خرد سنجشگر pinned «متدلوژی دیالوگ – 14 🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 اهمیت زبان در تکامل بشر و ضرورت بهره برداری از این امکانات گسترده ارتباطی 🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 🔸می دانیم که گفتگو به معنای عام خودش یعنی هرگونه ارتباط کلامی در واقع کاملترین شکل از ارتباط است که موجودات زنده به آن دست یافته اند. 🔹 اینکه…»
Forwarded from Hosein
🔴بیایید از خط کشی عابر پیاده از خیابان بگذریم🔴
می دانید که چرا ما درگیر فساد کلان هستیم؟
چون هیچکدام یاد نگرفته ایم از خط کشی عبور کنیم.
همین بی توجهی کافی است که روح لاابالی و متجاوز ما را نشان دهد.
مدنیت با توجه به حقوق دیگران آغاز می شود.
همین فردی که دلبخواهی از هر کجای خیابان رد می شود می تواند تمام خطکشی ها را موقعیت های مختلف زندگی چه در مقام وزارت و چه در مقام قضاوت و چه در مقام طبابت بگذرد.
بیایید در این گروه تمرین عبور از خط کشی بکنیم.
تمرین رفتار روشمند و منضبط
☘️🙏☘️
می دانید که چرا ما درگیر فساد کلان هستیم؟
چون هیچکدام یاد نگرفته ایم از خط کشی عبور کنیم.
همین بی توجهی کافی است که روح لاابالی و متجاوز ما را نشان دهد.
مدنیت با توجه به حقوق دیگران آغاز می شود.
همین فردی که دلبخواهی از هر کجای خیابان رد می شود می تواند تمام خطکشی ها را موقعیت های مختلف زندگی چه در مقام وزارت و چه در مقام قضاوت و چه در مقام طبابت بگذرد.
بیایید در این گروه تمرین عبور از خط کشی بکنیم.
تمرین رفتار روشمند و منضبط
☘️🙏☘️
Forwarded from Hosein
🔵 هنر تبادل نظر 🔵
راستی تا به حال فکر کرده اید که چرا ما نخواسته ایم یا نتوانسته ایم از همدیگر بیاموزیم؟
در هر مجال گفتگو اغلب به فکر افاضه هستیم و یاد دادن تا گوش کردن و آموختن
این صفت تقریبا فراگیر است و خلاف آن در شرایط استثنایی مثلا در کلاس درس اتفاق می افتد
یکی از تبعات اصلی این خصلت این است که ما گوش دادن را کمتر بلدیم هرگز تلاش نمیکنیم حرفهای مخاطب را به دقت و امانت بشنویم و تنها چیزی را که دوست داریم از بینش انتخاب میکنیم
.
از سوی دیگر همواره از نقدد شدن می هراسیم و هر اشکالی که بر ما گرفته می شود را چون تیری که به سوی ما پرتاب شده می نگریم اما به گونه دیگری هم می توان اندیشید
این نوشته های مونتنی را با هم مرور کنیم:
هیچ اظهار نظری در عالم مرا دچار حیرت نمیکند، هیچ اعتقادی هر اندازه که با اعتقاد من معارض باشد آزرده ام نمی سازد و هیچ اندیشهای هرچه هم بی مغز و عجیب و غریب باشد به نظرم چنان نمی نماید که با فرآورده عقل انسانی جور نباشد
پس، از داوری های متضاد نه یکه میخورم نه برمی آشوبم. تنها مرا بیدار می کنند و ورزش می دهند.(....)
✔️چون راه مخالفت با من در پیش گیرند، دقّت مرا بر می انگیزند، نه خشم مرا.
من به کسی که با من مخالفت کند و به من چیز بیاموزد نزدیک می شوم. من حقیقت را با آغوش باز پذیرا میشوم و آن را در دست هر که باشد می نوازم و از هر اندازه دورجای او را ببینم که به من نزدیک می شود، شادمانه به سوی او می شتابم و سلاحهای شکست خورده خود را به پایش می افکم ، به شرط آنکه قیافه زیاده آمرانه و تحکم آمیز به خود نگیرند.
از انتقادهایی که به نوشتهام میشود پشتیبانی میکنم. این نوشته ها را بارها بیشتر از سر ادب که به خاطر اصلاح تغییر دادهام، چون خوش دارم با آسان تسلیم شدن حتی به زیان خود با آزادی کسانی که اندرزم می دهند روی موافق نشان دهم و آن را تشویق کنم
تتبعات، مونتنی...32-
راستی تا به حال فکر کرده اید که چرا ما نخواسته ایم یا نتوانسته ایم از همدیگر بیاموزیم؟
در هر مجال گفتگو اغلب به فکر افاضه هستیم و یاد دادن تا گوش کردن و آموختن
این صفت تقریبا فراگیر است و خلاف آن در شرایط استثنایی مثلا در کلاس درس اتفاق می افتد
یکی از تبعات اصلی این خصلت این است که ما گوش دادن را کمتر بلدیم هرگز تلاش نمیکنیم حرفهای مخاطب را به دقت و امانت بشنویم و تنها چیزی را که دوست داریم از بینش انتخاب میکنیم
.
از سوی دیگر همواره از نقدد شدن می هراسیم و هر اشکالی که بر ما گرفته می شود را چون تیری که به سوی ما پرتاب شده می نگریم اما به گونه دیگری هم می توان اندیشید
این نوشته های مونتنی را با هم مرور کنیم:
هیچ اظهار نظری در عالم مرا دچار حیرت نمیکند، هیچ اعتقادی هر اندازه که با اعتقاد من معارض باشد آزرده ام نمی سازد و هیچ اندیشهای هرچه هم بی مغز و عجیب و غریب باشد به نظرم چنان نمی نماید که با فرآورده عقل انسانی جور نباشد
پس، از داوری های متضاد نه یکه میخورم نه برمی آشوبم. تنها مرا بیدار می کنند و ورزش می دهند.(....)
✔️چون راه مخالفت با من در پیش گیرند، دقّت مرا بر می انگیزند، نه خشم مرا.
من به کسی که با من مخالفت کند و به من چیز بیاموزد نزدیک می شوم. من حقیقت را با آغوش باز پذیرا میشوم و آن را در دست هر که باشد می نوازم و از هر اندازه دورجای او را ببینم که به من نزدیک می شود، شادمانه به سوی او می شتابم و سلاحهای شکست خورده خود را به پایش می افکم ، به شرط آنکه قیافه زیاده آمرانه و تحکم آمیز به خود نگیرند.
از انتقادهایی که به نوشتهام میشود پشتیبانی میکنم. این نوشته ها را بارها بیشتر از سر ادب که به خاطر اصلاح تغییر دادهام، چون خوش دارم با آسان تسلیم شدن حتی به زیان خود با آزادی کسانی که اندرزم می دهند روی موافق نشان دهم و آن را تشویق کنم
تتبعات، مونتنی...32-
☘️🌺☘️🌺☘️🌺☘️🌺☘️
روزی برای سلطان محمود غزنوی كبكی آوردن كه لنگ بود.
فروشنده برای فروشش زر و زيوری زياد درخواست میکرد.
سلطان حكمت قيمت زياد كبک لنگ رو جويا شد
فروشنده گفت:
وقتی دام پهن میكنيم برای كبکها، اين كبک را نزديک دامها رها میكنيم. آوازی خوش سر میدهد و كبکهای ديگر به سراغش میآيند و در اين حين در دام گرفتار میشوند.
هر بار كه كبک را برای شكار ببريم حتما تعدادی زياد كبک گرفتار دام میشوند
سلطان امر به خريدن كرد و خواستار كبک شد.
چون زر به فروشنده دادن و كبک به سلطان، سلطان تيغی بر گردن كبک لنگ زد و سرش را جدا كرد
فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بی جان كبک را میديد گفت:
اين همه كبک، اين را چرا سر بريديد؟؟؟
سلطان گفت هركس ملت و قوم خود را بفروشد بايد سرش جدا شود.
☘️🌺☘️🌺☘️🌺☘️🌺☘️
کسی می تواند استدلال سلطان را استاندارد سازی کند؟
روزی برای سلطان محمود غزنوی كبكی آوردن كه لنگ بود.
فروشنده برای فروشش زر و زيوری زياد درخواست میکرد.
سلطان حكمت قيمت زياد كبک لنگ رو جويا شد
فروشنده گفت:
وقتی دام پهن میكنيم برای كبکها، اين كبک را نزديک دامها رها میكنيم. آوازی خوش سر میدهد و كبکهای ديگر به سراغش میآيند و در اين حين در دام گرفتار میشوند.
