خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
#نگاه دکتر بی سواد!
مجتبی لشکربلوکی

رییس جمهور آمریکا مُرد. روپرت مرداک، صاحب امپراطوری رسانه ای (صدها رسانه‌ اعم از شبکه تلویزیونی و روزنامه و ...) گفته بود «اگر من اعلام کنم که رییس جمهور آمریکا مرد. برای او خیلی زمان می‌برد تا ثابت کند زنده است». این نشانه قدرت رسانه است.

همه ما در برابر اینکه فحش و ناسزا بشنویم حساسیم. خیلی چیزها را حاضریم تحمل کنیم اما فحش را نه. به خصوص اینکه درس هم خوانده باشیم و یک نفر پیدا شود و به ما بگوید بی سواد! اما واقعیت آن است که ما بی سوادیم. حوزه های بسیار مهمی وجود دارد که ما باید سواد داشته باشیم اما نظام رسمی و غیررسمی آموزش و پرورش در کشور ما در غفلت غیرعمدی یا در سکوت عمدی به سر می برد: سه مورد از مهم ترین حوزه های سواد یا بهتر بگویم حوزه های بی سوادی ما عبارتند از: سواد رسانه، سواد جنسی، سواد مالی.

بگذارید هفت سوال از شما بپرسم:
۱.آیا می دانید تفاوت یک رخداد واقعی و یک رخداد رسانه ای چیست؟
۲. آیا می توانید توضیح بدهید که رسانه ها چگونه اطلاعات را به صورت نامحسوس دستکاری می کنند؟
۳.آیا مغالطات رایجی که رسانه ها به کار می برند را می شناسید؟
۴. آیا می توانید قسمتی از داستان که کتمان می‌شود را کشف کنيد؟
۵. آیا می توانید توضیح دهید چگونه رسانه ها، با تکنیک هایی مانند زاویه‌ دوربین، ترفندهای نورپردازی، موسیقی و ... می توانند تصویر ما را از یک شخصیت/رخداد دستکاری کنند و عواطف ما را از تنفر به عشق و یا برعکس تغییر دهند؟
۶.آیا می توانید توضیح دهید که چرا آدم ها، برداشت های کاملا متفاوت از یک پیام رسانه ای می کنند؟
۷.برای انتشار/بازنشر/فوروارد کردن مطلبی که خودم تهیه نکرده ام، چه نکاتی را باید برای رعایت مالکیت معنوی و اخلاق حرفه ای رعایت کنم؟

اگر جواب تان به بیشتر هفت سوال بالا منفی است، باید به سواد رسانه ای خود شک کنید! و نیاز دارید که در این مورد بیشتر بخوانید و بدانید. لطفا به سطح تحصیلات و هوش و زیرکی خود اتکا نکنید.

تعریف سواد رسانه به زبان ساده چنین است:
• توانایی دستیابی به اطلاعات از رسانه های مختلف
• درک و تحلیل منتقدانه اطلاعات دریافتی از رسانه ها
• و خلق پیام موثر برای ارسال در رسانه ها با هدف تاثیرگذاری بر مخاطبین

یک اصل کلیدی در فهم پشت پرده رسانه ها: برخلاف آنچه ما فکر می کنیم رسانه ها آیینه ای نیستند که دنیا را بازتاب دهند. رسانه ها، اخبار را منتقل نمی کنند بلکه اخبار را شکل می دهند و می سازند. اطلاعات را دستمالی/دستکاری می کنند. و فقط بخشی از واقعیت را منعکس می کنند. چرا؟ چون رسانه ها دنبال حقیقت نیستند بلکه دنبال قدرت هستند. آن ها ذاتا با قدرت گره خورده اند. محتوای رسانه ها عموما در خدمت یک جریان فکری یا گروه سیاسی یا طبقه اجتماعی است. و سواد رسانه‌ای یک نوع مهارت ادراکی است که می تواند با نگاه انتقادی (موشکافانه) از بین رسانه های مختلف که هر کدام منافع و جهت گیری های خودشان را دنبال می کنند به حقیقت برسد. در اصل سواد رسانه ای، شناخت یک حقیقت از بین هزاران دروغ و تحریف است.

☑️تجویز راهبردی:
همه ما باید سواد رسانه ای را در خود ایجاد و تقویت کنیم که نیازمند مطالعه و تمرین است. برای شروع به این دو اصل کلیدی پایبند باشیم:

طراحی رژیم مصرف رسانه ای: به اینکه چه میزان اطلاعات مان را از کدام رسانه می گیریم حساس باشیم. کسانی که سواد رسانه ای دارند، رژیم مصرف متعادلی دارند و از منابع و رسانه های مختلف به میزان مشخصی اطلاعات می گیرند. آن ها رنگین کمان رسانه ای دارند. اگر رژیم مصرف رسانه ای به درستی طراحی نشود، در فضای اشباع رسانه ای و بمباران اطلاعاتی خفه خواهیم شد.

از مخاطب منفعل به مخاطب منتقد: اگر باور کنیم که هیچ کدام از رسانه ها، هدف شان حقیقت نیست بلکه خدمت به گروه/اندیشه/طبقه خاصی است، از این به بعد، استراتژی مطالعه و تماشای انتقادی را در پیش خواهیم گرفت. برای تبدیل شدن به خواننده/تماشاگر منتقد همیشه این سه سوال را از خود بپرسید:
۱.چه کسی این پیام را خلق کرده است و چرا این پیام ارسال شده است؟ (هدف او چه بوده است؟)
۲.چه ارزش‌ها و دیدگاه‌هایی را در این پیام به صورت پنهان جاسازی و تبلیغ کرده اند؟
۳.احتمالا چه بخش هایی از واقعیت حذف شده و چه بخش هایی از واقعیت برجسته سازی شده است؟

فراموش نکنیم: سواد رسانه ای یکی از مهم ترین تفاوت های یک فرد فرهیخته و یک فرد تحصیل کرده است. شما می توانید فوق دکترا از هاروارد داشته باشید اما بی‌سواد باشید!
@Dr_Lashkarbolouki منبع

و بخوانید باسوادان بی‌سواد!

