خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from خرد سنجشگر
به عبارت دیگر، دستور کار فردی باعث شده که جمع را فراموش کنیم، کوتاه ­مدت بیاندیشیم، به دنبال منافع خود و گروه خود باشیم و به عموم و مصلحت عامه فکر نکنیم. تقریباً هر فردی هر نوعی که دوست دارد عمل می­کند. بیشتر به شخصی احترام می­ گذاریم که در دایره ماست. کمتر فردی را به خاطر اینکه شهروند این جامعه است محترم می­ شماریم. شاید به همین دلیل اگر با اتوموبیلی تصادف کنیم که راننده ­اش را می ­شناسیم خوب برخورد می­ کنیم ولی به راننده ­ای که نمی ­شناسیم ناسزا می­ گوییم و با او نزاع می­ کنیم چون با او حس جمعی و هویت جمعی نداریم بلکه او را بیگانه می­ شماریم. برای کسانی جا باز می­ کنیم که به درد ما می­ خورند؛ بقیه را ربات­ هایی می ­بینیم که در حال حرکت هستند و سنخیتی با آنها نداریم. چون اجتماعی فکر نمی­ کنیم، به تفاوت دیدگاه ها و اندیشه­ ها و استنباط ها خیلی اعتقاد نداریم و عموماَ شخصی را که مانند ما مسائل را تفسیر نمی­ کند با ناشایسته ­ترین الفاظ مورد خطاب قرار می ­دهیم.

متفاوت بودن را حق انسانی شهروندان نمی ­دانیم. در ناخودآگاه تاریخی ما، تمایلی قوی به یکسان­ سازی افکار وجود دارد. به همین دلیل که جمعی فکر نمی­ کنیم و تفاوت را منشأ تحول نمی­ دانیم، تمایلی شدید به حذف داریم. چون مدارها را می ­بندیم، گردش اطلاعات و دیدگاه های مختلف را مسدود می­کنیم. در نهایت فرد اولویت پیدا می­ کند بر جمع و سیستم­ های اجتماعی. چون فردی تصمیم می­ گیریم بسیار اشتباه می­ کنیم در حالی که در اشتباهات جمعی، راه اصلاح سریع­ تر فراهم می ­شود. اشتباه جمع، مسئولیت جمع است. رعایت مصلحت عامه، نیاز به گفت و گو را ایجاد می­کند. در غیر اینصورت، در فضاهای محدود و محصور فردی، استنباط ها بدون بحث ­های جدی، مرتب به اشتباه می­ افتند. تصمیم­ گیری­ های منطقی در گروه های تخصصی و تشکل ­ها بهتر از تصمیم­ گیری­ های فردی است؛

ب: عنصر سیاسی که باعث می­ شود بسیار اشتباه کنیم: ما یک تجربه مهم سیاسی را پشت سر نگذاشته­ ایم و این زمینه ­ساز نوسانات فراوان و فراز و نشیب ­های متعدد تاریخی شده است: ما حکومتی که تنوع دیدگاه ها و طبقات را چه با پایه­ های حقوقی و چه از طریق گردش قدرت، نمایندگی کند ایجاد نکرده­ ایم. هر حکومتی به بخش ­هایی از جامعه توجه کرده و بخش ­هایی را به حاشیه رانده است. این وضعیت، نوعی تناقض، فردیت افراطی، گوشه­ گیری، بی ­تفاوتی، بیهودگی و مهاجرت ایجاد می­ کند. حتی از این بدتر، صنعت تملق و چاپلوسی و انطباق با شرایط و جریان­ های مسلط را فراهم می­ آورد. افراد توانا در بهترین شرایط، طارق عزیز یا منوچهر اقبال می ­شوند. این وضعیت کشور به خصوص در سالهای ۱۳۵۵-۱۳۴۸ بود. وقتی Public، مصلحت عامه، عامه مردم، کشور و آینده کشور مبنا نباشند، حکومت ها به صورت خودکار به سوی مدارهایِ بسته تصمیم­ گیری می ­روند و مرتب اشتباه می­ کنند چون گردش آزاد اطلاعات و اندیشه­ ها از میان می ­رود. اگر روبروی یک حاکمیت، مصلحت عامه باشد، به طور اتوماتیک نوعی دیگر تصمیم­ سازی می­ کند و بدین صورت قرارداد اجتماعی شکل می­ گیرد؛

پ: عنصر اقتصادی که باعث می­ شود بسیار اشتباه کنیم: چون اقتصاد کشور طی شش دهه پیش بر پایه صادرات نفت بوده، مجبور نبوده ­ایم که در اقتصاد بین ­الملل در پی مزیت نسبی خود باشیم، در چند صنعت مانند کره جنوبی سرمایه­ گذاری و تولید ثروت کنیم و از طریق سهم بازار در اقتصاد بین­ الملل به صورت ساختاری و اجباری، بیاموزیم، نوآوری کنیم و از همه مهم ­تر رقابت کنیم. کره جنوبی آنقدر زحمت کشید و نوآوری کرد و خود را اصلاح کرد تا در کنار ژاپن و آلمان، سهمِ بازارِ قابل احترامی در فروش اتوموبیل در سطح جهان کسب نمود.

اقتصاد ما عمدتاً فروش نفت و واردات کالا و خدمات بوده است. این نظام اقتصادی نیست بلکه نوعی حسابداری است. چون به اقتصاد بین الملل قفل نشده­ ایم، مجبور به یادگیری و اصلاح و رقابت نبوده­ ایم. از این­رو، ساختار اقتصادی ما هم کمکی به تکامل روشی و فکری و مدیریتی نکرده است و تابع قیمت نفت و وضعیت تقاضای نفت در اقتصاد بین ­الملل بوده­ است. اگر در صنعت، بانکداری، کشاورزی، خدمات، هتل­داری، تحقیقات، مدیریت شهری، حمل و نقل و تولید با بنگاه های خارجی کار کنیم، هزاران پروژه مشترک داشته باشیم. سریع می­ آموزیم، بیشتر فکر می­ کنیم، از خود خلاقیت نشان می­ دهیم و کمتر اشتباه می­ کنیم.
Forwarded from خرد سنجشگر
کانون «اشتباه نکردن» به ساختاری برمی­گردد که در آن گردش اطلاعات، گردش فکر و گردش مجریان وجود داشته باشد. هدف از این گردش­ ها، یادگیری است. سیستم­ ها وقتی یادگیری را متوقف می­ کنند، خود نیز متوقف می­ شوند و اشتباهات بر روی هم جمع می­ شوند. ایجاد این سیستم یک تصمیم است. این تصمیم را ژاپن در سال ۱۸۶۹ گرفت؛ کره جنوبی در ۱۹۶۵؛ چین ۱۹۸۰؛ هند ۱۹۹۰ و ترکیه ۲۰۰۲٫ جلوگیری از اشتباه تابع اصلاح ساختارهای تصمیم ­سازی و تصمیم ­گیری است.
منبع: عصرایران
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چرا این‌قدر اشتباه می‌کنیم?

محمود سریع‌القلم:


اشتباه کردن مهم نیست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است. 

به عنوان یک جامعه توانمند، به نظر می ­رسد تعدادی از اشتباهات را طی قرن گذشته مرتب تکرار کرده­ ایم:

۱) نیاموخته ­ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم­ هاست و نه ریاست افراد؛

۲) نیاموخته ­ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می­ گیرد و در ذهن جزیره­ ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی­ های فکری بپرهیزیم؛

۳) نیاموخته ­ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ­ها و شایعات؛

۴) نیاموخته ­ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛

۵) نیاموخته­ ایم که قدرت، مسئولیت می ­آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت­ مندی عامه شهروندان است؛

۶) نیاموخته ­ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می­ گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده­ ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛

۷) نیاموخته ­ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن ­آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛

۸) نیاموخته ­ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛

۹) نیاموخته ­ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Public اهمیت دهیم و

۱۰) نیاموخته ­ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقد به شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می ­دهیم حتی­ المقدور عمل کنیم.

