خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from Hosein
به نظر می رسد کلام ایشان را می توان به دو بخش اصلی و تکمیلی تقسیم کرد.

در بخش اصلی ایشان یک مدعا دارند و در پی اثبات آن هستند و در بخش تکمیلی نقدی جانبی

بنده از بخش اصلی کلام ایشان آغاز می کنم و مدعای اصلی ایشان را اینگونه استنباط می کنم:


متدلوژی بحث دکتر سروش به تمام معنا نادرست است
Forwarded from Hosein
بنده با علم به اینکه در این گروه در برابر انظار انسانهایی می نویسم که احیانا مولف یا مترجم یا حداقل مشتاق در زمینه تفکر نقادانه هستند و در عین حال دوست دارم که نقد شوم و از دیگران بیشتر یاد بگیرم، مطلب را در این گروه پی میگیرم و می نویسم و به کانال خودم هم از اینجا فوروارد خواهم کرد.
Forwarded from Hosein
1- توضیحی کوتاه در مورد متدلوژی بحث

یکی از عباراتی که جناب ملکیان در نقادی خویش بهره بردند و برای اینکه ایشان مزه ی این عبارت را بچشند با این احتمال کم که احیانا خواننده این نقد شوند شروع می کنم:
ایشان در جایی از بحثشان فرمودند: خیلی تعجب میکنم از آقای دکتر سروش

من هم با همین عبارت آغاز میکنم گرچه می دانم که این عبارت بیشتر مناسب بحث جدلی است و نه یک بحث عالمانه!

من هم خیلی تعجب می کنم از جناب ملکیان، استادی که بارها و بارها در زمینه ی تفکر نقدی درس داده اند و سخنرانی کرده اند و مطالب ارزنده ای را به دیگران از جمله بنده یاد داده اند

تعجب از اینکه چنان استادی، در مقام بهره گیری از متد، خودشان به فرموده های خود بی اعتنا بوده اند.
( بنده صرفا همین مقدار از کلام ایشان را توانستم دریافت کنم و چنانچه قبل از این نقد به توصیف گفته های دکتر سروش پرداخته باشند، این نقد وارد نخواهد بود)

انصاف و نیز متدلوژی نقد اقتضا می کرد که ایشان ابتدا مدعیات و دلایل دکتر سروش را به شکل کامل و پیراسته تحریر کنند و مخاطب را به طور کامل در جریان مطالبی که می خواهند نقد کنند قرار دهند و سپس در جریان نقد مشخص کنند که به کدام یک از مقدمات یا پیشفرضها یا لوازم سخن دکتر سروش نقد وارد است.

همین رعایت نکردن متدلوژی بحث، جتی اگر به دکتر سروش وارد باشد، در جریان همین نقد به خود جناب ملکیان هم وارد است.
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
تصنیف " باغ نظر " با صدای محمدرضا #شجریان
آهنگ : علی اکبر #شیدا
شعر : #سعدی
دستگاه : #همایون
تنظیم برای ارکستر : #فرامرز_پایور
#گلهای_تازه شماره ۱۲۵
( #آلبوم بت چین )
👌🍃🌹
@sedayeshajarian
shajarian_baqe nazar_homayun
تصنیف " باغ نظر " با صدای محمدرضا #شجریان
آهنگ : علی اکبر #شیدا
شعر : #سعدی
دستگاه : #همایون
تنظیم برای ارکستر : #فرامرز_پایور
#گلهای_تازه شماره ۱۲۵
( #آلبوم بت چین )

🍃🌹👌
ادامه بحث و بررسی نقد استاد ملکیان
Forwarded from Hosein
آنچه بنده بعد از دقت در کلمات جناب ملکیان از مدعا و دلیل ایشان علیه مطالب دکتر سروش برداشت کردم به شرح زیر است.
از دوستان تقاضا دارم که اگر برداشت دیگری از مدعا و دلیل جناب ملکیان دارند یا از کسانی که با ایشان در ارتباط هستند و می توانند صحت برداشت بنده را تایید یا تکذیب کنند تقاضا دارم در تصحیح یا تکمیل مدعا و دلیل یاری نمایند.

❇️ مدعا: متدلوژی بحث دکتر سروش به تمام معنا نادرست است

❇️ دلیل:
به نظر می رسد دلیل ایشان شامل سه مقدمه است:

1️⃣ متدلوژی بحث در مورد ترجیح حاکم اقتضا می کند که صرفا به کارکردهای تعریف شده برای حاکم توجه شود.

2️⃣ کارکردهای تعریف شده برای ترجیح حاکم، میزان توفیق وی در پنج امر است:
1- نظم
2- امنیت
3- رفاه
4- عدالت
5- آزادی

3️⃣ دکتر سروش در مساله ترجیح اقای خمینی بر شاه سابق از این روش عدول کرده است و بدون توجه به مرجحات لازم و کافی نظر داده است
Hosein
آنچه بنده بعد از دقت در کلمات جناب ملکیان از مدعا و دلیل ایشان علیه مطالب دکتر سروش برداشت کردم به شرح زیر است. از دوستان تقاضا دارم که اگر برداشت دیگری از مدعا و دلیل جناب ملکیان دارند یا از کسانی که با ایشان در ارتباط هستند و می توانند صحت برداشت بنده…
بررسی مقدمه اول:
جناب ملکیان برای اثبات مقدمه اول به اصلی از ارسطو استناد میکنند به این مضمون که:
هیچ دو چیز را نمی شود مقایسه کرد مگر اینکه ابتدا کارکرد آن دو مشخص شود.