@FarazTed
🔶️نگران نباشید؛ هیچ چیز " سکسی" در این تصویر نیست. ساسی هم ترانه‌ای در این باب ندارد. اینها دختران شین آبادی‌‌اند. گوشتهای برآمده و آب شده از لهیب آتش. هیچکس از سوختن‌شان فریاد برنیاورد که " فاجعه است"، هیچکس پلیس را فرانخواند که مقصر را بیابد. درد شین‌آبادی‌ها حتا با توصیه به نماز آقای بطحایی آرام نمی‌شود. کاش شین‌آبادی‌ها رقصی بلد بودند و ترانه‌ای که لااقل به هوای آن چشم‌هایی که از ترس فروریختن ایمان دودو می‌زند؛ لحظه‌ای به آنها می‌نگریستند تا به هوای تاراج بهشت با لشگر تن‌های رقصان؛ اندکی به دوزخ جان‌هایی می‌نگریستند که هنوز بوی گوشت سوخته می‌دهند.
سهند ایرانمهر
https://www.instagram.com/p/BxO7b3ZlEbc/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=16ddhrzxxsvw7
✔️به این می‌شود گفت اقتصاد؟🔻

🖊احمد زید آبادی

دیشب تاکسی‌های خطی تجریش به پونک در آخر وقت پیدایشان نبود. به ناچار سوار ماشینی شخصی شدم که راننده‌اش متواضع و مؤدب به نظرم آمد. راننده که اهل یکی از شهرهای غربی کشور بود، به محض راه افتادن، موبایل‌اش پی در پی زنگ خورد و او به زبان محلی، گاهی آرام و گاهی تند با طرف مقابل‌اش مشغول گفتگو شد.

در بزرگراه چمران در حالی که راننده سخت مشغول مکالمه‌ای عصبی بود، ناگهان ماشینی با سرعت زیاد از فرعی وارد بزرگراه شد و کاملاً بی‌اعتنا به سمت ما آمد. با نهیبی راننده را متوجه خطر کردم. او هم دست در فرمان ماشین انداخت و آن را سریع به سمت چپ چرخاند. ماشین به تلاطم افتاد اما چون خوشبختانه سمت چپ خالی بود، آن را کنترل کرد و نهایتاً هر دو ماشین رد دادند.
لحظه‌ای بعد رانندۀ خودرو حامل من، به خود آمد، اما این به خود آمدنش بدان معنا بود که دستخوش خشم و غضبی هولناک شد. او با تمام قدرتش پا بر پدال گاز فشرد و سرعتی سرسام‌آور به ماشین داد تا خود را به رانندۀ خاطی برساند. از او پرسیدم چه می‌کند؟ گفت؛ من امشب تا این نامرد را چپ نکنم آرام نمی‌گیرم! در چشم به هم زدنی او در خروجی چمران به همت، از ماشین طرف سبقت گرفت و در جلوی آن، به چپ و راست چرخید و لحظه به لحظه ترمز گرفت! با اعتراض گفتم؛ آقا این چه رفتاری است؟ تو که اینجوری افراد را به کشتن می‌دهی؟ گفت؛ به خدا تا این پدرسگ را چپ نکنم ول کن نیستم! گفتم؛ تو که این اخلاق را داری برای چه مسافرکشی می‌کنی؟ به هر حال، با هزار بدبختی او را از چپ کردن ماشین طرف منصرف کردم. او گفت که قبلاً هم با سرعت 120 کیلومتر در شهرستان جلوی یک ماشین مزاحم پیچیده و آن را چپ کرده است؛ هر چند که مجبور به تحمل سه ماه زندان و پرداخت هفت میلیون جریمه هم شده است!

این راننده نمونه‌ای - البته ویژه! - از هزاران راننده‌ای است که به علت نبود شغل و درآمد، از اقصی نقاط ایران به تهران می‌آیند تا از طریق مسافرکشی، لقمه نانی برای زن و بچۀ خود فراهم کنند. آنان اغلب در ماشین شان یا در ساختمان‌های نیمه‌ساز می‌خوابند و پس از ساعت‌ها رانندگی در شلوغی و غوغای تهران، امکانی برای تمدد اعصاب ندارند.

این در حالی است که بسیاری از کارشناسان دولتی و غیر دولتی، بهای هر لیتر بنزین با فوب خلیج فارس را حدود یک دلار می‌دانند یعنی 15 هزار تومان! راننده‌های مسافرکش، روزانه بعضاً 50 لیتر بنزین مصرف می‌کنند که با همان قیمت ادعایی می‌شود 750 هزار تومان در روز و 22 میلیون و پانصد هزار تومان در ماه! به عبارت روشن‌تر، این راننده‌ها برای کسب درآمدی حدود 4 ملیون تومان در ماه، عملاً بیش از 5 برابر آن را از ثروت عمومی هدر می‌دهند، در آلودگی هوا و ترافیک سنگین و راهبندان‌های کشنده نقش مؤثری دارند، از خانوادۀ خود دور افتاده اند، استراحت و آسایشی ندارند و اعصاب و توان‌شان هم به کلی فرسوده می‌شود.

اگر این افراد در شهر محل سکونت خود، به فرض محال، بدون کمترین کاری ماهانه پنج میلیون تومان مفت و مجانی از دولت دریافت کنند، دولت عملاً بیش از 17 میلیون تومان در ماه سود می‌کند! علاوه بر این، مشکلات ناشی از نقش آنها در آلودگی هوا و ترافیک نیز برطرف می‌شود و معضلات عاطفی و روانی مربوط به دورافتادگی از خانواده و کار شاق رانندگی در شهر بی‌ضابطه و بی در و پیکری مانند تهران هم برایشان پیش نمی‌آید.

حالا به این می‌شود گفت اقتصاد؟ قطعاً نمی‌شود گفت! پس چیست؟ افتضاحی است که بعداً در باره‌اش می‌نویسم.

⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
✍️یک حاشیه ی کوتاه بر این نوشتار


❇️تامل در اقتصاد و سیاست های اقتصادی امر مهم و مبارکی است


اما در نتیجه گیری آقای زیدآبادی ایرادی نمی بینید؟

آیا آن 5 میلیونی که به آن راننده قرار است داده شود، مانع از مصرف همانقدر بنزین خواهد شد که او برای حمل و نقل مسافر در تهران مصرف میکند؟ و نتیجتا موجب صرفه جویی اقتصادی در کشور خواهد شد؟

یا آن مسافر به هرحال با یک خودرو دیگر و با همان بنزین سوبسیددار باید جابه جا شود؟ و صرف این تغییر رفتار موجب افزودن هزینه ی 5 میلیونی بر کشور خواهد شد؟
اگر این استدلال درست بود باید با دادن 5 میلیون پول به هر شهروندی که بنزین مصرف میکند دیگر نیازی به اتومبیل در کشور نبود! اما حیف که حمل و نقل بخشی حذف نشدنی از تمدن شهری است.

گرچه اصل مطلب یعنی توجه دادن به سوبسید وحشتناک بنزین نکته مهمی است و همین سوبسید باعث اسراف شدید در مصرف سوخت است و رفتار عادلانه این است که هرکس هزینه ی مصارف خود را شخصا بپردازد و بنزین به قیمت واقعی آن در کشور توزیع شود و به تبعات آن راه حلهای مناسب انتخاب شود.
Shajarian-Rabana
Shajarian WwW.Pop-Music.Ir
دعای "ربنا"

با صدای استاد محمدرضا شجریان

🆔 @Entekhab_ir
😔😟😕😟😔
Forwarded from خرد سنجشگر
♻️سرگشته و بی تکلیفی

☯️ مگر سؤال از خود جرم است؟

به من چه که هزار جور سؤال بر ذهن من می گذرد؟

اصلا مگر همه ی سؤالها به اختیار و انتخاب ما بر ذهن گذر می کنند؟

اگر سؤالها با اختیار و انتخاب حاصل می شدند کودکان مختارترین انسانها نی بودند.

اما با کمی تأمل در مکانیزم سؤال می توان دریافت که سؤال در واقع برخاسته از میل به دانستن آدمی است و از توجه به نادانی به آن مسألۀ خاص

و اگر سؤال در کودکان زیاد است زیرا هنوز إهنشان از نخوت دانایی خالی است.

اگر سؤالها بر ذهن من خطور می کنند، چرا نباید حق داشته باشم آنها را به زبان جاری کنم و از دیگران برای یافتن پاسخ کمک بگیرم؟


آقای محترم، مگر نمی دانی که سؤال مسری است؟
به نظرت تو حق داری که دنیای بسیط دیگران را صرفا به این دلیل که شاید یکی پیدا شود که به سؤالهایت توجه کند و در یافتن پاسخ یاری ات کند، در همبریزی و با سؤالهایت ذهنهای بسیاری را مسموم سازی؟

یعنی به نظرت ، توجه دادن انسانها به حهلهایشان و بیدار کردن حس جستجوگری در آنها، خیاانت به آنهاست؟
یا ظلم به آنهاست و ویران کردن کاخ خوشبختی آنهاست؟

تو از کجا مطمئنی که راه خوشبختی همه انسانها از دروازه ی این سؤالات می گذره؟
شاید ندانستن این سؤالات و به تبع آن دنبال نکردن پاسخ آنها، خودش راه میانبری است!

ای بابا!
من کجای حرفام مدعی شدم که راه سعادت همۀ انسانها از دروازۀ این سؤالات می گذره؟

من می گم من نیاز دارم از دیگران کمک بگیرم.
من به تنهایی قادر نیستم از پس این سؤالات برآیم. من دارم خفه می شم!!!😥😯

در ضمن، امروزه مخاطبهای من، کسانی که احتمال دارد نوشته های منو بخونن از کسانی هستند که عمدتا اهل فکرند و با انواع مسائل و نظرات آشنا هستند و نگران نباش که مثلا قبلا این افکار به ذهنشان نگذشته باشه.
در ضمن هیچ کس مجبور نیست که نوشته های منو تا آخرش بخونه

اگر موضوع نظرش رو جلب نکرده باشه همون اولش رها می کنه و میره


به هر جال به نظر من کارت اصلا درست نیست.
بقیه اش با خودت


دو قطب مخالف همیشه در درون سرگشته با هم در کلنجارند.
معلوم نیست که کدومش سرگشته است و کدومش سرگشته نیست.
ولی هر دو حق را به جانب خود می پندارند.

حالا خدا نیاورد آن روز و آن دم را که سرگشته های دیگری هم عرض اندام کنند و لوای (هل من رجل) برافرازند و خود را مدعی اعلام کنند!!!

سرگشته تصمیمش را گرفته است.
می خواهد بعد از این با صدای بلند فکر کند و آنچه از ذهن و ضمیرش می گذرد را با دیگران در میان بگذارد.

خفه خون گرفتن واقعا آزاردهنده است.
یک ذهن پرسشگر نیاز به همراهی و کمک دارد.
نیاز دارد که نقد شود و افکارش از دریچه های مختلف و از زوایای گوناگون دیده شوند و ارزیابی شوند.




https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
🔚 سرگشته و مرگ

🔻سرگشته را سؤال عجیبی درگیر کرده بود.
چند روز پیش بود که یکی از نزدیکانش که کاملا سالم و سرحال و سرپا و فعال بود
وقتی که برای سرزدن به باغی که تازه می خواست برای روزهای آتی زندگی فراهم کند و به تازگی نهالهای زیادی را خریده و کاشته بود، به ناگاه و در مقابل دیدگان مبهوت همسرش ، بر زمین می افتد و از این زمین خاکی کوچ می کند!