☣️ طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ­ها به آموختن­ ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان­ پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👁‍🗨 هفت گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به‌هم‌می‌زنند

بخش اول


✍️ رابرت گرین

روال آرام و بی‌تنش زندگی اجتماعی همیشه وابسته به پذیرش و پایبندی به محدودیت‌های اساسی و مشخصی برای رفتار بوده است. نمی‌توانیم به‌سادگی هر چه می‌خواهیم بگوییم یا انجام بدهیم یا به افراد توهین کنیم، بدون اینکه برایش تاوانی مثل انزوا، طردشدن و... نپردازیم. یاد می‌گیریم وقتی از اصول اجتماعی تخطی می‌کنیم و زیادی خودخواه می‌شویم، حسی از شرمندگی به ما دست بدهد. همچنین، ذاتاً گرایش داریم در حضور انسان‌های دیگر، با آن‌ها احساس همدلی داشته باشیم. پشت سرشان می‌توانیم کاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است که نفرت بورزیم؛ از جنجال به پا کردن هم می‌ترسیم. پس زندگی اجتماعی خودش را با محدودیت‌ها و اصول، حس سرافکندگی و همدلی ذاتی‌مان تنظیم می‌کند و ما انسان‌ها هم کم‌وبیش با آن پیش می‌رویم.

بااین‌حال، چه می‌شود اگر دیگر مجبور نباشیم محدودیت‌ها را به رسمیت بشناسیم یا به اصول وفادار بمانیم یا با پیامدهای رفتار ضداجتماعی مواجه شویم؟ چه می‌شود اگر دیگر مجبور نباشیم، برای خشن یا بددهان بودن، احساس شرمندگی کنیم؟

و چه می‌شود اگر مؤلفۀ حضور فیزیکی افراد را حذف کنیم که اغلب مانع رفتار بی‌ادبانه می‌شود؟ آن افرادی در بینمان که کنترل خودشان و کنترل گرایش‌های سمی برایشان سخت است، ناگهان دستشان باز می‌شود تا در خودخواهی بی‌مرزشان افراط کنند و زندگی اجتماعی مهیب شود.

به‌طرق مختلف، این سناریویی است که در رسانه‌های اجتماعی با آن مواجه هستیم، جایی که هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایبندی وجود ندارد، نیاز به خودتنظیمی کمی هست و هیچ‌گونه حضور فیزیکی‌ نیست که با آن دست‌وپنجه نرم کنیم. افراد نه‌تنها هیچ تاوانی برای رفتار بی‌ادبانه و سمی‌شان نمی‌پردازند، بلکه می‌توانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا کنند که آن‌ها هم احساس می‌کنند با ممنوعیت‌های فرهیختۀ زندگی اجتماعی اذیت و محدود شده‌اند. آن‌ها می‌توانند نوعی قبیلۀ سمی شکل بدهند که به خودش اعتبار می‌بخشد. این مدل افراد، که اجازه دارند در رسانه‌های اجتماعی آزادانه بچرخند، اغلب تجربۀ زندگی بقیه‌مان را خراب می‌کنند.

در کنارآمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبه‌رو هستیم:
🙄 آیا ما هم آن‌ها را تحت‌فشار قرار بدهیم، از خودمان در برابر آزارهایشان دفاع کنیم، و ریسک دعوای زشتی را به جان بخریم؟

🙂 یا کنار بکشیم و اجازه دهیم بدون اینکه مجازات شوند، به ما حمله کنند؟

جواب این وضع بغرنج اغلب بستگی به طبیعت بی‌کم‌وکاستِ فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه، هفت مدل رایج افراد سمی معرفی می‌شوند که در رسانه‌های اجتماعی با آن‌ها مواجه می‌شویم و مناسب‌ترین استراتژی‌ها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته می‌شود.

1. حسود مخفی

شاید موفقیتی در حوزه یا پروژۀ خاصی داشته باشیم و این موضوع علنی شود. در نقطه‌ای، ناگهان خودمان را زیر حملۀ دوست یا فالوری در رسانه‌های اجتماعی‌مان می‌بینیم. این فرد شاید فقط دوستی مجازی باشد، اما اغلب با ما هم‌حوزه است. شاید سعی کند تناقض‌ها در کارمان یا عیب‌های شخصیتی‌مان یا نقاط منفی آوازه‌مان را نشان بدهد. چون این افراد عموماً متعلق به حلقه یا محیط اجتماعی‌مان هستند؛ این اشارات خیلی بیشتر آزرده‌مان می‌کند. با این فکر تنها می‌مانیم که این از حمله از کجا می‌آید. شاید کمی به خودمان شک کنیم، اما بعد میل به دفاع از خودمان وارد عمل می‌شود و، با حرارت، از موقعیتمان دفاع می‌کنیم و نبردی ادامه‌دار شکل می‌گیرد. بااین‌حال، درنهایت، باز هم کمی احساس ناراحتی می‌کنیم و حسرت می‌خوریم که چرا آن‌قدر درگیر شده‌ایم. شاید حتی حس کنیم دُم به تله داده‌ایم و دعوایی را شروع کرده‌ایم که آن فرد خواهانش بود.


اینجا اصل سردرگمی واقعی ما دربارۀ منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم که این مسئله ربطی به حقیقت یا بحثی واقعی ندارد،‌ بلکه نشانۀ حسادت بچه‌گانۀ محضی است که پشت نقدی حق‌به‌جانب پنهان شده است. اکثر اوقات افراد با احساس نهفته‌ای از دلخوری به‌خاطر اینکه بیشتر از آن‌ها موفقیت داشته‌ایم، دوست یا فالورمان می‌شوند. آن‌ها در خفا علاقه‌مند به فرصتی هستند تا یک پله ما را پایین‌تر بکشند؛ به‌دنبال هر قدم کجی از سوی ما هستند تا بتوانند از آن سوءاستفاده کنند.

🧲 ادامه در صفحه بعد👇
ما انسان‌ها ذاتاً مستعد حس حسادت هستیم؛ این حس ناشی از نیاز دائمی‌مان به مقایسۀ منزلتمان با بقیه است. و در بین افرادی که مخصوصاً اعتماد‌به‌نفس ندارند، حسادت ممکن است محرک بخش زیادی از رفتارشان باشد. اما در جهان واقعی، حسودها باید مراقب باشند؛ در حمله به افراد قدرتمند هم‌حوزه‌شان ممکن است تاوانش را بپردازند و اگر تفاوت بین حمله‌کننده و هدف زیادی آشکار باشد، ممکن است خیلی راحت مشخص شود که حسادت ریشۀ حمله است و باعث شرمندگی حمله‌کننده شود، چون احساس قبیحی به نمایش درمی‌آید. اما در رسانه‌های اجتماعی بازی فرق دارد. اغلب سخت است که منزلت نسبی فردی را بسنجیم که به ما حمله می‌کند و درنتیجه سخت‌تر است که تشخیص بدهیم منبع حمله حسادت است. نه‌تنها هیچ عواقبی برای حمله به همتایان یا افراد موفق وجود ندارد، بلکه حسودان مخفی می‌توانند همه نوع توجهی را در این کار به خود جلب کنند و حتی اسمی برای خود دست‌وپا کنند. و اغلب می‌بینند حمله‌هایشان با هجوم حسودان دیگری تقویت می‌شود که بی‌صبرانه منتظر فرصتی هستند تا فرد قدرتمندی را پایین بکشند.

با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحت‌تر می‌توانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک می‌کنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آن‌ها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، می‌توانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آن‌ها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما می‌شوند، می‌توانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بی‌منطقی استدلال‌هایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراین‌باره باشد. در صورت لزوم همیشه می‌توانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آن‌ها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آن‌ها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخ‌دادن است تا چنین حق انتخاب‌هایی داشته باشیم.
درود و سپاس از شما جناب ناجی بابت مطالب خوب و ارزشمندتان🙏🙏

نظر شما راجع به مطلب پایین چیست؟
آیا با آن موافقید؟

*****************

بايد به ياد داشت كه «دانش»، «خِرٙد» نيست و نمی تواند باشد. دانش عليه خرد است و مانع بيداری خرد می شود. دانش، سكه ای تقلبی است؛ ‌تظاهر می كند كه می داند. در حاليكه هيچ چيز نمی داند؛‌ ولی می تواند انسان را فريب دهد. اين موضوع چنان ظريف و نهان است كه اگر فرد واقعا هوشمند نباشد، ‌نمی تواند حقيقت آن را تشخيص دهد. در عين حال،‌ اين فريب بسيار ريشه دار است و از دوران كودكی٬ ‌در ما شرطی شده است. دانستن يعنی اندوختن؛‌ گردآوردن اطلاعات و جزييات. دانستن شما را تغيير نمی دهد. شما همان كه بوديد، ‌باقی می مانيد و فقط مجموعه اطلاعات تان بزرگ و بزرگتر می شود. خرد، شما را متحول می كند و درون شما را به شيوه ای تازه شكل می دهد. خرد، تحول است و ديدن. دانستن و بودن تازه ای را ايجاد می كند. در نتيجه،‌ ممكن است شخصی اصلا مطلع و دانشور نباشد، ولی خردمند باشد. همچنين ‌امكان دارد كه فرد دانشور باشد،‌ اما بسيار بی خرد هم باشد. در حقيقت، ‌اين چيزی است كه در دنيا اتفاق افتاده است؛ ‌مردم تحصيل كرده تر و باسوادتر شده اند. تحصيل در سطح جهان در دسترس همه است. پس همه دانش كسب كرده اند، اما خرد گم شده است. دانش را می توان از صفحات كاغذ، ‌به راحتی كسب كرد. چه كسی به خرد اهميت می دهد؟ خرد، زمان، انرژی، ايثار و سرسپردگی می طلبد.

