Forwarded from Hosein
سلام
بله، منتظر منجی نشستن کاری عبث و بیهوده است.
نهایت تلاش برای پیشبرد اهداف باید از سوی تک تک افراد جامعه صورت گیرد.
اما آیا همین امر باعث رخوت و بیمسئولیتی حاکمیت نمیشود؟
اموری که وظیفهی ذاتی دولت و حاکمیت است، اگر به درستی انجام ندهد، چرا باید بارش به دوش مردم بیفتد؟
از دوست گرامی جناب چمنی
بله، منتظر منجی نشستن کاری عبث و بیهوده است.
نهایت تلاش برای پیشبرد اهداف باید از سوی تک تک افراد جامعه صورت گیرد.
اما آیا همین امر باعث رخوت و بیمسئولیتی حاکمیت نمیشود؟
اموری که وظیفهی ذاتی دولت و حاکمیت است، اگر به درستی انجام ندهد، چرا باید بارش به دوش مردم بیفتد؟
از دوست گرامی جناب چمنی
Forwarded from Hosein
با سلام
واکنش در کل دو گونه می تواند باشد:
واکنش انفعالی
واکنش فعال
واکنش انفعالی واکنشی است مشترک بین غیرجانداران و برخی از افعال جانداران
این نوع واکنش واکنشی است که تمام عوامل دخیل در آن ، بیرونی و محیطی است.
مثل فریادی غیر ارادی که وقتی آب داغ بر دست و روی کسی می ریزد.
و مثل جوشیدن آب در مجاورت آتش
واکنش فعال واکنشی است که یکی از عوامل دخیل در آن تدبیر شخص عامل مرید و صاحب اختیار باشد.
مثل حرکت دست ما وقتی که شیئی به سوی ما پرتاب می شود و ما برای دفع خطرآن اقدام می کنیم.
واکنشهای انفعالی را نمی توان به عنوان سیاست شخص عامل تلقی کرد ازینرو به باور من ، این تغییرات در دیه و برابر کردن دیه مرد و زن را نمی توان به عنوان تغییری در سیاست نظام تلقی کرد بلکه فقط واکنشی مجبورانه و انفعالی در برابر فشارهای اجتماعی و سیاسی است که از داخل و خارج بر نظام اعمال می شود.
🌺🙏🌺
واکنش در کل دو گونه می تواند باشد:
واکنش انفعالی
واکنش فعال
واکنش انفعالی واکنشی است مشترک بین غیرجانداران و برخی از افعال جانداران
این نوع واکنش واکنشی است که تمام عوامل دخیل در آن ، بیرونی و محیطی است.
مثل فریادی غیر ارادی که وقتی آب داغ بر دست و روی کسی می ریزد.
و مثل جوشیدن آب در مجاورت آتش
واکنش فعال واکنشی است که یکی از عوامل دخیل در آن تدبیر شخص عامل مرید و صاحب اختیار باشد.
مثل حرکت دست ما وقتی که شیئی به سوی ما پرتاب می شود و ما برای دفع خطرآن اقدام می کنیم.
واکنشهای انفعالی را نمی توان به عنوان سیاست شخص عامل تلقی کرد ازینرو به باور من ، این تغییرات در دیه و برابر کردن دیه مرد و زن را نمی توان به عنوان تغییری در سیاست نظام تلقی کرد بلکه فقط واکنشی مجبورانه و انفعالی در برابر فشارهای اجتماعی و سیاسی است که از داخل و خارج بر نظام اعمال می شود.
🌺🙏🌺
خرد سنجشگر
😢😢😢😢😢😢😢 کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! 🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆 اولین پیشفرضی که ما و مردم ما برای حل مشکلات جمعی خود باید اصلاح کنند این است که: باید به این اصل ایمان بیاوریم که: اگر مشکلات مال من است کسی جز من آن را حل نخواهد کرد! این پیشفرض در تعارض…
[In reply to M.Hosein Naji]
سلام. ضمن تایید نوشته شما
آگاهی معمولا منجر به دانایی شده،
دانایی منجر به مسئولیت پذیری،
مسئولیت پذیری منجر به ضرورت اقدام یعنی باید کاری کرد.
اینجاست که جهل خودخواسته اتفاق میفته و فرد ترجیح میده بشینه و نگاه کنه تا اینکه خودش رو از تنبلی فکری رها کنه و این همان تحقق هدف حکومت اسلامی است.
☀️☀️☀️☀️☀️☀️
[In reply to علی]
با سلام
می توانم دلیل شما بر مقدمه دوم
یعنی اینکه:
دانایی بالضروره منجر به مسوولیت پذیری می شود
را یاد بگیرم؟
💎💎💎💎💎💎
وقتی فردی نسبت به موضوعی دانایی پیدا میکنه ، آگاهی ناشی از دانایی (به شرط مجهز بودن به عنصر شعور انسانی) اون فرد رو ملزم میکنه نسبت به اون پدیده ، خودش رو مورد سوال قرار بده ، و اینجاست که ضرور مسئولیت پذیری معنا پیدا میکنه.
☀️☀️☀️☀️☀️☀️
[In reply to علی]
اولا اینکه شما شرطی را بر گزاره بار کردید خود نشان این است که گزاره بدون آن شرط کلیت ندارد.
بنده هم با شما هم عقیده ام که آگاهی شرط لازم مسوولیت پذیری است و محل اختلاف بنده و شما در این است که آیا آگاهی شرط کافی هم هست یا نه
شما خود نیز با قید آن شرط نشان دادید که به شرط کافی بودن آن باور ندارید
💎💎💎💎💎💎
من لذت میبرم وقتی کسی مثل شما، موشکافانه حرفهای منو بررسی میکنه.
این عالیه👍
سلام. ضمن تایید نوشته شما
آگاهی معمولا منجر به دانایی شده،
دانایی منجر به مسئولیت پذیری،
مسئولیت پذیری منجر به ضرورت اقدام یعنی باید کاری کرد.
اینجاست که جهل خودخواسته اتفاق میفته و فرد ترجیح میده بشینه و نگاه کنه تا اینکه خودش رو از تنبلی فکری رها کنه و این همان تحقق هدف حکومت اسلامی است.
☀️☀️☀️☀️☀️☀️
[In reply to علی]
با سلام
می توانم دلیل شما بر مقدمه دوم
یعنی اینکه:
دانایی بالضروره منجر به مسوولیت پذیری می شود
را یاد بگیرم؟
💎💎💎💎💎💎
وقتی فردی نسبت به موضوعی دانایی پیدا میکنه ، آگاهی ناشی از دانایی (به شرط مجهز بودن به عنصر شعور انسانی) اون فرد رو ملزم میکنه نسبت به اون پدیده ، خودش رو مورد سوال قرار بده ، و اینجاست که ضرور مسئولیت پذیری معنا پیدا میکنه.
☀️☀️☀️☀️☀️☀️
[In reply to علی]
اولا اینکه شما شرطی را بر گزاره بار کردید خود نشان این است که گزاره بدون آن شرط کلیت ندارد.
بنده هم با شما هم عقیده ام که آگاهی شرط لازم مسوولیت پذیری است و محل اختلاف بنده و شما در این است که آیا آگاهی شرط کافی هم هست یا نه
شما خود نیز با قید آن شرط نشان دادید که به شرط کافی بودن آن باور ندارید
💎💎💎💎💎💎
من لذت میبرم وقتی کسی مثل شما، موشکافانه حرفهای منو بررسی میکنه.
این عالیه👍
Forwarded from Tirdad
سلام جناب ناجی گرامی
جمله ای در این پست نوسته اید که
بنده نسخوار کردن افکار دیگران را شایسته ی خود نمیدانم
اما این کار مقدماتی دارد و یکی از آنها این است که بدون مصالح کافی نمبتوان چیزی ساخت و بدون استفاده از تفکر دیگران هم نمیتوان فکر جدیدی تولید کرد
هر چند که این امر که شما فرمودید کاری است کارستان که خودمان در کار تولید اندیشه باشیم
اما این را هم در نظر بگیرید که در این گروه همه ما در یک سطح نیستیم و همه توان نوشتن مانند شما را نداریم یا نمی وانیم درونیاتمان را مثل شما به نگارش درآوریم
مثلا خودم را مثال میزنم از بس تمرین نوشتن نکرده ام برایم بسیار مشکل است که اندیشه ام را به صورتی نظام مند بنویسم
من معتقدم تا مدتی باید نوشته های دیگران را بخوانیم و با استفاده از اندیشه های دیگران و سپس حک و اصلاح آنها کم کم خودمان هم بتوانیم اندیشه ای تولید کنیم بدون گذر از این مرحله تولید اندیشه و استفاده از نظر دیگران شاید نتوانیم به این مرحله ای م که سما میفرمایید برسیم
با سپاس
جمله ای در این پست نوسته اید که
بنده نسخوار کردن افکار دیگران را شایسته ی خود نمیدانم
اما این کار مقدماتی دارد و یکی از آنها این است که بدون مصالح کافی نمبتوان چیزی ساخت و بدون استفاده از تفکر دیگران هم نمیتوان فکر جدیدی تولید کرد
هر چند که این امر که شما فرمودید کاری است کارستان که خودمان در کار تولید اندیشه باشیم
اما این را هم در نظر بگیرید که در این گروه همه ما در یک سطح نیستیم و همه توان نوشتن مانند شما را نداریم یا نمی وانیم درونیاتمان را مثل شما به نگارش درآوریم
مثلا خودم را مثال میزنم از بس تمرین نوشتن نکرده ام برایم بسیار مشکل است که اندیشه ام را به صورتی نظام مند بنویسم
من معتقدم تا مدتی باید نوشته های دیگران را بخوانیم و با استفاده از اندیشه های دیگران و سپس حک و اصلاح آنها کم کم خودمان هم بتوانیم اندیشه ای تولید کنیم بدون گذر از این مرحله تولید اندیشه و استفاده از نظر دیگران شاید نتوانیم به این مرحله ای م که سما میفرمایید برسیم
با سپاس
Forwarded from Hosein
با سلام و صبح به خیر و خیرمقدم دوباره
دوست گرامی جناب اکبری
در اینکه تفکر نیازمند مصالح و مواد اولیه است شکی نیست.
درست به همین دلیل است که ما در اوان کودکی ذهن چندان فعالی نداریم.
اما به نظر می رسد شما از یک چیز غافلید:
تفکر تند
هیچکس فارغ از تفکر نیست. هر تصمیمی و هر انتخابی حاصل یک فرآیند تفکر است.
اما نکته مهم این است که تفکر مستلزم آگاهی به تفکر نیست.
یعنی همه انسانها فکر میکنند بی آنکه بدانند فکر میکنند.
و از میان آنها انسانهایی که مهارت تفکر متاملانه( تامل) را آموخته اند می توانند تفکرات خود را مشاهده کنند و حتی به داوری بنشانند.
اولین گام تمرین روزمره تامل است و هرچه پیشتر رویم توان کنترل افکارمان بیشتر خواهد شد
دوست گرامی جناب اکبری
در اینکه تفکر نیازمند مصالح و مواد اولیه است شکی نیست.
درست به همین دلیل است که ما در اوان کودکی ذهن چندان فعالی نداریم.
اما به نظر می رسد شما از یک چیز غافلید:
تفکر تند
هیچکس فارغ از تفکر نیست. هر تصمیمی و هر انتخابی حاصل یک فرآیند تفکر است.
اما نکته مهم این است که تفکر مستلزم آگاهی به تفکر نیست.
یعنی همه انسانها فکر میکنند بی آنکه بدانند فکر میکنند.