باورکردنی نبود!گرچه هر روزه صدها خبر از مرگ این و آن در اطراف و اکناف کرۀ خاکی به گوش می رسد، اما گویا در وجود ما فیلترهایی نهاده شده است که اینگونه خبرها را به خوبی نمی شنود و لااقل با تمام معانی اش نمی شنود!
یعنی چه با تمام معانی و مدلولهایش؟
هر سخنی می تواند سه نوع معنا و مدلول داشته باشد:
🔘مدلول مطابقی
🔘مدلول تضمنی
🔘مدلول التزامی
معمول انسانها اگر بتوانند آن را هم درست و دقیق و کامل بفهمند همان معنای اولی و نخست کلام را درک می کنند:

مدلول مطابقی


🔶مدلول مطابقی همان معنا و مدلولی است که گوینده با ذکر آن کلام، می خواهد آن را به مخاطب برساند.
اما همۀ چیزی که از یک کلام می شود فهمید در همان معناو مدلول مطابقی خلاصه نمی شود.
معانی دیگری هم از آن کلام قابل دریافت است که نیاز به تأمل و تفکر دارد . یعنی بر اثر یک عمل ذهنی و فرآیند تفکر به دست می اید.
برهمین اساس می توان عجالتا یک نتیجۀ فوری گرفت:
یک انسان هر اندازه بتواند معانی بیشتری از یک کلام را استخراج و درک کند به همان اندازه متفکرتر است.
برگردیم به بحث اصلی
برای سرگشته مضمون تمام اتفاقی که افتاده بود این بود:

داوود آقا مرد!

مضمونی که مشابه هزاران خبر مرگ دیگر بود اما اثرش مشابه آنها نبود.
معانی خبر هم همانند خبرهای دیگر نبود، این خبر برایش معنای عظیمتری داشت .
از کجا می فهمید که معنای خبر عظیم است؟
از اثری که خبر در رگ و پی اش و ذهن و روحش ایجاد کرده بود.
بهت عجیبی او را فرا گرفته بود.
شاید وضعیت روانی خودش و نیز مهارتهایی که در تفکر کسب کرده بود در میزان فهم و اثر خبر تأتیرگذار بودند ولی هرچه بود اثر بزرگ بود و تکان دهنده درست مثل یک زلزله!
یکی از چیزهایی که خبر را خاص می کرد این بود که خبر در مورد کسی بود که از نزدیک او را می شناخت و دوستش داشت.
شناختن می تواند دایره ی معانی خبر را وسیعتر کند و دوست داشتن آن را اثرگذارتر و سهمگینتر!
مثلا برخی از معانی دیگری که مرگ داوود آقا داشت اینها بودند:

☑️برای مردن نیازی نیست که تو به سن مرگ برسی!

☑️مردن نیازی به بیمار شدنت ندارد!

☑️مرگ حتی حادثه و اهمال هم نمی طلبد!

☑️مرگ می تواند بدون رنج باشد و بسیار سریع و ناگهانی

☑️و اینکه مرگ همیشه می تواند سورپرایز باشد یا بکند!

و.....

و گویی داوود آقا مقابلت نشسته و با همان لبخند همیشگی بر لب می گوید:
تو هم ممکنه همین چند ثانیه بعد، یا چند دقیقه، یا چند ساعت، یا چند روز یا ...
بیایی همون ناکجا آبادی که من رفتم. منتظرتم!

الان در گوشه ای کز کرده بود و سعی می کرد چیزهایی را بنویسید و به تعبیر بهتر مکتوب فکر کند:

⬛️⬛️⬛️

سؤال بزرگ انسان این است.

این سؤال هر موجود زنده ای می تواند باشد که بتواند به خودآگاهی برسد.
بتواند خودش را به عنوان یک موجود زنده درک کند، میل به حیات را در خود به وضوح تمام مشاهده کند و از سوی دیگر مرگ را در همنوعانش تجربه کند و بتواند پیش بینی کند که این گربه ای است که دم حجلۀ هرزنده ای نشسته است.
سؤال این است:
آیا مرگ پایان راه است؟
آیا همه چیز برای یک موجود زنده و در حالت خاصش برای انسان تمام می شود ؟
وقتی مرگ سر می رسد تمام پروندۀ من به کلی برچیده شده و نتایج کارم و ثمرۀ تلاشها و رفتار نیک و بدم در طول عمر به کلی معدوم و نیست می شود؟
سؤال از جهات عدیده ای بسیار مهم است. اما از یک جهت برای من بسیار بسیار مهم است و بلکه می توان گفت برای هرکسی که به خود و اعمالش ارزش می دهد باید مهم باشد.
اگر مرگ پایان همه چیز برای انسان باشد ، به نظر می رسد که هیچ داعی و انگیزه ای عقلانی برای بهتر عمل کردن در زندگی وجود نخواهد داشت الا چیزی که حال او را بهتر می کند.
داوودآقا یک عمر کار کرد، تلاش شبانه روزی برای اینکه امکانات رفاهی برای آینده خود و خانواده اش فراهم کند، اما هیچ یک از آن مکتسباتش را نه استفاده کرد و نه با خود برد!
اگر مرگ پایان همه چیز است و داوودآقا به نوعی می توانست حرف بزند نمی پرسید که آیا رواست؟ من از اندوخته های خود چرا باید بی بهره باشم؟

◼️◼️◼️

و سرگشته همچنان داشت می نوشت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
سرگشته و دوستان دبیرستانی.pdf
980.8 KB
🔰🔰🔰سرگشته و دوستان دبیرستانی🔰🔰🔰


بحثی متنوع در مورد دوستی، و آداب و شرایط آن


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
متدلوژی_دیالوگ_از_شماره_یک_تا_شماره.pdf
850.8 KB
📕 متدولوژی دیالوگ

از شماره یک تا شماره ده

بحثهایی در مورد روش شناسی دیالوگ و بحث و هم اندیشی

✍️ محمدحسین ناجی
#زندگی_کنیم ☘️


۱۱ عمل ناشایستی که بعضی افراد از آن تعبیر به “زرنگی” میکنند:



😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢

🔥۱- عبور از چراغ قرمز

🔥۲- عبور از لاین مخالف

🔥۳- اشتباه در پس گرفتن باقی پول
حتماً زیاد برخورد کرده اید زمانیکه اقدام به خرید کالایی میکنید، فروشنده به دلیل تراکم کاری در برگرداندن باقی پول شما اشتباه کرده و مبلغ بیشتری را باز میگرداند. شما متوجه میشوید، آیا اشتباه فروشنده را به او یادآوری می نمایید و وجه اضافه را به وی بر میگردانید؟ گاهی در بانکها نیز از این قبیل اشتباهات رخ میدهد و باید وجه دریافتی اضافه را برگرداند. مطمئناً مایل نیستید پول ناسالمی در زندگی شما وارد شود!