***************************

جواب این بنده:

با سلام و تقدیم احترام

امیدوارم خوب خوب باشید.

یکی از مهمترین موانع تفهیم و تفاهم بهره بردن از واژه ها بدون تحدید حدود و تعریف دقیق آنهاست.

باید از نویسنده سوال کرد که مرادشان از خرد و دانش چیست؟

بعد از مشخص کردن تعاریف ، باید از گوینده دلیل مدعایش را طلبید.

متاسفانه اکثرا افراد به اظهار نظر اکتفا می کنند و توقع دارند افراد بدون طلب دلیل حرفشان را بپذیرند.

متن پر است از مدعاهای بلادلیل.

✔️دانش خرد نیست.

درستی یا نادرستی این گزاره بعد از تعریف دقیق این دو واژه مشخص می شود.

✔️دانش علیه خرد است.

چرا؟

این حتی با تعریف نمی تواند مستدل شود و باید به اثرات وجودی خرد و دانش اشاره شود و ضدیت آنها مستدل شود.

این نکته را هرگز فراموش نکنیم که نیازی نیست که ما نادرستی مدعا را ثابت کنیم. بلکه این وظیفه ی مدعی است که درستی ادعایش را برای ما ثابت کند.

🌺🙏🌺


به نظر می رسد نویسنده از دانش تعریف خاصی در ذهن دارد که با تعریف دانش( معرفت) در معرفت شناسی متفاوت است.

در معرفت شناسی به هر باوری اطلاق دانش نمی شود.

دانش یا معرفت صرفا به آن باورهایی گفته می شود که صحیح و صادق باشند و موجه و مستدل

به این تعریف تعریف سه جزئی معرفت گفته می شود: باور صادق موجه

Justified true beleif
💧💧💧💧💧💧💧💧

درود مجدد🌺

متأسفانه مقدور نیست که از نویسنده ی این متن بپرسم که مرادشان از خرد و دانش چیست😊

این متن از نوشته های کارل گوستاو یونگ هست.

برای بنده هضم این مطلب که "دانش علیه خرد است"
دشوار بود به همین جهت خواستم از شما کمک گرفته باشم🙏

🔅🔅🔅🔅🔅🔅

سلام مجدد

گویا تعریفی که ایشان از دانش در ذهن دارد مطلق باور است یعنی باورهای تقلیدی را هم دانش به حساب آورده و متن برای پرهیز دادن انسانها از باورهای تقلیدی است.



⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
یک سوال از دوستی دیگر:


[In reply to M.Hosein Naji]
جای تجربه کجاست؟

💠 پاسخ


با سلام

متوجه سوالتان نشدم.

اگر مرادتان این است که نقش تجربه در تصدیق یا تکذیب یک گزاره چیست؟

پاسخ این است که تجربه هم در یافتن پاسخ سوال اول: یعنی تعریف واژه ها
و هم در یافتن پاسخ سوال دوم یعنی رابطه ی خرد و معرفت در جهان واقعی نقش دارد.
Audio
#کتاب_صوتی
#رادیو_آوای_دوست
#کتاب_راهنمای_تفکر_نقادانه
#م_ناجی




📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕📕
کتاب راهنمای تفکر نقادانه- پرسیدن سوالهای بجا
ترجمه ی کورش کامیاب
📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗📗
یادداشت مترجم
مهارت های گفتگو (موانع گفتگو) ص1

موانع گفتگو :
مانع 1: من درست می گویم، تو اشتباه می کنی.
بعضی ها فکر می کنند گفتگوی خوب یعنی آنکه کسی در بحث برنده شود. این اشخاص صحبت خود را بدون اشتباه می دانند و در حقانیت آن شکی به خود راه نمی دهند، از این رو گمان می کنند از همه بیشتر می دانند و همیشه حق با آن هاست. این افراد فکر می کنند اگر به حرف خود بچسبند و روی آن بایستند، دیگران بیشتر روی آن ها حساب می کنند؛ با این ذهنیت، آن ها درواقع این پیام را مخابره می کنند: " هر کس با من مخالفت کند، 100% در اشتباه و بنابراین احمق است".
به راحتی می توان متوجه شد چرا مانع یک می تواند جریان صحبت را به هم بریزد و سردی را بر صحبت حاکم کند. برای غلبه بر این مانع، دو راهکار وجود دارد:
* فرض را بر این نگذارید که هر چه می دانید و باور دارید، حقیقت مطلق است: وقتی با نظرات متفاوت درباره موضوعی بحث می کنید، به خاطر داشته باشید که تفاوت عمده ای میان واقعیت مطلق و آنچه شما می پندارید، هست، همچنین به یاد داشته باشید که هر کس حق دارد نظرهای خودش را داشته باشد و بدون آنکه تحقیر شود آن ها را بازگو نماید. نظرات خود را به دیگران تحمیل نکنید و نشان دهید که به شنیدن نظرات دیگران علاقه مند هستید، بدین ترتیب آن ها را تشویق کنید که پذیرای نظرات شما باشند.
* چگونه بگوییم با نظر شما موافق نیستم؟ برای ابراز عدم توافق خود با دیگران، ج ملات خود را با پیشوندهایی نظیر " به نظر می رسد که ..." ، " من موضوع را اینگونه می بینم که ..."، " من فکر می کنم ..."، " من معتقدم ..." شروع کنید. هرگز طرف مقابل و نظر او را تحقیر نکنید تا او با علاقه بیشتری به صحبت های شما گوش کند.

مانع 2: می توانم به راحتی ذهن دیگران را بخوانم.

اشخاصی که این باور رادارند درباره دیگران نتیجه گیری شتابزده می کنند که در اغلب موارد اشتباه است.
برای غلبه بر این مانع می توانید:
* از خود بپرسید آیا با خواندن عنوان یک کتاب می توان درباره آن قضاوت کرد؟ کسانی که درباره دیگران نتیجه گیری شتابزده می کنند کارشان شبیه این است که با نگاه کردن به لباس یا توجه به شغل و حرفه بخواهند کسی را بشناسند، البته این جزئیات، مطالبی را در اختیار شما قرار خواهد داد ولی اگر بخواهید زیاد روی این مقولات تکیه کنید به تجربیات قبلی خود تکیه کرده اید.

* رفتارهای مجرد و خاص را به عنوان کل شخصیت، ارزیابی نکنید: قبل از اینکه درباره دیگران شناخت کافی بدست آورید، از روی یک یا چند رفتار خاص او درباره اش قضاوت نکنید.

مانع3 : برای من مهم نیست.

بعضی ها فکر می کنند اگر نیاز و خواسته دیگران را مقدم بر نیازهای خود بدانند، مورد مهر و احترام قرار می گیرند و آن ها هم زمانی جبران خواهند کرد و چون این توقع غیرواقع بینانه در طی زمان برآورده نمی شود ناراحت می شوند و فکر می کنند که دیگران از آن ها سوء استفاده می کنند. کسانیکه می گویند:
" برای من مهم نیست" دو کار انجام می دهند:

اول اینکه می خواهند با تایید دیگران آن ها را راضی کنند
دوم اینکه در قبال تصمیم گیری خود مسئولیتی را نمی پذیرند.