هر بار كه كبک را برای شكار ببريم حتما تعدادی زياد كبک گرفتار دام میشوند
سلطان امر به خريدن كرد و خواستار كبک شد.
چون زر به فروشنده دادن و كبک به سلطان، سلطان تيغی بر گردن كبک لنگ زد و سرش را جدا كرد
فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بی جان كبک را میديد گفت:
اين همه كبک، اين را چرا سر بريديد؟؟؟
سلطان گفت هركس ملت و قوم خود را بفروشد بايد سرش جدا شود.
☘️🌺☘️🌺☘️🌺☘️🌺☘️
کسی می تواند استدلال سلطان را استاندارد سازی کند؟
Forwarded from Hosein
تا به حرف درنیاییم
تا سخن نگوییم
تا اندیشه خود را در قالب کلمات به دیگران عرضه نکنیم
تا اندیشه خود را با قلاب واژه ها صید نکنیم
روی آزادی وجودی را نخواهیم دید
بهترین شکل سخن گفتن، کلام نوشتاری است
هم ماندگار است
و هم فرصت می دهد ما کلمات خود را که تکه ای از وجودمان است دوباره ببینیم
خوب در آن نگاه کنیم
و اگر عیبی در آن دیدیم اصلاحش کنیم
خود را در آینه دیدن ابتدای خودشناسی است
واژه هایی که ما می نویسیم آینه هایی هستند که ما را به خودمان نشان می دهند
فرصت را غنیمت شماریم
اگر فرصتی برای بازنمایی وجود دارد به استقبالش برویم
از دیدن خود نهراسیم
همیشه فرصت شستن روی خود در دستان ماست
اما تا خود را نبینیم چگونه بدانیم لکه کجاست
مگر نه این است بدین منظور در مقابل هر روشویی آینه نهاده اند
این اتاق و این سالن برای تمرین نوشتن است
هم خود را در آینه نوشته های خود و نگاه دیگران بهتر بشناسیم و هم خود را به دوستانمان بشناسانیم
تا سخن نگوییم
تا اندیشه خود را در قالب کلمات به دیگران عرضه نکنیم
تا اندیشه خود را با قلاب واژه ها صید نکنیم
روی آزادی وجودی را نخواهیم دید
بهترین شکل سخن گفتن، کلام نوشتاری است
هم ماندگار است
و هم فرصت می دهد ما کلمات خود را که تکه ای از وجودمان است دوباره ببینیم
خوب در آن نگاه کنیم
و اگر عیبی در آن دیدیم اصلاحش کنیم
خود را در آینه دیدن ابتدای خودشناسی است
واژه هایی که ما می نویسیم آینه هایی هستند که ما را به خودمان نشان می دهند
فرصت را غنیمت شماریم
اگر فرصتی برای بازنمایی وجود دارد به استقبالش برویم
از دیدن خود نهراسیم
همیشه فرصت شستن روی خود در دستان ماست
اما تا خود را نبینیم چگونه بدانیم لکه کجاست
مگر نه این است بدین منظور در مقابل هر روشویی آینه نهاده اند
این اتاق و این سالن برای تمرین نوشتن است
هم خود را در آینه نوشته های خود و نگاه دیگران بهتر بشناسیم و هم خود را به دوستانمان بشناسانیم
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
👥دیالوگ یا هم اندیشی سرگشته و سنجشگر
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
🔅از آشنایی سرگشته با سنجشگر مدت زیادی می گذشت.
ابتدا در شبکه اجتماعی تلگرام با هم آشنا شدند، زمانهایی که هنوز در و دروازۀ این شبکه به روی همه ایرانیان باز بود، کسی مزاحم نمی شد و مردم فرصتی داشتند که بتوانند از طریق این شبکه ، گفتگو با یکدیگر را تمرین کنند.
طبیعی است که هر کاری که انسان در موردش تجربۀ کمی داشته باشد همیشه با نقصها و خطاهای زیادی همراه است.
🔅در زمینه گفتگو، آن هم در محیط مجازی همۀ مردم جهان خصوصا مردم ما و خصوصا آنهایی که سنین جوانی را پشت سر گذاشته بودند، تجربه چندانی نداشتند.
🔅 اینکه می گویم همه ی مردم جهان، به این دلیل است که تکنولوژی مدرنی که چنین ارتباطی را برای انسانها میسر کند و بتواند رابطۀ اینترنتی بین آحاد مردم را پشتیبانی کند کمتر از نیم قرن سابقه دارد و طبیعی است که در بدو تولد این فناوری هم، مردم بسیار کمی امکان بهره برداری از این تکنولوژی را داشتند و توسعه این امکانات برای اکثر مردم زمان قابل توجهی را طلب می کرد.
🔅 پس با توجه به عمر چندین ده یا صد هزار سالۀ تولد زبان و ارتباط کلامی بین انسانها، نیم قرن زمان بسیار کمی به شمار می آید، پس در حالتی که در زمینۀ یک مهارت عام با چنان دیرینه و شیوع قابل توجه، هنوز خطاها و نقصها و سوء تفاهمها باقی است ، ظهور و بروز خطا و اشتباه در این مورد کاملا طبیعی و قابل درک است، بخصوص از این جهت که هیچ نهادی هم به مسالۀ آموزش و تعلیم در این زمینه نپرداخته و حتی به آن توجه نکرده است و هرچه رخ داده است تجربیات شخصی افراد در این زمینه است، مساله ای که باعث شده است که افراد زرنگ خود را در این میدان به عنوان صیاد و افراد ساده لوح و صاف و صمیمی به عنوان صید آنها تلقی شوند ، و چه زیانهای خسارتباری را در این زمینه دیده یا شنیده ایم.
🔅 سرگشته نیز زمانی چشم به این دنیای جدید باز کرد که به عنوان یک صید به دام افتاده بود، آن موقع بود که فهمید با دنیایی کاملا نو مواجه است که با دنیای واقعی تفاوتهای گسترده ای دارد و برای همین است که اسمش را دنیای مجازی گذاشته اند.
این مساله در روزهای آغازین اینترنت شیوع بسیار گسترده ای داشت گرچه با پیشرفت تکنولوژی سعی می شود روز به روز این نقصها برطرف شود و زمینه های سوء استفاده از نا آگاهی مردم محدود گردد.
🔅آن زمانها راههای شناسایی هویت مخاطب بسیار سخت و بلکه گاهی ناممکن بود و دو راه بیشتر به روی مردم باز نبود یا باید حرفهای مخاطب را می پذیرفتی و به آن اعتماد می کردی و یا کلا از ورود به گفتگو خودداری میکردی.
ذهنهای عادی معمولا توان تفکیک انواع مدعاها را از هم ندارند ، اینکه چه مدعاهایی را می توان با درخواست دلیل از طرف مقابل ، از درستی اش مطمئن شد و چه مدعاهایی قابل اثبات از طریق کلمات نیستند و تمام کلماتی که برای اقناع از طرف گوینده بیان می شوند صرفا تنیدن تله های روانی برای زمینه سازی باور هستند و نه دلیل
❇️برای همین ، سرگشته تصمیم گرفت در همین زمینه بحثی را با سنجشگر شروع کند و زمینه ی یک همفکری و هم اندیشی متقابل را فراهم کند.
سنجشگر از پیشنهاد وی استقبال کرد ولی برای این همکاری شرایطی داشت.
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬👬
🔅از آشنایی سرگشته با سنجشگر مدت زیادی می گذشت.
ابتدا در شبکه اجتماعی تلگرام با هم آشنا شدند، زمانهایی که هنوز در و دروازۀ این شبکه به روی همه ایرانیان باز بود، کسی مزاحم نمی شد و مردم فرصتی داشتند که بتوانند از طریق این شبکه ، گفتگو با یکدیگر را تمرین کنند.
طبیعی است که هر کاری که انسان در موردش تجربۀ کمی داشته باشد همیشه با نقصها و خطاهای زیادی همراه است.
🔅در زمینه گفتگو، آن هم در محیط مجازی همۀ مردم جهان خصوصا مردم ما و خصوصا آنهایی که سنین جوانی را پشت سر گذاشته بودند، تجربه چندانی نداشتند.
🔅 اینکه می گویم همه ی مردم جهان، به این دلیل است که تکنولوژی مدرنی که چنین ارتباطی را برای انسانها میسر کند و بتواند رابطۀ اینترنتی بین آحاد مردم را پشتیبانی کند کمتر از نیم قرن سابقه دارد و طبیعی است که در بدو تولد این فناوری هم، مردم بسیار کمی امکان بهره برداری از این تکنولوژی را داشتند و توسعه این امکانات برای اکثر مردم زمان قابل توجهی را طلب می کرد.