🔥۴- خیانت در روابط
خیانت های جنسی و احساسی، برقراری رابطه هم زمان با چند نفر و عدم صداقت به هیچ عنوان “زرنگی” محسوب نشده و مصداق بارز بی شخصیتی و بی بندو باری محسوب میگردد.

🔥۵- کم کاری در محل کار
برخی کارمندان کم کاری و انجام ندادن مسئولیت هایشان بطور کامل و در وقت مقرر را نوعی “زرنگی” می پندارند و سعی میکنند تا حد امکان از بار وظایفشان کم کنند. آنها احساس میکنند سر شرکت و مدیران خود کلاه گذاشته اند. معمولاً اینگونه افراد همیشه در همان رده شغلی خود باقی می مانند و هیچگونه پیشرفت در مقام و درآمدشان حاصل نمی شود.

🔥۶- زیر آب زنی در محل کار

🔥۷- استفاده غیر مجاز از خدمات بیمه ای دیگران

🔥۸- هجوم برای دریافت نذورات
در ایامی که به مناسبتهای مذهبی نذورات و غذاهای نذری به عموم ارائه میشود متاسفانه برخی افراد که گاهی وضعیت مالی بسیار خوبی نیز دارند با اتومبیلهای خود در خیابانها به دنبال مراکز نذری هجوم آورده و تا حد امکان اقدام به دریافت و پر کردن اتومبیل خود از انواع غذاها میکنند و اجازه نمی دهند خانواده های نیازمند تر سهم بیشتری ببرند.

🔥۹- تعویض البسه پس از استفاده
موضوع دیگری که گاهی مشاهده میشود این است که فردی پس از خرید لباس از آن در مراسمی استفاده کرده و روز بعد به بهانه های مختلف اقدام به پس دادن جنس به فروشنده می نماید و در ذهن خود به خاطر این “زرنگی” احساس غرور و رضایت میکند.

🔥۱۰- پرخوری در میهمانی ها

🔥۱۱- تقلب در امتحانات
تقلب در حقیقت نوعی کلاه گذاشتن بر سر خود است و نه “زرنگی.”


به نقل از:


@ketabkhanepdf12
رواج بازار حرف مفت در میدان سیاست



🔴 به نظر فرانکفورت، با وجود ازدیاد حرف های مفت رسانه ای، هنوز سیاستمداران مقام اول را در تولید حرف مفت دارند. او می گوید:« تقریباً امروزه هر چهره سیاسی به یک حرف مفت زن شبانه روزی بدل شده است.»
فرانکفورت می گوید:« هر پدیده ای که مانند حرف مفت شکلی فراگیر و مداوم پیدا کرده باشد باید مقصودی داشته باشد باید چیزی وجود داشته باشد که باعث بقای آن شده باشد.»
اما حرف مفت واقعاً چیست؟ حرف مفت نه دروغ است و نه حقیقت. البته آنهایی که حرف مفت می زنند را نمی توان صادق به حساب آورد، در همان حال آنها را دروغگو هم نمی توان خواند. هم فرد صادق و هم فرد دروغگو از این لحاظ که هر دو به یکسان به حقیقت معطوفند (هر چند که پاسخ شان به آن متفاوت است) با هم مشابهت دارند.
فرانکفورت می نویسد:«ناممکن است که فردی دروغ بگوید مگر آن که بیندیشد که حقیقت را می داند. بنابر این فردی که دروغ می گوید به حقیقت پاسخ می دهد و تا این حد به نوعی به آن احترام می گذارد.»
اما کسی که حرف مفت می زند نه به حقیقت توجهی دارد و نه به دروغ. تنها چیزی که برای او اهمیت دارد شانه خالی کردن از زیر بار تعهد نسبت به حرف هایی است که می زند. به قول فرانکفورت، یک آگهی دهنده یا سیاستمدار یا گرداننده میزگرد تلویزیونی مانند یک فرد دروغگو مرجعیت حقیقت را انکار نمی کند و خود را در تضاد با آن قرار نمی دهد. او اصلاً به حقیقت توجهی نمی کند.
به نظر فرانکفورت به این دلیل زیان حرف مفت از دروغ بیشتر است. زیرا که فرهنگی که در آن حرف مفت رواج می یابد، در خطر انکار «امکان دانستن چیستی امور» قرار می گیرد. نتیجه چنین وضعی آن است که هر شکلی از مباحثه سیاسی یا تحلیل فکری یا گرایش تجاری تا زمانی که دیگران را متقاعد می کند مشروع و حقیقی به حساب می آید، دیگر محکمه استیناف (افکار عمومی) وجود ندارد.
در عصر انقلاب ارتباطات تولید حرف مفت را به ابعادی باور نکردنی رسانده است. تلویزیون های کابلی و اینترنت تقاضایی پایان نیافتنی برای اطلاعات دارند و اما حقیقت به اندازه کافی موجود نیست! بنابر این در عوض حقیقت، حرف مفت به این رسانه ها تزریق می شود.
همچنین علائمی آزارنده وجود دارد که مخاطبان رسانه ها حرف مفت را «ترجیح می دهند.»
دولت بوش به وضوح دست اسلافش را در حرف مفت زدن از پشت بسته است، سردبیر بنیانگذار نشریه Slate، مایکل کینزلی بر این شکل خاص دروغگویی دولت بوش انگشت می گذارد و می گوید: «اگر برای دولت بوش پدر حقیقت بیش از حد ارزشمند بود که برای سیاست آن را تلف کرد و برای دولت کلینتون غلبه بر آن چالشی به حساب می آمد، از نظر دولت فعلی جورج بوش حقیقت صرفاً ملال آور و خسته کننده است. دروغ های این دولت اغلب به نحوی خنده دار آنقدر آشکار است که شما تعجب می کنید چرا آنها زحمت این گونه سخن گفتن را به خود می دهند. اما بعد متوجه می شوید که آنها برای این سخنان اصلاً زحمتی به خود نمی دهند.»
اگر تعریف فرانکفورت را بپذیریم، کاری که بوش انجام می دهد اصلاً دروغگویی نیست. او حرف مفت می زند، در هر حال هر اسمی که روی این کار بگذارید، در واقع بی تفاوتی بوش نسبت به حقیقت به انحاء مختلف بسیار آزارنده تر از چیزی است که فرانکفورت «دروغگویی» می نامد.
ریچارد نیکسون «می دانست» که دارد کامبوج را بمباران می کند [و به دروغ آن را انکار می کرد]. اما آیا جورج دبلیو بوش می داند که حساب و کتاب قانون جدید تأ مین اجتماعیش با هم جور درنمی آید؟ و چگونه می تواند بداند اگر اصلاً به این مسئله اهمیتی ندهد؟
فرانکفورت خواننده را به تصور کردن فرهنگی فرا می خواند که در آن جوی از فی البداهه گویی و فقدان محتوا و معنی در سخنان بر نهادها، رهبران و اخلاقیات آن حاکم است؛ در چنین فرهنگی به قول مارکس: «هر چه سخت و پابرجاست دود می شود و به هوا می رود.»