راهبردهای مقابله ای برای این مانع عبارتند از:
* انعطاف پذیر بودن خوب است ولی بی تفاوت بودن ، نه ! ممکن است ندانید که طرف مقابل شما، نه تنها از اینکه همیشه موافق نظر او عمل می کنید راضی نیست بلکه این "برای من مهم نیست"رابحساب بی تفاوتی و عدم صمیمیت شما می گذارد.
* ترجیحات، نظرات و خواسته های خود را بیان کنید: اگر ترجیحات ، سلیقه ها و خواسته هایتان را با دیگران در میان نگذارید آن ها هرگز متوجه نمی شوند که شما چه چیزی را دوست دارید و به دنبال چه چیزی در روابط می گردید. مردم ذهن خوانی نمی دانند، اگر احساسات واقعی خود را با دیگران در میان نگذارید خصومت، رنجش و احساس گناه در شما ایجاد می شود.

* داشتن قاطعیت ، مقرون به صرفه است : داشتن قاطعیت و ابراز وجود، به معنای بازگویی نظرات شما و احترام به نظرات دیگران است. به یاد داشته باشید که این حق شماست کار مورد علاقه تان را انجام دهید و از انجام کارهای مخالف نظر خود، خودداری کنید.

* حق دارید "نه" بگویید و احساس گناه هم نکنید : اگر چیزی را نمی خواهید خیلی ساده جواب نه به آن بدهید. کسانی که در جواب " نه" دادن به دیگران ، ضعیف ظاهر می شوند اغلب نگرانند که با این جواب آن ها رابرنجانند و احساساتشان را جریحه دار کنند. وقتی جواب آری می دهید اما مطمئن نیستید که جوابتان به واقع آری یا نه است، بگویید " اجازه بدهید در این خصوص فکر کنم " یا " بعدا نظرم را به اطلاع شما می رسانم" یا " اجازه بدهید بعدا به شما زنگ بزنم".

* راه چاره ای را پیشنهاد کنید:به جای اینکه به تمام پیشنهاداتی که به شما می شود جواب آری بدهید
ص2

و خود را از جریان تصمیم گیری کنار بکشید با بیان نقطه نظرات و خواسته های خود، در جریان تصمیم گیری درگیر شوید. بدین ترتیب دیگران به این نتیجه می رسند که شما به موضوع علاقه مند هستید.

* کار خودتان را بکنید : روی حق و حقوق خود بایستید و کاری را که می خواهید انجام دهید. به دیگران، مستقیم ، با صراحت و با بیانی صادقانه بگویید که چه هدف و برنامه ای دارید و چه انگیزه هایی را دنبال می کنید. نیازی به این نیست که دیگران همیشه خواسته های شما را تایید کنند.

نکته مهم : قاطعیت، مجوزی برای خودخواهی و بی احساسی در قبال دیگران نیست.

مانع 4 : به من حرفی بزن که ندانم.
بعضی ها بر این باورند که همه چیز را می دانند و در هر کاری، خوب و بی کم و کاست هستند. این اشخاص احساس می کنند که اگر بگویند " نمی دانم" دیگران آن ها را نادان ارزیابی می کنند، اما جالب است بدانید باور " همه چیز دان " بودن ، مکالمه را نابود می کند ، زیرا در این نقش در واقع به دیگران می گویید که آن ها چیزی نمی دانند. راهبردهای غلبه بر این موانع عبارتند از:

* گفتن " نمی دانم " اشکالی ندارد و از ارزش شما در مقابل دیگران نمی کاهد.

* بگویید " من با این موضوع آشنا نیستم " یا " بیشتر توضیح بده"

برای اینکه تصویر نادرستی از خود ایجاد نکنید نداشتن تجربه و نواقصتان را اذعان کنید. بگویید درباره این موضوع به خصوص اطلاعی ندارید و مایل هستید توضیحات بیشتری از طرف مقابلتان دریافت کنید.

مانع 5 : من کسل کننده هستم.

بعضی ها راه ساده ای برای شرکت نکردن در گفتگو پیدا می کنند. این اشخاص بر این باورند که در آن زمینه به خصوص، هیچ حرفی برای گفتن ندارند. چرا که فکر می کنند، آدم کسل کننده ای هستند.

دو راهکار غلبه بر این مانع عبارتند از :

* به خود زنگ تنفس بدهید : اگر صدای درونتان پیوسته بگوید " کسی به حرفی که من می زنم علاقه مند نیست" در واقع به خودتان سخت گیری بیجا کرده اید چرا که شما می دانید دیگران نمی توانند ذهن شما را بخوانند اما غالباً سکوت شما را به حساب بی علاقگی شمامی گذارند و فکر می کنند میخواهید به صحبت و گفتگو پایان دهید. در این لحظه، نفس عمیق بکشید و به خود بگویید دیگران قادر به خواندن ذهن من نیستند.

* به حوادث مثبت زندگی خود دقیق شوید و درباره آن ها حرف بزنید : به حوادث مثبت زندگی خود بها بدهید، اینگونه علاقه شما به دیگران نیز منتقل می شود. خوب است درباره مسائلی که برایتان مهم است با دیگران حرف بزنید و ایده ها، نظرات و احساساتتان را با آن ها در میان بگذارید. مطمئن باشید راه خوبی را برای ایجاد گفتگو انتخاب کرده اید.

منبع : کتاب " مهارت های گفتگو" اثر دون گابور ؛ به نقل از نشریه مرکز مشاوره دانشگاه فردوسی ،


تهیه و تنظیم : لیلا امیر پور

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
👁‍🗨 هفت گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به‌هم‌می‌زنند

بخش اول


✍️ رابرت گرین

روال آرام و بی‌تنش زندگی اجتماعی همیشه وابسته به پذیرش و پایبندی به محدودیت‌های اساسی و مشخصی برای رفتار بوده است. نمی‌توانیم به‌سادگی هر چه می‌خواهیم بگوییم یا انجام بدهیم یا به افراد توهین کنیم، بدون اینکه برایش تاوانی مثل انزوا، طردشدن و... نپردازیم. یاد می‌گیریم وقتی از اصول اجتماعی تخطی می‌کنیم و زیادی خودخواه می‌شویم، حسی از شرمندگی به ما دست بدهد. همچنین، ذاتاً گرایش داریم در حضور انسان‌های دیگر، با آن‌ها احساس همدلی داشته باشیم. پشت سرشان می‌توانیم کاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است که نفرت بورزیم؛ از جنجال به پا کردن هم می‌ترسیم. پس زندگی اجتماعی خودش را با محدودیت‌ها و اصول، حس سرافکندگی و همدلی ذاتی‌مان تنظیم می‌کند و ما انسان‌ها هم کم‌وبیش با آن پیش می‌رویم.

بااین‌حال، چه می‌شود اگر دیگر مجبور نباشیم محدودیت‌ها را به رسمیت بشناسیم یا به اصول وفادار بمانیم یا با پیامدهای رفتار ضداجتماعی مواجه شویم؟ چه می‌شود اگر دیگر مجبور نباشیم، برای خشن یا بددهان بودن، احساس شرمندگی کنیم؟

و چه می‌شود اگر مؤلفۀ حضور فیزیکی افراد را حذف کنیم که اغلب مانع رفتار بی‌ادبانه می‌شود؟ آن افرادی در بینمان که کنترل خودشان و کنترل گرایش‌های سمی برایشان سخت است، ناگهان دستشان باز می‌شود تا در خودخواهی بی‌مرزشان افراط کنند و زندگی اجتماعی مهیب شود.

به‌طرق مختلف، این سناریویی است که در رسانه‌های اجتماعی با آن مواجه هستیم، جایی که هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایبندی وجود ندارد، نیاز به خودتنظیمی کمی هست و هیچ‌گونه حضور فیزیکی‌ نیست که با آن دست‌وپنجه نرم کنیم. افراد نه‌تنها هیچ تاوانی برای رفتار بی‌ادبانه و سمی‌شان نمی‌پردازند، بلکه می‌توانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا کنند که آن‌ها هم احساس می‌کنند با ممنوعیت‌های فرهیختۀ زندگی اجتماعی اذیت و محدود شده‌اند. آن‌ها می‌توانند نوعی قبیلۀ سمی شکل بدهند که به خودش اعتبار می‌بخشد. این مدل افراد، که اجازه دارند در رسانه‌های اجتماعی آزادانه بچرخند، اغلب تجربۀ زندگی بقیه‌مان را خراب می‌کنند.

در کنارآمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبه‌رو هستیم:
🙄 آیا ما هم آن‌ها را تحت‌فشار قرار بدهیم، از خودمان در برابر آزارهایشان دفاع کنیم، و ریسک دعوای زشتی را به جان بخریم؟

🙂 یا کنار بکشیم و اجازه دهیم بدون اینکه مجازات شوند، به ما حمله کنند؟

جواب این وضع بغرنج اغلب بستگی به طبیعت بی‌کم‌وکاستِ فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه، هفت مدل رایج افراد سمی معرفی می‌شوند که در رسانه‌های اجتماعی با آن‌ها مواجه می‌شویم و مناسب‌ترین استراتژی‌ها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته می‌شود.

1. حسود مخفی

شاید موفقیتی در حوزه یا پروژۀ خاصی داشته باشیم و این موضوع علنی شود. در نقطه‌ای، ناگهان خودمان را زیر حملۀ دوست یا فالوری در رسانه‌های اجتماعی‌مان می‌بینیم. این فرد شاید فقط دوستی مجازی باشد، اما اغلب با ما هم‌حوزه است. شاید سعی کند تناقض‌ها در کارمان یا عیب‌های شخصیتی‌مان یا نقاط منفی آوازه‌مان را نشان بدهد. چون این افراد عموماً متعلق به حلقه یا محیط اجتماعی‌مان هستند؛ این اشارات خیلی بیشتر آزرده‌مان می‌کند. با این فکر تنها می‌مانیم که این از حمله از کجا می‌آید. شاید کمی به خودمان شک کنیم، اما بعد میل به دفاع از خودمان وارد عمل می‌شود و، با حرارت، از موقعیتمان دفاع می‌کنیم و نبردی ادامه‌دار شکل می‌گیرد. بااین‌حال، درنهایت، باز هم کمی احساس ناراحتی می‌کنیم و حسرت می‌خوریم که چرا آن‌قدر درگیر شده‌ایم. شاید حتی حس کنیم دُم به تله داده‌ایم و دعوایی را شروع کرده‌ایم که آن فرد خواهانش بود.


اینجا اصل سردرگمی واقعی ما دربارۀ منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم که این مسئله ربطی به حقیقت یا بحثی واقعی ندارد،‌ بلکه نشانۀ حسادت بچه‌گانۀ محضی است که پشت نقدی حق‌به‌جانب پنهان شده است. اکثر اوقات افراد با احساس نهفته‌ای از دلخوری به‌خاطر اینکه بیشتر از آن‌ها موفقیت داشته‌ایم، دوست یا فالورمان می‌شوند. آن‌ها در خفا علاقه‌مند به فرصتی هستند تا یک پله ما را پایین‌تر بکشند؛ به‌دنبال هر قدم کجی از سوی ما هستند تا بتوانند از آن سوءاستفاده کنند.

🧲 ادامه در صفحه بعد👇
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
ما انسان‌ها ذاتاً مستعد حس حسادت هستیم؛ این حس ناشی از نیاز دائمی‌مان به مقایسۀ منزلتمان با بقیه است. و در بین افرادی که مخصوصاً اعتماد‌به‌نفس ندارند، حسادت ممکن است محرک بخش زیادی از رفتارشان باشد. اما در جهان واقعی، حسودها باید مراقب باشند؛ در حمله به افراد قدرتمند هم‌حوزه‌شان ممکن است تاوانش را بپردازند و اگر تفاوت بین حمله‌کننده و هدف زیادی آشکار باشد، ممکن است خیلی راحت مشخص شود که حسادت ریشۀ حمله است و باعث شرمندگی حمله‌کننده شود، چون احساس قبیحی به نمایش درمی‌آید. اما در رسانه‌های اجتماعی بازی فرق دارد. اغلب سخت است که منزلت نسبی فردی را بسنجیم که به ما حمله می‌کند و درنتیجه سخت‌تر است که تشخیص بدهیم منبع حمله حسادت است. نه‌تنها هیچ عواقبی برای حمله به همتایان یا افراد موفق وجود ندارد، بلکه حسودان مخفی می‌توانند همه نوع توجهی را در این کار به خود جلب کنند و حتی اسمی برای خود دست‌وپا کنند. و اغلب می‌بینند حمله‌هایشان با هجوم حسودان دیگری تقویت می‌شود که بی‌صبرانه منتظر فرصتی هستند تا فرد قدرتمندی را پایین بکشند.

با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحت‌تر می‌توانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک می‌کنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آن‌ها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، می‌توانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آن‌ها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما می‌شوند، می‌توانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بی‌منطقی استدلال‌هایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراین‌باره باشد. در صورت لزوم همیشه می‌توانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آن‌ها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آن‌ها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخ‌دادن است تا چنین حق انتخاب‌هایی داشته باشیم.
👁‍🗨 هفت گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به‌هم‌می‌زنند


✍️ رابرت گرین

💠بخش دوم

۲. مهاجم منفعل
وسط بحث آنلاینی هستیم که صدایی اجتناب‌ناپذیر ظاهر می‌شود و اظهارنظری می‌کند که کفرمان را درمی‌آورد. آن‌ها جواب بحثمان را می‌دهند که عملی کاملاً مجاز است، اما طوری این کار را می‌کنند که به‌نوعی باعث تمسخر ما و نظراتمان می‌شود، بدون اینکه واقعاً درک کنند در تلاشیم تا چه بگوییم. مثلاً از انواع کلمات دوپهلو برای توصیف موقعیت ما استفاده می‌کنند -‌کنایه‌آمیز، غیراخلاقی، واپس‌گرایانه، ماکیاوللیستی‌- درحالی‌که تظاهر می‌کنند بی‌طرفانه در حال بحث با ما هستند. اگر دقیق به انتقادهایشان نگاه شود، مبهم، توهین‌آمیز و پر از تعمیم‌های نامطمئنی هستند که دفاع از خودمان در برابرشان دشوار است. آن‌ها واقعاً چه می‌گویند؟ یا بحثمان را تا حد مسخره‌ای پیش می‌برند؛ اگر استدلال کنیم که گرمایش جهانی بزرگ‌ترین تهدیدی است که با آن روبه‌رو هستیم و باید برایش کاری کنیم، آن‌ها جواب می‌دهند: «فکر کنم تصمیم گرفته‌ای در غار زندگی کنی یا به دوران اسب‌سواری و درشکه‌سواری برگردی». یا شاید به‌نحوی تحسینمان کنند که طعنه‌ای تلویحی باشد، مثل تعریف از اینکه کتابمان چقدر دارد پول درمی‌آورد که اشاره به این است که از اول با چه هدفی شروع به نوشتن کرده‌ایم.

یا، با فرض ژستی از برتری اخلاقی، با تکنیک ربط‌دادن، از گناهی قدیمی استفاده می‌کنند. مثلاً، از یک شخصیت تاریخی صحبت می‌کنیم -فرض کنیم طراح مد کوکو شانل- تا توصیف کنیم که چطور فردی، با مهارت، برندی را ساخته است. آن‌ها دخالت می‌کنند تا همه را مطلع کنند که شانل در طول جنگ جهانی دوم با نازی‌ها همدل بوده است؛ اشارۀ ضمنی به اینکه داریم چشممان را روی عیب‌های شخصیتی او می‌بندیم و سربسته تأییدش می‌کنیم. اگر سعی کنیم برای دفاع از خودمان توضیح بدهیم که تمرکزمان فقط بر موفقیتش به‌عنوان یک زن تاجر و درس‌هایی است که می‌توان از او یاد گرفت و اغلب همین کار را در رابطه با شخصیت‌های تاریخی دیگری می‌کنیم که در گذشته‌شان کارهای مشکوکی کرده‌اند -مثل ناپلئون بناپارت، پابلو پیکاسو، جان اف. کندی- آن‌ها متهممان می‌کنند که داریم بحث را عوض می‌کنیم و از زیر سؤال اخلاقی درمی‌رویم. با درک اینکه چنین افرادی چقدر باعث کلافگی‌مان می‌شوند و اینکه تاکتیک‌هایشان چقدر نامطمئن است، می‌فهمیم که با مدل مهاجم منفعل سروکار داریم. آن‌ها، برای استتار، از تمسخر و شوخی استفاده می‌کنند تا تعداد بیشتری از مخاطبان گسترده‌تر رسانه‌های اجتماعی را بازی بدهند؛ انگار این کار باعث می‌شود استدلالشان بهتر بشود. مهم نیست چقدر سخت تلاش کنیم تا مقابلشان بایستیم، آن‌ها وادارمان می‌کنند حرف آخر را بزنیم که برابر با یک «اصلاً هر چیِ» پرخاشگرانۀ منفعلانه است. بحث با آن‌ها مثل این است که سعی کنیم آب در هاون بکوبیم.