مضمون این قاعده یا لااقل برداشتی که استاد از این قاعده دارند این است تنها ملاک برای مقایسه دو چیز کارکرد آن دو چیز است. و الا اگر این قاعده طور دیگری تفسیر شود به درد اثبات مقدمه ی لازم استاد برای اثبات مدعایش نخواهد خورد.
جناب استاد هیچ دلیلی برای درستی این قاعده ذکر نمی کنند بلکه در واقع آن را مفروض الصدق یا بدیهی تلقی میکنند و صرفا برای فهماندن مضمون قاعده به دو مثال کارد و یخچال اکتفا میکنند که در اولی دو کارد با هم مقایسه شده اند و در دومی دو یخچال.
در ابتدا اعتراف میکنم که بنده از صحت و سقم انتساب این قاعده به ارسطو اطلاعی ندارم و در این بحث چندان اهمیتی ندارد که بخواهیم در آن مداقه کنیم. زیرا نه قاعده ، قاعده ای نقلی است و نه ارسطو یک مرجع تقلید، بلکه چنانکه مشخص است قاعده به عنوان قاعده ای عقلانی مطرح شده است که درستی اش را مدیون دلایل و براهین صدق خود خواهد بود و نه گوینده اش.
من هرچه فکر میکنم هیچ دلیل خاصی پیدا نمی کنم که مقایسه دو چیز را منحصرا بر اساس کارکرد مجاز اعلام کند.
چه اشکالی دارد ما دو چیز را بر اساس زیبایی شان مقایسه کنیم؟
چه اشکالی دارد ما دو چیز را بر اساس وزنشان مقایسه کنیم؟ یا طولشان یا ارتفاعشان؟
یا مثلا قد درختی را با ارتفاع یک بنا مقایسه کنیم؟
قدرت مشت یک بوکسور را با ضربه ی یک فنر فولادی فشرده ی رها شده مقایسه کنیم؟
مگر همه اندازه گیری های صنعتی طول و وزن و حجم و فشار و ... همه ی اینها مصداق مشخص مقایسه نیستند؟
وقتی میگوییم این پاکت برنج دو کیلو وزن دارد یعنی وزن این بسته در مقایسه با وزن یک وزنه دو کیلویی برابر است در حالی که وزن کارکرد برنج نیست.
Forwarded from Sareh
سلام بابا جون. در مورد اين مطلبي كه نوشتيد من فكر مي كنيم نتيجه گيري كه از جمله منتسب به ارسطو شده خيلي دقيق نيست. چون اونجا گفته شده كه اول بايد كاركرد دو تا چيز مشخص بشه بعد بشه تازه مقايسه شون كرد. ولي لزوما نگفته مبناي مقايسه فقط كاركردشون هست. مثلا اگه يك چيز شناخته شده و يك چيز شناخته نشده داشته باشيم نمي تونيم مقايسه درستي انجام بديم. چون كاركرد نشان دهنده خصوصيت هايي مي تونه باشه كه مبناي مقايسه بشه. مثلا مي دونيم كه برنج خوردني هست ولي وزنه نيست. پس نمي شه طعم اونها رو با هم مقايسه كرد ولي مي شه وزنشون رو مقايسه كرد.
Forwarded from Hosein
ساره جان حق با توست اما اشکال دقیقا بر جناب ملکیان وارد است نه بر من

زیرا تنها راهی که ایشان می توانستند از این قاعده به نفع استدلال خود بهره بگیرند این بود که از کلام ایشان چنین برداشت کنند که مقایسه صرفا بر اساس کارکرد رواست!

و گرنه کلام ارسطو به درد استدلال ایشان نمی خورد . زیرا ایراد وی بر سروش این است که مقایسه را بر اساس غیر کارکرد انجام داده است و این نارواست!
Forwarded from خرد سنجشگر
#نامه_ریش_سپید
#بخش_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


📗نامه ریش سپید به سرگشته- شماره یک📗

فرزندم
احساس کردم که بسیار مشتاق آموختنی و فهمیدن حقایق و پیدا کردن راه تشخیص سره از ناسره
تصمیم گرفتم مطالبی را طی نامه هایی برایت بازگو کنم.
فقط یادت باشد که ره یافتگی صرفا با دانستن نیست بلکه با پیمودن و تمرین و تدریب است.
نامه ی اول:
فرض کن کسی مثل من از تو سوالی میکند:
تو که هستی و چگونه انسانی هستی؟
چه جوابی برایش داری؟
شاید در نگاه اول به نظر رسد که پاسخ وی را با معرفی خود بدهی.
اسمت را بگویی و نهایتا اسم فامیلت را مثلا بگویی من سرگشته ام!
اما اگر سوال کننده به همین مقدار بسنده نکند و از تو توقع داشته باشد که خود را به طور کامل به وی معرفی کنی و تمام خصوصیات و ویژگی های خودت را به او بیان کنی.
در این صورت پاسخ دادن به وی کار آسانی نخواهد بود. بلکه برعکس بسی سخت و دشوار و بغرنج خواهد بود.
برای اینکه بتوانی پاسخ کاملی به او بدهی مجبور خواهی بود اطلاعات زیادی را در مورد خودت جمع آوری و بر او عرضه کنی.
از مشخصات فیزیکی مثل قد و وزن و هیکل و رنگ پوست و مو گرفته تا تاریخچه ی خودت از محل تولد و سال تولد و سن و خانواده و شهر و دیار و ..دیگر مشخصات خانوادگی و روابط و ویژگی های مربوط به خودت را با وی در میان بگذاری.
حتی مجبوری آگاهی هایی در مورد احساسات و عواطف خود، علایق و سلیقه های خود ، در مورد چیزهایی که دوستشان داری و چیزهایی که از آنها بیزاری ، از خوش آیندها و بدآیندهای خودت، از غذاها و نوشیدنی های مطبوع خود گرفته تا سلیقه ات در پوشش ، در ورزش ، در هنر ، در علم و در گروه های اجتماعی و...
و حتی مجبوری اسراری از زندگیت را که تا به حال با احدی در میان نگذاشته ای را برای وی بازگویی.
از احساسات عاشقانه ای که نسبت به محبوبت داشته ای، از احساس دینی که نسبت به افراد خاصی که در زندگیت و موفقیت هایت نقش داشته اند، از خشمی که نسبت به بعضی افراد که در زندگی به تو ضربه زده اند، از حس انتقامی که نسبت به افراد خاصی که به تو خیانت کرده اند، از حس بدی که مثلا به همسر خواهر بزرگت داری، از حس چندش آوری که نسبت به افراد متملق در وجودت برانگیخته می شود،تا از لذتی که از خوردن نوشابه مورد علاقه ات می بری و مارک لباسی که می پسندی و نوع موسیقی که علاقه داری در حین رانندگی گوش کنی و.....
از نوع مواجهه ات با مسایل و معضلات مختلف نمی توانی چشم بپوشی
مثلا از بی حوصلگی خفه کننده ای که در برخورد با مسایل بغرنج پیچیده به سراغت می آید، از ترس شدیدی که از ایستادن در ارتفاع داری، از اینکه از سگها می ترسی یا از سخنرانی برای عموم خوشتن می آید و اینکه سکوت شب را خصوصا اگر کنار دریا باشد بسیار دوست داری و......

