم را عهده دار شده اند، آخرین تصمیمشان ، همسان سازی افکار عمومی( اکثریت عوام و مقلد) در کل جهان است.
برنامه ی به شدت نیرومند، باظاهری آراسته و پیراسته که مغز و هسته ی اصلی تفکر از طرف آن نهاد تصمیم گیر تعیین می شود ولی به گونه ای طراحی و عرضه می شود که هریک از افراد عموما تحصیلکرده و مؤثر جامعۀ انسانی درعین حال که خود را به لحاظ فکری مستقل و آزاد اندیش و مترقی و روشنفکر تلقی میکنند، اکا همه و همه، هر یک بگونه ای همانها را تکرار و تبلیغ میکنند که آنها تصمیم گرفته اند مطرح شود.
در این برنامه ریزی تمام عناصر فرهنگی جامعه بین الملل یعنی دانشگاهها و موسسات تحقیقاتی، رسانه های مکتوب، کتابهایی که نوشته و منتشر می شوند و روزنامه ها و نیز رسانه های نوظهور و تازه اختراع شده، ماهواره و تلویزیونهای ماهواره ای، اینترنت و..و به کار گرفته می شوند.

البته این سخن به معنی انکار تلاشهای عناصر آزاداندیش معدود اما بسیار آهنین اراده و پرهمت و مصمم و غیور که این وضعیت را درک میکنند و تمام تلاش خود را مصروف ابطال این سحر عظیم میکنند نیست، بلکه تاکیدی است بر اینکه باید به این نهضت پیوست.

تنها راه ابطال این سحر، ترویج دیالوگ ، بالا بردن ظرفیت تحمل آرای مخالف و صبوری برای درخواست دلایل مدعاهای طرف مقابل، تلاش بی وقفه برای فهم کامل مدعا و دلیل با کمک گرفتن از تکنیکهای گوناگون، تکنیکهایی که سبب روشن شدن مساله برای هر دو طرف گفتگو می شود به طوری که حتی ممکن است در پایان این پروسه دیگر اختلاف نظری باقی نمانده باشد و طرفین حتی در مقام فهم مدعا و دلیل به این نتیجه برسند که هر دو مدفع یک ایده بوده اند و تنها درک کتفوت از مفاهیم و واژه ها و عدم دقت در پیشفرضها و یا .... سبب بوده است که گمان کنند دو رأی متفاوت دارند.

بیایید این فرضیه را در عمل بیازماییم. ممکن است به این نتیجه برسیم که پرفایده است.

✍️ م . ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
💟✍️💟✍️💟ادامه درد دل


این روزها از برخی دوستان پیامهایی دریافت کرده ام که مرا به طور جدی به فکر فرو برده است.

مضمون مشترک پیام تقریبا این بوده است که بنده در ایجاد ارتباط بین خود و مخاطب موفق نبوده ام.

نویسندگی در معنای عام آن و نه صرفا به معنای تخصصی آن، به گردش درآوردن قلم بر روی کاغذ و ترکیب کلمات و جملات ؛ یا حرکت انگشتان بر روی صفحه کی برد و فشار دادن منظم یا نا منظم انگشتان بر روی دگمه های آن نیست.
نویسندگی در واقع نمایی دیگر از تکلم و همسخنی با مخاطب است.
نویسندگی تلاشی است که نویسنده برای ایجاد یک ارتباط مفهومی با مخاطبش به کار می بندد.
میزان موفقیت یک نوشته را صرفا از آراستگی کلمات یا جملات و چینش خوش ترکیب آنها نمی توان سنجید.
یک نوشته وقتی موفق و حائز نمرۀ قبولی به حساب می آید که خواننده بعد از خواندن آن نوشته، در حد زیادی به این اطمینان خاطر برسد که پیام نویسنده را به وضوح کامل دریافت کرده است.
بگذریم از نوع خاصی از نوشتار( شعر) که در آن هدف اصلی، آفریدن فضایی غبارآلود و مه گرفته اما دلچسب است که در آن فضا خواننده ناخواسته، خود را، افکار و رؤیاهایش را و احساسات و دغدغه ها و امیدها و آرزوها ، عشقها و نفرتها و تمام چاله چوله ها یا باغ و بستانهای نهفته در ناخودآگاهش را از پس پرده بیرون کشیده و به نمایش بنشیند. این سبک از نویسندگی جایگاه دیگری است غیر از آنچه من در موردش سخن می گویم.
این روزها احساس میکنم، در واقع طرف مشکل به ضعفها و نقصهای من بر می گردد، و اینکه به احتمال زیاد ضعفهای اساسی در نوشتار دارم، یک سوی قضیه هم به مخاطب برمی گردد و اینکه مخاطب من با سکوت، هرگز درصدد برنیامده که مرا در نوشتار یاری و کمک کند،

اینکه مخاطب سخنانم همه در یک سطح نیستند معضلی دیگر است که قوز بالای قوز شده است.