مهاجم منفعل کاملاً شبیه به مدل اول است که در آن حسادت اغلب محرک افراد است. اما برخلاف حسودی که می‌تواند کاملاً رذل باشد، این مدل آدم دوست دارد ظاهر منصف و متمدن خود را حفظ کند: فقط در بحث مشارکت می‌کند. حمله‌هایش غیرمستقیم و توهین‌آمیز است، همیشه جلوی جمع بازی می‌کند، آن‌قدر دنبال به دام انداختمان است تا از کوره دربرویم. در زندگی واقعی، از افرادی که به این شیوه صحبت و بحث می‌کنند، سریع فاصله گرفته می‌شود؛ آن‌ها کاملاً آشکارا آزاردهنده و بی‌ادب هستند و با گذشت زمان افراد را بیزار می‌کنند. اما در رسانه‌های اجتماعی، هیچ‌کس نباید هر روز با آن‌ها سروکار داشته باشد. به نظر می‌رسد آن‌ها رفتار تمسخرآمیزشان را تازه کرده و مخاطبی پیدا می‌کنند.

با شناخت این مدل افراد که صریح حرف نمی‌زنند، نباید در دام جواب مستقیم به آن‌ها بیفتیم. جواب آتش را باید با آتش داد. بدون اینکه تهاجمی یا عصبانی شوید، از تاکتیکی که استفاده می‌کنند صحبت کنید و با آرامش ذات حمله‌شان را افشا کنید. آینه را مقابلشان بگیرید و، با ربط‌دادن مسائل یا استدلال آدم پوشالی، به‌نحوی گناه را به خودشان برگردانید که ذات نامطمئنشان را آشکار می‌کند و اوضاع را عوض می‌کند و ایده‌هایشان را به تمسخر می‌گیرد.
👁‍🗨 هفت گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به‌هم‌می‌زنند

✍️ رابرت گرین

💠 بخش سوم


۳. عربده‌کش روشنفکر

🔻خودمان را در گفت‌وگو یا بحث با کسی می‌بینیم که اعتمادبه‌نفس فوق‌العاده‌ای از او ساطع می‌شود. سبک نوشتنش هم بسیار پیشگیرانه است.

🔻شاید به آدم‌های مهم و برجستۀ روشنفکر مثلاً نوام چامسکی ارجاع بدهد؛ انگار این کار به ایده‌هایش تقدس می‌بخشد. یا به‌صورت متوالی و به سرعت باد با مقداری زیادی آمار، تحقیق و نقل‌قول‌های معروف به گفته‌های تحکم‌آمیزش اعتبار می‌بخشد، آن‌قدر سریع که نتوانیم اعتراض کنیم یا کنترلی بر بحث داشته باشیم.
🔻آن‌ها از تعمیم‌ها و زبان‌های مختلف دانشگاهی و علمی استفاده می‌کنند که ظاهراً با موقعیت ما در تناقض است.
🔻با چنان باور راسخ و اقتداری بحث می‌کنند که افراد زیاد دیگری تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند یا به وحشت می‌افتند و باور می‌کنند که با متفکری مهم روبه‌رو هستند.

هیچ‌وقت نباید به خودمان اجازه بدهیم این مدل افراد مرعوبمان کنند؛

🔻آن‌ها پهلوان‌پنبه هستند. در رسانه‌های اجتماعی می‌توانند ادای فرد روشنفکری را دربیاورند، اما اگر می‌توانستیم پشت پرده را ببینیم، فردی را می‌دیدیم که غرق در تشویش‌ است.

🔻 آن‌ها شاید به‌عنوان یک نویسنده، آدم دانشگاهی یا دانشمند به هیچ‌چیز مهمی در حیطۀ ایده‌هایشان نرسیده باشند. افرادِ حقیقتاً موفق اکثراً در استدلال‌هایشان محتاط‌ترند و از بیانات قطعی جان‌به‌لب می‌شوند.

🔻این عربده‌کش‌ها شدیداً بر این باورند که جهان هنوز نبوغشان را نشناخته است. در زندگی واقعی، تحمیل دیدگاه‌هایشان با چنین اقتدار و حرارتی مضحک به نظر می‌رسد، چون مشخص است که هیچ موقعیتی در زندگی ندارند که متضمن چنین عظمت روشنفکرانه‌ای باشد.

🔻تفاوت بین لحن و منزلت واقعی آن‌ها، زیادی ناجور و خنده‌دار است. اما در رسانه‌های اجتماعی می‌توانند این مسئله را مخفی کنند. اگر به‌دقت به ایده‌های واقعی آن‌ها نگاه کنیم، پشت تمام آن رجزخوانی‌ها، ارزش کمشان را می‌بینیم. آن‌ها روی این حساب می‌کنند که لحن و ژست مقتدرانه‌شان باعث ارعاب افراد شود.

🔶 وقتی مقابل این نوع افراد قرار می‌گیریم، باید پشت ژستشان را بینیم. آن‌ها عموماً اهل شوخی نیستند، مخصوصاً وقتی دارند از ایده‌هایشان صحبت می‌کنند. بنابراین کمی تمسخر از طرف شما عصبانی‌شان می‌کند و به‌سمت حرف‌های احمقانه سوقشان می‌دهد.

🔸وقتی وارد بحثی با آن‌ها شوید که از آن می‌ترسند، به تعمیم‌هایشان اعتراض کنید و دربارۀ منابعشان بپرسید، مجبور می‌شوند با چیزی درک‌شدنی که پشت تمام آن انواع زبان وجود دارد، به حرف‌هایشان اعتبار ببخشند.

🔸مجبورشان کنید آنچه واقعاً می‌گویند را آشکار کنند تا همه به کم‌مایگی ایده‌هایشان پی ببرند.
👁‍🗨 هفت گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به‌هم‌می‌زنند




 
💠 بخش چهارم


✍️ رابرت گرین


  4. مبارز عدالت اجتماعی

❇️ ممکن است کاملاً بی‌غرض شروع شود. وارد بحثی دربارۀ هر موضوعی -چه سیاسی، چه غیرسیاسی- می‌شویم و حرفی می‌زنیم که به نظر خودمان بی‌خطر یا بدیهی است. بعد، ناگهان تحت حملۀ غضب‌آلود کسی قرار می‌گیریم که ما را به بی‌تفاوتی بی‌شعورانه و ایستادگی در مقابل پیشرفت متهم می‌کند.

شاید اظهارنظرمان نه حرفی قطعی که اندیشه‌ای گذرا باشد، یا کمی کنایه در آن باشد یا زمینۀ خاصی داشته باشد و به زنجیره‌ای از بحث‌هایی مربوط باشد که در چنین رسانه‌ای نمی‌توانیم با جزئیات توضیحش دهیم. اما فردی که ما را به گناه اخلاقی فاحشی متهم می‌کند فرض را بر این گذاشته است که ما، بدون طعنه یا آن زمینۀ مشخص، اصرار قطعی بر ایده‌هایمان داریم. از این حرف ما تفسیری کرده‌اند که ظاهراً با برافروختگی حق‌به‌جانبه‌شان همخوانی دارد.

🔅 حالا ناگهان خودمان را زیر حمله‌ای از طرف انبوهی از مبارزانی می‌بینیم که ناجوانمردانه با هم بر سرمان خراب می‌شوند و زندگی‌مان را فلاکت‌بار می‌کنند. اگر سعی کنیم با هر چیزی جز یک عذرخواهی مفصل از خودمان دفاع کنیم، فقط خشمشان از بی‌تفاوتی‌مان را شعله‌ورتر می‌کنیم. در واقع حتی عذرخواهی هم از تندی واکنششان نمی‌کاهد.

🔅 سروکله زدن با چنین مدل آدم‌هایی مشخصاً حساس و کلافه‌کننده است، چون همه‌چیز را سیاه و سفید می‌بینند؛ آن‌ها در طرف خوب هستند و ما در طرف بد. شاید در باورهایشان صداقت داشته باشند، اما آن‌چنان خودشان را با هدفشان تعریف می‌کنند که حس می‌کنند حق دارند خشن‌تر، توهین‌آمیزتر و بی‌تفاوت‌تر از هر چیزی باشند که ما احتمالاً بیان کرده‌ایم.

🔅 این مقدار ریاکاری اصلاً به چشمشان نمی‌آید (شبیه همین، افرادی را می‌بینیم که علاقه دارند بقیۀ افرادِ ظاهراً زیادی حساس به نقد را «نازک‌نارنجی» صدا بزنند، اما با جزئی‌ترین بحث برعلیه ایده‌هایشان با خشمی حق‌به‌جانب منفجر می‌شوند و متوجه این طنز روزگار نیستند).

🔅 حقیقت این است که آن‌ها آن‌قدر به توهین حساس هستند که می‌توانند توهین را تقریباً در هر حرفی تشخیص بدهند، حرفی بسیار جزئی که با اصول اعتقادیِ سفت و سخت آن‌ها فرق می‌کند. درواقع، احساس خشم و اینکه آزرده شوند، به آن‌ها نوعی هیجان مخفی می‌دهد و راهی است تا تمام بیزاری شخصی و انزجارشان را تخلیه کنند. این مسئله می‌تواند به نوعی اعتیاد به خشم تبدیل شود.

🔅 در جهان واقعی این مدل افراد تقریباً همه کس را با لحن حق‌به‌جانب و توبیخگرانه و برتری اخلاقی خود رنجانده و بیزار می‌کنند. اما در جهان آنلاین که انبوهی از هم‌رزمانشان پشت آن‌ها هستند، می‌توانند تقریباً بدون مجازات عمل کنند.

🔅 تصمیم به دفاع از خودمان اغلب خردمندانه‌ترین کار ممکن نیست. وقتی آن‌ها با عبارتی منفی به ما برچسب بزنند، راه‌هایی پیدا می‌کنند تا هر آنچه می‌نویسیم را طوری تغییر بدهند که با تفسیرشان جور دربیاید. یک واکنش احتمالی می‌تواند با شوخی همراه باشد؛ چون آن‌ها عموماً شوخی ندارند، واکنش افراطی نشان می‌دهند و شاید مضحک به نظر برسند، اما حتی این کار هم ممکن است تاکتیکی زیادی خطرناک باشد که جمعیتی را به جانتان بیندازد.

🔅 بهترین کار این است که خیلی زود، احتمالاً با یک عذرخواهی ملایم، بی‌صدا کنار بکشید و صبر کنید تا فراموشتان کنند و به قربانی بعدی‌شان حمله‌ور شوند.
👁‍🗨 هفت گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به‌هم‌می‌زنند


💠 بخش پنجم


✍️ رابرت گرین

۵. اهل ساز مخالف


☸️ در ابتدا این مدل آدم شاید نسبتاً سرگرم‌کننده به نظر برسد. در هر بحثی همیشه پنبۀ ایده‌های دیگران را زده و خلاف باورهای مرسوم حرف می‌زنند. حتی ممکن است حرف‌های نیش‌دارش کمی دلچسب به نظر بیاید.
اما بعد از مدتی معلوم می‌شود که این همۀ چیزی است که در چنته دارد. آن‌ها فقط دوست دارند با همه‌چیز مخالف باشند و دشمنی به پا کنند. آن‌ها توانایی ذاتی برای شناسایی هرگونه تناقض در بحث‌هایمان و بزرگ‌کردن بیش‌ازحد این تناقض‌ها دارند. هیچ ارزش یا ایدۀ مشخصی ندارند. و این روحیۀ تمسخر و تضاد را با نبوغ اشتباه می‌گیرند.

☸️ در برخورد با این مدل، متوجه می‌شوید که اگرچه می‌توانند شوخی‌های تندی کنند، اصلاً با شوخی‌هایی که به قیمت آبرویشان تمام شود، مهربانانه برخورد نمی‌کنند. دلیلش این است که آن‌ها در عمق وجودشان حس می‌کنند مایۀ کافی ندارند و باید با ژست تدافعی خشمگینانه جبرانش کنند.

☸️ بحث‌کردن با چنین آدم‌هایی بسیار دشوار است. آن‌ها می‌توانند در دفاع از خود خطرناک شوند. برای اینکه ذاتِ سازِ‌مخالف‌زن آن‌ها را از هم بپاشید، واقعاً با آن‌ها موافقت کنید، درعین‌حال کمی استدلالشان را تغییر بدهید و اگر مخالفت کردند، حالا دارند ایدۀ قبلی خودشان را نقض می‌کنند و در دام خودشان افتاده‌اند.


۶. تشنۀ توجه



☣️ در مواجهه با پست‌های این افراد، انگار در حال تعامل با فردی واقعاً برجسته هستیم. آن‌ها در عکس‌هایشان همیشه لبخند به لب دارند و ظاهراً اوقات فوق‌العاده‌ای را سپری می‌کنند. برای تعطیلات به شگفت‌انگیزترین و هیجان‌انگیزترین مکان‌ها می‌روند. مخصوصاً همیشه از بهترین و جدیدترین آرمان‌ها طرفداری می‌کنند. در حین بچه بزرگ‌کردن، دارند چهارمین رمانشان را می‌نویسند و درعین‌حال کسب‌وکار تازه و داغی را شروع می‌کنند. همیشه نقل‌قول‌هایی می‌نویسند که نگرش مثبت و ارزش‌های معنوی را تبلیغ می‌کند و به همه توصیه‌هایی می‌کنند. شاید هم ویدئوها و تصاویری تحریک‌آمیزی پست کنند که آن‌ها را به نظر بسیار خلاق و برجسته نشان می‌دهد.

☣️ بعد از سومین یا چهارمین باری که این پست‌ها و تصاویر را می‌بینید و داستان‌هایشان را می‌خوانید، کمی آزاردهنده می‌شوند. در مقطعی آن‌ها کاری جز دامن‌زدن به تشویش‌هایمان انجام نمی‌دهند: «آیا دارم خوب پیش می‌روم؟ یک رمان هم ننوشته‌ام، چه برسد به اینکه کسب‌وکاری هم شروع کنم». و «توصیه»‌هایشان کفرمان را درمی‌آورد؛ ایده‌هایشان ظاهراً کمی پوچ و تحمیلی است. اگر این روال ادامه داشته باشد، آزردگی‌مان به حسادت و خصومت تبدیل می‌شود.

☣️ واقعیت این است که با فردی شدیداً خودشیفته سروکار داریم. آن‌ها از درون تهی هستند و نیاز دائمی به تأیید و تصدیقی دارند تا پیوسته باید با جلب‌توجه انبوهی از فالورها پر شود (حتی اگر مجبور شوند تعدادی دوست و فالور بخرند تا اعداد و ارقامشان را بالا ببرند). در زندگی واقعی، سریع پشت حقه‌بازی‌های چنین آدم‌هایی را می‌بینیم. آن‌ها به آنچه می‌نازند دست نیافته‌اند؛ فقط تفننی دست به ریسک و قمار می‌زنند، مثل هر کس دیگری معمولی و ناراحت بوده و به‌زحمت فردی معنوی هستند. تلاش‌هایشان برای جلب‌توجه کاملاً از روی احتیاج است، اما در دنیای مجازی تشخیص این واقعیت دشوار است. آن‌ها می‌دانند چطور توهم هیجان، موفقیت و خلوص اخلاقی ایجاد کنند.