و از میان آنها انسانهایی که مهارت تفکر متاملانه( تامل) را آموخته اند می توانند تفکرات خود را مشاهده کنند و حتی به داوری بنشانند.
اولین گام تمرین روزمره تامل است و هرچه پیشتر رویم توان کنترل افکارمان بیشتر خواهد شد
📕📕چگونه بحث کنیم📕📕(6)
🧿 -محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!!
لطفا به این عبارت دقت کنید
❇️ آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه؟
کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟
یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟
و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
❇️ مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت .
البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
❇️ چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
✅ قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گویندۀ خود اعتبار نمی گیرند
مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
🔆 مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🧿 -محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!!
لطفا به این عبارت دقت کنید
با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک اشباع و سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود، ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
❇️ آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه؟
کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟
یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟
و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
❇️ مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت .
البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
❇️ چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
✅ قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گویندۀ خود اعتبار نمی گیرند
مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
🔆 مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم به قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.✍️ م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🔘خلاصه ای از روشی که در کتاب تفکر نقادانه ، پرسیدن سوالهای به جا پیگیری شده است
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
هنگامی که کسی استدلالهایی را مطرح میکند که باورهای ما را تهدید میکند باید بتوانیم احساساتمان را به پس برانیم و فقط به استدلالهای او گوش بدهیم، بهاینمعنا که، بپذیریم، اگر مخالفتی هست، حمله به خود ما نیست، تنها باورهای ماست که نقد میشود.
نکتهی مهم دیگر این است که پیش از نقد کردن از خودتان بپرسید این مسئله ارزش نقد کردن دارد یا ندارد؟ براینمونه، انرژی خود را صرف این کنیم که آیا بیشتر مدیران از رنگ آبی خوششان میآید یا نه؟ کاری بیهوده است.
تقسیمبندی دیگری در تفکر نقادانه وجود دارد و آن تفکر حداقلی و حداکثری است. تفکر حداقلی دفاع از عقاید پیشین است، حال آنکه تفکر حداکثری برای ارزیابی و تجدید نظر در آنها است.
فهرستی از پرسشهای بهجا و مناسب عبارتاند از:
۱- مسئله چیست و نتیجه کدام است؟
۲- دلایل استدلال کداماند؟
۳- کدام واژهها یا عبارتها مبهم هستند؟
۴- تضادهای ارزشی و فرضهای ارزشی کداماند؟
۵- فرضهای توصیفی کداماند؟
۶- آیا مغالطهای در کار است؟
۷- شواهد چقدر محکماند؟
۸- آیا علتهای بدیل در کار نیستند؟
۹- آیا آمارهای عرضه شده فریبدهنده نیست؟
۱۰ چه اطلاعات مهمی بیان نشده است؟
۱۱- چه مدعاهای معقول دیگری میتوان مطرح کرد؟
اگر بخواهیم درباره مسئله و نتیجه یا مدعای یک متن پرسش کنیم نخست باید بدانیم مسئله یا مدعا چیست؟ پیدا کردن مسئله نیاز به تمرین دارد. تمرین بسیار!
مسئله، پرسش یا اختلاف نظری است که باعث گفتوگو میشود و محرک گفتوگو است. دو نوع مسئله داریم.
💠 مسائل توصیفی: که دربارهی صحت و سقم توصیفهای ما از گذشته، حال و آینده پرسش مطرح میکند: علت فشار خون بالا چیست؟
💠مسائل تجویزی یا توصیه ای :شبیه اینکه جهان چگونه باید باشد؟ آیا مجازات اعدام باید باشد؟ مسائل اخلاقی از این دست است.
پیدا کردن مسئله در هر متنی اولین گام است. گاهی نویسنده خود، آشکارا بیانش کرده است، گاهی میتوان از سوابق نویسنده واکنش او را به موضوعی خاص متوجه شد. اگر پرسشی را که کل نوشته یا سخنرانی به آن میپردازد را پیدا کردید و توانستید پیوند آن پرسش و متن نوشتاری یا گفتاری را نشان دهید، مسئله را یافتهاید.
مدعا یا نتیجه، پیامی است که گوینده یا نویسنده میخواهد شما آن را بپذیرید.
برای پیدا کردن مدعا میتوانیم دو پرسش از خودمان بپرسیم، هر پاسخی به این پرسشها داده شود مدعا یا نتیجه است:
❇️ نویسنده یا گوینده چه چیزی را میخواهد ثابت کند؟
❇️ لب کلام نویسنده یا گوینده چیست؟
ساختار برهان «این به آن دلیل» است.
مدعا باید پشتوانه داشته باشد نمیشود گفت این به آن دلیل بدون پشتوانه! در این صورت تنها یک نظر ساده است.
درک کردن اینکه مدعا چیست گامی اساسی بهسوی خواندن و درک کردن نقادانه است.
وقتی مدعا را پیدا کردید از آن بهعنوان کانون ارزیابی استفاده کنید،
چون مدعا همان است که نویسنده میخواهد شما آن را بپذیرید.
🌴سرنخهایی برای یافتن مدعا:
در نتیجه، بنابراین، دال بر این است که، پس نتیجه میشود که، نشان میدهد که، معلوم میکند که، حاکی از این است که، ازاینرو، نتیجه میگیریم که، مطلبی که میخواهم ثابت کنم این است که، احتمالش خیلی زیاد است که، ثابت میکند که، حقیقت امر این است که و...واژگانی شبیه اینها.
توجه داشته باشید که مثالها، آمارها، تمرینها، سوابق تحصیلی و شغلی نویسنده، شواهد و قرائن مدعا نیستند.
📕حال باید ببینیم دلایل استدلال کداماند؟
🖍 دلایل عبارتاند از توضیح و توجیههایی که به ما میگویند چرا باید درستی مدعا را بپذیریم.
اگر شما از دلایل پرسیدید و او گفت چون من این طور فکر میکنم، این فقط تکرار مدعا است.
📍اولین پرسشی که برای پیدا کردن دلیل میپرسید با چرا؟ شروع میشود. چرا نویسنده یا گوینده این مدعا را قبول دارد؟
📒 واژههایی که دلایل را مشخص میکنند بدین قراراند:
به علت اینکه، به خاطر اینکه، به این دلیل که، به این سبب که، مبتنی بر این است که و ... واژههایی از این دست.
🔗 اگر از کسی دلیل خواستید و او آشفته و حیرتزده و عصبانی شد، رفتارش احتمالا ناشی از تفکر نقادانهی حداقلی است. به اینمعنا که دلبستگی به باورهای قبلی مانع از گوش کردن و یاد گرفتن میشود.
گفتیم که تشخیص مدعا یا نتیجه، گامی اساسی است
✂️ اما پس از آن باید معنی دقیق اجزا استدلال را بررسی کنیم. درواقع، باید از خود بپرسیم کدام واژهها یا عبارتها مبهم هستند؟
📐 اینجاست که پای ریزهکاریهای زبان به میان میآید. به این معنا که باید معنی دقیق واژهها و عبارات کلیدی را بفهمیم تا اگر موضع خاصی در برابر نظر میگیریم مطمئن باشیم باور نویسنده یا گوینده را متوجه شدهایم.
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
هنگامی که کسی استدلالهایی را مطرح میکند که باورهای ما را تهدید میکند باید بتوانیم احساساتمان را به پس برانیم و فقط به استدلالهای او گوش بدهیم، بهاینمعنا که، بپذیریم، اگر مخالفتی هست، حمله به خود ما نیست، تنها باورهای ماست که نقد میشود.
نکتهی مهم دیگر این است که پیش از نقد کردن از خودتان بپرسید این مسئله ارزش نقد کردن دارد یا ندارد؟ براینمونه، انرژی خود را صرف این کنیم که آیا بیشتر مدیران از رنگ آبی خوششان میآید یا نه؟ کاری بیهوده است.
تقسیمبندی دیگری در تفکر نقادانه وجود دارد و آن تفکر حداقلی و حداکثری است. تفکر حداقلی دفاع از عقاید پیشین است، حال آنکه تفکر حداکثری برای ارزیابی و تجدید نظر در آنها است.
فهرستی از پرسشهای بهجا و مناسب عبارتاند از:
۱- مسئله چیست و نتیجه کدام است؟
۲- دلایل استدلال کداماند؟
۳- کدام واژهها یا عبارتها مبهم هستند؟
۴- تضادهای ارزشی و فرضهای ارزشی کداماند؟
۵- فرضهای توصیفی کداماند؟
۶- آیا مغالطهای در کار است؟
۷- شواهد چقدر محکماند؟
۸- آیا علتهای بدیل در کار نیستند؟
۹- آیا آمارهای عرضه شده فریبدهنده نیست؟
۱۰ چه اطلاعات مهمی بیان نشده است؟
۱۱- چه مدعاهای معقول دیگری میتوان مطرح کرد؟
اگر بخواهیم درباره مسئله و نتیجه یا مدعای یک متن پرسش کنیم نخست باید بدانیم مسئله یا مدعا چیست؟ پیدا کردن مسئله نیاز به تمرین دارد. تمرین بسیار!
مسئله، پرسش یا اختلاف نظری است که باعث گفتوگو میشود و محرک گفتوگو است. دو نوع مسئله داریم.
💠 مسائل توصیفی: که دربارهی صحت و سقم توصیفهای ما از گذشته، حال و آینده پرسش مطرح میکند: علت فشار خون بالا چیست؟
💠مسائل تجویزی یا توصیه ای :شبیه اینکه جهان چگونه باید باشد؟ آیا مجازات اعدام باید باشد؟ مسائل اخلاقی از این دست است.
پیدا کردن مسئله در هر متنی اولین گام است. گاهی نویسنده خود، آشکارا بیانش کرده است، گاهی میتوان از سوابق نویسنده واکنش او را به موضوعی خاص متوجه شد. اگر پرسشی را که کل نوشته یا سخنرانی به آن میپردازد را پیدا کردید و توانستید پیوند آن پرسش و متن نوشتاری یا گفتاری را نشان دهید، مسئله را یافتهاید.
مدعا یا نتیجه، پیامی است که گوینده یا نویسنده میخواهد شما آن را بپذیرید.
برای پیدا کردن مدعا میتوانیم دو پرسش از خودمان بپرسیم، هر پاسخی به این پرسشها داده شود مدعا یا نتیجه است:
❇️ نویسنده یا گوینده چه چیزی را میخواهد ثابت کند؟
❇️ لب کلام نویسنده یا گوینده چیست؟
ساختار برهان «این به آن دلیل» است.
مدعا باید پشتوانه داشته باشد نمیشود گفت این به آن دلیل بدون پشتوانه! در این صورت تنها یک نظر ساده است.
درک کردن اینکه مدعا چیست گامی اساسی بهسوی خواندن و درک کردن نقادانه است.
وقتی مدعا را پیدا کردید از آن بهعنوان کانون ارزیابی استفاده کنید،
چون مدعا همان است که نویسنده میخواهد شما آن را بپذیرید.
🌴سرنخهایی برای یافتن مدعا:
در نتیجه، بنابراین، دال بر این است که، پس نتیجه میشود که، نشان میدهد که، معلوم میکند که، حاکی از این است که، ازاینرو، نتیجه میگیریم که، مطلبی که میخواهم ثابت کنم این است که، احتمالش خیلی زیاد است که، ثابت میکند که، حقیقت امر این است که و...واژگانی شبیه اینها.