برخی از دوستان مخاطبم مرا به پرگویی و تکرار و شرح و بسط بیش از حد مذمت می کنند و ان را اشکالی بر نوشته های من می دانند:

🖌در کل اگر نظر من رو بخواید من عقیده دارم که تئوری هر چقدر کوتاه تر و گویا تر باشد, بهتر است.🖌

برخی دیگر آنها را مبهم و نیازمند به شرح و بسط بیشتر می دانند:

🖍 براي من و شايد براي خيلي افراد مثل من مطالب شما با اينكه بسيار مفيدند ولي يك مقدار سنگين هستند.🖍

نتیجه ای که می توانم عجالتا بگیرم، این است که باید در سبک نوشتن خود تجدید نظر کنم و تأمل و دقت بیشتری در شناخت مخاطبان خویش داشته باشم، به این امید که این گره کوری که ذهن و روانم را آزار می دهد بتوانم باز کنم.

بدین سبب، نوشته های سلسله وار قبلی را موقتا همینجا تعطیل میکنم و بار دیگر قلم را به دست سرگشته می دهم، آرزومیکنم که سرگشته بتواند یک همسخن خوب برای خودش گیر آورد که در عمل با هم دیالوگ را تمرین کنند و در عمل به بنده و دیگران نشان دهند که چطور می توان یک هم اندیشی موفق را تجربه کرد.

✍️ م . ناجی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
گذار_به_علم_زنده_تربیت‌مدرس_۲۵_دی.m4a
29.9 MB
.
🔊 🔊 🔊 فایل صوتی


گذار از علم مرده به علم زنده
(یگانه ماموریت دانشگاه‌های ایران در فرایند توسعه)

سخنرانی دکتر محسن رنانی
در جمع مدیران و استادان دانشگاه تربیت مدرس
۲۵ دی ماه ۱۳۹۷
@PooyeshFekri
.
❇️ اهمیت سیاسی تفکر نقادانه

(1) هیچ وضعیت سیاسی‌ای در طول تاریخ پایدار نمانده و در آینده نیز نخواهد ماند؛ این یک قانون استثناناپذیر است؛ درست مثل اینکه «خورشید هیچ‌گاه از مغرب طلوع نکرده و در آینده نیز نخواهد کرد». کم نبوده‌اند صاحبان قدرتی که (با چشم‌پوشی احمقانه از قانون فوق) می‌خواسته‌اند نوعی از وضعیتِ سیاسی (که از نظر خودشان مطلوب بوده است) را «ابدی» کنند. و البته سرانجام همه‌ی آنان بر همگان آشکار است.

(2) همه‌ی پرسشی که درباره‌ی آینده‌ی سیاسی یک کشور (یا آینده‌ی سیاسی جهان) می‌توان مطرح کرد، مربوط به «جهت‌گیری» دگرگونی سیاسی است. اینکه دگرگونی‌های سیاسی باید به کدام سو برود و چگونه می‌توان دگرگونی‌های سیاسی را به آن سو سوق داد.

(3) در بیشتر تحولات سیاسی بنیادین، مردم نقش اساسی را بازی می‌کنند؛ یا از طریق «کنش»شان، یا از طریق «بی‌کنشی»شان. حتی هنگامی که یک تحول سیاسی توسط دست‌های توطئه‌گر پشت پرده هدایت می‌شود، بخشی از «نقشه»ی آن دست‌های پشت پرده، ناگزیر، دستکاری یا شکل دادن به «اراده»ی مردم است. با این حال، غالباً کمترین سود و بیشترین زیان تحولات سیاسی نصیب مردم می‌شود.

(4) هر قدر که نقش نیروهای ضدمردمی و قدرت فیزیکی آنها را در جهت‌‌دهی به تحولات سیاسی پررنگ بدانیم، باز باید بپذیریم که همیشه پای یک یا چند فریب بزرگ، مسخ عظیم، ربودن هشیاری، در کار است؛ فریب و مسخ و ربایشی دوران‌ساز در بزنگاهی سرنوشت‌ساز.

(5) فریب‌ها و مسخ‌ها و شیّادی‌ها همواره با بهره‌گیری از ویژگی‌ها و عادت‌ها و الگوهای ذهنیِ بیمارگونه‌ی مخاطب امکان‌پذیر می‌شوند؛ ویژگی‌هایی همچون ساده‌لوحی، تعصب‌، دنباله‌روی فکری، بزدلی فکری (ترس از نه گفتن)، تنبلی فکری، احساساتی‌گری، تعصب، استدلال‌گریزی و ... .

(6) بسیاری از دانش‌های بشری، خصوصاً دانش‌های فلسفی، می‌توانند به ریشه‌کن کردن این ویژگی‌ها و ... کمک کنند اما هیچ یک از این دانش‌ها، به اندازه‌ی سنجشگرانه‌اندیشی (تفکر نقّادانه)، به صورت «مستقیم» به سراغ این ویژگی‌ها و الگوهای بیمارگونه نمی‌رود. سنجشگرانه‌اندیشی، به نظر من، چشم اسفندیار «فریب» را نشانه می‌رود.