🔅 پس با توجه به عمر چندین ده یا صد هزار سالۀ تولد زبان و ارتباط کلامی بین انسانها، نیم قرن زمان بسیار کمی به شمار می آید، پس در حالتی که در زمینۀ یک مهارت عام با چنان دیرینه و شیوع قابل توجه، هنوز خطاها و نقصها و سوء تفاهمها باقی است ، ظهور و بروز خطا و اشتباه در این مورد کاملا طبیعی و قابل درک است، بخصوص از این جهت که هیچ نهادی هم به مسالۀ آموزش و تعلیم در این زمینه نپرداخته و حتی به آن توجه نکرده است و هرچه رخ داده است تجربیات شخصی افراد در این زمینه است، مساله ای که باعث شده است که افراد زرنگ خود را در این میدان به عنوان صیاد و افراد ساده لوح و صاف و صمیمی به عنوان صید آنها تلقی شوند ، و چه زیانهای خسارتباری را در این زمینه دیده یا شنیده ایم.
🔅 سرگشته نیز زمانی چشم به این دنیای جدید باز کرد که به عنوان یک صید به دام افتاده بود، آن موقع بود که فهمید با دنیایی کاملا نو مواجه است که با دنیای واقعی تفاوتهای گسترده ای دارد و برای همین است که اسمش را دنیای مجازی گذاشته اند.
این مساله در روزهای آغازین اینترنت شیوع بسیار گسترده ای داشت گرچه با پیشرفت تکنولوژی سعی می شود روز به روز این نقصها برطرف شود و زمینه های سوء استفاده از نا آگاهی مردم محدود گردد.
🔅آن زمانها راههای شناسایی هویت مخاطب بسیار سخت و بلکه گاهی ناممکن بود و دو راه بیشتر به روی مردم باز نبود یا باید حرفهای مخاطب را می پذیرفتی و به آن اعتماد می کردی و یا کلا از ورود به گفتگو خودداری میکردی.
ذهنهای عادی معمولا توان تفکیک انواع مدعاها را از هم ندارند ، اینکه چه مدعاهایی را می توان با درخواست دلیل از طرف مقابل ، از درستی اش مطمئن شد و چه مدعاهایی قابل اثبات از طریق کلمات نیستند و تمام کلماتی که برای اقناع از طرف گوینده بیان می شوند صرفا تنیدن تله های روانی برای زمینه سازی باور هستند و نه دلیل
❇️برای همین ، سرگشته تصمیم گرفت در همین زمینه بحثی را با سنجشگر شروع کند و زمینه ی یک همفکری و هم اندیشی متقابل را فراهم کند.
سنجشگر از پیشنهاد وی استقبال کرد ولی برای این همکاری شرایطی داشت.
✍️ م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر
⭕️چگونه بحث کنیم؟⭕️(2)
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی
همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی
همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر
🌿مقام گفتار و اقسام آن🌿
ــــــــــــــــــــــــــــ
اگر انسان را موجودی مختار و صاحب اختیار بدانیم ، در واقع این بدان معنی خواهد بود که انسان این توانایی را دارد که لااقل در شرایط خاصی –فی الجمله- برخی از افعالی را که از وی سر می زند تحت کنترل خود داشته باشد و در نحوۀ شکل گیری آن و نوع عملی که از وی سر می زند دخالت کند و آن را در جهت خاصی که می پسندد سامان دهد.
به عبارت دیگر انسان در مورد کارهایی که در حوزۀ اختیار وی قرار دارد، حق انتخاب دارد و عملا بیش از یک گزینه برای آن کار پیش روی او قرار دارد و می تواند از بین آن گزینه های متعدد یکی را برگزیده ، اراده کند و به منصه ی ظهور و تحقق برساند.
همین توانایی انتخاب و ترجیح، مبنای مسوولیتی است که در او به خاطر انتخابهایش به او متوجه می شود.
به تعبیر دیگر اگر انسان فاقد قوۀ اختیار بود، دیگر پرسش و بازخواست از وی در مقابل کارهایی که از وی سر می زد فاقد وجاهت عقلانی بود و معنا و مبنای قابل قبولی نداشت که او را به خاطر کاری که از وی سر زده تحسین یا تقبیح کرد.
از لوازم عقلانی قبول قدرت اختیار در انسان ، این است که هر انسان یا جامعه انسانی در پی یافتن ملاک و معیارهایی باشد که به لحاظ مصالح فردی یا اجتماعی انسانها باید برای هر نوع عمل ارادی که ممکن است در شرایط و موقعیتهای گوناگون از وی سر بزند .
یکی از مهمترین اعمال ارادی که از انسان به نحو گسترده ای از انسان سر می زند فعل سخن گفتن یا گفتار است.
این کار به لحاظ گستردگی و وفور کارکرد و نیز اهمیت نقشی که در زندگی اجتماعی وی دارد آنچنان تعیین کننده است که به تدریج به عنوان قسیم بقیه ی رفتارهایی که از انسان سر می زند قرار گرفته و اعمال ارادی انسان در همان ابتدا به دو بخش مهم کردار و گفتار تقسیم شده است گرچه در نگاه عمیق به مساله گفتار ، خود قسمی از کردار محسوب می شد اما برای مشخص شدن اهمیت آن و گشودن بخشی مستقل برای بررسی آن ، گفتار را نه به عنوان قسمی از کردار بلکه به عنوان قسیم کردار مطرح کرده اند.
برای بررسی آداب گفتار تقسیمهای مختلفی برای وی می توان در نظر گرفت که بعد از مشخص کردن هر یک از اقسام نسبت به بررسی جزئیات هر یک به صورت مستقل اقدام شود.
از مهمترین تقسیماتی که برای گفتار لحاظ شده است تقسیم گفتار به لحاظ مقام و موقعیتی است که فرد در مقام یک سخنگو در آن قرار می گیرد و آن مقام موجب تعین اهداف خاصی می شود که در آن وضعیت ، باید فرد گوینده به دنبال تحقق آن اهداف و کسب نتایج تعریف شده باشد. که بنده از این تقسیم به عنوان مقامهای تخاطب یاد می کنم.
مقامهای مختلفی برای سخن گفتن و تخاطب مطرح کرده اند.
استاد ملکیان در درس تحلیل فلسفی مقام هایی را که برای گوینده بیان کرده اند عبارتند از:
ا- تدریس
2- مذاکره
3- مباحثه
4-اطلاع رسانی
5- نقد
و سپس به تعریف هرکدام از آنها پرداخته و پیشفرضهایی را که فرد گوینده در هر کدام از مقامها در سخن گفتن دارند یا باید داشته باشند را بیان کرده اند.
به نظر می رسد که مقام تخاطب منحصر به این 5 نوع نباشد و بتوان قسم های دیگری هم در کنار این 5 قسم پیدا کرد.
روشن است که حصر تقسیم در این تقسیم بندی حصر عقلی نیست ، بلکه حصر استقرایی است و این مقامها از جست و جو در میان گفتارهای گوناگونی که در زمانهای مختلف و در جوامع گوناگون بین انسانها رخ داده یا می دهد یافت شده است و ازینرو ممکن است با آشنا شدن انسان با جوامع جدید یا موقعیتهای جدید و سبک گفتگوهای متفاوت تعداد اقسام تغییر یابد.چه بسا که در زمانهای آتی انواع نوینی بر آن اضافه شود.
از دیگر مقامهایی که ممکن است در کنار 5 قسم ذکر شده ، مطرح شوند و احکام و خصوصیاتشان مورد بررسی قرار بگیرد عباتند از:
- مقام گپ زدن
-مقام مصاحبه
-مقام مجادله
-مقام سخنرانی و خطابه
- مقام مناظره
-مقام دیالوگ
-مقام مدافعه(قضایی)
-مقام بازجویی
-مقام وعظ و نصیحت
-مقام هزل، طنز، شوخی یا تمسخر
-.................
که البته ممکن است به حسب تغییر در تعریف بتوان برخی از آنها را مندرج در دیگری کرده یا برعکس بین صور مختلف آن جدایی افکند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
ــــــــــــــــــــــــــــ
اگر انسان را موجودی مختار و صاحب اختیار بدانیم ، در واقع این بدان معنی خواهد بود که انسان این توانایی را دارد که لااقل در شرایط خاصی –فی الجمله- برخی از افعالی را که از وی سر می زند تحت کنترل خود داشته باشد و در نحوۀ شکل گیری آن و نوع عملی که از وی سر می زند دخالت کند و آن را در جهت خاصی که می پسندد سامان دهد.
به عبارت دیگر انسان در مورد کارهایی که در حوزۀ اختیار وی قرار دارد، حق انتخاب دارد و عملا بیش از یک گزینه برای آن کار پیش روی او قرار دارد و می تواند از بین آن گزینه های متعدد یکی را برگزیده ، اراده کند و به منصه ی ظهور و تحقق برساند.