☣️ این مدل افراد به‌اندازۀ بقیه مخرب یا شرور نیستند؛ درواقع، باید متأسف باشیم که پوچی درونی‌شان آن‌ها را پیش می‌برد. تنها خطرشان تشویش و حسادتی است که در ما به وجود می‌آورد. وقتی آزردگی ایجاد می‌شود، بهترین کار این است که در دنیای مجازی دوستیِ با آن‌ها را قطع کنیم، بدون اینکه بفهمند از نیوزفید حذفشان کنیم و خودمان را در معرض عقاید آزاردهنده قرار ندهیم.
👁‍🗨 هفت گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به‌هم‌می‌زنند


💠 بخش ششم


✍️ رابرت گرین

۷. ترول* پوچ‌انگار



🚹 ممکن است در هر بحث آنلاینی دربارۀ سیاست یا یک موضوع فرهنگی حساس شرکت کنیم و یا خبری شخصی را در حلقۀ دوستانمان پخش کنیم. ناگهان صدایی با نظر یا تصویری فتوشاپ‌شده دخالت می‌کند که ظاهراً مخصوصاً برای غافل‌گیری و توهین به ما طراحی شده است. با احساس آزردگی از این مزاحمت و کاملاً عصبانی، غریزۀ طبیعی‌مان این است که به‌نوعی جوابش را بدهیم: تشر بزنیم، خجالتش بدهیم و توهین‌های خودمان را فریاد بزنیم.

🚹 فردی که اینجا با آن روبه‌رو هستیم یک ترول معمولی نیست، اما شاید مخرب‌ترین نوع در خانوادۀ ترول‌ها باشد.

🚹 ترول پوچ‌انگار شبیه به روحیه‌ای است که در مردان بزرگ‌سال مشخصی می‌بینیم، که در عمق وجودشان احساس حقارت و تشویش می‌کنند و برای جبرانش دنبال آسیب‌زدن به افراد و تخریب هر چیز ارزشمندی هستند. این شیوۀ آن‌هاست تا جلب‌توجه کرده و احساس کنند بزرگ‌تر هستند. این تنها شکل قدرتی است که می‌توانند داشته باشند و از اینکه دیگران را کفری کنند و حتی باعث ایجاد تنفر در آن‌ها بشوند، هیجان مفرطی کسب می‌کنند و در همین کار ماهر می‌شوند.

🚹 در زندگی واقعی، افراد بالغی که با نظرات و کارهایشان باعث این نوع آسیب‌های احساسی می‌شوند، عموماً تاوان کارشان را به‌طور واقعی و دردناکی می‌پردازند. پس باید به‌اندازۀ کافی گستاخی و وقاحت داشت تا این‌طور رفتار کرد، وقتی فرد می‌داند که این کار باعث چه خطراتی می‌شود. اما اجرای این مدل بازی به‌شکل آنلاین هیچ جرئتی نمی‌خواهد. حتی فردی با خجالتی‌ترین روحیه، با امنیت ناشی از ناشناس‌بودن، می‌تواند از برون‌ریزی چنین تمایلات بچگانه‌ای برای شورش و دریدگی لذت ببرد. و به همین دلیل، دنیای آنلاین مثل آهنربا این افراد پر از نفرت و سرکوب‌شده را به خود جذب می‌کند.

🚹 ترول پوچ‌گرا شاید تظاهر کند در خدمت یک آرمان یا رهبر است، اما گولش را نخورید. دلایل و احتمالاً باورهای قوی آن‌ها صرفاً راهی برای توجیه و تأمین سرپوشی برای رفتار آزاردهنده‌شان است. آن‌ها دوست دارند بر روی افرادی تمرکز کنند که شاید آن‌ها را زیادی جدی می‌گیرند یا دربارۀ مسائل مشخصی حساسیت نشان می‌دهند که هدف‌های مستعد برای بلوای آن‌ها به شمار می‌آیند. این مدل افراد با این احساس که به‌شدت برتر از افرادی هستند که هدف قرار می‌دهند، خودشان را در مقابل هرگونه فشار همدلی یا احساس گناه آماده می‌کنند.

🚹 شاید ادعا کنند که این کار را برای «خنده و تفریح» انجام می‌دهند و افرادی که دلخور شده‌اند صرفاً اهل شوخی نیستند و همیشه ذهنشان درگیر بی‌نقص‌بودن است. این حرف کاملاً کنایه‌آمیز است: پشت ماسک مجازی چنین ترول‌هایی، لایه‌هایی از تشویش عمیق وجود دارد و اگر کسی با فاش‌کردن نقص‌هایشان دست بالا را بگیرد، از کوره درمی‌روند. یادتان باشد، پشت آن ظاهر مردانه، روحی لرزان و ترسو قرار دارد که فقط می‌تواند به‌طور ناشناس پرورش پیدا کند.

🚹 همگی با عبارت «بهانه‌ای دست ترول‌ها ندهید» آشنا هستیم. اما حتی بااینکه این را می‌دانیم، عموماً نمی‌توانیم در برابر تشر به آن‌ها و نصیحتشان و اعتراض به بقیه یا جواب‌دادن به توهین‌هایشان مقاومت کنیم. به‌جایش باید مثل آن‌ها افراطی باشیم و با سکوت مطلق با توهین‌هایشان روبه‌رو شویم و حضورشان را کاملاً نادیده بگیریم.

🚹 کمترین نشانه‌ای از آزردگی یا ناراحتی نشانشان ندهید (سعی کنید به بقیه هم پیام بدهید که همین کار را کنند). این کار شاید ترول‌ها را تشویق کند تا، با نظرات و تصاویر بیشتر، همچنان پیش بروند. باز هم با سکوت به حملاتشان جواب بدهید. خیلی زود، غرغرکنان زیر لب، یواشکی فرار می‌کنند. آن‌ها با بالارفتن و قدرت‌داشتن بر روی احساسات شما رشد می‌کنند و این کار باعث می‌شود احساس بزرگی کنند. در مقابل، به آن‌ها نشان داده‌اید آن‌قدر کوچک هستند که حتی ارزش ندارند خودتان را به خاطرشان به دردسر بیندازید؛ به این ترتیب عمیق‌ترین تشویش‌هایشان را تحریک می‌کنید.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻

* اوباش اینترنتی یا ترول (به انگلیسی: Troll) در گفتمان اینترنتی به افرادی گفته می‌شود که با رفتار مخرب در فضای وب به دنبال جلب نظر کاربران، ایجاد تشنج و بیان مطالب محرک و توهین‌آمیز هستند.

&&&&&&&&&&&&&&&&&
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹

اطلاعات کتابشناختی:

Greene, Robert. The Laws of Human Nature. Viking, 2018
ارتباط بیانی، اختصاص به ارتباط کلامی ندارد

امروزه تصویر و آهنگ نیز خود را بر زبانهای ارتباط انسانی افزوده اند.

تصویر بالا نمونه ای از یک ارتباط تصویری است.
Forwarded from Hosein
👬👬👬👬👬👬




😄 یک لبخند😄


📕 نگاه نقادانه و راستی‌آزمایی




👨‍⚕️ من دوستت دارم


👩🏻‍⚕️ شواهدى هم دارى كه از اين حرفت پشتيبانى كنه؟
Forwarded from خرد سنجشگر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خر هم که باشی می توانی از فکر و توانایی های ذهنی خودت بهره ببری
Forwarded from Hosein
گفتگو از همان ابتدای ظهور فلسفه ، خود را به عنوان یک مهارت بر انسانها تحمیل کرده است.

برای روشمند ساختن آن و سامان دادن به گفتگوها از همان زمان ارسطو بحث صناعات خمس یعنی مهارتهای پنجگانه گفتار در پایان کتاب منطق مطرح شده است.

قبل از ارسطو هم استادشان سقراط شکل بدیعی از گفتگو را به عنوان طریقه ای برای تفکر و خودکاوی در عمل به اطرافیان خود معرفی کرده بود.

اما در عصر نوین و با ظهور اما و اگرهای زیادی در امکان نیل به حقیقت و دریافت ضعفهای عمده انسان در فهم خود و جهان و خصوصا بعد از عصر انفجار اطلاعات، نیاز انسانها به یاری گرفتن از یکدیگر برای نزدیکی و تقرب به حقیقت بیش از پیش فزونی گرفت و همین سبب شد که دانشمندانی که دغدغه فهم حقیقت دارند و نیز متوجه اهمیت یاری گرفتن انسانها از هم برای کسب مهارت اندیشیدن و ارزیابی دقیق ارا داشتند به طراحی نوع خاصی از گفتگو که قبلا چنان مطرح نبود اقدام کنند؛ دیالوگ به معنای هم اندیشی، اندیشیدن با هم و به یاری همدیگر ، مهارتی که برخی ترچیح داده اند اسم شکفتار را بر آن نهند اسمی مرکب از شنفتن و گفتار و شکوفایی