سنجشگرانه‌اندیشی با تقویت روحیه‌ی استدلال‌گرایی، توانمندسازی افراد در تشخیص مغالطه‌ها و ترفندهای خطابی، و ایجاد فضیلت‌هایی همچون استقلال و پشتکار و شهامت فکری، و ... فریب‌دادن و مسخ‌کردن افراد جامعه را دشوار می‌کند و اجازه نمی‌دهد اندیشه و اراده‌ی آنها در بزنگاه‌های سیاسی همچون موم در دست فریبکاران و شیادان باشد. به نظرم، همین کافی‌ست تا سنجشگرانه‌اندیشی را نه فقط یک «علت مُعِدّه» بلکه یک ضرورت برای هر نوع تحول سیاسی مطلوب بدانیم.


@sanjeshgaraneh
👀👣👁سرگشته👀👣👁


سلام🙏

من سرگشته

یک انسان مثل تک تک شماها
زاده از پدر ومادری معمولی و نه چندان با سواد
در خانواده ای معمولی نه چندان مرفه
در محیطی شهری و محله ای نسبتا مرفه و با فرهنگ
بعضی از شماها از قبل تا حدودی با من آشنا شده اید، از طریق پستهایی که با عنوان سرگشته در کانال خرد سنجشگر منتشر شده، اگر خواستید کمی بیشتر با من آشنا بشید در این کانال اگر اسم سرگشته را جستجو کنید یافتن پستها ممکنه.

مدیر کانال خرد سنجشگر منو خیلی خوب می شناسه
از همه احوال و اطوار زندگی ام، حس و حال های گذشته و اکنونم با خبره
اگر بخوام خیلی روراست باشم، می تونم صمیمانه به شما بگم که اگر در مورد خودم با این اقا حرف زدم یا قراره گاهی با شما حرف بزنم، تنها یه انگیزه بیشتر ندارم.
یک درک عمیق از خودم و نحوۀ تحول و توسعۀ شخصیتم:

اینکه من تنها و تنها با آشنایی با افکار و احوال و اطوار زندگی دیگر انسانها موفق شده ام که دنیاهای عجیب و کاملا متفاوت را در این سفر طولانی درونی ببینم، بشناسم، از درک آنها و نیز زیستن در آنها لذت ببرم.
میخوام یه نکته رو به اونایی که تازه در اول سفرند، گوشزد کنم:
آنچه بلندگوها و رسانه های اطراف شما تبلیغ میکنند در مقابل دنیاهایی که می توانید به آنها سفر کنید و از حضور در آنها لذاتی غیرقابل باور در وجودتان حس کنید هیچ در هیچند.

فریب این ساحران فریبکار دنیای مصرف زده را که تعریفشان از انسان، جز: حیوان نشخوار کننده نیست نخورید

لااقل کمی از سخنان افرادی را که دنیاهای دیگری را هم تجربه کرده اند بشنوید.

هر یک از ما تنها و تنها یک بار فرصت زندگی داریم و هر لحظه ی موجود بخشی از سرمایه در حال زوال ماست.
وظیفه ی انسانی ام حکم می کند که مستقیم یا غیر مستقیم سفرها و سیر درونی خودم را بازگویم. همین

به این امید که دیگران هم با همین کار به من و امثال من یاری رسانند.

سرگشته ( همان که از بهشت حیوانی رانده شد و در کویر حیرت و شک همچنان سرگردان است)


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
ماجرا_های_سرگشته_15بخش_اول_به_قلم.pdf
466.7 KB
ماجراهای سرگشته-بخش اول تا پانزدهم
داستان پروسه تحول فکری یک جوان
کانال خرد سنجشگر
@CriticalThinker

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
ماجراهای_سرگشته_از_بخش_16_تا_آخر.pdf
592.6 KB
🔥ادامه مباحث سنجشگرانه اندیشی


📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker


نویسنده: محمدحسین ناجی
Forwarded from سرای قلم
رئیس قوه قضائیه امروز بدون هیچ تشریفاتی در نماز جمعه تهران شرکت کرد ... اون هم نه صف اول بلکه در کنار بقیه مردم زیر آفتاب
@sarayeghalam
Forwarded from مهدی حسین نیا
📣آیت الله سیستانی
در دیدار با برخی از علمای قم

حجت الاسلام مجتبی لطفی در یادداشتی تلگرامی با عنوان
«سه نکته آیت الله سیستانی در دیدار
با برخی از علمای قم» نوشت:

برخی از علمای قم در سفری به نجف به دیدار آیت الله سیستانی رفتند که در این دیدار، آیت الله سیستانی به سه نکته اشاره داشت:

۱. از روحانیون عراق خواسته ام به هیچ وجه وارد مناصب دولتی نشوند و در صورت تمایل یا نیاز به ورود، لباس روحانیت را کنار گذاشته و از حوزوی بودن استعفا دهند.

۲. از نیروهای حشدالشعبی ( بسیج مردمی عراق) اکیدا درخواست کردم به هیچ عنوان وارد فعالیت اقتصادی نشوند.

۳. در هیاهوهای سیاسی داخل ایران نگرانم که وضعیت معیشتی مردم به فراموشی سپرده شود
علت رواج حرف مفت

🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌

📙 یک - در دوران مدرن سخن گفتن علامت برتری است

نخست اینکه:

در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگی‌های ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، در حالی که سکوت یکی از ویژگی‌های فرزانگان در دوران گذشته بود.

📗 دو - دموکراسی باعث رواج حرف مفت می‌شود

دومین عامل اجتماعی دموکراسی است.

در دموکراسی از شهروندان خواسته می‌شود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفت‌گویی می‌شود.

البته دموکراسی به ضرورت عملی چاره‌ای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز می‌توانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.

📘 سه - وجود نداشتن «حکمت به من چه»


سومین عامل اجتماعی این است که:

در مدرنیته «حکمت به من چه» وجود ندارد.

در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمی‌خورد.

«حکمت به من چه» فرزانگان باستان می‌گوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند.

در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده می‌شود.

هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان می‌شود و می‌گوید زمانی که کسی کنجکاوی بی‌ارزش داشته باشد، مخاطب یاوه‌گویی بی‌ارزش می‌کند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته می‌شوند.
او می‌گفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بی‌جا را متوقف کرد وگرنه دو پدیده بعدی یعنی یاوه گویی بی‌ارزش و سرگشتگی نیز رخ می‌دهد.
هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.

📒 چهار - سیطره کمیت بر کیفیت

چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوه‌گویی می‌شود:
سیطره کمیت بر کیفیت در دوران ما است.

در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف می‌زنند (توجه به کمیت).

📓 پنج - تقدم آداب معاشرت بر اخلاق

پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت:
تقدم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است.

میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد.

متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش می‌کنند.