این لیست به این سادگیها تمام شدنی نیست و همچنان ادامه دارد.
برای معرفی کامل خودت ، باید موارد متعددی را از کل تاریخ زندگیت بیرون بکشی و تمام خصوصیات فیزیکی ، جسمانی و بیولوژیکی و نیز ویژگی های ذهنی ، روانی و عاطفی و اخلاقی ، و عقاید و باورهای مهم خود را و نیز مهارتهایی را که در طول زندگی کسب کرده ای و مهارتهایی را که کسب نکرده ای و... بیماریهایی را که در تو سابقه دارند و عوارض جسمانی و جریانات و اتفاقهای مهم زندگیت و............. را به خاطر بیاوری و به سوال کننده بگویی.
فراهم کردن تمام این اطلاعات کار طاقت فرسایی است. اما فرض کن که سوال کننده همچنان جدی است و با این سوال ادامه می دهد:
چطور شد که تو این شدی؟!
اگر تو آدم صبوری بوده باشی و از این همه پیگیری خسته نشده باشی هنوز این شانس را داری که با چیزی شبیه این پاسخ بدهی:
من چنینم چون خودم انتخاب کردم که چنین باشم!
من در هر مورد ، احساسات و عواطف و نیز مرجحات مختلف و نگرشهای متفاوت را ملاحظه کرده و سپس بین آنها دست به انتخاب زدم.
مواردی را انتخاب کردم که فکر می کردم با انتخاب آنها بهترین شیوه را برگزیده ام.
این پاسخ به حد کافی طبیعی و قابل پیش بینی و تاحدودی هم درست است.
اما در نگاهی وسیعتر و عمیقتر نمی توان گفت که پاسخ درست همین است.
فرزندم
محدودیتها و فشارهایی که دنیای محل تولد و زیست ما و جبرها و تحمیل هایی که بر ما آورده است بسی بزرگتر از آن بوده است که بسیاری از ما حتی بتوانیم آنها را تصور کنیم و تشخیص دهیم.
در نامه بعدی بیشتر توضیح می دهم.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
#نامه_ریش_سپید
#شماره_2
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی




♦️جبرهای حکم بر انسان♦️


فرزندم در آخر نامه ی قبلی وعده دادم که در مورد تاثیرات محیط و پیرامون بر شخصیت ما و بر سرشت و سرنوشت ما توضیح دهم.
سرگشته ی عزیز
هر یک از ما به عنوان فردی از نوع انسانی که توان شناخت و بررسی خود را داریم وقتی با خودمان به عنوان یک موجود واقعی و دارای ویژگی های مخصوص به خود که برای خود هویت واقعی و واحدی حس می کند مواجه می شویم و بر روی تک تک ویژگی هایمان انگشت می گذاریم و از خودمان این سوال را میکنیم که چرا من به اینگونه ی خاص شدم که با دوستم یا برادر و خواهرم متفاوت است؟ کم کم با عواملی آشنا می شویم که در تکوین شخصیت ما نقش داشته اند اما خارج از حوزه ی اختیار و انتخاب ما بوده اند.
این عوامل را می توان جبرهای حاکم بر زندگی نامید.
من و تو نه تنها به عنوان یک فرد انسانی پا به عرصه ی وجود نهادیم – که اگر انسان نبودیم الان در حال دنبال کردن این بحث هم نبودیم زیرا آنچه میزان آگاهی ما از موجودات زنده دیگری که می شناسیم نشان می دهد که تنها انسانها توانایی شناخت خود و تامل در باره ویژگی های خود را دارند.- بلکه به عنوان رسته خاصی از این نوع وجود پیدا کرده ایم.
توضیح اینکه بر خلاف ارسطو که جنس و فصل قریب انسان را حیوان ناطق می دانستند دانشمندان متاخر برآنند که جنس ما انسان است(Homo) و فصل ما (Sapiens)
و ساپینس نوع خاصی از انسان است که توانسته است در سیرتکاملی خویش دوام بیاورد و انواع دیگر انسان منقرض شده اند یا به نوعی دیگر استحاله یافته اند.
دیگر معنای این سخنم این است که اگر ما در زمانهای قدیم متولد می شدیم ممکن بود نوعی دیگر از انسان باشیم.
حال که به عنوان فردی از این نوع خاص گشته ایم، در زمانی خاص از تاریخ این نوع از انسان به دنیا آمده ایم که اگر این زمان متفاوت بود سرنوشت متفاوتی هم در انتظار ما بود.
همچنانکه مکان به دنیا آمدن ما هم بسیار در تعیین ویژگی های ما و خصوصیات جسمی و ذهنی و روانی ما موثر بوده است.برای اینکه سخن را در این مورد با نظم بیشتری همراه کنم من مواردی را که ما به عنوان جبر در زندگی می شناسیم نام می برم و برای هر یک مثالی می زنم.
1- جبر زمان: تو در اواخر قرن بیستم به دنیا آمده ای.
اگر بر فرض در قرن چهلم به دنیا می آمدی ، سرنوشتت همین بود که الان داری؟ مسلما نه. هم از لحاظ توانایی های فردی که در سایه ی تغییرات ژنتیک احتمالی در انسانهای آن عصر خواهد بود و هم به لحاظ امکانات محیطی و چیزهایی که اساسا تصورش برای ما ناممکن است.
اگر قرن دهم قبل از میلاد به دنیا می آمدی چه بودی؟
شاید برده ای که برده بودن را تقدیر خود می دانست.
2- جبر مکان: تو در منطقه ی خاورمیانه بلکه به صورت دقیقتر در ایران به دنیا آمدی.
همین تولد در این مکان ترا از خیلی جهات ویژگی های خاصی داده است که اگر در جای دیگری متولد می شدی اینگونه نبودی
مثلا نژادت، و رنگ پوستت، قیافه ات، فرهنگی که به طور کلی بر منطقه حاکم است.
اگر در افریقا به دنیا می آمدی به احتمال بسیار زیاد سیاه پوست بودی
اگر در امریکای کشف نشده به دنیا می آمدی ممکن بود سرخپوست باشی
اگر در آلمان به دنیا می آمدی احتمالا نژادت آریایی می شد
اگر ژاپن متولد می شدی یک چشم بادامی بودی
3- جبر جنیست: ما اگر مرد شدیم یا زن به انتخاب خودمان نبود. کسی از ما نپرسید که چه میخواهی بشوی. روزی گه چشم گشودیم یا دختر بودیم یا پسر و یا...
و معلوم است که مرد یا زن بودن چقدر نوع زندگی متفاوت و شخصیتی کاملا مجزا پیش روی هر انسانی می نهد.
4- جبر ژنتیک: هرکس به حسب ویژگیهای پدر و مادر خود، شرایط خاص نزدیکی آنها به لحاظ جسمی و روانی و نیز عوامل محیطی بسیاری از بدو تولد ویژگی هایی خاص را از طریق ژنتیک به ارث می برد که هیچکدام به خواست و انتخاب خود نبوده است.ولی همه ی این خصوصیات در زندگی آینده ی وی نقش داشته است.
سلامت جسمانی یا فقدان آن، جثه و هیکل و قد فرد ،قیافه ی ظاهری ، میزان ظرفیت های یادگیری وی از قبیل انواع هوش ها و نیز قدرت حافظه و خیال و نوع عواطف و ...
در حد زیادی متاثر از خصوصیات ژنتیک فرد است.تا حدی که حتی دو برادر و خواهر
کاملا متفاوت و متغایر از هم بار می ایند.
5- جبر خانواده: اینکه فرد در چه خانواده ای به دنیا می اید، وضعیت جسمی و روانی پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، وضعیت مادی و اقتصادی و معیشت خانواده، وضعیت فرهنگی و میزان سواد در خانواده و حتی اینکه تو فرزند چندم خانواده هستی ، همه و همه در نوع تکوین شخصیت تو اثر دارد.