توجه داشته باشید که مثالها، آمارها، تمرینها، سوابق تحصیلی و شغلی نویسنده، شواهد و قرائن مدعا نیستند.
📕حال باید ببینیم دلایل استدلال کداماند؟
🖍 دلایل عبارتاند از توضیح و توجیههایی که به ما میگویند چرا باید درستی مدعا را بپذیریم.
اگر شما از دلایل پرسیدید و او گفت چون من این طور فکر میکنم، این فقط تکرار مدعا است.
📍اولین پرسشی که برای پیدا کردن دلیل میپرسید با چرا؟ شروع میشود. چرا نویسنده یا گوینده این مدعا را قبول دارد؟
📒 واژههایی که دلایل را مشخص میکنند بدین قراراند:
به علت اینکه، به خاطر اینکه، به این دلیل که، به این سبب که، مبتنی بر این است که و ... واژههایی از این دست.
🔗 اگر از کسی دلیل خواستید و او آشفته و حیرتزده و عصبانی شد، رفتارش احتمالا ناشی از تفکر نقادانهی حداقلی است. به اینمعنا که دلبستگی به باورهای قبلی مانع از گوش کردن و یاد گرفتن میشود.
گفتیم که تشخیص مدعا یا نتیجه، گامی اساسی است
✂️ اما پس از آن باید معنی دقیق اجزا استدلال را بررسی کنیم. درواقع، باید از خود بپرسیم کدام واژهها یا عبارتها مبهم هستند؟
📐 اینجاست که پای ریزهکاریهای زبان به میان میآید. به این معنا که باید معنی دقیق واژهها و عبارات کلیدی را بفهمیم تا اگر موضع خاصی در برابر نظر میگیریم مطمئن باشیم باور نویسنده یا گوینده را متوجه شدهایم.
خرد سنجشگر pinned «🔘خلاصه ای از روشی که در کتاب تفکر نقادانه ، پرسیدن سوالهای به جا پیگیری شده است 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 هنگامی که کسی استدلالهایی را مطرح میکند که باورهای ما را تهدید میکند باید بتوانیم احساساتمان را به پس برانیم و فقط به استدلالهای او گوش بدهیم، بهاینمعنا که، بپذیریم،…»
Forwarded from خرد سنجشگر
✅چرا اینقدر اشتباه میکنیم?
محمود سریعالقلم:
اشتباه کردن مهم نیست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است.
به عنوان یک جامعه توانمند، به نظر می رسد تعدادی از اشتباهات را طی قرن گذشته مرتب تکرار کرده ایم:
۱) نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
۲) نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
۳) نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
۴) نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
۵) نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
۶) نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
۷) نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛
۸) نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
۹) نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Public اهمیت دهیم و
۱۰) نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقد به شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.
اگر ریشه ها در داخل است، کدام عوامل در اولویت هستند؟ چرا نسل بعد از نسل، این اشتباهات را تکرار می کنند؟ آیا دانش، علم و داده های ما کمبود دارند؟ آیا در برنامه ریزی، سیاست گذاری و تعیین اولویت ها مسئله داریم؟ آیا برای فهم دقیق مشکلات، مؤسسات پژوهشی نداریم؟ منابع طبیعی نداریم یا منابع انسانی؟ آیا مشکل در فکر است؟ دانش است؟ ساختار سیاسی است؟ خلقیات است؟ فرهنگ است؟ ساختار تولید است؟ سبک زندگی است؟ و ده ها دلیل محتمل دیگر. علت العلل کانونی چیست؟
به عنوان یک نظر در میان نظرات مختلف، این نوشتار نظریه ای برای تکرار اشتباهات مطرح می نماید: سه خوشه علّی (Causal clusters) به صورت یک مثلث که زوایای ان برهم تأثیرگذارند را مطرح میکنیم: فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.
الف: عنصر فرهنگی که باعث میشود ما بسیار اشتباه کنیم: هر چند ما به عنوان یک جامعه دارای آداب جمعی هستیم، خصوصیات جمعی داریم، سنت هایی را پاس میداریم، زبان مشترک داریم اما رسالت و هویت جمعی که بدان تعلق خاطری، فراتر ازفردیت خود داشته باشیم را نداریم و یا بسیار ضعیف است. از طرفی دیگر، اندیشه ها و رفتارهایی (Code of conduct) که اکثریت مطلق جامعه را به هم وصل کند بسیار ضعیف است (قرارداد اجتماعی).
محمود سریعالقلم:
اشتباه کردن مهم نیست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است.
به عنوان یک جامعه توانمند، به نظر می رسد تعدادی از اشتباهات را طی قرن گذشته مرتب تکرار کرده ایم:
۱) نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
۲) نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
۳) نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
۴) نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
۵) نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
۶) نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
۷) نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛
۸) نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
۹) نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Public اهمیت دهیم و
۱۰) نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقد به شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.
اگر ریشه ها در داخل است، کدام عوامل در اولویت هستند؟ چرا نسل بعد از نسل، این اشتباهات را تکرار می کنند؟ آیا دانش، علم و داده های ما کمبود دارند؟ آیا در برنامه ریزی، سیاست گذاری و تعیین اولویت ها مسئله داریم؟ آیا برای فهم دقیق مشکلات، مؤسسات پژوهشی نداریم؟ منابع طبیعی نداریم یا منابع انسانی؟ آیا مشکل در فکر است؟ دانش است؟ ساختار سیاسی است؟ خلقیات است؟ فرهنگ است؟ ساختار تولید است؟ سبک زندگی است؟ و ده ها دلیل محتمل دیگر. علت العلل کانونی چیست؟
به عنوان یک نظر در میان نظرات مختلف، این نوشتار نظریه ای برای تکرار اشتباهات مطرح می نماید: سه خوشه علّی (Causal clusters) به صورت یک مثلث که زوایای ان برهم تأثیرگذارند را مطرح میکنیم: فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.
الف: عنصر فرهنگی که باعث میشود ما بسیار اشتباه کنیم: هر چند ما به عنوان یک جامعه دارای آداب جمعی هستیم، خصوصیات جمعی داریم، سنت هایی را پاس میداریم، زبان مشترک داریم اما رسالت و هویت جمعی که بدان تعلق خاطری، فراتر ازفردیت خود داشته باشیم را نداریم و یا بسیار ضعیف است. از طرفی دیگر، اندیشه ها و رفتارهایی (Code of conduct) که اکثریت مطلق جامعه را به هم وصل کند بسیار ضعیف است (قرارداد اجتماعی).
Forwarded from خرد سنجشگر
به عبارت دیگر، دستور کار فردی باعث شده که جمع را فراموش کنیم، کوتاه مدت بیاندیشیم، به دنبال منافع خود و گروه خود باشیم و به عموم و مصلحت عامه فکر نکنیم. تقریباً هر فردی هر نوعی که دوست دارد عمل میکند. بیشتر به شخصی احترام می گذاریم که در دایره ماست. کمتر فردی را به خاطر اینکه شهروند این جامعه است محترم می شماریم. شاید به همین دلیل اگر با اتوموبیلی تصادف کنیم که راننده اش را می شناسیم خوب برخورد می کنیم ولی به راننده ای که نمی شناسیم ناسزا می گوییم و با او نزاع می کنیم چون با او حس جمعی و هویت جمعی نداریم بلکه او را بیگانه می شماریم. برای کسانی جا باز می کنیم که به درد ما می خورند؛ بقیه را ربات هایی می بینیم که در حال حرکت هستند و سنخیتی با آنها نداریم. چون اجتماعی فکر نمی کنیم، به تفاوت دیدگاه ها و اندیشه ها و استنباط ها خیلی اعتقاد نداریم و عموماَ شخصی را که مانند ما مسائل را تفسیر نمی کند با ناشایسته ترین الفاظ مورد خطاب قرار می دهیم.
متفاوت بودن را حق انسانی شهروندان نمی دانیم. در ناخودآگاه تاریخی ما، تمایلی قوی به یکسان سازی افکار وجود دارد. به همین دلیل که جمعی فکر نمی کنیم و تفاوت را منشأ تحول نمی دانیم، تمایلی شدید به حذف داریم. چون مدارها را می بندیم، گردش اطلاعات و دیدگاه های مختلف را مسدود میکنیم. در نهایت فرد اولویت پیدا می کند بر جمع و سیستم های اجتماعی. چون فردی تصمیم می گیریم بسیار اشتباه می کنیم در حالی که در اشتباهات جمعی، راه اصلاح سریع تر فراهم می شود. اشتباه جمع، مسئولیت جمع است. رعایت مصلحت عامه، نیاز به گفت و گو را ایجاد میکند. در غیر اینصورت، در فضاهای محدود و محصور فردی، استنباط ها بدون بحث های جدی، مرتب به اشتباه می افتند. تصمیم گیری های منطقی در گروه های تخصصی و تشکل ها بهتر از تصمیم گیری های فردی است؛
ب: عنصر سیاسی که باعث می شود بسیار اشتباه کنیم: ما یک تجربه مهم سیاسی را پشت سر نگذاشته ایم و این زمینه ساز نوسانات فراوان و فراز و نشیب های متعدد تاریخی شده است: ما حکومتی که تنوع دیدگاه ها و طبقات را چه با پایه های حقوقی و چه از طریق گردش قدرت، نمایندگی کند ایجاد نکرده ایم. هر حکومتی به بخش هایی از جامعه توجه کرده و بخش هایی را به حاشیه رانده است. این وضعیت، نوعی تناقض، فردیت افراطی، گوشه گیری، بی تفاوتی، بیهودگی و مهاجرت ایجاد می کند. حتی از این بدتر، صنعت تملق و چاپلوسی و انطباق با شرایط و جریان های مسلط را فراهم می آورد. افراد توانا در بهترین شرایط، طارق عزیز یا منوچهر اقبال می شوند. این وضعیت کشور به خصوص در سالهای ۱۳۵۵-۱۳۴۸ بود. وقتی Public، مصلحت عامه، عامه مردم، کشور و آینده کشور مبنا نباشند، حکومت ها به صورت خودکار به سوی مدارهایِ بسته تصمیم گیری می روند و مرتب اشتباه می کنند چون گردش آزاد اطلاعات و اندیشه ها از میان می رود. اگر روبروی یک حاکمیت، مصلحت عامه باشد، به طور اتوماتیک نوعی دیگر تصمیم سازی می کند و بدین صورت قرارداد اجتماعی شکل می گیرد؛
پ: عنصر اقتصادی که باعث می شود بسیار اشتباه کنیم: چون اقتصاد کشور طی شش دهه پیش بر پایه صادرات نفت بوده، مجبور نبوده ایم که در اقتصاد بین الملل در پی مزیت نسبی خود باشیم، در چند صنعت مانند کره جنوبی سرمایه گذاری و تولید ثروت کنیم و از طریق سهم بازار در اقتصاد بین الملل به صورت ساختاری و اجباری، بیاموزیم، نوآوری کنیم و از همه مهم تر رقابت کنیم. کره جنوبی آنقدر زحمت کشید و نوآوری کرد و خود را اصلاح کرد تا در کنار ژاپن و آلمان، سهمِ بازارِ قابل احترامی در فروش اتوموبیل در سطح جهان کسب نمود.