https://telegram.me/kavosh_garan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
nehzatazadiiran
🎥 «اعلیحضرت، رهبر انقلاب»

مستندی کوتاه درباره نقش محمدرضاشاه در سقوط نظام شاهنشاهی و رای مردم به جمهوری اسلامی
🆔 @Archpoldeb
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
متدلوژی دیالوگ -10

🔸🔥🔸

🔅تبیین
( Explanation)

📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم،
انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود.

📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ وسعت کاربرد و نیز اهمیت ، دست کم از استدلال توجیهی ندارد و با برای اینکه هم در مقام اظهار و هم در مقام تحلیل استدلالهای اظهار شده دچار خلط بین دو نوع نشویم و در واقع از افتادن در دام تله های زبانی خود را محافظت کنیم ،باید این نوع استدلال را هم به خوبی بشناسم و با روشهای تشخیص آنها از هم اشنا شویم.

✔️ زیرا یکی از مهمترین خطاهای رایج در مقام دیالوگ و هم سخنی برای درک متقابل افکار و ایده های هم و کاستن از اختلاف نظر ها رخ می دهد از همین فقدان شناخت و ناتوانی در تشخیص فرق این دو نوع استدلال و خلط بین آن دو و سرایت احکام هر کدام به دیگری نشأت می گیرد.

استدلالی که در مقابل استدلال توجیهی و موجه ساز به معنای خاص آن در دیالوگ ، مطرح می شود، استدلال تبیینی است،
🔺 یعنی استدلالی که برای تبیین کردن یک واقعه یا ظهور یک حالت و پاسخ به چرایی این وقوع یا تغییر و یا چگونگی آن بیان می شود.

🔺طبیعی است که این استدلال هم در واقع در پاسخ به سوال چرا یا به چه صورت یا چگونه اقامه می شود.

💠برای روشن شدن مطلب با مثالی شروع میکنیم:

📓شما مدعی می شود که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد.

مخاطب شما طبیعتا منتظر دلیل ادعای شماست و اگر شما فاصله ای بین ادعا و دلیل ایجاد کنید طبیعتا از شما سوال خواهد کرد: چرا؟

⚠️اما شما وقتی این سوال (چرا ؟ ) را از مخاطب می شنوید چه می فهمید؟

🅿️ اگر ذهنتان با استدلال توجیهی مآنوستر باشد یا نشانه ها و قراین خاصی از وضعیت ذهنی مخاطب دراختیار داشته باشید ، مثلا از میزان اطلاعات ضعیف وی نسبت به آب و واکنش آن در قبال تغییرات مختلف در شرایط و خصوصیاتی که آب درآن قرار دارد، اطلاع داشته باشید ،برداشت و فهم شما از سوال( چرا؟) این خواهدبود که مخاطب دنبال دلیلی است که بتواند به درستی مدعای شما پی ببرد،
🔸یعنی او هنوز به درستی این ادعا که آب با افزایش دما تا صد درجه سانتیگراد خواهد جوشید، شک دارد و به آن باور ندارد. و شما در پاسخ سؤال او باید شواهد و نمونه هایی مستند از این نحوه تغییر آب به او نشان دهید تا او به گزاره ی مدعایی شما باور برساند و به این باور برسد که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشدیا مثلا آزمایشی ترتیب دهید.

🔹اما در شرایطی دیگر ممکن است برداشت شما از این سوال چیز دیگر باشد.
🔺شما از قبل می دانید که مخاطب به اینکه آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد باور دارد و قبلا این را در آزمایشهای مختلف تجربه کرده است.

✔️در این فرض، سوال (چرا؟) معنای سابق را برای شما نخواهد داشت.

⁉️پس این سوال چه معنایی دارد که وی دوباره در مقابل ادعای شما می پرسد چرا؟

🔆 معلوم می شود سوال ( چرا؟) می تواند برای منظور دیگری هم به کار گرفته شود.
اما آن چیست؟

کدام سؤال است و کدام امر ناشناخته برای مخاطب است که با این سؤال می خواهد برای آن پاسخی درخور پیدا کند؟

آن سوال این است:
چه علت و عواملی باعث می شود که آب در صد درجه سانتی گراد بجوشد؟
چرا این اتفاق در دماهای پایینتری نمی افتد، در این درجه چه خصوصیتی وجود دارد که باعث شکل فیزیکی متفاوتی در آب می شود.

♻️در واقع ذهن سؤال کننده بر اساس پیشفرضهای ذهنی خود باور دارد که هر تغییری در اشیا علتی دارد مخصوص به خود،او مطمئن است که هر تغییر فیزیکی و شیمیایی در شیئی، مسبوق به علتی خاص برای این تغییر است و با این چرا دنبال یافتن علت این تغییر است.

✔️🔰 طبیعی است که پاسخ هر یک از چراها کاملا با پاسخ چرای دیگر متفاوت است.
🔅❗️پاسخی که شما باید به سوال اول می دادید فراهم آوردن زمینه یک آزمایش که نشان بدهد آب در صد درجه سانتی گراد به جوش می آید.

🔅اما پاسخ چرای دوم هرگز آن پاسخ نیست. بلکه تلاش در بیان علل خاصی است که تجربیات سابق بشر برای تبیین این رخداد فیزیکی ساخته و پرداخته است.
برای مثال استدلالی به این شکل:
حرارت باعث سرعت حرکت مولکولهای آبی می شود که مورد آزمایش ماست و هرچه سرعت حرکت مولکولها بیشتر می شود فاصله ی مولکولهای آب از هم بیشتر و بیشتر می شوند و همین امر موجب ازدیاد حجم آب می گردد و با ازدیاد دمای آب حرکت مولکولها به حدی سریع می شود که بر نیروی جاذبه بین مولکولی غلبه کرده و میل همبستگی مولکولها کاهش یافته و جوشیدن در واقع ظهور ضعیف شدن جاذبهی بین مولکولی است به طوری که اگر کمی دیگر حرارت بیشتر شود مولکولها به کلی از هم دور می شوند و به شکل بخار در می آیند.

این پاسخ، درست یا نادرست، در واقع پاسخ به سوالی غیر از سوال اول است، و به این نوع استدلال استدلال تبیینی گفته می شود.

✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
فاصله ی تقریبا زیادی بین بحث قبلی و ادامه آن افتاده است.


برای همین قبل از ادامه بحث ترجیح دادم آخرین شماره متدلوژی دیالوگ را بازنشر کنم تا لااقل به یاد اید که در کجای بحث مانده بودیم.




با سلام و عرض ادب و احترام خدمت به دوستان عزیزم و اعضای کانال

آنهایی که به هر علت و دلیل بی نظمی ها و پراکنده کاری هایم را تحمل کردند و می کنند و دم بر نمی آورند.




در تلاش و تقلا هستم که بحث متدولوژی دیالوگ را پی گیرم.
لکن سعی کنم تغییراتی در نحوۀ عرضه مطالب اعمال کنم شاید بتواند مفیدتر واقع شود و شاید بتوانم حس رضایت را از مخاطبینم دریافت کنم.

از دیدگاه خودم روزی این توفیق را حس خواهم کرد که مخاطبم زبان به سخن بگشاید و با من دیالوگ آغاز کند.





از نظر من، مهمتر از سخنی که باید بشنوم حسی است که از سخن گفتن دوجانبه خواهم گرفت
اینکه حس کنم ضرورت همسخنی به عنوان تنها راه یا لااقل مهمترین راه توسعه فردی و اجتماعی در تک تک ما تجلی نموده است.





گرچه می دانم بخشی از مشکل هم خود بنده هستم و باید صلاحیت خودم را به عنوان مخاطب همسخنی ثابت کنم.


♠️
♦️
♣️
♥️

🙏
🌺
متدلوژی دیالوگ- 11

🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆

مقدمه ای بر آغاز مجدد
___________________


🔴چرا دیالوگ مهم است؟- دلیلی دیگر


مقدمه اول - مکانیزم رفتار انسان


🔶 آیا تا به حال از خودمان سؤال کرده ایم که ما چگونه و با چه اسلوبی رفتاری خاص در یک موقعیت مشخص - خصوصا موقعیتی که تازه و غیرتکراری است – انتخاب می کنیم و از خود بروز می دهیم؟

اجازه بدهید کمی بیشتر در خود سؤال درنگ کنیم.

🔻 آیا از پیشفرض های این سؤال پذیرش مختار بودن انسان است؟

🔻 آیا این سؤال مبتنی بر این است که که ما خود را موجودی مختار بدانیم و رفتاری که از ما ظاهر شده است را غیر جبری بدانیم، به این معنا که پذیرفته باشیم که من گزینه های متفاوتی را در آن موقعیت خاص پیش روی خود داشتم و می توانستم کارهای متفاوت یا سبکهای متعددی را در آن لحظه از خود به نمایش بگذارم و انجام دهم اما تنها یکی از آنها را باید انتخاب می کردم و این من بودم که آن نوع خاص از عمل را بر رفتارهای دیگر ترجیح دادم و انتخاب کردم .

🔸یعنی باید باور داشته باشم که انتخاب من و اراده ی من یکی از حلقه هایی است که منتهی به صدور آن فعل خاص از من می شود.

🔳 مثلا اگر من دیشب در پشت چراغ قرمز توقف کردم در حالی که ماشینی هم در چهارراه نبود و من می توانستم به سادگی به حرکت خودم ادامه دهم، در واقع رفتاری بود که با انتخاب و اختیار من انتخاب شد و من می توانستم تصمیم دیگری بگیرم؛ این آزادی عمل و ارادۀ لازم برای تصمیم های دیگر را به وضوح در خودم مشاهده می کردم، من با یک شهود واضح توانستم دریابم که در آن لحظه می توانستم و قادر بودم که به نحو دیگری عمل کنم ولی این عمل را ترجیح دادم و برگزیدم.

🔺 این تجربۀ درونی من چه چیزی را ثابت میکند؟

▪️ این تجربه نشان می دهد که من لااقل در برخی موارد رفتارهایی را برمی گزینم که آلترناتیوی دارد که من به اندازۀ همان رفتار قادر به انتخاب آن هم بودم یا هستم و با ترجیح خودم آن یکی را بر گزیدم یا بر می گزینم.
یعنی من به همان سادگی توقف در پشت چراغ قرمز می توانستم به حرکتم ادامه دهم.

🔺 اما آیا این مشاهدۀ من ثابت می کند که ما می توانیم کار خاصی را بدون داشتن امتیاز و وجه ترجیح خاصی بر کارهای دیگر اولویت دهیم و آن را در صدر انتخابهای خود قرار دهیم یا نه؟ باید بیشتر تأمل کرد.
به این معنا که انتخاب اول من یعنی ایستادن در پشت چراغ قرمز لزوما از یک جهت - در آن لحظه و در آن شرایط ذهنی و روانی - بر انتخاب دیگر یعنی ادامه دادن به حرکت خویش و نایستادن در پشت چراغ قرمز برتری هایی داشت

🔶 آیا انسان بدون درک و تشخیص هیچ وجه امتیازی در یک عمل می تواند آن را بر دیگری ترجیح دهد یا نه؟ سؤال مهمی است.
🔷 آیا می توان محال بودن آن را ثابت کرد؟

گرچه بعضی گفته اند : ترجیح بلامرجح محال است.

❗️❗️❗️


🔵 مختار دانستن انسان به این معناست و اگر انسان در مقابل اعمال خود مسوول است و به خاطر رفتارش مورد تشویق یا تنبیه قرار می گیرد نشانۀ این است که پذیرفته ایم من اگر می خواستم، می توانستم طور دیگری رفتار نمایم یا لااقل آن رفتار خاص را از خود بروز ندهم و بی عملی را بر آن عمل ترجیح دهم.

◾️ نظر دیگری هم می توان مطرح کرد:

سؤال از مکانیزم رفتار انسان ، متوقف بر مختار دانستن انسان نیست.


🔶 یعنی چه انسان را مختار بدانیم و چه مجبور در هر صورت، پیشفرضهای نگاه علمی به رفتار انسان ایجاب میکند که ما قبول کنیم که رفتار انسان ضابطه مند است و همانند هر موجود مادی دیگر طبق قاون و قاعده خاصی عمل میکند درست مثل عمل تنفس و تغذیه در گیاهان . همانطور که ما توانسته ایم ما مطالعه بر روی گیاهان از مکانیزم عمل آنها آگاه شویم، همچنین می توانیم با درنگ و مطالعه در مراحل تکوین یک رفتار در انسان آن را کشف کنیم.

اما چرا این سؤال مهم است؟

🔆 زیرا اگر راهی برای بهبود و اصلاح رفتار و منش خودمان وجود داشته باشد ، مسلما یافتن و فهمیدن آن راه مستلزم پاسخ دادن دقیق و علمی به این سؤال است.

🔆 زیرا تنها پاسخهای علمی است که ما را قادر به دخل و تصرف در این جهان می کند؛ تنها با پاسخهای علمی است که بشر امروزی توانسته است بسیاری از نیازهای خودش را رفع و رجوع کند و به بسیاری از آرزوهای خویش جامۀ عمل بپوشاند.

ادامه دارد

✍️ م. ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
منطق چیست؟
🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠🧠


معنای لغوی:

منطق در اصل واژه ای عربی است .
معنای مصدری دارد و به اصطلاح گرامری، مصدر میمی به معنای نطق است ،
مصدر میمی مصدری خاص در عربی است که با حرف م شروع می شود و مطابق قاعده خاصی از ریشه های فعل ساخته می شود.

☑️مترادف فارسی آن سخن گفتن است.
اما این صرفا معنای معجمی و لغتنامه ای آن است.

معنای منطق در فارسی:

منطق غیر از معنای واژگانی عربی اش، در زبان فارسی هم در میان عرف عام یعنی فرهنگ عموم مردم کاربردهایی دارد.

یکی از کاربردهای واژۀ منطق، به معنای شیوه ی سخن گفتن یک فرد از حیث قوت و ضعف معنایی آن است.

به این بیت سعدی توجه کنید:

منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند
چارۀ او خامشی است یا سخن آموختن.

معنای بیت چنین است:

حسود تا شیوۀ سخن گفتن سعدی را شنید، مبهوت و حیرتزده شد. ازینرو تنها دو راه پیش روی اوست: یا باید خاموشی برگزیند یا باید سخنوری بیاموزد.

با توجه به این معنا از منطق است که:
✔️ بی منطق به فردی اطلاق می شودکه سخنان سست پایه و غیرقابل دفاع بر زبان می راند.

✔️ و منطقی به فردی گفته می شود که سخنانش از استحکام کافی برخوردار است.

معنای اصطلاحی منطق:

منطق به غیر از معنای لغوی ( اعم از عربی و فارسی) معنای اصطلاحی خاصی در علوم معقول دارد.

سابقا علم را به دو دسته معقول و منقول تقسیم می کردند.

علوم منقول به علوم دینی و برگرفته از دین گفته میشد. علومی مانند علم فقه، ، علم تفسیر ، علم الحدیث، و ...

و علوم معقول به علومی اطلاق می شود که از توان و استعداد عام عقل انسانها برای فهم و یادگیری نشأت گرفته و منتسب به پیامهای نازل شده از سوی خداوند نیست.

🔷 با این تقسیم بندی اصطلاح منطق مربوط به حوزۀ علوم معقول می شود.

در این حوزۀ کاربرد، منطق نام یک علم است همچنانکه فیزیک و شیمی و حساب و نجوم و هیئت هر کدام نام علمی خاص هستند.

🔴     منطق نام علمی است که کارش بررسی استدلال و استانداردهای لازم برای تشخیص درست و نادرست است.


یک نکتۀ بسیار مهم:

گرچه منطق نام یک علم(1) است و گرچه نام علمی است که وظیفۀ اصلی اش تشخیص استدلال درست از استدلال نادرست است، اما باید مواظب بود تا دچار این سوء تفاهم نشویم که دانستن قواعد منطق ، خود به خود و اتوماتیک وار سبب می شود که خطا از عالم ذهن و فکر ما بکوچد .
علم منطق فاقد چنین قدرت معجزآسایی است. علم منطق در حالت ایده آل خود تنها می تواند راههای پرهیز از خطا را نشان دهد اما صرف دانستن راههای پرهیز از خطا به معنای تسلط عملی بر آن اسلوبها و رعایت دقیق آنها در طول زندگی نیست.
علم منطق مثل دفترچه تعلیم خط نستعلیق است یا دفترچه آموزش ویولن نوازی
خواندن کتاب به تنهایی ما را یک ویولن زن قهار و ورزیده نمی کند بلکه روزها و ماهها و سالها تمرین و ممارست و آزمون و خطا می طلبد تا انسان به اجرای مو به موی قواعد تسلط پیدا کند.

______________________


(1) علم ، خود دارای معانی لغوی و اصطلاحی متعددی است. یکی از معانی رایج علم ، مترادفdiscipline است. یعنی یک رشته تحصیلی و آکادمیک اعم از اینکه آن رشته از علوم تجربی بوده باشد یا غیر تجربی ، فلسفی یا دینی یا ادبی یا تاریخی یا از نوع حرفه و مهارت یا تکنولوژی یا هنر و...
به این معنا از علم هم منطق و هم فلسفه هم شیمی هم موسیقی و هم برق علم محسوب می شوند. در فارسی و در دانشگاههای ما این معنا تقریبا با عنوان رشته شناخته می شود

مراد ما از علم در اینجا همین معنای از علم است و نه به معنای science (علم تجربی)


✍️ م. ناجی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker