خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
اصلاً مدیر باید بغض‌اش بگیرد
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)

پرده اول: کودک شش ساله‌ای با مرکز اورژانس تماس گرفته و با یک دنیا معصومیت کودکانه‌اش، اطلاع می‌دهد که مادرش چند تا قرص خورده، خوابیده و بیدار نمی‌شود. او از مرکز اورژانس می‌خواهد که مادرش را نجات دهند (صدایش را در فایل زیر این یادداشت می‌توانید بشنوید، تحت تأثیر قرار خواهید گرفت). مشکل مرکز اورژانس این است که چگونه آدرس دقیق برای ارسال آمبولانس از کودک بگیرد و بالاخره به‌سختی، و در لحظاتی که هر ثانیه‌اش برای جان مادر اهمیت دارد، از آن زبان کودکانه، نشانی می‌گیرند و می‌روند.

پرده دوم: امیر ناظمی، رئیس سازمان فناوری اطلاعات، توئیت می‌کند «صبح فیلم تماس کودک با اورژانس را دیدم، از ناراحتی بغضم گرفت. در حاشیه جلسه صبح با زیرساخت و سپس حاشیه جلسه با وزیر بهداشت هماهنگ شد تا یک ماه آینده، موقعیت فرد تماس‌گیرنده به صورت اتوماتیک به اورژانس‌ها داده شود. در ضمن، وضعیت مادر اکنون خوب است.»

پرده سوم: فهیم عطار (@fahimattar) ، نویسنده است و کانالی در تلگرام دارد به اسم «بی‌دلیل». کتاب‌هایش را نخوانده‌ام اما نوشته‌های کانالش را خیلی دوست دارم. عطار در آخرین یادداشت‌اش نوشته بود پدرش رفته پیش دندانپزشک که درد دندانش را درمان کند. دکتر عکس گرفته و گفته کار دندان تمام است و باید کشیده شود. دندان را بی‌حس کرده و کشیده است. پدر به عطار تلفنی گفته که فکر کنم دندان سالم را کشیده است. عطار هم که مهندس است و حتماً با اعتماد به علم و تخصص، گفته مگر می‌شود.

پدر درست می‌گفته است، دکتر دندان سالم را کشیده بود. فهیم عطار نوشته هر چه فکر کردم، جز «بی‌تعهدی» هیچ علت دیگری برای این اشتباه نیافتم. دکتر گفته این چیزها پیش می‌آید، اما مگر می‌شود یک متخصص ساده‌ترین بخش تخصص‌اش را درست انجام ندهد؟ جمله آخر فهیم عطار خیلی خوب است: «من از راننده اتوبوسی که چرت بزند، خیلی بیشتر از کسی که رانندگی بلد نیست می‌ترسم. بی‌تعهدی هزار بار خطرناک‌تر از بی‌تخصصی است.» من البته معتقدم هر دو خطرناک‌اند و هر یکی هزار بار خطرناک‌تر از دیگری است. ما ایرانیان قربانیان هر دو هستیم.

مدیر یا پزشک، استاد دانشگاه یا معاون وزیر، رئیس صندوق کوفت یا مسئول اداره زهر مار، فرقی نمی‌کند، باید ظرفیتی داشته باشی که یک چیزهایی مثل خُناق گلویت را بگیرد، دردت بیاید و درست مثل وقتی داری خفه می‌شوی، دست و پا بزنی که کاری کنی تا این درد فروبنشیند. باید بغضت بگیرد که چرا بقیه درد می‌کشند، باید خشمگین بشوی که چرا تلفن‌های به اورژانس، اتوماتیک نشانی تلفن‌کننده را نشان نمی‌دهند.

درد که نداشته باشی حالت از هیچ چیز بدی، از هیچ نابه‌سامانی به هم نمی‌خورد؛ بی‌خاصیت از کنارش رد می‌شوی و به هیچ کدام از آن سلول‌های خاکستری مغزت که بی‌مصرف مانده‌اند فشار نمی‌آوری که بالاخره تراوشی داشته باشند و به کاری بیایند و درد رنج آدمی را روی این کره خاکی کم کنی.