اقتصاد ما عمدتاً فروش نفت و واردات کالا و خدمات بوده است. این نظام اقتصادی نیست بلکه نوعی حسابداری است. چون به اقتصاد بین الملل قفل نشده ایم، مجبور به یادگیری و اصلاح و رقابت نبوده ایم. از اینرو، ساختار اقتصادی ما هم کمکی به تکامل روشی و فکری و مدیریتی نکرده است و تابع قیمت نفت و وضعیت تقاضای نفت در اقتصاد بین الملل بوده است. اگر در صنعت، بانکداری، کشاورزی، خدمات، هتلداری، تحقیقات، مدیریت شهری، حمل و نقل و تولید با بنگاه های خارجی کار کنیم، هزاران پروژه مشترک داشته باشیم. سریع می آموزیم، بیشتر فکر می کنیم، از خود خلاقیت نشان می دهیم و کمتر اشتباه می کنیم.
متفاوت بودن را حق انسانی شهروندان نمی دانیم. در ناخودآگاه تاریخی ما، تمایلی قوی به یکسان سازی افکار وجود دارد. به همین دلیل که جمعی فکر نمی کنیم و تفاوت را منشأ تحول نمی دانیم، تمایلی شدید به حذف داریم. چون مدارها را می بندیم، گردش اطلاعات و دیدگاه های مختلف را مسدود میکنیم. در نهایت فرد اولویت پیدا می کند بر جمع و سیستم های اجتماعی. چون فردی تصمیم می گیریم بسیار اشتباه می کنیم در حالی که در اشتباهات جمعی، راه اصلاح سریع تر فراهم می شود. اشتباه جمع، مسئولیت جمع است. رعایت مصلحت عامه، نیاز به گفت و گو را ایجاد میکند. در غیر اینصورت، در فضاهای محدود و محصور فردی، استنباط ها بدون بحث های جدی، مرتب به اشتباه می افتند. تصمیم گیری های منطقی در گروه های تخصصی و تشکل ها بهتر از تصمیم گیری های فردی است؛
ب: عنصر سیاسی که باعث می شود بسیار اشتباه کنیم: ما یک تجربه مهم سیاسی را پشت سر نگذاشته ایم و این زمینه ساز نوسانات فراوان و فراز و نشیب های متعدد تاریخی شده است: ما حکومتی که تنوع دیدگاه ها و طبقات را چه با پایه های حقوقی و چه از طریق گردش قدرت، نمایندگی کند ایجاد نکرده ایم. هر حکومتی به بخش هایی از جامعه توجه کرده و بخش هایی را به حاشیه رانده است. این وضعیت، نوعی تناقض، فردیت افراطی، گوشه گیری، بی تفاوتی، بیهودگی و مهاجرت ایجاد می کند. حتی از این بدتر، صنعت تملق و چاپلوسی و انطباق با شرایط و جریان های مسلط را فراهم می آورد. افراد توانا در بهترین شرایط، طارق عزیز یا منوچهر اقبال می شوند. این وضعیت کشور به خصوص در سالهای ۱۳۵۵-۱۳۴۸ بود. وقتی Public، مصلحت عامه، عامه مردم، کشور و آینده کشور مبنا نباشند، حکومت ها به صورت خودکار به سوی مدارهایِ بسته تصمیم گیری می روند و مرتب اشتباه می کنند چون گردش آزاد اطلاعات و اندیشه ها از میان می رود. اگر روبروی یک حاکمیت، مصلحت عامه باشد، به طور اتوماتیک نوعی دیگر تصمیم سازی می کند و بدین صورت قرارداد اجتماعی شکل می گیرد؛
پ: عنصر اقتصادی که باعث می شود بسیار اشتباه کنیم: چون اقتصاد کشور طی شش دهه پیش بر پایه صادرات نفت بوده، مجبور نبوده ایم که در اقتصاد بین الملل در پی مزیت نسبی خود باشیم، در چند صنعت مانند کره جنوبی سرمایه گذاری و تولید ثروت کنیم و از طریق سهم بازار در اقتصاد بین الملل به صورت ساختاری و اجباری، بیاموزیم، نوآوری کنیم و از همه مهم تر رقابت کنیم. کره جنوبی آنقدر زحمت کشید و نوآوری کرد و خود را اصلاح کرد تا در کنار ژاپن و آلمان، سهمِ بازارِ قابل احترامی در فروش اتوموبیل در سطح جهان کسب نمود.
اقتصاد ما عمدتاً فروش نفت و واردات کالا و خدمات بوده است. این نظام اقتصادی نیست بلکه نوعی حسابداری است. چون به اقتصاد بین الملل قفل نشده ایم، مجبور به یادگیری و اصلاح و رقابت نبوده ایم. از اینرو، ساختار اقتصادی ما هم کمکی به تکامل روشی و فکری و مدیریتی نکرده است و تابع قیمت نفت و وضعیت تقاضای نفت در اقتصاد بین الملل بوده است. اگر در صنعت، بانکداری، کشاورزی، خدمات، هتلداری، تحقیقات، مدیریت شهری، حمل و نقل و تولید با بنگاه های خارجی کار کنیم، هزاران پروژه مشترک داشته باشیم. سریع می آموزیم، بیشتر فکر می کنیم، از خود خلاقیت نشان می دهیم و کمتر اشتباه می کنیم.
Forwarded from خرد سنجشگر
کانون «اشتباه نکردن» به ساختاری برمیگردد که در آن گردش اطلاعات، گردش فکر و گردش مجریان وجود داشته باشد. هدف از این گردش ها، یادگیری است. سیستم ها وقتی یادگیری را متوقف می کنند، خود نیز متوقف می شوند و اشتباهات بر روی هم جمع می شوند. ایجاد این سیستم یک تصمیم است. این تصمیم را ژاپن در سال ۱۸۶۹ گرفت؛ کره جنوبی در ۱۹۶۵؛ چین ۱۹۸۰؛ هند ۱۹۹۰ و ترکیه ۲۰۰۲٫ جلوگیری از اشتباه تابع اصلاح ساختارهای تصمیم سازی و تصمیم گیری است.
منبع: عصرایران
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
منبع: عصرایران
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
✅چرا اینقدر اشتباه میکنیم?
محمود سریعالقلم:
⏺ ۱) نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
⏺ ۲) نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
⏺ ۳) نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
⏺ ۴) نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
⏺ ۵) نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
⏺ ۶) نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
⏺ ۷) نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛
⏺ ۸) نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
⏺ ۹) نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Public اهمیت دهیم و
⏺ ۱۰) نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقد به شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
☣️ طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
محمود سریعالقلم:
اشتباه کردن مهم نیست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است.به عنوان یک جامعه توانمند، به نظر می رسد تعدادی از اشتباهات را طی قرن گذشته مرتب تکرار کرده ایم:
⏺ ۱) نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
⏺ ۲) نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
⏺ ۳) نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
⏺ ۴) نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
⏺ ۵) نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
⏺ ۶) نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
⏺ ۷) نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛
⏺ ۸) نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
⏺ ۹) نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Public اهمیت دهیم و
⏺ ۱۰) نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقد به شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
☣️ طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
👁🗨 هفت گروهی که در شبکههای اجتماعی آرامشمان را بههممیزنند
بخش اول
✍️ رابرت گرین
روال آرام و بیتنش زندگی اجتماعی همیشه وابسته به پذیرش و پایبندی به محدودیتهای اساسی و مشخصی برای رفتار بوده است. نمیتوانیم بهسادگی هر چه میخواهیم بگوییم یا انجام بدهیم یا به افراد توهین کنیم، بدون اینکه برایش تاوانی مثل انزوا، طردشدن و... نپردازیم. یاد میگیریم وقتی از اصول اجتماعی تخطی میکنیم و زیادی خودخواه میشویم، حسی از شرمندگی به ما دست بدهد. همچنین، ذاتاً گرایش داریم در حضور انسانهای دیگر، با آنها احساس همدلی داشته باشیم. پشت سرشان میتوانیم کاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است که نفرت بورزیم؛ از جنجال به پا کردن هم میترسیم. پس زندگی اجتماعی خودش را با محدودیتها و اصول، حس سرافکندگی و همدلی ذاتیمان تنظیم میکند و ما انسانها هم کموبیش با آن پیش میرویم.
بااینحال، چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم محدودیتها را به رسمیت بشناسیم یا به اصول وفادار بمانیم یا با پیامدهای رفتار ضداجتماعی مواجه شویم؟ چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم، برای خشن یا بددهان بودن، احساس شرمندگی کنیم؟
و چه میشود اگر مؤلفۀ حضور فیزیکی افراد را حذف کنیم که اغلب مانع رفتار بیادبانه میشود؟ آن افرادی در بینمان که کنترل خودشان و کنترل گرایشهای سمی برایشان سخت است، ناگهان دستشان باز میشود تا در خودخواهی بیمرزشان افراط کنند و زندگی اجتماعی مهیب شود.
بهطرق مختلف، این سناریویی است که در رسانههای اجتماعی با آن مواجه هستیم، جایی که هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایبندی وجود ندارد، نیاز به خودتنظیمی کمی هست و هیچگونه حضور فیزیکی نیست که با آن دستوپنجه نرم کنیم. افراد نهتنها هیچ تاوانی برای رفتار بیادبانه و سمیشان نمیپردازند، بلکه میتوانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا کنند که آنها هم احساس میکنند با ممنوعیتهای فرهیختۀ زندگی اجتماعی اذیت و محدود شدهاند. آنها میتوانند نوعی قبیلۀ سمی شکل بدهند که به خودش اعتبار میبخشد. این مدل افراد، که اجازه دارند در رسانههای اجتماعی آزادانه بچرخند، اغلب تجربۀ زندگی بقیهمان را خراب میکنند.
در کنارآمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبهرو هستیم:
🙄 آیا ما هم آنها را تحتفشار قرار بدهیم، از خودمان در برابر آزارهایشان دفاع کنیم، و ریسک دعوای زشتی را به جان بخریم؟
🙂 یا کنار بکشیم و اجازه دهیم بدون اینکه مجازات شوند، به ما حمله کنند؟
جواب این وضع بغرنج اغلب بستگی به طبیعت بیکموکاستِ فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه، هفت مدل رایج افراد سمی معرفی میشوند که در رسانههای اجتماعی با آنها مواجه میشویم و مناسبترین استراتژیها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته میشود.
اینجا اصل سردرگمی واقعی ما دربارۀ منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم که این مسئله ربطی به حقیقت یا بحثی واقعی ندارد، بلکه نشانۀ حسادت بچهگانۀ محضی است که پشت نقدی حقبهجانب پنهان شده است. اکثر اوقات افراد با احساس نهفتهای از دلخوری بهخاطر اینکه بیشتر از آنها موفقیت داشتهایم، دوست یا فالورمان میشوند. آنها در خفا علاقهمند به فرصتی هستند تا یک پله ما را پایینتر بکشند؛ بهدنبال هر قدم کجی از سوی ما هستند تا بتوانند از آن سوءاستفاده کنند.
🧲 ادامه در صفحه بعد👇
بخش اول
✍️ رابرت گرین
روال آرام و بیتنش زندگی اجتماعی همیشه وابسته به پذیرش و پایبندی به محدودیتهای اساسی و مشخصی برای رفتار بوده است. نمیتوانیم بهسادگی هر چه میخواهیم بگوییم یا انجام بدهیم یا به افراد توهین کنیم، بدون اینکه برایش تاوانی مثل انزوا، طردشدن و... نپردازیم. یاد میگیریم وقتی از اصول اجتماعی تخطی میکنیم و زیادی خودخواه میشویم، حسی از شرمندگی به ما دست بدهد. همچنین، ذاتاً گرایش داریم در حضور انسانهای دیگر، با آنها احساس همدلی داشته باشیم. پشت سرشان میتوانیم کاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است که نفرت بورزیم؛ از جنجال به پا کردن هم میترسیم. پس زندگی اجتماعی خودش را با محدودیتها و اصول، حس سرافکندگی و همدلی ذاتیمان تنظیم میکند و ما انسانها هم کموبیش با آن پیش میرویم.