همین توانایی انتخاب و ترجیح، مبنای مسوولیتی است که در او به خاطر انتخابهایش به او متوجه می شود.
به تعبیر دیگر اگر انسان فاقد قوۀ اختیار بود، دیگر پرسش و بازخواست از وی در مقابل کارهایی که از وی سر می زد فاقد وجاهت عقلانی بود و معنا و مبنای قابل قبولی نداشت که او را به خاطر کاری که از وی سر زده تحسین یا تقبیح کرد.
از لوازم عقلانی قبول قدرت اختیار در انسان ، این است که هر انسان یا جامعه انسانی در پی یافتن ملاک و معیارهایی باشد که به لحاظ مصالح فردی یا اجتماعی انسانها باید برای هر نوع عمل ارادی که ممکن است در شرایط و موقعیتهای گوناگون از وی سر بزند .
یکی از مهمترین اعمال ارادی که از انسان به نحو گسترده ای از انسان سر می زند فعل سخن گفتن یا گفتار است.
این کار به لحاظ گستردگی و وفور کارکرد و نیز اهمیت نقشی که در زندگی اجتماعی وی دارد آنچنان تعیین کننده است که به تدریج به عنوان قسیم بقیه ی رفتارهایی که از انسان سر می زند قرار گرفته و اعمال ارادی انسان در همان ابتدا به دو بخش مهم کردار و گفتار تقسیم شده است گرچه در نگاه عمیق به مساله گفتار ، خود قسمی از کردار محسوب می شد اما برای مشخص شدن اهمیت آن و گشودن بخشی مستقل برای بررسی آن ، گفتار را نه به عنوان قسمی از کردار بلکه به عنوان قسیم کردار مطرح کرده اند.
برای بررسی آداب گفتار تقسیمهای مختلفی برای وی می توان در نظر گرفت که بعد از مشخص کردن هر یک از اقسام نسبت به بررسی جزئیات هر یک به صورت مستقل اقدام شود.
از مهمترین تقسیماتی که برای گفتار لحاظ شده است تقسیم گفتار به لحاظ مقام و موقعیتی است که فرد در مقام یک سخنگو در آن قرار می گیرد و آن مقام موجب تعین اهداف خاصی می شود که در آن وضعیت ، باید فرد گوینده به دنبال تحقق آن اهداف و کسب نتایج تعریف شده باشد. که بنده از این تقسیم به عنوان مقامهای تخاطب یاد می کنم.
مقامهای مختلفی برای سخن گفتن و تخاطب مطرح کرده اند.
استاد ملکیان در درس تحلیل فلسفی مقام هایی را که برای گوینده بیان کرده اند عبارتند از:
ا- تدریس
2- مذاکره
3- مباحثه
4-اطلاع رسانی
5- نقد
و سپس به تعریف هرکدام از آنها پرداخته و پیشفرضهایی را که فرد گوینده در هر کدام از مقامها در سخن گفتن دارند یا باید داشته باشند را بیان کرده اند.
به نظر می رسد که مقام تخاطب منحصر به این 5 نوع نباشد و بتوان قسم های دیگری هم در کنار این 5 قسم پیدا کرد.
روشن است که حصر تقسیم در این تقسیم بندی حصر عقلی نیست ، بلکه حصر استقرایی است و این مقامها از جست و جو در میان گفتارهای گوناگونی که در زمانهای مختلف و در جوامع گوناگون بین انسانها رخ داده یا می دهد یافت شده است و ازینرو ممکن است با آشنا شدن انسان با جوامع جدید یا موقعیتهای جدید و سبک گفتگوهای متفاوت تعداد اقسام تغییر یابد.چه بسا که در زمانهای آتی انواع نوینی بر آن اضافه شود.
از دیگر مقامهایی که ممکن است در کنار 5 قسم ذکر شده ، مطرح شوند و احکام و خصوصیاتشان مورد بررسی قرار بگیرد عباتند از:
- مقام گپ زدن
-مقام مصاحبه
-مقام مجادله
-مقام سخنرانی و خطابه
- مقام مناظره
-مقام دیالوگ
-مقام مدافعه(قضایی)
-مقام بازجویی
-مقام وعظ و نصیحت
-مقام هزل، طنز، شوخی یا تمسخر
-.................
که البته ممکن است به حسب تغییر در تعریف بتوان برخی از آنها را مندرج در دیگری کرده یا برعکس بین صور مختلف آن جدایی افکند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🔰مراد ما از گفتگوی مدرن چیست؟
🔰 چه عنوان و اسمی برای آن مناسبتر است؟
🔸 یکی از خصوصیات مهم عصر مدرنیته، توجه انسان مدرن به محدودیتهای قوای ادراکی خود است.
🔹 از زمان یونان باستان ، که قدیمیترین آثار فلسفی موجود مربوط به آن دوران است تا قبل از رنسانس و عصر روشنگری، تفکر حاکم که برگرفته و ملهم از افکار ارسطو بود ، این بود که بشر هیچ تردیدی در این موضوع نداشت که بشر قادر به درک و فهم جهان است به همان صورتی که هست.
برای همین تلاش تمام متفکرین معطوف بود به شناخت جهان و فهم درست از آن
🔸برای اولین بار کانت فیلسوف آلمانی بود که سوال فلسفه را تغییر داد.
او توانست این جسارت را به خود بدهد و از خود بپرسد که:
🔺ما که این همه مدت در تلاش برای فهم جهان بوده ایم، از کجا می دانیم که ما توان فهم این جهان را به آن صورتی که هست دارا هستیم؟
چطور می توانیم مطمئن شویم که آنچه ما در مورد جهان می گوییم درست است؟
و نتیجه گرفت که ما قبل از پرداختن به شناخت جهان، باید قوای معرفتی خود را بشناسیم، باید بفهمیم که برای فهم جهان از چه ابزارهایی بهره مند هستیم و آیا این ابزارها توان کافی برای واقع نمایی را دارا هستند یا نه؟
بعد از او بود که تفکر فلسفی در غرب عمیقا دچار تحول شد و آن جزمیت سابق و اعتماد بی حد به ذهن و عقل، جای خود را به تردیدهای جدی داد و بشر کم کم به این نتیجه رسید که فهم حقیقت به آن سادگی که تصور می شد نیست و ما برای کشف حقیقت باید به طور سیستماتیک از هم یاری بگیریم .
حتی برخی تا به این حد پیش رفتند که مدعی شدند که حقیقت چیزی جز اجماع بشر بر روی یک مطلب نیست!
در سایه ی این تحولات روز به روز نیاز به بشر به یاری گرفتن از نیروی فکر دیگر انسانها خصوصا به صورت رودر رو فزونی گرفت.
تا عصرحاضر که از آن به عصر انفجار اطلاعات هم تعبیر می شود.
🔶 اطلاعات وسیعی در اختیار ذهنهای ناپرورده و تعلیم ندیده قرار گرفت و با پردازشهای سطحی، ناقص و احیانا نادرست در سراسر جهان منتشر شد.
⚠️ این مساله بشر را در معرض تهدیدی جدی قرار داد. اینکه ما با یک طبقه و قشر وسیعی از انسانها مواجه شویم که نمی دانند ولی به شدت بر این باورند که می دانند.
این در واقع نوع جدیدی از عوام بود که قبلا سابقه نداشت، عوانهایی جهانی که به گمان خویش بسیار می دانند و روشنفکرند و جز سخن خود، حرف کسی را نمی پذیرند.
🔷 از سوی دیگر این وضعیت فرصت بسیار مناسبی بود برای دستگاه قدرت که از این وضعیت برای جریان سازی به نفع مقاصد خود بهره ببرد و هرچه را که می خواهد به عنوان واقعیت بر این عوام نوین القا کند.
بخصوص با بهره گیری از افکار پوزیتیویستی دانشمندان علوم تجربی در اوایل قرن بیست، هرچه را که دوست داشتند به نام علم یا مبارزه با خرافات و... ترویج کنند یا در عالم سیاست و اقتصاد فرهنگ مصرف و مقاصد کاپیتالیسم حریص و طماع را در جان و روان مردم بکارند.
🔴 این وضعیت وحشتناک تنها یک پادزهر داشت:
تقویت نیروی تفکر ، قدرت تحلیل و ارزیابی بشر و تشخیص درست از نادرست که از این فن به تفکر نقادانه تعبیر می شد.
و یک امکان بزرگ دیگر اینکه به این انسان نوین تفهیم شود که همیشه در معرض خطاست و نباید به یافته های خود به عنوان یافته های خود نگاه کند بلکه باید همیشه با تردید آنها را به عنوان تزریقات مسموم نگاه کند تا زمانی که با کنکاش کافی از درستی آنها مطمئن شود.