✍️ : مصطفی ملکیان



https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from دغدغه ایران
کَماس: رؤیای ملی من
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
آیا تا حالا شده به خودتان یا دیگری بگویید «اگر این مملکت را دست من می‌دادند، می‌دونستم چجوری درستش کنم» بعد هم کلی ایده و روش پیش خودتان یا برای مخاطب‌تان ردیف کنید؟ ما اغلب با این رؤیاپردازی نشان می‌دهیم چگونه ایرانی را دوست داریم، اما تحقق رؤیای ایرانی که در سر می‌پرورانیم، به کیفیت همان ایده‌ها و روش‌هایی که طرح می‌کنیم بستگی دارد. اگر تا به انتهای متن همراه باشید، راهی برای ارائه و دنبال کردن ایده‌ها و روش‌های مناسب پیشنهاد می‌کنم: #کماس.
چگونه جلوی فساد در بانک‌ها، آموزش عالی، صنایع یا بهداشت و درمان را بگیریم (هر کدام این‌ها فسادهای خاص خود را دارند)؟ چگونه از منابع آب، خاک، پوشش گیاهی و حیات وحش حفاظت کنیم (این‌ها هم هر کدام تهدیدهایی دارند)؟ چگونه ارزش پول ملی را حفظ می‌کنیم؟ چگونه گردشگری در ایران را گسترش می‌دهیم؟ چگونه تضمین ‌کنیم که سازه‌های ریل، جاده، سد، بیمارستان و ... با کیفیت و با کارشناسی درست ساخته شوند؟ چگونه مناقصات و مزایده‌ها و معامله‌های دولتی را شفاف می‌کنیم؟ چگونه سیلاب را مدیریت ‌کنیم؟ چگونه تفکیک زباله از مبدأ را در خانه‌ها توسعه دهیم؟ چگونه مصرف شکر شهروندان ایرانی را کم کنیم؟
«رؤیای ملی» من یافتن پاسخ این سؤالات، ایجاد اجماع نسبی بر سر تحقق آن‌ها و اجرا کردن پاسخ‌هاست. پاسخ این سؤالات، «سیاست‌ها» (Policies) را شکل می‌دهند. سیاست‌ها یا خط‌مشی‌های درست، مورد اجماع و قابل اجرا، راه رسیدن به ایران ثروتمند، مدرن، مقتدر، پررونق، سرزنده و مستعد برای زندگی اخلاقی است.
ایرانیان برای داشتن ایرانی با اوصاف خوب، باید با دقت مناسبی بدانند چه تغییراتی را طلب کنند و راه تحقق آن مطالبات را تا حد ممکن دقیق و مفصل مشخص شده باشد؛ یعنی دقیق بدانیم چگونه می‌شود کشته‌های تصادفات جاده‌ای را کم کرد، تولید را رونق داد، از توزیع رانت خودداری کرد و جلوی افزایش هزینه‌های غیرضروری نظام سلامت را گرفت. این سؤالات هم‌زمان پاسخ‌های کلان، میانه و خرد دارند. سیاست‌گذاری پیچیده‌تر از آن است که صرفاً گفته شود «اگر ... شود، همه چیز درست می‌شود.»
تنظیم سیاست‌های خوب به تنهایی کافی نیست، بلکه باید دنبال کردن هر سیاستی قهرمانان خاص خودش را پیدا کند، و افراد و گروه‌هایی برای دنبال کردن فرایندهای اداری و سیاسی تا اجرایی شدن آن سیاست، و سپس سنجش عملکرد و ارزیابی آن وجود داشته باشد. سیاستی اجرایی می‌شود که علاوه بر دقت در طراحی، افراد یا جمعی به دنبال اجرای آن باشند.
ما ایرانیان نیازمند گفت‌وگویی فراگیر و میلیونی با یکدیگر درباره سیاست‌ها، برگزیدن بهترین‌ آن‌ها، متعهد شد به دنبال کردن آن‌ها، پیگیر شدن و مطالبه کردن برای اجرای سیاست‌ها، ارزیابی عملکردها بر محور آن‌ها و جهت دادن تلاش‌های‌مان هستیم. میلیاردها ساعت زمانی که ما ایرانیان در شبکه‌های اجتماعی یا برای مطالعه رسانه‌ها صرف می‌کنیم، و بخشی از زمان‌مان برای مشارکت اجتماعی، می‌تواند صرف گفت‌وگو، مطالبه، پیگیری و ارزیابی سیاست‌ها و طراحی مجدد آن‌ها شود. لازم است میلیون‌ها نفر این هدف را در چارچوبی مشخص دنبال کنند.
«کَماس» ترکیب حروف اول عبارت «کمپین ملی مطالبه اصلاحات سیاستی» است. #کماس یعنی ما ایرانیان در کنار یکدیگر قرار بگیریم تا به عرصه‌های مختلف اداره کشور بیندیشیم، «قهرمانان سیاستی» و حتی «سلبریتی‌های سیاستی» پرورش دهیم (تصور کنید یک یا چند متخصص که نماد دنبال کردن اصلاح سیاست‌های مناقصات دولتی یا سیاست‌های سیل باشند)؛ رسانه‌ها همراهی کنند و به نقد سیاست‌های موجود، نشان دادن پی‌آمدهای آن‌ها و راه‌های اصلاح‌شان کمک کنند.
لازم نیست کَماس از مناقشه‌برانگیزترین عرصه‌ها شروع شود. ما می‌توانیم از اصلاح سیاست‌هایی که بر زندگی ایرانیان اثر معنادار دارند و اجماع ایرانیان درخصوص انجام آن‌ها قابل حصول است آغاز کنیم. اکثریت قاطع ایرانیان با راه‌اندازی سامانه شفاف شدن مناقصات و مزایده‌های دولتی، یا شفاف‌سازی وضعیت هیئت مدیره شرکت‌های دولتی موافق هستند. اجرای سیاست‌های درست در این عرصه‌ها هم حتما نیازمند اصلاح سیاست خارجی یا مذاکره با ترامپ نیست.
شما را به اندیشیدن درباره «#کماس» (#کمپین_ملی_مطالبه_اصلاحات_سیاستی) دعوت می‌کنم. خواستید نقدش را بنویسید یا همراهی کنید و آن‌را با دیگران به اشتراک بگذارید. ما جهان را با گفت‌وگو و پیگیری تغییر خواهیم داد.
اگر از این ایده استقبال شد، بیشتر درباره‌اش می‌نویسم و راه‌های اثربخش کردن آن‌را با هم بررسی می‌کنیم؛ به قول سعدی «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/که گر مراد نیابم به قدر وُسع بکوشم.» همراه شو عزیز.
📡کانال #رؤیای_ملی_و_راهبرد_نوروز: @royayemelli
(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
👥دیالوگ یا هم اندیشی سرگشته و سنجشگر

👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬


🔅از آشنایی سرگشته با سنجشگر مدت زیادی می گذشت.

ابتدا در شبکه اجتماعی تلگرام با هم آشنا شدند، زمانهایی که هنوز در و دروازۀ این شبکه به روی همه ایرانیان باز بود، کسی مزاحم نمی شد و مردم فرصتی داشتند که بتوانند از طریق این شبکه ، گفتگو با یکدیگر را تمرین کنند.

طبیعی است که هر کاری که انسان در موردش تجربۀ کمی داشته باشد همیشه با نقصها و خطاهای زیادی همراه است.

🔅در زمینه گفتگو، آن هم در محیط مجازی همۀ مردم جهان خصوصا مردم ما و خصوصا آنهایی که سنین جوانی را پشت سر گذاشته بودند، تجربه چندانی نداشتند.

🔅 اینکه می گویم همه ی مردم جهان، به این دلیل است که تکنولوژی مدرنی که چنین ارتباطی را برای انسانها میسر کند و بتواند رابطۀ اینترنتی بین آحاد مردم را پشتیبانی کند کمتر از نیم قرن سابقه دارد و طبیعی است که در بدو تولد این فناوری هم، مردم بسیار کمی امکان بهره برداری از این تکنولوژی را داشتند و توسعه این امکانات برای اکثر مردم زمان قابل توجهی را طلب می کرد.

🔅 پس با توجه به عمر چندین ده یا صد هزار سالۀ تولد زبان و ارتباط کلامی بین انسانها، نیم قرن زمان بسیار کمی به شمار می آید، پس در حالتی که در زمینۀ یک مهارت عام با چنان دیرینه و شیوع قابل توجه، هنوز خطاها و نقصها و سوء تفاهمها باقی است ، ظهور و بروز خطا و اشتباه در این مورد کاملا طبیعی و قابل درک است، بخصوص از این جهت که هیچ نهادی هم به مسالۀ آموزش و تعلیم در این زمینه نپرداخته و حتی به آن توجه نکرده است و هرچه رخ داده است تجربیات شخصی افراد در این زمینه است، مساله ای که باعث شده است که افراد زرنگ خود را در این میدان به عنوان صیاد و افراد ساده لوح و صاف و صمیمی به عنوان صید آنها تلقی شوند ، و چه زیانهای خسارتباری را در این زمینه دیده یا شنیده ایم.

🔅 سرگشته نیز زمانی چشم به این دنیای جدید باز کرد که به عنوان یک صید به دام افتاده بود، آن موقع بود که فهمید با دنیایی کاملا نو مواجه است که با دنیای واقعی تفاوتهای گسترده ای دارد و برای همین است که اسمش را دنیای مجازی گذاشته اند.
این مساله در روزهای آغازین اینترنت شیوع بسیار گسترده ای داشت گرچه با پیشرفت تکنولوژی سعی می شود روز به روز این نقصها برطرف شود و زمینه های سوء استفاده از نا آگاهی مردم محدود گردد.

🔅آن زمانها راههای شناسایی هویت مخاطب بسیار سخت و بلکه گاهی ناممکن بود و دو راه بیشتر به روی مردم باز نبود یا باید حرفهای مخاطب را می پذیرفتی و به آن اعتماد می کردی و یا کلا از ورود به گفتگو خودداری میکردی.
ذهنهای عادی معمولا توان تفکیک انواع مدعاها را از هم ندارند ، اینکه چه مدعاهایی را می توان با درخواست دلیل از طرف مقابل ، از درستی اش مطمئن شد و چه مدعاهایی قابل اثبات از طریق کلمات نیستند و تمام کلماتی که برای اقناع از طرف گوینده بیان می شوند صرفا تنیدن تله های روانی برای زمینه سازی باور هستند و نه دلیل

❇️برای همین ، سرگشته تصمیم گرفت در همین زمینه بحثی را با سنجشگر شروع کند و زمینه ی یک همفکری و هم اندیشی متقابل را فراهم کند.
سنجشگر از پیشنهاد وی استقبال کرد ولی برای این همکاری شرایطی داشت.


✍️ م. ناجی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👥دیالوگ سرگشته و سنجشگر – 2

👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬

نطفۀ سؤال

❇️ سنجشگر وقتی با پیشنهاد سرگشته برای یک گفتگوی همفکرانه در یک فضای مجازی مواجه شد، می دانست که پیشفرضهایی در ذهن سرگشته وجود دارد که به طور معمول برگرفته از گفتگوهای روزمره در فضای واقعی است.
می توانست به خوبی حدس بزند که اگر از ابتدای کار ، این پیشفرضهای ذهنی که برخی ریشه روانی دارد و برخی برگرفته از عادات اجتماعی و آموزشهای رایج است، هرچه باشد در عمل مشکلات و سوء تفاهم هایی را در مسیر گفتگو ایجاد خواهد کرد.
بهترین روش برای حل این نوع مشکلات، پیش بینی آنها، شناسایی کامل آنها، درک خصوصیات و اثرات آنها در روند گفتگو و پیدا کردن راه حل مناسب برای دفع یا رفع آنهاست.

❇️🔅می دانید که به کار بردن دو اصطلاح دفع و رفع به صورت اضافه شده به واژۀ مشکل ، یعنی دو عبارت (دفع مشکل) و (رفع مشکل) به لحاظ معنا متفاوتند.

پیش بینی مشکل قبل از وقوع و جلوگیری از اتفاق افتادن آن را دفع مشکل می نامیم

در حالی که

حل مشکل و رهایی از آن بعد از بروز و ظهورش ، رفع مشکل نامیده می شود.

اما از یک طرف هم به نظرش می رسید که مواجهه مستقیم با مشکل نقش بسیار مهمی در میزان عمیق فهم انسانها از مشکل و هضم راه حلها دارد.

🔆 نکته ای که صد متاسفانه در امر آموزشهای رایج در نهادهای رسمی اعم از کودکستان و مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و حتی حوزه معمولا از آن غفلت می شود.
من به این موضوع قبلا در نوشته ای مختصر دربارۀ مفاهیم

علم الیقین و

عین الیقین و

حق الیقین

اشاره کرده بودم.

برای دوستانی که آن مطلب را شاید نخوانده باشند، عرض می کنم که وقتی شما می خواهید در مورد سوختن دست انسانی بر اثر قرار گرفتن در معرض مستقیم حرارت سخن بگویید طرف مقابل شما تصورش از سوختن دست ممکن است در یکی از سه سطح خلاصه شده باشد:

🔥 1- سوختن دست را با اوصاف و تصاویری که برایش عرضه می شود بشناسد

🔥🔥 2- در شرایطی خواسته یا ناخواسته به صورت عینی شاهد سوختن دستی بر آتش شده باشد

🔥🔥🔥 3- در حادثه ای دست خودش بر اثر حرارت آتش سوخته باشد

هر یک از این مراحل، حظ و بهرۀ خاصی از شناخت در مورد سوختن دست به عامل شناسا می دهد که به لحاظ کیفیت و نوع شناخت، ماهیتا با نوع دیگر متفاوت است و سخن گفتم از سوختن دست برای این سه نفر با سه نوع شناخت متفاوت، معانی و اثرات و نفوذ خاص خود را دارد و اصلا قابل قیاس با هم نیست.

تمام امور آموزشی نیز تا حدودی فارغ از این دسته بندی نیستند.

سخن گفتن از رفع مشکل خاصی برای فردی که هرگز در عمل با آن مشکل مواجه نشده است، اثراتی خاص دارد که

متفاوت است با اثرات سخن گفتن به فردی که با این مشکل مواجه شده است در دیگر افراد

و آن هم متفاوت است با اثر همان سخن برای فردی که در عمل با آن مشکل درگیر است.

بنابر این برای سنجشگر اهمیت داشت که ترتیباتی اتخاذ کند که سرگشته در عمل با مشکلاتی که می خواهد مطرح کند، در عمل مواجه شود و ابتدا نطفه ی سوال در رحم ذهنش منعقد شود.

ادامه دارد


✍️ م. ناجی



https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👥دیالوگ سرگشته و سنجشگر – 3

👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬


توسعۀ شناخت علمی

قرار بر این بود که این دیالوگ به صورت نوشتاری و از طریق یکی از شبکه های اجتماعی اجرا شود.
سر موعد هر دو بر سر قرار حاضر بودند.
بعد از سلام و علیک و تعارفات مرسوم ، با توجه به سابقه ای که در ذهن سرگشته بود، یک سؤال اساسی در ذهن وی برق می زد . به نظر شما چه سؤالی؟
درست حدس زدید، اینکه سنجشگر چه شروطی را مطرح خواهد کرد؟
سنجشگر که ذهنی آماده تر و تعلیم دیده تر و مجرّبتر داشت، همین را می توانست ببیند و به تعبیر دقیقتری حدس بزند.
لطفا به بازی کلمات و افسونهای آن خوب دقت کنید، حتما متوجه شدید که دیدن گاهی به معنای غیر از مشاهده باچشم بیرونی به کار می رود، همۀ کلمات همینطورند و اگر ما با دقت به این بازی کلمات توجه نکنیم، هر لحظه در معرض افتادن به تله های زبانی هستیم که فرگه به آن توجه داشت.
برای همین بود که سنجشگر سخن را با یک سؤال آغاز کرد:

به نظرت من چه شرط یا شرطهایی برای این دیالوگ دارم؟

سؤال برای سرگشته که منتظر بود سنجشگر در مورد شرط یا شرطهایش سخن بگوید، نامتعارف بود. آخه او باید از کجا می فهمید که سنجشگر چه شرطی برای دیالوگ داره؟ به نظرش سؤال وی، جواب خاصی نمی توانست داشته باشد جز یک جواب فرضی احتمالی ، چون به نظر می رسید شرطی خواهد بود کاملا شخصی و مربوط به خصوصیات اخلاقی یا ذهنی – روانی خود سنجشگر
سنجشگر که متوجه سکوت وی شده بود، ادامه داد:
به نظرت سؤال بجایی نیست، نه؟
من توقع نداشتم که پاسخ صحیح سؤالم را از تو بگیرم، زیرا اگر مطمئن بودم که تو شرط یا شرطهای مرا می دانی، اصلا نیازی نبود که اینها را به عنوان شرط دیالوگ مطرح کنم!

سرگشته: متوجه منظورتان نشدم!
سنجشگر: منظورم این است که این شرطها به هیچرو شخصی نیستند و مربوط به اصول دیالوگ می شوند و اگر من مطمئن بودم که تو از این اصول دیالوگ مطلع هستی و با آنها آشنا هستی اصلا لازم نبود که دیگر شرط و شروطی با هم داشته باشیم!
سرگشته: بله منظورتان روشن شد.
سنجشگر: پس لطفا اجازه بدین من قبل از ورود به بحث اصلی از این فرصت استفاده کنم و یک تکنیک حیاتی و بسیار وبسیار مهم که این توانایی دارد که کل شخصیت شما و زندگی شما را تغییر دهد به شما یاد بدهم:
سرگشته: خیلی ممنونم می شوم . واقعا کنجکاوم کردید . تکنیکی اگر چنین مؤثر باشد حتما ارزش یادگیری را دارد.
سنجشگر: دوست عزیزم! اینو از من به یادگار و برای همیشه در ذهن داشته باش.

تفکر علمی، تفکری است که بتواند به تو قدرت پیش بینی بدهد.
این مهمترین و بلکه اساسی ترین شاخصه ی یک گزارۀ علمی است.
اگر یک گزاره بتواند چیزی از واقعیت را پیش بینی کند می تواند گزاره ای علمی باشد و گرنه گزاره، غیر علمی است.
تفصیل این اصل بماند برای فرصتی دیگر
آنچه من به عنوان یک تکنیک می خواهم پیشنهاد کنم این است:
در هر شرایطی که قرار میگیرید ، همیشه تلاش کنید اتفاقات لحظه ها، دقایق، ساعات و روزها یا سالهای بعدی را پیش بینی کنید
مثلا اگر به خانه ی دوستتان دعوت هستید، قبل از رسیدن به محل دعوت، فضای احتمالی که منتظر شماست را سعی کنید تخیل کنید، رفتار دوستتان با شما، رفتار خانواده اش با شما و نحوهی پذیرایی آنها از شما و سخنانی که ممکن است از ناحیه آنها مطرح شود و هرچقدر که توانایی های ذهنی تان اجازه می دهد پیش بینی کنید.
حال ممکن است که از من بپرسید این کار چه فایده ای دارد؟
فایده این کار این است که شناخت شما از دوستتان، خانواده اش و فرهنگ حاکم بر آن را محک می زند.
اگر پیش بینی شما درست بود، شما می توانید مطمئن باشید که شناختتان از دوست خود و خانواده اش و .. علمی و درست است و اگر شناختتان نادرست بود، ذهنتان کاملا آماده است که اتوماتیک وار دانسته هایش را نسبت به دوستتان تغییر دهد و اصلاح کنید حتی اگر شما به آن بی توجه بمانید.
توسعه ی دانش خود نسبت به محیط و اطرافیان با پرسیدن سؤالهایی در آن مورد و پیش بینی پاسخ محتمل قبل از اینکه اتفاق بیفتد رخ می دهد و بدون این فرآیند ذهن شما ذهنی بسیط و بی تجربه و بی علم باقی خواهد ماند.

✍️ م. ناجی



https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Audio
#بوی_عشق

همایون شجریان

@HomayonShajarian
Forwarded from نشر نایش
🔶 همه‌ی ما می‌اندیشیم و کیفیت تفکر ما مستقیماً بر کیفیت زندگی ما تأثیر می‌گذارد. تفکر ضعیف، تصمیم‌گیری ضعیف به دنبال دارد. تفکر ضعیف، ناکامی در زندگی دانشگاهی به دنبال دارد. خلاصه اینکه، ضعف در تفکر، بر همه‌ی جنبه‌های زندگی تأثیر منفی می‌گذارد.

سنجشگرانه‌اندیشی (تفکر نقادانه) دانشی است که هدفش کمک به ارتقای کیفیت تفکر انسان‌هاست. کانال «سنجشگرانه‌اندیشی – تفکر نقادانه» می‌کوشد، در حد امکان، مخاطبان را با سنجشگرانه‌اندیشی و شیوه‌ی یادگیری آن آشنا کند. کتاب‌هایی نیز برای یادگیری خودآموز سنجشگرانه‌اندیشی معرفی می‌کند.

در صورتی که این کانال را سودمند می‌دانید، آن را به دوستانتان نیز معرفی کنید.

◀️ لینک کانال سنجشگرانه‌اندیشی (تفکر نقادانه):
@sanjeshgaraneh
خرد سنجشگر pinned «👥دیالوگ سرگشته و سنجشگر – 3 👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬 توسعۀ شناخت علمی قرار بر این بود که این دیالوگ به صورت نوشتاری و از طریق یکی از شبکه های اجتماعی اجرا شود. سر موعد هر دو بر سر قرار حاضر بودند. بعد از سلام و علیک و تعارفات مرسوم ، با توجه به سابقه ای که در ذهن سرگشته…»