بااینحال، چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم محدودیتها را به رسمیت بشناسیم یا به اصول وفادار بمانیم یا با پیامدهای رفتار ضداجتماعی مواجه شویم؟ چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم، برای خشن یا بددهان بودن، احساس شرمندگی کنیم؟
و چه میشود اگر مؤلفۀ حضور فیزیکی افراد را حذف کنیم که اغلب مانع رفتار بیادبانه میشود؟ آن افرادی در بینمان که کنترل خودشان و کنترل گرایشهای سمی برایشان سخت است، ناگهان دستشان باز میشود تا در خودخواهی بیمرزشان افراط کنند و زندگی اجتماعی مهیب شود.
بهطرق مختلف، این سناریویی است که در رسانههای اجتماعی با آن مواجه هستیم، جایی که هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایبندی وجود ندارد، نیاز به خودتنظیمی کمی هست و هیچگونه حضور فیزیکی نیست که با آن دستوپنجه نرم کنیم. افراد نهتنها هیچ تاوانی برای رفتار بیادبانه و سمیشان نمیپردازند، بلکه میتوانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا کنند که آنها هم احساس میکنند با ممنوعیتهای فرهیختۀ زندگی اجتماعی اذیت و محدود شدهاند. آنها میتوانند نوعی قبیلۀ سمی شکل بدهند که به خودش اعتبار میبخشد. این مدل افراد، که اجازه دارند در رسانههای اجتماعی آزادانه بچرخند، اغلب تجربۀ زندگی بقیهمان را خراب میکنند.
در کنارآمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبهرو هستیم:
🙄 آیا ما هم آنها را تحتفشار قرار بدهیم، از خودمان در برابر آزارهایشان دفاع کنیم، و ریسک دعوای زشتی را به جان بخریم؟
🙂 یا کنار بکشیم و اجازه دهیم بدون اینکه مجازات شوند، به ما حمله کنند؟
جواب این وضع بغرنج اغلب بستگی به طبیعت بیکموکاستِ فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه، هفت مدل رایج افراد سمی معرفی میشوند که در رسانههای اجتماعی با آنها مواجه میشویم و مناسبترین استراتژیها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته میشود.
1. حسود مخفیشاید موفقیتی در حوزه یا پروژۀ خاصی داشته باشیم و این موضوع علنی شود. در نقطهای، ناگهان خودمان را زیر حملۀ دوست یا فالوری در رسانههای اجتماعیمان میبینیم. این فرد شاید فقط دوستی مجازی باشد، اما اغلب با ما همحوزه است. شاید سعی کند تناقضها در کارمان یا عیبهای شخصیتیمان یا نقاط منفی آوازهمان را نشان بدهد. چون این افراد عموماً متعلق به حلقه یا محیط اجتماعیمان هستند؛ این اشارات خیلی بیشتر آزردهمان میکند. با این فکر تنها میمانیم که این از حمله از کجا میآید. شاید کمی به خودمان شک کنیم، اما بعد میل به دفاع از خودمان وارد عمل میشود و، با حرارت، از موقعیتمان دفاع میکنیم و نبردی ادامهدار شکل میگیرد. بااینحال، درنهایت، باز هم کمی احساس ناراحتی میکنیم و حسرت میخوریم که چرا آنقدر درگیر شدهایم. شاید حتی حس کنیم دُم به تله دادهایم و دعوایی را شروع کردهایم که آن فرد خواهانش بود.
اینجا اصل سردرگمی واقعی ما دربارۀ منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم که این مسئله ربطی به حقیقت یا بحثی واقعی ندارد، بلکه نشانۀ حسادت بچهگانۀ محضی است که پشت نقدی حقبهجانب پنهان شده است. اکثر اوقات افراد با احساس نهفتهای از دلخوری بهخاطر اینکه بیشتر از آنها موفقیت داشتهایم، دوست یا فالورمان میشوند. آنها در خفا علاقهمند به فرصتی هستند تا یک پله ما را پایینتر بکشند؛ بهدنبال هر قدم کجی از سوی ما هستند تا بتوانند از آن سوءاستفاده کنند.
🧲 ادامه در صفحه بعد👇
ما انسانها ذاتاً مستعد حس حسادت هستیم؛ این حس ناشی از نیاز دائمیمان به مقایسۀ منزلتمان با بقیه است. و در بین افرادی که مخصوصاً اعتمادبهنفس ندارند، حسادت ممکن است محرک بخش زیادی از رفتارشان باشد. اما در جهان واقعی، حسودها باید مراقب باشند؛ در حمله به افراد قدرتمند همحوزهشان ممکن است تاوانش را بپردازند و اگر تفاوت بین حملهکننده و هدف زیادی آشکار باشد، ممکن است خیلی راحت مشخص شود که حسادت ریشۀ حمله است و باعث شرمندگی حملهکننده شود، چون احساس قبیحی به نمایش درمیآید. اما در رسانههای اجتماعی بازی فرق دارد. اغلب سخت است که منزلت نسبی فردی را بسنجیم که به ما حمله میکند و درنتیجه سختتر است که تشخیص بدهیم منبع حمله حسادت است. نهتنها هیچ عواقبی برای حمله به همتایان یا افراد موفق وجود ندارد، بلکه حسودان مخفی میتوانند همه نوع توجهی را در این کار به خود جلب کنند و حتی اسمی برای خود دستوپا کنند. و اغلب میبینند حملههایشان با هجوم حسودان دیگری تقویت میشود که بیصبرانه منتظر فرصتی هستند تا فرد قدرتمندی را پایین بکشند.
با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحتتر میتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک میکنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آنها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، میتوانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آنها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما میشوند، میتوانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بیمنطقی استدلالهایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراینباره باشد. در صورت لزوم همیشه میتوانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخدادن است تا چنین حق انتخابهایی داشته باشیم.
با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحتتر میتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک میکنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آنها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، میتوانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آنها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما میشوند، میتوانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بیمنطقی استدلالهایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراینباره باشد. در صورت لزوم همیشه میتوانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخدادن است تا چنین حق انتخابهایی داشته باشیم.
درود و سپاس از شما جناب ناجی بابت مطالب خوب و ارزشمندتان🙏🙏
نظر شما راجع به مطلب پایین چیست؟
آیا با آن موافقید؟
*****************
بايد به ياد داشت كه «دانش»، «خِرٙد» نيست و نمی تواند باشد. دانش عليه خرد است و مانع بيداری خرد می شود. دانش، سكه ای تقلبی است؛ تظاهر می كند كه می داند. در حاليكه هيچ چيز نمی داند؛ ولی می تواند انسان را فريب دهد. اين موضوع چنان ظريف و نهان است كه اگر فرد واقعا هوشمند نباشد، نمی تواند حقيقت آن را تشخيص دهد. در عين حال، اين فريب بسيار ريشه دار است و از دوران كودكی٬ در ما شرطی شده است. دانستن يعنی اندوختن؛ گردآوردن اطلاعات و جزييات. دانستن شما را تغيير نمی دهد. شما همان كه بوديد، باقی می مانيد و فقط مجموعه اطلاعات تان بزرگ و بزرگتر می شود. خرد، شما را متحول می كند و درون شما را به شيوه ای تازه شكل می دهد. خرد، تحول است و ديدن. دانستن و بودن تازه ای را ايجاد می كند. در نتيجه، ممكن است شخصی اصلا مطلع و دانشور نباشد، ولی خردمند باشد. همچنين امكان دارد كه فرد دانشور باشد، اما بسيار بی خرد هم باشد. در حقيقت، اين چيزی است كه در دنيا اتفاق افتاده است؛ مردم تحصيل كرده تر و باسوادتر شده اند. تحصيل در سطح جهان در دسترس همه است. پس همه دانش كسب كرده اند، اما خرد گم شده است. دانش را می توان از صفحات كاغذ، به راحتی كسب كرد. چه كسی به خرد اهميت می دهد؟ خرد، زمان، انرژی، ايثار و سرسپردگی می طلبد.
***************************
جواب این بنده:
با سلام و تقدیم احترام
امیدوارم خوب خوب باشید.
یکی از مهمترین موانع تفهیم و تفاهم بهره بردن از واژه ها بدون تحدید حدود و تعریف دقیق آنهاست.
باید از نویسنده سوال کرد که مرادشان از خرد و دانش چیست؟
بعد از مشخص کردن تعاریف ، باید از گوینده دلیل مدعایش را طلبید.
متاسفانه اکثرا افراد به اظهار نظر اکتفا می کنند و توقع دارند افراد بدون طلب دلیل حرفشان را بپذیرند.
متن پر است از مدعاهای بلادلیل.
✔️دانش خرد نیست.
درستی یا نادرستی این گزاره بعد از تعریف دقیق این دو واژه مشخص می شود.
✔️دانش علیه خرد است.
چرا؟
این حتی با تعریف نمی تواند مستدل شود و باید به اثرات وجودی خرد و دانش اشاره شود و ضدیت آنها مستدل شود.
این نکته را هرگز فراموش نکنیم که نیازی نیست که ما نادرستی مدعا را ثابت کنیم. بلکه این وظیفه ی مدعی است که درستی ادعایش را برای ما ثابت کند.
🌺🙏🌺
به نظر می رسد نویسنده از دانش تعریف خاصی در ذهن دارد که با تعریف دانش( معرفت) در معرفت شناسی متفاوت است.
در معرفت شناسی به هر باوری اطلاق دانش نمی شود.
دانش یا معرفت صرفا به آن باورهایی گفته می شود که صحیح و صادق باشند و موجه و مستدل
به این تعریف تعریف سه جزئی معرفت گفته می شود: باور صادق موجه
Justified true beleif
💧💧💧💧💧💧💧💧
درود مجدد🌺
متأسفانه مقدور نیست که از نویسنده ی این متن بپرسم که مرادشان از خرد و دانش چیست😊
این متن از نوشته های کارل گوستاو یونگ هست.
برای بنده هضم این مطلب که "دانش علیه خرد است"
دشوار بود به همین جهت خواستم از شما کمک گرفته باشم🙏
🔅🔅🔅🔅🔅🔅
سلام مجدد
گویا تعریفی که ایشان از دانش در ذهن دارد مطلق باور است یعنی باورهای تقلیدی را هم دانش به حساب آورده و متن برای پرهیز دادن انسانها از باورهای تقلیدی است.
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
یک سوال از دوستی دیگر:
[In reply to M.Hosein Naji]
جای تجربه کجاست؟
💠 پاسخ
با سلام
متوجه سوالتان نشدم.
اگر مرادتان این است که نقش تجربه در تصدیق یا تکذیب یک گزاره چیست؟
پاسخ این است که تجربه هم در یافتن پاسخ سوال اول: یعنی تعریف واژه ها
و هم در یافتن پاسخ سوال دوم یعنی رابطه ی خرد و معرفت در جهان واقعی نقش دارد.
نظر شما راجع به مطلب پایین چیست؟
آیا با آن موافقید؟
*****************
بايد به ياد داشت كه «دانش»، «خِرٙد» نيست و نمی تواند باشد. دانش عليه خرد است و مانع بيداری خرد می شود. دانش، سكه ای تقلبی است؛ تظاهر می كند كه می داند. در حاليكه هيچ چيز نمی داند؛ ولی می تواند انسان را فريب دهد. اين موضوع چنان ظريف و نهان است كه اگر فرد واقعا هوشمند نباشد، نمی تواند حقيقت آن را تشخيص دهد. در عين حال، اين فريب بسيار ريشه دار است و از دوران كودكی٬ در ما شرطی شده است. دانستن يعنی اندوختن؛ گردآوردن اطلاعات و جزييات. دانستن شما را تغيير نمی دهد. شما همان كه بوديد، باقی می مانيد و فقط مجموعه اطلاعات تان بزرگ و بزرگتر می شود. خرد، شما را متحول می كند و درون شما را به شيوه ای تازه شكل می دهد. خرد، تحول است و ديدن. دانستن و بودن تازه ای را ايجاد می كند. در نتيجه، ممكن است شخصی اصلا مطلع و دانشور نباشد، ولی خردمند باشد. همچنين امكان دارد كه فرد دانشور باشد، اما بسيار بی خرد هم باشد. در حقيقت، اين چيزی است كه در دنيا اتفاق افتاده است؛ مردم تحصيل كرده تر و باسوادتر شده اند. تحصيل در سطح جهان در دسترس همه است. پس همه دانش كسب كرده اند، اما خرد گم شده است. دانش را می توان از صفحات كاغذ، به راحتی كسب كرد. چه كسی به خرد اهميت می دهد؟ خرد، زمان، انرژی، ايثار و سرسپردگی می طلبد.
***************************
جواب این بنده:
با سلام و تقدیم احترام
امیدوارم خوب خوب باشید.
یکی از مهمترین موانع تفهیم و تفاهم بهره بردن از واژه ها بدون تحدید حدود و تعریف دقیق آنهاست.
باید از نویسنده سوال کرد که مرادشان از خرد و دانش چیست؟
بعد از مشخص کردن تعاریف ، باید از گوینده دلیل مدعایش را طلبید.
متاسفانه اکثرا افراد به اظهار نظر اکتفا می کنند و توقع دارند افراد بدون طلب دلیل حرفشان را بپذیرند.
متن پر است از مدعاهای بلادلیل.
✔️دانش خرد نیست.
درستی یا نادرستی این گزاره بعد از تعریف دقیق این دو واژه مشخص می شود.
✔️دانش علیه خرد است.
چرا؟
این حتی با تعریف نمی تواند مستدل شود و باید به اثرات وجودی خرد و دانش اشاره شود و ضدیت آنها مستدل شود.
این نکته را هرگز فراموش نکنیم که نیازی نیست که ما نادرستی مدعا را ثابت کنیم. بلکه این وظیفه ی مدعی است که درستی ادعایش را برای ما ثابت کند.
🌺🙏🌺
به نظر می رسد نویسنده از دانش تعریف خاصی در ذهن دارد که با تعریف دانش( معرفت) در معرفت شناسی متفاوت است.
در معرفت شناسی به هر باوری اطلاق دانش نمی شود.
دانش یا معرفت صرفا به آن باورهایی گفته می شود که صحیح و صادق باشند و موجه و مستدل
به این تعریف تعریف سه جزئی معرفت گفته می شود: باور صادق موجه
Justified true beleif
💧💧💧💧💧💧💧💧
درود مجدد🌺
متأسفانه مقدور نیست که از نویسنده ی این متن بپرسم که مرادشان از خرد و دانش چیست😊
این متن از نوشته های کارل گوستاو یونگ هست.
برای بنده هضم این مطلب که "دانش علیه خرد است"
دشوار بود به همین جهت خواستم از شما کمک گرفته باشم🙏
🔅🔅🔅🔅🔅🔅
سلام مجدد
گویا تعریفی که ایشان از دانش در ذهن دارد مطلق باور است یعنی باورهای تقلیدی را هم دانش به حساب آورده و متن برای پرهیز دادن انسانها از باورهای تقلیدی است.
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
یک سوال از دوستی دیگر:
[In reply to M.Hosein Naji]
جای تجربه کجاست؟
💠 پاسخ
با سلام
متوجه سوالتان نشدم.
اگر مرادتان این است که نقش تجربه در تصدیق یا تکذیب یک گزاره چیست؟
پاسخ این است که تجربه هم در یافتن پاسخ سوال اول: یعنی تعریف واژه ها
و هم در یافتن پاسخ سوال دوم یعنی رابطه ی خرد و معرفت در جهان واقعی نقش دارد.
Audio
#کتاب_صوتی
#رادیو_آوای_دوست
#کتاب_راهنمای_تفکر_نقادانه
#م_ناجی
📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕
کتاب راهنمای تفکر نقادانه- پرسیدن سوالهای بجا
ترجمه ی کورش کامیاب
📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗
یادداشت مترجم
#رادیو_آوای_دوست
#کتاب_راهنمای_تفکر_نقادانه
#م_ناجی
📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕
کتاب راهنمای تفکر نقادانه- پرسیدن سوالهای بجا
ترجمه ی کورش کامیاب
📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗
یادداشت مترجم
مهارت های گفتگو (موانع گفتگو) ص1
موانع گفتگو :
مانع 1: من درست می گویم، تو اشتباه می کنی.
بعضی ها فکر می کنند گفتگوی خوب یعنی آنکه کسی در بحث برنده شود. این اشخاص صحبت خود را بدون اشتباه می دانند و در حقانیت آن شکی به خود راه نمی دهند، از این رو گمان می کنند از همه بیشتر می دانند و همیشه حق با آن هاست. این افراد فکر می کنند اگر به حرف خود بچسبند و روی آن بایستند، دیگران بیشتر روی آن ها حساب می کنند؛ با این ذهنیت، آن ها درواقع این پیام را مخابره می کنند: " هر کس با من مخالفت کند، 100% در اشتباه و بنابراین احمق است".
به راحتی می توان متوجه شد چرا مانع یک می تواند جریان صحبت را به هم بریزد و سردی را بر صحبت حاکم کند. برای غلبه بر این مانع، دو راهکار وجود دارد:
* فرض را بر این نگذارید که هر چه می دانید و باور دارید، حقیقت مطلق است: وقتی با نظرات متفاوت درباره موضوعی بحث می کنید، به خاطر داشته باشید که تفاوت عمده ای میان واقعیت مطلق و آنچه شما می پندارید، هست، همچنین به یاد داشته باشید که هر کس حق دارد نظرهای خودش را داشته باشد و بدون آنکه تحقیر شود آن ها را بازگو نماید. نظرات خود را به دیگران تحمیل نکنید و نشان دهید که به شنیدن نظرات دیگران علاقه مند هستید، بدین ترتیب آن ها را تشویق کنید که پذیرای نظرات شما باشند.
* چگونه بگوییم با نظر شما موافق نیستم؟ برای ابراز عدم توافق خود با دیگران، ج ملات خود را با پیشوندهایی نظیر " به نظر می رسد که ..." ، " من موضوع را اینگونه می بینم که ..."، " من فکر می کنم ..."، " من معتقدم ..." شروع کنید. هرگز طرف مقابل و نظر او را تحقیر نکنید تا او با علاقه بیشتری به صحبت های شما گوش کند.
مانع 2: می توانم به راحتی ذهن دیگران را بخوانم.
اشخاصی که این باور رادارند درباره دیگران نتیجه گیری شتابزده می کنند که در اغلب موارد اشتباه است.
برای غلبه بر این مانع می توانید:
* از خود بپرسید آیا با خواندن عنوان یک کتاب می توان درباره آن قضاوت کرد؟ کسانی که درباره دیگران نتیجه گیری شتابزده می کنند کارشان شبیه این است که با نگاه کردن به لباس یا توجه به شغل و حرفه بخواهند کسی را بشناسند، البته این جزئیات، مطالبی را در اختیار شما قرار خواهد داد ولی اگر بخواهید زیاد روی این مقولات تکیه کنید به تجربیات قبلی خود تکیه کرده اید.
* رفتارهای مجرد و خاص را به عنوان کل شخصیت، ارزیابی نکنید: قبل از اینکه درباره دیگران شناخت کافی بدست آورید، از روی یک یا چند رفتار خاص او درباره اش قضاوت نکنید.
مانع3 : برای من مهم نیست.
بعضی ها فکر می کنند اگر نیاز و خواسته دیگران را مقدم بر نیازهای خود بدانند، مورد مهر و احترام قرار می گیرند و آن ها هم زمانی جبران خواهند کرد و چون این توقع غیرواقع بینانه در طی زمان برآورده نمی شود ناراحت می شوند و فکر می کنند که دیگران از آن ها سوء استفاده می کنند. کسانیکه می گویند:
" برای من مهم نیست" دو کار انجام می دهند:
اول اینکه می خواهند با تایید دیگران آن ها را راضی کنند
دوم اینکه در قبال تصمیم گیری خود مسئولیتی را نمی پذیرند.
راهبردهای مقابله ای برای این مانع عبارتند از:
* انعطاف پذیر بودن خوب است ولی بی تفاوت بودن ، نه ! ممکن است ندانید که طرف مقابل شما، نه تنها از اینکه همیشه موافق نظر او عمل می کنید راضی نیست بلکه این "برای من مهم نیست"رابحساب بی تفاوتی و عدم صمیمیت شما می گذارد.
* ترجیحات، نظرات و خواسته های خود را بیان کنید: اگر ترجیحات ، سلیقه ها و خواسته هایتان را با دیگران در میان نگذارید آن ها هرگز متوجه نمی شوند که شما چه چیزی را دوست دارید و به دنبال چه چیزی در روابط می گردید. مردم ذهن خوانی نمی دانند، اگر احساسات واقعی خود را با دیگران در میان نگذارید خصومت، رنجش و احساس گناه در شما ایجاد می شود.
* داشتن قاطعیت ، مقرون به صرفه است : داشتن قاطعیت و ابراز وجود، به معنای بازگویی نظرات شما و احترام به نظرات دیگران است. به یاد داشته باشید که این حق شماست کار مورد علاقه تان را انجام دهید و از انجام کارهای مخالف نظر خود، خودداری کنید.
* حق دارید "نه" بگویید و احساس گناه هم نکنید : اگر چیزی را نمی خواهید خیلی ساده جواب نه به آن بدهید. کسانی که در جواب " نه" دادن به دیگران ، ضعیف ظاهر می شوند اغلب نگرانند که با این جواب آن ها رابرنجانند و احساساتشان را جریحه دار کنند. وقتی جواب آری می دهید اما مطمئن نیستید که جوابتان به واقع آری یا نه است، بگویید " اجازه بدهید در این خصوص فکر کنم " یا " بعدا نظرم را به اطلاع شما می رسانم" یا " اجازه بدهید بعدا به شما زنگ بزنم".
* راه چاره ای را پیشنهاد کنید:به جای اینکه به تمام پیشنهاداتی که به شما می شود جواب آری بدهید
موانع گفتگو :
مانع 1: من درست می گویم، تو اشتباه می کنی.
بعضی ها فکر می کنند گفتگوی خوب یعنی آنکه کسی در بحث برنده شود. این اشخاص صحبت خود را بدون اشتباه می دانند و در حقانیت آن شکی به خود راه نمی دهند، از این رو گمان می کنند از همه بیشتر می دانند و همیشه حق با آن هاست. این افراد فکر می کنند اگر به حرف خود بچسبند و روی آن بایستند، دیگران بیشتر روی آن ها حساب می کنند؛ با این ذهنیت، آن ها درواقع این پیام را مخابره می کنند: " هر کس با من مخالفت کند، 100% در اشتباه و بنابراین احمق است".
به راحتی می توان متوجه شد چرا مانع یک می تواند جریان صحبت را به هم بریزد و سردی را بر صحبت حاکم کند. برای غلبه بر این مانع، دو راهکار وجود دارد:
* فرض را بر این نگذارید که هر چه می دانید و باور دارید، حقیقت مطلق است: وقتی با نظرات متفاوت درباره موضوعی بحث می کنید، به خاطر داشته باشید که تفاوت عمده ای میان واقعیت مطلق و آنچه شما می پندارید، هست، همچنین به یاد داشته باشید که هر کس حق دارد نظرهای خودش را داشته باشد و بدون آنکه تحقیر شود آن ها را بازگو نماید. نظرات خود را به دیگران تحمیل نکنید و نشان دهید که به شنیدن نظرات دیگران علاقه مند هستید، بدین ترتیب آن ها را تشویق کنید که پذیرای نظرات شما باشند.
* چگونه بگوییم با نظر شما موافق نیستم؟ برای ابراز عدم توافق خود با دیگران، ج ملات خود را با پیشوندهایی نظیر " به نظر می رسد که ..." ، " من موضوع را اینگونه می بینم که ..."، " من فکر می کنم ..."، " من معتقدم ..." شروع کنید. هرگز طرف مقابل و نظر او را تحقیر نکنید تا او با علاقه بیشتری به صحبت های شما گوش کند.
مانع 2: می توانم به راحتی ذهن دیگران را بخوانم.
اشخاصی که این باور رادارند درباره دیگران نتیجه گیری شتابزده می کنند که در اغلب موارد اشتباه است.
برای غلبه بر این مانع می توانید:
* از خود بپرسید آیا با خواندن عنوان یک کتاب می توان درباره آن قضاوت کرد؟ کسانی که درباره دیگران نتیجه گیری شتابزده می کنند کارشان شبیه این است که با نگاه کردن به لباس یا توجه به شغل و حرفه بخواهند کسی را بشناسند، البته این جزئیات، مطالبی را در اختیار شما قرار خواهد داد ولی اگر بخواهید زیاد روی این مقولات تکیه کنید به تجربیات قبلی خود تکیه کرده اید.
* رفتارهای مجرد و خاص را به عنوان کل شخصیت، ارزیابی نکنید: قبل از اینکه درباره دیگران شناخت کافی بدست آورید، از روی یک یا چند رفتار خاص او درباره اش قضاوت نکنید.
مانع3 : برای من مهم نیست.
بعضی ها فکر می کنند اگر نیاز و خواسته دیگران را مقدم بر نیازهای خود بدانند، مورد مهر و احترام قرار می گیرند و آن ها هم زمانی جبران خواهند کرد و چون این توقع غیرواقع بینانه در طی زمان برآورده نمی شود ناراحت می شوند و فکر می کنند که دیگران از آن ها سوء استفاده می کنند. کسانیکه می گویند:
" برای من مهم نیست" دو کار انجام می دهند:
اول اینکه می خواهند با تایید دیگران آن ها را راضی کنند
دوم اینکه در قبال تصمیم گیری خود مسئولیتی را نمی پذیرند.
راهبردهای مقابله ای برای این مانع عبارتند از:
* انعطاف پذیر بودن خوب است ولی بی تفاوت بودن ، نه ! ممکن است ندانید که طرف مقابل شما، نه تنها از اینکه همیشه موافق نظر او عمل می کنید راضی نیست بلکه این "برای من مهم نیست"رابحساب بی تفاوتی و عدم صمیمیت شما می گذارد.
* ترجیحات، نظرات و خواسته های خود را بیان کنید: اگر ترجیحات ، سلیقه ها و خواسته هایتان را با دیگران در میان نگذارید آن ها هرگز متوجه نمی شوند که شما چه چیزی را دوست دارید و به دنبال چه چیزی در روابط می گردید. مردم ذهن خوانی نمی دانند، اگر احساسات واقعی خود را با دیگران در میان نگذارید خصومت، رنجش و احساس گناه در شما ایجاد می شود.
* داشتن قاطعیت ، مقرون به صرفه است : داشتن قاطعیت و ابراز وجود، به معنای بازگویی نظرات شما و احترام به نظرات دیگران است. به یاد داشته باشید که این حق شماست کار مورد علاقه تان را انجام دهید و از انجام کارهای مخالف نظر خود، خودداری کنید.
* حق دارید "نه" بگویید و احساس گناه هم نکنید : اگر چیزی را نمی خواهید خیلی ساده جواب نه به آن بدهید. کسانی که در جواب " نه" دادن به دیگران ، ضعیف ظاهر می شوند اغلب نگرانند که با این جواب آن ها رابرنجانند و احساساتشان را جریحه دار کنند. وقتی جواب آری می دهید اما مطمئن نیستید که جوابتان به واقع آری یا نه است، بگویید " اجازه بدهید در این خصوص فکر کنم " یا " بعدا نظرم را به اطلاع شما می رسانم" یا " اجازه بدهید بعدا به شما زنگ بزنم".
* راه چاره ای را پیشنهاد کنید:به جای اینکه به تمام پیشنهاداتی که به شما می شود جواب آری بدهید
ص2
و خود را از جریان تصمیم گیری کنار بکشید با بیان نقطه نظرات و خواسته های خود، در جریان تصمیم گیری درگیر شوید. بدین ترتیب دیگران به این نتیجه می رسند که شما به موضوع علاقه مند هستید.
* کار خودتان را بکنید : روی حق و حقوق خود بایستید و کاری را که می خواهید انجام دهید. به دیگران، مستقیم ، با صراحت و با بیانی صادقانه بگویید که چه هدف و برنامه ای دارید و چه انگیزه هایی را دنبال می کنید. نیازی به این نیست که دیگران همیشه خواسته های شما را تایید کنند.
نکته مهم : قاطعیت، مجوزی برای خودخواهی و بی احساسی در قبال دیگران نیست.
مانع 4 : به من حرفی بزن که ندانم.
بعضی ها بر این باورند که همه چیز را می دانند و در هر کاری، خوب و بی کم و کاست هستند. این اشخاص احساس می کنند که اگر بگویند " نمی دانم" دیگران آن ها را نادان ارزیابی می کنند، اما جالب است بدانید باور " همه چیز دان " بودن ، مکالمه را نابود می کند ، زیرا در این نقش در واقع به دیگران می گویید که آن ها چیزی نمی دانند. راهبردهای غلبه بر این موانع عبارتند از:
* گفتن " نمی دانم " اشکالی ندارد و از ارزش شما در مقابل دیگران نمی کاهد.
* بگویید " من با این موضوع آشنا نیستم " یا " بیشتر توضیح بده"
برای اینکه تصویر نادرستی از خود ایجاد نکنید نداشتن تجربه و نواقصتان را اذعان کنید. بگویید درباره این موضوع به خصوص اطلاعی ندارید و مایل هستید توضیحات بیشتری از طرف مقابلتان دریافت کنید.
مانع 5 : من کسل کننده هستم.
بعضی ها راه ساده ای برای شرکت نکردن در گفتگو پیدا می کنند. این اشخاص بر این باورند که در آن زمینه به خصوص، هیچ حرفی برای گفتن ندارند. چرا که فکر می کنند، آدم کسل کننده ای هستند.
دو راهکار غلبه بر این مانع عبارتند از :
* به خود زنگ تنفس بدهید : اگر صدای درونتان پیوسته بگوید " کسی به حرفی که من می زنم علاقه مند نیست" در واقع به خودتان سخت گیری بیجا کرده اید چرا که شما می دانید دیگران نمی توانند ذهن شما را بخوانند اما غالباً سکوت شما را به حساب بی علاقگی شمامی گذارند و فکر می کنند میخواهید به صحبت و گفتگو پایان دهید. در این لحظه، نفس عمیق بکشید و به خود بگویید دیگران قادر به خواندن ذهن من نیستند.
* به حوادث مثبت زندگی خود دقیق شوید و درباره آن ها حرف بزنید : به حوادث مثبت زندگی خود بها بدهید، اینگونه علاقه شما به دیگران نیز منتقل می شود. خوب است درباره مسائلی که برایتان مهم است با دیگران حرف بزنید و ایده ها، نظرات و احساساتتان را با آن ها در میان بگذارید. مطمئن باشید راه خوبی را برای ایجاد گفتگو انتخاب کرده اید.
منبع : کتاب " مهارت های گفتگو" اثر دون گابور ؛ به نقل از نشریه مرکز مشاوره دانشگاه فردوسی ،
و خود را از جریان تصمیم گیری کنار بکشید با بیان نقطه نظرات و خواسته های خود، در جریان تصمیم گیری درگیر شوید. بدین ترتیب دیگران به این نتیجه می رسند که شما به موضوع علاقه مند هستید.
* کار خودتان را بکنید : روی حق و حقوق خود بایستید و کاری را که می خواهید انجام دهید. به دیگران، مستقیم ، با صراحت و با بیانی صادقانه بگویید که چه هدف و برنامه ای دارید و چه انگیزه هایی را دنبال می کنید. نیازی به این نیست که دیگران همیشه خواسته های شما را تایید کنند.
نکته مهم : قاطعیت، مجوزی برای خودخواهی و بی احساسی در قبال دیگران نیست.
مانع 4 : به من حرفی بزن که ندانم.
بعضی ها بر این باورند که همه چیز را می دانند و در هر کاری، خوب و بی کم و کاست هستند. این اشخاص احساس می کنند که اگر بگویند " نمی دانم" دیگران آن ها را نادان ارزیابی می کنند، اما جالب است بدانید باور " همه چیز دان " بودن ، مکالمه را نابود می کند ، زیرا در این نقش در واقع به دیگران می گویید که آن ها چیزی نمی دانند. راهبردهای غلبه بر این موانع عبارتند از:
* گفتن " نمی دانم " اشکالی ندارد و از ارزش شما در مقابل دیگران نمی کاهد.
* بگویید " من با این موضوع آشنا نیستم " یا " بیشتر توضیح بده"
برای اینکه تصویر نادرستی از خود ایجاد نکنید نداشتن تجربه و نواقصتان را اذعان کنید. بگویید درباره این موضوع به خصوص اطلاعی ندارید و مایل هستید توضیحات بیشتری از طرف مقابلتان دریافت کنید.
مانع 5 : من کسل کننده هستم.
بعضی ها راه ساده ای برای شرکت نکردن در گفتگو پیدا می کنند. این اشخاص بر این باورند که در آن زمینه به خصوص، هیچ حرفی برای گفتن ندارند. چرا که فکر می کنند، آدم کسل کننده ای هستند.
دو راهکار غلبه بر این مانع عبارتند از :
* به خود زنگ تنفس بدهید : اگر صدای درونتان پیوسته بگوید " کسی به حرفی که من می زنم علاقه مند نیست" در واقع به خودتان سخت گیری بیجا کرده اید چرا که شما می دانید دیگران نمی توانند ذهن شما را بخوانند اما غالباً سکوت شما را به حساب بی علاقگی شمامی گذارند و فکر می کنند میخواهید به صحبت و گفتگو پایان دهید. در این لحظه، نفس عمیق بکشید و به خود بگویید دیگران قادر به خواندن ذهن من نیستند.
* به حوادث مثبت زندگی خود دقیق شوید و درباره آن ها حرف بزنید : به حوادث مثبت زندگی خود بها بدهید، اینگونه علاقه شما به دیگران نیز منتقل می شود. خوب است درباره مسائلی که برایتان مهم است با دیگران حرف بزنید و ایده ها، نظرات و احساساتتان را با آن ها در میان بگذارید. مطمئن باشید راه خوبی را برای ایجاد گفتگو انتخاب کرده اید.
منبع : کتاب " مهارت های گفتگو" اثر دون گابور ؛ به نقل از نشریه مرکز مشاوره دانشگاه فردوسی ،
تهیه و تنظیم : لیلا امیر پور
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerTelegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
👁🗨 هفت گروهی که در شبکههای اجتماعی آرامشمان را بههممیزنند
بخش اول
✍️ رابرت گرین
روال آرام و بیتنش زندگی اجتماعی همیشه وابسته به پذیرش و پایبندی به محدودیتهای اساسی و مشخصی برای رفتار بوده است. نمیتوانیم بهسادگی هر چه میخواهیم بگوییم یا انجام بدهیم یا به افراد توهین کنیم، بدون اینکه برایش تاوانی مثل انزوا، طردشدن و... نپردازیم. یاد میگیریم وقتی از اصول اجتماعی تخطی میکنیم و زیادی خودخواه میشویم، حسی از شرمندگی به ما دست بدهد. همچنین، ذاتاً گرایش داریم در حضور انسانهای دیگر، با آنها احساس همدلی داشته باشیم. پشت سرشان میتوانیم کاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است که نفرت بورزیم؛ از جنجال به پا کردن هم میترسیم. پس زندگی اجتماعی خودش را با محدودیتها و اصول، حس سرافکندگی و همدلی ذاتیمان تنظیم میکند و ما انسانها هم کموبیش با آن پیش میرویم.
بااینحال، چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم محدودیتها را به رسمیت بشناسیم یا به اصول وفادار بمانیم یا با پیامدهای رفتار ضداجتماعی مواجه شویم؟ چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم، برای خشن یا بددهان بودن، احساس شرمندگی کنیم؟
و چه میشود اگر مؤلفۀ حضور فیزیکی افراد را حذف کنیم که اغلب مانع رفتار بیادبانه میشود؟ آن افرادی در بینمان که کنترل خودشان و کنترل گرایشهای سمی برایشان سخت است، ناگهان دستشان باز میشود تا در خودخواهی بیمرزشان افراط کنند و زندگی اجتماعی مهیب شود.
بهطرق مختلف، این سناریویی است که در رسانههای اجتماعی با آن مواجه هستیم، جایی که هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایبندی وجود ندارد، نیاز به خودتنظیمی کمی هست و هیچگونه حضور فیزیکی نیست که با آن دستوپنجه نرم کنیم. افراد نهتنها هیچ تاوانی برای رفتار بیادبانه و سمیشان نمیپردازند، بلکه میتوانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا کنند که آنها هم احساس میکنند با ممنوعیتهای فرهیختۀ زندگی اجتماعی اذیت و محدود شدهاند. آنها میتوانند نوعی قبیلۀ سمی شکل بدهند که به خودش اعتبار میبخشد. این مدل افراد، که اجازه دارند در رسانههای اجتماعی آزادانه بچرخند، اغلب تجربۀ زندگی بقیهمان را خراب میکنند.
در کنارآمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبهرو هستیم:
🙄 آیا ما هم آنها را تحتفشار قرار بدهیم، از خودمان در برابر آزارهایشان دفاع کنیم، و ریسک دعوای زشتی را به جان بخریم؟
🙂 یا کنار بکشیم و اجازه دهیم بدون اینکه مجازات شوند، به ما حمله کنند؟
جواب این وضع بغرنج اغلب بستگی به طبیعت بیکموکاستِ فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه، هفت مدل رایج افراد سمی معرفی میشوند که در رسانههای اجتماعی با آنها مواجه میشویم و مناسبترین استراتژیها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته میشود.
اینجا اصل سردرگمی واقعی ما دربارۀ منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم که این مسئله ربطی به حقیقت یا بحثی واقعی ندارد، بلکه نشانۀ حسادت بچهگانۀ محضی است که پشت نقدی حقبهجانب پنهان شده است. اکثر اوقات افراد با احساس نهفتهای از دلخوری بهخاطر اینکه بیشتر از آنها موفقیت داشتهایم، دوست یا فالورمان میشوند. آنها در خفا علاقهمند به فرصتی هستند تا یک پله ما را پایینتر بکشند؛ بهدنبال هر قدم کجی از سوی ما هستند تا بتوانند از آن سوءاستفاده کنند.
🧲 ادامه در صفحه بعد👇
بخش اول
✍️ رابرت گرین
روال آرام و بیتنش زندگی اجتماعی همیشه وابسته به پذیرش و پایبندی به محدودیتهای اساسی و مشخصی برای رفتار بوده است. نمیتوانیم بهسادگی هر چه میخواهیم بگوییم یا انجام بدهیم یا به افراد توهین کنیم، بدون اینکه برایش تاوانی مثل انزوا، طردشدن و... نپردازیم. یاد میگیریم وقتی از اصول اجتماعی تخطی میکنیم و زیادی خودخواه میشویم، حسی از شرمندگی به ما دست بدهد. همچنین، ذاتاً گرایش داریم در حضور انسانهای دیگر، با آنها احساس همدلی داشته باشیم. پشت سرشان میتوانیم کاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است که نفرت بورزیم؛ از جنجال به پا کردن هم میترسیم. پس زندگی اجتماعی خودش را با محدودیتها و اصول، حس سرافکندگی و همدلی ذاتیمان تنظیم میکند و ما انسانها هم کموبیش با آن پیش میرویم.
بااینحال، چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم محدودیتها را به رسمیت بشناسیم یا به اصول وفادار بمانیم یا با پیامدهای رفتار ضداجتماعی مواجه شویم؟ چه میشود اگر دیگر مجبور نباشیم، برای خشن یا بددهان بودن، احساس شرمندگی کنیم؟
و چه میشود اگر مؤلفۀ حضور فیزیکی افراد را حذف کنیم که اغلب مانع رفتار بیادبانه میشود؟ آن افرادی در بینمان که کنترل خودشان و کنترل گرایشهای سمی برایشان سخت است، ناگهان دستشان باز میشود تا در خودخواهی بیمرزشان افراط کنند و زندگی اجتماعی مهیب شود.
بهطرق مختلف، این سناریویی است که در رسانههای اجتماعی با آن مواجه هستیم، جایی که هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایبندی وجود ندارد، نیاز به خودتنظیمی کمی هست و هیچگونه حضور فیزیکی نیست که با آن دستوپنجه نرم کنیم. افراد نهتنها هیچ تاوانی برای رفتار بیادبانه و سمیشان نمیپردازند، بلکه میتوانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا کنند که آنها هم احساس میکنند با ممنوعیتهای فرهیختۀ زندگی اجتماعی اذیت و محدود شدهاند. آنها میتوانند نوعی قبیلۀ سمی شکل بدهند که به خودش اعتبار میبخشد. این مدل افراد، که اجازه دارند در رسانههای اجتماعی آزادانه بچرخند، اغلب تجربۀ زندگی بقیهمان را خراب میکنند.
در کنارآمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبهرو هستیم:
🙄 آیا ما هم آنها را تحتفشار قرار بدهیم، از خودمان در برابر آزارهایشان دفاع کنیم، و ریسک دعوای زشتی را به جان بخریم؟
🙂 یا کنار بکشیم و اجازه دهیم بدون اینکه مجازات شوند، به ما حمله کنند؟
جواب این وضع بغرنج اغلب بستگی به طبیعت بیکموکاستِ فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه، هفت مدل رایج افراد سمی معرفی میشوند که در رسانههای اجتماعی با آنها مواجه میشویم و مناسبترین استراتژیها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته میشود.
1. حسود مخفیشاید موفقیتی در حوزه یا پروژۀ خاصی داشته باشیم و این موضوع علنی شود. در نقطهای، ناگهان خودمان را زیر حملۀ دوست یا فالوری در رسانههای اجتماعیمان میبینیم. این فرد شاید فقط دوستی مجازی باشد، اما اغلب با ما همحوزه است. شاید سعی کند تناقضها در کارمان یا عیبهای شخصیتیمان یا نقاط منفی آوازهمان را نشان بدهد. چون این افراد عموماً متعلق به حلقه یا محیط اجتماعیمان هستند؛ این اشارات خیلی بیشتر آزردهمان میکند. با این فکر تنها میمانیم که این از حمله از کجا میآید. شاید کمی به خودمان شک کنیم، اما بعد میل به دفاع از خودمان وارد عمل میشود و، با حرارت، از موقعیتمان دفاع میکنیم و نبردی ادامهدار شکل میگیرد. بااینحال، درنهایت، باز هم کمی احساس ناراحتی میکنیم و حسرت میخوریم که چرا آنقدر درگیر شدهایم. شاید حتی حس کنیم دُم به تله دادهایم و دعوایی را شروع کردهایم که آن فرد خواهانش بود.
اینجا اصل سردرگمی واقعی ما دربارۀ منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم که این مسئله ربطی به حقیقت یا بحثی واقعی ندارد، بلکه نشانۀ حسادت بچهگانۀ محضی است که پشت نقدی حقبهجانب پنهان شده است. اکثر اوقات افراد با احساس نهفتهای از دلخوری بهخاطر اینکه بیشتر از آنها موفقیت داشتهایم، دوست یا فالورمان میشوند. آنها در خفا علاقهمند به فرصتی هستند تا یک پله ما را پایینتر بکشند؛ بهدنبال هر قدم کجی از سوی ما هستند تا بتوانند از آن سوءاستفاده کنند.
🧲 ادامه در صفحه بعد👇
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
ما انسانها ذاتاً مستعد حس حسادت هستیم؛ این حس ناشی از نیاز دائمیمان به مقایسۀ منزلتمان با بقیه است. و در بین افرادی که مخصوصاً اعتمادبهنفس ندارند، حسادت ممکن است محرک بخش زیادی از رفتارشان باشد. اما در جهان واقعی، حسودها باید مراقب باشند؛ در حمله به افراد قدرتمند همحوزهشان ممکن است تاوانش را بپردازند و اگر تفاوت بین حملهکننده و هدف زیادی آشکار باشد، ممکن است خیلی راحت مشخص شود که حسادت ریشۀ حمله است و باعث شرمندگی حملهکننده شود، چون احساس قبیحی به نمایش درمیآید. اما در رسانههای اجتماعی بازی فرق دارد. اغلب سخت است که منزلت نسبی فردی را بسنجیم که به ما حمله میکند و درنتیجه سختتر است که تشخیص بدهیم منبع حمله حسادت است. نهتنها هیچ عواقبی برای حمله به همتایان یا افراد موفق وجود ندارد، بلکه حسودان مخفی میتوانند همه نوع توجهی را در این کار به خود جلب کنند و حتی اسمی برای خود دستوپا کنند. و اغلب میبینند حملههایشان با هجوم حسودان دیگری تقویت میشود که بیصبرانه منتظر فرصتی هستند تا فرد قدرتمندی را پایین بکشند.
با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحتتر میتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک میکنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آنها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، میتوانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آنها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما میشوند، میتوانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بیمنطقی استدلالهایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراینباره باشد. در صورت لزوم همیشه میتوانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخدادن است تا چنین حق انتخابهایی داشته باشیم.
با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحتتر میتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک میکنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آنها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، میتوانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آنها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما میشوند، میتوانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بیمنطقی استدلالهایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراینباره باشد. در صورت لزوم همیشه میتوانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخدادن است تا چنین حق انتخابهایی داشته باشیم.