در این راه باید به این انسان تفهیم شود که دیگران بهتر از خود وی می توانند او را نقد کنند و اشکالات افکارش را باز نمایند.
و اینکه هیچکس از این جکم مستثنا نیست
این رویکرد انسان جدید را متقاعد کرد که باید نوع جدیدی از گفت و شنود را طراحی کند برای همین مقصود به طوری که هیچ یک از طرفین گفت و شنود از نقد شدن اذیت نشوند و از نقد شدن استقبال کنند و از فهم جمعی حقیقت لذت ببرند.
و مراد ما از گفتگوی مدرن این نوع از گفتگوست.
✍️ م . ناجی
🔰 چه عنوان و اسمی برای آن مناسبتر است؟
🔸 یکی از خصوصیات مهم عصر مدرنیته، توجه انسان مدرن به محدودیتهای قوای ادراکی خود است.
🔹 از زمان یونان باستان ، که قدیمیترین آثار فلسفی موجود مربوط به آن دوران است تا قبل از رنسانس و عصر روشنگری، تفکر حاکم که برگرفته و ملهم از افکار ارسطو بود ، این بود که بشر هیچ تردیدی در این موضوع نداشت که بشر قادر به درک و فهم جهان است به همان صورتی که هست.
برای همین تلاش تمام متفکرین معطوف بود به شناخت جهان و فهم درست از آن
🔸برای اولین بار کانت فیلسوف آلمانی بود که سوال فلسفه را تغییر داد.
او توانست این جسارت را به خود بدهد و از خود بپرسد که:
🔺ما که این همه مدت در تلاش برای فهم جهان بوده ایم، از کجا می دانیم که ما توان فهم این جهان را به آن صورتی که هست دارا هستیم؟
چطور می توانیم مطمئن شویم که آنچه ما در مورد جهان می گوییم درست است؟
و نتیجه گرفت که ما قبل از پرداختن به شناخت جهان، باید قوای معرفتی خود را بشناسیم، باید بفهمیم که برای فهم جهان از چه ابزارهایی بهره مند هستیم و آیا این ابزارها توان کافی برای واقع نمایی را دارا هستند یا نه؟
بعد از او بود که تفکر فلسفی در غرب عمیقا دچار تحول شد و آن جزمیت سابق و اعتماد بی حد به ذهن و عقل، جای خود را به تردیدهای جدی داد و بشر کم کم به این نتیجه رسید که فهم حقیقت به آن سادگی که تصور می شد نیست و ما برای کشف حقیقت باید به طور سیستماتیک از هم یاری بگیریم .
حتی برخی تا به این حد پیش رفتند که مدعی شدند که حقیقت چیزی جز اجماع بشر بر روی یک مطلب نیست!
در سایه ی این تحولات روز به روز نیاز به بشر به یاری گرفتن از نیروی فکر دیگر انسانها خصوصا به صورت رودر رو فزونی گرفت.
تا عصرحاضر که از آن به عصر انفجار اطلاعات هم تعبیر می شود.
🔶 اطلاعات وسیعی در اختیار ذهنهای ناپرورده و تعلیم ندیده قرار گرفت و با پردازشهای سطحی، ناقص و احیانا نادرست در سراسر جهان منتشر شد.
⚠️ این مساله بشر را در معرض تهدیدی جدی قرار داد. اینکه ما با یک طبقه و قشر وسیعی از انسانها مواجه شویم که نمی دانند ولی به شدت بر این باورند که می دانند.
این در واقع نوع جدیدی از عوام بود که قبلا سابقه نداشت، عوانهایی جهانی که به گمان خویش بسیار می دانند و روشنفکرند و جز سخن خود، حرف کسی را نمی پذیرند.
🔷 از سوی دیگر این وضعیت فرصت بسیار مناسبی بود برای دستگاه قدرت که از این وضعیت برای جریان سازی به نفع مقاصد خود بهره ببرد و هرچه را که می خواهد به عنوان واقعیت بر این عوام نوین القا کند.
بخصوص با بهره گیری از افکار پوزیتیویستی دانشمندان علوم تجربی در اوایل قرن بیست، هرچه را که دوست داشتند به نام علم یا مبارزه با خرافات و... ترویج کنند یا در عالم سیاست و اقتصاد فرهنگ مصرف و مقاصد کاپیتالیسم حریص و طماع را در جان و روان مردم بکارند.
🔴 این وضعیت وحشتناک تنها یک پادزهر داشت:
تقویت نیروی تفکر ، قدرت تحلیل و ارزیابی بشر و تشخیص درست از نادرست که از این فن به تفکر نقادانه تعبیر می شد.
و یک امکان بزرگ دیگر اینکه به این انسان نوین تفهیم شود که همیشه در معرض خطاست و نباید به یافته های خود به عنوان یافته های خود نگاه کند بلکه باید همیشه با تردید آنها را به عنوان تزریقات مسموم نگاه کند تا زمانی که با کنکاش کافی از درستی آنها مطمئن شود.
در این راه باید به این انسان تفهیم شود که دیگران بهتر از خود وی می توانند او را نقد کنند و اشکالات افکارش را باز نمایند.
و اینکه هیچکس از این جکم مستثنا نیست
این رویکرد انسان جدید را متقاعد کرد که باید نوع جدیدی از گفت و شنود را طراحی کند برای همین مقصود به طوری که هیچ یک از طرفین گفت و شنود از نقد شدن اذیت نشوند و از نقد شدن استقبال کنند و از فهم جمعی حقیقت لذت ببرند.
و مراد ما از گفتگوی مدرن این نوع از گفتگوست.
✍️ م . ناجی
🌺اولویتها کدام است؟🌺
شاید در بین تمام اعضا این نگاه هیچ موافقی نداشته باشد و شاید حتی زبان بنده قاصرتر از آن باشد که مدعای خودرا به صورت کامل مستدل کنم اما به یک اصل عملی باور دارم:
ملاک در اولویت بندی ، مواردی است که:
✔️ اثردهی آن قابل پیش بینی باشد
-✔️نسبت به موارد دیگر زیربنایی تر باشد
✔️تغییر در آن زمینه قابل دسترس باشد
✔️مورد عمومیت بیشتری داشته باشد یعنی اپیدمیک باشد
✔️امکان رسیدن به نظر مشترک بیشتر باشد
و شاید موارد دیگری که الان به ذهنم نمی رسد.
بعد از همه تاملات در این موارد بنده به این نتیجه رسیده است که تا مشکل دیالوگ در بین ما حل نشود امکان رسیدن به هیچ موفقیت قابل پیش بینی وجود ندارد.
زیرا مسائل اجتماعی با اتحاد جمعی حل میشود و اتحاد جمعی ضرورتا با وفاق جمعی
و وفاق جمعی بدون جریان سالم دیالوگ ناممکن است.
بله، گاهی سرمایه گذاری های عظیم بین المللی یا منطقه ای یا داخلی می تواند بدون دیالوگ جریان سازی کنند و توده ها را پشت سر خود بکشانند اما طبیعی است که آن حرکت دیگر حرکت نهادی و ارادی نیست بلکه حرکت به تحریک عامل خارجی است.
✍️ م.ناجی
🌺🙏🌺
شاید در بین تمام اعضا این نگاه هیچ موافقی نداشته باشد و شاید حتی زبان بنده قاصرتر از آن باشد که مدعای خودرا به صورت کامل مستدل کنم اما به یک اصل عملی باور دارم:
ملاک در اولویت بندی ، مواردی است که:
✔️ اثردهی آن قابل پیش بینی باشد
-✔️نسبت به موارد دیگر زیربنایی تر باشد
✔️تغییر در آن زمینه قابل دسترس باشد
✔️مورد عمومیت بیشتری داشته باشد یعنی اپیدمیک باشد
✔️امکان رسیدن به نظر مشترک بیشتر باشد
و شاید موارد دیگری که الان به ذهنم نمی رسد.
بعد از همه تاملات در این موارد بنده به این نتیجه رسیده است که تا مشکل دیالوگ در بین ما حل نشود امکان رسیدن به هیچ موفقیت قابل پیش بینی وجود ندارد.
زیرا مسائل اجتماعی با اتحاد جمعی حل میشود و اتحاد جمعی ضرورتا با وفاق جمعی
و وفاق جمعی بدون جریان سالم دیالوگ ناممکن است.
بله، گاهی سرمایه گذاری های عظیم بین المللی یا منطقه ای یا داخلی می تواند بدون دیالوگ جریان سازی کنند و توده ها را پشت سر خود بکشانند اما طبیعی است که آن حرکت دیگر حرکت نهادی و ارادی نیست بلکه حرکت به تحریک عامل خارجی است.
✍️ م.ناجی
🌺🙏🌺
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعریف علمی دو خط موازی
ایشون رییس بانک مرکزی هستن😂😂
ایشون رییس بانک مرکزی هستن😂😂
Forwarded from Hosein
☑️☀️☑️اصل حمل بر احسن چه می گوید؟☑️☀️☑️
همه می دانیم که موازی در هندسه اقلیدسی برای دو خطی تعریف شده است که همدیگر را قطع نکنند.
این یک تعریف ریاضی است و عالم ریاضی عالم اعتباریات و فرضیات است.
اما آیا در عالم واقعی دو خط موازی داریم یا نه؟ بنده نمی دانم
زیرا خط هم در عالم ریاضی تعریفش با پاره خط متفاوت است و خط از هر دو طرف تا بی نهایت امتداد دارد.
حال اگر از عالم ریاضی خارج شویم و در عالم واقعی بخواهیم در مورد دو پدیده سخن بگوییم که در عرض هم جریان دارند و همچنان در کنار هم هستند اما ممکن است روزی هم به هم برسند.
شما از چه واژه ای بهره می برید؟
هیچ اشکالی ندارد که شما از واژه ی موازی استفاده کنید ودر کنارش قیدی هم بزنید که در ظاهر و در مقایسه با تعریف ریاضی آن پارادوکسیکال یعنی متناقض نما باشد.
این تعبیر این اقا را می توان دو گونه تفسیر کرد:
یکی آنگونه که در پست تفسیر شده است و دیگری با کمی درک متقابل و احساس تنگنای واژه ها ونوعی بهره گیری مجازی از واژگان برای ایفای مقصود
اصل حمل بر احسن دومی را تجویز می کند.
همه می دانیم که موازی در هندسه اقلیدسی برای دو خطی تعریف شده است که همدیگر را قطع نکنند.
این یک تعریف ریاضی است و عالم ریاضی عالم اعتباریات و فرضیات است.
اما آیا در عالم واقعی دو خط موازی داریم یا نه؟ بنده نمی دانم
زیرا خط هم در عالم ریاضی تعریفش با پاره خط متفاوت است و خط از هر دو طرف تا بی نهایت امتداد دارد.
حال اگر از عالم ریاضی خارج شویم و در عالم واقعی بخواهیم در مورد دو پدیده سخن بگوییم که در عرض هم جریان دارند و همچنان در کنار هم هستند اما ممکن است روزی هم به هم برسند.
شما از چه واژه ای بهره می برید؟
هیچ اشکالی ندارد که شما از واژه ی موازی استفاده کنید ودر کنارش قیدی هم بزنید که در ظاهر و در مقایسه با تعریف ریاضی آن پارادوکسیکال یعنی متناقض نما باشد.
این تعبیر این اقا را می توان دو گونه تفسیر کرد:
یکی آنگونه که در پست تفسیر شده است و دیگری با کمی درک متقابل و احساس تنگنای واژه ها ونوعی بهره گیری مجازی از واژگان برای ایفای مقصود
اصل حمل بر احسن دومی را تجویز می کند.
تعریف موازی در هندسه اقلیدسی در مورد خطوط راست است و در آن دو خط موازی همدیگر را قطع نمی کنند.
اما در هندسه نااقلیدسی که راست بودن خطوط لحاظ نشده است امکان قطع خطوط وجود دارد.
خطوط موازي
همه ي ما از ابتدايي با خطوط موازي اشنا هستيم . در تعريف خطوط موازي امده است كه :
به خطوطي موازي مي گوييم كه فاصله ي ان ها در سرتاسر يكسان باشد و ان ها هيچ گاه هم را قطع نكنند . و اين اصل ۵ اقليدس است . اقليدس اين اصل را متناهي مي دانست . اما نفرات بعد از او اين موضوع را رد كردند . هيچيك از كساني كه مي خواستند اصل ۵ اقليدس را اثبات كنند موفق نشدند . تا اين كه لوباچوفسكي امد و با انديشه ي خود دنياي رياضيات را متحول ساخت و هندسه ي جديدي را كه مخالف هندسه ي اقليدسي بود راافريد و نام ان را نااقليدسي گذاشت . افراد بعد از او مانند ريمان در گسترش اين هندسه نقش داشتند . چند هزار سال بود كه هندسه ي اقليدس بي همتا بود . اما حال هندسه ي ديگري امده بود و شريك با ان شد . همه فكر مي كردند كه هندسه ي اقليدسي از بين رفته است . اما از زمان افريدن هندسه ي نا اقليدسي تا الان ما فقط هندسه ي اقليدسي را خوانده ايم . دليل ارجعيت اقليدس بر لوباچوفسكي در تدريس با توجه به نا درست بودن اصل ۵ اين بود كه هندسه ي اقليدس كامل تر بود . هندسه ي او هندسه اي گسترده بود و مانند هندسه ي نا اقليدسي نبود كه چند سال از افريدنش بگذرد بلكه عمري چند هزار ساله داشت . اقليدس شاهكار رياضيات بود . او با تنها ۵ اصل خود توانست بيش از ۴۰۰۰گزاره را ثابت كند . هنر او در اثباط ۴۰۰۰ هزار گزاره ان هم با توجه به ۵ اصل كه البته اصل ۵ ان كاملا غلط نبود و در مورد خطوط راست صدق مي كرد بود . اقليدس در چند صد سال پيش از ميلاد زندگي مي كرد . همين امر با توجه به كار هاي او از او يك اسطوره ساخت .
اما در هندسه نااقلیدسی که راست بودن خطوط لحاظ نشده است امکان قطع خطوط وجود دارد.
خطوط موازي
همه ي ما از ابتدايي با خطوط موازي اشنا هستيم . در تعريف خطوط موازي امده است كه :
به خطوطي موازي مي گوييم كه فاصله ي ان ها در سرتاسر يكسان باشد و ان ها هيچ گاه هم را قطع نكنند . و اين اصل ۵ اقليدس است . اقليدس اين اصل را متناهي مي دانست . اما نفرات بعد از او اين موضوع را رد كردند . هيچيك از كساني كه مي خواستند اصل ۵ اقليدس را اثبات كنند موفق نشدند . تا اين كه لوباچوفسكي امد و با انديشه ي خود دنياي رياضيات را متحول ساخت و هندسه ي جديدي را كه مخالف هندسه ي اقليدسي بود راافريد و نام ان را نااقليدسي گذاشت . افراد بعد از او مانند ريمان در گسترش اين هندسه نقش داشتند . چند هزار سال بود كه هندسه ي اقليدس بي همتا بود . اما حال هندسه ي ديگري امده بود و شريك با ان شد . همه فكر مي كردند كه هندسه ي اقليدسي از بين رفته است . اما از زمان افريدن هندسه ي نا اقليدسي تا الان ما فقط هندسه ي اقليدسي را خوانده ايم . دليل ارجعيت اقليدس بر لوباچوفسكي در تدريس با توجه به نا درست بودن اصل ۵ اين بود كه هندسه ي اقليدس كامل تر بود . هندسه ي او هندسه اي گسترده بود و مانند هندسه ي نا اقليدسي نبود كه چند سال از افريدنش بگذرد بلكه عمري چند هزار ساله داشت . اقليدس شاهكار رياضيات بود . او با تنها ۵ اصل خود توانست بيش از ۴۰۰۰گزاره را ثابت كند . هنر او در اثباط ۴۰۰۰ هزار گزاره ان هم با توجه به ۵ اصل كه البته اصل ۵ ان كاملا غلط نبود و در مورد خطوط راست صدق مي كرد بود . اقليدس در چند صد سال پيش از ميلاد زندگي مي كرد . همين امر با توجه به كار هاي او از او يك اسطوره ساخت .
Forwarded from Hosein
♋️♋️♋️چگونه بحث کنیم♋️♋️♋️(5)
✅- رابطۀ بحث و تفکر
✅- بحث نیازمند دو مهارت کاملا مجزا
*
وقتی از بحث سخن می گوییم چند مشخصه به سرعت در مقابل چشم ما ردیف می شوند:
✔️- اینکه بحث عملی متقابل و جمعی است و به بیش از یک طرف نیازمند است.
✔️- اینکه بحث عملی ارادی و اختیاری است و مثل هر عمل ارادی معطوف به هدفی خاص
✔️- هدف بحث، تبادل معرفت است و در حالت کلی تقرّب انسان به حقیقت
✔️- اینکه بحث یک اقدام ارتباطی است
✔️- اینکه بحث ارتباطی کلامی است
✔️- اینکه بحث اقدامی دوستانه است و نه خصمانه
✔️- اینکه بحث در یک سطح مستوی و برابر صورت می گیرد
✔️- اینکه بحث پیش نیازهایی دارد مثل زبان مشترک و منطق مشترک
اگر به همۀ این موارد، این مقدمه را هم اضافه کنیم که:
✔️ - بحث مهمترین و لااقل یکی از مهمترین ارتباطات کلامی دوجانبه بین انسانهاست
ضروری می نماید که در مورد هر خصوصیت بحث به طور جدی تامل و تعمق شود.
***
☀️ در این فرصت به این نکته می پردازم که بحث حداقل به سه مهارت مهم نیازمند است:
💎- مهارت ایجاد رابطه با انسانی دیگر
💎 - مهارت کلامی کافی برای دریافت صحیح و کامل از طرف مقابل
💎- فرستادن پیام یا پاسخ به شکلی واضح و جامع برای وی
🔆✅🔆 نکتۀ مهم این است که گرچه پیامهای رد و بدل شده ساختاری کلامی دارد و از حروف و کلمه ها و جمله ها و عبارتها تشکیل شده است اما حقیقت امر این است که آنچه بین دو انسان تبادل می شود معانی خاصی هستند که به لباس واژه ها آراسته شده اند و هویت اصلی شان معانی است که در ذهن و مغز انسانها جریان دارند.
☀️ ازینرو به هنگام بحث دو فرآیند مجزا ولی مرتبط به موازات هم در جریان است.
💧- فرآیند مکالمه فیمابین
💧- فرآیند تفکر در هر یک از دو طرف یا طرفهای بحث
دقیقا به همین سبب است که بنده احساس کردم که آموزش تفکر نقادانه یا انتقادی به صورت انتزاعی و جدا از مساله بحث و مکالمه اگر هم ممکن باشد، صورتی ناقص خواهد داشت و بهتر است تحت عنوان بحث مورد بررسی قرار گیرد و نه تحت عنوان تفکر!
❇️ مسلم است که موفقیت پروژه بحث بستگی دارد به هر دو مهارت در هر یک از طرفهای درگیر در بحث:
هم مهارت ارتباط کلامی و هم مهارت تفکر نقادانه
می دانم که پرداختن به این دو مهارت به صورت همزمان کاری سنگین و طاقت فرساست ولی ملالی نیست . راهها با پیمودن مکرر انسانها صاف و بی سنگلاخ می شوند.
افراد زیادی به این مهم پرداخته اند و می پردازند . ما هم سعی می کنیم سهمی ولو اندک در این پروژه نزدیکی انسانها به هم و به حقیقت داشته باشیم.
به نظر می رسد بحث در مورد کلیت عنوان بحث و شکافتن مفهوم آن کافی باشد گرچه در هر مورد از ویژگیهای بحث که در بالا اشاره شد حرفهای زیادی وجود دارد که شاید در طول بحث،به مناسبت هر از گاهی چیزی بیان شود.
از شماره بعد کمی در مورد گام اول بحث که دریافت و تشخیص و درک کامل پیام است صحبت می کنیم.
✍️ م.ناجی
✅- رابطۀ بحث و تفکر
✅- بحث نیازمند دو مهارت کاملا مجزا
*
وقتی از بحث سخن می گوییم چند مشخصه به سرعت در مقابل چشم ما ردیف می شوند:
✔️- اینکه بحث عملی متقابل و جمعی است و به بیش از یک طرف نیازمند است.
✔️- اینکه بحث عملی ارادی و اختیاری است و مثل هر عمل ارادی معطوف به هدفی خاص
✔️- هدف بحث، تبادل معرفت است و در حالت کلی تقرّب انسان به حقیقت
✔️- اینکه بحث یک اقدام ارتباطی است
✔️- اینکه بحث ارتباطی کلامی است
✔️- اینکه بحث اقدامی دوستانه است و نه خصمانه
✔️- اینکه بحث در یک سطح مستوی و برابر صورت می گیرد
✔️- اینکه بحث پیش نیازهایی دارد مثل زبان مشترک و منطق مشترک
اگر به همۀ این موارد، این مقدمه را هم اضافه کنیم که:
✔️ - بحث مهمترین و لااقل یکی از مهمترین ارتباطات کلامی دوجانبه بین انسانهاست
ضروری می نماید که در مورد هر خصوصیت بحث به طور جدی تامل و تعمق شود.
***
☀️ در این فرصت به این نکته می پردازم که بحث حداقل به سه مهارت مهم نیازمند است:
💎- مهارت ایجاد رابطه با انسانی دیگر
💎 - مهارت کلامی کافی برای دریافت صحیح و کامل از طرف مقابل
💎- فرستادن پیام یا پاسخ به شکلی واضح و جامع برای وی
🔆✅🔆 نکتۀ مهم این است که گرچه پیامهای رد و بدل شده ساختاری کلامی دارد و از حروف و کلمه ها و جمله ها و عبارتها تشکیل شده است اما حقیقت امر این است که آنچه بین دو انسان تبادل می شود معانی خاصی هستند که به لباس واژه ها آراسته شده اند و هویت اصلی شان معانی است که در ذهن و مغز انسانها جریان دارند.
☀️ ازینرو به هنگام بحث دو فرآیند مجزا ولی مرتبط به موازات هم در جریان است.
💧- فرآیند مکالمه فیمابین
💧- فرآیند تفکر در هر یک از دو طرف یا طرفهای بحث
دقیقا به همین سبب است که بنده احساس کردم که آموزش تفکر نقادانه یا انتقادی به صورت انتزاعی و جدا از مساله بحث و مکالمه اگر هم ممکن باشد، صورتی ناقص خواهد داشت و بهتر است تحت عنوان بحث مورد بررسی قرار گیرد و نه تحت عنوان تفکر!
❇️ مسلم است که موفقیت پروژه بحث بستگی دارد به هر دو مهارت در هر یک از طرفهای درگیر در بحث:
هم مهارت ارتباط کلامی و هم مهارت تفکر نقادانه
می دانم که پرداختن به این دو مهارت به صورت همزمان کاری سنگین و طاقت فرساست ولی ملالی نیست . راهها با پیمودن مکرر انسانها صاف و بی سنگلاخ می شوند.
افراد زیادی به این مهم پرداخته اند و می پردازند . ما هم سعی می کنیم سهمی ولو اندک در این پروژه نزدیکی انسانها به هم و به حقیقت داشته باشیم.
به نظر می رسد بحث در مورد کلیت عنوان بحث و شکافتن مفهوم آن کافی باشد گرچه در هر مورد از ویژگیهای بحث که در بالا اشاره شد حرفهای زیادی وجود دارد که شاید در طول بحث،به مناسبت هر از گاهی چیزی بیان شود.
از شماره بعد کمی در مورد گام اول بحث که دریافت و تشخیص و درک کامل پیام است صحبت می کنیم.
✍️ م.ناجی
Forwarded from Hosein
برای اینکه فرصت اندیشه و تفکر برای دوستان فراهم باشد سوالی مطرح میکنم.
کافی است به مکالمات روزمره خود نگاهی دقیقتر بکنیم.
برای اینکه راه برای پاسخ هموار شود یک موردش را بنده ذکر می کنم.
- اخبار ما فی الضمیر
ما از طریق کلام می توانیم به مخاطب خود از آنچه در ذهن و ضمیرمان می گذرد خبر دهیم.
مثلا بگوییم من خسته ام
من دلم برای دوستم تنگ شده است.
حس میکنم تو از من ناراحتی.
و...
ما از طریق ارتباط کلامی چند نوع پیام برای مخاطب می فرستیم؟ یا می توانیم بفرستیم؟این نیاز به تخصص خاصی ندارد زیرا بیشترین مهارت هر انسانی در بهره گیری از زبان است .
کافی است به مکالمات روزمره خود نگاهی دقیقتر بکنیم.
برای اینکه راه برای پاسخ هموار شود یک موردش را بنده ذکر می کنم.
- اخبار ما فی الضمیر
ما از طریق کلام می توانیم به مخاطب خود از آنچه در ذهن و ضمیرمان می گذرد خبر دهیم.
مثلا بگوییم من خسته ام
من دلم برای دوستم تنگ شده است.
حس میکنم تو از من ناراحتی.
و...
مهم نیست که دوستان افتخار پاسخ دادن در گروه را به من بدهند یا نه
اما مهم این است که آیا هر یک از ما این توانایی را داریم که پاسخ این سوال را برای خودمان بدهیم یا نه.
چرا؟
برای اینکه یافتن پاسخ کامل یا ناقص و موردی آن نیازمند نوعی از تفکر است که برای اولین بار توسط جان دیوئی *( John Dewey )به عنوان تفکر متاملانه ( Reflective Thinking ) یا به اختصار (تأمل) نامگذاری شد.
یعنی اینکه ما بتوانیم با چشم درونی یا چشم سوم خود افکار خود را ببینیم و آنها را به عنوان موضوع شناسایی تحت رصد و صید و دریافت خود قرار دهیم.
این یکی از مهارتهایی است که باید هر انسان متفکری در خود ایجاد و تقویت کند.
فکر کردن یک امر است و نظاره گری به فکر کردن و سپس فکر کردن در باره همان روند فکر خود امری دیگر و فراتر از آن
درست مثل نقش بازیکنان و داور در زمین بازی
بازیکنان صرفا بازی می کنند
داور کارش نظاره گری به بازی آنها و ارزیابی رفتارشان است.
تفکر متاملانه مثل نقش داور در زمین بازی است.
کسی که مسلح به این مهارت است یعنی هم نقش بازیکن را ایفا میکند و هم نقش داور را
و بزرگترین سود این مهارت ، این است که فرد قدرت تغییر و اصلاح خود را پیدا میکند و این اولین گام در راه به دست آوردن اراده ی آزاد است.
✅
*
مرجوم دکتر علی شریعتمداری از شاگردان و مریدان جان دیوئی بود.
در اوایل انقلاب و پس از تشکیل شورای انقلاب فرهنگی که این حضرات عضو شورای انقلاب فرهنگی بودند برخی از دوستان به طنز برای هر یک از اعضای آن به حسب علایق اسمی تراشیده بودند.
به دکتر سروش عبدالکریم پوپر ، به دکتر داوری رضا هایدگر و... و به دکتر شریعتمداری علی دیوئی خطاب می کردند!
اما مهم این است که آیا هر یک از ما این توانایی را داریم که پاسخ این سوال را برای خودمان بدهیم یا نه.
چرا؟
برای اینکه یافتن پاسخ کامل یا ناقص و موردی آن نیازمند نوعی از تفکر است که برای اولین بار توسط جان دیوئی *( John Dewey )به عنوان تفکر متاملانه ( Reflective Thinking ) یا به اختصار (تأمل) نامگذاری شد.
یعنی اینکه ما بتوانیم با چشم درونی یا چشم سوم خود افکار خود را ببینیم و آنها را به عنوان موضوع شناسایی تحت رصد و صید و دریافت خود قرار دهیم.
این یکی از مهارتهایی است که باید هر انسان متفکری در خود ایجاد و تقویت کند.
فکر کردن یک امر است و نظاره گری به فکر کردن و سپس فکر کردن در باره همان روند فکر خود امری دیگر و فراتر از آن
درست مثل نقش بازیکنان و داور در زمین بازی
بازیکنان صرفا بازی می کنند
داور کارش نظاره گری به بازی آنها و ارزیابی رفتارشان است.
تفکر متاملانه مثل نقش داور در زمین بازی است.
کسی که مسلح به این مهارت است یعنی هم نقش بازیکن را ایفا میکند و هم نقش داور را
و بزرگترین سود این مهارت ، این است که فرد قدرت تغییر و اصلاح خود را پیدا میکند و این اولین گام در راه به دست آوردن اراده ی آزاد است.
✅
تا زمانی که انسان توان تغییر خود را نداشته باشد ، نمی تواند مدعی اختیار به معنای صحیح آن باشد و هرچه ما حس میکنیم در واقع توهم اختیاراست و نه واقعیت آن.
____________________________________*
مرجوم دکتر علی شریعتمداری از شاگردان و مریدان جان دیوئی بود.
در اوایل انقلاب و پس از تشکیل شورای انقلاب فرهنگی که این حضرات عضو شورای انقلاب فرهنگی بودند برخی از دوستان به طنز برای هر یک از اعضای آن به حسب علایق اسمی تراشیده بودند.
به دکتر سروش عبدالکریم پوپر ، به دکتر داوری رضا هایدگر و... و به دکتر شریعتمداری علی دیوئی خطاب می کردند!
Forwarded from Hosein
اصل حمل بر احسن از نگاه جناب مصطفی ملکیان
☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧
گزارش ایکنا از خراسان رضوی،
مصطفی ملکیان، این پژوهشگر و استاد حوزه اخلاق، شامگاه گذشته، ۲۸ فروردین ماه، در دوره دوم درس گفتارهای اخلاق کاربردی تحت عنوان «اخلاق کفت و گو» که در مجتمع ساپکو مشهد برگزار شد،
«اصل چریتی» در دین مسیحیت به معنای محبت، عشق است. عشقی که انسان به خدا دارد که همچنین به معنای هرگونه صدقه و امر خیریه است که انسان برای خدا انجام میدهد اما با گذشت زمان این موضوع تطورات معنایی پیدا کرد، اما در فلسفه زبان «اصل چریتی» به «اصل حمل به احسن» تلقی میشود. این اصل به این معناست که اگر سخنی گفته میشود، در رتبه اول به بهترین معنایی که میتوان، آن را حمل کرد.
وی تصریح کرد: در ادامه اگر مشاهده شد با پس و پیش کردن سخن، معنای نخست نمیتواند مراد ما باشد، به معنای دوم و چندم حمل شود که عقلانیت کمتری نسبت به معنای نخست دارد. پیش فرض «اصل چریتی» این است که مخاطب ما از عقلانیت برخوردار است و به همین دلیل سخن یاوه، بیمعنا و بی منطق نمیگوید. بنابراین همیشه طرف مقابل باید در اوج عقلانیت فرض و تصور شود با یک انسان کاملا خردمند سروکار داریم و سنجیده و پخته سخن میگوید.
ملکیان خاطرنشان کرد: از آنجا که انتظار داریم هرکسی ما را عاقل فرض کند، بنابراین ما نیز باید هرکسی را عاقل فرض کنیم که این امر مصداقی از مصادیق قاعده زرین در اخلاق است. اصل حمل به احسن در کردار نیز وارد و به این معنا است که در کردار نیز آدمی اگر بخواهد اخلاقی انجام دهد، در گام نخست باید این تلقی وجود داشته باشد که این کار را برای خیر، شفقت، عشقی که به فرد دارد انجام شده است. در ادامه اگر فعل دیگری از شخص صادر شد که با خیرخواهی ما برای فرد ناسازگار بود، باید به معنای بعدی وارد شویم.
این پژوهشگر حوزه اخلاق با بیان اینکه انتظاری که از مخاطب خود داریم این است که سخن ما را به بهترین، پذیرفتهترین و دلپذیرترین معنا تفسیر کند، اما سخنان خود را بیوجه تفسیر میکنیم، افزود: به این معنا که مغالطهای را مرتکب میشویم که در منطق تحت عنوان مغالطه «پهلوان پنبه» نامیده میشود. این مغالطه به این معناست که «سخن قوی را از مخاطب خود ضعیف کن، بنیه و صلابت سخن را بکاه» و در این صورت است که سخن رقیق شده، به راحتی قابل رد کردن و این موضوع بر خلاف اصل حمل بر احسن است. انسان اخلاقی، انسانی است که هر نوشته و گفته را حتی از دشمن خود نیز که میتواند معنای موجهی داشته باشد، بپذیرد.
وی افزود: به عنوان مثال «الله نور السماوات و الارض» است، این مورد را میتوان بسیار دست کم گرفت که اگر خداوند نور آسمانها و زمین است، اولا غیر از آسمانها و زمین است، چرا که نور یک چیز غیر از خود آن چیز و اگر نور است، نهایت نور، انرژی است و بنابراین خداوند هم چیزی از سنخ ماده را شامل میشود. وقتی این سخن گفته شود، عقلانیت گوینده سخن بسیار کم فرض شده است.
ملکیان خاطرنشان کرد: بنابراین وقتی عنوان میشود خداوند نور آسمانها و زمین است شاید مراد از نور واقعا نور لامپها نیست و باید معنای دیگری را فرض کنیم که این عیب به آن وارد نباشد که آسمانها و زمین خدا نیستند و خداوند تنها نور آسمانها و زمین است. این ایراد نیز به آن وارد نباشد که نور انرژی است. بنابراین خداوند هم یک انرژی است و اگر میتوان معنای بهتری پیدا کرد، باید معنای دومی را تصور کنیم. نخست آن معنا به جمله نسبت داده شود، مگر آنکه قبل و بعد از جمله جملاتی دیگر آورده شود که مشخص شود منظور گوینده وقتی میگوید خداوند نور آسمانها و زمین است چیست. در اینجا در عین اینکه میخواهیم قواعد زبان را رعایت کنیم اما میخواهیم بهترین معنا را نیز به سخن گوینده نسبت دهیم.