تخصص که نداشته باشی، اصلاً نمی‌فهمی بین آن‌چه می‌بینی و آن‌چه باید باشد یا می‌تواند باشد، چه تفاوتی هست و تو چه کار می‌توانی بکنی که این درد کوفتی کمتر شود. تخصص که نداشته باشی، بعید است تعهدی هم در دلت جوانه بزند. بغض هم نمی‌کنی، بی‌رگ از کنار هم نابه‌سامانی حال به هم‌زنی رد می‌شوی.

مدیر باید بغض‌اش بگیرد، و ما مردمی هستیم که سال‌هاست دلتنگ آدم‌هایی هستیم آن‌قدر متخصص که بفهمند باید بغض‌شان بگیرد از این ناخرسندی و آن‌قدر متعهد که وقتی بغض‌شان گرفت، بروند درمانش کنند.

(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
https://news.1rj.ru/str/fazeli_mohammad
ماجراهای_فکری_سرگشته_قسمت_سی_و_یک.pdf
546.2 KB
🔥ادامه مباحث سنجشگرانه اندیشی


📕 در قالب سیر درونی و ذهنی- روانی فردی به نام سرگشته


💎از شماره 31 تا شماره 42💎


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker


نویسنده: محمدحسین ناجی
خرد سنجشگر
ماجراهای_فکری_سرگشته_قسمت_سی_و_یک.pdf
شماره 42 در فایل قبلی از قلم افتاده بود که در این فایل اضافه گردید.

با درخواست پوزش و قبول معذرت🙏
Forwarded from Farhad Chalabianloo
⭕️ بخشی از کتاب پشت پرده ریاکاری
🖌 دن اریلی

"روانشناس ومتخصص اقتصاد رفتاری"

🔒 «قفل» برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد!!.

یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند!!، اینها به‌دنبال بازکردن قفل‌ها و دستبرد به خانه‌ها هستند.
و
یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند!! و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمی‌کنند!!.

باقی 98 درصد مردم، تا زمانی درستکارند که، همه چیز درست باشد!!.

اکثر آنها، اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که به حد کافی وسوسه شوند، آنها نیز ممکن است دست به خطا بزنند.......!!.

🔓قفل‌ها برای جلوگیری از نفوذِ دزدان نصب نمی‌شوند!!، دزدها بلد هستند که چگونه قفل‌ها را باز کنند!!

قفل‌ها برای حفاظت از مردم ِ نسبتاً درستکار، نصب میشوند تا آنها وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند!!.

در واقع تمام آدم‌ها، پتانسیل کج‌روی را دارند، اما قیمت هر کسی، با دیگری فرق دارد!! و آستانه وسوسه هر کسی، با دیگری متفاوت است!!.

نویسنده در کتاب «پشت پرده ریاکاری!!» آزمایش های جالبی انجام داده است ؛

او در یک رستوران به عده‌ای از مشتریان چند سؤال می‌دهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار می‌دهد!! و به گونه‌ای تظاهر می‌کندکه حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است!!.

برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند اما عده‌ای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب می‌گذارند و رستوران را ترک می‌کنند!!.

در آزمایش دیگری همین کار تکرار می‌شود با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفت‌و‌گو با مشتریان، تلفن همراهش زنگ می‌خورد و چند دقیقه‌ای با تلفن صحبت می‌کند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفت‌و‌گو با آنها، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمی‌کند و به نوعی بی احترامی میکند!!

در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمی‌گردانند کمتر از آزمایش اول است!!.

وقتی مشتریان احساس می‌کنند نویسنده، وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمی‌گردانند!!.