🔻ادامه دارد

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
#نامه_ریش_سپید
#شماره_3
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
نامه سوم

⚫️زندان های انسان⚫️

فرزندم سرگشته
سلام


در نامه ی قبل برایت برخی از جبرها که زندگی و سرگذشت و سرنوشت هر انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد را نوشتم.
از پنج جبر سخن گفتم.
1- جبر تاریخی( زمان)
2- جبر جغرافیایی( مکان)
3-جبر جنسیت
4-جبر ژنتیکی
5- جبر خانواده
در این نامه به چند مورد دیگر می پردازم.
6- جبر محیط و فرهنگ:
وقتی از جبر خانواده صحبت می کنیم و اینکه از هیچ یک از ما سوال نشده که چه نوع خانواده ای را برای زندگی انتخاب می کنی؟ پدرت چگونه باشد یا مادرت؟ سوادشان چقدر باشد یا سنشان چقدر یا پدرت چکاره باشد؟ میخواهی فرزند چندم خانه باشی؟
پدرت در چند سالگی ات بمیرد یا مادرت؟ و..............
در ضمن آن به صورت محوی به جبرهای دیگری هم اشاره می کنیم. چرا؟
برای اینکه هر یک از افراد خانواده ات ، خود انسانهایی هستند مثل تو که وجودشان در میان همان جبرهایی روییده است که وجود تو
و تمام آنها فشار سنگین تمام مجبوریت ها را در تن و روان خود حمل کرده اند و از آنرو همان فشارها را هم بر تو منتقل می کنند.
اما باید به برخی از آنها به صورت مستقل اشاره کرد و اهمیتش را عیان نمود.
یکی از آنها جبر جامعه است.
مسلم است که انسان موجودی است که در جمع می روید و در طی هزاران سال عمر انسان تمام داشته ها و یافته ها و تجربیات نسل اندر نسل اجداد و آباء ما آدمها و ذوق و سلیقه هایشان و تدابیرشان برای مدیریت جامعه به شکل سنتها و آیین های خاصی در هر جامعه ای برای نسلهای بعدی به ارث و یادگار می ماند که خواسته یا ناخواسته بر نوع زندگی و شخصیت آنها تاثیرگذار است.
در کنار اینها پس از ظهور دولت- ملتها هر جامعه ای را حکومتی اداره میکند که برای هریک از اعضای آن جامعه وظایف و تعهداتی تعریف کرده که فرد باید از آنها پیروی کند و نیز در طی سالهای اولیه ی رشدش آموزشهایی برای او تدارک دیده اند که در شکل دادن به شخصیت افراد جامعه یقینا اثرات بزرگی به جای می گذارد.
عوامل و پارامترهای زیادی در قالب حیات اجتماعی فرد بر شخصیت وی اثر دارد که من فقط به یکی از مهمترین آنها اشاره می کنم.
7- جبر مذهب:
یکی از مهمترین عواملی که زندگی فرد و شخصیتش را تحت تاثیر خود قرار می دهد مذهبی است که خانواده ای که در آن به دنیا می آید به آن گرویده اند.
به طور غالب فردی که در خانواده ی بودایی به دنیا آمده بودایی شده است و کسی که در خانواده ی یهودی به دنیا آمده یهودی شده است و کسی که در خانواده مسیحی به دنیا آمده مسیحی و فردی که در خانواده ای مسلمان به دنیا آمده مسلمان و...
حتی به صورت ریزتر از آن فردی که در خانوادهی سنی مذهب به دنیا آمده به احتمال بسیار قوی شیعه نبوده است و فردی که در خانواده ای شیعه مذهب به دنیا آمده به احتمال بسیار قوی سنی مذهب نبوده است.
و این یکی از قویترین عوامل جبری است که بر زندگی انسانها تاثیر می گذارد و در شاید کلام سهراب سپهری حاکی از بزرگی این تاثیر باشد که گفت: مذهب شوخی سنگینی بود که جامعه با من کرد.(نقل به مضمون)
8- جبر رسانه:
در میان همه جبرهای محیطی به مورد دیگری هم باید به طور جداگانه اشاره کرد.
موردی که اهمیتش در چند دهه اخیر شاید به گستردگی و عظمت جبر مذهب و شاید هم بیشتر از آن شده باشد.
با توسعه فناوریهای ارتباطی در چند دهه اخیر وضعیتی پیش آمد که از آن به عصر انفجار اطلاعات نام برده می شود. انقلابی بسیار بزرگ در زمینه ی اطلاع رسانی و حضور رسانه در عمیقترین لایه های زندگی شخصی و اجتماعی افراد و این وضعیتی را به وجود آورده که می توان از آن به جبر رسانه تعبیر کرد و از آن به عنوان یکی از مهمترین عناصر شخصیت ساز در زندگی افراد این عصر نام برد.
کودک از همان روزهای نخست تولد ، چشمش در کنار پدر و مادر و خواهرش به تلویزیون باز می شود و به لپ تاب پدرش و موبایل مادرش و کامپیوتر خواهرش که هیچگاه از آنها جدا نمی شوند .
به تدریج هر یک از اینها به عنوان عناصر لازم و حیاتی زندگیش معرفی می شوند. یکی از تقلاهای اصلی اش این است که هرچه زودتر اینها را بشناسد و بتواند با اینها ارتباط برقرار کند.
وقتی به سن حرف زدن نزدیک می شود قبل از هرچیز به موبایل مادر یا پدرش حساس است. زیرا به طور غریزی علاقه ی والدینش را به این ابزارها حس میکند و این علاقه به وی نیز سرریز می شود یا سرایت می کند و او نیز آنها را مقلدانه دوست دارد و می خواهد مالک آنها باشد. از سوی دیگر حس حسادت و تمامیت خواهی اش هرگز نمی پذیرد شریکی باشد برای توجه والدین به او .
از طریق این وسایل سحرآمیز رسانه در زندگی و ذهن و روح و علایق انسانها نفوذ میکند و زندگیشان را دگرگون می کند.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
#نامه_ریش_سپید
#شماره_4
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


🔸نامه چهارم- قسمت آخر زندانهای انسان🔸

فرزندم سرگشته


در دو نامه قبل در مورد عواملی که به احتمال زیاد در تکوین شخصیت ما و به تبع در سرنوشت ما و مشخص شدن تقدیرات ما اثر دارند اما خارج از حوزۀ اختیار ما هستند و ما در انتخاب آنها نقشی نداریم چیزهایی برایت نوشتم.
آخرین مورد که اشاره کردم جبر رسانه بود.
از آن رو آن را به عنوان عامل مستقلی ذکر کردم که اولا وسعت تاثیرات آن در دوران جدید، به نظر می رسد که بسیار گسترده است تا آنجایی که حتی از نقش مذهب هم ، موثرتر است.برای نشان دادن نقش تاثیرگذارتر آن از مذهب ، همین کافی است که به تمایلات مذهبی آخرین نسل امروزی توجه کنی، بسیاری از آنها توجه چندانی به سنت و حتی مذهب نشان نمی دهند و نقش تمایلات و اعتقادات مذهبی در تعیین نوع رفتارشان بسیار کمرنگ شده است. (منظورم در جامعه ایران است)گرچه نمی خواهم ادعا کنم که این بی حسی نسبت به مذهب ، همه و همه از این عامل نشأت می گیرد و هیچ عامل دیگری مؤثر نیست.
عامل دیگری هم در اینکه آن را به طور مستقل ذکر کردم وجود دارد: آنهم اینکه رسانه و مدیا با توجه به توسعه شگرف در تکنولوژی به صورتی عاملی ناوابسته به مکان خاص قلمداد می شود.
یعنی مثل مذهب جزو خصوصیات محیطی فرد نیست بلکه این عامل تا حدود زیادی برای اکثر انسانهای روی زمین به طور یکسان قابل دسترسی است.گرچه نفوذ تکنولوژی به لحاظ ثروت اقلیمی کشورها از سرعت یکسانی برخوردار نیست.
در این قسمت به تاثیرات عوامل خارج از اختیار ما در سرنوشت انسانهایی نگاهی کلی می اندازم و این بحث را به پایان می برم.
اولین نمونه را از همان عامل بسیار موثر یعنی مذهب شروع میکنم.
سرگشته جان!
تا به حال به این نکته مهم دقت کرده ای که تمام ادیان ابراهیمی و از جمله مهمترین آنها-که اگر بخواهیم به ترتیب قدمت تاریخی از آنها نام ببریم_ یعنی دین یهود و دین مسیحیت و دین اسلام همگی برخاسته از یک منطقه ی جغرافیایی خاص یعنی بین النهرین هستند؟

بیا خودمان را در موقعیت های دیگری فرض کنیم.
مثلا اگر تو در دوره استعماری امریکا به دنیا می آمدی ، مثل هر فرد دیگر آن دوره،احتمالا در مورد ممنوع کردن زنان از حق عضویت در هیات منصفه، حق انعقاد قرارداد قانونی، داشتن حق مالکیت، و نیز داشتن حق رأی برای زنان هیچگونه اعتراضی نداشتی.
اگر در قرن نوزده زندگی می کردی، در مورد محرومیت کودکان از حق تحصیل و اینکه آنها از طرف والدینشان استثمار می شدند و مجبور بودند روزانه شانزده ساعت کار سخت و پرمشقت و بی وقفه انجام دهند هیچ نظر مخالفی نداشتی.
در مورد نیازهای خاص دوره ی نوجوانی هم هیچ فکری در ذهنت نبود.( مفهوم نوجوانی تا سال 1904 هنوز تعریف خاصی نداشت)
اگر تو در خاورمیانه به دنیا می آمدی ، به فردی که در حال صحبت با وی بودی بسیار نزدیکتر می ایستادی نسبت به وقتی که اگر در امریکا متولد می شدی!
اگر در هند به دنیا می آمدی هیچ مشکلی با اینکه پدر و مادرت برای تو همسر برگزینند نداشتی.
اگر در اسپانیا به دنیا می آمدی و اطلاعاتت راجع به زبان انگلیسی ضعیف بود به احتمال قوی با اصطلاحات خاص انگلیسی به شدت مشکل داشتی.
اجازه بده برای تفنن هم شده برایت مثالی بزنم.
وقتی شورلت نواس به کشور مکزیک صادر شد، به طرز غیرمترقبه ای فروش پایینی داشت.
می دانی چرا؟
زیرا لغت (no va) در زبان اسپانیایی چنین معنی می شد: (کار نمی کند!)
به خاطر همین لغت، مردم در خریدن آن اتومبیل به تردید افتادند و نخریدند!!!

هیچ حدس می زنی اگر در دوران جنگ جهانی اول در یک خانواده ی یهودی در لهستان به دنیا می آمدی چه سرنوشتی در انتظارت بود؟
به احتمال قوی دچار قصابخانۀ هیتلر در جنگ جهانی دوم می شدی!!

راستی اگر هزار سال بعد یا ده هزار سال بعد به دنیا می آمدی چی؟
می توانی حدس بزنی تا چه حد در قوای ذهنی ات متفاوت بودی؟ چه تغییراتی در فیزیک بدنی ات ممکن است ایجاد شده باشد؟
همه ی اینها اموری هستند که جزو سرگذشت ما حساب می شوند و در تعیین شخصیت و سرنوشت ما تأثیرگذار.
اما سؤال این است که آیا انسان می تواند سرنوشت خود را از دست این عوامل بیرون از خود پس بگیرد؟
اگر جواب مثبت باشد سؤال بعدی این خواهد بود که تا چه حد؟
و سؤال سوم اینکه چگونه؟
در نامه های بعد ، اگر توفیق یار باشد به بحث های دیگری خواهم پرداخت.




https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
#نامه_به_ریش_سپید
#شماره_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


📕📕📕 نامۀ سرگشته به ریش سپید(بعد از نامه شماره4ریش سپید)

شماره یک
استاد محترم جناب دانش دوست
نامه های شما در فهم خودم و اینکه چگونه هر یک از ما، من می شویم بسیار رهگشا بود.
یکی از مهمترین نتایجی که من از نامه های شما گرفتم و برایم بسیار جالب و در واقع شگفت انگیز بود، اینکه این (من) که محوریت تمام تلاشهای مرا با خود دارد و همه روزه مرا از این سو با آن سو به دنبال خواستها و نیاز های خود می کشد ، رای مرا با سلایق و علایق خود تغییر می دهد ، در واقع منِ من نیست بلکه منی است که بسیاری افراد دیگر در من ساخته اند و من وقتی به چیزی رأی می دهم نه به علایق و سلایق خود که به علایق و سلایق آنها رأی می دهم.
از فرمایش شما اینگونه فهمیدم که برای اینکه من بتوانم من خالص بشوم باید یک تجدید نظر کلی در همه چیزهایی که فکر میکنم مال خودم است بکنم.
گرچه می فهمم که نظر شما لزوما به این معنا نیست که هرچه از غیر به ما رسیده است ، نادرست یا ناشایست است، بلکه صرفا بدین معناست که ما همیشه به این نکته توجه داشته باشیم که آنقدر این من را خالص از غیر فرض نکنیم و بفهمیم که اگر شرایط دیگر گونه بود این من هم –احتمالا- دیگرگونه می بود، ممکن بود آنچه را امروز اصلا دوست ندارد عاشقانه دوست می داشت و برعکس.
اما سوال اصلی همچنان این است که این من تا چه حد در اختیار من است؟
شما تا آن حد از عوامل در شکل گیری شخصیت نام بردید که الان من مانده ام که در کجای وجودم بیابم فرمان اختیار خود را!؟
از کجا بفهمم که من در انتخاب راه اختیاری هم دارم؟
خصوصا اگر بخواهیم قواعد علمی را به وجود خودمان هم سرایت دهیم و قبول داشته باشیم که من هم بسان نخود و موش و درخت و آمیب تمام تحولات وجودی ام قاعده مند است و از قانون علیت سربرنمی تابد باید مکانیزمی برای اختیار تعریف کنم که در چارچوب علی و معلولی بگنجد، یعنی بسان جاذبه ی زمین فرمول داشته باشد و همانگونه که یاد می گیرم که چگونه سنگ را پرتاب کنم که به نقطه ی مورد نظرم بیفتد ، بدانم که برای فلان تغییر در رفتارم چه عوامل ارادی را تغییر دهم که آن تغییر در وجودم اتفاق افتد.
اگر نتوانم قانون اختیار را کشف کنم ، بسان این خواهد بود که اختیاری وجود ندارد. یعنی تغییر روش و منش و رفتار و عقیده خود در دست من نیست و به قول مولانا
ما همه شیران، ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم

ما همه خود را شیر می دانیم و در هر لحظه در حال غرش و حمله به اطراف ؛ اما نمی دانیم که شیر هستیم ولی شیری که بر روی علم و پرچم نقش بسته است و آنچه را ما حمله گمان می کنیم، در واقع تکانهایی است که باد در وجودمان ایجاد می کند و ما آنها را حمله های خود می پنداریم.
آیا می شود نمونه هایی از اختیار را در خود ببینیم؟
لااقل امیدوار شویم که ما موجودی مختاریم و آنچه تا به حال از اختیار برای ما گفته اند جز داستان نبوده است. برای مخفی کردن آن دخالتهای بیرونی در خواستها و نیازها و سلیقه ها و ایده ها و آرمانهای ما، برای ما افسانه نخواندند و افسونمان نکرده اند.
به نظر شما از چه راهی می توان به مختار بودن خود پی برد؟
همین مولانای گرانقدر که حملۀ شیروار ما را از باد می داند می فرماید :
اینکه گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم!
ایا مولانای عزیز هم در اینجا مثل ما فریب خودآگاه خود را خورده است و به درک ظاهری خودآگاه ما از اراده اکتفا کرده است و اراده را در اختیار خود دانسته و از این نکته غافل شده است که اگر اراده دست من است، علت ایجاد اراده دیگر دست من نیست ؛ من اراده می کنم اما اینکه چرا این اراده را میکنم و نه آن یکی را از علتش غافلم.
منتظر راهنمایی هایتان هستم.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نامه های ریش سپید به سرگشته.pdf
268.2 KB
📕 ادامه ماجراهای فکری سرگشته

❇️نامه هایی که ریش سپید در باب زندگی و دغدغه های ناگزیر آن به سرگشته نوشت.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker


✍️ محمدحسین ناجی
خرد سنجشگر
نامه های ریش سپید به سرگشته.pdf
با سلام

این نوشته ها مربوط به سابق است و ممکن است که همان انتقادهایی که بر نوشته های دیگرم داشتید بر اینها هم وارد باشد، ممکن است آنها را غامض و پیچیده که هضمش مشکل است ارزیابی کنید، کاش فرهنگ دیالوگ در بین ما آنچنان جاافتاده بود که به راحتی و بدون لکنت زبان، بی تعارف اشکالات نوشته ها را به من منعکس می کردید و از این طریق مرا هم در بهبود نوشته ها یاری می رساندید.

یک بخش از مشکل ، به درک ما از مسائل اجتماعی برمی گردد و اینکه ادراکمان از ارتباط وثیق سرنوشت تک تک ما به همدیگر ضعیف یا نادرست است.
گویی سرنوشت ما هیچ ربطی به هم ندارد، اشکال در نوشتار این نویسنده فقط مشکل اوست و ضرورتی ندارد که من برای بهبود آن وقت و انرژی خرج کنم

بخش دیگرش هم مربوط به ادراک نادرست ما از احترام به افراد مقابل خود است، گویی بیان ضعف و کاستی نوشتار نویسنده، در ذهن ما نوعی بی احترامی یا لااقل عملی که موجب ناراحتی طرف مقابل می شود، ارزیابی شده و این ارزیابی مانع می شود که اشکال وی را به او تذکر دهیم.

علل دیگری هم ممکن است در کار باشند، هدف این نوشتار تحلیل جامع علل پانگرفتن دیالوگ در جامعه مان نیست، هدف فقط این است که باردیگر تقاضا کنم بیاییم و در مواجهه با مخاطبین و افرادی که در تعامل هستیم تجدیدنظر کنیم، بیاییم و بعد از این به همدیگر در بهبود و توسعه شخصیت و مهارتها یاری کنیم، این تغییر نگرش باعث رشد همه مان خواهد شد، بیایید از کنار هم بی توجه رد نشویم

🌺🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🌺
سلبریتی هایی که به قدرت رسیدند:



متاسفانه در اشتباهی فاحش اسم جیمی کارتر را به جای رونالد ریگان جزو سلبریتی ها ثبت کرده است🙁
کارکرد زبان انتقال پیام نیست
چت‌های بیهوده، به روایت زبان‌شناسان
مالینوفسکی راز شبکه‌های اجتماعی را کشف کرده بود: «صرفاً با دیگران بودن»



ریچارد گیبسون
ترجمۀ: الهام آقاباباگلی
مرجع: Hedgehog Review
اگر چند روزی در توییتر، اینستاگرام یا هر شبکۀ اجتماعیِ دیگری پرسه بزنید، مداوماً با آدم‌های منتقدی رو‌به‌رو می‌شوید که می‌گویند سطح بحث‌ها خیلی پایین آمده و دیگر هیچ‌کس حرف جدی نمی‌زند و همه شده‌اند کارشناس و حرف‌هایی شبیه این. این انتقادات ریشه در تصور خاصی از زبان دارند که می‌گوید زبان ابزاری است برای انتقال «افکار و اندیشه‌ها». اما اگر اساساً هدف از حرف‌زدن، نه انتقال پیام، که صرفاً لذت‌بردن از معاشرت و پیوند با دیگران باشد چه؟




ریچارد هیوز گیبسون، هجهاگ ریویو — در سال ۲۰۱۲، مرکز تحقیقاتی پیو۱ اعلام کرد که کاربران گوشی‌های هوشمند در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴سال در آمریکا به‌طور متوسط روزانه شصت پیام متنی ارسال می‌کنند. در سال ۲۰۰۹، همین گروهِ جمعیتی روزانه پنجاه پیام می‌فرستادند. در یک کلام، به نظر می‌آید اکنون چنین برآوردهایی برای این گروه سنی و گروه‌های سنی دیگر پایین باشد و تمرکز بر پیامک هم کوته‌بینانه. مثال مناسب این است: فیس‌بوک گزارش داد سال گذشته واتس‌اپ و مسنجر روزانه با بیش از شصت‌میلیارد پیام سروکار داشته‌اند. البته این غیر از نیم‌میلیون پستی است که هر دقیقه در خودِ فیس‌بوک منتشر می‌شود. اینکه اکثر این پیام‌ها دربارۀ مسائل پیش‌پاافتاده‌اند اصلاً تعجب‌آور نیست. شِکوه و شکایت از این موضوع به یکی از ژانرهای متداول دوران دیجیتال تبدیل شده‌ است (شکوه‌هایی که روی همان دیوارهای فیس‌بوک و فیدهای توییتری‌ای منتشر می‌شوند که خود محکوم می‌کنند).

اما شاید چنین نگرانی‌هایی دربارۀ پوچی رسانه‌های اجتماعی، و واکنش‌هایی که برخی ناظران به آن‌ نشان داده‌اند، نامربوط‌ باشد. به تعبیر وینسنت میلرِ جامعه‌شناس در این حوزه‌ «محتوا مهم نیست، بلکه بی‌خبرنگذاشتن است که اهمیت دارد». میلر و دیگران رسانه‌های اجتماعی را ارتباط «هم‌سخنانۀ»۲ جدید نامیده‌اند. آن‌ها این نام را از به‌روزکردن اصطلاح برانیسلاو مالینوفسکی، انسان‌شناس لهستانی، در مورد گفتاری وام گرفته‌اند که کارکردش آگاه‌کردن نیست، بلکه ساختن پیوندهای اجتماعی است. اما آیا برساختۀ مالینوفسکی واقعاً این‌قدر با جهان رسانه‌های اجتماعی هماهنگ است؟

مفهوم ارتباط هم‌سخنانه برای اولین‌بار در جستار «مسئلۀ معنا در زبان‌های ابتدایی»۳ مطرح شد. این جستار به کتاب کلاسیکِ سی. کی. آگدن و آی. ای. ریچاردز، معنای معنا۴ (۱۹۲۳)، که پژوهشی در نشانه‌شناسی است، ضمیمه شده بود. مالینوفسکی از این موقعیت استفاده کرد تا از مطالعۀ انسان‌شناختی زبان‌های بومی دفاع کند. او باور داشت که روش‌های زبان‌شناختی تاریخی۵ با این زبان‌ها مواجهۀ نامناسبی داشته‌اند. مالینوفسکی، با کار میدانی در میان بومیان جزایر تروبریاند، در جنوب اقیانوس آرام، دریافت که بومیان به زبان در حکم یک «شیوۀ کنش» متکی‌اند، نه آن‌طور که زبان‌شناسی تاریخی آن را «ابزار تأمل» می‌پندارد. هدف این ادعا تحقیر بومیان نبود. قوم‌نگاری، آن‌طور که مالینوفسکی در نظر داشت، با بیرون‌بردن مسئلۀ معنا از متن و آوردنش به جهان، می‌خواست حق کردارهای زبانیِ بومیان را ادا کند. این روش آشکارا به بافت‌هایی تکیه داشت که در آن‌ها مبادلۀ کلامی به گویندگان کمک می‌کرد که بی‌درنگ به اهداف عملیِ مشخصی دست یابند. مالینوفسکی، در یکی از قطعه‌های درخشان جستارش، مراحل یک سفر ماهیگیریِ دسته‌جمعی را نقل می‌کند و شرح می‌دهد که چگونه مجموعه‌ای
مالینوفسکی «جنبۀ اساسی ماهیت انسان در جامعه» را پیدا کرده بود: میل بنیادین انسان به «صِرف حضور دیگران»
از گفتار‌ها در موفقیت ماهیگیران مؤثرند.
مالینوفسکی متوجه شد اتفاقی در این «مراودۀ آزاد، بی‌هدف و اجتماعی» می‌افتد که بر فراز کارهای روزانه شناور است و شب‌ها نیز پیرامون «آتش دهکده» بالا می‌گیرد. برای گوش تعلیم‌نیافته، این لفاظی‌ها ممکن بود یکسره بی‌ارزش باشد. لفاظی «آگاه» نمی‌کرد. «افراد را در عمل به هم پیوند» نمی‌داد. مسلماً «افکار را بیان» نمی‌کرد. توفیق مالینوفسکی در این بود که نه‌فقط معانی ارجاعی کلمات بلکه تمرکز خودش بر نحوۀ واکنش نشان‌دادن زبان به موقعیت‌ها را هم کنار گذاشت. او دریافت چیزی که اهمیت دارد صِرف واقعیتِ صحبت‌کردن است. این گفتار‌های سخیف موقعیت یا جَوی گرم خلق می‌کردند که هدفش -معنایش- خودِ جامعه‌پذیری بود. در جریان کلمات بود که پیوندها شکل می‌گرفتند و مستحکم می‌شدند. اینجا جای «گونه‌ای جدید از کاربرد زبانی» بود «که صرفِ تبادل کلمات در آن پیوندهای اتحاد را خلق می‌کردند». مالینوفسکی این را «ارتباط هم‌سخنانه» نامید که از کلمۀ یونانی فاتوس۶ به معنای سخن آمده است.

حتی مالینوفسکیِ قوم‌نگار هم متوجه شده بود که، هنگامی که نگاه خیره‌اش را به‌ اروپا بر‌می‌گرداند، انسان‌های «مدرن و متمدن» هنگام «مطرح‌کردن پرسش‌هایی دربارۀ سلامتی، دادن نظراتی دربارۀ آب‌وهوا یا وضعیت کاملاً مشخص چیزها» شوخی‌های نسنجیدۀ خودشان را داشتند. او استدلال می‌کرد که «مصاحبت هم‌سخنانه» کاری همیشگی است. انسان‌شناس ما «جنبۀ اساسی ماهیت انسان در جامعه» را پیدا کرده بود: میل بنیادین انسان به «صِرف حضور دیگران». به نظر می‌رسد مالینوفسکی، با جهانی دانستن این کار، راه را برای انتقال مفهومش به رسانه‌های جدید هموار کرده باشد. در این خوانش، پا گذاشتنِ کلمات به واتس‌اپ صرفاً حوزۀ یافته‌های مالینوفسکی را گسترش می‌دهد.

بااین‌حال، در مثال‌های مالینوفسکی، نشانی از مقاومت، و کمی اختلاف، وجود دارد. عبارت‌های او (مثل «بالاخره آمدید» و «روز خوبی است») دال بر مواجهه‌های رودررو است. از همه واضح‌تر، ‌وقتی مالینوفسکی بدیلی مدرن برای آتش‌های روستا در اقیانوسیه تصور می‌کند، «اتاق پذیرایی اروپایی» را برمی‌گزیند و هرگز به رسانه‌ای که آن زمان هم چندان جدید نبود یعنی تلفن (برخی اکنون آن را اولین فناوری هم‌سخنانه می‌شمارند) یا سیستم پیامِ متنیِ قرن نوزدهم،‌یعنی تلگراف، اشاره نمی‌کند. می‌توانیم بگوییم، مصاحبت هم‌سخنانه است که گفت‌وگو را در دسترس نگه می‌دارد.

یکی از اولین تلاش‌ها برای گسترش این دامنۀ دسترسی در مقالۀ «فرازبان به‌مثابۀ مسئلۀ زبان‌شناختی»۷ رومن یاکوبسن منتشر شد. این مقاله ابتدا در سخنرانی ۱۹۵۶ ریاست انجمن زبان‌شناسی آمریکا ارائه شد. این سخنرانی نمودار مشهور شش «عاملِ رخداد کلامی» و شش «کارکرد» متناظر یاکوبسن در زبان را مطرح کرد. این عواملْ شرایط کلام معنادار، ازجمله صحبت‌کردن یک نفر و گوش‌دادن نفر دیگر و زبان مشترک هر دو را ترسیم می‌کند. در این میان،‌ کارکردها چندین کنش احتمالیِ گفتار، ازجمله توصیف‌کردن جهان درون یا بیرون ذهن ما، صادرکردن دستورات و نوازش‌دادن گوش با بازی کلامی، را بازمی‌نمایند. «کارکرد هم‌سخنی» بر عامل «تماس» تمرکز می‌کند، عاملی که یاکوبسن آن را «کانالی فیزیکی
معنا در ارتباط است نه در محتوا
و ارتباطی روانی بین گوینده و مخاطب» تعریف می‌کند که «هر دوِ آن‌ها را قادر می‌سازد وارد ارتباط شوند و ادامه‌اش دهند».

البته کلمۀ «تماس» تصویر مالینوفسکی را از مجاورت نزدیک فیزیکی به خاطر می‌آورد. بااین‌حال این کلمه -و هم‌زمان با آن «کانال فیزیکی»- حاکی از علاقۀ یاکوبسن به پیام‌هایی است که جریان‌های الکتریکی در میانۀ قرن به‌وفور و به‌شکلی فزاینده منتقل می‌کردند. چنین پیام‌هایی شامل آن‌هایی می‌شدند که اساساً گوینده به کارشان می‌بُرد تا ارتباط را برقرار کند یا ادامه دهد یا آن را قطع کند؛ یا بررسی کند که آیا کانال درست کار می‌کند («الو، صدایم را می‌شنوی؟»)؛ توجه مخاطب را جلب کند؛ یا مطمئن شود که او همچنان به گفته‌هایش توجه دارد. درحالی‌که مالینوفسکی ملاقات‌های رودررو را در نظر می‌گیرد، ‌یاکوبسن موقعیت کارکرد هم‌سخنی را در جهان پیچیدۀ ارتباط از راه دور۸ ترسیم می‌کند. صحنه‌های دلپذیر گپ بعد از شام اینجا جایش را به توییت‌های عصبی گویندگانی می‌دهد که نمی‌توانند ببینند (چه برسد به اینکه لمس یا استشمام کنند یا بچشند) در آن طرف خط چه رخ می‌دهد. «کارکرد هم‌سخنیِ» یاکوبسن را چنین چیزی است که ایجاب می‌کند: وقفه‌های احتمالی رخداد کلامی، یعنی فناوری‌های غیرقابل اطمینان و انحراف در توجه دیگران. در این بافت جدید،‌ کارکرد هم‌سخنی است که بار درگیرکردن شنوندگان و روی خط نگه‌داشتنشان را بر دوش می‌کشد. بنابراین،‌ یاکوبسن صرفاً نظر مالینوفسکی را تکرار نکرد،‌ بلکه هم‌سخنی را در قالب رسانه‌های جدید درآورد؛ و این کار، به‌ویژه با اهداف کنونی، بی‌دردسر نبود.