این آزمایش حاوی نکته جالبی است که می‌توان از آن برای توجیه اینکه چرا در بعضی مناطق جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی و ناهنجاری وجود دارد، استفاده کرد ؛

مردم زمانی که حس می‌کنند به آنها از سوی حکومت ظلم می‌شود یا حق آنها در جایی خورده می‌شود، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند........!!.

در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری ونا هنجاری در همه جوامع، به نوع تعاملِ حکومت‌ها با مردم بازمی‌گردد! رفتار دولت‌ها بشدت روی شکل‌گیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و به‌سادگی می‌تواند مرزهای اخلاق را جابه‌جا کند!!.

در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنند، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری ودزدی وتقلب و.......... در جامعه پررنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق، تنها نامی باقی خواهد ماند!!!
سخنرانی کوتاه آقای ملکیان را در نقد سخنان دکتر سروش در موضوع (شاه یا خمینی) گوش دادم،
نمی توانم پنهان کنم که اینگونه نقد بر من گران آمد.
به نظر من بهتر آن بود که بزرگانی که همشان را عمدتا بر کار تئوریک مصروف می کنند، کمتر به مسایل رایج سیاسی بپردازند هم به نفع خودشان است و هم به نفع جامعه
( این سخن در معنایی عام که شامل هر دو بزرگوار شود، بیان شده است)

قبلا مطالبی در نقد و دفاع از سخنان جناب سروش در کانال منتشر شده ، از دوستانم دعوت میکنم سخنان آقای ملکیان در این باره را هم در صورت امکان بررسی کنیم.
بنده تلاش خواهم کرد این سخنان را دستمایه ی تمرینی برای تفکر نقادانه قرار دهم. با کسب اجازه از استاد ملکیان
نقد گفتار عبدالکریم سروش
مصطفی ملکیان
🔅 نقد استاد ملکیان بر سخنان اخیر دکتر سروش
@rahi_be_rahaei
@mostafamalekian
Forwarded from Hosein
با توجه به اینکه ممکن است دوستانی باشند که علاقمند به شرکت در این بررسی باشند، بنده مساله را گام به گام پی میگیرم که در هر مرحله دوستان علاقمند بتوانند در اصلاح یا تکمیل بحث همراهی کنند.

اولین گام در ارزیابی یک متن، فهم کامل مدعا و دلایل گوینده است.

بنده تلاش خواهم کرد که مدعای آقای ملکیان و دلایل ایشان را از لابلای سخنانشان بیرون بکشم و بانویسی کنم.

از دوستان تقاضا دارم در هر کجای نوشته هایم چیزی مغایر با گفته های ایشان بود تذکر دهند یا اگر نقصی ملاحظه فرمودند تکمیلش کنند.
Forwarded from Hosein
به نظر می رسد کلام ایشان را می توان به دو بخش اصلی و تکمیلی تقسیم کرد.

در بخش اصلی ایشان یک مدعا دارند و در پی اثبات آن هستند و در بخش تکمیلی نقدی جانبی

بنده از بخش اصلی کلام ایشان آغاز می کنم و مدعای اصلی ایشان را اینگونه استنباط می کنم:


متدلوژی بحث دکتر سروش به تمام معنا نادرست است
Forwarded from Hosein
بنده با علم به اینکه در این گروه در برابر انظار انسانهایی می نویسم که احیانا مولف یا مترجم یا حداقل مشتاق در زمینه تفکر نقادانه هستند و در عین حال دوست دارم که نقد شوم و از دیگران بیشتر یاد بگیرم، مطلب را در این گروه پی میگیرم و می نویسم و به کانال خودم هم از اینجا فوروارد خواهم کرد.
Forwarded from Hosein
1- توضیحی کوتاه در مورد متدلوژی بحث

یکی از عباراتی که جناب ملکیان در نقادی خویش بهره بردند و برای اینکه ایشان مزه ی این عبارت را بچشند با این احتمال کم که احیانا خواننده این نقد شوند شروع می کنم:
ایشان در جایی از بحثشان فرمودند: خیلی تعجب میکنم از آقای دکتر سروش

من هم با همین عبارت آغاز میکنم گرچه می دانم که این عبارت بیشتر مناسب بحث جدلی است و نه یک بحث عالمانه!

من هم خیلی تعجب می کنم از جناب ملکیان، استادی که بارها و بارها در زمینه ی تفکر نقدی درس داده اند و سخنرانی کرده اند و مطالب ارزنده ای را به دیگران از جمله بنده یاد داده اند

تعجب از اینکه چنان استادی، در مقام بهره گیری از متد، خودشان به فرموده های خود بی اعتنا بوده اند.
( بنده صرفا همین مقدار از کلام ایشان را توانستم دریافت کنم و چنانچه قبل از این نقد به توصیف گفته های دکتر سروش پرداخته باشند، این نقد وارد نخواهد بود)

انصاف و نیز متدلوژی نقد اقتضا می کرد که ایشان ابتدا مدعیات و دلایل دکتر سروش را به شکل کامل و پیراسته تحریر کنند و مخاطب را به طور کامل در جریان مطالبی که می خواهند نقد کنند قرار دهند و سپس در جریان نقد مشخص کنند که به کدام یک از مقدمات یا پیشفرضها یا لوازم سخن دکتر سروش نقد وارد است.

همین رعایت نکردن متدلوژی بحث، جتی اگر به دکتر سروش وارد باشد، در جریان همین نقد به خود جناب ملکیان هم وارد است.
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
تصنیف " باغ نظر " با صدای محمدرضا #شجریان
آهنگ : علی اکبر #شیدا
شعر : #سعدی
دستگاه : #همایون
تنظیم برای ارکستر : #فرامرز_پایور
#گلهای_تازه شماره ۱۲۵
( #آلبوم بت چین )
👌🍃🌹
@sedayeshajarian
shajarian_baqe nazar_homayun
تصنیف " باغ نظر " با صدای محمدرضا #شجریان
آهنگ : علی اکبر #شیدا
شعر : #سعدی
دستگاه : #همایون
تنظیم برای ارکستر : #فرامرز_پایور
#گلهای_تازه شماره ۱۲۵
( #آلبوم بت چین )

🍃🌹👌
ادامه بحث و بررسی نقد استاد ملکیان
Forwarded from Hosein
آنچه بنده بعد از دقت در کلمات جناب ملکیان از مدعا و دلیل ایشان علیه مطالب دکتر سروش برداشت کردم به شرح زیر است.
از دوستان تقاضا دارم که اگر برداشت دیگری از مدعا و دلیل جناب ملکیان دارند یا از کسانی که با ایشان در ارتباط هستند و می توانند صحت برداشت بنده را تایید یا تکذیب کنند تقاضا دارم در تصحیح یا تکمیل مدعا و دلیل یاری نمایند.

❇️ مدعا: متدلوژی بحث دکتر سروش به تمام معنا نادرست است

❇️ دلیل:
به نظر می رسد دلیل ایشان شامل سه مقدمه است:

1️⃣ متدلوژی بحث در مورد ترجیح حاکم اقتضا می کند که صرفا به کارکردهای تعریف شده برای حاکم توجه شود.

2️⃣ کارکردهای تعریف شده برای ترجیح حاکم، میزان توفیق وی در پنج امر است:
1- نظم
2- امنیت
3- رفاه
4- عدالت
5- آزادی

3️⃣ دکتر سروش در مساله ترجیح اقای خمینی بر شاه سابق از این روش عدول کرده است و بدون توجه به مرجحات لازم و کافی نظر داده است
Hosein
آنچه بنده بعد از دقت در کلمات جناب ملکیان از مدعا و دلیل ایشان علیه مطالب دکتر سروش برداشت کردم به شرح زیر است. از دوستان تقاضا دارم که اگر برداشت دیگری از مدعا و دلیل جناب ملکیان دارند یا از کسانی که با ایشان در ارتباط هستند و می توانند صحت برداشت بنده…
بررسی مقدمه اول:
جناب ملکیان برای اثبات مقدمه اول به اصلی از ارسطو استناد میکنند به این مضمون که:
هیچ دو چیز را نمی شود مقایسه کرد مگر اینکه ابتدا کارکرد آن دو مشخص شود.

مضمون این قاعده یا لااقل برداشتی که استاد از این قاعده دارند این است تنها ملاک برای مقایسه دو چیز کارکرد آن دو چیز است. و الا اگر این قاعده طور دیگری تفسیر شود به درد اثبات مقدمه ی لازم استاد برای اثبات مدعایش نخواهد خورد.
جناب استاد هیچ دلیلی برای درستی این قاعده ذکر نمی کنند بلکه در واقع آن را مفروض الصدق یا بدیهی تلقی میکنند و صرفا برای فهماندن مضمون قاعده به دو مثال کارد و یخچال اکتفا میکنند که در اولی دو کارد با هم مقایسه شده اند و در دومی دو یخچال.
در ابتدا اعتراف میکنم که بنده از صحت و سقم انتساب این قاعده به ارسطو اطلاعی ندارم و در این بحث چندان اهمیتی ندارد که بخواهیم در آن مداقه کنیم. زیرا نه قاعده ، قاعده ای نقلی است و نه ارسطو یک مرجع تقلید، بلکه چنانکه مشخص است قاعده به عنوان قاعده ای عقلانی مطرح شده است که درستی اش را مدیون دلایل و براهین صدق خود خواهد بود و نه گوینده اش.
من هرچه فکر میکنم هیچ دلیل خاصی پیدا نمی کنم که مقایسه دو چیز را منحصرا بر اساس کارکرد مجاز اعلام کند.
چه اشکالی دارد ما دو چیز را بر اساس زیبایی شان مقایسه کنیم؟
چه اشکالی دارد ما دو چیز را بر اساس وزنشان مقایسه کنیم؟ یا طولشان یا ارتفاعشان؟
یا مثلا قد درختی را با ارتفاع یک بنا مقایسه کنیم؟
قدرت مشت یک بوکسور را با ضربه ی یک فنر فولادی فشرده ی رها شده مقایسه کنیم؟
مگر همه اندازه گیری های صنعتی طول و وزن و حجم و فشار و ... همه ی اینها مصداق مشخص مقایسه نیستند؟
وقتی میگوییم این پاکت برنج دو کیلو وزن دارد یعنی وزن این بسته در مقایسه با وزن یک وزنه دو کیلویی برابر است در حالی که وزن کارکرد برنج نیست.
Forwarded from Sareh
سلام بابا جون. در مورد اين مطلبي كه نوشتيد من فكر مي كنيم نتيجه گيري كه از جمله منتسب به ارسطو شده خيلي دقيق نيست. چون اونجا گفته شده كه اول بايد كاركرد دو تا چيز مشخص بشه بعد بشه تازه مقايسه شون كرد. ولي لزوما نگفته مبناي مقايسه فقط كاركردشون هست. مثلا اگه يك چيز شناخته شده و يك چيز شناخته نشده داشته باشيم نمي تونيم مقايسه درستي انجام بديم. چون كاركرد نشان دهنده خصوصيت هايي مي تونه باشه كه مبناي مقايسه بشه. مثلا مي دونيم كه برنج خوردني هست ولي وزنه نيست. پس نمي شه طعم اونها رو با هم مقايسه كرد ولي مي شه وزنشون رو مقايسه كرد.
Forwarded from Hosein
ساره جان حق با توست اما اشکال دقیقا بر جناب ملکیان وارد است نه بر من

زیرا تنها راهی که ایشان می توانستند از این قاعده به نفع استدلال خود بهره بگیرند این بود که از کلام ایشان چنین برداشت کنند که مقایسه صرفا بر اساس کارکرد رواست!

و گرنه کلام ارسطو به درد استدلال ایشان نمی خورد . زیرا ایراد وی بر سروش این است که مقایسه را بر اساس غیر کارکرد انجام داده است و این نارواست!
Forwarded from خرد سنجشگر
#نامه_ریش_سپید
#بخش_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


📗نامه ریش سپید به سرگشته- شماره یک📗

فرزندم
احساس کردم که بسیار مشتاق آموختنی و فهمیدن حقایق و پیدا کردن راه تشخیص سره از ناسره
تصمیم گرفتم مطالبی را طی نامه هایی برایت بازگو کنم.
فقط یادت باشد که ره یافتگی صرفا با دانستن نیست بلکه با پیمودن و تمرین و تدریب است.
نامه ی اول:
فرض کن کسی مثل من از تو سوالی میکند:
تو که هستی و چگونه انسانی هستی؟
چه جوابی برایش داری؟
شاید در نگاه اول به نظر رسد که پاسخ وی را با معرفی خود بدهی.
اسمت را بگویی و نهایتا اسم فامیلت را مثلا بگویی من سرگشته ام!
اما اگر سوال کننده به همین مقدار بسنده نکند و از تو توقع داشته باشد که خود را به طور کامل به وی معرفی کنی و تمام خصوصیات و ویژگی های خودت را به او بیان کنی.
در این صورت پاسخ دادن به وی کار آسانی نخواهد بود. بلکه برعکس بسی سخت و دشوار و بغرنج خواهد بود.
برای اینکه بتوانی پاسخ کاملی به او بدهی مجبور خواهی بود اطلاعات زیادی را در مورد خودت جمع آوری و بر او عرضه کنی.
از مشخصات فیزیکی مثل قد و وزن و هیکل و رنگ پوست و مو گرفته تا تاریخچه ی خودت از محل تولد و سال تولد و سن و خانواده و شهر و دیار و ..دیگر مشخصات خانوادگی و روابط و ویژگی های مربوط به خودت را با وی در میان بگذاری.
حتی مجبوری آگاهی هایی در مورد احساسات و عواطف خود، علایق و سلیقه های خود ، در مورد چیزهایی که دوستشان داری و چیزهایی که از آنها بیزاری ، از خوش آیندها و بدآیندهای خودت، از غذاها و نوشیدنی های مطبوع خود گرفته تا سلیقه ات در پوشش ، در ورزش ، در هنر ، در علم و در گروه های اجتماعی و...
و حتی مجبوری اسراری از زندگیت را که تا به حال با احدی در میان نگذاشته ای را برای وی بازگویی.
از احساسات عاشقانه ای که نسبت به محبوبت داشته ای، از احساس دینی که نسبت به افراد خاصی که در زندگیت و موفقیت هایت نقش داشته اند، از خشمی که نسبت به بعضی افراد که در زندگی به تو ضربه زده اند، از حس انتقامی که نسبت به افراد خاصی که به تو خیانت کرده اند، از حس بدی که مثلا به همسر خواهر بزرگت داری، از حس چندش آوری که نسبت به افراد متملق در وجودت برانگیخته می شود،تا از لذتی که از خوردن نوشابه مورد علاقه ات می بری و مارک لباسی که می پسندی و نوع موسیقی که علاقه داری در حین رانندگی گوش کنی و.....
از نوع مواجهه ات با مسایل و معضلات مختلف نمی توانی چشم بپوشی
مثلا از بی حوصلگی خفه کننده ای که در برخورد با مسایل بغرنج پیچیده به سراغت می آید، از ترس شدیدی که از ایستادن در ارتفاع داری، از اینکه از سگها می ترسی یا از سخنرانی برای عموم خوشتن می آید و اینکه سکوت شب را خصوصا اگر کنار دریا باشد بسیار دوست داری و......

این لیست به این سادگیها تمام شدنی نیست و همچنان ادامه دارد.
برای معرفی کامل خودت ، باید موارد متعددی را از کل تاریخ زندگیت بیرون بکشی و تمام خصوصیات فیزیکی ، جسمانی و بیولوژیکی و نیز ویژگی های ذهنی ، روانی و عاطفی و اخلاقی ، و عقاید و باورهای مهم خود را و نیز مهارتهایی را که در طول زندگی کسب کرده ای و مهارتهایی را که کسب نکرده ای و... بیماریهایی را که در تو سابقه دارند و عوارض جسمانی و جریانات و اتفاقهای مهم زندگیت و............. را به خاطر بیاوری و به سوال کننده بگویی.
فراهم کردن تمام این اطلاعات کار طاقت فرسایی است. اما فرض کن که سوال کننده همچنان جدی است و با این سوال ادامه می دهد:
چطور شد که تو این شدی؟!
اگر تو آدم صبوری بوده باشی و از این همه پیگیری خسته نشده باشی هنوز این شانس را داری که با چیزی شبیه این پاسخ بدهی:
من چنینم چون خودم انتخاب کردم که چنین باشم!
من در هر مورد ، احساسات و عواطف و نیز مرجحات مختلف و نگرشهای متفاوت را ملاحظه کرده و سپس بین آنها دست به انتخاب زدم.
مواردی را انتخاب کردم که فکر می کردم با انتخاب آنها بهترین شیوه را برگزیده ام.
این پاسخ به حد کافی طبیعی و قابل پیش بینی و تاحدودی هم درست است.
اما در نگاهی وسیعتر و عمیقتر نمی توان گفت که پاسخ درست همین است.
فرزندم
محدودیتها و فشارهایی که دنیای محل تولد و زیست ما و جبرها و تحمیل هایی که بر ما آورده است بسی بزرگتر از آن بوده است که بسیاری از ما حتی بتوانیم آنها را تصور کنیم و تشخیص دهیم.
در نامه بعدی بیشتر توضیح می دهم.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
#نامه_ریش_سپید
#شماره_2
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی




♦️جبرهای حکم بر انسان♦️


فرزندم در آخر نامه ی قبلی وعده دادم که در مورد تاثیرات محیط و پیرامون بر شخصیت ما و بر سرشت و سرنوشت ما توضیح دهم.
سرگشته ی عزیز
هر یک از ما به عنوان فردی از نوع انسانی که توان شناخت و بررسی خود را داریم وقتی با خودمان به عنوان یک موجود واقعی و دارای ویژگی های مخصوص به خود که برای خود هویت واقعی و واحدی حس می کند مواجه می شویم و بر روی تک تک ویژگی هایمان انگشت می گذاریم و از خودمان این سوال را میکنیم که چرا من به اینگونه ی خاص شدم که با دوستم یا برادر و خواهرم متفاوت است؟ کم کم با عواملی آشنا می شویم که در تکوین شخصیت ما نقش داشته اند اما خارج از حوزه ی اختیار و انتخاب ما بوده اند.
این عوامل را می توان جبرهای حاکم بر زندگی نامید.
من و تو نه تنها به عنوان یک فرد انسانی پا به عرصه ی وجود نهادیم – که اگر انسان نبودیم الان در حال دنبال کردن این بحث هم نبودیم زیرا آنچه میزان آگاهی ما از موجودات زنده دیگری که می شناسیم نشان می دهد که تنها انسانها توانایی شناخت خود و تامل در باره ویژگی های خود را دارند.- بلکه به عنوان رسته خاصی از این نوع وجود پیدا کرده ایم.
توضیح اینکه بر خلاف ارسطو که جنس و فصل قریب انسان را حیوان ناطق می دانستند دانشمندان متاخر برآنند که جنس ما انسان است(Homo) و فصل ما (Sapiens)
و ساپینس نوع خاصی از انسان است که توانسته است در سیرتکاملی خویش دوام بیاورد و انواع دیگر انسان منقرض شده اند یا به نوعی دیگر استحاله یافته اند.
دیگر معنای این سخنم این است که اگر ما در زمانهای قدیم متولد می شدیم ممکن بود نوعی دیگر از انسان باشیم.
حال که به عنوان فردی از این نوع خاص گشته ایم، در زمانی خاص از تاریخ این نوع از انسان به دنیا آمده ایم که اگر این زمان متفاوت بود سرنوشت متفاوتی هم در انتظار ما بود.
همچنانکه مکان به دنیا آمدن ما هم بسیار در تعیین ویژگی های ما و خصوصیات جسمی و ذهنی و روانی ما موثر بوده است.برای اینکه سخن را در این مورد با نظم بیشتری همراه کنم من مواردی را که ما به عنوان جبر در زندگی می شناسیم نام می برم و برای هر یک مثالی می زنم.
1- جبر زمان: تو در اواخر قرن بیستم به دنیا آمده ای.
اگر بر فرض در قرن چهلم به دنیا می آمدی ، سرنوشتت همین بود که الان داری؟ مسلما نه. هم از لحاظ توانایی های فردی که در سایه ی تغییرات ژنتیک احتمالی در انسانهای آن عصر خواهد بود و هم به لحاظ امکانات محیطی و چیزهایی که اساسا تصورش برای ما ناممکن است.
اگر قرن دهم قبل از میلاد به دنیا می آمدی چه بودی؟
شاید برده ای که برده بودن را تقدیر خود می دانست.
2- جبر مکان: تو در منطقه ی خاورمیانه بلکه به صورت دقیقتر در ایران به دنیا آمدی.
همین تولد در این مکان ترا از خیلی جهات ویژگی های خاصی داده است که اگر در جای دیگری متولد می شدی اینگونه نبودی
مثلا نژادت، و رنگ پوستت، قیافه ات، فرهنگی که به طور کلی بر منطقه حاکم است.
اگر در افریقا به دنیا می آمدی به احتمال بسیار زیاد سیاه پوست بودی
اگر در امریکای کشف نشده به دنیا می آمدی ممکن بود سرخپوست باشی
اگر در آلمان به دنیا می آمدی احتمالا نژادت آریایی می شد
اگر ژاپن متولد می شدی یک چشم بادامی بودی
3- جبر جنیست: ما اگر مرد شدیم یا زن به انتخاب خودمان نبود. کسی از ما نپرسید که چه میخواهی بشوی. روزی گه چشم گشودیم یا دختر بودیم یا پسر و یا...
و معلوم است که مرد یا زن بودن چقدر نوع زندگی متفاوت و شخصیتی کاملا مجزا پیش روی هر انسانی می نهد.
4- جبر ژنتیک: هرکس به حسب ویژگیهای پدر و مادر خود، شرایط خاص نزدیکی آنها به لحاظ جسمی و روانی و نیز عوامل محیطی بسیاری از بدو تولد ویژگی هایی خاص را از طریق ژنتیک به ارث می برد که هیچکدام به خواست و انتخاب خود نبوده است.ولی همه ی این خصوصیات در زندگی آینده ی وی نقش داشته است.
سلامت جسمانی یا فقدان آن، جثه و هیکل و قد فرد ،قیافه ی ظاهری ، میزان ظرفیت های یادگیری وی از قبیل انواع هوش ها و نیز قدرت حافظه و خیال و نوع عواطف و ...
در حد زیادی متاثر از خصوصیات ژنتیک فرد است.تا حدی که حتی دو برادر و خواهر
کاملا متفاوت و متغایر از هم بار می ایند.
5- جبر خانواده: اینکه فرد در چه خانواده ای به دنیا می اید، وضعیت جسمی و روانی پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، وضعیت مادی و اقتصادی و معیشت خانواده، وضعیت فرهنگی و میزان سواد در خانواده و حتی اینکه تو فرزند چندم خانواده هستی ، همه و همه در نوع تکوین شخصیت تو اثر دارد.

🔻ادامه دارد

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker